واپسین نوشته‌ها

مسکو و آنکارا جنگ یا صلح؟

erdogan_turkiey

منبع: خبرگزاری بین‌المللی کمونیستی

تارنگاشت عدالت

 تحلیل یوری امیلیانف از روابط بین آنکارا و مسکو
جنگ یا صلح برای آنکارا و مسکو

مورخین روسی معمولاً پیام ایوان سوم شاهزاده بزرگ مسکو به بایزید دوم سلطان عثمانی را سرآغاز ایجاد روابط دیپلوماتیک بین ترکیه و روسیه می‌دانند. این پیام در ۳۰ اوت ۱۴۹۲، درست شش هفته پیش از آن‌که کریستف کلمب آمریکا را کشف کند ارسال شد. در حالی‌که اروپای غربی مشغول اکتشاف نیمکره غربی بود دو قدرت بزرگ نیمکره شرقی گام‌های نخستین را برای کشف یکدیگر برداشتند. متأسفانه مسیر رسیدن به تفاهم و همکاری متقابل هموار نبود. طی ۳۵۰ سال (از ۱۵۶۸ تا ۱۹۱۸) بین دو کشور ۱۲ جنگ رخ داد. قرن‌ها خصومت فقط پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر خاتمه یافت. در ۱۶ مارس ۱۹۲۱، «معاهده دوستی و برادری بین روسیه شوروی و ترکیه» در مسکو به امضاء رسید. ولادیمیر ایلیچ لنین درباره این فاکت گفت که معاهده به «بلای جنگ‌های ابدی» پایان داد. مسکو و آنکارا از سال ۱۹۱۸ علی‌رغم فراز و نشیب‌ها در روابط خود برای تقریباً یک قرن صلح را حفظ کرده‌اند.

حتا در سال‌ها جنگ سرد پس از آن‌که دولت آنکارا  درسال ۱۹۴۸ قراردادهایی را با ایالات متحده آمریکا امضاء کرد و به آمریکایی‌ها اجازه داد در خاک ترکیه پایگاه‌های نظامی ایجاد کنند و در سال ۱۹۵۲ ترکیه به ناتو پیوست، اتحاد شوروی در پایان دهه ۱۹۵۰ توسعه ارتباطات اقتصادی با همسایه جنوبی خود را در جهت منافع متقابل دو کشور آغاز کرد. صادرات ترکیه به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی از ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۰ از ۱۶۸ میلیون دلار به ۵۳۱ میلیون دلار افزایش یافت، در حالی‌که صادرات شوروی به ترکیه طی همان دوره از ۱۶۷ میلیون دلار به ۱۱۵۸ میلیون دلار افزایش یافت.

توسعه روابط بین روسیه و ترکیه پس از سقوط اتحاد شوروی ادامه یافت. صادرات ترکیه به روسیه از ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۱ از ۹۲۴ میلون دلار به ۵۹۹۳ میلیون دلار افزایش یافت، در حالی‌که صادرات روسیه به ترکیه در همان دوره از ۳۴۹۶ میلیون دلار به ۲۳۹۵۳ میلیون دلار افزایش یافت. صادرات ترکیه عمدتاً از مواد غذایی، منسوجات و ادوات تشکیل می‌شود. هفتاد درصد صادرات روسیه را انرژی تشکیل می‌دهد. صادرات روسیه ۶۰ درصد کل نیاز انرژی ترکیه را تأمین می‌کند. هر سال تعداد بیش‌تری گردشگر از روسیه به ترکیه می‌روند. در سال ۲۰۱۴، چهار میلیون و چهارصد هزار روسی تعطیلات خود را در سواحل ترکیه گذراندند. در عین‌حال حدود ۱۰۰ هزار شهروند ترکیه در روسیه کار می‌کنند.

پایان ناگهانی این تحولات مثبت پس از آن‌که در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۵ هواپیمای روسی اس.یو-۲۴ توسط هواپیمای اف-۱۶ ترکیه سرنگون شد فرارسید. در حالی‌که رهبران دولت آنکارا از برسمیت شناختن تقصیر خلبانان نظامی ترکیه برای سرنگون ساختن هواپیمای روسی و مرگ خلبان آن امتناع می‌کردند، دولت مسکو به شماری اقدامات شدید متوسل شد.

در ۱ ژانویه ۲۰۱۶ رژیم ویزایی مجدداً توسط دولت روسیه برقرار گردید و این تصمیم برای شهروندان ترکیه که در روسیه کار می‌کنند مشکلاتی بوجود آورد. دولت مسکو به بنگاه‌های روسی توصیه کرد دیگر کارگران ترکیه را استخدام نکنند. شرکت‌های گردشگری روسی از فروش تور به مقصد ترکیه منع شدند. تعداد گردشگران روسی که به ترکیه می‌روند ۸۰ درصد کاهش یافت. تحریم‌هایی علیه واردات بسیاری از سبزیجات و میوه‌های ترکیه وضع شد. مبادلات تجاری بین دو کشور شدیداً کاهش یافت. علاوه بر این‌ها، دولت مسکو قول داد اقدامات قاطعانه‌تری را برای دفاع از هواپیماهای روسی در سوریه در پیش گیرد.

وضعیت یادآور بحرانی است که در پایان سال ۱۹۵۷ در روابط شوروی-ترکیه رخ داد. در اوت ۱۹۵۷ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی با سوریه یک توافق‌نامه کمک اقتصادی و نظامی امضاء کرد. تقریباً بلافاصله ناوگان ششم ایالات متحده بسمت سواحل سوریه به حرکت درآمد. در پایان اکتبر مانورهای نظامی سربازان ناتو در بخش جنوب شرقی ترکیه برگزار شد. نیروهای مسلح ترکیه به نزدیک مرز سوریه آورده شدند. در ۱۹ اکتبر ۱۹۵۷ دولت شوروی اعلام کرد که «در صورت حمله به سوریه… اتحاد شوروی همه اقدامات لازم را برای کمک به قربانی تجاوز در پیش خواهد گرفت.» نیروهای تازه شوروی در نزدیک مرز ترکیه مستقر شدند.

آیزنهاور رییس‌جمهور ایالات متحده و مک‌میلان نخست‌وزیر بریتانیا در اعلامیه مشترک خود که در ۲۵ اکتبر در واشنگتن صادر شد اعلام کردند که دو قدرت آماده‌اند برای متوقف کردن «تهدید سوریه» به ترکیه کمک کنند. با مذاکرات دیپلوماتیک پیچیده جلوی امکان درگیری جهانی گرفته شد.

مانند سال ۱۹۵۷، تقصیرکاران اصلی در بحران سال ۲۰۱۵ قدرت‌های غربی بودند. چهره‌های اصلی غربی تقصیر حادثه هوایی مرگبار را به گردن روسیه انداختند. در دسامیر ۲۰۱۵، منبع تحلیلی آمریکایی «استارتفور» با خشنودی آشکار پیش‌بینی کرد که روبط روسیه-ترکیه در سال ۲۰۱۶ وخیم خواهد شد. دلائل برای آن پیش‌بینی و همچنین برای سرنگون کردن هواپیمای روسی آشکار بود. علی‌رغم توسعه روابط بین روسیه و ترکیه، این روابط برای آنکارا از روابط آن با غرب و کشورهای خلیج فارس اهمیت بسیار کم‌تری دارد.

اکثر سرمایه‌گذاری خارجی در ترکیه به کشورهای آمریکای شمالی، اروپای غربی و خلیج فارس تعلق دارد. بخش اعظم بدهی ملی ترکیه به مؤسسات مالی کشورهای فوق‌الذکر است. علی‌رغم این‌که در سال ۲۰۱۴ چهار میلیون و چهارصد هزار گردشگر روسی به ترکیه رفتند آن تعداد بسیار کم‌تر از ۳۲ میلیون و دویست هزار گردشگر از دیگر کشورها بود. حتا در سال ۲۰۱۴ در هلند ۳۶۴ هزار کارگر ترک وجود داشت که ۳,۵ برابر تعداد ترک‌ها در روسیه بود. از سال ۱۹۴۸ تعداد بسیاری پایگاه‌ نظامی ایالات متحده در ترکیه ایجاد شده و در آن‌ها صدها کلاهک اتمی انبار شده است. ایالات متحده، و همچنین متحدین اروپایی و خلیح فارس آن ابزار اقتصادی و نظامی نیرومندی برای وادار ساختن آنکارا به اقدام علیه روسیه در جهت متوقف ساختن کمک آن به سوریه داشتند.

تغییر ناگهانی سیاست آنکارا در ۲۷ ژوئن ۲۰۱۶ را، زمانی‌که رییس‌جمهور اردوغان برای سرنگون ساختن هواپیمای روسی معذرت خواست و علاقه خود را به بهبود روابط با همسایه شمالی ابزار کرد، می‌توان با بحران حاد در روابط بین آنکارا و غرب توضیح داد.

خروج مهاجرین از آسیا و آفریقا اکثریت جمعیت اروپای غربی را از چشم‌انداز تازه‌واردین از هر کشور دیگری ترساند. به این دلیل بود که نقشه‌های آنکارا برای لغو ویزا برای شهروندان ترکیه در ازای نگه داشتن مهاجرین در اردوگاه‌های ترکیه شکست خورد. موضوع ویزا به مانعی ماندگار در روابط بین ترکیه و کشورهای اروپای غربی مبدل شد.

تا کنون مهم‌ترین بحران در روابط بین ترکیه و غرب می‌تواند در ارتباط با تلاش‌های ارتش ترکیه برای سرنگون کردن اردوغان باشد. تغییر ناگهانی در رفتار اردوغان نسبت به روسیه در پایان ژوئن را می‌توان چنین توضیح داد که دولت ترکیه می‌دانست در اواسط  ژوئیه چه اتفاق خواهد اتفاد و می‌دانست که قدرت‌های خارجی به توطئه‌گران کمک می‌کنند. تردید دولت ایالات متحده در استرداد فتح‌الله گولن درگیری غرب در توطئه را تأیید کرد و این به یک مشکل ماندگار دیگر در روابط ترکیه با غرب مبدل شد.

غیرممکن بودن غلبه بر بحران در روابط بین ترکیه و غرب در آینده قابل پیش‌بینی، ممکن است آنکارا را به برداشتن گام‌هایی در جهت همکاری با روسیه و متحدین آن وادار نماید. چنین چرخشی می‌تواند بسود
ترکیه باشد زیرا ممکن است وابستگی آن را به فعالیت‌های امپریالیستی و ماجراجویانه غرب و رژیم‌‌های استبدادی خلیج فارس کاهش دهد.

با این وصف، جای تردید است که اردوغان تا جایی برود که سیاست خارجی خود را تغییر دهد. ترکیه شدیداً به ایالات متحده و متحدین آن وابسته است. عادی‌سازی روابط با روسیه مانع از آن نشد که آنکارا برای کمک به آپوزیسیون ضد اسد سربازان ترکیه را به سوریه بفرستد. مشارکت فعال ترکیه در جنگ داخی سوریه سرشار از خطر‌های جدید است و ممکن است بحران‌های غیرمنتظره‌ای در روابط بین کشورهای ما بوجود آورد.

———————————————————————————-

* یوری امیلیانف در سال ۱۹۳۷ در مسکو بدنیا آمد و بمدت ۳۵ سال در مؤسسات آکادمی علمی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی کار کرد. او  مؤلف ۲۵ کتاب و بیش از ۴۰۰ نوشته دیگر است که عمدتاً  در آن‌ها به مسائل تاریخ مدرن پرداخته شده است. او عضو هیأت تحریریه «سووتسکایا روسیا» است که با تیراژ ۳۰۰‌هزار نسخه منتشر می‌شود، او بطور منظم در این روزنامه و همچنین در «پراودا» که ارگان مرکزی حزب کمونیست فدراسون روسیه است می‌نویسد. در سال‌های اخیر، یوری امیلیانف اغلب در اجلاس جهانی احزاب کمونیست و کارگری شرکت کرده است.

مسیررشد پر پیچ و خم تاریخ طبقات درایران!

naghd_908

تاریخ حضور طبقات مختلف درایران درسطح داشتن نقش درجه ی ا ول و حاکم در قرن اخیر،روندی کاملا خطی و راست نبوده است. گرچه تکامل نظام سرمایه داری حاکم به غیر از بزرگ وابسته به امپریالیستها بلا واسطه در صد سال اخیربه صورت مستحکمی صورت نگرفت ، بررسی سیر تحولی حرکت این سرمایه داری و طبقات مختلف می توانند دید بهتری را نسبت به آینده ی مبارزات طبقاتی به ما نشان دهد. نقش حاکمیت بلا منازع سرمایه داری بوروکراتیک بزرگ وابسته به امپریالیسم و یا نقش طبقاتی بینابینی ها را درحضور دربخش این حاکمیت دیده و درنتیجه مبارزه علیه طبقه ی حاکم، توسط تلاشهای طبقاتی استثمارگر متوسط و کوچک، و همچنین ابعاد مبارزه طبقات مورد استثمار و ستم را در سطوحی که قرار داشته اند بشناسیم . دراین بررسی مختصر،حاکمیت ایده ئولوژی طبقه یا طبقات و اقشار حاکم و اعمال نفوذ آنها را به بینیم و درعین حال نوسانات موجود را درهرمرحله از حاکمیت طبقاتی نه به دقت ریاضی بلکه در حدود نسبی بررسی کنیم.

  1. دوره حاکمیت بلا منازع طبقات فئودال – کمپرادور در دو دهه ی اول 1300 شمسی.

دراین دوره ضمن رشد لاک پشت وارسرمایه داری بوروکراتیک دولتی تعیین کننده و سرمایه داری خصوصی(بزرگ و متوسط) بودن، ازدیاد طبقه کارگر با آهنگی نه بسیار سریع ولی به هرحال به طور مداوم با مبارزه برای تامین حقوق پایمال شده اش، پیش رفت . ضرب آهنگ کند برقراری مناسبات سرمایه داری ضد دموکراتیک و وابسته به امپریالیسم و سرکوب تشکل یابی طبقه کارگر در کسوت سندیکائی و یا سیاسی – کمونیستی و مبارزات حق طلبانه کارگران این سرمایه داری بوروکرات با برقراری «مدرنیسم بوروکراتیک» توسط حاکمان به ضرب شلاق نظیر دستور تعویض چادر زنان با توسل به زور و نه دنباله روی از کشورهای پیشرفته ی امپریالیستی اروپائی، و با توسل به سرکوب به صورت » پوست خر در هیبت پوست شیر«، ظاهرشد. در یک کلام ستایش کور کورانه از کمپرادوریسم و مدرنیسم و ایده ئولوژی آن، این سرمایه داری در مرکز فعالیتهای طبقه حاکم سرمایه داری وابسته قرار گرفت. درعین حال فئودالیسم دراین دوره از نقش برجسته بزرگی برخورداربود و علارغم درآوردن قبایل پرنفوذ به زیر سلطه ی حاکمان، این بخش از مناسبات نیز ضمن تضعیف شدن ادامه یافت. بنابراین حاکمیت جناح وابسته به سرمایه داری کمپرادوری دراین دوره، مشخصه ی رشد آن می باشد. روستا نشینان که اساسا تولید کننده گان فقیر بودند تعداد تقریبا اکثریت ساکنان کشور را تشکیل داده و در اثر عدم آگاهی و تشکل منسجم، نقش قابل ملاحظه ای درمبارزه علیه حاکمان و فئودالها دراین دوره نشان ندادند.

  1. دوره ضربه خوردن نظام حاکم و فرصت یابی سرمایه های متوسط خصوصی و دست یابی به حاکمیت در 2 سال اول دهه 1330 در کسوت جبهه ملی:

این سرمایه ها نه مبارزه قاطع و همه جانبه ای را علیه وابستگی به سرمایه بزرگ کمپرادوری و امپریالیستی جلو بردند و نه مبارزه قاطع ای را علیه براندازی فئودالیسم ، هرچند که ماده افزایش 20%تقسیم تولید درکشاورزی به نفع دهقانان را پیش برد . نبریدن کامل از کمپرادوریسم و فئودالیسم و عدم قاطعیت در مبارزه علیه مداخلات امپریالیستی به خاطر ترس از رشد مبارزه طبقه کارگر و طبق دیدگاه آنان «خطر کمونیستی» شدن ایران درشرایطی که ایران توسط ارتشهای انگلیس و آمریکا در جنوب و غرب و ارتش سرخ شوروی در شمال ایران درهنگام جنگ دوم جهانی برای جلوگیری از ورود ارتش فاشیسم آلمان به ایران در 1320، قبل از خروج 1325 این لشگرهای متجاوزازاین کشور را که به زیر اشغال خود درآورده بودند، جنبش کارگری به ویژه درشمال، مرکز و جنوب غربی ایران رشد یافت. سازمان یابی سندیکائی از وزنه قابل توجهی برخوردار گردیدند . تحزب یابی در سطوح مختلف سوسیال دموکراتیک چپ توانست بااعتصابات و مبارزات در تحمیل برخی خواسته های اقتصادی و حقوق مدنی کارگری به دولت سرمایه داری وابسته و دادن قربانیان زیادی در مبارزات خود به عنوان طبقه ی مدافع حقوق دموکراتیک، سیاست رفرمیستی و دموکراتیک خود را پیش برد. درحالی که تحزب یابی کاغذی وابسته به حاکمان و فئودالها برای ممانعت از نفوذ حزب چپ تشکیل شدند. اما ملی گرائی متکی بر «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» به صورتی میانه روانه به خصوص با ترس از رشد جنبش کارگری و کمونیستی حتا در قبال همین شعار پافشاری جدی وکاملی نکرد و تاثیر مشخصی در ایجاد خیال واهی به خصوص در میان اقشاری از خرده بورژوازی گذاشت که گویا مدافع منافع ملی و سرمایه های کوچک می باشد. بخشی از جناح خرده بورژوازی روشنفکر درامید بیرون راندن نفوذ امپریالیستها از ایران درکمک و دفاع از ملی گرایان متزلزل، باقی ماندند. جناحهای لومپنی دست دردست سلطنت طلبان و کودتاگرایان زیر هدایت امپریالیستها ، جناح ملی گرایان را زیر سرکوب نظامی تحت رهبری سلطنت و امپریالیستها و همچنین سرکوب به مراتب شدید جناح چپ سوسیال دموکرات توسط حاکمیت سرمایه داری کمپرادور پشتیبانی نمودند. تلاش ملی کردن صنعت نفت در عرض دو تا سه سال قرار داد ملی کردن نفت از امپریالیسم انگلستان دوام نیاورد. با باز شدن پای شرکتهای نفتی آمریکا به ایران و بستن قرارداد کنسرسیوم با دولت ایران بعد از کودتای 28 مردارد 1332، و افتادن تدریجی حوزه ی نفت خیزخلیج فارس به دست آمریکا در رقابت با امپریالیسم انگلستان بیش از پیش به اجرا درآمد. بدین ترتیب ایده ئولوژی سرمایه داری ملی نیز در کسب قدرت و حفظ استقلال ایران ناتوان از آب درآمده و قدرت دردست حاکمیت سرمایه داری بزرگ دولتی و فئودالها در هم کاری فشرده تربا امپریالیسم آمریکا شدت گرفت . با ضربه خوردن فئودالیسم در آذربایجان توسط فرقه دموکرات آذربایحان 1324 – 1325 و تصمیم دولت موقت جبهه ملی درافزایش 20% تقسیم تولید کشاورزی، شروع به ضعف هرچه بیشترنموده و نظام کمپرادوری در زمینه مداخلات سیاسی و نظامی هرچه بیشترآمریکا را فراهم آورد. در دو دهه ی اخیر1340-1350 روند ترک برداشتن روستاها به سوی شهرها به مثابه نیروی کارارزان سرعت بیشتری گرفت.

  1. دوره توسل به رفرم ارضی در دهه ی 1340 و رشد بازهم بیشتر سرمایه دولتی و کمپرادوری و نیاز به نیروی کار در تولیدات شهری، ممانعت از انقلابات دموکراتیک و ضزبه خوردن مناسبات فئودالی:

مبارزات دموکراتیک با تکیه به دهقانان و حرکت استقلال طلبانه درجهان و خطر بروز آن درایران، در شرایط فقدان سازمانهای متشکل دررهبری سندیکائی و سیاسی طبقه کارگر و ازجمله حزب کمونیست ودرنتیجه تقویت حاکمیت بورژوائی وابسته سرعت بیشتری گرفت. تشدید تنگ شدن فعالیت اقشار خرده بورژوازی توسط سرمایه بزرگ وابسته به امپریالیسم با مخالفت نیروهای مذهبی با تقسیم ارضی و قوانین مربوط به زنان و شروع فعالیت مذهبیون در سطحی وسیعتر با تکیه به خرده بورژوازی که در جمع شدن در حومه شهرهای بزرگ جهت یافتن کار چهره مشخصی در رشد نظام سرمایه داری وابسته داشت ،عیان شد. در شرایط کشیده شدن این اقشار به کار مزدی و فقر و فاقه ، نظام دستگاه مذهبی در ظاهر مخالفت با رفرمهای ارضی شاه و غیره به جذب نیروهای فقیر و خرده بورژوا به سوی خود پرداخت و حتا در وجهه ی مبارزه مسلحانه مثل مجاهدین خلق تضاد با رژیم سلطنتی را آشکار نمود. رشد جنبش کارگری با اعتصاب در کارخانه ها و درصنعت نفت و درعین حال با زمینه ای که درکشیدن پرده و دیوارمحاصره ی کشور شوروی توسط امپریالیستها به وجود آمده بود، زمینه برای به قدرت رساندن دارو دسته ی خمینی در بسیج نیروهای خرده بورژوا که تلاش چندانی در مبارزه برای براندازی نظام حاکم سلطتی وابسته به امپریالیسم نکرده بودند، بوجود آورد.

