All posts tagged: ادبيات

            اکسپرسیونیسم ادبی و قربانیان بیشمار آن

علیشاد سلطانی اکسپرسیونیست های ادبی ایران چه کسانی بودند ؟ کلمه ومفهوم اکسپرسیونیست در زبان لاتین یعنی «هنربیان» . اوج سالهای شکفتگی این مکتب ادبی هنری بین سالهای 1925-1910 میلادی بود . مورخین سیراندیشه فرهنگی ریشه اکسپرسیونیسم در غرب رادرآثار گذشته استریندبرگ ، داستایوسکی ، وایتمن ، و مکتب سمبولیسم فرانسوی میدانند که بدلیل بحرانهای درونی وروانی انسان،پیش ازجنگ جهانی اول بوجود آمد . مرحله اول ادبیات اکسپرسیونیستی با ژانر شعر بین سالهای 1914-1910 آغازشد . مشهورترین آنها شاعری بنام گاتفرید بن و داستان نویس مشهور آن ؛ کافکا – به تنهایی ، بیچارگی ، زوال ،آوارگی ، بی هدفی و افسردگی انسان غربی در جامعه طبقاتی سرمایه داری پرداخت . در سال 1919 یک مجموعه شعر اکسپرسیونیستی با عنوان » سقوط و زوال بشریت » منتشر شد . نازیهای آلمان از سال 1937 این جریان هنری اجتماعی را مکتبی» بی ریشه»  نامیدند . اکسپرسیونیستها برای انجام انقلاب سیاسی اجتماعی ، خوانندگان و مردم را به انقلاب فکری دعوت کردند . اکسپرسیونیستهای ادبی بخشی از ادبیات مدرن غرب هستند . آنها خلاف مارکسیستها پرولتاریا را …

دکادنس ادبی ، زوال است یا مبتذل ؟

    علیشاه سلطانی دکادنس فرهنگی- ادبی در غرب ، زوال و انحطاط است یا منحط و مبتذل ؟ واژه و مفهوم » دکادنس » در زبان فارسی به اشکال زوال و انحطاط ، یا مبتذل و منحط ، و یا بشکل مخلوطی از هردو ترجمه شده است . در غرب لیبرالها معمولا منظور اول ، و چپها معنی دوم را در نظر میگیرند . ادبیات و فرهنگ » دکادنس » مفهومی است لاتین و به معنی سقوط ، بی ریشه و در حال زوال میباشد . مارکسیستها آنرا مفهومی فلسفی – استتیک در باره زوال اجتماعی میدانند که گویا از پایان قرن 19 در فرهنگ غرب جا افتاده . ادبیات زوال ، غیراجتماعی و ضد مکتب ناتورالیسم و مخالف قوانین استتیک مکتب قدیمی کلاسیک است . چپها در رابطه با شعار » هنردرخدمت هنر » ادبیات سرگرم کننده ، عشقی ، جنایی ،خیالی ، آبزورد و غیره را بخشی از ادبیات مبتذل نظام سرمایه داری و طبقاتی میدانند . مارکسیست ها ادبیات زئال را متهم نمودند که با شعار بی طرفی هنری به خلح سلاح …

«شهری برای ساختن»

«شهری برای ساختن» بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که دختر کوچکمان میان پستان های گرمت به خواب رفته است باز می گردم: می نگرم به تو به مژگانت که همچون بادبان ها آرام گرفته اند به چهره ی گلگونت و رنگ زیبای لب هایت که بوسه های من را انتظار کشیده اند. بادِ زمستان چهره ی خسته ام را می سوزاند کاش کنارت به خواب رفته بودم و نفس های سردم روی گردنت نشانه می شد. ستاره ی کوچکی میان غیاب ابرها سوسو می زند در قلبم صدای ست: به فردا امیدوارم به روزی که روبان های سفید میان گیسویت ممنوع نیست رنگ سرخ ممنوع نیست بوسیدنت در میادین ممنوع نیست زیر درختان پرشکوفه خوابیدن ممنوع نیست و آن هنگام که به آغوشت می کشم از فردای کار و افتادن از …

احمد محمود؛ داستان یک تبعید همزاد کُنار

ایمان پاکنهاد اگر آن ١٣ نفر برگه را امضا کرده بودند هیچ‌کدام از این ماجراها پیش نمی‌آمد. چند هزار نفر به‌صف شده بودند در ردیف‌های صدنفره دانشکده افسری. می‌خواستند بروند خدمت سربازی. فرمانده روبه‌روشان فریاد می‌زد: «فقط به پنج صف نیاز داریم. قرعه می‌کشیم. بقیه می‌روند رد کارشان». انتخاب‌شده‌ها باید خودشان را معرفی می‌کردند و لباس نظام را تحویل می‌گرفتند. پانصد نفر. شش ماه در دانشکده درس می‌خواندند و درجه که می‌گرفتند یک‌ سال در شهری، روستایی، جایی خدمت می‌کردند. یک‌ هفته‌ آخر استراحت و جشن فارغ‌التحصیلی بود. موزیک می‌زدند، خستگی درمی‌کردند. اما جناب سرگرد یک‌ شب مانده به جشن چند نفری را احضار کرد. معمایی شده بود بین آن جمع. همه را توی یک اتاق جمع کرد و شمرده‌شمرده گفت: «گزارش‌هایی از شهرستان‌ها برای ما رسیده که نشان می‌دهد شماها فعالیت سیاسی داشته‌اید.» چه باید می‌کردند؟ «متنی است برایتان می‌خوانم. باید آن را امضا کنید. وگرنه درجه بی‌درجه. جشن بی‌جشن.» متنی بود در وفاداری به سلطنت و اظهار ندامت از جریان‌های سیاسی. «یا امضا می‌کنید و می‌روید توی صف یا امضا نمی‌کنید و شما …

تراژدی،- پیروزی در شکست بود .

