سرتیتر

نگو داعش، بگو ناتو!

15714618879_f8d3db4877_z

ا. م. شیری

٧ آذر- قوس ١٣٩۴

از زمانی که در ماه مارس سال ۲۰۱۱ امپریالیسم غرب بسردمداری امپراطوری آمریکا در استمرار «بهار عربی» جعلی به تجاوز استعماری علیه کشور مستقل سوریه دست زد، اغلب ناظران و کارشناسان آن را اساسا تحت عناوین غیرواقعی و غلط انداز، مانند «بحران سوریه»، «مشکل سوریه»، «جنگ داخلی سوریه» و بلحاظ مضمونی، مشابه آنها مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند بدون اینکه حادثه را بنام واقعی خود- جنگ استعماری غرب علیه سوریه بنامند.

در همین ارتباط، موضع و فرمولبندی سیاستمداران و مقامات رسمی کشورهای مخالف جنگ و جنگهای استعماری- نیابتی، مداخلات «بشردوستانه» و انقلابهای «رنگی» امپراطوری آمریکا و متحدانش در کشورهای مختلف قابل درک است. آنها بدلیل برخی معذورات و ملاحظات سیاسی، اقتصادی و یا روابط و مناسبات بین دولتی نمی توانند و یا نمی خواهند هر اقدام دول امپریالیستی را بنام واقعی آن بنامند. اما، شگفت آور این است که اغلب کارشناسان و تحلیلگران مستقل و آزاد در کمال فراغت از چنین محدودیتها و موانعی، داده های ناتوی رسانه ای یا اظهارات مقامات رسمی کشورهای مختلف را مبنای تحلیل و بررسی خود قرار داده، علیرغم دیدگاه و نقطه نظر شان، واقعیتهای موجود، از جمله جنگ استعماری و تجاوزکارانه غرب امپریالیستی علیه جمهوری عربی سوریه را واژگونه و خلاف واقع جلوه می دهند.

«۷۵ سال قبل، با حمله آلمان هیتلری به لهستان جنگ جهانی دوم که دهها میلیون نفر قربانی گرفت، شروع شد. اما بخش معینی از بشریت، همان بخش که در صدد کسب سود بود، چیزی از این درس خونین نیاموخت. از آن زمان تا کنون روشهای جنگ با دگرگونی های بسیاری همراه بود، توجه زیادی به روش جنگ اطلاعاتی مبذول گردیده، مهاجمان آموخته اند که با دست دیگران بجنگند، باندهای مزدور برای اقدام علیه کشورهای «نامطلوب» تشکیل دهند.

برغم این، مواردی زیادی اتفاق افتاده که آمریکا باتکاء اقتدار نظامی خود و همپیمانانش مستقیما کشورهای «دشمن» را مورد تهاجم نظامی قرار داده (جنگهای کره، ویتنام، کامبوج و…)، و هر بار با خفت و خواری، با بجا گذاشتن خیل عظیم کشتگان و خرابی های بی سابقه به فرار از میدان جنگ مجبور گشته است. آخرین این نوع جنگها، جنگهای یوگسلاوی، افغانستان، عراق بود که بجز کشتار، هرج مرج، نکبت و بدبختی ها دامنه دار، و ویرانی تمامی زیر ساختها در کشورهای جنگ زده، چندان دستاورد مطلوبی برای جنگ سالاران غربی بهمراه نداشت.

همانطور که معلوم است یوگسلاوی برغم اینکه به هفت منطقه تحت نفوذ تقسیم گردید، بزرگترین منطقه آن- صربستان باز هم بسوی «شرق»- روسیه روی آورده و در سایر مناطق نیز جدال بر سر انتخاب سمت و سوی برقراری و تقویت مناسبات و روابط متقابل هنوز به نتیجه قطعی نرسیده است.

