All posts tagged: پارسا نیک جو

نقدی بر فرهنگ گراییِ نخبه گرایانه ی سعید کرامت

پارسا نیک جو سعید کرامت در دو نوشته ی « بازتاب شیعه گری در نگرش روشنفکران ایران» و « تاثیر فرهنگ شیعه بر پراتیک چپ ایران» کوشیده است با رویکردی فرهنگی و نخبه گرایانه به توصیف، تبیین و ارزیابیِ نفوذ و رسوخ آموزه های شیعه گری و ارزش های شیعی در رفتار و فرهنگِ سیاسیِ الیت سیاسی– فکری، روشنفکران، چپ ها و کمونیست ها بپردازد. راه کار و رهنمود ایشان بر پایه ی همین رویکرد فرهنگی و نخبه گرایانه این است که :« تا زمانی که مذهب یکی از منابع ارزشی و هویتی برای الیت فکری ایران است، چشم انداز دموکراسی، آزادی، حقوق اقلیت ها و پی ریزی یک جامعه مدنی در آن سرزمین بسیار بعید بنظر می رسد.» تحلیل ایشان بر این پیش فرض استوار است که باورها و ارزش های شیعی در جامعه ی ما به «امری ژنتیکی» بدل شده است و جامعه ی ما، «جامعه ای خُرافه پرست و خُرافه پرور بوده است». بر این پایه، نگرش و ارزش های شیعی، بی واسطه و مستقیم در گفتار و کردار و پندار الیت …

شکوه و درد خدا

شکوه و درد خدا پارسا نیک جو به یاد آر! آن گاه که هر چیز خُرد و کلان̊ ترا به وحشت می افکند، چه گونه مرا در هزار قامت و جامه، جان و قدرت بخشیدی و در پناه قدرت من آرمیدی. به یاد آر! آن گاه که از دهشتِ نیست شدن̊ شور جاودانه گی در تو زبانه می کشید، چه گونه مرا هستی جاویدان بخشیدی تا در سایه ی هستی جاوید من، خود جاوید شوی. به یاد آر! آن گاه که در گرداب چون و چرا دست و پا می زدی، چه گونه مرا پاسخ هر چون و چرای خویش ساختی و در بی چون̊ غرق شدی. به یاد آر! با قربانی کردن خدا بانو های عشق و زیبایی در پای خدا مردان قاهر و جبار، چه گونه مرا قادر و جبار مطلق گرداندی. به یاد آر! اگر می توانی به یاد آر، آن گاه که پدر، برادر و هم نوع خویش را به خاک افکندی، چه گونه مرا رقم زننده ی سرنوشت خویش خواندی̊ و به نام قانونِ من، هم نوع خود را به …

نگاهی به ترجمه های فارسی مانیفست حزب کمونیست

پارسا نیک جو   «مانیفست حزب کمونیست« اثر مشترک مارکس و انگلس، بی شک یکی از درخشان ترین آثار کلاسیک کمونیسم مارکسی است. مانیفست̊ یکی از نخستین رهآوردهای خلاق پیوند دیالک تیکی پراتیک نظری و عملی جنبش ضد سرمایه داری طبقه ی کارگر است. هر چند مانیفست خود از دل گرایش کمونیستی طبقه ی کارگر سر برآورد، اما نباید از یاد بُرد که همین گرایش به میانجی مانیفست̊ توانست به خودآگاهی طبقاتی، برنامه ی پرولتری و صف مستقل طبقاتی دست یابد. اکنون نیز پس از گذشت 166 سال از نگارش مانیفست، به جرات می توان گفت، اصول عام این نقد پرولتری̊ و رهنمود های عام آن̊ برای تدارک شرایط رهایی از نظم و نظام سرمایه، هم چنان یکی از ژرف ترین نقدها و یکی از کار آمد ترین رهنمود ها است. از این رو خواندن̊ و چند بار خواندن مانیفست̊ و مهم تر از آن بازخوانی انتقادی آن، یکی از مبرم ترین تکالیف پراتیک نظری هر انسان و نیرویی است که دل در گرو آزادی و برابری دارد، و می کوشد در به صدا در …

وضعیت کنونی انسان٭

وضعیت کنونی انسان٭ نویسنده:اریش فروم  برگردان: پارسا نیک جو هنگامی که دنیای قرون وسطا ویران گردید، به نظر می رسید که انسان غربی به سوی تحقق نهایی رویاها و خیال های اش گام بر می دارد. او خود را از اتوریته ی کلیسای توتالیتر، بار سنگین افکار سنتی و محدوده های جغرافیایی که فقط نیمه ی کشف شده ی جهان ما بودند، آزاد کرد. او علم جدیدی را پی افکند که سرانجام به رهایی باور نکردنی نیروهای مولده انجامید و به طور کلی جهان مادی را دگرگون کرد. او نظام های سیاسی ای پدید آورد که گویا ضامن رشد آزاد و فعال افراد اند؛ او زمان̊ کار را تا حدی کاهش داد که انسان غربی می توانست به راحتی از زمان فراغت اش چنان لذتی ببرد که نیاکان اش در خواب هم نمی دیدند. با این اوصاف امروزه ما کجاییم؟ خطرِ جنگی ویرانگر، حیات نوع بشر را تهدید می کند، خطری که به هیچ وجه نمی توان با کوشش های مُردّد دولت ها بر آن غلبه کرد و از آن پرهیخت. اما اگر حتا نماینده …