با بروز جنبش توده ای در راس آن و سرکوب شدید نیروهای چپ درانقلاب بهمن 1357 ،با اعتصابات فراگیر و ازجمله در بخش نفت و توافقات پشت پرده امپریالیسم آمریکا با دار و دسته خمینی، حتا ارتش نظام پادشاهی دربرابرمقابله با حرکت مبارزاتی دراین انقلاب تا حدی علیه نظام سلطنتی پاسیو ماند. سرمایه داری در قدرت برای جلو گیری از رشد جنبش چپ کارگری قدرت را به نیروهای مذهبی دادند که با شعار » نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» را در سیاست درعمل به سود خود به پیش کشیدند تا خود را «ضد امپریالیست» و «مستضعف خواه» بودن به مردم معرفی نمایند. بدین ترتیب با تکیه به نیروهای خرده بورژوائی و با سیاستهای درپشت پرده جهانی با امپریالیستها در راس قدرت قرار گرفتند و در تمامی سیاستهای خود جز در سرکوب ، » ضد امپریالیست نما ئی» ، ایجاد تفرقه و به عقب بردن دستاوردهای جامعه در وضعیت حاکمیت خونین خویش عمل نکردند.

اتحاد این نیروهای طبقاتی استثمارگر تازه با ایجاد فقر و فاقه و انباشت قدرت مالی آقا ها و آقا زاده ها و انجام سرکوب های قرون وسطائی در ایران شدیدا مانع حاکمیت دموکراتیک شدند. دراین دوره 20 ساله ایده ئولوژی خرده بورژوائی در مناسب بودن با حاکمیت نظام جمهوری اسلامی و سرکوب همه جانبه در پوشش مذهبی جا افتاده وجامعه ایرانی را در ایجاد بدبینی ، عدم امنیت و گسست در روابط انسانی هرچه بیشتری بطور برنامه ریزی شده سازمان داد. اندیشه های فرقه گرائی، ضدیت با اصول کمونیستی، انحلال طلبی و ناپیگیری برخاسته از دیدگاه اقشار خرده بورژوائی بسط و توسعه ی فراوانی یافت . در نتیجه اشاعه و نفوذ دادن آن درمیان طبقه کارگر چه نظری وچه با حضور مادی ایده ئولوژی و افراد خرده بورژوازی وضعیت به غایت ضد مارکسیستی و بی تفاوتی را درمیان نیروهای چپ به وجود آورده است. ضربه خوردن روستاها نقش دهقانان را تقلیل داد. حرکتهای ملی گرائی در عرصه ی » حق ملل درتعیین سرنوشت خویش» در مقابل «زنده باد حق ملل در تعیین سرنوشت خویش تحت رهبری طبقه کارگر«ناموفق ماند . درآن جاهائی نظیر کردستان عراق قدرت به دست حاکمیت ملی کرد افتاد، استثمار و ستم اکثریت خلق کرد و اعمال سرکوب و حتا رفتار بسیار خشن در برابر زنان با دیدی عقب مانده بدتر ازقبل ادامه یافت!! ولی تحریک خواست ملی توسط احزاب و گروههای سیاسی درتمایل به دست آوردن امکانات رشد به سوی دراز کردن دست به امپریالیستها و رژیمهای ارتجاعی در اطراف ایران آشکارشد.

  1. نقش کنونی تعیین کننده درحل معضلات ایران

دراین مختصر دیدی کلی از حرکت طبقاتی در 100 سال اخیر تاریخ مبارزاتی نشان دادیم که نه سرمایه بزرگ وابسته به امپریالیسم، نه فئودالیسم، نه نظام ایلیاتی قرون وسطائی، نه سرمایه متوسط درکسوت جبهه ملی، نه نیروی اقشاردهقانی، نه نیروهای مذهبی اعم از شیعه و سنی و دیگر فرقه های مذهبی، نه اقشار خرده بورژوازی یعنی کلیه طبقات و اقشار استثمارگر و ستمگرو ارتجاعی و حتا ستمدیده مایل به دفاع از اکثریت کارگر و زحمت کش نبوده و درعمل ماهیت ارتجاعی و متزلزل خود را نظیر جبهه ملی و خرده بورژوازی از ترس کمونیسم و وفا دار به نظام سرمایه داری نشان داده و حتا سپردن امکانات اقتصادی و سیاسی و اجتماعی ایران را به سرمایه داری بزرگ و امپریالیسم ترجیح داده است. دولت مذهبی بزرگترین جنایت کار و ارتجاعی ترین جناح نابود کننده حتا ابتدائی ترین حقوق کارگران، زنان، معلمان، بازنشسته گان، دانش جویان، پرستاران، حقوق ملیتها و معتقدان به مذهب غیر شیعی را به شدید ترین نوعی زیر پا گذاشته . در شرایطی که چهره ی پلید تمامی این طبقات و اقشار و معتقدان به مذهب کاملا هویدا شده و حتا برخی به دنبال بقایای نظام پادشاهی در سطحی جدید غلط انداز «دموکراتیک» می باشند که به قدرت برسند، جزو افرادی اصلاح ناپذیر و ضدانقلابی هستند که چشمهای خود را به خون صدها و هزاران و میلیونها انسانهای مبارز شکنجه و اعدام شده بسته و قصد باقی نگه داشتن مردم ایران در چنین وضع فقر و فاقه و دیکتاتوری ضد انسانی می باشند که درتمامی کشورهای جهان دربه در با تحقیر رو به رو بوده و میلیونها نفر نیز آرزوی برگشتن به کشور و خانوادهای خود دارند.

در چنین شرایطی سرتسلیم نهادن به ایده ئولوژی خرده بورژوائی در فرقه گرائی آن و تداوم وجود فرقه های چپ به ظاهر مدافع کمونیسم و سوسیالیسم و طبقه کارگر نشانه ی بی تفاوتی نسبت به تئوری کمونیسم علمی بوده و در تداوم یابی به حکومتهای جبار اسلامی ناخواسته هماهنگ می باشند! اگر انسانهای آزادی خواه و ضد امپریالیسم و ضد استثمار و ستم ، ضد مالکیت خصوصی بروسایل تولید و توزیع بوده و مایل به دیدن روزی باشند که مردم ایران سربلند در جهان از امکانات موجود درایران بهره مند شده سوسیالیسم را برقرارساخته و نفس راحتی بعد از 2500 سال دیکتاتوری سلطنتی، مذهبی و سرمایه داری را برای همیشه به دور ریخته و با مناسبات حسنه ای با کشورهای اطراف ایران برقرار نموده ، برای همیشه زندانها و شکنجه گرها و شکنجه دادنها و اعدامهای و گرسنه گان سراسری در ایران برچیده شوند که بدتر از رفتار وحشیان است، پایان داده و سربلند باقی بمانند، به طبقه کارگر بگروند و ایران را به بهشتی روی زمین و نه درخیالهای باطل وناموجود تبدیل کنند و به این 80 میلیون نفر از هم وطنان و در راس مبارزاتی آنان، طبقه کارگررهبری کننده بپیوندند .

ک. ابراهیم – 2 سپتامبر 2016

دنیائی پرتلاطم، رخدادهای تکان دهنده!

hezbe_demokrat

حسن جداری

این روزها، نشریات و سایت های خارج از کشور پراست از اخبار و تصاویر مربوط به احرام بستن و به زیارت مکه رفتن برخی ازچهره های شناخته شده در طیف اپوزیسیون بورژوائی متعلق به ملت های غیر فارس ایران! این عناصر فرصت طلب که برخی از آنها داعیه لائیک بودن را نیز یدک میکشند، در موسم حج امسال، به دعوت رسمی رژیم ارتجاعی عربستان سعودی، احرام بسته و با « خشوع و خلوص نیت»، به طواف مکه و به سیر و گردش « تحقیقاتی» در یک کشور اسلامی که در آن، همه ساله ده ها تن رامیرغضب های حکومتی وحشیانه گردن می زنند، پرداخته اند! معلوم نیست این مهمانان محترم سلطان مستبدعربستان سعودی، چرا در طول سال های متمادی که در خارج از کشور اقامت داشته اند، هرگز اندیشه طواف بستن و حاجی شدن را به دل راه نداده بودند و اینک یک باره تحت تاثیر «الهامات غیبی»، درآشفته بازارخاور میانه، فرصت طلبانه به فکر زیارت مکه و حاجی شدن افتاده اند؟ دولت عربستان نیز که تا کنون دعوتی از این عناصر متعلق به اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی برای داشتن سهمی در «ثواب» طواف مکه، به عمل نیاورده بود، معلوم نیست چرا درست در زمانی و شرایط سیاسی خاصی از این « مومنین» دعوت کرده است که تضاد و کشمکش بین حکومت های آزادیکش سنی و شیعه در دو کشورعربستان و ایران، به اوج شدت خود رسیده است!

+++++

تردیدی نیست که درماجرای این دعوت « اسلامی» و رد وبدل تعارفات سیاسی متداول، خواست و کشش هر دو طرف معامله، موثر بوده است . به قول شاعر: اگرمجنون دل آشفته ای داشت دل لیلی از آن، آشفته تر بی! از یک طرف، سخاوت و دست و دل بازی بی حد وحصرحاکمان کلاش عربستان، این عناصر«موقع شناس» و جویای نام را سخت به شور و شوق درآورده و از طرف دیگر، عربستان سعودی در گیرودارجنگ و کشمکش بی پایان با سردمداران رژیم جمهوری اسلامی، در وجود این عناصر سازشکارمتعلق به بخشهائی ازاپوزیسیون خارج نشین ایرانی برای پیشبرد مقاصد ارتجاعی خود، مهره های ظاهرا به درد خوری پیدا کرده است. دردناک است که مشتی روشن فکر فرصت طلب متعلق به ملت های غیر فارس، همچون برخی از سازمانهای سیاسی ایرانی سازشکار، این چنین با شوق وعلاقه، دعوت یک رژیم وابسته و ارتجاعی را پذیرا شده وبا احرام بستن و پیوستن به زایرین مکه ، به آلت دست حاکمان مرتجع عربستان سعودی ، مبدل شده اند. چنین به نظر می آید که جناح هائی از بورژوازی ملت های تحت ستم ایران، به علت ماهیت طبقاتی سازشکارانه ای که دارند و به منظور نیل به قدرت سیاسی، حاضر به هر معامله و سازشی با قدرت های امپریالیستی و رژیم های ارتجاعی منطقه، می باشند. چیزی که برای این قبیل عناصرسازشکار، معنا و مفهومی ندارد، منافع و سرنوشت کارگران و توده های محروم و زحمتکش ملت های تحت ستم ایران میباشد.

+++++

کیست که نداند حکمرانان مرتجع عربستان سعودی که در سرزمین طلای سیاه در نهایت استبداد و خودکامگی حکومت میکنند، بهیچ وجه دلسوز و هوادار توده های محروم و زحمتکش ایران که سال هاست زیر یوغ رژیم خودکامه جمهوری اسلامی انواع ستمگری ها را متحمل میشوند، نبوده و خواهان استقرار آزادی و دموکراسی در ایران وهیچ جای دنیا نیستند. به قول شاعر: ذات نا یافته ازهستی، بخش کی تواند که شود هستی بخش !؟ دعوا و کشمکش کنونی بین رژیم های ارتجاعی و آزادیکش جمهوری اسلامی و حکام مرتجع عربستان سعودی، درگیری همه جانبه بین این دو حکومت جنایتکار ضد مردمی، تنها و تنها بمنظورحفظ وگسترش دامنه سلطه و نفوذ در منطقه حساس خاورمیانه است . این خصومت ها و هم چشمی ها، خود نتیجه تضاد وکشمکش بین دو گروه غارتگرامپریالیستی به سرکردگی آمریکا و روسیه برای تسلط براین منطقه زرخیزمیباشد. در این میان، عناصر سازشکاری در صفوف اپوزیسیون رژیم جمهوری اسلامی در خارج، با طواف بستن و «رنج» سفر مکه را بر خود هموار کردن، خواسته اند از این نمد ، کلاهی برای خود تهیه کنند! این را هم باید در نظر داشت که رژیمهای ارتجاعی که امروز با یکدیگر دعوا و کشمکش دارند و به خون یکدگرتشنه میباشد، ای بسا امکان دارد فردا باهم آشتی کرده و دعوا ها و اختلافا تشان به روبوسی وآشتی و انعقاد پیمان های مودت و دوستی، مبدل گردد . در چنین شرایطی، روشن فکران فرصت طلبی که به خاطر منافع شخصی و ماهیت سیاسی سازشکارانه ای که دارند، زنجیر وابستگی قدرت های امپریالیستی و این یا آن رژیم ارتجاعی منطقه را به گردن بسته اند ، قربانیان حتمی این کنار آمدن ها و آشتی کنان خواهند بود!

+++++

تن دادن به نوکری و سرسپردگی امپریالیسم و ارتجاع منطقه را با این بهانه ها توجیه کردن که دشمن دشمن من دوست من است ، تنها کار عناصر و سازمان های سیاسی سازشکار می باشد. تردیدی وجود ندارد که رژیم جمهوری اسلامی، رژیمی سرکوبگرو ارتجاعی در تمام زمینه های زندگی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است. در کنار ستم اصلی در ایران که همانا ستم حاد طبقاتی است، ستمدیدگی های دیگری هم دراین سرزمین بلا دیده وجود دارد که یکی از بارزترین آنها، اعمال ستم ملی بر ملت های غیر فارس می باشد. اما راه حل ستم ملی در ایران چند ملیتی، پناه بردن به زیر چتر حمایت رژیم ارتجاعی عربستان سعودی نیست. طریق چیره شدن بر انواع ستمگری ها در ایران زیر سلطه جنایت بار رژیم جمهوری اسلامی، دعوت شیوخ عرب را پذیرفتن ، احرام بستن و به دریوزگی به آستان بوسی سعودیهای مرتجع رفتن، نمی باشد. راه رفع انواع ستمگریها در ایران، راه پایان دادن به ستم دیر پای ملی دراین کشور، مبارزه بی امان و آشتی نا پذیرعلیه تمامیت رژیم ضد مردمی جمهوری اسلامی به منظور سرنگونی انقلابی آن، میباشد. در پیکار سخت و خونین برای سرنگون ساختن سلطه استبدادی رژیم آزادیکش حاکم در ایران، اتحاد وهمبستگی و هم رزمی همه کارگران و زحمتکشان، امری کاملا ضروری محسوب میگردد

+++++

در اینجا، بیان این نکته به جاست که در پیکار سخت و طولانی علیه ارتجاع هار ایران، نیروهای سیاسی طرفدار دموکراسی پیگیرو مدافع منافع کارگران و زحمتکشان، گرچه اینجا وآنجا، از تضادهای موجود بین قدرت های امپریالیستی و مرتجعین منطقه به سود پیشبرد اهداف انقلابی حود، استفاده میکنند، اما آنها در تمام مراحل مبارزه سخت و طولانی، همواره متکی به نیروی لایزال توده های زحمتکش بوده و استقلال عمل خود را هرگزاز دست نمی دهند. آنها تحت هیچ شرایطی، دست تکدی به سوی قدرتهای امپریالیستی و مرتجعین منطقه، نظیر اسرائیل و عربستان سعودی، دراز نمی کنند. مرتجعین منطقه و قدرت های امپریالیستی، بی جهت به نیروهای سیاسی ناپایداروسازشکاراین یا آن کشور اسیر در چنگ رژیم های سرکوبگر، یاری نمی رسانند. بی سبب، سر کیسه دلار و لیره را شل نمی کنند! تنها هدفی که آن ها از جلب توجه و به کار گیری نیروهای سیاسی سست عنصر و روشنفکران واداده دنبال میکنند، همانا پیشبرد مقاصد ارتجاعی و سودجویانه خود می باشد. طبیعته در بین اپوزیسیون های رژیم های استبدادی نظیر رژیم جمهوری اسلامی، نیز همواره عناصر سازشکار و فرصت طلبی وجود دارند که برای کسب سود و رسیدن به نوائی ،همکاری و نزدیکی امپریالیست ها و رژیم های ارتجاعی را با جان و دل پذیرا میشوند. به قول معروف: از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن! گفته میشود هر آن کسی را که با سیاست سر و کار دارد، می توان با پول ومقام خرید. برخی را ارزان و برخی دیگر را کمی گران تر. این گفته تسلیم طلبانه، از ریشه غلط و گمراه کننده است. انسانهای مقاوم و مبارزین ازجان گذشته و فداکار را امپریالیست ها و مرتجعین جهان نمیتوانند بهیچ قیمتی خریداری کنند. تنها سیاستمداران حرفه ای و عناصر نا پایدار و سست عنصرهستند که زبونانه خود را در بازار آشفته سیاست، درمعرض خرید و فروش قرار میدهند! پایان مهر ماه ۱۳۹۵

پیرامون گسترش امپراتوری آشوب و اهمیت شناخت از ماهیت نظام جهانی سرمایه(بخش دوم و پایانی)

welt_donya

در بخش اول این نوشتار به اهمیت شناخت از نظام جهانی حاکم سرمایه داری از سوی چالشگران ضد نظام که خواهان دگردیسی کیفی و اساسی در راه ایجاد جهانی دیگر و بهتر با چشم اندازهای سوسیالیستی هستند، پرداختیم. در بخش دوم(وپایانی) این نوشتار بعد از نیم نگاهی به نحوۀ انباشت سرمایه در تاریخ سرمایه داری چند وچون مؤلفه ها و مقولات دیگر نظام حاکم را مورد بررسی قرار میدهیم.

نقش نحوۀ انباشت در تاریخ پانصد سالۀ سرمایه داری

مطالعه نحوه انباشت سرمایه مهمترین مشغله و اصلی‌ترین موضوع محققان چالشگر ضد نظام بویژه در 130 سال گذشته(عصر سرمایه داری انحصاری : امپریالیسم) بوده است. زیرا انباشت سرمایه از طریق استثمار نیروهای کار و زحمت از یک‌سو و اعمال تبادل نابرابر در کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی از سوی دیگر عامل سازنده قدرت‌های هژمونیکی و امپریالیستی کشورهای مسلط مرکز در درون نظام جهانی سرمایه داری بوده و همچنان می باشد. به عبارت دیگر فرایند انباشت سرمایه موتور محرک تاریخ نظام جهانی سرمایه داری و تشدید جهانی گرایی سرمایه(گلوبالیزاسیون) در اکناف جهان می باشد. امانوئل والرشتاین ذات و ماهیت اصلی این نظام را انباشت مستمر و بدون وقفه سرمایه دانسته و برآن است که این انباشت بی‌وقفه عملی است از سوی کشورهای مسلط مرکز(امپریالیست ها) که آن را به عنوان وجه ویژه، نهادینه ساخته اند.

به نظر سمیر امین پیدایش شیوه نوین انباشت سرمایه در پانصد و سی سال گذشته موجب تولد و رشد نظام جهانی سرمایه گشته و ساختارهای اصلی این نظام را شکل داده است. مرکز ثقل نظام با تحقق انباشت سرمایه در اروپای بویژه آتلانتیک به مرحلۀ شکوفایی و انقلاب صنعتی در نیمۀ دوم قرن هیجدهم و با تشدید بیشتر انباشت سرمایه در معدودی از کشورهای اروپای غربی(انگلستان، هلند، فرانسه بلژیک و …) قدم به مرحله سرمایه داری انحصاری (و امپریالیسم) گذاشت. آغاز حیات نظام جهانی سرمایه (1500 -1490)با آغاز انباشت سرمایه همزمان بوده و جهان تا پیش از شروع فرایند انباشت سرمایه و تشکیل فورماسیون های جدید در مرحله پیشا سرمایه داری قرار داشته و بسیاری از انگاشت ها و پدیده‌های نوین جهانی با این مرحله جدید پا به عرصه وجود گذاشته و تکامل یافته اند. بررسی اجمالی منطق و پروسه انباشت سرمایه و همچنین مقولاتی چون «ساختار نظام جهانی» در چهار چوب «مرکز – پیرامونی»، «توسعۀ توسعه نیافتگی»، تاریخ قطبی شدن جهان در شکل و شمایل «جهان چند قطبی»(از 1884 تا 1945 در شش دهۀ اول عصر سرمایه داری انحصاری) سپس در شکل و شمایل جهان دوقطبی(در دوره «جنگ سرد»:از 1947 تا1991) و پس از آن در شکل و شمایل کنونی اش جهان تک قطبی و بالاخره تشدید جهانی شدن سرمایه(گلوبالیزاسیون) و پولاریزاسیون منبعث از آن در اکناف جهان، نشان می‌دهد که نظرگاه نظام جهانی سرمایه به لحاظ منطق دیالکتیکی و متدولوژی ماتریالیسم تاریخی دارای پایه‌های مستحکم و منسجم است. به نظر این نگارنده، چالشگران ضد نظام سرمایه داری( که خواهان دگردیسی کیفی این نظام و استقرار جهانی دیگر و بهتر با چشم اندازهای سوسیالیستی هستند) باید بیش از پیش خود را با نکات اصلی این نظرگاه آشنا و مسلح سازند. نکات عمومی زیر، بررسی مهمترین اصول این نظرگاه در بارۀ نظام جهانی حاکم سرمایه است.

