All posts tagged: پيام پرتوى

فلسطين و اسرائيل – مبارزه مردم فلسطين براى کشورشان

فلسطين و اسرائيل مبارزه مردم فلسطين براى کشورشان بهمراه جزوه «براى رهايى فلسطين» نوشته استفان بکمان نويسنده: استفان بکمان مترجم: پيام پرتوى ******** استفان بکمان استفان بکمان٬ متولد ١۹٣٤ در گاتنبرگ٬ روزنامه نگار و نويسنده ايست سوئدى. او ميان سالهاى ١۹٥٧ تا ١۹٥۹ در Svenska Dagbladet روزنامه نگار بود. از وى چند مقاله اى نيز در نشريه کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوئد [م.ل]) و روزنامه «اخبار امروز» منتشر شده است· استفان بکمان يکى از افراد برجسته در جنبش سوئد/ فلسطين بود و با تجزيه وتحليلهاى مداوم خود٬ از ديدگاهى مارکسيست لنينيستى٬ کمکهاى فراوانى به اين جنبش نموده است· مقدمه در پاييز ١٩٨٧ استفان بکمان جزوه ى «براى رهايى فلسطين» را٬ که کمى پس از پايان سال منتشر شد٬ نوشت· با نگاهى به گذشته طبيعتا ميتوان ادعا نمود که انتشار آن از نظر «زمانى» چندان مناسب نبود· چرا که جزوه در حال آماده شدن بود که يک قيام مردمى فلسطينى در ساحل غربى و غزه آغاز شد· بدين ترتيب عبارت عربى «انتفاضه»٬ عبارتى ناآشنا تا آنزمان براى بسيارى از سوئديها٬ در زبان سوئدى گنجانده شد· …

لنين بخش ٢٦ و ٢٧

تذکرى دوباره: در بخش ۲۷ که خدمت شما عرضه ميگردد٬ نويسنده ادعاى ترور ترتسکى توسط مامور استالين را مطرح مينمايد که مورد قبول من نيست· او براى ادعاى خود مدرکى اراٸه نمينمايد· استالين شايد مرتکب اين اقدام شده و يا نشده باشد٬ که اگر شده باشد اقدام محکومى نيست· ترتسکى لياقتى بيش از اين نداشت· مخالفت با هر گونه ترورى نادرست است· ترورى که در جهت منافع خلق عمل نمايد کاريست بس انقلابى که حمايت از آن امريست واجب بر کليه کمونيستها· استفان ليندگرن لنين مترجم: پيام پرتوى ٢٦- مدفوع ملت ماکسيم گورکى٬ «مرغ طوفان» انقلاب٬ اغلب از خيابانى که لنين در آن زندگى ميکرد عبور مينمود· او اين نام مستعار را پس از سرودن شعر «ترانه مرغ طوفان» که در سال ١٩١۰ ممنوع اعلام شد دريافت نموده بود· لنين و گورکى در کنار ولگا بزرگ شده بودند و اگر چه لنين متعلق به خانواده ثروتمندترى بود٬ با اينحال در مورد ارزشهاى بنيانى انسانى هم نظر بودند· گورکى در سال ١٨٩٧ به سوسيال دمکراتها پيوست٬ در آنزمان او نوشتن براى نشريه حزب Sjizn (زندگى) را …

لنین – بخش دهم

استفان ليندگران لنين بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم بخش ششم بخش هفتم بخش هشتم بخش نهم مترجم: پيام پرتوى ١٠- دوران درخشان کروپسکایا مینویسد٬ لنين پس از دريافت خبر انقلاب خواب از چشمانش پريد· او شبها تمام طرحهای امکانپذیر را مورد مطالعه قرار میداد٬ و بخاطر سردرد و بیخوابی از دکتر وقت گرفت ولی هرگز او را ملاقات نکرد· یک شاهدعينى٬ رئیس بلشویکها وياچسلاو کرپينسکى٬ در ژنو میگوید که برای بازگشت به روسیه در آغاز٬ دست کم٬ سه یا چهار راه مختلف توسط لنين مورد مطالعه قرار گرفت·١   نظرى بر این بود که لنين هواپیمایی در سوئیس اجاره و شبانه از مرز عبور ميکرد· اما شمار مشکلات فنى و اقتصادی این مسئله بیش از اندازه بودند· پیشنهاد دیگرى معتقد بود که لنين با يک پاسپورت قلابی سوئدی به روسیه وارد ميشد٬ و او پیغامی٬ قرار گرفته در ميان کتابى٬ به ياکوب هانيکى٬ نماینده بلشویکها در استکلهم٬ ارسال نمود: «بيش از اين نميتوان در انتظار نشست· به یک مسافرت قانونی امیدی نیست· يک سوئدى را پيدا کن که شبيه من …

