All posts tagged: ادبيات

            اکسپرسیونیسم ادبی و قربانیان بیشمار آن

علیشاد سلطانی اکسپرسیونیست های ادبی ایران چه کسانی بودند ؟ کلمه ومفهوم اکسپرسیونیست در زبان لاتین یعنی «هنربیان» . اوج سالهای شکفتگی این مکتب ادبی هنری بین سالهای 1925-1910 میلادی بود . مورخین سیراندیشه فرهنگی ریشه اکسپرسیونیسم در غرب رادرآثار گذشته استریندبرگ ، داستایوسکی ، وایتمن ، و مکتب سمبولیسم فرانسوی میدانند که بدلیل بحرانهای درونی وروانی انسان،پیش ازجنگ جهانی اول بوجود آمد . مرحله اول ادبیات اکسپرسیونیستی با ژانر شعر بین سالهای 1914-1910 آغازشد . مشهورترین آنها شاعری بنام گاتفرید بن و داستان نویس مشهور آن ؛ کافکا – به تنهایی ، بیچارگی ، زوال ،آوارگی ، بی هدفی و افسردگی انسان غربی در جامعه طبقاتی سرمایه داری پرداخت . در سال 1919 یک مجموعه شعر اکسپرسیونیستی با عنوان » سقوط و زوال بشریت » منتشر شد . نازیهای آلمان از سال 1937 این جریان هنری اجتماعی را مکتبی» بی ریشه»  نامیدند . اکسپرسیونیستها برای انجام انقلاب سیاسی اجتماعی ، خوانندگان و مردم را به انقلاب فکری دعوت کردند . اکسپرسیونیستهای ادبی بخشی از ادبیات مدرن غرب هستند . آنها خلاف مارکسیستها پرولتاریا را …

دکادنس ادبی ، زوال است یا مبتذل ؟

    علیشاه سلطانی دکادنس فرهنگی- ادبی در غرب ، زوال و انحطاط است یا منحط و مبتذل ؟ واژه و مفهوم » دکادنس » در زبان فارسی به اشکال زوال و انحطاط ، یا مبتذل و منحط ، و یا بشکل مخلوطی از هردو ترجمه شده است . در غرب لیبرالها معمولا منظور اول ، و چپها معنی دوم را در نظر میگیرند . ادبیات و فرهنگ » دکادنس » مفهومی است لاتین و به معنی سقوط ، بی ریشه و در حال زوال میباشد . مارکسیستها آنرا مفهومی فلسفی – استتیک در باره زوال اجتماعی میدانند که گویا از پایان قرن 19 در فرهنگ غرب جا افتاده . ادبیات زوال ، غیراجتماعی و ضد مکتب ناتورالیسم و مخالف قوانین استتیک مکتب قدیمی کلاسیک است . چپها در رابطه با شعار » هنردرخدمت هنر » ادبیات سرگرم کننده ، عشقی ، جنایی ،خیالی ، آبزورد و غیره را بخشی از ادبیات مبتذل نظام سرمایه داری و طبقاتی میدانند . مارکسیست ها ادبیات زئال را متهم نمودند که با شعار بی طرفی هنری به خلح سلاح …

«شهری برای ساختن»

«شهری برای ساختن» بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که دختر کوچکمان میان پستان های گرمت به خواب رفته است باز می گردم: می نگرم به تو به مژگانت که همچون بادبان ها آرام گرفته اند به چهره ی گلگونت و رنگ زیبای لب هایت که بوسه های من را انتظار کشیده اند. بادِ زمستان چهره ی خسته ام را می سوزاند کاش کنارت به خواب رفته بودم و نفس های سردم روی گردنت نشانه می شد. ستاره ی کوچکی میان غیاب ابرها سوسو می زند در قلبم صدای ست: به فردا امیدوارم به روزی که روبان های سفید میان گیسویت ممنوع نیست رنگ سرخ ممنوع نیست بوسیدنت در میادین ممنوع نیست زیر درختان پرشکوفه خوابیدن ممنوع نیست و آن هنگام که به آغوشت می کشم از فردای کار و افتادن از …