بعد از ۱۴ سال اشغال افغانستان بواسطه آمریکا و همپیمانانش به سفارش مافیای مواد مخدر «کالی»، اما به بهانه جنگ با تروریسم، علاوه بر اینکه این کشور بی دفاع به مرکز تولید مود مخدر جهان تبدیل گشته، فساد هر چه شکوفاتر می شود، تروریسم بین المللی هر چه چاق تر و گستاختر شده، جنگ در این کشور همچنان ادامه دارد و گفتمان جنگ نه تنها گستره افغانستان اشغالی، بلکه، سراسر جامعه بشری را درنوردیده است.

اوضاع عراق نیز در واقع یک داستان بدون شرح و بی نیاز از توضیح است. این کشور عملا به سه بخش تقسیم گردیده: در شمال فرمانروایی دولت اقلیم کوردستان برقرار است، نواحی غربی آن را ناتو (داعش) تصرف نموده، دولت مرکزی در بغداد نیز قادر به اداره بقیه کشور نیست. همه روزه انفجار، همه روزه جنگ و کشتار، همه جا ویرانی، همه جا هرج و مرج…

جنگ لیبی اما، تلفیقی بود از جنگ کلاسیک و معاصر (جنگ با دست دیگران یا جنگ نیابتی): بمبارانهای جنون آمیز از هوا و دریا برای پشتیبانی از تهاجم نیروهای سطحی (تروریسم). در نتیجه نهائی، بموجودیت لیبی بعنوان یک کشور واحد پایان داده شد و آن، عملا به مناطق تحت نفوذ و ترک تازی طوایف و قبایل تقسیم گردید که بیش از ۵۶۰ دسته و گروه مسلح بر سر پس مانده ها و ریزه های ثروتهای به تاراج رفته این کشور سابقا موجود با هم درگیرند.

جنگ سالاران استعمار با بهره گیری از تاکتیک جنگی آزموده علیه لیبی در ماه مارس سال ۲۰۱۱ به سوریه هجوم آوردند و به اشغال و نابودی سریع آن اطمینان داشتند. اما در اینجا تیرشان نه به سنگ، بلکه به صخره بسیار سخت خورد. مقاومت دلاورانه ملت، ارتش و دولت سوریه در مقابل هجمه های سنگین نظامی، تبلیغاتی و روانی غربی ها، تمامی محاسبات آنها را بهم ریخت. پشتیبانی کشورهای صلحدوست جهان، بویژه، مانع غیرقابل عبور وتوهای چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل متحد مزید بر علت شد تا غرب بموازات تشدید هر چه بیشتر جنگ روانی- تبلیغاتی علیه سوریه، تهاجمات نظامی علیه این کشور را شدت بخشد.

در این راستا و در راستای سیاست گسترش ناتو به منطقه نفتخیز خاورمیانه و بطور کلی به سراسر جهان، آمریکا و متحدان اروپایی و منطقه ایی آن که تجارب فراوانی در تشکیل گروهها و دستجات مجازات، تروریست، خرابکار، بویژه در پنجاه سال اخیر دارند (گلادیو، کنتراها، القاعده، طالبان، الشباب، بوکوحرام،…)، به استخدام هر چه گسترده مزدور از کشورهای مختلف دست زدند. آنها را زیر نظر متخصصان و مربیان سازمانهای امنیتی- خرابکاری و ناتو در مراکز آموزش تروریست واقع در خاک آمریکا، ترکیه، عربستان سعودی، لیبی سابق، امارات عربی، قطر، اردن و برخی کشورهای دیگر آموزش نظامی دادند، با پیشرفته ترین جنگ افزارها، از جمله، سلاحهای شیمیائی تسلیح و تجهیز نمودند. به این ترتیب، آمریکا و همپیمانانش بموازات ارتش مهاجم ناتو، یک ارتش منظم و مسلح به انواع جنگ افزار پیشرفته بوجود آوردند و باتکا آن تهاجم خود را به سراسر سوریه گسترش دادند. واحدها و یگانهای مختلف این نیروهای تازه نفس ناتو را متناسب با فرهنگ، تمدن، تعلقات ملی و علائق دینی- مذهبی مردم این کشور و بطور کلی، متناسب با فرهنگ و اعتقادات مردم منطقه اسلامی خاورمیانه بنامهای مختلف نامیدند (ارتش آزاد، دولت اسلامی، جبهة النصره، جیش الفتح و غیره). تشکیل گله «دوستان سوریه»  در مراحل آغازین جنگ، همچنین، برگزاری نشستهای متعدد آن در روند جنگ و بعدها، ایجاد ائتلاف «مبارزه با تروریسم» مرکب از ۶۴ «کشور» بسردمداری امپراطوری آمریکا در ماه ژوئن سال ٢٠١۴، در واقع، بخش های روانی- تبلیغاتی جنگ استعماری فاشیسم غرب علیه جمهوری عربی سوریه را پوشش می دادند.