نکات اساسی نظرگاه نظام جهانی سرمایه داری

1- واحد تحلیل برای درک ریشه‌ها و تکامل روابط اجتماعی، سیاسی اقتصادی چه در سطوح کشوری و منطقه ای و چه در سطوح قاره ای و بین‌المللی همانا واحد کل «نظام جهانی سرمایه» است که از عمرش نزدیک به پانصد سال میگذرد.

برای شناخت کافی از این نظام جهانی باید ساختار پدیدۀ «مرکز – پیرامونی» درون آن را به دقت مورد بررسی قرار دهیم.

*منظور از «مرکز» کشورهای مسلط متروپل امپریالیستی است که در «شمال گلوبال» قرار دارند. منظور از «پیرامون» کشورهای دربند (حاشیه ای) هستند که در سه قاره جهان (آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین) به اضافه اقیانوسیه در «جنوب گلوبال» قرار دارند.

*در تاریخ سرمایه داری، کشورهای مسلط مرکز در آغاز محدود به کشورهای شمال غربی در اروپای آتلانتیک(انگلستان، فرانسه و هلند) بودند. از نظر سیاسی این کشورها که تعدادشان در قرون شانزدهم و هفدهم افزایش یافت، موفق به استقرار دولت های قوی همراه با بوروکراسی های فراگیر و نیروهای نظامی جنگی، گشتند. این امر شرایط را آماده ساخت که بورژوازی تازه به دوران رسیده این کشورها کنترل تجارت بین‌المللی را قبضه کرده و با اعمال سیاست‌های استعماری به تاراج منابع طبیعی کشورهای آفریقا، آسیا و دیگر مناطق دربند پیرامونی(جنوب)، دامن بزنند.

  • کشورها و مناطق دربند پیرامونی که به خاطر سیاست‌های استعماری و امپریالیستی کشورهای مسلط مرکز فاقد دولت های متمرکز قوی و حاکمیت مستقل بودند با عنایت و حمایت همه جانبه استعمارگران و امپریالیست ها به صدور منابع طبیعی و خام خود به کشورهای مسلط مرکز تشدید بخشیده و با ایجاد تبادل نابرابر در تجارت بین‌المللی و اعمال سیاست‌های برده‌داری در قاره آفریقا و ابر استثمار نیروهای کار و زحمت در آسیا و آمریکای لاتین به توسعه و افزایش «انباشت سرمایه» در کشورهای مسلط مرکز و به توسعۀ توسعه نیافتگی در کشورهای پیرامونی دربند، دامن زدند. اگر در کشوری از جهان «انباشت سرمایه» هنوز هم در جهت کسب سود و افزایش ثروت به نفع سرمایه داران بزرگ کشورهای مرکز بوقوع می پیوندد، اقتصاد و سیاست در آن کشور در خدمت نظام جهانی قرار گرفته و به بخش پیرامونی آن تبدیل میگردد. در‌واقع انباشت سرمایه و تمرکز آن در کشورهای مسلط مرکز مستلزم غارت و استثمار منابع طبیعی و نیروهای کار و زحمت در جهان مبنا و عامل شکلگیری توسعۀ توسعه نیافتگی در کشورهای دربند پیرامونی است.

*چون سرمایه داری وجه غالب و عمدتاٌ حاکم نظام جهانی است و چون حرکت سرمایه در جهت انباشت در سطح جهان(گلوبالیزاسیون = جهانی گرایی) در ماهیت و منطق سرمایه داری است، در نتیجه درجه جهانی شدن سرمایه و تشدید آن بویژه در عصر امپریالیسم با درجه و تشدید پولاریزاسیون(شکاف اندازی) در سطح جهان رابطه دیالکتیکی مستقیم پیدا میکند. این بلای هولناک پولاریزاسیون منبعث از گلوبالیزاسیون سرمایه را می‌توان از سه بعُد و منظر مورد بررسی قرار داد که عبارتند از :

1- ورطه هولناک و شکاف عظیم بین فقر و ثروت در سطح جهان بین کشورها و مناطق پیرامونی(حاشیه ای) و نیمه پیرامونی(نیمه حاشیه ای) و کشورهای مسلط مرکز : « شکاف عمودی» بین شمال و جنوب(شکاف طبقاتی).

2- ورطه هولناک و شکاف بین ملت‌ها و ملیت های ساکن کشورهای دربند پیرامونی بر اساس اعمال سیاست‌های «تلاقی تمدن ها» از سوی نظام جهانی سرمایه(بویژه رأس آن آمریکا) از طریق جنگ‌های مرئی و نامرئی در جهت تجزیه کشورهای دربند پیرامونی : « شکاف افقی» بین ملل و ملیت های ساکن جنوب بر اساس هویت ملی، دینی و مذهبی و …

3- ورطه هولناک و شکاف عمودی(طبقاتی) در درون خود کشورهای مسلط مرکز بویژه در درون رأس نظام (آمریکا) که در فاز فعلی گلوبالیزاسیون (« بازار آزاد نئولیبرالی») روزانه بطور فلاکت باری افزایش می یابد.

جمعبندی و نتیجه‌گیری

تحت شرایط پر از آشوب و ورطه های هولناک که امروز تقریباٌ سراسر جهان و حتی کشورهای مسلط مرکز و خود رأس نظام جهانی سرمایه را در برگرفته آیا می‌توان از وقوع امکانات و فرصت های دگرگون ساز در سطح جهان بویژه در مناطق فلاکت بارتر آن مثل خاورمیانه بزرگ، سخن گفته و تفسیر ارائه داد؟ آیا در آینده نه چندان دور نیروهای اجتماعی چالشگر در ژئوپولتیکی ترین و سوق الجیشی ترین منطقه جهان(خاورمیانه بزرگ) خواهند توانست با همبستگی و حمایت دولت ها و خلق های متعلق به سازمان های بین‌المللی مثل « »آلبا» در آمریکای لاتین، گروه شانگهای» در آسیای شرقی و … شرایط را برای رهایی و گسست از یوغ و محور نظام جهانی سرمایه و استقرار دولت های صاحب حاکمیت ملی، آماده سازند؟

اگر خلق ها و دولت های خواهان کسب حاکمیت ملی از یوغ نظام در خاورمیانه بزرگ موفق گردند که به امر گسست از نهادهای امپریالیسم سه سره(بانک جهانی، صندوق بین‌المللی و سازمان تجارت جهانی) شدت بخشیده و در کسب آن کامیاب گردند در آن صورت وقوع دگردیسی در ساختارجهانی از یک جهان تک قطبی(و تک محوری) به جهان چند قطبی ( و یا حداقل دو قطبی) خیلی محتمل خواهد گشت.

برای اینکه این واقعه بزرگ تاریخی هر چه زودتر و سریع‌ تر اتفاق بیافتد باید انتظار داشت که بعضی از اعضای اصلی و مرکزی «اتحادیه اروپا»(یکی از سه پیکان امپریالیسم سه سره) به خاطر افزایش درنده خویی ها و سیاست‌های جنگی و دیگر ماجراجویی های رأس نظام، نشان دهند که آماده اند از سیاست‌های آتلانتیستی به سرکردگی آمریکا دوری جسته و به تعبیه و تنظیم یک اروپای متحد یورو- آسیایی مستقل از آمریکا دست بزنند. بررسی اوضاع رو به رشد در اروپا (بحران پناهندگان میلیونی مهاجر، حمله های تروریستی داعش به کشورهای متعدد اروپا از یک‌سو و خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا و کودتای نافرجام در ترکیه از سوی دیگر) در عرض دو سال گذشته (از آغاز 2015 تا کنون : اکتبر 2016) نشان میدهد که احتمال تضعیف و حتی فروپاشی اتحادیه اروپا فرارسیده و شرایط برای ایجاد یک اتحاد از سوی کشورهای فرانسه، آلمان و بلژیک با روسیه و ترکیه علیه فاشیسم داعش در حال شکلگیری و رشد است.

به نظر این نگارنده اگر این اتحاد حتی به صورت یک ائتلاف موقتی بین این کشورها(علیرغم مخالفت های غیر مستقیم رأس نظام) با موفقیت به پیش رود نه تنها رأس نظام امپریالیسم سه سره در ادامه سیاست‌های آشوب برانگیز «رژیم چنج» برای اولین بار در خاورمیانه بزرگ (در سوریه) با ناکامی روبرو خواهد گشت بلکه جهانیان شاهد بروز روندی خواهند گشت که در جریان آن جهان ما از شکل و شمایل تک محوری(تک قطبی : مونو – پولاری) به شکل و شمایل چند قطبی(مالتی – پولاری) و یا حداقل به دو قطبی (بای پولار)، تغییر خواهد یافت. بررسی تاریخ کشورهای دربند پیرامونی و نیمه پیرامونی جهان که امروز 85 درصد کل جمعیت جهان را تشکیل میدهند به روشنی نشان میدهد که خلق ها و ملت – دولت های این کشورها در دنیای چند قطبی (از 1884 تا 1945) و حتی دو قطبی ( از 1947 تا 1991) توانستند فرصت های بیشتری را در حرکت به سوی استقلال، آزادی حتی با چشم اندازهای سوسیالیستی (عدالت اجتماعی)، کسب کنند. مسلماٌ حرکت در مسیر ایجاد جهان دیگر و بهتر که به نظر نگارنده نیز ضرورتاٌ دارای چشم اندازهای سوسیالیستی خواهد بود، پر پیچ وخم، گاهاٌ غامض و مبهم و حتی بعضی مواقع مشکل و در برخی کشورها طاقت فرا خواهد بود، اما اوضاع رو به رشد در سراسر جهان پر از تلاطم و آشوب نشان میدهد که هر روز بر ضرورت، عینیت و امکان حرکت در مسیر آن نوع جهان توسط بشریت زحمتکش بویژه در کشورهای جنوب( که امروزه بیش از هر زمانی در گذشته به حلقه های ضعیف و مناطق توفانی کلیت نظام جهانی تبدیل گشته اند)، افزوده میگردد.

منابع و مآخذ

1- امانوئل والرشتاین، «نظام جهانی سرمایه : پیشینۀ آن در قرن شانزدهم، انتشارات آکادمیک،1974

2- سمیر امین، «بهار خلق : آینده انقلاب عربی»، انتشارات پمبازوکا، 2012

3- ماهنامه «مانتلی ریویو» شماره های آوریل، ژوئن و ژوئیه 2016، چاپ نیویورک

4- مجله هفتگی «نیشن» چاپ نیویورک، شماره های ژوئیه و اوت 2016

5- یونس پارسابناب، «بحران امپریالیسم آمریکا : شکست و ناکامی در هژمونی طلبی» و عروج مرکزهای قدرت و بازارهای نوظهور در کتاب «جهان در عصر تشدید جهانی شدن سرمایه»، آمازون دات کام، 2010

ن.ناظمی

رنجبر

20 سپتامبر 2016

رفراندوم شکست موهشی برای اپوزیسیون خواهد شد.

maduro

ما آماده‌ایم تا در کلیه سطوح با نیروهای اپوزیسیون رودرو شویم: در خیابان، در مبارزه ایدئولوژیکی، در انتخابات، در درگیری‌های بین‌المللی. همه جا! ما همواره برآنها پیروز شده‌ایم و آنهم در صحنه‌هائی که خود آنها انتخاب کرده بودند. مثلاً آنها برای ۱ سپتامبر فراخوانی برای یک تظاهرات گسترده صادر کردند که قرار بود خصلت یک قیام را بخود بگیرد. ما هواداران خود را بسیج کردیم، دست به تظاهرات زدیم و صلح را تحمیل کردیم. این سیاست انقلاب در مقابل خشونت است.

دنیای جوان

تارنگاشت عدالت

آندره شئر


مصاحبه با «خه‌سوس فاریا» وزیر بازرگانی و سرمایه‌گذاری بین المللی جمهوری بولیواری ونزوئلا

شما بین سال‌هایی ۱۹۸۲ تا ۱۹۸۷ در آلمان دمکراتیک در دانشکده اقتصاد برلین تحصیل می‌کردید. چه خاطره هایی از این دوران برای شما باقی مانده؟
من لحظات بسیار زیبائی از رفاقت و همبستگی که بین مردم وجود داشت و هم‌چنین احساسات صمیمانه نسبت به خلق‌های جهان را بخاطر دارم . البته طبیعتاً معضلات و مشکلات و همی‌چنین خطاهائی را که در ساختمان این جامعه رخ داد نیز بخاطر می‌آورم.
گمان نمی‌‌کنم ک شما در این سال‌ها تصور می‌کردید که روزی در میهن خود بعنوان وزیر در دولتی شرکت خواهید داشت که هدفش ساختمان سوسیالیسم است؟
این گمان را حتا یک روز قبل از انتصاب خود نیزنداشتم. من هرگز فکر نمی کردم که روزی چنین وظیفه‌ای را عهده‌‌دار خواهم شد. ولی همیشه  می‌دانستم که در قبال جهانی عاری از استثمار و بی‌عدالتی و برای ایجاد عدالت اجتماعی مسئولیت سنگینی به عهده دارم .
اخباری که امروز از ونزوئلا بویژه در مورد اقتصاد و بازرگانی بدست ما می‌رسد، بسیار نگران کننده است. دولت در مقابله با قاچاق، کمبود محصولات مصرفی و بازار سیاه چه اقداماتی را اجرا می‌کند؟
ما امروز واقعاً در وضعیت بحرانی بغرنجی قرار داریم. بحران اقتصادی بدنبال سقوط وحشتناک قیمت نفت پدیدآمد و باعث سقوط ۵۰ درصدی درآمد کشور شد. این وضعیت برای اقتصادی که بیش از ۴۰ سال تا اندازه زیادی وابسته به صدور نفت بوده، بسیار دراماتیک است. علاوه برآن جنگ اقتصادی و در چارچوب آن سوداگری‌ها مالی و حمله به ارز کشور نقش تعیین‌کننده‌ای ایفاء می‌کند. مسئله دیگر بحران ساختاری را باید مطرح کرد که بدین شکل پدید آمد که مدل اقتصادی ما تاکنون برپایه درآمدهای نفتی و واردات عظیم محصولات ضروری زندگی بنا شده بود.

با پس رفت تولید و رشد سوداگری وضعیتی ایجاد شد که به تورم  و تنگناهای تدارکاتی انجامید. در واکنش به این وضعیت ما دست به اقداماتی زدیم تا رشد تولید را تقویت کنیم و از سوداگری جلوگیری به عمل آوریم. ما اکنون کوشش‌های زیادی به خرج می‌دهیم تا برای میان و دراز مدت صنعتی‌سازی کشور را به پیش برده و از ورود واردات بی‌نیاز شویم و خلاقیت تولید را بالا ببریم.
بخش عمده بازرگانی و زنجیره‌های توزیع در ونزوئلا در دست بخش خصوصی است. همین‌طور در تولید کالاهای مورد نیاز روزمره، انحصارات مانند کنسرن «پولار» نقش مهمی ایفاء می‌کنند. آیا این وضعیت را می‌پذیرید و یا دولت درنظر دارد با انجام اقداماتی از وابستگی به شرکت‌های خصوصی بکاهد و حتا آن را از میان بردارد؟
ما علیه عملکردهای انحصارگرایانه و همین‌طور برای جلوگیری از سوداگری قوانینی وضع کرده‌ایم و انها را بدون توجه به این‌که چه کسی صاحب این و یا آن شرکت است بکار می‌بندیم. در حال حاضر ما سرگرم یک مبارزه علنی علیه نیروهائی هستیم که هدفشان بی‌ثبات ساختن اقتصاد کشور بخاطر  دلایل سیاسی است.به همین دلیل ما در فوریه یک شورای ملی برای خلاقیت تاسیس کردیم که نمایندگان دولت، نمایندگان  جنبش کارگری و سندیکائی ولی همین طور  بخش‌هائی از شرکت‌های خصوصی را گردهم آورد. این شرکت‌ها تعهد کردند سهم خویش را در ارتقاء خلاقیت تولید، بهبود طرق توزیع و تثبیت اقتصاد ایفاء کنند.

در این اوضاع توانستیم جنگ اقتصادی را ترمز کنیم. ولی اکنون خود را با یک جنگ سیاسی روبرو می‌بینیم که بی‌ثباتی سیاسی را مد نظر قرار داده است و علیه ثبات اقتصادی عمل می‌کند.
اپوزیسیون ونزوئلا با اجرای یک رفراندوم قصد برکناری رئیس جمهور نیکولاس مادورو را دارد. شورای ملی انتخابات اخیراً اعلام کرد که چنین رفراندومی در ربع اول سال آینده ممکن خواهد بود.  اگر مادورو از کار برکنار شود، انتخابات جدید صورت نخواهد گرفت، بلکه معاون رئیس جمهور  مسئولیت را عهده‌دار خواهد شد. تصور می‌کنید نتیجه این رفراندوم چگونه خواهد بود؟
نیروهای اپوزیسیون از یک وسیله دمکراتیک استفاده می‌کنند تا برای برکناری رئیس جمهور رفراندوم را تحمیل کرده و سیاست بی‌ثبات‌سازی و کودتائی خود را به اجرا درآورند. در واقع مهم‌ترین نیروهای اپوزیسیون اصلاً خواهان این رفراندوم نیستند.

اگر آنها واقعاً می‌خواستند با رفراندوم رژیم را تغییر دهند، می‌بایست این رفراندوم در سال جاری صورت می‌گرفت و آنها مجبور بودند تا ۱۱ ژانویه ۲۰۱۶  طرح پیشنهادی خود را ارائه دهند. اگر آنها این کار را انجام داده بودند، مجبور بودیم همین روزها رفراندوم را برگزار کنیم. آنها دقیقاً می‌دانستند. این را تمام مردم می‌دانستند ولی آنها تا آوریل منتظر ماندند و سه ماه پر اهمیت برای سرنگونی انقلاب بولیواری را  از دست دادند. چه کسی مسئول این امر است؟ مسئول این امر دولت و یا شورای انتخابات نیست!

ما آماده‌ایم تا در کلیه سطوح با نیروهای اپوزیسیون رودرو شویم: در خیابان، در مبارزه ایدئولوژیکی، در انتخابات، در درگیری‌های بین‌المللی. همه جا! ما همواره برآنها پیروز شده‌ایم و آنهم در صحنه‌هائی که خود آنها انتخاب کرده بودند. مثلاً آنها برای ۱ سپتامبر فراخوانی برای یک تظاهرات گسترده صادر کردند که قرار بود خصلت یک قیام را بخود بگیرد. ما هواداران خود را بسیج کردیم، دست به تظاهرات زدیم و صلح را تحمیل کردیم. این سیاست انقلاب در مقابل خشونت است.

آن‌که امروز با مشکلات بیشتری روبروست، اپوزیسیون است.  آنها با نیات کلاهبردارانه به انخاب کنندگان خود قول دادند در سال جاری رئیس جمهور مادرور را ساقط کنند. آنها دیگر در سال جاری امکان آن را نخواهند داشت، زیرا که رفراندوم در سال آینده صورت خواهد گرفت. اگر آنها در این رفراندوم پیروز شوند ـ که مطمئناً نخواهند شد ـ  و آرای بیشتری به خود اختصاص دهند که بیشتر از اراء مادورو در سال ۲۰۱۳ کسب کرده بود ـ ۷٫۵ میلیون رای ـ  باشد، در ان صورت مادورو را از کنار برکنار خواهند کرد ولی یک دولت بولیواری در قدرت خواهد ماند. در نتیجه رفراندوم مبدل به شکست عظیمی برای نیروهای اپوزیسیون خواهد شد.

برای برنامه کار دولت و انقلاب بولیواری این رفراندوم هیچ نقشی ایفاء نخواهد کرد. اپوزیسیون عملاً از دولت خواست که خود را برکنار کند. هیچ دولتی در هیچ‌جای دنیا چنین کاری را انجام نمی‌دهد. این کار را باید نیروهای اپوزیسیون به دست خود انجام دهند. آنها می‌بایست شرایط را آماده می‌کردند و نکردند.
شما مطمئنید که اپوزیسیون در رفراندوم پیروز نخواهد شد ولی در انتخابات پارلمان در دسامبر گذشته اپوزیسیون توانست به اکثریت اراء دست یابد. و همین‌طور نظرسنجی‌های مختلفی حاکی از این است که تنها اقلیت محدودی از رئیس  جمهور مادورو حمایت می‌کند. اعتقاد شما برچه پایه‌ای بنا شده که اکثریت مردم از انقلاب بولیواری حمایت می‌کند؟
اپوزیسیون عمیقاً پراکنده و مشتت است و حداقل به سه گروه تقسیم شده. بخشی از آنها  از رفراندوم پشتیبانی می‌کند، بخشی دیگر خواستار تظاهرات خشونت‌آمیز خیایانی است تا کشوررا غیرقابل کنترل کند و گروه سوم علناً روی دخالت نیروهای خارجی حساب باز کرده. با درنظر گرفتن این انشقاق  آنها اصلاً قادر نیستندیک سازوکار موفق به راه اندازند.

