پرش به محتوا

بحرانِ کنونيِ اوکراين و مسٌببانِ اصليِ آن – محسن اخوی

بحرانِ کنونيِ اوکراين و مسٌببانِ اصليِ آن

  بحرانِ اوکراين آيا واقعه ای خلق الساعه ، في البداهه و صاعقه ای در آسمانِ بي ابرِ سياستِ جهاني بوده است ؟ پاسخِ اين پرسش را شايد بتوان با مُرورِ سريع امٌا با دقتِ تاريخِ سه دههً گذشته به دست آورد .

   در تداومِ عمليِ جنگِ سرد و در پيِ گسستِ سريعِ شيرازه هایِ داخليِ اتحٌادِ جماهيرِشوروی و حمايتِ برنامه ريزی شدهً امپرياليستي در شتاب دادن به آن، قرار براين شد که سوسياليسم و تجسٌمِ آن، شوروی و «اردوگاه شرق»، و هر آنچه نام و نشان و رنگ و بويي از آن داشت، از صحنهً جغرافيایِ سياسيِ جهان حذف شود؛ و جایِ  آن را ليبراليسم و تماميِ تجليٌاتِ امپرياليسم به فرماندهيِ آمريکا به عنوانِ تنها ابرقدرتِ مطلقِ بي رقيبِ جهاني پر کند. فروپاشيِ اقتصادِ شوروی و حمايتِ همه جانبه از مافيایِ اليگارشي درغارتِ اموالِ عموميِ پُرمايهً کشور؛ و ايضأ ايجادِ اغتشاش و ناامني و راه لندازیِ کودتا يا انقلاباتِ رنگي در جمهوری هایِ سابق و تشويق به جدايي از اتحٌادِ فدراسيوني، در دستورِ فوری کار قرار گرفت. اوکراين يکي از اوليٌن جمهوری ها در اين ليست بود که تصميم به جدايي و ستيز و نزديکي تدريجي به غرب گرفت.

   در گرماگرمِ اين شوکِ تاريخيِ اواخرِ قرن بيستم ، تنها فروپاشيِ سياسي و اقتصادی و جغرافيايي کافي نبود. بايد با تضعيف و محاصرهً نظامي ادامه مي يافت. سازمانِ دفاعيِ ورشو خود را منحل کرد. امٌا سازمانِ نظامي و بازویِ کشتارِ امپرياليستيِ ناتو نه تنها منحل نگرديد، به شدٌت تقويت هم شد و با بلعيدنِ اردوگاهِ شرقِ سابق ، تا نزديک ترين مرزهایِ روسيه گسترش يافت. حتيٌ مردهً شوروی هم که هنوز بويي در روسيه داشت کابوسِ شب بي خوابي هایِ کلٌ غرب بود. همين روسيهً درهم شکسته هم مي بايست تکه تکه مي شد. چين هم در حالِ عروج بود و بر هراسِ آمريکایِ ترسان از رقيب مي افزود.

   کلٌ جهانِ امپرياليستي و ناتو، با تغييرِ رويکرد روسيه از سياستِ محافظه کارانه و منقاد به سياستِ خودباوری و بازيابيِ استقلالِ از دست رفته ، شمشيرها را از رو مي بندد. محاصرهً همه جانبهً اقتصادی و سياسي و جغرافيايي و نظاميِ تاکنوني پاسخگویِ اميالِ امپرياليستي سيری ناپذير نبود. شوروی ـ روسيهً محبوبِ خلق هایِ جهان مي بايست در عرصهً ايدئولوژی و فرهنگ هم تخريب و درهم کوبيده مي شد.