احمد محمود؛ داستان یک تبعید همزاد کُنار

ایمان پاکنهاد اگر آن ١٣ نفر برگه را امضا کرده بودند هیچ‌کدام از این ماجراها پیش نمی‌آمد. چند هزار نفر به‌صف شده بودند در ردیف‌های صدنفره دانشکده افسری. می‌خواستند بروند خدمت سربازی. فرمانده روبه‌روشان فریاد می‌زد: «فقط به پنج صف نیاز داریم. قرعه می‌کشیم. بقیه می‌روند رد کارشان». انتخاب‌شده‌ها باید خودشان را معرفی می‌کردند و لباس نظام را تحویل می‌گرفتند. پانصد نفر. شش ماه در دانشکده درس می‌خواندند و درجه که می‌گرفتند یک‌ سال در شهری، روستایی، جایی خدمت می‌کردند. یک‌ هفته‌ آخر استراحت و جشن فارغ‌التحصیلی بود. موزیک می‌زدند، خستگی درمی‌کردند. اما جناب سرگرد یک‌ شب مانده به جشن چند نفری را احضار کرد. معمایی شده بود بین آن جمع. همه را توی یک اتاق جمع کرد و شمرده‌شمرده گفت: «گزارش‌هایی از شهرستان‌ها برای ما رسیده که نشان می‌دهد شماها فعالیت سیاسی داشته‌اید.» چه باید می‌کردند؟ «متنی است برایتان می‌خوانم. باید آن را امضا کنید. وگرنه درجه بی‌درجه. جشن بی‌جشن.» متنی بود در وفاداری به سلطنت و اظهار ندامت از جریان‌های سیاسی. «یا امضا می‌کنید و می‌روید توی صف یا امضا نمی‌کنید و شما …

تراژدی،- پیروزی در شکست بود .

     علی شاه سلطانی مقوله تراژدی مفهومی است فلسفی ، زیباشناسانه و استتیک ، چون آن در ادبیات جهان ژانری نمایشی دراماتیک نیز است . تئاتر در غرب در بیش از 2600 سال پیش دریونان با تراژدی آغاز شد . سه تراژدی نویس مشهور عصرباستان – سوفوکلس ،آشیلوس، و اویرپیوس بودند. در غالب نمایشنامه های تراژدیک ،انسان عملگرا وخودآزار به مبارزه باسرنوشت محتوم خود میپردازد . بعدازیونانیها ،رومیها 240 سال پیش از میلاد به نوشتن تراژدیهایی پرداختند وبعداز میلاد سخنوری بنام سنکا کوشید تابا کمک موضوعات سیاسی و اخلاقی آثاری تراژدیک بیافریند . در سدههای میانه بدلیل فشارمسیحیت ،تراژدی نویسی رونقی نداشت . در قرون 16و17 روشن فکران بازهم سراغ هنروفرهنگ باستان رفتند . غیرازسه نمایشنامه نویس معروف مذکورعصرباستان ، مارلو و شکسپیر دردوره رنسانس ، لسینگ ،گوته،و شیلر دردوره روشنگری و انقلاب بورژوایی نیزسراغ نراژدی نویسی رفتند . همچنین در قرن 18 میلادی لسینگ و مندلسن درآلمان به نوشتن نمایشنامه های تراژدیک همت گماشتند . شیلرمیگفت وظیفه نویسنده آنست که باکمک نوشتن تراژدی، شخصیت متعال و والای انسان را نشان دهد. وی در …

      بحران رمان ، بحران فرهنگ و ادبیات است .