می‌خواهم در مورد شکست در انتخابات پارلمانی بگویم که در این انتخابات مسئله مستقیماً متوجه انقلاب بولیواری نبود. این انتخابات شکست دردناکی برای ما بود، زیرا که مجلس شورای ملی یکی از قوه‌های  مهم کشوری است. در ماه‌های اخیر مردم بهتر درک کردند که یک رای علیه انقلاب بطور مشخص به چه معناست.

علاوه براین وضعیت در دسامبر به مراتب سخت‌تر از امروز بود و بسیاری از مردم  از موضع اعتراض در انتخابات شرکت کرده بودند تا دولت را تنبیه کنند. ولی آرای آنان برای تقویت اپوزیسیون نبود. اکنون بسیاری از آنان دریافتند که می‌توان ناراضی بود ولی باید تصمیم گرفت که ایا می‌توان بعلت ناراضی بودن تمام دست آوردهای سال های گذشته را از بین برد؟

با این‌که اقتصاد ما بدنبال سقوط قیمت نفت لطمه خورد ، با این که تولید کاهش یافت و ارز ملی دچار مشکل گردید، ولی دولت دست بدامن صندوق بین‌المللی ارز نشد و اقدامات نئولیبرالی تحمیل نکرد. برعکس، خلق را به کمک ارتقاء سطح دستمزدها تقویت کرد و اجرای برنامه‌های اجتماعی را ادامه داد.

اکنون باقاطعیت تمام

jeremy-corbyn_898

منبع: دنیای جوان
نویسنده: ن چاکو
تارنگاشت عدالت
پیروزی چشم‌گیر «جرمی کوربین»  در روز شنبه گذشته بسیاری از هواداران اورا بسیار مشعوف و شادمان کرد. اوبا ۶۱٫۸ درصد آرا بیشترین رای در بزرگترین حزب بریتانیا را از آن خودکرد که بیشتر از آرائی بود که او در زمستان سال گذشته به خود اختصاص داده بود. این امر از این جهت بسیار قابل توجه است که این نماینده ایسلینگتون شمالی و این پیشکسوت مبارزات برای صلح و عدالت اجتماعی  و در عین حال سرمقاله نویس قدیمی روزنامه مورنینگ استاراز وقتی که به ریاست حزب کارگر انتخاب شد، زیر حملات شدید ارتجاع قرار داشت.

او هنوز سخنرانی خود در مورد نتایج انتخابات را در ۱۲ سپتامبر  ۲۰۱۵ بپایان نرسانده بود که نخست‌وزیر کامرون به کشور هشدار داد که رهبر جدید اپوزیسیون  «تهدیدی برای امنیت اقتصادی و ملی و همین‌طور خانواده‌های ماست». هنوز یک هفته نگذشته بود که ژنرال ها از طریق مجله تایمز وعده دادند که ارتش نخست‌وزیری فردی چون «کوربین» را «تحمل نخواهد کرد».  از آن زمان تاکنون تقریباً  روزی بدون بدنام کردن و یا افشاء افتضاح‌های مصنوعی توسط رسانه‌ها، برای تضعیف اتوریته کوربین و یا به لجن کشیدن نام او نگذشته است. تحقیقات بی طرفانه و منصفانه،  پیش‌داوری ثابت رسانه‌ها نسبت به رئیس حزب کارگر و جهت‌گیری جدید سیاسی که او معرف آن است را افشاء کرد. حتا BBC نیز از این قاعده مستثنا نبود.

باوجودهمه اینها: سال گذشته چه سال عجیبی بود. حزب کارگر تعداد اعضای خود را سه‌برابر کرد. حتا آرای نامزد شکست خورده حزب کارگر، «اوون اسمیث» از تعداد اعضای حزب محافظه‌کار بیشتر بود. حزب تحت رهبری کوربین در کنار افزایش تعداد اعضای خود واقعاً پیشرفت‌هائی را نیز به نفع مردم  میسر کرد و برنامه‌های محافظه‌کاران را در مهمترین بخش‌های سیاسی مانع گردید (مثلاً از لغو  امکانات اجتماعی گرفته تا معامله کثیف با رژیم شکنجه‌گر عربستان سعودی در مورد زندانی‌ها تا خودداری از پناه‌دادن کودکان بی‌سرپرست پناهجو). همه اینها در تقابل شدید با ناامیدی و سقوط سیاست حزب کارگر پیش از نامزدی کوربین قرار داشت.

از آن ببعد حزب در کلیه انتخابات محلی پیروز شد و ریاست شهرداری بسیاری از شهرهای بزرگ را  بدست گرفت. ولی این روند همه‌جا موفق نبود. مثلاً روند منفی در اسکاتلند هنوز متوقف نشده ولی مسئولیت هر شکستی را بگردن کوربین انداختن، به شیوه‌ای که مخالفین او دنبال می‌کنند، کاملاً بی‌معنی و پوچ است.

بادرنظر گرفتن ابعاد و سماجتی که حمله علیه او صورت می‌گیرد، موفقیت حزب کارگر در سال گذشته بیشتر جلب نظر می‌کند و الهام می بخشد. در عین حال حملات نشان می‌دهد که ثروتمندان بزرگ که دولت و موسسات انگلیسی را کنترل می‌کنند، در جنبشی که کوربین رهبری می‌کند خطری مرگبار احساس می‌کنند.

وظیفه ما این خواهد بود که این روند را تعمیق بخشیم. سوسیالیست‌ها در درون و بیرون حزب کارگر باید به ارتش متحول کننده در محلات، خیابان‌ها و محل کار ما مبدل گردند.

استرالیا مایه تسلی و کمک به داعش

australia_daesh

آنهایی که مرتکب جنایت و قتل عام می شوند، علاقمندند که درباره «تمدن» صحبت کنند. اما امپریالیسم مسئول جنگ های بی شماری است و میلیونها انسان را به فقر و بیکاری کشانده است، و میلیونها نفر دیگر را از امکانات بهداشتی و آموزش و پرورش محرم ساخته است. این نه تمدن، بلکه بربریت استهدف اصلی «جنگ علیه تروریسم» جهت پیشبرد اهداف استراتژیک آمریکا و ناتو در آسیای مرکزی، به عنوان بخشی از مفهوم کلی ژئواستراتژیک استدر حالی که معنای واقعی «جنگ علیه تروریسم» آشکار میشود، کاملا قطعی است که بسیاری بیشتر از مردم و دولت ها مخالف آن می شوند و به ایده حمایت از راه حل و فصل اختلافات بدون جنگ متوسل می شوند، به حاکمیت و استقلال تمام کشورها، عدم مداخله در امور دیگر کشورها احترام می گذارند، و برای حقوق همه مردم در انتخاب شکل سیستم مورد نظر اقتصادی و سیاسی آنها احترام بگذارند.

استرالیا مایه تسلی و کمک به داعش

سرمقاله گاردین، ارگان حزب کمونیست استرالیا

برگردان: آمادور نویدی

هفته گذشته نیروی هوایی استرالیا در بمباران و کشتار پرسنل نظامی سوریه در دیرالزور، شهری واقع در شرق سوریه شرکت کرد که در طول دو سال گذشته تحت محاصره داعش بوده است. این بمباران در هماهنگی با نیروهای آمریکایی صورت گرفت که بطور غیرقانونی در آسمان و در سر زمین سوریه صف آرایی کرده، و حضور خود را تحت پوشش جنگ علیه تروریسم توجیه می کنند.

http://www.cpa.org.au/guardian/2016/1749/10-australia.html

این اقدامات – از جمله بمباران نیروهای دولت سوریه توسط استرالیا – کمک به مزدوران و متعصبان جانی است و باعث دلداری آنها می شود. هدف آمریکا و متحدانش – از جمله استرالیا – سرنگونی دولت بشار اسد است. و این که آمریکا و استرالیا کشور دیگری را بدون رضایت دولتش و یا سازمان ملل متحد بمباران می کنند، بازتاب نیت برای تغییر رژیم و آماده سازی برای حمله و اشغال است؛ و هم چنین نشان دهنده این امر است که آمریکا در جنگ با داعش نیست، بلکه داعش ابزار آمریکا جهت نابودی سوریه است.

از همه خظر ناکتر آمریکا کشور مستقل سوریه را برای نابودی هدف قرار داده است تا منافع استراتژیک آمریکا را در خاورمیانه و فراتر از آن به پیش ببرد، و این است آن چیزی که جنگ علیه سوریه را این چنین اقدامی خطرناک برای همه بشریت می سازد.

استرالیا روابط دیپلماتیک با سوریه را در خط آمریکا قطع کرد و تحریمات تحمیلی آمریکا را بر سوریه اجرا کرده است که به مردم سوریه آسیب می رساند. حداقل از سال ۲۰۱۵، هواپیماهای نظامی استرالیا، تحت نظارت آمریکا، حملات هوایی در سوریه انجام داده اند.

نیروهای ویژه استرالیا نیروهای ضد دولتی را حداقل از سال ۲۰۱۴، برای تغییر رژیم در سوریه آموزش داده اند. تحت قوانین بین المللی این تهاجمات نظامی توسط استرالیا غیرقانونی است: راه انداختن جنگ در سوریه، بدون تصویب سازمان ملل و در مغایر با خواست مردم سوریه، یک جنایت جنگی است.

اما هدف اصلی «جنگ علیه تروریسم» جهت پیشبرد اهداف استراتژیک آمریکا و ناتو در آسیای مرکزی، به عنوان بخشی از مفهوم کلی ژئواستراتژیک است.

رهبری آمریکا از آغاز با حمله به عراق در سال ۲۰۰۳، همواره تعدادی از دیگر کشورها را در چشم انداز خود داشته است. /در آن زمان وزیر دفاع آمریکا دونالد رامسفلد اعلام کرد که آمریکا بیش از ۶۰ کشور را در لیست خود دارد.

سئوالی که باید پرسیده شود این ست که آیا آمریکا و ناتو قادر خواهند شد که از گسترش مبارزات مردم سراسر جهان علیه جهانی سازی/گلوبالیزسیون جلوگیری کنند، رشد کشورهای سوسیالیستی را متوقف سازند، و از مبارزات آزادی ملی کشورهای در حال توسعه جلوگیری نمایند؟

آیا حمله امپریالیستی موفق به تغییر مسیر تاریخی حوادث می شود، و چنانچه موفق شود، منجر به سلطه نهایی امپریالیسم آمریکا بر جهان گردد؟

در حالی که معنای واقعی «جنگ علیه تروریسم» آشکار میشود، کاملا قطعی است که بسیاری بیشتر از مردم و دولت ها مخالف آن (جنگ علیه ترور) می شوند و به ایده حمایت از راه حل و فصل اختلافات بدون جنگ متوسل می شوند، به حاکمیت و استقلال تمام کشورها، عدم مداخله در امور دیگر کشورها احترام می گذارند، و برای حقوق همه مردم در انتخاب شکل سیستم مورد نظر اقتصادی و سیاسی آنها احترام بگذارند. آنها از روابط صلح آمیز بین مردم و تجارت دوجانبه حمایت می کنند تا از مزایای یک طرفه از طریق نوع مشاکت ترانس پاسیفیک که توسط کشورهای توسعه یافته تحمیل می شود.

اکنون تقریبا ۱۷۰ سال از آن زمان می گذرد که مارکس و انگلس در مانیفیست اعلام کردند که سرمایه داری گورکنان خود را می سازد. این نظریه تا به امروز هم درست باقی مانده است. اکنون میلیون ها نفر از مردمی که کار می کنند، در فدراسیون های اتحادیه های کارگری در سراسر جهان متحد شده اند. تعداد بسیار زیادی از دیگران هستند که توسط استثمار شرکت های بزرگ زمین خورده اند و به مقاومت می پیوندند.

آنهایی که مرتکب جنایت و قتل عام می شوند، علاقمندند که درباره «تمدن» صحبت کنند. اما امپریالیسم مسئول جنگ های بی شماری است و میلیونها انسان را به فقر و بیکاری کشانده است، و میلیونها نفر دیگر را از امکانات بهداشتی و آموزش و پرورش محرم ساخته است. این نه تمدن، بلکه بربریت است.

برگردانده شده از:

Australia’s aid and comfort to IS – Communist Party of Australia

http://www.cpa.org.au/guardian/2016/1750/02-editorial.html

وهم باره

barzin_azar_65

وهم باره

*

شب،

با شکست خورشید،

زد فاتحانه فریاد :

« دیگر

تمام

شد.»

ننهاده چشم برهم

نی ،

در نیِ سحر هنوز،

زنگی زتاج سر،

خورشیدِ نو تری بود

گسترده بال و پر…

*

جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

برگی از تاریخ، آشنایی با تشکل​های معلمان

moaleman_098

 

کانون مستقل معلمان*

1360-1357

هاله صفرزاده

جنبش معلمان در ایران فراز و فرودهای بسیاری را از سر گذرانده است. در برهههای مختلف تاریخی، تشکلهای مستقل معلمان، بار مبارزات و تلاشهای معلمان آگاه را برای تغییر شرایط بر دوش کشیده و دستاوردهای بسیاری نیز داشته­اند. کانون مستقل معلمان یا بهتر بگوییم کانونهای مستقل معلمان در سالهای 57 تا 60 از جمله این تشکلها هستند که کمتر شناخته شده­اند.

کانونهای مستقل معلمان در جریان اعتراضات و اعتصابات گسترده­ی معلمان و دانش­آموزان علیه رژیم سلطنتی، از مهر 57 به بعد، در شهرهای مختلف تأسیس شدند. خبر تعطیلی کلاس­ها، عدم حضور و غیبت دانش­آموزان و معلمان و یا خودداری معلمان از تدریس در نشریات روز منتشر می­شد. 16 مهر 57 خبر تشکیل اولین جلسه­ی کانون معلمان کرمانشاه منتشر شده است در این جلسه، معلمان اعلام کرده بودند که به دلیل کنترل شدید مأموران بر تالار آموزش و پرورش تا 22 مهر از رفتن به کلاس­ها خودداری خواهند کرد.

یکی از فعال­ترین کانون­های مستقل معلمان در آن دوره، کانون تهران بود. از تاریخ تشکیل کانون مستقل معلمان تهران، اطلاع دقیقی در دست نیست. در آن­زمان آموزش و پرورش تهران شامل 19 ناحیه بود و در هر ناحیه، کانون مستقل معلمان تشکیل شده بود. در روزنامه­ی اطلاعات(2 آبان 57) خبری مبنی برصدور اطلاعیه­ای از سوی نمایندگان معلمان ناحیه­ی 7 تهران منتشر شده که در آن موجودیت کانون خود را اعلام داشتند. کانون معلمان ناحیه­ی 7 تهران با انتخاب 15 نفر نماینده­ی موقت، کار خود را آغاز کرد و از سایر همکاران آموزشی و اداری نواحی مختلف دعوت شده بود تا در صورت تشکیل کانون، موجودیت خود را به اطلاع این کانون برسانند تا بدین­وسیله همبستگی و تشکل واقعی معلمان تحقق پذیرد. در ادامه­ی این بیانیه، عنوان شده که معلمان خواهان برچیده شدن بساط اداره­ی حفاظت آموزش و پرورش و آزادی کلیه­ی زندانیان سیاسی، معلمان و دانش­آموزان زندانی و محمد درخشش، رهبر جامعه­ی معلمان* هستند و اعلام کردند که از دوم آبان دست به اعتصاب خواهند زد.

21 دی ماه جمعی از نمایندگان کانون معلمان مستقل پایتخت به روزنامه­ی اطلاعات رفتند و پیروزی اعتصاب مطبوعات را تبریک گفتند. نماینده­ی معلمان در این جلسه با اشاره به چگونگی تشکیل کانون مستقل معلمان در تهران و دیگر شهرهای کشور، تأکید کرده بود که:

«بر خلاف آن­چه می­پندارند به­کار بردن واژه­ی مستقل جدا از مبارزات معلمان و دانش­آموزان نیست و علی­رغم تمام این تخطئه­ها، اکنون کانون به هیچ حزب و جمعیتی بستگی ندارد ولی در کانون مستقل معلمان، علاوه بر هدف­های صنفی­ـ­سیاسی، ماهیت علمی و اجتماعی نیز گنجانده شده است چرا که برای مقابله با آثار شوم و ضدخلقی رژیم در 25 سال اخیر در آموزش و پرورش… بایستی اقدامات اساسی انجام داد و از سطح به عمق رفت… کلیه­ی اماکن فرهنگی پایتخت از قبیل خانه­های معلم، خانه­ی فرهنگیان و کلیه­ی مدارس بر روی معلمان بسته شده است و مأموران نظامی، درهای این اماکن را مُهر و موم کرده­اند و در نتیجه معلمان برای برپایی یک اجتماع باید 40 کیلومتر از شهر دور شوند و در بهشت­زهرا گرد آیند.»

با ادامه­ی اعتراضات متشکل معلمان بالاخره خانه­ی معلم در 4 بهمن 57 بازگشایی شد. این اعتراضات چند ماهه همگام با اعتراضات عمومی مردم، دستاوردهای دیگری نیز داشت. حقوق معلمان همگام با سایر کارکنان دولت، در دو نوبت افزایش یافت و از حدود 1300 تومان به 7000 تومان رسید، محمد درخشش آزاد شد و…

پس از روی کار آمدن حکومت جدید، کانونهای مستقل معلمان یکی پس از دیگری در شهرهای مختلف تأسیس شده و فعالیتهای خود را ادامه دادند. اطلاعیه­ی تأسیس برخی از این کانونها در نشریات روز مانند اطلاعات، کیهان و آیندگان منتشر میشد. در این خبرها ضمن برشمردن اهداف به این مسأله هم اشاره شده که آن­ها مستقل از هر گونه ایدئولوژی و بدون وابستگی به احزاب و گروه­های سیاسی موجود هستند. در آن شرایط خاص سال­های پس از سرنگونی رژیم شاهنشاهی و با توجه به نقشی که تشکل­های معلمان در سازماندهی اعتصابات مدارس داشتند، این تشکل­ها خود را صنفی­ـ­سیاسی تعریف میکردند. در 8 اردیبهشت 58 کانون مستقل معلمان آمل اعلام موجودیت کرد. در اطلاعیه این معلمان چنین آمده است:

«ما گروهی از معلمان متعهد با تشکل خود در یک کانون مستقل و دموکراتیک جهت غنا بخشیدن به فرهنگی پویا و مردمی، کوشش در جهت بسط و تحکیم آزادیهای دمکراتیک و تحقق حقوق صنفی و سیاسی­مان، موجودیت خود را اعلام کرده و از کلیه­ی همکاران مسئول و متعهد، صرف­نظر از هرگونه ایدئولوژی و مرام، درخواست همکاری و همگامی می­نماییم.»

در 24 اردیبهشت 58 کانون آزاد معلمان سنندج اعلام موجودیت کرد. کانون بدون وابستگی به ایدئولوژی خاص، اهداف خود را به شرح زیر اعلام و از همکاران به شرط پذیرش این اهداف دعوت به عضویت کرد:

1- مبارزه با نیروهای امپریالیستی و ارتجاع داخلی و افشای توطئههای ضدمردمی

2- کوشش در جهت رفع ستم ملی به منظور تحقق هدف حق تعیین سرنوشت خلقهای ایران به ویژه خلق کُرد در چارچوب ایرانی آزاد و دموکراتیک.

3- تلاش در جهت پیشرفت امر آموزش و پرورش به منظور زدودن آثار فرهنگ فاسد استعماری و گسترش فرهنگ انقلابی.

4- مبارزه با تسلط­جویی فردی و رفع فشار و اختناق و تفتیش عقاید در محیط آموزشی و دفاع از حقوق صنفی و اداره­ی واحدهای آموزشی توسط شورای معلمان و دانش­آموزان.

 

21 خرداد 58 جامعه­ی مستقل معلمان اهواز اعلام موجودیت کرد. بر مبنای بیانیه­ی اعلام موجودیت، این کانون نهادی دموکراتیک معرفی شده که به هیچ گروه و مرامی وابستگی ندارد و در راه تحقق اهداف صنفی و سیاسی کوشش می­نماید. کانون مستقل معلمان استان چهارمحال­بختیاری نیز اساسنامه­ی خود را که شامل یک مقدمه و 28 ماده است، منتشر کرد. در 28 خرداد 58 کانون مستقل معلمان کرج طی اطلاعیه­ای اعلام موجودیت کرد. در این اطلاعیه آمده است:

«از آنجایی که نهادهای اقتصادی به­طور کامل دگرگون نشده است و شرایط اجتماعی و آموزشی گذشته و به گواهی تجارب تاریخی یک­صد­ساله اخیر جهان مخصوصاً ایران، بیم بازگشت مجدد امپریالیسم و ارتجاع وابسته به آن میرود و با توجه به رسالت تاریخی معلمان در محو کلیه­ی آثار فرهنگ استعماری و ایجاد نظام مترقی آموزشی، تشکل هرچه بیشتر ما ضرورت پیدا کرده است. هدف از تشکیل این کانون، دفاع از کلیه­ی حقوق صنفی معلمان، تحکیم و گسترش آزادیهای به­دست آمده، کمک به رشد آگاهی انقلابی و شکوفایی استعدادهای ذاتی معلمان و دانش آموزان و مبارزه پیگیر با امپریالیسم و کلیه مظاهر استبداد، ارتجاع و استثمار است. لذا شکل سازمانی کانون به این صورت میباشد: صنفی­ـ­ سیاسی، مستقل­ـ دموکراتیک.