     علی شاه سلطانی مقوله تراژدی مفهومی است فلسفی ، زیباشناسانه و استتیک ، چون آن در ادبیات جهان ژانری نمایشی دراماتیک نیز است . تئاتر در غرب در بیش از 2600 سال پیش دریونان با تراژدی آغاز شد . سه تراژدی نویس مشهور عصرباستان – سوفوکلس ،آشیلوس، و اویرپیوس بودند. در غالب نمایشنامه های تراژدیک ،انسان عملگرا وخودآزار به مبارزه باسرنوشت محتوم خود میپردازد . بعدازیونانیها ،رومیها 240 سال پیش از میلاد به نوشتن تراژدیهایی پرداختند وبعداز میلاد سخنوری بنام سنکا کوشید تابا کمک موضوعات سیاسی و اخلاقی آثاری تراژدیک بیافریند . در سدههای میانه بدلیل فشارمسیحیت ،تراژدی نویسی رونقی نداشت . در قرون 16و17 روشن فکران بازهم سراغ هنروفرهنگ باستان رفتند . غیرازسه نمایشنامه نویس معروف مذکورعصرباستان ، مارلو و شکسپیر دردوره رنسانس ، لسینگ ،گوته،و شیلر دردوره روشنگری و انقلاب بورژوایی نیزسراغ نراژدی نویسی رفتند . همچنین در قرن 18 میلادی لسینگ و مندلسن درآلمان به نوشتن نمایشنامه های تراژدیک همت گماشتند . شیلرمیگفت وظیفه نویسنده آنست که باکمک نوشتن تراژدی، شخصیت متعال و والای انسان را نشان دهد. وی در …

      بحران رمان ، بحران فرهنگ و ادبیات است .

                علیشاه سلطانی    درحالیکه در قرن بیست در غرب ، رمان و نمایشنامه نویسی به اوج خودرسید ، درجوامع جهان سومی، نویسنده هنوز گرفتارخلاقیت شعروداستان کوتاه است . پیرامون تاریخ رمان در غرب اشاره میشود که در اواخرعصرباستان دریونان ، رمان زمانی مطرح شد که حماسه سرایی کهن دچاربحران شده بود . رمان مدرن ازاواخرقرن 16 همراه باتاریخ تحولات اجتماعی با کتاب » دن کیشوت » اثر سروانتس شروع شد سپس در سال 1719 باکتاب » رابینسون کروزه » نوشته دانیل دفو کتاب پرفروش سال دردسترس خواننده قرارگرفت .ازآن زمان رمان بتدریج مد روز فضای فرهنگی اروپا گردید . این رمان جنجال برانگیزژورنالیستی نخستین کتاب موفق تاریخ ادبیات غرب گردید . در غرب ابتدا نوول در قرن 19 و سپس رمان در قرن بیست ،ژانرموفق ادبی گردید .در قرن 20 رمان به آزادی مطلق رسید یعنی محدودیتی از نظرساختار وارزشهای زیباشناسی برایش وجود نداشت . به این دلیل تنها در نیمه دوم قرن 20 تعداد رمانهای نوشته شده بیش از تمام رمانهای قرون پیشین گردید . گاهواره …

رباعیات

تا ابر سیه به قطره اِنکار نشد سر تا قدمش بارشِ بسیار نشد در ذهن پر از همهمه اش جوشش کور رویای نهان بود پدیدار نشد ٭ بس قطره که بر دامنه هاشور کشید صد جوی روان گشت، ز صد دره رسید رودی شد و تا بحر دوان پای دوید از بحر به ابر آمد و از ابر چکید ٭ کهسار چنان محفل و ساقی شده ابر باران چو می ناب و زمین ساغر ابر صد غنچه نو رسیده مست از باران فریاد زنان که مِی چکید از رخ ابر ٭ باران ز هجوم باد حیران شده باز آشفته خیال و مو پریشان شده باز باد ار چه قوی، رمنده، وحشی، سرکش باران دل خاک، وصل رویش شده باز ٭ سرگشته به کوه، تشنه بودیم همه وندر پی چشمه ای دویدیم همه گمگشتهٔ بی نقشگی راه شدیم گر چشمه نیابیم هلاکیم همه مسعود دلیجانی

موضوعي به ظاهر پيش پا افتاده

  موضوعي به ظاهر پيش پا افتاده گزارشي از دومين نشست «نقد آدينه»: ادبيات و سياست نويسنده: شيما بهره مند «استاد به ياد آورد که پس از دعواي طولاني با زنش به کارگاه رفته بود تا آخرين دستکاري ها را در دهمين گيوتين دست ساخت خود بکند. وقتي که ريل تيغه فولادي را روغن کاري مي کرد، زنش با قهوه ترک در دستش به قصد دلجويي به کارگاه آمد. استاد به شوخي از زنش خواسته بود که براي اندازه گيري، سرش را در حلقه نيم دايره دستگاه بگذارد. زن سر در حلقه گيوتين کرده بود و از اين شوخي آنقدر خنديده بود که دستگاه را لرزانده بود. ريل روغن خورده جنبيده و لولاپريده بود. تيغه ناگهان فرود آمده بود. زن را فرصت آه نبود. استاد حيرت زده که خواسته يا ناخواسته مرگ زن را سبب شده بود، پس از اين حادثه کار را با دقت و شکيبايي به پايان برده بود.» داستان «دستگاهِ» جواد مجابي روايتي است از وضعيت اخير ادبيات ما؛ ادبياتي که در عين رشد کمي نويسنده ها و کتاب هايش، رفته رفته …

حرفِ موثر، خوابِ خوش

حرفِ موثر، خوابِ خوش فرو خوردند سالهایی کسانی صد اندر صد به بغضِ ممتد وُ خواریِ مفرط، گلو مرداب گشته صدا از یاد رفته! خُناقی*، خُناقی خُناقیان در کوچه ها خُناقیان در خنده ها خُناقیان در غَرقه ای خُناقیان در بُرقعی خُناقیان آتش به جان اما نمی گیرند زبان در هر کلام صُم̊ بر صدا، بُکم̊ از نوا. اَلا کِی؟ پس کجا؟ در خروشی از نوا دلبرنما، کنکاش خواه دریا و دریاها شود؛ حرفِ موثر هرسخن جاری به رودی ملتهب؛ راهِ گلو، صوتِ زبان گیرد دلِ خُناقیان! گیرد دلِ خُناقیان، دلبر شود، دلتنگ̊ نه گیرد دلِ خُناقیان کنکاشِ هر صوت از زبان! ■ تمرینِ حرفِ درد، تفسیرِ هر نبرد خسته مشو، بگوی! ••• از گفتن وُ شنفتن دستی به خاک بردن بیرون کشیدنِ تن از گورِ روزگار است! خسته مشو، بگوی! از دردِ ناخوشی ت، باشم که در خبر حتی اگر سخن حتی اگر که درد تکراری̊ بی رمق! ■ دیروز، در خانه ی من، از کسی پرسیدم از کسی که خنده ش، دیر به دیر می زد سر و چنان بود سخن، بر نمی …

