All posts tagged: زهره مهرجو

چند شعر از: رُسالیا دِ کاسترو – زهره مهرجو

  چند شعر از: رُسالیا دِ کاسترو ترجمه از: زهره مهرجو ۲۷ ژانویه ۲۰۱۸  دریافت مطلب از اینجا   ماریا رُسالیا دِ کاسترو «María Rosalía de Castro» (۲۴ فوریه ۱۸۳۷ – ۱۵ ژولای ۱۸۸۵) شاعر رُمانتیست اسپانیایی، متولد «گالیسیا» یکی از بخش های خودمختار این کشور، واقع در شمال غربی شبه جزیره ایبری بود. قلم زیبای او که از وجودی عمیق و نگاهی حساس می تراوید، از رنج و اندوهی سخن می گفت که از دیرباز در پیرامون اش تنیده بود و ساکنین زادگاه وی به خوبی با آن آشنا بودند. رُسالیا در کنار شاعران و نویسندگانی چون «اِدواردو بوندال» «Eduardo Pondal» و «مانوئل کورُس اِنریکز» «Manuel Curros Enríquez» به یکی از شخصیت های برجسته جنبش رُمانتیسم در گالیسیا – که امروزه از آن به عنوان رنسانس یاد می شود – تبدیل گشت.  

«ارمغان»- چند شعر از: زهره مهرجو

«ارمغان» چند شعر از: زهره مهرجو ۱۲ مارس ۲۰۱۷       «حسرت پرواز»   پرندۀ کوچک زیبا و چابک .. خو کرده به گذر تند لحظه ها، شاهد بیداریِ گلها، در سپیده دمان   پرندۀ کوچک مونس ستارگان تنها در نشانه های نخستینِ شب … جویندۀ خورشید فرداها!   زیبایی صوری ات گواهی ناچیز، از وجودی ژرف و عشقی بی انتها ..   لختی پایین آی این ایوان گرفته را به فروغ خود، آذین کن! …   شاید، اعتماد تو فصلی نو در رؤیاها … سرآغاز ماجرای پرواز من گردد.     «آبی»   آبی، آبی .. آبی ست آسمان! زلالیِ بیکرانه چشم اندازی، برای نگاهی تازه سبکبالی پرواز … به نهایت زیبایی؛ گوش سپردن به سکوت محض … فرازی به بی انتها بازگشتی به اعماق … و به حقیقت خویش، دست یافتن.   *   *   * آبی .. آبی ست دریا! با امواج و با کرانه هایش، در آرامش … و در طوفان هایش؛ آینه ای وسیع و ژرف برای خورشید تابان، نمایشی بی مانند از موسیقی باد و رقص ماهیان …

«روز میعاد» چند شعر از: زهره مهرجو

چند شعر از: زهره مهرجو ۲۲ ژانویه ۲۰۱۷ «انتخاب» کبوتر سپید رؤیاها، عطش مدام رهایی در زمین شب زده! .. اکنون، که در حضور خزان آسمان به سُرخی گرائیده، در جوار فصل سرد کولاک ها … و تقابل عریان اضداد؛ از رنج و محنت راه .. سخن مگو! نه .. از آنچه ز دست رفته شرح پریشانی و نومیدی، از بی افقی سخن مگو! ببین به کجا رسیده ای ..! – بیا اگر باورت نمی شود بگذار نشانت دهم – با من تا کنار دریاها و آبشارهای مرتفع .. تا دورترین نقطۀ جنگل ها .. دشت ها سفر کن! مرا تا فراز کوهها … و اوج آسمان … تا سطح تابناک ستاره ها، همراهی کن! .. ببین چگونه در عمق هر کدام، که درنگ می کنی خویشتن را باز توانی شناخت! *  *  * دریاب! که راه ما نه سازشی می شناسد … و نه هرگز نهایتی. «روز میعاد» روزی که آسمان، دگرگون شود و باد خواب رؤیاهای دیرین را برهم زند؛ زمین به زیر رنگین کمانی از نور و غبار به خود آید … …

«احساسات» – شعری از: کارل مارکس

«احساسات» شعری از: کارل مارکس ترجمۀ زهره مهرجو ۳۰ اکتبر ۲۰۱۶ مقدمه: کارل مارکس بیشتر شعرهای خود را در حوالی سال ۱۸۳۷ میلادی سرود، یعنی زمانی که تنها کمتر از بیست سال از عمر او می گذشت. مارکس جوان علاقه زیادی به شعر و هنر داشت، و آنقدر به شعرهای خود اهمیت می داد، که مجموعه ای از آثار خود را در نوزده سالگی تهیه؛ و به پدر عزیزش تقدیم نمود. متاسفانه، تا سال ۱۹۳۲ میلادی اغلب آثار فلسفی و هنری مارکس منتشر نشده بودند؛ و از این رو می توان نتیجه گیری کرد که این جنبه از شخصیت او تا اواسط قرن بیستم تاثیر ناچیزی بر جنبش کمونیستی داشته است. برای شناخت بهتر و داشتن تصویر کامل تری از مارکس و اهداف انسان دوستانه اش، پرداختن به همه جوانب وجودی او، روش زندگی کردن، گرایشات فکری و آثاری از او که اعماق دنیای احساسات و عواطف او را روشن می سازند؛ لازم است. اینگونه نگرش، همچنین رابطه آثار اولیه فلسفی وی را با کارهای علمی سالهای بعد، همچون کاپیتال؛ بهتر برای ما آشکار خواهد …

«آن ستاره هنوز می درخشد!» در گرامیداشت خاطره کارگر انقلابی – رفیق شاهرخ زمانی

«آن ستاره هنوز می درخشد!» در گرامیداشت خاطره کارگر انقلابی – رفیق شاهرخ زمانی از: زهره مهرجو ۲۷ شهریورماه ۱۳۹۵ بیست و دوم شهریورماه، مصادف با اولین سالگرد قتل یکی از رهبران برجسته و انقلابی جنبش کارگری ایران؛ شاهرخ زمانی بود. رفیق شاهرخ زمانی (۱۵ شهریور ۱۳۴۳ – ۲۲ شهریور ۱۳۹۴) فعال خستگی ناپذیر جنبش کارگری و سوسیالیستی، عضو شورای نمایندگان کمیته پیگیری برای ایجاد تشکل‌های مستقل کارگری، عضو هیأت بازگشایی سندیکای کارگران ساختمان و نقاشان؛ و فعال در چندین کمیته و نهاد انقلابی دیگر بود. او در طی سالهای طولانی فعالیت های انقلابی خود، چندین بار طعم تلخ دستگیری و اسارت در زندانهای مخوف سرمایه و مذهب را چشیده بود. شاهرخ در روز ۱۵ شهریورماه ۱۳۴۳، در یکی از روستاهای اطراف شهرستان کلیبر به نام «قره داغ»، واقع در آذربایجان شرقی متولد شد؛ ولی بخش عمده سالهای نوجوانی و تحصیلات خود را در تبریز سپری کرد. وی در خانواده ای روشنفکر، با سابقه مبارزاتی طولانی بزرگ شد. پدرش بهمن زمانی، معلم، شاعر، از رفقای نزدیک صمد بهرنگی و بهروز دهقانی؛ و همچنین زندانی سیاسی …

«آوای زندگی» – چند شعر از: زهره مهرجو

«آوای زندگی« چند شعر از: زهره مهرجو ۱۹ ژوئن ۲۰۱۶ «جنگل» جنگل ای وحشیِ زیبا! قامتت افراشته چون سروی بلند در دشت خموش .. پیکرت همیشه سبز، قلب تو، در آزادگی بی مرز. آوازت عمیق و دلنشین؛ گاه آرام و گَهی پرطنین می پیچد در بیکرانه ها، می خروشد، همچو امواج بر تن دریاها. خشم تو سترگ، عشقت زندگی ساز. شرح تو در کتاب زندگی سطور بی انتهای شکستن ها .. و برخاستن هاست؛ بر زمینه ای سرخ، رنگ افق! .. و اُمید که در همۀ فصل ها نمایان است یک رنگ.. همیشه رنگ زندگی ست. * * * جنگل ای پرطپش ترین وجود… برجا بمان بنواز ساز زندگی! «بهار» بهار می آید در پی فراز و نشیب فصل ها فاتحانه با تاجی از شکوفه های معطر، آرام و شکوهمند بازوانش گسترده از دو سوی در امتداد افق؛ تا برای ما آغوشی فراهم کند. زمین، در تکاپوی زمان نهایت هنر خویش را بر ما آشکار می سازد – مأمنی زیبا و دلچسب … حاصل دستان توانای طبیعت! همه جا حکایت از تازه گی دارد و …