طرفه اینکه، جنگ سالاران غربی در جنگ علیه جمهوری سوریه با اجرای طرح جدید پنتاگون دایر بر ساخت و تولید سلاح، جنگ افزار و مهمات در جبهه های جنگ، سراسر سوریه را به زائده صنایع جنگی امپریالیسم تبدیل نمودند، مراکز متعدد فرماندهی ایجاد کردند، هزاران استحکامات مهندسی و زیرساختهای جنگی ساختند، که مجموع آنها خارج از امکانات و توانمندیهای گروهای تروریستی که جای خود دارد، یک کشور است.

قابل تأمل تر این است، که در این یک سال و نیم اخیر پس از تشکیل «ائتلاف ضد داعش»، نه تنها کمترین شواهدی از «مبارزه ائتلاف» علیه تروریسم مشاهده نشد، حتی ببرکت همه نوع کمکهای لجستیکی آن، تروریستها (ارتش موازی ناتو) هارتر و گستاختر هم شدند، اراضی بیشتری (تقریبا نصف دو کشور عراق و سوریه) را به اشغال درآوردند، ثروتهای فرهنگی و تاریخی سوریه را تخریب کرده، به تاراج برد، نفت این کشور را به قیمت هر بشکه ١٠- ٣۵ دلار از در بازارهای ترکیه به اروپای «دمکرات» فروختند…

اگر ۶۴ کشور برسرمداری بزرگترین اقتدار نظامی جهان در مدت یک سال و نیم نتوانست از عهده یکسری گروههای تروریستی دارای نشانی و مکان مشخص، نه مخفی و زیرزمینی برآید، یا باید به پوشالی بودن خود اعتراف نمایند، و یا بپذیرند این نیروهای همان یگانهای ضمیمه ناتو هستند که رژیمهای غربی مولد و موجد آن هستند.

رویدادهای میدانی جنگ علیه سوریه و اظهارات متعدد مقامات باصطلاح سیاسی، در واقع، تروریستی امپراطوری مانند هیلاری کلینتون، وزیر خارجه سابق، سناتور مک کین، جون کری و دیگران در خصوص آموزش و تسلیح «مخالفان اسد» کمترین جای تردید در صحت مدعیات فوق باقی نمی گذارد.

اکنون بلوک ناتو برهبری آمریکا در مخمصه دروغهای خود گرفتار آمده است. نه می تواند حمایت آشکار و علنی خود را از یگانهای تروریستی ناتو را رسما اعلام کند و نه نمی تواند علنا در مقابل مبارزه جدی ائتلاف ۴+١ (ایران، سوریه، روسیه، عراق و حزب الله لبنان) با تروریسم بایستد. به همین سبب، به کارشکنی، دروغ بافی و جعل اخبار و حوادث میدانی جنگ متوسل می شود تا شاید بدین واسطه، بتواند از «نمد» آشفته جنگ، «کلاهی» باب سر خود دست و پا کند.