این دیگری است در من

این دیگری است در من مهران زنگنه   این اوست که فریاد می‌ کند این آن غریبه‌-آشنا، آن رویازده‌ است در من که گردن کشیده است این اوست که می‌ نویسد آنکه به بیداری در رویاهایش پرسه می ‌زند لبان باد را می ‌بوسد با آفتاب نشست و برخاست دارد آرزوهایش را بر آسمان می ‌نویسد گیسوان درختان را نوازش می ‌کند هنوز، پس از آشوویتس، می‌ تواند بخندد و از عبور لحظات سرگردان و گریز پا باکی ندارد به آنان که رفته‌ اند نمی ‌اندیشد بر هستی و نیستی مکث نمی ‌کند و به آنان که خواهند آمد، چشم دوخته است این دیگری است در من که فریاد می‌ کند هر فردا بانگ برمی ‌زند: فردا … می ‌داند اما بر هرزچرخ زندگی‌ اش هر فردا نیز شب طلوع می ‌کند این دیگری است در من که افسوس بر لبانش غریبی می ‌کند

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو محمد امین محمدپور                                                              مقدمه عاشقانه سرایی در ادوار گوناگون شعر پارسی از نگرش های کم وبیش همسانی اشباع شده است. این اشعار، اگر تنها بر مبنای ذهنیت غنایی و درون مایه ی تغزلی، مورد بخش بندی قرار گیرد، در سه جریان کلی که پیوستگی بنیادین با یکدیگر دارند، نمود می یابد. جریان نخست، عاشقانه سرایی ناب است که با شاعرانی چون شهید بلخی، فرخی سیستانی و انوری آغاز شد، با سعدی شیرازی به اوج رسید و با وحشی، کلیم، شعرای غزل سرای دوره بازگشت، شهریار و رهی ادامه پیدا کرد. جریان دوم، شعرهای عاشقانه ی عرفانی است که با هم آمیزی تصوف و عشق، توسط سنایی آغاز و با عطار و محمد جلال الدین بلخی، عرفانی محض شد و بر آیند این دو جریان نیز در غزل های حافظ، خواجو، صائب، بیدل و … جلوه یافت. جریان سوم خود دو گونه است. گونه ی اول آن، از لحاظ درون مایه ی غنایی و سادگی زبان به جریان نخست نزدیک است افزون بر اینکه، به نوعی رمانتیسم سطحی …

ما و کیست دو شعر از مهران زنگنه

010ما مهران زنگنه با دیگران در دیگران زیسته بودیم با دیگران در دیگران خود را یافته بودیم – معنایی، حقیقتی- و دوشادوش در آینده‏ ای زیستیم كه هرگز نیامد   کیست؟[1] مهران زنگنه   کیست این من، که شود، شونده است کیست این او که بُده، نبوده است کیست کو هر آن به دست وُ از دست شود کیست آن کس که آید و رونده است ——————————————————————————————— اگر متونی از دست را نمی‌خواهید دریافت کنید لطفا به من بنویسید و یا یک ایمیل سفید برای من ارسال کنید  

مارکسیست ها

خدامراد فولادی   مارکسیست ها   نه تفنگ در دست شان است نه مسلسل نه حتا تیر و کمانی که گنجشکی را از شاخه ی زندگی / بیاندازد قلم در دست شان مسلسل است تیربار ِ اندیشه که اسکورت می کند پرواز را در بال های پرنده تا قلمروی آزادی تا عصری که نه تفنگ نه مسلسل نه حتا تیر و کمانی که پرنده ای را از شاخسار ِ زندگی / بیاندازد. قلم در دست هاشان سلاح ِ عبور است از قلمروی نقد ِ سلاح به قلمروی سلاح ِ نقد در عصرهای آگاهی.

«سرخ زیباترین است»

«سرخ زیباترین است» آبی زیباست و قتی باران از راه پله های قدیمی می گذرد وقتی تصویرت در چاله های آب می ریزد وقتی صدای قدم هایت در شرشر کوچه می افتد و اطمینان اینکه تا دقایقی دیگر به آغوشت می کشم.   زرد زیباست زرد زیباست وقتی میان خوشه های گندم پنهان می شوی وقتی بر گیسوانت روبانی ریز بسته ای وقتی آفتاب از میان مژه هایت می گذرد و چنین است که روز رام شده است.   سفید زیباست وقتی لنگرها رها می شوند و سفر به آغاز می پیوندد وقتی قایق ها می گذرند و ما بادبان های دوردست را نگاه می کنیم وقتی روی دامنت دنبال گل های ریز می گردم و لمست می کنم وقتی می گویم: گشتن بهانه است. آری سفید زیباست سفید زیباست.   سرخ زیباست سرخ زیباترین است وقتی پلیس شلیکش را اعلام می کند وقتی باتوم ها واژه ها را سرکوب می کنند وقتی پرچم انقلاب را در دست داریم. آری عشق من سرخ زیباست سرخ زیباترین است.   «علی رسولی_اورست» https://www.facebook.com/ali1917 http://alirasoli.blogspot.com/    

رسالت

رسالت مهران زنگنه     هیچ کس مرا به رسالت برنگزیده است پیامبرم اما من کتابم زمینی است یگانه سوره‌ ی کتابم را بر فراز کوه طور بر سنگ نبشتم آیه ‌ی یگانه‌ ای یکتا سوره‌ ام دارد: دوستت دارم به گاه رفتنم ترا به جانشینی‌ ام بر‌می ‌گزینم تا مرا با چشمانت با لبانت با دستانت با آوایت با دلت اگر در ساحل چشمانت کسی هست در گوش او به نجوا تفسیر کنی در صفحات سفید زندگی‌ ات اگر برگ سفیدی باقی است یکتا آیه‌ ی زندگی‌ ام را تفسیر کنی در آسمان روز، آنگاه که شب است، چون هر روز ، چون امروز، آن را بنویسی و برای ستارگانی که بر زمین زندگی می‌ کنند آن را به ترتیل بخوانی

ساعدی، صدای رسـای زمان!