الف­ـ صنفی است زیرا قشر معلمان را در ­بر­میگیرد و از منافع صنفی معلمان دفاع میکند. ب­ـ با توجه به این­که خواستههای صنفی جدا از خواستههای سیاسی نیست و بدون وجود آزادیهای سیاسی خواسته­های صنفی به­طور واقعی و معقول تحقق پیدا نمی­کند، کانون سیاسی است زیرا همگام با هدفهای انقلاب که محو کامل امپریالیسم و ارتجاع و استبداد است، حرکت میکند. ج­ـ مستقل است زیرا به هیچ سازمان، گروه و ایدئولوژی خاصی وابستگی ندارد. دـ دموکراتیک است زیرا این اصول را رعایت میکند:

ـ اصل آزادی عضویت و مشارکت معلمان شاغل و بازنشسته و کادر آموزشی و نیز کادر اداری آموزش و پرورش صرف نظر از هر نوع طرز تفکر و عقیده.

ـ اصل انتخابی بودن تمام ارگانهای کانون مطابق اساسنامه.

ـ اصل برابری رأی و آزادی انتخاب شدن و انتخاب کردن برای تمام اعضا با توجه به شرایط مندرج در اساسنامه­ی کانون حقوق اقلیت از طرف اکثریت

ـ اصل حمایت از کلیه جنبشهای دموکراتیک و ضد امپریالیستی و ضد ارتجاعی

در آن سالها «جامعه معلمان»** نیز فعال بود در پاییز 57 تجمع سه هزار نفره از معلمان را در تهران برگزار کرد. محمد درخشش به مدت دو هفته بازداشت بود. اما پس از روی کار آمدن دولت جدید و مطابق اخبار منتشر شده با تشکیل کانون مستقل معلمان موافق نبوده و در برخی موارد مقابله نیز میکرده­است. در خبرهای نشریات میخوانیم که جمعی از معلمان اصفهان که عملکرد «جامعه معلمان» اصفهان را در راستای منافع معلمان نمی­دیدند، بر آن میشوند که کانون مستقل فرهنگیان اصفهان و حومه را بنیاد نهند. در گردهمایی فرهنگیان اهداف کانون از طرف هیأت مؤسس اعلام میشود: همکاری با دیگر نیروهای مترقی ملی، دفاع از آزادی اندیشه و بیان و نشر در سطح جامعه، تأسیس کلاسهای مبارزه با بی­سوادی به­صورت رایگان و… و نیز مسائل رفاهی فرهنگیان از قبیل مشکل مسکن، اداره شرکت تعاونی و… از جمله اهداف کانون اعلام میشود. به­دنبال این گردهمایی، نامه­ای به مدیر کل آموزش و پرورش اصفهان ارسال میشود.اما رئیس اداره­ی آموزش و پرورش ناحیه­ی 4 اصفهان که در رأس «جامعه معلمان» بود؛ نامه­ای علیه کانون مستقل معلمان اصفهان به کلیه مدارس میفرستد و خواهان خوانده شدن آن در برنامه­ی صبحگاهی برای دانش­آموزان میگردد.

کانونهای مستقل معلمان به­طور مرتب جلسات هفتگی را برگزار میکردند که خبر برخی از این جلسات در نشریات رسمی منتشر میشد. مثلاً گروهی از معلمان ناحیه­ی 11 آموزش و پرورش تهران وابسته به کانون مستقل معلمان تهران از همکاران خود دعوت کرده­اند که برای بررسی مسائل کانون ساعت 5 عصر 14 خرداد در دبیرستان کمال موسوی(دقیقی طوسی) حضور یابند. در برخی از این جلسات به موضوعات روز جامعه پرداخته میشد. در روز 12 اردیبهشت 58 کانون مستقل معلمان تهران به مناسبت روز معلم اعلام کردند که باید در تدوین قانون اساسی مشارکت داشته باشند. وزیر آموزش و پرورش نیز در این مراسم شرکت داشت.

تا مرداد 58 جلسات عمومی کانون مستقل معلمان تهران در باشگاه معلمان برگزار میشد. 17 مرداد ماه کانون مستقل معلمان تهران از کلیه­ی اعضای خود دعوت کرد که در انتخابات سالانه­ی هیأت اجرایی کانون که در باشگاه معلمان تهران برگزار میشود، شرکت کنند. انتخابات هیأت اجرایی جدید در مرداد 58 انجام شد اما جلسه­ی 31 مرداد که قرار بود برای معرفی هیأت اجرایی جدید تشکیل شود به دلیل بسته شدن درهای باشگاه معلمان به روی کانون مستقل انجام نشد. در جلسه­ی عمومی شهریور 58 مشکلات به­وجود آمده مطرح و گزارشی از پیگیریهای مسئولان کانون برای استفاده­ی مجدد از باشگاه معلمان داده شد. به­رغم پیگیری­ها و ملاقات با آقای رجایی، سرپرست جدید وزارت آموزش و پرورش، اعلام شد که چون کانون مستقل معلمان تشکیلاتی دولتی نیست، آموزش و پرورش نمی­تواند به آن­ها جا بدهد؛ این در حالی بود که انجمن اسلامی معلمان از امکانات آموزش و پرورش استفاده می­کرد. نداشتن جا و عدم تشکیل جلسات عمومی سبب شده بود که برای برخی از معلمان این تصور پیش آید که کانون به­صورت مخفی فعالیت می­کند. در این جلسه­ی عمومی مطرح شد که کانون نمی­تواند مخفی باشد زیرا بنا به اساسنامه­اش یک سازمان صنفی­­ـ­­سیاسی علنی است.

 

نحوه­ی اداره­ی کانونهای مستقل معلمان

از نحوه­ی اداره و سازمان این کانونها اطلاعات دقیقی در دست نیست. ظاهراً کمیتههای مختلفی مسئولیت انجام کارهای کانون را برعهده داشته­اند. اطلاعات و اسنادی از کانونهای مستقل معلمان شهرستان جز خبرهای اندک منتشر شده در مطبوعات آن روزها در دست نیست اما در مورد کانون مستقل معلمان تهران اطلاعات بیشتری وجود دارد. کانون مستقل معلمان تهران توسط یک هیأت اجرایی انتخابی اداره میشده است و کمیته­های تدارکات­ـ مالی که تنظیم امور مالی کانون، چاپ و پخش نشریه و دریافت حق عضویت را برعهده داشت، کمیته­ی ارتباطات وظیفه­ی ارتباط با نواحی مختلف آموزش و پرورش و کمیته­ی نشر که تهیه­ی مقالات نشریه­ی کانون، پیام­ها، اعلامیه­ها را برعهده داشت. کمیته­ی نشر شامل 6 کمیته­ی فرعی به شرح زیر بود: کمیته­ی بررسی مسائل صنفی معلمان/ کمیته­ی بررسی مسائل آموزش/ کمیته­ی بررسی مسائل دانش­آموزشی/ کمیته­ی تحقیق و ترجمه/ کمیته­ی فرهنگ و… و فرهنگ خلق/ کمیته­ی خبر و گزارش/

در گزارش هیأت اجرایی موقت این کانون که در آبان 58 در گردهمایی کانون ارائه شد، آمده است: انتخابات کانون برای تعیین هیأت اجرایی در 17 مرداد 58 برگزار شده و 13 نفر به عنوان هیأت اجرایی به مدت یک سال توسط مجمع عمومی انتخاب شده­اند. اما به دلیل این که در 31 مرداد از تشکیل جلسه­ی عمومی کانون در باشگاه معلمان جلوگیری به عمل آمده، این هیأت اجرایی نتوانسته کار خود را آغاز کند زیرا مجمع عمومی این انتخابات را مورد تایید قرار نداده بود. برای ادامه­ی کار کانون، جلسه­ای مرکب از اعضای کمیته­های نشر ارتباطات و تدارکات و مالی در تاریخ 12 شهریور 58 تشکیل و 11 نفر به­عنوان هیأت اجرایی موقت انتخاب شدند تا تشکیل مجمع عمومی، فعالیتهای کانون را زنده نگه دارند. ظاهراً در این مدت برای فعالیت کانون مستقل معلمان تهران مشکلات بسیاری ایجاد شد. مدارک و اسناد مربوط به انتخابات شهریور ماه از بین رفت. در ادامه­ی این گزارش، فعالیتهای هیأت اجرایی موقت بر حسب کمیتههای مختلف ارائه شده است:

کمیته­ی نشر کانون به جز انتشار 6 شماره نشریه­ی معلم، جزوه­ای تحت عنوان شوراهای مدارس نیز تهیه کرده و کمیته­ی خبر و گزارش 6 شماره خبرنامه منتشر کرده بود. کمیته­ی بررسی مسائل صنفی نیز شش مسأله­ی صنفی ِمسکن، شرکتهای تعاونی، بیمه، مهدکودک، حقوق و مزایا، ارتقا، انتقال و سرویس رفت­و­آمد معلمان را مورد بررسی قرار داده و پرسشنامه­ای در این زمینه تهیه کرده که در زمان ارائه­ی گزارش در نواحی مختلف تهران در دست اجرا بوده است. کمیته­ی تحقیق و ترجمه نیز در زمینه­ی تهیه­ی پرسشنامه و… با کمیته­ی خبر و گزارش همکاری داشته است. کمیته­ی مسائل آموزشی از معلمان علاقه­مند به کار در این بخش دعوت کرده و مقالاتی در زمینه­ی آموزش و پرورش انقلابی تهیه کرده بود. بررسی محتوای کتب درسی در دستور کار این کمیته بوده است. کمیته­ی دانش­آموزی نیز پرسشنامه­ای در زمینه­ی شوراهای مدارس و مسائل آموزشی تهیه کرده و از دانش­آموزان دعوت شده بود تا نقطه نظرات آنان را نیز داشته باشند و با کمک آن­ها بتوانند یک نشریه­ی دانش­آموزی منتشر کنند. کمیته­ی ارتباطات وظیفه­ی ارتباط با کانونهای شهرستانها و با کانون­های نواحی مختلف تهران را برعهده داشته ، برای هر ناحیه مسئولی انتخاب شده و نشریات و اطلاعیهها و اعلامیه های کانون در این نواحی بین معلمان توزیع میشده است. شرکت در جلسات تشکلهای دموکراتیک دیگر مانند کمیته­ی همبستگی زنان، کانون زندانیان سیاسی و کانون فارغ­التحصیلان، ملاقات با مسئولان آموزش و پرورش از دیگر فعالیتهای این بخش بوده است. کمیته­ی مالی نیز به وظایف خود در زمینه­ی دریافت حق عضویت، رسیدگی به مسائل مالی کانون پرداخته است. کمیته­ی خلقها نیز به دلیل عدم استقبال معلمان فعال نشده بود.

به تدریج فشارها بر معلمان و تشکلهای مستقل معلمان بیشتر میشد. موج پاک­سازی در آموزش و پرورش به راه افتاده بود. خبرهای اعتراضات معلمان علیه این فشارها و محدودیتها کم و بیش در نشریات عمومی و نشریه­ی معلم منتشر میشد. 22 نفر از معلمان میانه، نامه­ای به چند مرجع قانونی و مطبوعات درمورد محدودیتها و فشارهای وارد بر معلمان این شهر نوشته و خواستههای زیر را طرح کرده بودند:

1- آزادی بی قید و شرط همکارمان از زندان تبریز که بنا بر شکایت و اتهام واهی عده­ای مغرض دستگیر و زندانی شده است.

2- عدم دخالت کمیته و افراد غیر مسئول در امور آموزشی مدارس و آموزش و پرورش و دیگر امورات فرهنگی.

3- تعقیب و دستگیری افراد مفتری و اخلال­گر که با اعمال ضد انسانی و ضد انقلاب واقعی خود موجب تفرقه و نفاق میگردند.

کانون معلمان مستقل تهران اطلاعیههای متفاوتی در زمینه­ی دفاع از حقوق صنفی معلمان سایر شهرها منتشر می­کرد. از جمله در اردیبهشت 58 تعدادی از معلمان گچساران در اعتراض به عدم انتصاب یکی از همکاران و مداخله­ی افراد غیرمسئول کمیته در امر مسأله­ی آموزش، پس از تحصن و عدم رسیدگی، استعفای دسته­جمعی میدهند. اداره­ی آموزش و پرورش نیز این مسأله را بهانه­ای قرار میدهد، حقوق آنان را قطع کرده و از ادامه­ی کار آنان ممانعت می­کند. پس از پیگیریهای معلمان مستعفی، آموزش و پرورش گچساران اقدام به انتقال آنان به شهرستانهای دیگر کرد. کانون مستقل معلمان تهران این مسأله را مورد توجه قرار داده و در 9 خرداد 58 در اطلاعیه­ای تبعید این معلمان را محکوم کرده و خواهان بازگشت معلمان به شهر خود شده است.

یکی از مهم­ترین خواستههای معلمان در این دوران انتخاب مدیران مدارس و ادارات آموزش و پرورش توسط معلمان بود. در اردیبهشت 58 رئیس آموزش و پرورش شهسوار(هوشنگ نیازی) از طریق انتخابات معلمان تعیین شد. این تنها موردی است که در نشریات عمومی خبر عملی شدن این خواست منتشر شده است. 20 خرداد 58 کانون مستقل معلمان ناحیه­ی 15 تهران پیامی منتشر کردند که در آن به بی­توجهی به معلمان اشاره شده بود:

«هنوز اجازه نداده­اند حتی رؤسای یک مدرسه توسط شورای معلمان انتخاب شود و اکنون سکوت در برابر بی­ارزش شمردن یکی از ارکان اساسی آموزش و پرورش یعنی معلم، تأیید این اعمال نادرست است. باید همه­ی ما به این اعمال وزارت آموزش و پرورش اعتراض کنیم.»

در 25 تیر 58 کانون تهران نامه ای سرگشاده به مهندس مهدی بازرگان نخست وزیر منتشر کرد و در آن نسبت به اخراج و انتقال اجباری معلمان اعتراض نمود. در این نامه ابتدا به نقش معلمان و دانش آموزان در سرنگونی رژیم سلطنت اشاره کرده و سپس چنین آمده است:

«امروز که نزدیک به پنج ماه از حکومت دولت موقت میگذرد، در این مدت مردم جز این که شاه خون آشام و شناخته شده را بالا سر خود نمی بینند عملا تغییر محسوسی را در زندگی خود از نظر اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و آزادیهای سیاسی احساس نمی کنند چرا که از یک طرف منحنی نمایش گرانی همچنان سیر صعودی طی میکند و از طرف دیگر ادارات که توسط همان مهرههای فاسد گذشته اداره میشوند، قادر به حل کوچکترین مشکل مردم نیستند. در مسایل سیاسی با آنکه شعار آزادی همه سازمانها و احزاب داده میشود، عوامل اخلال گر و سرسپرده استعمار و ارتجاع آزادی مطبوعات مستقل را هم با اشکال روبرو کرده اند؟…»

سپس به نقد برنامه آموزش دولت پرداخته است:

«از طرفی هر چه جلوتر میرویم تناقض گویی و لفاظی تغییر کلمات و توجیه لغات، سرگردانی و بیکاری، تفرقه اندازی و سعی در جداسازی صفوف ملت، نگرانی مردم را از آینده افزایش داده است. در قسمت آموزشی دولت برنامه مشخص را ارائه نداده است. زیرا با آن که فصل ثبت نام شروع شده، دولت نه تنها وضع مدارس غیردولتی را مشخص نکرده و در حل مشکل آموزشی رهنمودی ارائه نداده بلکه سردرگمی خود را با تناقض گویی به جامعه انتقال داده به طوری که مسوولان مدارس و مردم را در بلاتکلیفی نگه داشته است. دیدیم و شنیدیم که یک روز وزیر آموزش و پرورش شعار آموزش رایگان را طرح کرد و خیلی سریع به وسیله رییس دولت با طرح تشویق سرمایه گذاری در بخش خصوصی به صورت مبهم رها شد. طولی نکشید که زمزمه آموزش یکسان به گوش رسید. بدون این که توضیح داده شود چطور ممکن است بتوان بدون آموزش رایگان به آموزش یکسان رسید. وضع کتابهای درسی و عدم اطلاع معلمین در تهیه و تدوین آنها سوال دیگری است که هیچ معلمی قادر به پاسخ به آن نیست زیرا نه تنها از معلمین آگاه در طرح و برنامه ریزی مسایل آموزشی استفاده نمی شود بلکه عملا از شرکت آنها در پیشبرد اهداف انقلابی جلوگیری میشود.

جناب نخست وزیر شما را معلمی متعهد میشناسیم لذا میخواهیم صراحتا نظر خود را نسبت به رویدادهای ضدخلقی که به وسیله افراد جاه طلب یا به وسیله اخلالگران حرفه ای صورت میگیرد از قبیل سانسور در رادیو تلویزیون و ژستهای مستبدانه سرپرست آن، تصویب قانون اساسی بدون مجلس موسسان، تبعیض بین زنان و مردان که در مراسم تحلیف زنان کارآموز قضایی جلوه کرد، دستگیری عناصر انقلابی که به شهادت ملت ایران در جهت به ثمر رساندن انقلاب شکوهمند مردم، بزرگترین فداکاریها نموده اند و سالها سنگفرش خیابانها را با خون پاک خود گلگون کردند، … و تعقیب عده ای از نفتگران اهواز وآبادان و کارگران نورد، اخراج معلمین گچساران و عده ای از معلمین تهران، جلوگیری از اجتماع اعضای کانون مستقل معلمان نواحی تهران و شهرستانهایی چون آبادان، اصفهان و … کتاب سوزان چنگیز وار درشهرستانها را تایید میکنید؟ آیا شما دخالت اخلالگران در مطبوعات و حمله به دفاتر آنها حمله به اجتماعات دموکراتیک و مضروب کردن پسرک روزنامه فروش را که به زعم عده ای از مستکبرین بوده و از همه مهمتر بی خبرگذاشتن ملت ایران را از آنچه در پشت پرده اتفاق میافتاد، تایید میکنید؟

کانونهای مستقل معلمان در زمینههای مختلف مسایل روز اعلام موضع میکردند. کانون مستقل معلمان تبریز از شهرداری شهر خواست که انقلابی عمل کند و عناصر ناپاک و تحمیلی را از شهرداری تصفیه کند. این کانون فوری ترین مسایل شهری تبریز را چنین برشمرده است: ترافیک، تعمیرارگ تبریز، اجازه فعالیت دادن به کیوسکهایی که توسط افراد بیکار نصب شده است و وضع اتوبوس رانی وتعویض نام خیابانها و میادین.

کانون مستقل معلمان تهران برای حمایت از کارآموزان قضایی متحصن در دادگستری پیامی منتشر کرد و در مقاله ی دیگری نیز به مسایل و تبعیضات علیه زنان بخصوص در آموزش و پرورش پرداخته است.

نشریات کانون مستقل معلمان

کانون­های مستقل معلمان در شهرهای مختلف هر کدام نشریات خاص خود را داشتند از جمله: “پویا”، نشریه­ی کانون مستقل فرهنگیان و دانش­آموزان فراهان، “29 بهمن”، نشریه­ی کانون مستقل معلمان تبریز و “نشریه­ی معلم” “نشریه­ی فرهنگیان اصفهان” و… بود.

کانون مستقل معلمان تهران درهر ناحیه آموزش و پرورش تهران شعبه ای داشت. هر شعبه بولتن داخلی یا خبرنامه منتشر میکرد که در آن اخبار مربوط به مسایل معلمان، دانش آموزان و گزارشها و مقالاتی منتشر میشد. نشریه کانون با نام “معلم” به صورت ماهنامه در تهران منتشر میشد. انتشار ماه­نامه معلم از بهار 58 آغاز شد. ابتدا قیمت آن 15 ریال بود و سپس به25 ریال رسید. در شماره­های مختلف این نشریه، مقالات و گزارش­های متنوعی در زمینه­های مختلفی مانند کتاب­های درسی، مسائل روز، ضرورت ایجاد تشکل معلمان، مشکلات دانش­آموزان، گزارش­هایی از وضعیت مدارس، اخبار کانون­های مستقل شهرستان­ها و… منتشر می­شد.

در گزارش هیات اجرایی موقت آماری نیز از مقالات شش شماره که تا تاریخ آبان 58 منتشر شده بود به شرح زیر وجود دارد: » از 61 مقاله مندرج، 9 مقاله سیاسی (که در موضوعات 28 مرداد، امپریالیسم، 17 شهریور، کردستان، 16 آذر، زنان، فلسطین، 26 دی و 22 بهمن و…)، 52 مقاله صنفی غیررفاهی (تشکلهای معلمان، صنفی یا سیاسی بودن آنان، مدارس ملی، کتب درسی و تدوین آنها و.. .) و 25 اعلامیه و پیام منتشر شده است. اخبار و گزارشهای نشریهها هم منحصرا در مورد مسایل صنفی مانند بانک فرهنگیان و… و بیشتر اخبار کانونهای مستقل شهرستانها و گزارشهایی از وضعیت مدارس بوده است.