ديگر هرگز استفان اسکوت! – قسمت آخر

کارگر (ارگان رسمى حزب کمونيست سوٸد- م·ل) آوريل ۲۰۰۰ ديگر هرگز استفان اسکوت! نويسنده: ماريو سوزا مترجم: پيام پرتوى قسمت اول قسمت دوم اردوگاه برده و گلوله در گردن فصل بعد در کتاب اسکوت تحريفيست مضحک از سيستم کيفرى اتحاد جماهير شوروى توسط کانکوست· تلاش اسکوت بمنظور هر چه وحشتناکتر جلوه دادن داستان رد پاى مضحکى از خود برجاى ميگذارد· ما در اينمورد در نشريه کارگر٬ ۱۹۹۸ ٬ در مقاله طولانيترى٬ در حال حاضر منتشر شده در جزوه اى تحت عنوان «حقيقتى که آشکار نشد»٬ نوشته ايم و با تکيه بر گزارشات اراٸه شده از جانب محققان آمريکايى از بايگانى محرمانه سابق شوروى به خواننده گان حقايق و آمارى را اراٸه نموديم که بر اساس آنها درک خود را بنا نمايند· اسکوت کاملا مطمٸن است· او جنايات وحشتناکى را که بلشويکها مرتکب انجام آنها شده اند بدون اراٸه کوچکترين مدرکى براى اظهارات خود تشريح مينمايد· داستان اسکوت با تحقيقات محققان بايگانى شوروى و متون منتشر شده علمى آنان در آمريکا٬ انگليس٬ استراليا و ديگر کشورها در تضاد کامل قرار ميگيرد· اسکوت مينويسد که «گولاگ بايد …

لنين – بخش هفتم

  بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم بخش ششم استفان ليندگرن لنين ٧- دو زن ما در حقیقت در مورد زندگی مشترک لنین با کروپسکايا بیش از این نمیدانیم که آنها تا آخر عمر در کنار هم با سختیها مبارزه نمودند• ایده آل لنین و کروپسکايا با آنچه که چرنيشفسکى در رمان خود «چه باید کرد؟» در جهت ايجاد آن تلاش نموده بود منطبق شد•   او شرايطى را تشریح نمود که در آن یک زن واقعا به دو مرد عشق میورزید• آنها با کمک هم٬ بدون توسل به دورویی و حیله گری٬ راه حلی را یافتند• چرنيشفسکى براى ازدواج با اتاق خواب مجزا که مساوات و رهايى از کليه تشریفات سرمایه داری را میپذیرفت مبارزه مينمود•   با اینحال ازدواج با کروپسکايا نطفه ای به بار نداد و آنها صاحب فرزندی نشدند و در ضمن کروپسکايا از بیماری تیروئید رنج بسیاری ميبرد• سوال در مورد داشتن فرزند زمانى مطرح شد که لنین٬ طی دوران تبعیدش در سیبری٬ روند انطباق با زندگی مشترک را آغاز نموده بود• او بدلیل فقدان فرزندى …

لنین – بخش ششم

استفان ليندگرن لنين بخش اول بخش دوم بخش سوم بخش چهارم بخش پنجم مترجم پیام پرتوی ٦- تقريبا روسیه مهاجرت دوم لنین دشوارتر از مهاجرت اول او شد· «احساس میکنم اینجا اومدم برای اینکه خودمو تو قبر بزارم!» این را لنین در ٧ ژانویه ١٩۰٨ هنگام ورود به یک ژنو یخ زده گفت·   لنین و کروپسکايا اطاق کوچکى را اجاره و آنرا با خواهر لنین ماریا و مادر کروپسکايا تقسیم کردند· زینویف و کامنف هم در ژنو ساکن شدند· زندگی در آنجا ارزانتر بود اما کروپسکايا با اینحال در آن محیط روستایی خرده سرمایه داری احساس خوبی نداشت·   نادژدايا از مدارس سوئیسی وحشتزده شده بود: «هر تفکر مستقلی را در کودکان خفه میکنند· علوم بصورتى مکانیکی تدریس میشوند و به کودکان احترام به مال و منال آموزش داده ميشود·»   لنین بمنظور فراموش نمودن درد و رنج خود با توجه کامل گوش ميداد· او تقریبا همه چیز را از دست داده بود و اکنون باید روزنامه Proletarij (کارگر) را از ابتدا سازماندهى مينمود· بيست شماره اول از ويبورگ منتشر اما در همانجا انتشار …