سرشت انسان و نظریه ی اجتماعی

نویسنده: اریش فروم برگردان: پارسا نیک جو اریش فروم، نامه ای را که در پی می آید، در سال 1969 در پاسخ به نامه ی ولادیمیر دوبرنکوف، فیلسوف روسی، نوشته است. این نامه، با ارزش ترین سندی است که نشان می دهد وی بسیار علاقه مند بوده است که با متفکران سوسیالیست پیوند برقرار کند و درباره ی تلقی خود از مارکس و سوسیالیسم، با آن ها بحث کند. دوبرنکوف بر آن بود که درباره ی فروم کتابی بنویسد، به همین دلیل، باب نامه نگاری را با فروم گشود. فروم نیز کوشید، بسیاری از مباحثی را که دوبرنکوف در ارائه ی ایده های اش بد فهمیده بود، به روشنی توضیح دهد. اما در واقع نمی توان گفت ابهام زدایی های فروم تاثیر چندانی بر کتاب دوبرنکوف داشت، کتاب وی، «نو–فرویدی ها در جست و جوی حقیقت«، در دهه ی هفتاد به چندین زبان منتشر شد ( مسکو: انتشارات پروگرس). با این وصف، این نامه، چکیده ی قانع کننده ای از تصور فروم درباره ی انسان و جامعه است، و با استقبال کسانی روبرو خواهد شد …

شخصیت اقتدار طلب

شخصیت اقتدار طلب نویسنده: اریش فروم برگردان: پارسا نیک جو مُراد مان از «شخصیت اقتدار طلب» چیست؟ ما به طور معمول، تفاوت میان فردی که می خواهد بر دیگران تسلط یابد و آن ها را کنترل و مهار کند، و فردی که به تسلیم شدن و فرمان بُردن گرایش دارد و پذیرای تحقیر شدن است را به روشنی درمی یابیم. اگر بخواهیم از اصطلاح قدری مودبانه تر استفاده کنیم، می باید از «رهبر» و «پیرو» اش سخن بگوییم. هر چند به طور طبیعی میان فرمانروایان و فرمانبران– از بسیاری جنبه ها– تفاوت وجود دارد، با این همه، ما هم چنان تاکید می کنیم که هر دو نوع، یا به عبارت دیگر، هر دو صورت شخصیت اقتدار طلب در واقع پیوندی تنگاتنگ با هم دارند. آن چه میان آن ها مشترک است، آن چه ذات شخصیت اقتدار طلب را تعیین و تعریف می کند، ناتوانی است: ناتوانی در متکی بودن به خود، مستقل بودن، یا به سخن دیگر: ناتوانی در تحمل کردن آزادی. قطب مخالف منش اقتدار طلب، فرد بالغ است: فردی که نمی خواهد به …

منش انقلابي – بخش پاياني

منش انقلابی بخش دوم و پایانی نویسنده: اریش فروم برگردان: پارسا نیک جو مسائل هر فرد، درست متناسب و هم سطح آزادی است که بدان دست یافته است. انسان آگاه و خلاق، انسانی آزاد است، زیرا او می تواند با اصالت زنده گی کند- وجود خود اش منبع زنده گی اش است. ( همین جا باید یاد آور شوم که این بدان معنا نیست که انسانِ مستقل، انسانی گوشه نشین و گوشه گیر است، بی شک در فراشَد رابطه برقرار کردن با دیگران و جهان پیرامون است که شخصیت رشد می یابد. اما این ارتباط و پیوند، به طور کلی چیزی متفاوت از وابسته گی است). در حالی که مساله ی استقلال به منزله ی خود- پَرورانی، مارکس را به نقد جامعه ی بورژوایی می کشاند، اما همین مساله، فروید را در چارچوب نظریه اش به عقده ی اُدیپ می رساند. فروید معتقد است که سلامت ذهن و روان در گرو غلبه کردن بر تصورات زنای با مادر است، در این صورت، سلامت روان و ذهن، پایه ی بلوغ و رهایی و استقلال می شود. …

منش انقلابی

بخش نخست نویسنده: اریش فروم برگردان: پارسا نیک جو مفهوم «منش انقلابی«، مفهومی سیاسی- روان شناختی است. از این لحاظ همانند مفهوم «منش اقتدارطلب» است، که از حدود سی سال پیش در حوزه ی روان شناسی مطرح شده است. مفهوم منش اقتدارطلب، ترکیبی است از مقوله ای سیاسی، ساختار اقتدار در دولت و خانواده، و مقوله ای روان شناختی، ساختار منش که بر پایه ی ساختار سیاسی و اجتماعی شکل می گیرد. مفهوم منش اقتدارطلب، زاده و پرورده ی پاره ای از منافع و علائق سیاسی است. ما، در حوالی سال 1930 در آلمان، می خواستیم بفهمیم که اکثریت مردم چه شانس و امکانی برای شکست هیتلر دارند.1 در سال 1930 اکثر مردم آلمان، به ویژه کارگران و کارمندان مخالف نازیسم بودند. آن ها در انتخابات سیاسی و اتحادیه های کارگری نشان داده بودند که خواهان دموکراسی اند. مساله اما این بود که آن ها در صورتی که جنگ پیش آید، آیا برای ایده های شان می جنگ اند؟ فرض ما این بود که عقیده داشتن یک چیز است و باور داشتن چیز دیگری است. …