All posts tagged: فرهنگ

معرفی فیلم «پادشاه من» حواستان به «رفتار فمنیزه» مردان هم باشد!

معرفی فیلم «پادشاه من» حواستان به «رفتار فمنیزه» مردان هم باشد! امید بهرنگ – 7 دسامبر 2015 نام فیلم: Mon Roi کارگردان: Maiiwenn بازیگران: Vincent Cassel, Emmanuelle Bercot محصول: فرانسه 2015 اگر در پی تماشای فیلم پرماجرا و هیجان‌انگیز هستید؛ یا در پی مشاهده صحنه‌پردازی‌های جذاب و قصه شورانگیز و پیچیده هستید بهتر است سراغ این فیلم نروید. ولی اگر در جستجوی نقد روابط میان زن و مرد و نهاد خانواده در دنیای مدرن امروز – مشخصاً در جوامع پیشرفته سرمایه‌داری – هستید این فیلم حرفی تازه برای گفتن دارد. فیلم «پادشاه من» روابط عاشقانه و زندگی ده‌ساله زوجی را نشان می‌دهد که سرانجام کارشان به بن‌بست و طلاق می‌انجامد. زن و مرد، هر دو از اقشار میانی و نسبتاً مرفه جامعه فرانسه هستند. زن عاشق مردی می‌شود که از شخصیتی فعال و فریبنده برخوردار است. «جورجیو» نمونه تیپیک برخی مردان روشنفکر مرفه جامعه فرانسه است که با رفتاری «فمنیزه» – زنان را شیفته خود می‌کنند. «تونی» عاشق رفتار خارج از نرم «جورجیو» می‌شود؛ اما زمان می‌برد و «تونی» بهای گران می‌پردازد تا ماهیت شوهرش …

سیزیف

شعری از احمد خزاعی سیزیف سیزیف وار به قله برمی کشم هر روز انبوه اسطوره ها را و جهان همچنان غرق است در اشک و خون. سیاوشان من انگار رنگ جاودانگی گرفته چرا که لبخندت دیگر بر من نمی تابد تا تبعید کند تاریکی را و آسمان من با همه وسعتها بیگانه شده است. و این جلجتائی دیگر است جلجتای من، مصلوب حقارتهای سردارانی مخلوع از جوانمردیها

«زیباترین سنگر»

«زیباترین سنگر» خورشید از تپه های دوردست بر می خیزد و شاخه های درخت وحشی نور را شانه می کنند روز در رخسارت آشیانه می بندد و من بازهم جستجوگر شعر زندگی ام ای واژه پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو. تو غریبترین واژه در ازدحام گفتن هایی بدان اگر زندگی گریزِ زخمی سربازی باشد که دیگر، جنگ را قبای عشق نمی کند می گریزم و برایت دیگر شعری دور از اسلحه ها خواهم گفت با بوسه ات تمام ژنرال های وجودم خواهند مرد. اکنون گریخته ام مچاله کرده ام سنگری را که پس هر شلیک به یاد تو بوده ام زیباترین کمینگاه آغوش توست به هنگامی که قصد استعمار موهایت را دارم زیباترین فرمان کرشمه ی لبان توست به هنگامی که اونیفرمم را به خاک می سپارم و تنم بی مرز می شود. «علی رسولی_اورست» https://www.facebook.com/ali1917 http://www.alirasoli.blogspot.com/

«یک روز فقط باقی ست»

«یک روز فقط باقی ست» به خاطره ی چریک ها در فتحِ 21 بهمن 57 من نمی دانم به کجا چنگ برآرم پیوند؟     وز کجا باید جُست     به خون وُ به قسم              مشتِ همراهیِ بیدار دلی را                                               سوگند! من به جان آشفته در ره وُ در آمد وز ندامتگه خوف      بر دلم می لرزد              بانگِ توبه توبه                     کز دهانِ یاری                            به هراس وُ خواری                                    می کند خون به جگر! هان کجایی ای عزیز؟! تو به سنگر مُردی تو به مهتاب شبی با همه همراهانت از دلِ کوچه وُ از هر سنگر سخنِ فتح بگفتی، …

بهمنِ سوخته

سعيد آوا بهمنِ سوخته پابرجای کوه کهن کز کرده به سوز سرد موذی مزمن ، و سينه اش چرکين به چرکاب يخين مرداب شيارها. مي تپيد نبض داغ اميدش در رگهای يکي بهمن – لايه لايه پشت در پشت – که به گوهرهرم تاب و پيچ اش مي بايد گداخت عمق پلشت يخ و مي روفت چرکِ چال و دامن ليزابه ، برهمواری راه قله . امٌا و دريغا که لايه ها خماران چشم – چشم انتظاران فتح قله – بر بستند کمر سرنوشت خويش گره بر کهنه چرکتاب طنابي که بودش يک سر به غسل در يخ بسته ماندابي ، و به ديگر سر خفت مي کرد هر دم گره در گره گرداگرد گلوگاه رهروان صادق قله تنگ تر تنگ تر . سعيد آوا / بهمن 1380