لنین – بخش چهارم

استفان ليندگرن لنين مترجم: پيام پرتوى بخش اول بخش دوم بخش سوم ٤– از جرقه شعله برمیخیزد لنین هنگام ورود به سوٸيس در ٢٩ ژوئیه ١٩۰۰ دقيقا ۳۰ ساله بود· آنزمان در اروپا او را بعنوان نویسنده٬ روزنامه نگار و سازمانده سازمانهای زیرزمینی میشناختند· ماموریت او٬ آغاز انتشار روزنامه ایسکرا (جرقه)٬ چاپ آن در خارج و سازماندهى پخش غیر قانونی آن در روسیه بود· در سراسر آلمان و سوئیس چاپخانه هايى از تبعیدیان سابق روسى وجود داشتند که او باید رد پای آنانرا جستجو مينمود· اولین اقدام در طرح لنین همراه نمودن گئورگی پلخانف٬ مارکسیست پیر و دانا با خود بود· پلخانف یقینا متکبر و مغرور بود٬ اما لنين به وى بعنوان متحدی در حل مشکلات تئوریک نياز داشت· در هئیت مدیره روزنامه به پلخانوف حق داشتن دو رای داده شد – و او پذيرفت· با اين وجود لنین به دلایل اقتصادی بر استقرار هئیت مدیره در مونیخ تصميم گرفت و با احساسی مانند طلاق از پلخانف سویئس را ترک نمود· او در ۷ فوریه ١٩۰١ از مونیخ به مادرش نوشت: «اگر در اینجا بمونم٬ …

آيا نئوليبراليسم و نازيسم هم خانواده اند؟

نشريه کارگر شماره ۵ ٣٬ –٩ فوريه ٢۰۰۰ آيا نئوليبراليسم و نازيسم هم خانواده اند؟ نويسنده: ماريو سوزا مترجم: پيام پرتوى مشترک ميان آلدولف هيتلر و پر آلمارک* نفرت مشتعليست از کمونيسم و هر آنچه که جنبش کارگرى انقلابى از آن حمايت مينمايد· اين سوال بسيار مهم٬ تشابهات ميان ليبراليسم و نازيسم٬ تحريکات ضد کمونيستى٬ عنوان جلسه اى بود در وکفو*٬ جايى که من در آن شرکت کردم· * يکى از سياستمداران فاشيست– ضد کمونيست و عضو سابق حزب مردم سوئد· * شهرى در جنوب سوٸد سازمان دهندگان نشست سوال تحريک آميز٬ هم خانواده بودن کمونيسم و نازيسم را که شل آلبين آبراهامسون– ه روزنامه نگار براى گوردرون شيمان*٬ مطرح نموده بود٬ به گونه ديگرى٬ تشابهات ميان ليبراليسم و نازيسم٬ مطرح نمودند· * رهبر سابق حزب چپ و هوادار آشتى طبقاتى که به دليل تقلبات مالياتى از سمت رهبرى حزب برکنار شد· در اين زمينه رفقاى شهر وکفو کاملا حق داشتند! وجه مشترک رو به افزايش ميان نئوليبراليسم با نازيسم و فاشيسم بسيار مشخص و برجسته اند! نازيسم در زمان خود بمنظور حفظ نظم نظام …

لنین – بخش سوم

استفان ليندگرن لنين مترجم: پيام پرتوى بخش اول بخش دوم ۳– طناب دار انتظار میکشد لنین با اخراج و تبعید در راه کلاسیک انقلاب روسیه گام نهاد· سیبری برای سوسیال دمکراسی روسیه چیزی شبیه به گرمخانه بود· تنبیه یک حاکم بندرت چنین نتیجه متفاوتى را ارائه نموده است· تبعیدیان در روستاهای ایزوله شده وقت خود را آزادانه صرف مطالعات علمی٬ تقويت فيزيکى و تماس با مردم مينمودند· قبل از اعزام به سیبری٬ در سن پطرزبورگ پنج روز به لنین مرخصی داده شد که او از این فرصت بهره بردارى و براى دوستان خود سخنرانى نمود٬ چهار روز هم در مسکو بود که آنرا صرف معاشرت با مادر خود کرد٬ سپس به تنهايى٬ با تقبل مخارج و بدون اسکورت پلیس بسمت تبعیدگاه براه افتاد· پس از چند روز سفر با راه آهن سراسرى سیبری٬ سوار بر اسبی شناکنان از روی رودخانه سرد اب٬ که یک ساعت بطول انجاميد٬ عبور کرد· در ٢ مارس ١٨٩٧ او از ایستگاه راه آهن اب به مادرش نوشت:«من اعصابم را در مسکو جا گذاشتم·» او سفرش را تا کراسنویارسک با قطار …