رضا بصیری راد منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ «همیشه پایین‌ترین نمره‌ی انشاء به او تعلق داشت چون معلم‌اش معتقد بود غلامحسین تمامی آن‌ها را از جایی کپی‌برداری می‌کند و این وضع با چاپ قصه‌ی «آفتاب و مهتاب» در مجله سخن، به قلم نویسنده‏ای به اسم غلامحسین ساعدی بدتر شد. آن روز معلم با آوردن این مجله به سر کلاس شروع به مذمت غلامحسین کرد که چرا قصه‏ های این نویسنده را که هم‌اسم اوست می‌دزدد و بهتر است خود، خلاقیت به خرج داده، هر آنچه را از ذهنش می‌تراود، بر روی کاغذ جاری سازد. غلامحسین نیز سعی نکرد تا بگوید نویسنده انشاهای سرکلاس و قصه‌ی «آفتاب و مهتاب» یک نفر بیش نیست و آن هم غلامحسین ساعدی است…» نویسنده‌ی چیره‌دست و پدر نمایش‌نامه‌نویسی مدرن ایران، دکتر غلامحسین ساعدی (معروف به گوهرمراد) در بیست‌وچهارمین روز از زمستان سال 1314 شمسی در یکی از خانواده‌های -به قول خودش- اندک بد حال تبریز متولد شد. وی دوره‌های ابتدایی و متوسطه را در مدارس بدر، منصور و حکمت به پایان برد و از همان اوان نوجوانی نوشتن …

فرعونِ بیدار!

فرعونِ بیدار! دنیا فاسد است تاریخش گذشته و اما در انتهای تاریخ ننشسته! تاریخ زنده است و اما عکس تو در ماه مچاله و همه خویشان تنی و ناتنی ات به چند منبر و دیوان و کراواتِ قاضیان لباسِ فساد بر تن اند! منبرها راه می روند دیوان ها رقم بالا و پائین می کنند و قضات بهر تعالی بشر پول می ستانند! آخوندِ ملیحِ سفره ها مردِ مست در عشقِ حق تعالی پنج میلیون بار انگشت بر دهان می برد خیس می کند و کاغذها را در دستگاه پول شمارش نماز می گذارد! به هر رکعت یک سجده و هزار دلار بی نیازی به جا می آورد، و نمازهای قضا و طاعت های نیاورده به جا تقدیم می کند. این عشق الهی ست حق لایتناهی ست این عشق خدایی ست حق زورآزمایی ست حق، کراواتِ صورتیِ راه راهِ قاضی ست حق تانک است حق از اسماء الهی ست حق، شترهای میدان التحریر است خونِ آدم می مکد. حق تجاوزِ دهه ی شصتِ اوین است حق دهه ها تجاوز در قصر و قزل و کهریزک. …

گلواژه ها

گلواژه ها گلواژ ه‌ها چه زود پلاسند بر زبان جا یی که نیست شبنم آزادی، تا در گلوی خشک سخن‌های سوخته، پیچد عطر آن! جعفرمرزوقی(برزین آذرمهر)  

نطفه ی توفان

نطفه ی توفان   اختاپوس سانانِ حاکم بر دریا شاخک افکنده ، بر هر چه ، هرجا، لافان در هر سو با بوق وکرنا کافتاد از نفس،توفان، در دریا دریا را منگر، کافکنده لنگر، آبستن دیری می پیچد بر خود ، از دردی سنگین ، سوزان و ترکان، در بطن‌اش بالان نطفه ی توفان !   جعفرمرزوقی (برزین آذرمهر)    

کار شعر…

  کار شعر… تا گرگ بیداد د رَ د به دندانِ ستم تن ز آهو ی داد؛ درهر سرآشیبی ، نشانی از فرازی تازه جستن ؛ از صخره ‌ها ی سخت سر، سر بر کشیدن؛ از غنچه ی نا گشته گل هرگز، سرودن؛ بر بوته ‌های تشنه ی فقر ازجوهر جان ، شبنمی مهری نشاندن؛ از خنده ‌های له شده ، از بوسه ‌های داغ نفرت خورده ،انگار؛ چیزی نوشتن؛ گر نیست کار شعر، گو پس چیست کار ش؟! جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)  

ادبیات ، رمانتیک جهانگردی یا ماجراجویی استعماری .

Karl May 1842 – 1912 نصرت شاد ادبیات ، رمانتیک جهانگردی یا ماجراجویی استعماری . کارل مای ، نویسنده جوانان پیش از جنگ . کارل مای ( 1912 – 1842 ) پرخواننده ترین نویسنده جوانان در آلمان تا سال 1945، خالق رمانهای ماجراجویانه سفرنامه ای هیجان برانگیز است . در آثار او غیر از تمایلات صلح جویانه و ضد امپریالیستی ،علایق هومانیستی و گاهی هم انسان ستیزانه نیز مشاهده میشوند . او گرچه شغل معلمی آموخته بود ولی حدود 8 سال از عمر خود را بجرم دزدی و جعل اسناد و حیله وفریب در زندانهای دولت پرویس در آلمان گذراند .وی از خانواده ای فقیر و پر بچه برخاسته بود و چند نسل از اجداش کارگر رشته ریسندگی و بافندگی بودند . یکی از انتقادهای وارد بر او اینست که در زمان استعمار غرب در خاورمیانه و آمریکای شمالی، او برتری پیشرفت صنعتی و فرهنگ مسیحی را بر فرهنگهای کشورهای جهان سوم آنزمان توجیح میکند . امروزه او را یکی از موفق ترین داستانسرایان آلمانی بشمار می آورند . او حتی امروزه خوانندگان بیشماری مخصوصا …

هرگز

هرگز ھرگز نگردد این د ر، بی عزم کارگر، بر پاشنه ی دگر ! ھرگز نگردد این د ر، تا عنکبوت یأس ،بیوقفه می تند برگردِ ما قفس! ھرگز نگردد این د ر، تا جغد انزوا، هو هو کنان به در ، بیهوده می دهد هر فرصتی هدر! ھرگز نگردد این د ر، تا پَر کَند، نفاق ، با دست اختناق ، از بالِ اتفاق! ھرگز نگردد این د ر، تا کاه ِ باد بَر، درشام  ِ پر خطر،کوهی ست در نظر! ھرگز نگردد این د ر، تا دانشی دگر، در چنته ی بشر، ناگشته باور، درمرز نیک و شر! جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)    

ادبیات ، انسان در جستجوی هویت .