نطفه ی توفان

نطفه ی توفان   اختاپوس سانانِ حاکم بر دریا شاخک افکنده ، بر هر چه ، هرجا، لافان در هر سو با بوق وکرنا کافتاد از نفس،توفان، در دریا دریا را منگر، کافکنده لنگر، آبستن دیری می پیچد بر خود ، از دردی سنگین ، سوزان و ترکان، در بطن‌اش بالان نطفه ی توفان !   جعفرمرزوقی (برزین آذرمهر)    

کار شعر…

  کار شعر… تا گرگ بیداد د رَ د به دندانِ ستم تن ز آهو ی داد؛ درهر سرآشیبی ، نشانی از فرازی تازه جستن ؛ از صخره ‌ها ی سخت سر، سر بر کشیدن؛ از غنچه ی نا گشته گل هرگز، سرودن؛ بر بوته ‌های تشنه ی فقر ازجوهر جان ، شبنمی مهری نشاندن؛ از خنده ‌های له شده ، از بوسه ‌های داغ نفرت خورده ،انگار؛ چیزی نوشتن؛ گر نیست کار شعر، گو پس چیست کار ش؟! جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)  

ادبیات ، رمانتیک جهانگردی یا ماجراجویی استعماری .

Karl May 1842 – 1912 نصرت شاد ادبیات ، رمانتیک جهانگردی یا ماجراجویی استعماری . کارل مای ، نویسنده جوانان پیش از جنگ . کارل مای ( 1912 – 1842 ) پرخواننده ترین نویسنده جوانان در آلمان تا سال 1945، خالق رمانهای ماجراجویانه سفرنامه ای هیجان برانگیز است . در آثار او غیر از تمایلات صلح جویانه و ضد امپریالیستی ،علایق هومانیستی و گاهی هم انسان ستیزانه نیز مشاهده میشوند . او گرچه شغل معلمی آموخته بود ولی حدود 8 سال از عمر خود را بجرم دزدی و جعل اسناد و حیله وفریب در زندانهای دولت پرویس در آلمان گذراند .وی از خانواده ای فقیر و پر بچه برخاسته بود و چند نسل از اجداش کارگر رشته ریسندگی و بافندگی بودند . یکی از انتقادهای وارد بر او اینست که در زمان استعمار غرب در خاورمیانه و آمریکای شمالی، او برتری پیشرفت صنعتی و فرهنگ مسیحی را بر فرهنگهای کشورهای جهان سوم آنزمان توجیح میکند . امروزه او را یکی از موفق ترین داستانسرایان آلمانی بشمار می آورند . او حتی امروزه خوانندگان بیشماری مخصوصا …

سمن بویان کوبانی

نوشته: بابک پایور منتشر شده در رفاقت كارگري سمن‌بویان غبار غم چو بنشینند، بنشانند غبار شومِ تقدیری که جغدی می کند آواز به مسمارِ نفیرِ هلهله در شامِ دلمرده به دور از چشمۀ آب حیاتی تب زده در موسم صحرا پری رویان قرار از دل چو بستیزند، بستانند به مشتی پُر گره در هر گره یادی ز کوبانی ستیزی بر سرِ بودن و ماندن شاد بودن شاد ماندن شاد خواندن به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند، بربندند جفای داعش غدار جفائی که ز جنس آدمی نیست و در فتراک خونینش برای گریه کردن ها برای خنده‌های بی‌خیال کودکانِ صبح و یا دلهای پر تشویشِ خوابِ مادرانِ شب دمی نیست ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند، بفشانند و در برق طلوع جانفشانی‌شان به هر گام سبکبار و صمیمی و تصمیمی بسی کهنه به حد قدمت پائیزِ اشعارِ قدیمی به رسم پیشمرگان چهره را با آبِ پاکِ رود می شویند و با هر قطرۀ آبی گل امید بفشانند ره امید را در جوشش جانی که بفشانند، بگشایند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند، برخیزند و …