با این اوصاف، سیر تحولات خاورمیانه بطور کلی و سوریه بالاخص، ثابت می کند که جنگ علیه جمهوری سوریه نه «بحران سوریه»، «مشکل سوریه» یا «جنگ داخلی سوریه»، بلکه، یک جنگ تمام عیار استعماری فاشیسم غرب علیه جمهوری سوریه است بدست زیر مجموعه های ناتو و تحت فرماندهی آن. «داعش»، «جبهة النصره»، «ارتش آزاد» و غیره فقط پرده ها برای فریب اذهان عمومی هستند که پشت آنها از همان ابتدای جنگ در چشم آگاهان پیدا بود.

۱ دیدگاه

  1. سبزه says

    آقای محترم طاهر، درود برشما.

    شما اگر از زاویه حرکت سبزه حرکت کرده بودید و یا بخواهید حرکت نمایید(زیرا بمن در راستای اندیشه هایم اندرز میدهید)، اولین وظیفه خود را باید «تو برای وصل کردن آمدی» بگذارید و بدنبال مبارزات طبقاتی در پهنه نوشتن و برگردان متون خارجی بزبان پارسی که با شما هم آهنگیِ ذاتی یعنی هم آهنگی  جوهر فکری دارند را پی‌گیری نمایید و از نقاط مشترک خود و آقای شیری حرکت نمایید و نه شمشیر را از رو بسته و واعلام جنگ دهید.
    آقای ابراهیم شیری خدمات زیادی در خدمت مارکسیسم لنینیسم به خوانندگان مجله محترم هفته نموده اندـ*)
     بعنوان مثال ایشان مقاله آقای نیما امام جمعه «نیما کوهبنانی» که من نمیشناختمش، در مورد «استالین زدایی»، در این مجله محترم بچاپ رسانیدند که باعث رسوایی بسیاری از استالین پرستانی که از پشت بوی خنجر میزدند تا  حتی رسوایی چگونگی مقایسه استالین با هیتلر آنهم با تعصبی علمی و پی گیر پروفسور «دومینیکو لوسوردو»، برگردانی از آنرا آقای رضا نافعی   با امانت کامل نموده بودند، گردید.
    کارهای رفیق شیری احتیاجی به گنده کردن و تبلیغ ندارد و مانند کارهای هر فرد مارکسیستی دارای نواقص و کمبود هایی میباشند که بایستی از طرف دیگران تحلیل گردیده تا بتواند بدان پی برده و برطرف نماید.
    حتی خود طاهر  نمیتواند بتغییرات فیزیکی سیمای خود پی ببرید با اینکه هرروزه سیمای زیبایش را در آیینه میبیند. لا اقل من یکی چنین هستم و از انتقاد رفقا در راه رسیدن بهدف مبارزه طبقاتی ام  بسیار خرسند میشوم. من حتی نارسایی‌های حزبم را با بانگی صولتمند هم خود و هم بکمک نقادان دیگر سعی برساندن گوش مسولین متحرک وپر تلاش حزبیم را تاکنون داشته‌ام و خیلی هم مورد مَحبت دایمی نبوده و گاهی با دشواریهایی روبرو میگردم. حتی گاهی از شرکت در کنگره ها هم مرا معاف مینمایند. منتها ضعف را این رفقا چندی بعد درمییابند و با ندامت با دستی که پس میزنند دوباره خواهان دانستن بیشتری میشوند.