   شوروی ـ روسيه و ايضأ چين ستيزی بايد به ياری تماميِ ترفندهایِ فشاریِ تاکنونيِ امپرياليسم مي آمد. از بيش از يک دهه پيش ، فعاليٌت هایِ تبليغي، ايدئولوژيکي، فرهنگي و مطبوعاتيِ در اين جهت شدٌت و حدٌتِ بيشتری پيدا کرد. «دنيایِ آزاد» در تحريف و تخريب و بي اعتباریِ هستيِ انساني و نوعدوستي و صلح خواهي شوروی ـ روسيه،   وقاحت را به حدٌی رسانده که حقيقتأ واژه ای برایِ توصيف آن نمي توان يافت. تماميِ مظاهرِ انساني، فرهنگي، هنری، ادبي و حتيٌ ورزشِ جهانيِ روس، تحريف و به تدريج حذف شده و به محاق نيستي و فراموشي افتاده است. بيش از يک دهه است مطبوعاتِ نوشتاری و صوتي تصويریِ اروپا و آمريکا ، که دستِ کم در اروپا از نفوذِ بالایِ چپِ رنگين کماني و سبزهایِ مدٌعيِ صلح خواهي برخوردار است ، روسيه و چين ستيزی را در اولٌويتِ برنامه هایِ خود قرار داده است .  

   با آغازِ بحرانِ کنونيِ اوکراين، کشورِ محلِ زيست ام که مدٌعيِ صلح و آرامش هم مي باشد ، تصويرِ يوری گاگارينِ شوروی که آرم برنامهً تلويزيونيِ دانش بود را حذف کرد و فرودِ لويي آرمسترانگِ آمريکايي به ماه را به جايش گذاشت. نام هایِ روس در خيابان ها و اماکنِ کشور را حذف مي کند و اساميِ اوکرايني مي گذارد. همکاریِ ورزشکارانِ متمايل به روسيه را تعليق مي کند. ادبياٌت وهنرمندانِ روس را محروم و هر چه را از اوکراين و آمريکاست برجسته مي سازد. گزارش هایِ به غايت يکطرفه از جنگ و درگيری هم که خود داستان ديگری دارد و جز حالتِ تهوع از وقاحت و دروغ پردازی و جنگ افروزیِ ژورناليستيِ ليبرال فاشيستي، چيزی به آدم نمي دهد. وقاحتِ ليبراليسم زماني دو چندان مي شود که از وجود سانسور و حقيقت گريزی در دنيایِ ناسازگار با امپرياليسم و ليبراليسم شکوه ها دارد. عملکردِ همين ژورناليسمِ «دنيای متمدن» البته در»دنيایِ غيرمتمدن» يوگسلاوی و عراق و سوريه و ليبي و فلسطين و آمريکای لاتين و گوش تا گوشِ جهان نيز همين سان بود تا که در اوکراينِ 1914 به اوج رسيد.

   با انجامِ کودتایِ آمريکایی ـ فاشيستي دراوکراينِ 1914 ، موج و هجمهً روس ستيزی توسٌطِ آمريکا در جهان و  خصوصأ در اروپا ابعادِ بي سابقه ای پيدا کرد و آماده سازیِ افکارِعمومي جهتِ پذيرشِ اقداماتِ آتي عليه روسيه، برنامهً عملي دولِ امپرياليستي و نوچه هایِ دور و نزديکِ آن شد. به موازاتِ تبديلِ اوکراين در مدٌتِ هشت سال به زرادخانهً سلاح هایِ ناتو و مجمعِ مستشارانِ نظامي و سياسي برای روس زدايي و فشار بر روسيه تا حدٌ تهاجم و تسخير حداقلٌ بخش هايي از آن ، همزمان تبليغاتِ گسترده ای مبني بر حملهً عنقريبِ روسيه به اوکراين و حتيٌ کشورهایِ ناتويي هم مرز با روسيه برنامهً روتينِ نهادهایِ سياسي و نظامي و مطبوعاتيِ غرب و اقمارِ آن گرديد.

    اکثرِ مطبوعاتِ داخليِ ايران؛ و کليٌهً بلندگوهایِ هوچيگرِ ايرانيِ خارج از کشور به انضمامِ چپِ رنگين کمانيِ سترونِ واخورده و «شخصيٌت ها»یِ ملٌونِ سياسي ـ فرهنگي، درهمين گردونهً جنگ افروزِ آتش بيارِ معرکه قرار دارند. از قلاده به گردن هایِ منوتو و ايران اينترنشنال و بي بي سي فارسي تا قداره به دستان سلطنت و کاسه ليسان آمريکا گرفته تا روزی نامه هایِ شرق و انتخاب و اعتماد و ده ها مشابه که به بادِ «دمکراسيِ غرب» غشِ لذٌت مي کنند، دعاگویِ قدرتِ و توانِ افزونِ آمريکا و اروپا در ويراني و تشديد جنگ و خونريزی و کشتار بيشتر مي باشند.

