پرش به محتوا

برچسب: برزين آذرمهر

نوزایی

نوزایی   نوزایی گل کردن و شکفتن چون هسته ی هلو، از کودکی دور بودش آرزو… باد سیاه دست اما وزید سخت تا بر کند ز ریشه هر چه که […]

در خلوت غروب…

در خلوت غروب… درخلوت غروب بغضی کبود در گلوی پنجره پوکید. خیل کلاغ ها از روزنه به خلوت متروک در شدند… در گرگ و میش صبح، هر دنج گوشه ای […]

رزم مه

رزم مه عصرکارست و عصر رستاخیز! ای به جان آمده زجا بر خیز! باسلاح یگانگی بر کف! لشگر مِه بران به سوی هدف ! این جهان کی شود ،جهان دگر؟ […]

سه قطعه

سه قطعه (۱) وقتی نگار را ، دل بی‌قرار نیست در پیچه‌های زلفش عطربهار نیست   داری چه انتظار ی از معجزِ بهار؟   عیسی دمی که دیده بر دار […]

این شام قیرفام

این شام قیرفام این شام قیرفام ، نیارد بسی دوام!   دربطن این عجوزه ، سحر نطفه بسته است!   جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)  

کی می زند پر؟ …

  کی می زند پر؟ … دیریست باران گردانده رو از این دیاران! جنگل سترون، گشته دریا خشک ساران ، خونمرده دارد چهره‌‌ ی دخت بهاران، بر دشت تشنه گر […]

چه گویمت ؟

چه گویمت ؟ چه گویمت ؟ نبشته بر در ما ماجرای سنگ وسبوست چه گویمت به جهانی که دوست همچو عدوست؟! دریغ و درد که کس را نه همت «یاری […]

چشم در راه پیام آور صبح…

راه‌ها منتظرانند و شب آوا خاموش کاکلی در ته کرتی در خواب، هد هد راه سپار ، بر سر شاخه ی اوجا، تنها ! جاده خالی و افق ابر آلود، […]

پيام

  پیام «دل به دو جایان نا همرنگ»* را گوئید: بر نمی تابید گر دریاگری را لنگراندازید در پناه برکه‌ای لغزنده چون ماران، در گل ولای خزه‌ها بستر اندازید عرض […]

پیر عنکبوت ها…

پیر عنکبوت ها…   پیر عنکبوت‌ها ترسان از این که خود شوند                            در تار خود شکار، بس […]