    این حقیر با آقای شیری دارای همکاری‌های زیادی در باره حکومت کشور شوروی سوسیالیستی بوده‌ام چه از تهیه و چاپ قانون اساسی کشور اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستیِ لنینی و هم استالینی و چه در مورد سوگند نامه استالین جهت مرگ لنین که آنهم با همکاری ایشان در این مجله بچاپ رسید.
    آقای پیام پرتوی  وایشان همچنین مرا درمورد ترجمه و تهیه ویدیوهای صوتی و مقالات خانم پترا ویلد در باره کشور قهرمان فلسطین، تشویق و راهنمایی نمودند.
    ابراهیم شیری کمک شایسته ای بمن در مورد افرادی که سالیان دراز دست به دماگوگی (تحمیق) زده بودند و در مجله هفته دایما تبلیغ «بلوک پوت» ترتسکیستی-رویزیونیستی خود را میکردند کمک نمودند و در مقاله‌ای که آنان به هنرمند مبارزه طبقاتی «صمد بهرنگی» توهین و ناسزاهای خررنگ کن میزدند، شعر آقای ابراهیم شیری و رفیق گرامی «جف پا» باعث روشن شدن شیادی آنان برایم گردید که من بسیاز از این نظر خرسندم.

    اصولاً چرا راه دوری برویم. از چند نویسنده که از استالین طرفداری میکنند و درمقالات روز، تجزیه و تحلیل‌های طبقاتی از اوضاع منطقه و آن‌هایی که مانند نیک یاد «نیما امام جمعه (کوهبانی)» هستند از انگشتان یک دست تجاوز نمیکنند.
    معرفی کنید تامن پشت سرشان نمازمبارزه طبقاتی بخوانم. نیستند آری وجود ندارند. بنامید!
    خود این حقیر هم هیچ ادعایی ندارم و همیشه در کوچه بازار در کارهای عملی مبارزه شرکت دارم وبعلت مشکلات زیاد باید مدتهای طولانی در اتاق کارم تنها بمانم که گاهی دست بنوشتن میزنم و آرزو دارم که توشه ای که برگرده دارم**) و در حافظه خود جمع کرده‌ام بتوانم به جوانان منتقل نمایم.
    ناگفته نماند مابین ما کمونیستها لا اقل باید آزاد باشد تا برتری کسی را در بیان و درک واقعیتی که ماهم بدان ایمان داریم بهتر فرموله نموده است را اعتراف کنیم بدون اینکه وی صددرصد  بامن هم عقیده باشد (که یافت نمیشود) و بدون اینکه بکس دیگری خسارتی وارد کرده باشیم.

    تن درست بمانید

       .   .   .سبزه

    شما استثنایی مبتوانید سپیده هم بخوانید

    ****************
    *)- از مقالات دریافتی از احزاب کار میگذریم  که بصورت رسمی ماهانه منتشر میشوند

    **)- متعلق بمن نیست و خیلی‌ها در آن شرکت داشته‌اند، معلمانی مانند «خسرو روزبه- از طریق برادرش»، «احمد قاسمی»، «زواره امیری»، «دکترفریدون کوشا، دبیر عزیزم در مدرسه دارلفنون»… و خیلی از رفقای گم نام مانند ژان ژیانفر، قاسم، منوچهر، لیلی و خواهرش و دختر لیلی که باید اکنون پزشکی حاذق گردیده باشد و در اوان کودکی چیزهایی به ما فراداد که هنوز در گوش طنین انداز  است (درقبال سوال رفیقی از حوزه گرگان در گردهم ایی حزب شفق سرخ  در اوان انقلاب در تهران  که دادن پاسخ به پرسش چرا خدانیست را چه باید داد؟ بوی پاسخ د اد اگر خدا وجود داشت عکسش را درروزنامه ها چاپ میکردند تا همه آنرا ببینند. اینند کودکان زحمتکشان) و خیلی نامها را که فراموش کرده ام

    لایک

    • رفقا و دوستان محترم
      در هر مطلب و يا نظر دهي هر جا نامي از مجله هفته برده ميشود، نظر و برداشت شخصي نويسنده بوده و مجله هفته هيچ مسئوليتي در برابر اين نوشته ندارد
      با احترام
      مجله هفته