   حيف است ذکری هم از دنيایِ»فرهنگ و هنر» نداشته باشيم. چند هفته پيش بخشِ آخرِ سريالِ تلويزيونيِ «خاتون» به پايان رسيد. اين سريال به جانبازانِ وطن برایِ دفاع از سرزمينِ مادری و وطن تقديم شده است !! نويسندهً سانتي مانتال که در ضمن کارگردانِ همين سريالِ سانتي مانتال تر از خودش است معلوم نيست نانِ سفره اش را از کدام منبعي مي آورد که اين چنين بي پروا و رسوا، جعل و دورغ را به نامِ تاريخ، بذل و بخشش مي کند. موضوعِ «داستان» ، حضورِ نيروهایِ متفقين در ايران در زمانِ جنگِ جهاني دوٌم مي باشد. تنها نکتهً حقيقت ، يا بهتر است گفته شود نيمه حقيقتِ سريال، همين حضورِ نيروهایِ متفقين در ايران است ؛ و مابقي دروغِ محض و رياکاری است به قصدِ تطهيرِ رضاشاهِ «وطن پرست» و مخالفِ متفقين ؛ که البته همدستِ هيتلرِ نازی مي باشد. اين دوٌمي را البته نويسنده ـ کارگردان نمي گويد؛ همچون کلٌ داستانِ سريال که خلافِ واقعيت است و برایِ اين سرهم بندی شده تا دلِ امپرياليسمِ آمريکا و انگلستان شاد شود و مردمِ اکنون، «شوروی متجاوز و خونريز و جنايتکار و آدمکش و هرزهً» گذشته را بيشتر بشناسند و آمادهً لعن و نفرين و حتيٌ جنگِ با وارثِ آن ، روسيه، باشند. جالب اين جاست که نيروهایِ متفقينِ متجاوزِ حاضر در سريال، هميشه فقط در هيئتِ شوروی تجسٌم پيدا مي کنند؛ و شايد تنها يک درصد از انگليس هم نام برده مي شود و ديگر نه. جالب تر اين که سريالِ «خاتون» حدودِ يک سال قبل از بحرانِ کنونيِ اوکراين آغاز شد و دو ماه پس از آن پايان گرفت. فکر کنم تا همين جا خطٌ اتصٌالِ پيوند و قرابتِ اين چنين مضحکه هايي با پروپاگاندِ جهانيِ روس تيزیِ هدايت شده از اتاق هایِ فکریِ امپرياليستي و ناتويي روشن شده باشد و نيازی به هم زدنِ بيشتر منجلابِ تعٌفن نباشد.

   و آيا همهً وقايع و تبليغات و توطئه هایِ ضد روس و نيز ضد چين، خصوصأ در يک دههً اخير، خلق الساعه و بي ارتباط با يکديگر مي باشند ؟ جهان سال هاست آبستنِ وقايعِ بزرگ است ، و زايمانِ نوزادِ نوين اگر قابله ای قابل و مجرٌب نداشته باشد فاجعه ای بزرگ موجوديٌتِ کلٌ بشريٌت را به مخاطره مي اندازد. در برابرِ فاجعه به هر طريق که شده بايد ايستاد. مسٌببان ومقصٌرانِ اصلي و فرعي و پادوهایِ ريز و درشتِ نظمِ کنونيِ جهان و بحرانِ اخيرِ اوکراين و ريختنِ خون و آوارگيِ مردمِ آن را وجدانِ عموميِ جهان به محاکمه خواهد کشيد و گذشتي بر آن ها نخواهد کرد.  

محسن اخوی

مي 2022

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: