All posts tagged: جعفر مرزوقی ( برزین آذرمهر)

با توام ای ابر باران زا! – جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

با توام ای ابر باران زا! با توام! ای ابر باران زا برکه خشکیده ای بی توش در نشیب دره ای خاموش می کَنَد در پیش چشمت جان بس که دیده ابر بی باران بس که بوده شاهد باران نمایی های ابرانی تهی از قطره شان آغوش! با توام! ای ابر باران زای زاده از دل ِ توفان وقت بارش نیست؟ وقت ریزش های سیل انگیز کردن از هر گوشه ای سرریز وقت رستاخیز وقت از جا کندن و خیزاندنِ خاموش ؟ وقت هوش آوردنِ این برکه ی رفته بسان صرعیان ازهوش ؟ جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)  

طلوع دیگر – جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

طلوع دیگر گر به کار آری تمام آن چه که در چنته داری ای شب تاریک! تیره تر از آن چه هستی گر بخواهی هم ، نخواهی شد آفتابی می زند سر باز از این کوه شاهدی هر لحظه تو آتش فشانش را که ربوده بودی گویا به خیال خود از سر قله ، گمانش را جعفر مرزوقی ( برزین آذرمهر)