مدارس ملی (خصوصی)

آموزش رایگان، برابر و اجباری و رفع تبعیض میان مدارس از جمله خواستههای کانونهای صنفی معلمان درآن سالها بود.

در زمان سلطنت محمد رضا شاه پهلوی، مدارس خصوصی تحت عنوان مدارس ملی مشغول به کار بودند. در سال 56 از مجموع دانش­آموزان متوسطه 105 هزار و 863 نفر(57 درصد پسر، 43 درصد دختر) در مدارس خصوصی درس می­خواندند که 17 درصد کل دانش­آموزان این مقطع بود. این مدارس ملی انواع مختلف داشتند و شهریههای متفاوتی میگرفتند. به گفته اولین وزیر آموزش و پرورش دولت بازرگان شهریه رسمی مدارس غیردولتی در سال 56-57 مبلغ 4600 تومان بوده است.(آیندگان 20 تیر) تفاوت میان مدارس دولتی و خصوصی همانند امروز از زمین تا آسمان بوده است. مدارس دولتی از کمترین امکانات برخوردار بوده اند. به عنوان مثال در شماره ی 2 نشریه، گزارشی در مورد وضعیت دبیرستان دولتی صدیق اعلم. منطقه 12 واقع در میدان ملت (شاه سابق) خیابان ری پلاک 605 منتشر شده است . این دبیرستان در سال1310 شد و تاسیس دبیرستان دخترانه به سال 1349 برمیگردد. در شرح وضعیت این مدرسه به موارد زیر اشاره شده است: اجاره ای بودن محل (ماهانه 2500 تومان)، مساحت مدرسه 2500 متر که 1000متر آن زیربناست (هر چند که از همه زیربنا استفاده نمی شود چون امکان ریزش آن وجود دارد)، تعداد معلمان 22 نفر و تعداد دانش اموزان (40 نفر در هر کلاس) با میز و نیمکتهای فرسوده و شکسته، فضای نیمه تاریک کلاسها، سقفهای مخروبه که زمستان با چکه باران و برف روبروست، کلاسهایی که گرداگرد حیاط بزرگ قرار دارند و پلکانی که مدرسه را از مغازهها جدا میکند، شهریه مدرسه که مبلغ آن سالانه برای هر دانش آموز 163 تومان است. دانش آموزانی که تعهد خدمت بسپارند شهریه شان به 13 تومان تقلیل مییابد، بدون وجود آزمایشگاه و وسایل ورزش و هنر و آموزش فوق برنامه…»

به جز شرایط اسف بار مدرسه، آنچه در این گزارش جلب توجه می کند دریافت شهریه از دانش آموزان دبیرستانی دولتی است که در زمان شاه مرسوم و قانونی بوده است. در 16 تیر ماه 58طی بخش­نامه­ای دستور مربوط به ثبت­نام دانش­آموزان مدارس صادر شد. بر اساس این بخش­نامه تمام مدارس مختلف برچیده خواهد شد و دانش­آموزان دبیرستان­های دولتی باید 1710 ریال شهریه بپردازند و چون میزان شهریه مدارس غیردولتی به­طور قطعی روشن نشده است فعلاً با دریافت حداکثر 10 هزار ریال نسبت به ثبت­نام دانش­آموزان در این گونه مدارس اقدام می­شود.»1 این خبر به معنی ابقای این مدارس بود. این مساله عکس العمل کانونهای صنفی معلمان را برانگیخت و طی اطلاعیهها و بیانیهها و برگزاری سمینار مخالفت خود را با این مساله اعلام کردند.

به دنبال اعتراضات گسترده معلمان و انجمنهای خانه و مدرسه، «دکتر شکوهی وزیر آموزش و پرورش در مورد مساله تبعیض بین مدارس گفت کوشش میکنیم روابط خود را با مدارس مشخص کنیم. وی گفت: طرحی برای مشخص کردن روابط خود با مدارس غیردولتی تهیه و به هیات دولت پیشنهاد کرده ایم که متاسفانه هنوز پاسخ آن را نگرفته ایم. طرح مربوط به روابط با مدارس غیردولتی 40 روز است که در هیات دولت مانده است… وی در مورد خدمات جنبی این مدارس گفت کوشش ما این است که مدارس در قبال خدمتی که ارائه میدهند از شما پول بگیرند.»

این گونه پاسخها برای مردم و معلمان قانع کننده نبود.

ابقای مدارس ملی ( خصوصی) یکی از مواردی بود که کانونهای مستقل معلمان را به واکنش علیه آموزش و پرورش خصوصی و پولی برانگیخت. در نامه ی کانون مستقل معلمان تهران به نخست وزیر در این باره چنین آمده است:

«… اختلاف در مدارس شمال و جنوب شهر و یا بهتر بگوییم محلههایی اعیان نشین در اصل چیزی به جز تظاهر گوناگون منافع طبقات نیست. مشاهدات روزمره زندگی به همگان آموخته است که آنچه مردم شمال شهر از آن برخوردار هستند جنوب شهریها فاقد آن میباشند. تفاوت سطح زندگی در این دو منطقه را باید از دو زمینه اقتصادی متفاوت نتیجه بگیریم. فرزندان کارگران و زحمتکشان مسلما از آن شرایط آموزشی برخوردار نیستند که فرزندان بخشهای مرفه دارای آن میباشند. زیرا که ثروتهای اجتماعی در یک قطب و در دست یک بخش متمرکز میشوند و کلیه مظاهر زندگی نیز قطب بندی شده دارای معیارهای طبقاتی میگردند. اینکه مدراس جنوب شهر از امکانات بسیار نازل و ابتدایی آموزشی برخوردارند و فرزندان کارگران و سایر زحمتکشان به سختی میتوانند ادامه تحصیل دهند را نباید در عدم دلسوزی و رسیدگی اولیای امور هیات حاکمه تلقی کرد. در اینجا همانطوری که در بالا بیان شد باز قانون حرکت سرمایه است که تعیین میکند طبقات تحت ستم چه چیز و چگونه بیاموزند.

…مزد کارگران علاوه بر سیر کردن شکم خانواده کارگر باید فرزندان کارگران را نیز از جهت فرهنگی آماده ورود به پروسه تولید کند. زیرا بر اثر رشد ابزار تولید و به کارگیری دانش در تولید، سرمایه داران به کارگران بی سواد احتیاج نداشته در ثانی کادرهای دفتری و خدمات نیز باید از این طبقه آماده ورود به بازار کار گردند. لذا فرزندان کارگران این آینده سازان ارزش اضافی برای سرمایه داران باید از قبل مزد پدر آموزش ببینند. اگر قرار باشد که فرزندان کارگران نیز به همان مدارس که سرمایه داران و دیگر بخشهای مرفه در آن آموزش میبینند در نتیجه باید بخش عظیمی از مزد کارگران به این منظور اختصاص یابد که این عمل حیات روزمره کارگران را به خطر میاندازد و یا اگر مزد کارگران به میزانی باشد که بتوانند فرزندان خود را در بهترین مدارس به تحصیل گذارند باید ازمیزان سود سرمایه داران کاسته تا این عمل تحقق یابد که این عمل غیر ممکن و محال است. زیرا تولید بدون سود و یا کم سود در روابط تولیدی سرمایه داری اصولا نمی تواند ادامه حیات دهد وهمچنین تولیدکنندگان را از لحاظ مادی ارضا نماید. پس در واقع این تفاوت دو شکل آموزشی را باید در طبقاتی بودن آن یافت و نه در نیکوکارتر و یا خباثت دولتهای حاکم… مدارس به اصطلاح ملی و در واقع خصوصی … فعالیت چنین مراکزی در اصل به جز قبول نظام طبقاتی گذشته مفهومی دیگر ندارد.

ولی برخلاف منطق ایستای دولتمردان ودست اندرکاران امور، ما از آنجایی که مبارزاتمان نه علیه شخص شاه بلکه علیه نظامی بود که شاه تبلور سیاسیش بود برای از بین بردن چنین اختلاف طبقاتی و محو آن نظامی که چنین نمودهایی در بر دارد هنوز به مبارزه خود ادامه میدهیم. مبارزه علیه نظام جابرانه سرمایه داری بی تردید از مبارزه علیه چنین تجلیاتی جدا نمی باشد. لذا از چنین موضعی است که ما به تجدید مدارس ملی شدیدا اعتراض داریم.»

در شماره­ی سوم نشریه­ی معلم (تیر 58) مقاله­ای تحت عنوان نقش مدارس ملی در آموزش و پرورش منتشر شده بود. در این مقاله اطلاعات بیشتری در مورد این مدارس، نحوه اداره، شهریه، کیفیت آموزشی و مسایلی از این دست آمده است. بخشهایی از این مقاله در زیر آمده است:

“چندی پیش وزیر اعلام کرد که مدارس ملی وجود نخواهند داشت… ولی پس از فشار گروه­هایی که هرگونه تغییر بنیادی در ساخت اقتصادی اجتماعی جامعه با منافع آنان در تضاد است، باعث شد که این طرح مردود اعلام شود آن هم به بهانه­ی مشارکت بیشتر مردم در کارهای مربوط به خود… صاحبان مدارس ملی با دید سوداگرانه­ی خود شایع می­کنند اگر آموزش رایگان شود، کیفیت آموزشی مدارس پایین می­آید… باید پرسید در جامعه­ای که هنوز 70 درصد مردم آن بی­سواد اند و 64 درصد کودکان 6 تا 9 ساله به مدرسه راهی ندارند، وجود مدارسی مانند ایران­زمین، ایران­سوئیس، اونتیت، رازی، پارتیان و… چه خدمتی به آموزش و پرورش این مملکت می­کنند.”

در ادامه به اصل 10 پیش­نویس قانون اساسی اشاره می­کند که شعار آموزش “یکسان” می­دهد و آن را به نقد می­کشد:

“واضعین طرح آموزش یکسان باید توضیح دهند چگونه بدون برخورداری یکسان تمام افراد از ثروت­های جامعه، امکان استفاده­ی یکسان از آموزش و پرورش وجود خواهد داشت. در این اصل هیچ­گونه اشاره­ای به طرح با سواد کردن توده­ی مردم نمی­شود. از آموزش رایگان و اجباری، حرفی به میان نمی­آید. غیرانتفاعی بودن آموزش را مستقیماً اعلام نمی­کند… صاحبان مدارس ملی معمولاً بانکدار، افسر ارتش، بازاری و در برخی موارد معلم می­باشند که به جز معلمان آن هم به طور محدود بقیه هیچ­گونه تجربه و اطلاعاتی در زمینه­ی آموزش ندارند… صاحبان این مدارس برای استفاده از امکانات آموزش و پرورش تعدادی از سهام خود را در اختیار مقامات بالای وزارت­خانه به­طور مجانی قرار می­دادند… از عوامل مهم جذب شاگردان به مدارس ملی پایین بودن بیش از حدِ سطح تدریس به­خصوص علوم تجربی و ریاضی در مدارس دولتی­ست… در برخی از مدارس دولتی آن­چنان وضع به هم ریخته است که اگر شاگردی یک ماه غیبت نماید؛ مسئولین مدرسه از آن خبردار نمی­شوند… در صورت اطلاع هم علاقه­ای به رسیدگی وجود ندارد و ساده­ترین راه حل این است که یا او را زیر کتک گرفته و یا برای مدتی از مدرسه اخراج کنند… معلمان مدارس ملی با تشکیل گروهی از معلمان که بقای آنان منوط بر تداوم سیستم آموزش استعماری است ناخودآگاه به عنوان یکی از عوامل بازدارنده در تشکل و مبارزات معلمان زحمت­کش نمودار می­شوند…

حقوق این معلمان در بدو ورود معمولاً ساعتی 30 تا 35 تومان است…حداکثر درآمدشان 5 هزار تومان خواهد بود که این پول در مقابل تورم بیش از حد نمی­تواند تأمین کننده­ی حداقل یک زندگی متوسط باشد…2

حق ثبت­نام در این مدارس 4 هزارتومان بوده است… در سال­های اخیر برخی از مدارس ملی به بهانه­ی خدمات جنبی مانند تشکیل کلاس­های زبان، استخر شنا، سرویس غذا، آموزش رقص و موسیقی با بهانه­ی استفاده از معلمان خارجی، شهریه را چندبرابر دریافت می­کنند از جمله مدرسه­ی کیاست که شهریه­ی آن 22 هزارتومان در سال بود”

در ادامه­ی مقاله به این مسأله پرداخته شده که این مدارس بر خلاف تصور از کیفیت آموزش بالایی نیز برخوردار نیستند:

«… ورودی 90 درصد دانش­آموزان با معدل بالای 17 است. مدارس ملی برای این­که گرفتار دانش­آموز کم استعداد نگردند معمولاً همگی شرط معدل دارند از جمله دبیرستان البرز با مدیریت سرباز­خانه­ای، شاگردان جدید را با معدل 18 تا 20 آن هم با امتحان ورودی می­پذیرد… در کنار این مدارس ملی، تعدادی آموزشگاه­های ملی نیز مشغول به­کارند برای کسانی که چندسال مردود شده­اند یا به­خاطر کار یا ارتقای شغلی نیاز به مدارک تحصیلی بالاتر دارند که این آموزشگاه­ها نیز شهریه­های بالایی دریافت می­کنند…»

در ادامه­ی مقاله به وضعیت اسف­بار مدارس دولتی اشاره شده و مسأله­ی بی­توجهی اداره­ی آموزش و پرورش به آن مورد نقد قرار گرفته و مقاله این­گونه پایان یافته است:

“… خصلت سودجویی و انتفاعی از آموزش باید برداشته شود. دولت مدارس ملی را در اختیار گیرد و اداره­ی امور مدرسه را در جهت دگرگونی کیفیت آموزش به عهده­ی دانش­آموز و معلم بگذارد. برای معلم، رفاه مادی کامل ایجاد کند تا بدون دغدغه­ی خاطر و ترس از آینده، تمام کوشش خود را صرف بالا بردن کیفیت آموزش و پرورش استعدادها نماید. آموزش و پرورش در مدارس در خدمت برنامه­های صنعتی، فنی و کشاورزی کشور قرار گیرد. فئودالیسم آموزشی موجود را باید نابود ساخت.”

کانون مستقل معلمان تهران در 10مرداد 58 سمیناری با عنوان «بررسی ماهیت نقش مدارس ملی، با حضور چند صد نفر برگزار کرد. در این سمینار شعارهایی زیر بر در دیوار محل سمینار نوشته شده بود:

«با الغای مدارس خصوصی تبعیض در توزیع امکانات آموزشی را از میان بردارید» /»پیش به سوی ایجاد برابریهای آموزشی در سراسر کشور» /»با الغای مدارس خصوصی بساط فروش علم و دانش را برچینید» / اداره محیط آموزش باید به دست شوراهای معلمان ودانش آموزان سپرده شود.

اولین سخنران سمینار ضمن طرح این سوال که هم اکنون آموزش و پرورش چه روشهایی را برای وصول به هدفهای فرهنگی باید دنبال کند، گفت:

» اگر خواهان دگرگونی عمیق در آموزش هستیم. باید تمامی برنامهها، سیستمها روشها و وسایل آموزشی گذشته را از نو مورد بررسی همه جانبه قرار داده و به بازسازی انقلابی آن بپردازیم. به بیان دیگر مقامات حق ندارند سال تحصیل آینده مانند سالهای گذشته 9 میلیون دانش آموز ما را به کلاسهایی بفرستند که کیفیت آموزشی آنها همان باشد که درگذشته بود. وی افزود جوهر بسیاری از نابسامانیهای آموزشی ما را طبقاتی بودن آن تشکیل میدهد و سایر علل و مصایب گریبانگیر آن به مثابه حلقههای زنجیر با این علت مرکزی رابطه ارگانیک دارند. این گونه است که مدارس روستاها و حتا شهرهای بلوچستان، کرمان، آذربایجان و خراسان در مقایسه با مدارس نورچشمیهای شمال شهر تهران بیغوله ای بیش نیست. نام گذاری مدارس ملی سرپوشی است برای فریب مردم.»

یکی دیگر از سخنران این سمینار در صحبتهای خود ضمن اشاره به پیش نویس قانون اساسی که شعار آموزش «یکسان «را میدهد گفت:

«این امر در این برهه از زمان بدون در هم شکسته شدن ساخت اقتصادی جامعه سرمایه داری وابسته نمی تواند نقشی در دگرگونی مسایل آموزشی داشته باشد. دولت و گروههایی که خود را خدمتگزار مردم زحمتکش قلمداد میکنند و سنگ مستضعفین را به سینه میزنند باید در فکر تدوین آنچنان برنامه ای باشند که یک انقلاب فرهنگی مستمر در راه نابودی نهادهای فرهنگی و امپریالیستی را به دنبال داشته باشد، آنچنان انقلابی که بتواند جنبههای زاید و سوداگرانه ی فرهنگ گذشته را نابود کند و به جای آن فرهنگی بالنده که محور اصلی آن سازندگی انسان جامعه انقلابی باشد، جایگزین نماید.

در بخشی از قطعنامه سمینار آمده است:

هر چه زودتر با الغای مدارس خصوصی بساط خرید و فروش علم ودانش برچیده و امکانات لازم آموزشی به طور برابر در اختیار تمام مدارس گذاشته شود.

رایگان بودن مدارس درتمام سطوح و اجباری شدن تحصیل (حداقل تا پایان دوره ی راهنمایی) در قانون اساسی، تصریح شود.

انتخاب از بالا و اداره مدارس از طریق مدیران انتصابی در آموزش و پرورش منسوخ گردد و اداره محیط آموزش به دست شوراهای دانش آموزان و معلمان سپرده شود.

مساله آموزش خلقها به زبان مادری در چارچوب حق خودمختاری آنها، در قانون اساسی به صراحت قید شود.

تدوین کتابهای درسی بدون دخالت و نظر خواهی از معلمان و تشکلهای فرهنگی موقوف گردد.

تقسیم معلمان بر مبنای تراکم و احتیاج هر منطقه صورت گیرد.

علاوه بر تغییر سیستم تربیت معلم و منظور د اشتن دورههای بازآموزی برای کلیه معلمان، امکانات رفاهی به گونه ای در اختیار آنها قرارگیرد که ناگزیر از اضافه کاری و تن دادن به مشاغل دیگر نباشد. (آیندگان مرداد 58)

فعالیت های کانون مستقل معلمان در سالهای بعد ادامه یافت اما در تندباد حوادث و رویدادهای دهه 60 کانونهای مستقل معلمان در کنار سایر کانونهای مستقل و مردمی از صحنه­ی سیاسی و اجتماعی رانده شدند.

 

منابع و زیرنویس ها:

*این گزارش بر اساس اخبار مندرج در روزنامه های اطلاعات، کیهان، آیندگان، پیغام امروز و ماهنامه معلم، نشریه کانون مستقل معلمان تهران تهیه شده است.

**جامعه معلمان، تشکلی است که دبیر و یا رهبر آن محمد درخشش بود. این تشکل از سازمان­دهندگان اعتصاب معلمان در 12 اردیبهشت سال 1340 بود که طی آن دکتر خانعلی جلوی مجلس کشته شد و روز کشته شدن وی به­عنوان روز معلم انتخاب شد. محمد درخشش پس از این واقعه، وزیر آموزش و پرورش شد. مجله مهرگان نشریه این تشکل در آن زمان است. ظاهراً این تشکل در سال 57 هم فعال بوده است. مدت دو هفته محمد درخشش بازداشت شد که اعتراضات معلمان سبب آزادی وی شد. اسنادی از این تشکل در دسترس نویسنده نبوده است.

1- پولی کردن مدارس همچنان در دستور کار دولت جدید بوده است.در خبری که در 26 فروردین 58 منتشر شده چنین آمده:

شهریه­ی کلاس­های شبانه 5 هزار ریال شد. وزارت آموزش و پرورش در مورد شهریه کلاس­های شبانه اعلام کرد چون سال تحصیلی جاری فقط چهار ماه بوده و معلمان این قبیل کلاس­های شبانه نیز چهار ماه حق التدریس گرداخت می­شود موافقت شده است. در سال تحصیلی جاری استثناً از داوطلبان تحصیل در کلاس­های شبانه پنج هزار ریال شهریه دریافت گردد و برای تأمین رفاه حال بیشتر این قبیل داوطلبان اگر قادر به پرداخت شهریه به صورت نقد نیستند پنج هزار ریال به صورت اقساط از آن­ها دریافت می­شود.