      لایک

  2. طاهر says

    خانم سپيده
    اولا٬ اىن رسم و رسوم تمجيد و تعريف را کنار بزار و افراد را بيجهت گنده نکن· امٽال اين متن٬ اگر چه به شيوه اى بسيار زيبا وضعيت جنگى در سوريه را تشريح ميکند٬ فراوان است· شما چنان تعريف ميکنى که اگر رفيق شيرى نبود جهان زير و رو ميشد چرا که همه ما احمق بوديم و احمق ميمانديم· هر چه مينويسى از جانب خودت بنويس·
    دوما٬ مواضع رفيق شيرى در نهايت با مواضع شما کاملا متفاوت است· مواضغ شما با توجه به سر در گم بودنت که سرانجامى بجز در غلطيدن به مواضع شبه ترتستکيستى ندارد و نداشته٬ با مواضع رفيق شيرى کاملا متفاوت است· آنچه که من از دانسته هاى رفيق شيرى فهميدم اينست که او به منجلاب تز سوسياليسم امپرياليسم که عاقبتش ناديده گرفتن مواضع ضد امپرياليستى روسيه فعلى در جهان ميشود٬ در نغلطيده است· نظرات شما در نهايت با او متفاوت است و از نظر من شما با ايشان و افرادى چون من رو در روى يکديگر قرار خواهيم گرفت٬ که گرفته ايم· امرى که من به بدان آگاه گشته ام اما شما سر خود را مانند يک کبک سر خود در برف فرو کرده اى و تصور ميکمنى کسى شما را نميبيند·
    توجه کن کن که در کار سياست نه احساسات بلکه واقعيت عمل مينمايد· دوستى ميان انقلابيون و شبه ترتستکيستها وجود ندارد· دست از تعريف و تمجيد بيمورد بردار که اين امر گاهى به خود بزرگ بينى شنونده و انحراف وى٬ گاها موقتى و گاها داٸمى٬ منجر ميگردد· امرى که تاريخ در کشور شوراها٬ مهد برابرى و برادرى در جهان٬ در نزد شخص لنين نيز٬ خود را به اٽبات رسانده است·

    لایک

  3. سبزه says

    رفیق عزیز و پرکار ما ابراهیم شیری:
     شاهد: «جنگ علیه جمهوری سوریه نه «بحران سوریه»، «مشکل سوریه» یا «جنگ داخلی سوریه»، بلکه، یک جنگ تمام عیار استعماری فاشیسم غرب علیه جمهوری سوریه است بدست زیر مجموعه های ناتو و تحت فرماندهی آن. «داعش»، «جبهة النصره»، «ارتش آزاد» و غیره فقط پرده ها برای فریب اذهان عمومی هستند که پشت آنها از همان ابتدای جنگ در چشم آگاهان پیدا بود.»
    رفیق دستت درد نکنه برای این صاف، بدون دست انداز، گویا و صریح گویی که حتی عقب‌مانده ها هم قادر بفهم آن هستند و مچ تحمیق های صدساله آخری سرمایه داری بخصوص نوع پیشرفته روزنامه‌نگاری «هارواردی» را بخوبی باز مینماید.
    «زیرمجموعه های ناتو و تحت فرماندهی آن داعش حببهه النصره، ارتش آزاد …» به به  واقعاً که از این بهتر نمیشد آنانرا تعریف کرد.
    ولی درموردِ شاهد:
    «که پشت آنها از همان ابتدای جنگ در چشم آگاهان پیدا بود.» پایان شاهد
    باید اعتراف کنم که خیلی از ماها چندین ماه بطول انجامید تا نقش عظما بن لادن، القاعده….و دیگر شرکا، بخصوص خودپویایی(دینامیک) و تغییر که در آن بوجود می‌آمد در ابتدا تشخیص دهیم. مدتها بطول انجامید تا حتی در آلمان در تظاهراتی و یا نوشته‌ای رسما از آن‌ها سخن گفته شود. لا اقل این شناخت بهمین سادگی‌ها برایمان بدست نیامد.

    لایک

دیدگاه‌ها بسته شده‌اند.