خندۀ اسب چوبی

    نوشته: بابک پایور خندۀ اسب چوبی منتشر شده در رفاقت كارگري (ادامۀ «پرکاد کوچک» و قصۀ اول از «قطار سریع‌السیر پوتمکین») در طبیعتی که هر منظرۀ روح‌نوازش، عینیت زیبائی را به‌نمایش می‌گذارد؛ هر رودخانه‌ای، هر دریائی و هر اقیانوسی، تودۀ عظیمی از قطره‌هاست. هر قطره به‌طور جداگانه شکل عنصری آن به‌شمار می‌رود، بنابراین بررسی ما از نگاه‌‌مان به‌قطره‌های آب آغاز می‌شود. قطرات آب، در جریانی هوس‌باز و بی‌محابا، در بستر رودخانه کوچک لوهان در کنار شهر لوگانسک، می‌رفتند تا سفر طولانی‌شان را به‌سوی رود دونتسک آغاز کنند، تا از آنجا به رودخانۀ رویائی دون بپیوندند تا میعادگاه عاشقانی باشند که از جان گذشته، در کنار رازهای سربه‌مهر و آبی‌رنگ دون، هر شب داستان دلبری معشوق و رسوائی رقیب را در سر می‌پرورانند؛ تا از آنجا رازهایشان را باخود بردارند و به دریای آزوف مهاجرت کنند، از تنگه کرچ بگذرند و به‌دریای سیاه بریزند. یا اینکه در میان راه در برابر تیغ بی‌رحم آفتاب، عنان از کف دهند و موی‌آشفته و عصیان‌زده و مست، سفری آسمانی به‌سوی ابرهای شمال را آغاز کنند و به‌همراه …

شایعه پراکنی تازه رژیم علیه سینمای زیرزمینی

طی‌ یک سال گذشته رژیم بارها علیه سینمای زیرزمینی دست به جعل خبری و سرکوب سینماگران زیرزمینی زده است. جدا از خبرگزاری‌های‪ ‬رسمی‌،‪ ‬دهها‪ ‬شبکه‪ ‬و سایت‌های خبری وابسته به دفتر خامنه‪ ‬ای، وزارت اطلاعات، حوزه علمیه، آستان قدس‪ ‬رضوی‪… ‬راه اندازی شده که یکی‌ از وظایف‌شان خبر سازی علیه حرکت‌های مبارزاتی و مخدوش کردن اعتراضات اجتماعی است‪.‬‬ چندی پیش‪ ‬هفته نامه‌ هیات موتلفه اسلامی «هفته نامه شما‪» ‬و‪ » ‬آریا ایران» و دیگر سایت‪ ‬های‪ ‬خبری حکومت بار دیگر علیه سینمای زیرزمینی دست به‪ ‬شایعه‪ ‬سازی زده واین بار » کانون حمایت از سینمای زیرزمینی ایران» را به‪ ‬سازمان‪ ‬مجاهدین‪ ‬خلق‪ ‬وصل کرده و نوشته اند:‪ ‬ ‪ …‬آخرین‪ ‬مورد این عقده گشایی(مجاهدین) بر می‌‌گردد به کمپینی که دست اندرکاران‪ ‬سینمای ایران برای آزادی مرزبان ربوده شده توسط گروه جیش العدل به راه‪ ‬انداخته که به اتکای جایگاه و محبوبیت فراگیری که برخی از آنها  در میان‪ ‬دوستداران سینما دارند و همچنین به تاسی‌ از حضور و فعالیت ستاره‌های‪ ‬سینمای جهان اقدامات انسان دوستانه، از ربایندگان خواسته تا پنج مرزبان‪ ‬ایرانی‌ را آزاد کنند. اما این کمپین آنقدر برای مجاهدین گران آمد که به‪ ‬طرز هیستیری و سادیست گونه در مقاله‌ای به امضای جعلی کانون حمایت از‪ ‬سینمای زیرزمینی ایران تمام عقد‌های این سی‌ و پنج سال را که بعضا ربطی‌‪  ‬هم …

«یک روزِ دو باربر در اصفهان» به کارگردانی رسول انتشاری

«یک روزِ دو باربر در اصفهان» به کارگردانی رسول انتشاری منیژه غزنویان منتشر شده در انسان شناسي و فرهنگ   «دوست داشتم این نبود. سواد داشتم… دوست داشتم مهندس ساختمان بشوم. مهندس، یک چیز خوبی است. یک ساختمان را می‌گیری و می‌سازی و چند خانواده‌ای را هم نان می‌دهی. همه از پناهت نان می‌خورند. مهندس بَده؟» این را میثم رسولی 18 ساله می‌گوید، یکی از دو شخصیت اصلی مستند «یک روزِ دو باربر در اصفهان» به کارگردانی رسول انتشاری. مستندی حدودا 34 دقیقه‌ای که بهار 1391 و در شبکه استانی اصفهان تولید شده و ظاهرا بخشی از مجموعه‌ای مستند درباره بازار این شهر است. برای فهمیدن موضوع این فیلم، توجهی کوتاه به نام آن کافیست. کارگردان تنها مایل است دورنمایی از یک شبانه‌روز زندگی این قشر را به تصویر بکشد، تکنیکی که در روش‌های مشارکتی پژوهش مانندPRAنیز از جایگاه بالایی برخوردار است و می‌تواند نکات بسیاری درباره روزمرگی انسان‌ها به دست دهد. نوعی پرسه‌زنی با محوریت خط زمان که قدرت جمع‌آوری اطلاعاتی به ظاهر پراکنده را فراهم می‌کند. انتشاری، با همین تکنیک ساده و بدون …