                علیشاه سلطانی    درحالیکه در قرن بیست در غرب ، رمان و نمایشنامه نویسی به اوج خودرسید ، درجوامع جهان سومی، نویسنده هنوز گرفتارخلاقیت شعروداستان کوتاه است . پیرامون تاریخ رمان در غرب اشاره میشود که در اواخرعصرباستان دریونان ، رمان زمانی مطرح شد که حماسه سرایی کهن دچاربحران شده بود . رمان مدرن ازاواخرقرن 16 همراه باتاریخ تحولات اجتماعی با کتاب » دن کیشوت » اثر سروانتس شروع شد سپس در سال 1719 باکتاب » رابینسون کروزه » نوشته دانیل دفو کتاب پرفروش سال دردسترس خواننده قرارگرفت .ازآن زمان رمان بتدریج مد روز فضای فرهنگی اروپا گردید . این رمان جنجال برانگیزژورنالیستی نخستین کتاب موفق تاریخ ادبیات غرب گردید . در غرب ابتدا نوول در قرن 19 و سپس رمان در قرن بیست ،ژانرموفق ادبی گردید .در قرن 20 رمان به آزادی مطلق رسید یعنی محدودیتی از نظرساختار وارزشهای زیباشناسی برایش وجود نداشت . به این دلیل تنها در نیمه دوم قرن 20 تعداد رمانهای نوشته شده بیش از تمام رمانهای قرون پیشین گردید . گاهواره …

رباعیات

تا ابر سیه به قطره اِنکار نشد سر تا قدمش بارشِ بسیار نشد در ذهن پر از همهمه اش جوشش کور رویای نهان بود پدیدار نشد ٭ بس قطره که بر دامنه هاشور کشید صد جوی روان گشت، ز صد دره رسید رودی شد و تا بحر دوان پای دوید از بحر به ابر آمد و از ابر چکید ٭ کهسار چنان محفل و ساقی شده ابر باران چو می ناب و زمین ساغر ابر صد غنچه نو رسیده مست از باران فریاد زنان که مِی چکید از رخ ابر ٭ باران ز هجوم باد حیران شده باز آشفته خیال و مو پریشان شده باز باد ار چه قوی، رمنده، وحشی، سرکش باران دل خاک، وصل رویش شده باز ٭ سرگشته به کوه، تشنه بودیم همه وندر پی چشمه ای دویدیم همه گمگشتهٔ بی نقشگی راه شدیم گر چشمه نیابیم هلاکیم همه مسعود دلیجانی

موضوعي به ظاهر پيش پا افتاده

  موضوعي به ظاهر پيش پا افتاده گزارشي از دومين نشست «نقد آدينه»: ادبيات و سياست نويسنده: شيما بهره مند «استاد به ياد آورد که پس از دعواي طولاني با زنش به کارگاه رفته بود تا آخرين دستکاري ها را در دهمين گيوتين دست ساخت خود بکند. وقتي که ريل تيغه فولادي را روغن کاري مي کرد، زنش با قهوه ترک در دستش به قصد دلجويي به کارگاه آمد. استاد به شوخي از زنش خواسته بود که براي اندازه گيري، سرش را در حلقه نيم دايره دستگاه بگذارد. زن سر در حلقه گيوتين کرده بود و از اين شوخي آنقدر خنديده بود که دستگاه را لرزانده بود. ريل روغن خورده جنبيده و لولاپريده بود. تيغه ناگهان فرود آمده بود. زن را فرصت آه نبود. استاد حيرت زده که خواسته يا ناخواسته مرگ زن را سبب شده بود، پس از اين حادثه کار را با دقت و شکيبايي به پايان برده بود.» داستان «دستگاهِ» جواد مجابي روايتي است از وضعيت اخير ادبيات ما؛ ادبياتي که در عين رشد کمي نويسنده ها و کتاب هايش، رفته رفته …