Max Frisch 1911 – 1991 نصرت شاد ادبیات ، انسان در جستجوی هویت . ماکس فریش ، شاگرد برتولد برشت . ماکس فریش نویسنده آلمانی زبان سوئیسی خالق درامهای انتقادی رئالیستی در باره جامعه مدرن بورژوایی است . او نویسنده ایست لائیک در عصری سکولار . موضوع آثارش جستجوی انسان مدرن در باره هویت خود ، تقصیر و گناه ، عشق و ازدواج ، مرگ وپیری و تنهایی ، فرد و اثبات خود، تضاد میان هنر و فرهنگ بورژوایی هستند . او میگفت که انسان مدرن فاقد اصالت است چون به راحتی دچار پیشداوری و قضاوت ، قابل دستکاری و مغزشویی است . موضوع آثار او کوشش برای جهانی عادلانه است . بعضی از آثار خود را او با مسائل روحی و روانی انسان مشغول میکند . فریش میگفت از طریق ادبیات و ترجمه واقعیات بزبان، باید جهان را زیر سئوال برد ، نویسنده باید وکیل و مدافع زندگان و علاقمند به تضادها و متغیرها باشد و علیه جزمها و ایدئولوژی ها مبارزه کند . حتی در صورت شکست روشنگری غرب در درازمدت ، نویسندگانی …

«دشواری عشق»

«دشواری عشق» شاهد بودند با قلب هایی در بغض شاهد بودند و دیدند مادری برای جنازه ای می رقصید کدامین کدامین کوه چنان استقامتی را بلد بود کدامین فصل به جنگ چنین دردی برخاست و در سالِ غم اندودش طلوع را به خاک نسپرد. شاهد بودند با قلب هایی در بغض شاهد بودند و دیدند عاشقی برای یار مرده اش می رقصید کدامین کدامین از شما در لطافت غروبی زیبا عشق را چنین پنداشت و ضربان قلبش به صدای شلیک عادت کرد کدامین از شما بوسه و باروت را به هنگام دیدار بر زبان آورد در شبی سخت حلقه ی نارنجکی بر انگشت با زیباییِ ستاره ای در فراسوی سنگر نامزد شد. عشق سخترینِ سخترین هاست زیباترینِ دردهاست مادام که سرودی بر ناآرامی لبانت بنشیند نسیمی از دورترین کرانه ی غربت تو را مشغول خویش سازد شوقی در نگاهت بلغزد و واژه از غلاف سکوت بگریزد. عشق عشق سخترینِ سخترین هاست مادام که زیستن نیازمندِ تو باشد. «علی رسولی_اورست» https://www.facebook.com/ali1917 http://alirasoli.blogspot.com. /      

خام خیالی …

خام خیالی … سیمرغک دروغ شیرانه سهم خویش چو از فتح قاف یافت کرد دشمنان بهانه ،                در آمد به شکلِ دال ! از رهروان هر آنچه توانست سر بکند برچید پَر ز هر که به سر داشت شورِ باز با این خیال خام که نبیند در اوج باز بال و پر ی گشوده به پرواز! جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

رویارویی

مائیم درمحاصره ی خیل دشمنان – از «خُرد» و از«کلان» – ا ز ما مگیرخرده ،اگر داده ایم تن، در ره گهی به همرهی «خُرد» دشمنان اندر هوا ی آن که گردیم توامان دندان شکن مشتی بر پوزه ی «کلان»! جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

ادبیات ؛ زیبایی هنری یا انتقاد اجتماعی ؟

Böll , Heinrich 1917 – 1985 نصرت شاد ادبیات ؛ زیبایی هنری یا انتقاد اجتماعی ؟ هاینریش بول برنده نوبل سال 1972 نام هاینریش بل در ادبیات آلمان و جهان معمولا نام گونتر گراس هموطن او را نزد خواننده تداعی میکند . بل علنا اعتراف به وجود ژانر ادبیات خرابه های جنگی نمود و بقول خودش اتوپی سوسیالیسم کاتولیکی را در نیمه دوم قرن بیست در سر داشت . منقدین اش مدعی شدند که اعطای جایزه نوبل ادبیات در سال 1972 به وی نه بخاطر استتیک ادبی و هنری آثار او بلکه بدلیل فعالیتهای اجتماعی و سیاسی و انتقادی او بوده است . بل در زمان خود یکی از پرخواننده ترین نویسندگان آلمانی بود و آثارش به بیش از 17 زبان ترجمه شده اند . بعد از جنگ جهانی دوم و بعد از آنهمه جنایت و خشونت از طرف فاشیسم ،ادبیات می بایست اجتماعی میشد . یکی از رئالیستهای استادانه در ادبیات غرب بعد از جنگ هاینریش بل بود . او میگفت ادبیات باید به ساخت و تولد نوین آگاهی سیاسی و تاریخی کمک کند …

ادبیات ، – غیرسیاسی ها بیوگرافی ندارند .