2-در نامه ای که در آیندگان منتشر شده، به وضعیت معلمان وکارکنان مدارس ملی (غیردولتی) اشاره شده است: «از جانب مدیران گروههای فرهنگی به مستخدمین و معلمین مدارس غیردولتی حقوقهای بسیار ناچیز پرداخت میشود به عنوان مثال در دبیرستاین که درس میدهم دفتدار مدرسه با داشتن دیپلم ماهی 1100 تومان و دو مستخدم هر کدام 1300 تومان و دیگری 900 تومان دریافت میکنند. حقوقم علمین 9 ماهه پرداخت میشود و سه ماه تابستان حقوق ی ندارند. بعضی از معلمین با ساعتی کمتر از 30 تومان در این مدرسه استثمار میشوند. معلمین مدرسه بیمه نیز نمی باشند.

http://www.kanoonm.com/2471

فرمانده جبهه النصره: آمریکائیها و اسرائیلی ها به ما سلاح های مدرن، پول و آموزش نظامی میدهند

مصاحبه یورگن تودنهوفر با فرمانده جبهه النصره

جبهه النصره: هدف ما یک حکومت اسلامی است

todenhoefer-al-nusra

یورگن تودنهوفر یک نویسنده و خبرنگار آلمانی واز اعضای حزب «دمکرات مسیحی» خانم آنگلا مرکل و نماینده سابق مجلس آلمان است، او از مخالفان دولت سوریه و در رده بندی سیاسی حزب خود به جناح راست تعلق داشته است این مصاحبه در سوریه با یکی از فرماندهان جبهه النصره اخیراصورت گرفته است.

این هفتمین سفر من و پسرم فردریک به سوریه است، با کلمات بسختی میتوان بزرگی درد و رنج هر دو طرف درگیر را بیان کرد.

«العز» یک فرمانده شعبه سوریه ای القاعده بنام «جبهه النصره» است که بطور شفاف و روشن از منابع تامین مالی این جبهه یعنی کشورهای todenhoefer_kعربستان، قطر و کویت سخن میکوید.

هویت «العز» از سوی ما بدقت مورد تحقیق و بررسی قرار گرفت و ملاقات ما در سنگری انجام پذیرفت که فقط از سوی جبهه النصره قابل استفاده بود، بسیاری از شبه نظامیان النصره بی نقاب در این مصاحبه حضور داشتند.

یک قسمت از اظهارات وی از سوی مفتی حلب تقریبا کلمه به کلمه تائید شد و بی علاقه گی شبه نظامیان مخالف اسد به آتش بس و دریافت کمک های انسانی نیز تائید شد، قبل از شروع گفتگو ما «العز» تعدادی از شبه نظامیان النصره را به ما معرفی کرد.

ابو العز: ما (منظور جبهه النصره است) یک بخش از القاعده هستیم. پرنسیبهای ما عبارتند از: مبارزه با فساد و بی اخلاقی، صداقت و امنیت. بد اقبالی یکی میتواند شانس دیگری باشد، موقعیت و طریق ما  تغییر کرده است.

برای مثال، اسرائیل از ما حمایت میکند چراکه ما با سوریه و حزب الله لبنان درگیر جنگیم. همچنین آمریکا هم نظرش را درباره ما تغییرداد. در واقع ما و داعش یک سازمان و گروه بودیم،اما داعش بنابر خواسته دولتهای بزرگ مانند آمریکا سیاستهای خود را با اهداف آنها منطبق کرد و مورد استفاده (مورد استفاده آمریکا قرار گرفت) قرار گرفت و از اصول ما دور شد.

بیشتر رهبران و سران داعش در خدمت سازمانهای اطلاعاتی اند. این کاملا روشن است. ما «جبهه النصره» راه خودمان را میرویم آنها (داعش) قبلا از ما حمایت میکردند. هدف ما سرنگونی رژیمهای دیکتاتوری است. رژیمهای مرتد.هدف ما بدست آوردن فتوحات ابتدا در جهان عربی و سپس در اروپاست.

رابطه شما با آمریکا چگونه است؟ آیا آمریکا از شورشیان حمایت میکنند؟ 

بله، آمریکا از اپوزیسیون حمایت میکند، اما نه مستقیم، آنها کشورهائی را مورد حمایت قرار میدهند، که آنها ما را حمایت میکنند. ما اما از این کمک ها راضی نیستیم. آمریکائیها باید در اختیار ما سلاحهای فوق پیشرفته قرار دهند. مابا موشکهای آمریکائی «تاو» در درگیری ها پیروز شدیم.ما با کمک این موشکها توانستیم یک تعادل در جنگ با رژیم بر قرار کنیم.

تانکها لیبائی را از طریق ترکیه دریافت کردیم. همچنین «ب ام» سلاح برای شلیک راکتهای دسته جمعی  را هم از ترکیه دریافت کردیم.

رژیم اما با جنگنده ها و راکت هایش روی دست ما بلند میشود.ما بخشی از خمپاره اندازها را هم در جنگ به غنیمت گرفته ایم، اما بیشتر آنها از خارج بدست ما رسیده است.اما با راکتهای آمریکائی تاو در شرایطی قرار میگیریم که بتوانیم مناطقی راتحت کنترل خود درآوریم.

آمریکائی ها موشک ه راا در اختیار چه گروهی قرار دادند، قبل از آنکه بدست شما برسد؟ به آرتش آزاد سوریه دادند؟

 

ابو العز: نخیر موشکها مستقیما به خود ما تحویل داده شدند.آنها موشکها را به یک گروه معین تحویل دادند.آنزمان که راه (جاده) بسته شده بود و ما تحت محاصره بودیم، مستشاران (افسران) از ترکیه، قطر، عربستان سعودی، اسرائیل و آمریکا آمدند نزد ما.

این مستشاران(افسران) چه میکردند؟

متخصصان! متخصصان استفاده از ماهواره ها، موشکها، عملیات شناسائی و دوربین های حرارتی…..

متخصصان آمریکائی هم حضور داشتند؟

متخصصین از چند کشور بودند.

آمریکائی ها هم بودند؟

بله. آمریکائی طرف ما هستند، اما نه آنطور که واقعا باید باشند. مثلا به ما میگویند: ما باید «گردان » 47 را تسخیر کنیم.

یا ما برای تسخیر مدرسه پیاده نظام در مسلمیه از عربستان سعودی یک میلیون دلار دریافت کردیم.یا پنج سال پیش از کویت یک و نیم میلیون دینار کویتی و و از عربستان 5 میلیون دلار پول گرفتیم.

این مبالغ را دولتهای این کشورها در اختیارتان قرار دادند یا افراد شخصی؟

از دولتها گرفتیم.

رژیم قوی است و از سوی روسیه حمایت میشود.

ما تا سرنگونی رژیم مبارزه خواهیم کرد. ما با روسیه و غرب هم مبارزه خواهیم کرد چراکه غرب واقعا طرف ما را نمی گیرد. غربیها (کشورهی غربی) فقط برای ما مجاهدین میفرستد، خب این راه مبارزه را آسانتر میکند اما چرا غرب از ما درست و حسابی حمایت نمی کند؟ ما اینهمه مبارز از غرب (کشورهای غربی) آلمان، فرانسه، بریتانیا،آمریکا در خدمت داریم.

آیا شما مبارزان اروپائی هم در حلب در اختیار دارید که میجنگند؟

خیلی، خیلی،خیلی!

نظرتان درمورد آتش بس چیست؟

ما آتش بس را برسمیت نمی شناسیم. ما نیروهایمان تقسیم میکنیم.ما بزودی حمله بزرگی را علیه رژیم آغاز خواهیم کرد. ما شبه نظامیان را در مناطق مختلف تقسیم کرده ایم.

نظرتان درمورد کاروان کمکهای انسانی مرکب از 40 کامیون برای شرق حلب چیست؟

ما شروطی داریم، تا زمانی که رژیم محدوده جاده کاستلو، در الملاح و مناطق شمالی را کنترل میکند ما به هیچ کاروانی اجازه ورود نمی دهیم.رژیم باید تمام این مناطق را تخلیه کند.

چرا بخشی از نیروهای شما از جاده کاستلو عقب نشینی کردند؟

رژیم از سلاحهای مدرن استفاده کرد، ما ضربه خوردیم و عقب نشینی کردیم. ما سعی کردیم برای تیمار ضربات رژیم استراحت کنیم و تا دوباره به رژیم حمله کنیم، ولی این حمله باید به سرنگونی رژیم منجر شود.

هدف تاکتیک شما دریافت مواد خوراکی و تقسیم آنه ادر بین همقطارانتان  بود؟

ما موافق آتش بس نبودیم.

آیا این مخالفت با آتش بس فقط شمال جبهه النصره میشود یا گروه های دیگر را هم شامل میشود؟

این شامل تمامی گروه های درگیر میشود.

todenhoefer-al-nusra2

محل گفتگوی یورگن تودنهوفر و فرمانهد جبهه النصره

جبهه اسلامی، ارتش اسلامی؟

اینها همه با ما هستند. ما همه با هم جبهه النصره ایم. یک گروهی ساخته میشود بنام ارتش اسلامی یا فتخ الشام، اما اعتقادشان یکی است. نام عمومی همه اینها جبهه النصره است. یک نفر 2000 شبه نظامی در اختیار دارد، بعد یک گروه جدبد از این افراد تشکیل میدهد و نامش را میگذارد احرارالشام. برادرانی که در ایمان و اهداف یکی هستند با النصره.

نظرات شما آیا نظرات رهبری (نظرات رهبری جبهه النصره)  تشکیلات هم هست؟

این نظر عمومی غالب همگان است، اما اگر آدمی پیدا شود و به شما غذا و آب بدهد تا از شما مثلا یک «مبارز معتدل» درست کند شما اینرا قبول میکنید یا نه؟

در این جنگ 450000 نفر کشته شده اند، اگر این جنگ ادامه پیدا کند تمامی کشور نابود خواهد شد ما در آلمان جنگ سی ساله را تجربه کرده ایم.

ما فقط 5 سال است میجنگیم این در مقایسه چیزی نیست!

حاضرید یک نفر از رژیم اسد را در دولت انتقالی قبول کنید؟

ما هیچ کسی را از رژیم و یا «ارتش آزاد سوریه» که معتدل نامیده میشود را قبول نداریم. هدف ما سرنگونی رژیم، و بنیان گذاری یک حکومت اسلامی بر اساس شریعت اسلامی است و هیچ دولت سکولاری را تحمل نمی کنیم.

اما نماینده علوش که به ژنو سفر کرده بود دولت انتقالی (دولت گذار) را قبول داشت؟

در سوریه مزدورانی وجود دارند. علوش با جبهه النصره مبارزه میکند. این گروه که مورد حمایت ترکیه است و آنها از این گروه  یک گروه معتدل ارتش آزاد سوریه  ساخته اند قبلا جزئی از جبهه النصره بودند. این افراد افراد ضعیفی اند.آنها خود را فروخته اند.آنها باید دستورات حامیانشان را اجرا کنند.

جبهه اسلامی و ارتش اسلامی اما در ژنو مذاکره میکنند.

برای اینکه رهبران آنها در غرب ساخته و پرداخته شده اند.اینها از سوی سازمانهای جاسوسی و اطلاعاتی کشورهای خلیج فارس حمایت و پشتیبانی مالی میشوند(حقوق بگیر آنها هستند) تا اهداف این کشورها را اجرا کنند.

ما اما اینجا در خط مقدم دیده بانی در شیخ سید ایستاده ایم.این منطقه را ما کنترل میکنیم.پشت این خانه ها و در المجبل سربازان رژیم منتظرند. نیروهای ما 200 متر تا اینجا فاصله دارند

منبع

– Quelle: http://www.berliner-zeitung.de/24813884 ©2016

http://www.berliner-zeitung.de/politik/al-nusra-front–unser-ziel-ist-ein-islamischer-staat–24813884

 

تاریخ کوردها تکرار می‌شود – آنگلوساکسونها باز هم «خودیها» را رها می‌کنند

kordha

دمیتری مینین

(Dmitriy Minin)

برگردان: ا. م. شیری

۷ مهر- میزان ۱۳۹۵

حوادث عجیب و درهم پیچیده مناقشه سوریه ناگهان به سمت کاملا غیرمنطقی، اما در واقعیت امر، قابل انتظار برای کوردها که ۱٠ درصد جمعیت سوریه را تشکیل می‌دهند، چرخید. آنها که در مبارزه با «داعش» ممنوعه در روسیه متحمل هیچ شکستی نشدند و به نتایج ملموسی نیز دست یافتند، ناگهان مجبور گردیدند از منطقۀ گستردۀ آزاد شده بدست خود به ساحل شرقی فرات منتقل شوند.

پس از حملۀ ترکیه به خاک سوریه دیگر نه تنها صحبت از اعطای وضعیت واحد فدرالی جداگانه به کوردها در ترکیب ساختار جدید سوریه که آنها خواستار آن هستند، حتی سخن از اعطای استقلال که بسیاری از کوردها در خفا آرزوی می‌کنند، موضوعیتی ندارد.

دیگر قابل درک است که هدف اصلی آنکارا نه مبارزه با داعش، بلکه، خنثی کردن کوردهاست. تصمیم کوردها برای اعلام فدراسیون بطور یک جانبه در اوایل ماه اکتبر دیر هنگام و دور از واقعیت بنظر می‌رسد. امیدواری به پیوستگی ارضی بین همه کانتون‌های کوردی در شمال کشور توهم از آب در آمد. این امر به آن اندازه‌ای که به امتناع قطعی متوّلیان دیروزی کوردها در واشینگتن بستگی دارد، به ترکها بستگی ندارد.

کوردها را بار دیگر مورد سوءاستفادۀ وقیحانه قرار دادند و آنها را بی هیچ دستاوردی رها ساختند. بدعهدی متحدان و اشتباه در انتخاب آنها- این واقعیت لعنتی تاریخ کورد است، که مبداء آن، شاید، زمان پیروزی صلاح‌الدین ایوبی، سردار اسطوره‌ای کورد بر صلیبیون باشد.

دیوید ایگناتیوس، مفسر برجسته واشینگتن‌پست در مقاله‌ای با عنوان خاص «سیاست آمریکا در سوریه بر روی خط اشتباه خیانت استوار است»، متذکر می‌شود، که چگونه نظامیان آمریکائی در همین اواخر بطور مدام تأکید می‌کردند، که کوردهای سوریه «قدرتمندترین نیروی مبارزه بر علیه داعش هستند». طی نبردهای سخت سالهای ۲٠۱۴- ۲٠۱۵ آنها اراضی قابل توجهی، از جمله شهرهای بزرگ شدادی، منبیج را آزاد ساختند، محاصره راهبردی رقه، پایتخت داعش را در حومه دور تحقق بخشیدند. ایگناتیوس می‌نویسد که او هنگام دیدار از پایگاه آموزشی تحت مدیریت آمریکا در شمال سوریه شخصا شاهد تمجید متخصصان آمریکایی از شهامت و  شجاعت شبه‌نظامیان کورد بمثابه نیروی اصلی حمله به رقه بوده است.

تا آن زمان ترک‌ها، اگر چه رابطه خصمانه با کوردها دارند، اما با این اتحادیه سازش می‌کردند. همه چیز پس از کودتای نظامی در ترکیه تغییر یافت. «اتحادیه نیابتی» تشکیل شده توسط آمریکایی‌ها از گروه‌بندی‌های مختلف سوری در خطوط مختلف جبهه جای گرفتند. جوزوف بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا هنگام دیدار  از آنکارا اقدام دولت ترکیه در این لحظه را مورد پشتیبانی قرار داد و از کوردها خواست از منبیج به شرق فرات بروند. که خود این، حاکی از واقعیت خط خیانت است. ایگناتیوس می‌نویسد: این، یک سنت ناپسند است: «کشورهای غربی در تمام طول قرن گذشته مبارزان کورد را تا زمانی که اهداف‌شان ایجاب می‌کرد، مورد سوءاستفاده قرار دادند و پس از انقضای تاریخ نیازشان، آنها را رها کردند». در سال ۱۹۱۸ هنگامی که متحدین آنتانت وعدۀ ودرو ویلسون، رئیس جمهور آمریکا در خصوص ایجاد «اجاق ملی» کورد را نادیده گرفتند. در سال ۱۹۴۷، انگل‌ستان به ایران اجازه داد از تشکیل کردستان در حریم خود بشدت جلوگیری نماید. حوادث آن زمان را جیمز اولدریج، نویسنده انگلیسی در دو رمان بلحاظ ایده‌ای مشابه خود- «دیپلومات» و «کوه‌ها و سلاح‌ها» به شکل روشن هنری توصیف نموده است.

در سال ۱۹۷۵، قطع نظر از وعدۀ پشتیبانی از کوردهای ایران، آمریکایی‌ها همراه شاه ایران به صدام حسین اجازه دادند جنبش آنها را بشدت سرکوب نماید. اما تا چندی قبل از این، در سال ۱۹۷۳، مصطفی بارزانی، رئیس وقت کوردهای عراق، پدر مسعود بارزانی، رئیس کنونی کوردستان عراق با اطمینان به صداقت آمریکایی‌ها گفت: «آمریکا یک قدرت بسیار بزرگتر از آن است که به خلق کوچکی مانند کورد خیانت بکند». به اعتقاد ایگناتیوس، او بشدت اشتباه کرد. انتظار می‌رود رهبر کنونی کوردها اشتباه پدرش را تکرار نکند. کافی است یادآوری شود که در رابطه با فریب کوردها در سال ۱۹۷۵، هنری کیسنجر بطور آشکار اظهار داشت: «در هم آمیختن عملیات مخفی با فعالیتهای تبلیغی لازم نیست». آیا همه اقدامات کنونی دولت آمریکا در خاورمیانه بر روی این توصیه بشدت سودمند بنا نشده است؟

مجله اشپیگل نیز می‌نویسد، که در نتیجه روند جدید حوادث در سوریه، کوردها در جای برزگترین بازندگان قرار گرفتند. تا همین اواخر کوردها «عاقل‌ترین بازیگران» با بیشترین برد در بازی‌های سوریه بنظر می‌رسیدند، اما نشد. زیرا آنها بشدت خطر کردند. آمریکایی‌ها بجای ایفای نقش واسطه بین طرفین متخاصم ترک و کورد، در وضعیت متحد مالیخولیایی دو طرف قرار گرفتند. آنها دیر یا زود مجبور به انتخاب اولویت خود بودند، و، بنظر می رسد آنها دیگر ترکیه قدرتمند و بلحاظ ژئوپلیتیک مهم را انتخاب نمودند.

رابطۀ کوردها با آمریکا بطور فزاینده بدتر می‌شود. بله، به بیان صریح‌تر، هرگز رابطه‌ایی هم وجود نداشته است. آمریکا با سوءاستفاده از کوردها بمثابه مواد مصرفی و  بدون اینکه واشینگتن رهبران کورد را در این امر متقاعد کرده باشد، هیچگاه آنها را بعنوان شریک خود بحساب نیاورده است. این، باز هم یک درس دیگر نه فقط به کوردها، حتا به همه خاورمیانه است. وفاداری به تعهدات خود در منطقه، نه در مورد  آمریکایی‌ها، بلکه در مورد دیگران، مثلا، روسها مصداق دارد.

تکنولوژی ظریف این که آمریکایی‌ها چگونه متحدان کورد خود را رها کردند هم توجهات را بسوی خود جلب می‌کند. ابتدا سعی کردند میانه آنها را بطور کامل با بشار اسد به هم بزنند. حساب‌شان، از قرار معلوم، بر این بنا شده بود که کوردهای کاملا تنها مانده، مجبور خواهند بود افتخارات خود را در دوردست پنهان نمایند و، حتّا با درک اینکه آنها را بی‌شرمانه فریب داده‌اند، به اطاعت از آمریکایی‌ها ادامه دهند.

درگیری ماه اوت کوردها با ارتش دولتی سوریه در حسکه، مرکز استانی به همین نام، قبل از هجوم ترکیه به جرابلس، بدون اجازه و تحریکات مشاوران آمریکایی نمی‌توانست روی بدهد. طلال سیلو، نماینده رسمی نیروهای دموکراتیک سوریه، که شبه‌نظامیان کورد اساس آن را تشکیل می‌دهند، اظهار داشت: «ما همپیمان آمریکا و ائتلاف هستیم. آنها تصمیم می‌گیرند. ما، البته، آزادیم، اما بدون اطلاع آمریکایی‌ها نمی‌توانیم به حمله دست بزنیم». او همچنین افزود، که آمریکایی‌ها کوردهای پیرو خود را از «هر گونه تماس با روس‌ها در سوریه» منع کرده‌اند.

برای دمشق همزمان با زیر فشار قرار گرفتن در حسکه، بستن بزرگراه کاستلو از منطقه شیخ مقصود حلب در بخش غربی شهر توسط کوردها با هدف ممانعت از تأمین نیروهای دولتی که در نتیجۀ پیروزی ناگهانی جهادگرایان از جنوب قطع شده بود (البته اکنون مشکل رفع شده است)، بشدت دردناک بود. نیروی هوایی سوریه برای اولین بار در طول تمام سالهای جنگ کوردها را هدف بمباران قرار داد. تعجب‌آور نیست، که این اقدام برای اولین بار نیز مورد تأئید آنکارا قرار گرفت. در آنجا حتی از حفظ دولت بشار اسد در دورۀ گذار صحبت کردند و بلافاصله از لحظه مطلوب برای حمله‌ایی که مقدمات آن از مدتها پیش آماده شده بود، استفاده کردند. بعبارت دقیق‌تر، پیروزی محلی کوردها در حسکه به عواقب راهبردی منفی برای آنها فراروئید. بسادگی آنها را زیر پا گذاشتند. باور به آن دشوار است، که آمریکایی‌ها از‌ تصمیم ترکیه آگاه نشده بودند. جوزف بایدن، معاون رئیس جمهور آمریکا به هیچوجه در آنکارا غافگیر بنظر نمی‌رسید، و اظهارات مشوقانه وی نیز هیچ شباهتی با بدیهه‌گویی نداشت.