حرفِ موثر، خوابِ خوش

حرفِ موثر، خوابِ خوش فرو خوردند سالهایی کسانی صد اندر صد به بغضِ ممتد وُ خواریِ مفرط، گلو مرداب گشته صدا از یاد رفته! خُناقی*، خُناقی خُناقیان در کوچه ها خُناقیان در خنده ها خُناقیان در غَرقه ای خُناقیان در بُرقعی خُناقیان آتش به جان اما نمی گیرند زبان در هر کلام صُم̊ بر صدا، بُکم̊ از نوا. اَلا کِی؟ پس کجا؟ در خروشی از نوا دلبرنما، کنکاش خواه دریا و دریاها شود؛ حرفِ موثر هرسخن جاری به رودی ملتهب؛ راهِ گلو، صوتِ زبان گیرد دلِ خُناقیان! گیرد دلِ خُناقیان، دلبر شود، دلتنگ̊ نه گیرد دلِ خُناقیان کنکاشِ هر صوت از زبان! ■ تمرینِ حرفِ درد، تفسیرِ هر نبرد خسته مشو، بگوی! ••• از گفتن وُ شنفتن دستی به خاک بردن بیرون کشیدنِ تن از گورِ روزگار است! خسته مشو، بگوی! از دردِ ناخوشی ت، باشم که در خبر حتی اگر سخن حتی اگر که درد تکراری̊ بی رمق! ■ دیروز، در خانه ی من، از کسی پرسیدم از کسی که خنده ش، دیر به دیر می زد سر و چنان بود سخن، بر نمی …

این دیگری است در من

این دیگری است در من مهران زنگنه   این اوست که فریاد می‌ کند این آن غریبه‌-آشنا، آن رویازده‌ است در من که گردن کشیده است این اوست که می‌ نویسد آنکه به بیداری در رویاهایش پرسه می ‌زند لبان باد را می ‌بوسد با آفتاب نشست و برخاست دارد آرزوهایش را بر آسمان می ‌نویسد گیسوان درختان را نوازش می ‌کند هنوز، پس از آشوویتس، می‌ تواند بخندد و از عبور لحظات سرگردان و گریز پا باکی ندارد به آنان که رفته‌ اند نمی ‌اندیشد بر هستی و نیستی مکث نمی ‌کند و به آنان که خواهند آمد، چشم دوخته است این دیگری است در من که فریاد می‌ کند هر فردا بانگ برمی ‌زند: فردا … می ‌داند اما بر هرزچرخ زندگی‌ اش هر فردا نیز شب طلوع می ‌کند این دیگری است در من که افسوس بر لبانش غریبی می ‌کند

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو

شعر عاشقانه با بررسی شعر احمد شاملو محمد امین محمدپور                                                              مقدمه عاشقانه سرایی در ادوار گوناگون شعر پارسی از نگرش های کم وبیش همسانی اشباع شده است. این اشعار، اگر تنها بر مبنای ذهنیت غنایی و درون مایه ی تغزلی، مورد بخش بندی قرار گیرد، در سه جریان کلی که پیوستگی بنیادین با یکدیگر دارند، نمود می یابد. جریان نخست، عاشقانه سرایی ناب است که با شاعرانی چون شهید بلخی، فرخی سیستانی و انوری آغاز شد، با سعدی شیرازی به اوج رسید و با وحشی، کلیم، شعرای غزل سرای دوره بازگشت، شهریار و رهی ادامه پیدا کرد. جریان دوم، شعرهای عاشقانه ی عرفانی است که با هم آمیزی تصوف و عشق، توسط سنایی آغاز و با عطار و محمد جلال الدین بلخی، عرفانی محض شد و بر آیند این دو جریان نیز در غزل های حافظ، خواجو، صائب، بیدل و … جلوه یافت. جریان سوم خود دو گونه است. گونه ی اول آن، از لحاظ درون مایه ی غنایی و سادگی زبان به جریان نخست نزدیک است افزون بر اینکه، به نوعی رمانتیسم سطحی …

ما و کیست دو شعر از مهران زنگنه

010ما مهران زنگنه با دیگران در دیگران زیسته بودیم با دیگران در دیگران خود را یافته بودیم – معنایی، حقیقتی- و دوشادوش در آینده‏ ای زیستیم كه هرگز نیامد   کیست؟[1] مهران زنگنه   کیست این من، که شود، شونده است کیست این او که بُده، نبوده است کیست کو هر آن به دست وُ از دست شود کیست آن کس که آید و رونده است ——————————————————————————————— اگر متونی از دست را نمی‌خواهید دریافت کنید لطفا به من بنویسید و یا یک ایمیل سفید برای من ارسال کنید