Theodor Fontane 1819 – 1898 نصرت شاد ادبیات ، – غیرسیاسی ها بیوگرافی ندارند . تئودور فونتان ، شاعر منتقد تئاتر و رمان نویس آلمانی بین سالهای 1898- 1819 زندگی نمود . اجداد او از هوگنوتنهای کالوینیستی مسیحی بودند که از فرانسه به آلمان در زمان دولت پروس پناهنده شده بودند . او خالق مقاله و نوول و داستان بلند نیز است . فونتان در سن 30 سالگی شغل پدری داروسازی را کنار گذاشت و ژورنالیست ، گزارشگر جنگی و سرانجام منتقد تئاتر شد . بعد از نوشتن چندین سفرنامه پیرامون استان و ولاییت محل تولدش ، در سن 60 سالگی نخستین رمان خودرا نوشت .در آغاز مشهوریت او به سبب اشعار و ترانه ها و سفرنامه هایش بود . فونتان در لباس منتقد تئاتر در آغاز مشوق مکتب ادبی ناتورالیسم و مطالعه آثار ایبسن بود . او شاهد تیزبین جامعه و دولت رو بزوال پروس در نیمه دوم قرن 19 شد و در کنار کلر یکی از رمان نویسانی است که روی رمان مدرن اروپایی اثر مهمی گذاشت . امروزه اشاره میشود که آثاراو …

من عاشق پر بسته ام، پرواز را دل بسته ام

من عاشق پر بسته ام، پرواز را دل بسته ام (به آزادی (۱)) مهران زنگنه من عاشق پر بسته ام، پرواز را دل بسته ام ای آرزو آتش بزن بر بند من، آتش بزن بر جان من آتش بگیرد چون دلم، پرمی زنم، ای جان من گر مُرده ام، آتش کُنَد پُر زنده ام در آسمانِ قهقهه رقصی و من رقصان شوم می پربگیرد جان من، چون ذره ای در آسمان می پرزنم من لحظه ای تا خندی و خندان شوم خنده تویی، خنده به لب، خندان شوم اشک شوی، چشم شوم بی تو ز دنیا می روم با تو به دنیا می شوم بی تو شوم من نیستی بی تو خلاء، با تو ملاء بی تو سکون و سرنگون بی تو منم آن واژگون با تو که هستم چون توام رویای ی من، رویای ی من این عاشق پر بسته را، پرواز را دل بسته را، با خود ببر رویای رویاهای من آدرس: mehran.z@gmx.net

گلدانه

گلدانه بن بست‌ها در پشتِ بن بست دیوار‌ها در پشتِ دیوار، گلدانه می کاریم ما در این حصاران گلدانه هایی کاندران خونِ بهار ان! جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

جنگ و عواقب آن در ادبیات . به مناسبت مرگ زیگفرید لنس نویسنده آلمانی .

Siegfried Lenz 1926 – 2014 نصرت شاد جنگ و عواقب آن در ادبیات . به مناسبت مرگ زیگفرید لنس نویسنده آلمانی . زیگفرید لنس نویسنده آلمانی هفته پیش در سن 88 سالگی در گذشت . او همچون گونتر گراس و هاینریش بول و مارتین والسر یکی از مهمترین نویسندگان آلمان بعد از جنگ جهانی دوم است . لنس در شرق آلمان دوره پروس در ولایت زیبای مازور در لهستان امروزی در سال 1926 بدنیا آمد و در دانشگاه به تحصیل فلسفه و ادبیات انگلیسی و ادبیات آلمانی پرداخت . او در سال 1952 عضور گروه مشهور ادبی 47 شد و مانند گراس در تبلیغات انتخاباتی حزب سوسیال دمکرات برای کاندید شدن ویلی برانت سالها فعال بود . لنس از معروف ترین نویسندگان آلمان در داخل و خارج از کشور است . او نویسنده ای است پرکار و خالق آثار بیشمار در ژانرهای رمان ، داستان کوتاه ، داستان بلند ، نمایشنامه نویسی رادیویی و مقالات ادبی و اجتماعی و سیاسی است . وی در پایان جنگ در سال 1945 شخصا شاهد فرار و مهاجرت مردم …

بیرقِ داد

  بیرقِ داد   رفته ست بیداد، بس که در این باغ، برهر سپیداری، سری در حلقه ی دار… مانده ست نا چار، چشم وطن ، بیدار و خونبار در انتظارِ کاوه‌ای با بیرقِ داد. جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)      

خندۀ اسب چوبی

    نوشته: بابک پایور خندۀ اسب چوبی منتشر شده در رفاقت كارگري (ادامۀ «پرکاد کوچک» و قصۀ اول از «قطار سریع‌السیر پوتمکین») در طبیعتی که هر منظرۀ روح‌نوازش، عینیت زیبائی را به‌نمایش می‌گذارد؛ هر رودخانه‌ای، هر دریائی و هر اقیانوسی، تودۀ عظیمی از قطره‌هاست. هر قطره به‌طور جداگانه شکل عنصری آن به‌شمار می‌رود، بنابراین بررسی ما از نگاه‌‌مان به‌قطره‌های آب آغاز می‌شود. قطرات آب، در جریانی هوس‌باز و بی‌محابا، در بستر رودخانه کوچک لوهان در کنار شهر لوگانسک، می‌رفتند تا سفر طولانی‌شان را به‌سوی رود دونتسک آغاز کنند، تا از آنجا به رودخانۀ رویائی دون بپیوندند تا میعادگاه عاشقانی باشند که از جان گذشته، در کنار رازهای سربه‌مهر و آبی‌رنگ دون، هر شب داستان دلبری معشوق و رسوائی رقیب را در سر می‌پرورانند؛ تا از آنجا رازهایشان را باخود بردارند و به دریای آزوف مهاجرت کنند، از تنگه کرچ بگذرند و به‌دریای سیاه بریزند. یا اینکه در میان راه در برابر تیغ بی‌رحم آفتاب، عنان از کف دهند و موی‌آشفته و عصیان‌زده و مست، سفری آسمانی به‌سوی ابرهای شمال را آغاز کنند و به‌همراه …

گرگانِ « داعش»

گرگانِ « داعش» گرگانِ « داعش» را -پرورد ه با شیرِ سگانِ رذل و هرجایی – نازل کنند هر گه که بتوانند همچون بلایی بر سر طفلانِ «کوبانی» غارت گرانِ پست و سودایی پس کو صدای کوس رسوایی ؟! جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

