All posts tagged: تئوري انقلابي

کار واسارت انسان: اسپینوزا، مارکس و » بردگان مشتاق» سرمایه

جیسون رید در باره بردگان مشتاق سرمایه: مارکس و اسپینوزا پیرامون تمایل کار واسارت انسان: اسپینوزا، مارکس و » بردگان مشتاق» سرمایه   از نشریه بررسی کتاب ها لس آنجلس/ 9 دسامبر 2014 ترجمه: سامان   یادداشت: مقاله حاضر نقدی است بر کتابی» تحت عنوان فوق الذکر نوشته اقتصاددانی بنام » فردریک لوردون» که اخیرا منتشر گردیده است. لوردون کوشیده تا با جستاری در اندیشه های فلسفی اسپینوزا بمثابه فیلسوف متقدم بر مارکس در توجیه شرایط اقتصادی معاصر رشته هایی از تشابه و این همانی پیدا نموده و خط بطلانی بر ایده های کارل مارکس پیرامون نقد اقتصاد سیاسی بکشد. لوردون تلاش دارد که از طریق تکیه بر نظریات انسان شناسانه و هستی شناسانه اسپینوزا زمینه یا محملی ایدئولوژیک – فلسفی جهت توجیه استثمار سرمایه داری بمثابه مقوله ای تاریخی فراهم آورد. او تلاش دارد با توضیح گرایش ذاتی انسان به کار و مصرف، ازواقعیت تاریخی جامعه مصرفی طقره رفته و ناگزیری نیروی کاربرای نجات از گرسنگی و بینوایی را انتخاب آزاد مبتنی بر علاقه روزمره به کار جلوه گر سازد و نه یک ضرورت …

درباره‌ی فردریش انگلس

ولادیمیر ایلیچ لنین برگردان مهرداد امامی منتشر شده در انسان شناسي و فرهنگ [دریغا]، چه چشمه‌ی جوشانی از خِرد درخشید و محو شد[افسوس] چه قلبی از تپش باز ایستاد‍! (برگرفته از شعر نکراسوف با نام «به یاد دوبرولیوبف»)فردریش انگلس به تاریخ 5 اوت 1895 در لندن از دنیا رفت. انگلس پس از دوست دیرینش کارل مارکس (که در 1883 در گذشته بود) عالی‌ترین پژوهشگر و آموزگار پرولتاریای مدرن در کل جهان متمدّن شمرده می‌شد. از زمانی که دست سرنوشت کارل مارکس و فردریش انگلس را کنار هم نشاند، این دو یار همیشگی کار مادام‌العمر خود را وقف هدفی مشترک کردند. و از این رو، در جهت فهم کاری که انگلس برای پرولتاریا کرده، باید تصوّر واضحی در باب اهمیت آموزه‌ها و آثار مارکس برای انکشاف جنبش طبقه کارگر معاصر داشت. مارکس و انگلس نخستین کسانی بودند که ثابت کردند طبقه‌ی کارگر و مطالباتش نتیجه‌ی ضروری نظام اقتصادی حاضر هستند که همراه با بورژوازی به ناگزیر پرولتاریا را خلق می‌کند و سازمان می-دهد. آن دو نشان دادند این مبارزه‌ی طبقاتی پرولتاریای سازمان‌یافته است که بشریت را …

کارل مارکس، انسان شناس

برایان موریس برگردان حسام حسین زاده منتشر شده در انسانشناسي و فرهنگ   کولاکوفسکی[1]، فیلسوف لهستانی، تاریخ مارکسیسم شناخته شده اش را با این کلمات آغاز می کند: «کارل مارکس فیلسوفی آلمانی بود.» درست است، مارکس در اوایل بیست سالگی در دانشگاه برلین فلسفه خواند، و علاقه وافری به فلسفه آلمان و به ویژه هگل داشت، اما نیاز است تاکید شود که مارکس را نمی توان به سادگی به عنوان متفکری فلسفی شناخت. شاید به عنوان روزنامه نگاری سیاسی، اقتصاددانی متبحر و سوسیالیستی انقلابی بهتر شناخته شود. مارکس حتی در معنایی مهم، انسان شناس بود، چرا که او همیشه متافیزیک های اسکلاستیک[2] را رد می کرد. او در واقع می تواند به عنوان یکی از پدران بنیانگذار انسان شناسی توصیف شود. اما آنچه باید تصدیق کرد این است که مارکس خواننده ای کاملاً حریص بود، بی وقفه از هرچیزی که میخواند یادداشت بر می داشت. بنابراین او نه تنها به خوبی با فلسفه، اقتصاد، تاریخ و علوم طبیعی، بلکه با ادبیات و به خصوص اشعار آشیلوس[3]، شکسپیر[4] و گوته[5]نیز آشنا شد. مارکس در واقع ذهنی …

