پرش به محتوا

برچسب: برزين آذرمهر

چاره

         چاره … برپا شده پاکی را از نو،       قلم          شد پا؛ اهریمنِ ناپاکی شد چیره بر این دنیا ؛ […]

بیرق داد

بیرقِ داد   * رفته ست بیداد، از بس  در این باغ، برهر سپیداری، تو گویی حلقه ی دار… با این همه مام وطن پرورده انگار یکبار دیگر کاوه بر […]

ای نازیان عصر!

ای نازیان عصر! . بریده باد دست‌ مان دراز ، ازسر نیاز ، اگر شود ، به سوی تان… ز سر بدر کنید این گمان که «میش جامگی » گرگ‌های […]

وهم باره

وهم باره * شب، با شکست خورشید، زد فاتحانه فریاد : « دیگر تمام شد.» ننهاده چشم برهم نی ، در نیِ سحر هنوز، زنگی زتاج سر، خورشیدِ نو تری […]

خطابه

خطابه . سالیان سال زیر چشم ما، همچونفرین گشتگان، در آتش و دود می زند سوریه پر پر از عذاب دوزخی که کردگارش «سود» بدتر از نمرود… . مردم ای […]

دندان شکن

دندان شکن * بر نیارد « داد » آیا بَر کنَد از ریشه این « بیداد »؟! هر کجا گسترد ه دامی چون به ره صیاد؟! چون به سر کوبنده […]

باروتِ کینه‌ها…

باروتِ کینه‌ها… باروتِ کینه‌های طبقاتی خمپاره‌ای اگرنه، در انفجار قلعه ی بیداد؛ چاشنیِ فشنگی، برضد همگنان، درشیشلول پنهان در آستین مان ! * جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

برکشیده خنجری ست ، ماه

بسته راه،          تا بر پگاه، برکشیده خنجری ست ،          ماه بر شبِ سیاه .   *   جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

درستیزه اند ، زندگان…

می دود قطار خون، روی ریلِ زندگی؛ می کشد عقابِ موج ، سر از سکونِ صخره‌ای آب؛ چشمه ها،به سنگ و خاره سنگ؛ اختران، به جسم شب، کشند ، چنگ؛ […]

چشم در چشم

  چشم در چشم در چنین سرمای خشک و استخوان سوز  ِ زمستانی، توی گلدان های پر خار و سفالی، بر سر رف ها، می زند گویی جوانه ، -چشم […]