زوال

  سعيد آوا زوال دردا دردا     که سيل بوده است خون دشتِ تاريخ را . فريادا فريادا از اين پتياره رسوای بي مايه اين ناخن خشکِ بي ريشه اين دندان گرد بي بُن و پايه اين حريص خون تشنه اين بَربَرخوی دوپا . دادا دادا زهدان پاکِ بارور کهکشان ! گر که اين «انسان» را دگر اميد شکفتني نيست هيچ يا که اين دوپای بي نام را دگر خيال گذر از مغاکِ قهقرا نيست و يا که من را دگر يارای اندک ترين تغييرهم نيست ، حاشا حاشا مرا به گلٌهً چارپايان باز گردان . سعيد آوا..شهريور 1393  

تراژدی السالوادور: اشعار راکه دالتون Roque Dalton منتخبی از سه کتاب او

تراژدی السالوادور: اشعار راکه دالتون Roque Dalton منتخبی از سه کتاب او از: لوئیس گونزالس سرانو Luis Gonzalez Serrano ترجمه: ژاله سهند تا آنجایی که به داستانهای غم انگیز راکه دالتون Roque Daltonشاعر (السالوادور 1975-1935) مربوط میشود ، شاید که آن غم انگیز ترین داستانها در امریکای مرکزی باشد. در سال 1950 به عنوان یک دانشجوی رشته حقوق، او تابناک ترین فرد جنبش ادبی بود که در حال حاضر به آن با عنوان نسل متعهد مراجعه میشود، گروهی از نویسندگان چپ نظامی که هنررا به عنوان یک عمل انقلابی در نظر میگرفتند. ‹تعهد‹ به معنای پیوستن به جنبش انقلابی کمونیستی بود. از آنجایی که هر نوع مخالفت با دیکتاتوری نظامی در دهه 1930 در السالوادور غیر قانونی اعلام شده بود، پیوستن به چنین تلاشی به زندان، تبعید و یا مرگ منجر میشد. دالتون تجسم روح این جنبش رادیکال، تجربی و غیر سنتی بود – او به همان اندازه برای ادغام سیاست چپ غیر مصالحه گرایانه با شعر آزاد آوانگارد در کشورهای مختلف هم تراز شوروی شناخته میشود، که برای پیروی اش از نوشیدن و ماجراجویی …

برتولد برشت ؛- شاعر، نمایشنامه نویس ، آرمانگرای اجتماعی .

  نصرت شاد برشت ، شاعر و نمایشنامه نویس و تئوریسین تئاتر ، دانشجوی اخراجی رشته فلسفه و پزشکی در آلمان بود.گرچه او در آغاز زیر تعثیر مکتب اکسپرسیونیستی بود آز سال 1930 در خدمت ادبیات جنبش انقلابی کارگری قرار گرفت . او در تمام طول عمر خود یک مارکسیست غیرجزمی ماند و با سبک تئاتر روایتی به نو کردن نمایشنامه نویسی پرداخت . تکامل او بسوی ادبیات رئالیسم سوسیالیستی به سبب مخالفت او با تئاتر ارسطویی حاکم زمان خود بود . برشت از آغاز جوانی با کمک شعر و نمایشنامه و نقد تئاتر به مبارزه با بورژوازی و سرمایه داری پرداخت و شباهت پارازیتی اجتماعی آنان را نشان داد . او از ادبیات در خدمت هدف انقلاب کمونیستی استفاده نمود . او در سالهای مهاجرت به تکمیل ژانر نمایشنامه نویسی و در خدمت مبارزه با جنگ و با فاشیسم و با سرمایه داری پرداخت و میگفت که سبک نوشتاری رئالیستی ، وسیع و متنوع و در خدمت ادبیات انتقادی است . او مدعی بود که ادبیات باید مشکلی را نشان دهد و نه سرگرم …

وقتی که مست عشقی…

وقتی که مست عشقی سازت هزار آواست . تلخ ات به دل گوارا شامت چو صبح زیبا ست. وقتی که مست عشقی هر سنگ ریزه ات ،کوه؛ هر شبنم ات چو دریا ست. وقتی که مست عشقی در تو امیدِ فردا در تو شکوهِ دنیاست! جعفر مرزوقی (برزین آذرمهر)

درد را چاره کنیم

  «درد » این است امروز، فاصله‌ها چندان گویا نیست، بین خوبی و بدی؛ دربزنگاه سخت دوران که به خواب غفلت بود ، گرفتار ، جهان با هزاران نیرنگ «خوب»‌ها را کشتند؛ آنچه که ماند ز «خوبی» کم ، کم به بدی آلودند، و سر انجام شد آن که امروز « خوب »‌ها کم رنگند «بد»‌ها اما بدتر از بد، و بدل گشته بدی، به یکی غده ی بد خیم که گویی نپذیرد درمان. آن کشاکش که جهان را می برد رو به زایندگی و نو زایی این چنین شد که از رفتن ماند. این « دو قطبی » امروز، نیست دیگر کارا ، مگر آن که خوبی سر بر آرد از نو و بگیرد در دست بار دیگر سکان. جعفرمرزوقی ( برزین آذرمهر)  

سه سروده از مهران زنگنه

آرزو (5) مهران زنگنه دلم میخواهد شب تیره را نخنما ببینم تا اگر روز نیست حداقل بتوانم آفتاب را در ورای آن ببینم آدرس نویسنده: mehran.z@gmx.net علف هرز مهران زنگنه اگر هرزعلف بر سراسر هستی بی ‌بند و باری اش گل می ‌کرد هرز می ‌رویید عاشقانه‌ تر از تمامی عشاق می ‌بنوازیدم آن هرزه آن بی‌ بند و بار را که در مِحجَر1 تاریک خاطرات می‌رویید تا خاطرنشینان مکدر دل را هر روز بر سفره‌‌ی تطاول2 مینتوانند نهند و برنَدَرند آدرس نویسنده: mehran.z@gmx.net دیدار مهران زنگنه در رویایی من، شرمگینْ شرمِـ شرم‌زده، بانوی دیرین زندگی ‌ام را در خیابان دیدم او را به خانه‌ ام دعوت کردم در عطر آبی رویاهایم غوطه دادم به او ستاره‌ های رنگین همسفرم را نشان دادم و گذاشتم تا مرا که فقط غرور بر تن داشتم به کمال در آیینه‌ ی تفسیر خویش بنگرد شاید مرا باز بشناسد و با خود به مهمانی رویاهایش ببرد آدرس نویسنده: mehran.z@gmx.net 1باغ 2دست درازی کردن، دستاندازی، تعدی کردن، ستم، ظلم، گردنکشی