هگل و مواجهه ما با مدرنیته

شروین طاهری و فرشاد نوروزی مجله اطلاعات حکمت و معرفت و مجله فلسفه نو هگل و مواجهه ما با مدرنیته زمانی که سخن از نسبت «ما» با «هگل» به میان می‌آید، می‌توان از مشترکات و تبادلات متافیزیکی میان اندیشه «ما» و ایده‌آلیسم مطلق هگلی سخن گفت. اما اگر بیشتر بر سطح انضمامی-تاریخی بحث تاکید داشته باشیم، می‌توان با در نظر گرفتن هگل به عنوان نماد مدرنیته غربی، نسبت ما با هگل را از رهگذر مواجهه تاریخی ما با مدرنیته مورد واکاوی قرار داد. این مواجهه در چند مقطع و در سطوح مختلف قابل ترسیم و تحلیل است. *** مقدمه پرسش از نسبت میان «ما» و فیلسوفان، ناچار ما را مفروض می‌گیرد. شاید بتوان ادعا کرد که وقتی عباس میرزا اولین بار با «دیگری» مواجه شد، افق تاریخیِ این معنای جدید از «ما» گشوده شد. پیش از آن تنها حسین بهزاد بود که این افق را در نقاشی‌های «بعدنمایانه‌اش» حدس زده بود. اعزام ایرانیان به اروپا برای دریافتن و به چنگ گرفتن «گوهر دیگری»، دانش را به ارمغان آورد. هرچند لفظ دانش را باید با احتیاط تمام …

تئوری عقیم ۳ – توده های مردم چگونه با تئوری های کل گرا رابطه برقرار می کنند؟

تئوری عقیم ۳ توده های مردم چگونه با تئوری های کل گرا رابطه برقرار می کنند؟ بابک پاکزاد تئوري عقيم قسمت دوم تئوري عقيم قسمت اول تئوری های کل گرا معمولا درباره کلی ترین ساز و کار های سیستم و رانه های پیشبرنده اصلی آن سخن می گویند. معمولا این ادعا مطرح می شود که بدون این چارچوب نظری کلی ، نمی توانیم مسبب اصلی را هدف بگیریم و در خرده کاری ها درگیر شده و خود مسبب انحرافات جدیدی می شویم و در تحلیل نهایی در خدمت سیستمی قرار می گیریم که باید آن را تغییر داد ( البته تئوری های کل گرای رادیکال اساسا چنین داعیه ای دارند و نه تئوری های کل گرای توجیه گر سیستم). بحث من این است که این یک طرف ماجراست ، این ماجرا طرف دیگری هم دارد. چه کسانی باید سیستم را تغییر دهند؟ این نیروها هم اکنون چگونه برای حفظ و بقای سیستم بسیج می شوند؟ مارکس می گوید« وقتی تئوری به میان توده ها می رود به نیروی مادی بدل می شود» اما واقعیت این …

تئوری عقیم

تئوری عقیم بابک پاکزاد قبل از هر چیز باید بگویم این نوشته معطوف به زمان حال است. همین حالا. و از آنجا که قصدش زیر سوال بردن نهضت ترجمه انواع و اقسام تئوری هاست که چندین سال است در ایران به راه افتاده ، خود نمی خواهد به دام تعریف مفاهیمی همچون تئوری، پراتیک و…. و بحث تئوریک در باب آن ها دچار شود! چرا؟ چون تا بخواهیم بر سر مفاهیم چند و چون کنیم، فاجعه پشت فاجعه آوار می شود! می دانم! ما تا ابد به تئوریسین ها بدهکاریم که چون به تئوری مسلط نبودید و تفکر عمیقی نداشتید به این روز افتاده اید! پس نگران بدهی نباشید! در پس پشت چنین ادعایی که از سوی تئوریسین ها مطرح می شود ، نه فقط نوعی تقلیل گرایی کودکانه همه چیز به تئوری وجود دارد، بلکه نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت خویش نیز در این ادعا نهفته است. از این موضوع نیز می گذرم که چگونه تئوریسین ها گاوهای مقدس خود را می پروند و بر فهم ما از جهان کنونی پرده می افکنند. …