هسته ی هلو

  هسته ی هلو نوزایی و نوآیی از بدو زادنش            بودش آرزو، سرما ی بی‌دریغ ره بسته بود لیک بر گوهر نهفته و             عطر نهان او، این هسته ی اسیر با آن که بود هر آن            با مرگ روبرو، می راند ش از خود اما           با سحر ِ آرزو. جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

زیتون تلخ

زیتون تلخ تلخ زهری در رگ های زندگی جاریست که در این جهان در سکوت خفته، انسانیت را مسخ کرده و کرامت انسان را به مسلخ کشیده است. ثانیه های رنگین زندگی در خشونت و خون محو می شوند و سکوت با دامن گلوله نشان سیاهش بزم سیاست ورزان را رونقی دوباره می بخشد.   در این دهکده ماتم زده، رعد ناخواسته می نالد و اشک تلخ ابر شاخه های زیتون را مسموم می کند وصلح دیگر نشانی ندارد! نه……. من این جهان را چگونه باور کنم که بارانش گلوله و نغمه اش غرش است؟! وه!! که چه غمگین واژه ای است این جهان…….   ی. صفایی دهم آگوست 2014

از غزٌه تا….

  سعيد آوا   از غزٌه تا…. خونين دستان حاکمان استثماريان ، از غزٌه تا به لبنان شيلي تا به ايران کران تا کران اين جهان زمين هامان سوخته اند نان و انگورمان برچيده اند و در جام شراب نوشيده اند نسل به نسل خون مان .   امٌا دريغا که ما سرگردان خاک بر سر ريخته ايم و باخته ايم نسل به نسل همچنان همچنان . دريغ امٌا که ما گسسته، بي افق اندر پي سراب خود باخته ايم بر خرافه يا رنگِ بيرق قوم و فرقه يا حتي حُباب.. آری بازيگر بازی در زمين ديگران.   از غزٌه تا به ايران از پرو تا آن سوهای سودان کران تا کران اين ارض و جهان دردها مشترک درمان نيز بايد مُشترک همجنس و هم سرنوشت پيوندها نيز بايد هم سرشت تا که از جا برکنيم بربريٌت را به آئين و بنيان نظم گردونهً استثماريان جبر و هرج و مَرج اين جهان.   سعيد آوا….تير 1393  

شاملو و مدعي

  آبتين درفش نوشته‌ي حاضر در اصل پاسخي است به يك كامنتi كه به دو دليل آن را به‌شكل كنوني‌اش ارائه مي‌دهم: نخست به‌دليل تاخير زياد در پاسخ به آن كامنت. دوم به دليل حجم نوشته كه بيش از آن چيزي ست كه از يك كامنت انتظار مي‌رود. كامنت‌گذار با معنا كردن شعري از شاملو بر آن ست كه عملن بر نادرستي تعريف من از شعر مبني بر اين كه «شعر در عين با معنا بودن به «معنا شدن» تن نمي‌دهد‌» خط بطلان بكشد. آمد شبی برهنه ام از در چو روح آب در سينه اش دو ماهی و در دستش آينه فرياد برکشيدم از استان يأس: ((آه، اي يقين يافته، بازت نمی نهم.)) او تحت عنوان»معني تحت‌اللفظي»‌ شعر بالا را اين چنين معنا مي‌كند: «برهنه از در وارد شد. بسان روح آب دو ماهی در سينه داشت و آينه‌ای در دست. از استان نوميدی فرياد بر آوردم: ((ای يقين يافته، تو را هرگز از دست نخواهم داد)). صرف‌نظر از اين كه گويا براي كامنت‌گذار ما معني كردن يك شعر بازگوكردن همان شعر است اما …

گلدانه ی امید

گلدانه ی امید   ای نازنین من ! وقت است بردمی! بر سینه ی کویر بالی و بر دهی! بی تو بهار هم آخر بهار نیست ! گیسوی یار هم ، جز شام تار نیست!   بی تودر این قفس ، از بس که تار یأس بسته ره نفس گویی نمانده کس!   ای گل طلوع کن! نور بهاره شو! خورشید واره شو! دیگر درنگ بس!   جعفر مرزوقی( برزین آذرمهر)  

مترجمی‏که درگلویش خرچنگ لانه کرد

کارت دعوت برای تولد صد و یکسالگی محمد قاضی مترجمی‏که درگلویش خرچنگ لانه کرد محسن فرجی روزنامه ايران اشاره: این هم از بازی‌های روزگار است شاید یا از طنازی‌های زنده‌یاد محمد قاضی که حتی بعد از مرگ هم دست از بازیگوشی و شوخ‌طبعی برنداشته است، چون وقتی اسمش را در گوگل سرچ کردم، عکس‌های یک جوان ریش‌پروفسوری خنده‌رو آمد که لباس ورزشی به تن داشت! طرفه اینکه از صفحه‌ اول نتایجی که گوگل در مقابل جست‌وجوی اسم محمد قاضی می‌داد، سه موردش مربوط به محمد قاضی مترجم بود و هفت موردش مربوط به همین محمد قاضی فوتبالیست که با آن مترجم فقید تشابه اسمی داشت. حتی وقتی به مجتبی ویسی زنگ زدم که نظرش را درباره ترجمه‌های قاضی بپرسم، او که از آن عشقِ فوتبال‌های اساسی است به شوخی گفت می‌خواهی نظرم را در مورد محمد قاضیِ فوتبالیست هم بگویم؟! برای نوشتن و گفتن از زمانه و زیست محمد قاضی نیازی به اینترنت و این‌طور چیزها نیست، به حد کافی منابع مکتوب معتبر درباره‌ زندگی قاضی وجود دارد. یکی از منابع خوبی هم که اطلاعات …