در عین حال، چرخش جدید حوادث به فرجام مناقشه سوریه نزدیک نمی‌شود. فرمانده یگانهای دفاع مردمی کورد پنتاگون را در جریان آن قرار داد، که «اگر ترکها صحنه را ترک نکنند»، شرکت کوردها در حمله برنامه‌ریزی شده برای آزادسازی رقه پشت علامت سؤال قرار خواهد گرفت. نیروی دیگری که قادر به پاکسازی «پایتخت تروریسم» در زمانهای نزدیک باشد، در کشور وجود ندرد.

توافق آمریکایی- ترکی در اجلاس کشورهای گروه «بیست» در هانگژوی در بارۀ حمله به رقه بدون شرکت کوردها بسختی امکان‌پذیر است. عدم مشارکت آنها در چنین عملیاتی می‌تواند هجوم عمیق نیروهای زمینی عمده آمریکا و ترکیه به خاک سوریه را  در پی داشته باشد. و این، می‌تواند نه تنها با تلفات سنگین، حتّا شاید با اعتراضات جدی، هم در آمریکا و ترکیه، و هم در کشورهای دیگر، از جمله در ایران و روسیه توأم باشد. دمشق نیز که نمایندگی خود را در سازمان ملل متحد حفظ نموده، مخالفت خواهد کرد. آنکارا می‌تواند اشتباهی را که کوردها با گام گذاشتن در «مسیر خطرناک خائنانه» پیشنهادی به آنها مرتکب شدند، تکرار نماید. فقط می‌توان اظهار امیدواری کرد که طرف ترکیه تسلیم تحریکات نشود و به همکاری بسختی آغاز شده با مسکو دو باره پایان ندهد.

با این حال، اگر کوردها در فاز پایانی جنگ بدرستی انتخاب نموده و از وابستگی‌ها و اتحادهای کذایی که از چیزی جز «تقدیم خون‌های» فراوان بشارت نمی‌دهند، دوری کنند، می‌توانند موقعیت خود را نجات دهند. معلوم می‌شود، که تنها متحد طبیعی و در واقع، یگانه آنها نه فقط در جنگ، حتّا در شرایط دستیابی به خودمختاری در ساختار پس از جنگ در سوریه، رژیم سکولار بشار اسد در دمشق است. اما سایر نیروهای مخالف، نه آمریکایی‌ها، نه بویژه ترک‌ها در مورد هر گونه حقوق ملی کوردهای سوریه حتی فکر هم نمی‌کنند. همه شرکای امروزی آنها به کوردها بطور قطع بعنوان «اصحاب موقت» می‌نگرند. در حالیکه اسد برای برقراری اتحاد دائمی با کوردها بطور عینی علاقمند است، زیرا برای مقابله با بنیادگرایی سنّی، همواره به تکیه‌ بر اقلیت‌های ملی و دینی نیاز خواهد داشت. و خود این هم بمعنی تحقق آرمان آنهاست که بدون آن، اتحاد واقعی نمیتواند صورت بگیرد.

پاسخ به پ. کییفسکی (ی. پیاتاکف)

lenin56t5

ولادیمیر ایلیچ لنین

پاسخ به پ. کییفسکی (ی. پیاتاکف) [1]

جنگ، نظیر هر بحرانی در زندگی افراد یا در تاریخ ملل، برخی را پریشان کرده و می شکند و برخی را نیز آبدیده و روشن می سازد.

این حقیقت خود را در نحوۀ تفکر سوسیال دمکراتیک دربارۀ جنگ و در ارتباط با جنگ، نشان می دهد. اندیشیدن جدی دربارۀ دلایل و اهمیت یک جنگ امپریالیستی که از درون سرمایه داری بسیار توسعه یافته رشد می کند، تاکتیکهای سوسیال دمکراتیک در رابطه با چنین جنگی، علل بحران در جنبش سوسیال دمکراتیک و غیره، یک چیز است. ولی اجازه دادن به جنگ برای پریشان کردن تفکرتان، متوقف ساختن تفکر و تحلیل زیر سنگینی نتایج وحشتناک و پی آمدهای عذاب آور یا خصوصیات جنگ، چیز کاملاً متفاوتی است.

نحوۀ رفتار تحقیرآمیز اکونومیسم امپریالیستی نسبت به دمکراسی یک نوع پریشان سازی یا سرکوب تفکر انسان توسط جنگ است. پ. کییفسکی متوجه نمی شود که این پریشانی برانگیخته شده توسط جنگ، این هراس و این امتناع از تحلیل کردن مثل ریسمانی سرخ رنگ در سراسر استدلالاتش کشیده شده. بحث کردن دربارۀ دفاع از سرزمین پدری چه فایده­ای دارد هنگامی که ما در وسط چنین آدم سوزی وحشتناکی قرار داریم؟ بحث کردن دربارۀ حقوق ملل چه فایده­ای دارد هنگامی که خفه سازی کامل در همه جا یک قاعده است؟ تعیین سرنوشت و «استقلال» ملل ولی نگاه کنید بر سر یونان «مستقل» چه آورده­اند! چه فایده­ای دارد دربارۀ «حقوق» صحبت کنیم و بیاندیشیم هنگامی که حقوق در همه جا توسط منافع جنگ طلبان پایمال می شوند! صحبت کردن و اندیشیدن دربارۀ یک جمهوری چه معنایی دارد هنگامی که مطلقاً هیچ گونه تفاوتی بین دمکرتیک ترین جمهوریها و ارتجاعی ترین حکومتهای سلطنتی وجود ندارد، هنگامی که جنگ هر اثری از تفاوت آنها را زدوده است!

هنگامی که به کییفسکی گفته می شود او تسلیم ترس شده و تا حد رد کردن دمکراسی به پیش رفته، او بسیار خشمگین می شود. او خشمگین است و معترضانه می گوید: من علیه دمکراسی نیستم، فقط علیه یک خواست دمکراتیک، که آن را «بد» می دانم، هستم. اما با وجودی که کییفسکی رنجیده، و اگر چه او به ما (و احتمالاً به خودش نیز) «اطمینان می دهد» که به هیچ وجه «علیه» دمکراسی نیست، استدلالات او یا، اگر صحیح تر بگوییم، اشتباهات پایان ناپذیر در استدلالات او دقیقاً عکس آن را ثابت می کنند.

دفاع از سرزمین پدری یک دروغ در جریان جنگی امپریالیستی است، اما در جریان جنگی دمکراتیک و انقلابی چنین نیست. تمام صحبتها دربارۀ «حقوق» طی جنگ به نظر پوچ می آیند، زیرا هر جنگی خشونت مستقیم و آشکار را جایگزین حقوق می کند. ولی این امر نباید باعث شود که ما فراموش کنیم تاریخ در گذشته جنگهایی (جنگهای دمکراتیک و انقلابی) را ثبت کرده (و بسیار محتمل است در آینده ثبت کند و باید چنین کند) که با وجود جایگزین کردن هر نوع «حق» و هر نوع دمکراسی با خشونت طی جنگ، از نظر محتوای اجتماعی و نتایج خود، به آرمان دمکراسی، و از این رو به سوسیالیسم، خدمت کردند. به نظر می رسد که نمونۀ یونان حق تعیین سرنوشت ملل را کلاً «رد می کند». ولی اگر متوقف شوید تا فکر کنید، مسائل را بررسی و سنجش کنید، و نگذارید با صدای کلمات کر یا با اثرات کابوس وار جنگ مرعوب و پریشان شوید، آنگاه این نمونه بیش از مسخره کردن سیستم جمهوری به این دلیل که جمهوریهای «دمکراتیک»، دمکراتیک ترین ها نه فقط فرانسه، بلکه همچنین ایالات متحده، پرتغال و سوئیس اکنون دقیقاً همان استبداد نظامی را که در روسیه موجود است مرسوم ساخته­اند یا در حال این کار هستند، جدی یا متقاعد کننده نخواهد بود.

این یک حقیقت است که جنگ امپریالیستی تفاوت بین جمهوری و سلطنت را می زداید. ولی رد کردن جمهوری با این دلیل، یا حتی نسبت به آن رفتاری تحقیرآمیز داشتن، مترادف با اجازه دادن به خود برای مرعوب شدن توسط جنگ، و پریشان شدن فکر توسط دهشتهای جنگ است. این روحیۀ بسیاری از طرفداران شعار «خلع سلاح» (رلاند هلست، عناصر جوان در سوئیس، «چپ های» اسکاندیناوی[2] و غیره) است. حرف آنها این است که بحث کردن دربارۀ بکار گرفتن ارتش یا حتی یک میلیس جهت اهداف انقلابی چه فایده­ای دارد هنگامی که در این جنگ تفاوتی بین یک میلیس جمهوریخواه و یک ارتش ثابت سلطنت طلب وجود ندارد، و هنگامی که میلیتاریسم در همه جا دارد کار وحشتناکش را انجام می دهد؟

همۀ آنها یک جریان فکری اند، دقیقاً همان اشتباه سیاسی تئوریک و عملی که کییفسکی بدون اینکه متوجه باشد، در هر قدم مرتکب آن می شود. او فکر می کند که دارد فقط علیه حق تعیین سرنوشت استدلال می کند، او می خواهد که فقط علیه حق تعیین سرنوشت استدلال کند، ولی نتیجه علیرغم خواست و باور او، و این چیزی عجیب است! اینست که او حتی یک استدلال که نتواند علیه دمکراسی بطور عام بکار بسته شود نیاورده!

منشأ واقعی همۀ خطاهای منطقی عجیب و سردرگمی او و این فقط در مورد حق تعیین سرنوشت نیست بلکه شامل دفاع از سرزمین پدری، طلاق و «حقوق» بطور عام نیز می شود پریشان شدن فکرش توسط جنگ می باشد که او را وادار می کند موضع مارکسیستی دربارۀ دمکراسی را کاملاً تحریف نماید.

امپریالیسم سرمایه داری بسیار توسعه یافته است؛ امپریالیسم به پیش رونده است؛ امپریالیسم نفی دمکراسی است؛ «از این رو»، دمکراسی تحت سرمایه داری «دست نیافتنی» است. جنگ امپریالیستی نقض وقیحانۀ تمام دمکراسی است، چه از جانب حکومتهای سلطنتی عقب مانده باشد یا از جانب جمهوریهای مترقی «از این رو» صحبت دربارۀ «حقوق» (یعنی دمکراسی!) بی فایده است. «تنها» چیزی که می تواند «در مقابل» جنگ امپریالیستی قرار گیرد سوسیالیسم است؛ تنها سوسیالیسم «راه خروج» از این وضع است؛ «از این رو»، به پیش گذاشتن شعارهای دمکراتیک در برنامۀ حداقل ما، یعنی، تحت سرمایه داری، یک فریب یا توهم است، گیجی یا به تأخیر انداختن است، یعنی، به تأخیر انداختن شعار انقلاب سوسیالیستی.

با اینکه کییفسکی متوجه نیست، اما منشأ واقعی همۀ مشکلات او همان است. خطای منطقی اساسی او همان است، که دقیقاً بخاطر اینکه اساسی است و نویسنده متوجه آن نیست، در هر قدم مثل یک لاستیک دوچرخۀ پنجر «منفجر می شود». [این خطا] اکنون در مورد مسئلۀ دفاع از سرزمین پدری، در مورد مسئلۀ طلاق، در مورد سخنی دربارۀ «حقوق»، به صورت این عبارت چشمگیر (چشمگیر به دلیل تحقیر مطلق «حقوق» و ناتوانی مطلق برای فهم مسئله) «فوران می کند»: ما نه دربارۀ حقوق، بلکه نابودی برده داری قدیمی بحث می کنیم!

چنین چیزی گفتن به معنی نشان دادن عدم درک رابطۀ بین سرمایه داری و دمکراسی، [و همچنین] بین سوسیالیسم و دمکراسی است.

سرمایه داری بطور عام، و امپریالیسم بطور خاص، دمکراسی را به یک فریب تبدیل می کنند با اینکه سرمایه داری همزمان آرمانهای دمکراتیک را بین توده­ها پدید می آورد، نهادهای دمکراتیک ایجاد می کند، و تضاد بین نفی دمکراسی توسط امپریالیسم و کوشش توده­ها برای دست یافتن به دمکراسی را تشدید می کند. سرمایه داری و امپریالیسم تنها می توانند توسط انقلاب اقتصادی سرنگون شوند. آنها نمی توانند با تغییر و تحولات دمکراتیک، حتی «ایده آل» ترین آنها، سرنگون شوند. ولی پرولتاریایی که در جریان مبارزه برای دمکراسی آموزش نیافته باشد قادر به انجام یک انقلاب اقتصادی نیست. سرمایه داری نمی تواند بدون مصادرۀ بانکها و بدون الغاء مالکیت خصوصی بر وسایل تولید نابود شود. اما این اقدامات انقلابی نمی توانند بدون سازماندهی کل مردم برای اداره کردن دمکراتیک وسایل تولید گرفته شده از بورژوازی، بدون کمک گرفتن از تمام تودۀ زحمتکشان، پرولتارها، نیمه پرولتارها و دهقانان خرد برای سازماندهی دمکراتیک صفوف شان، نیروی آنها، و مشارکت شان در امور دولتی، اجرا شوند. ممکن است گفته شود که جنگ امپریالیستی نفی سه گانۀ دمکراسی (الف. هر جنگی خشونت را جایگزین «حقوق» می کند؛ ب. امپریالیسم به خودی خود نفی دمکراسی است؛ ج. جنگ امپریالیستی جمهوری را کاملاً با سلطنت برابر می کند) است، ولی بیداری و رشد جنبش سوسیالیستی علیه امپریالیسم به نحو ناگسستنی با رشد مقاومت و تحریک دمکراتیک پیوند دارند. سوسیالیسم به زوال هر دولتی، و در نتیجه هر دمکراسی ای، می انجامد، اما سوسیالیسم تنها از طریق دیکتاتوری پرولتاریا، که خشونت علیه بورژوازی، یعنی، اقلیت مردم، را با توسعۀ کامل دمکراسی، یعنی مشارکت واقعاً برابر و واقعاً عمومی کل تودۀ مردم در تمام امور دولتی و در تمام مشکلات پیچیدۀ الغاء سرمایه داری ترکیب می کند، می تواند اجرا شود.

کییفسکی که آموزشهای مارکسیستی دربارۀ دمکراسی را فراموش کرده است، در میان این «تضادها» سردرگم شده. اگر کنایه آمیز بگوییم، جنگ به حدی تفکرش را پریشان کرده است که او از شعار تبلیغی «خود را از امپریالیسم برهانید» به منظور جایگزین کردن هر تفکری استفاده می کند، همانطور که فریاد «از مستعمرات خارج شوید» برای جایگزین کردن تحلیل اینکه «خروج ملل متمدن از مستعمرات» از لحاظ اقتصادی و سیاسی دقیقاً چه معنی دارد، بکار می رود.

راه حل مارکسیستی برای مسئلۀ دمکراسی اینست که پرولتاریا همۀ نهادها و آرمانهای دمکراتیک را در مبارزۀ طبقاتی اش علیه بورژوازی به منظور تدارک دیدن سرنگونی آن و تضمین پیروزی خود بکار گیرد. این بکار گرفتن وظیفه­ای آسان نیست. این امر به نظر اکونومیستها، پیروان تولستوی و غیره، یک امتیاز دادن غیرقابل بخشش به دیدگاههای «بورژوایی» و فرصت طلبانه است، همانطور که از نظر کییفسکی دفاع از حق ملل برای تعیین سرنوشت «در دوران سرمایۀ مالی»، یک امتیاز دادن غیرقابل بخشش به دیدگاههای بورژوایی است. مارکسیسم به ما می آموزد که «مبارزه با فرصت طلبی» از طریق رد کردن استفاده از نهادهای دمکراتیک ایجاد شده و ناقص شده توسط بورژوازی یک جامعۀ سرمایه داری معین، مترادف با تسلیم شدن کامل به فرصت طلبی است!

شعار جنگ داخلی برای سوسیالیسم نشان دهندۀ سریع ترین راه خروج از جنگ امپریالیستی است و مبارزۀ ما علیه جنگ را با مبارزۀ ما علیه فرصت طلبی پیوند می دهد. این تنها شعاری است که به درستی هم مسائل غیرعادی زمان جنگ جنگ طولانی می شود و این خطر هست که به یک «دوران» کامل جنگ رشد یابد و هم خصلت عام فعالیتهای ما را به عنوان چیزی مجزا از فرصت طلبی با انفعال اش، قانونگرایی اش و سازگاری اش با بورژوازی «خودی»، به حساب می آورد. به علاوه، جنگ داخلی علیه بورژوازی یک جنگ به نحو دمکراتیک سازمان یافته و به نحو دمکراتیک هدایت شدۀ تودۀ تهیدست علیه اقلیت متمکن است. ولی جنگ داخلی، مثل هر جنگ دیگری، ناگزیر باید خشونت را جایگزین حقوق نماید. با این حال، خشونتی که به نام منافع و حقوق اکثریت انجام شود ماهیتی متفاوت دارد: «حقوق» استثمارگران و بورژوازی را پایمان می کند، بدون سازماندهی دمکراتیک ارتش و «پشت جبهه» دست نیافتنی است. جنگ داخلی با قوای قهریه، بلافاصله و در آغاز، بانکها، کارخانجات، راههای آهن، املاک بزرگ و غیره را مصادره می کند. ولی به منظور مصادرۀ همۀ اینها، ما مجبوریم انتخاب همۀ مقامات رسمی و صاحب منصبان توسط مردم را برقرار کنیم، ارتشی که جنگ با بورژوازی را به پیش می برد کاملاً با تودۀ مردم ادغام نماییم، اداره کردن منابع مواد غذایی، تولید و توزیع غذا را کاملاً دمکراتیزه سازیم، و غیره. هدف جنگ داخلی مصادرۀ بانکها، کارخانجات و غیره، نابود کردن تمام امکانات مقاومت ممکن برای بورژوازی و نابود کردن نیروهای مسلح متعلق به آن است. ولی نمی توان به این هدف، چه از لحاظ صرفاً نظامی، یا از لحاظ جنبه­های اقتصادی یا سیاسی رسید، مگر اینکه ما، در طی جنگ، دمکراسی را همزمان در بین نیروهای مسلح و در «پشت جبهه» خودمان برقرار ساخته و گسترش دهیم. ما اکنون به توده­ها می گوییم (و آنها بطور غریزی احساس می کنند که ما درست می گوییم):«آنها با مجبور کردن شما به جنگیدن برای سرمایه داری امپریالیستی در جنگی که واقعیتش با پوششی از شعارهای عظیم دمکراسی پنهان شده، فریب تان می دهند. شما باید جنگی واقعاً دمکراتیک علیه بورژوازی برای دستیابی به دمکراسی واقعی و سوسیالیسم برپا کنید و چنین خواهید کردجنگ کنونی ملل را به وسیلۀ خشونت و وابستگی مالی در ائتلافها متحد و «ادغام» می کند. ما، در جنگ داخلی مان علیه بورژوازی، ملل را نه از طریق نیروی روبل، نه از طریق نیروی چماق، نه با خشونت، بلکه از طریق توافق داوطلبانه و همبستگی مردم زحمتکش علیه استثمارگران متحد می کنیم. برای بورژوازی اعلان حقوق مساوی برای همۀ ملل تبدیل به یک فریب شده است. [ولی] برای ما حقیقتی خواهد بود که جلب نظر همۀ ملل را تسهیل و تسریع می کند. بدون وجود روابط دمکراتیک بین ملل که به نحوی کارآمد سازمان یافته باشد و در نتیجه، بدون حق جدا شدن جنگ داخلی کارگران و عموم زحمتکشان همۀ ملل علیه بورژوازی ناممکن است.

راه دیگری بجز استفاده کردن از دمکراسی بورژوایی برای رسیدن به سوسیالیسم و سازماندهی دمکراتیک ثابت قدمانۀ پرولتاریا علیه بورژوازی و فرصت طلبی وجود ندارد. راه خروج دیگری [از وضع حاضر] وجود ندارد. مارکسیسم، مثل جریان خود زندگی، راه خروج دیگری نمی شناسد. ما باید جدا شدن آزاد و به هم پیوستن آزاد را بخشی از این راه بدانیم، نباید از آنها طفره برویم، نباید بترسیم که آنها «خلوص» اهداف اقتصادی ما را «آلوده سازند».

نوشته شده در اوت سپتامبر 1916

نخستین بار در شمارۀ 7(90) مجلۀ پرولتارسکایا رولوتسیا در سال 1929 منتشر شد

مجموعه آثار لنین، جلد 23

توضیحات

1- این مقاله در پاسخ به مقالۀ ی. ل. پیاتاکف (پ. کییفسکی) با عنوان «پرولتاریا و «حق ملل برای تعیین سرنوشت» در دوران سرمایۀ مالی»(اوت 1916) نوشته شد. دستنوشته این یادداشت لنین را در حاشیه داردمقالۀ کییفسکی دربارۀ حق ملل برای تعیین سرنوشت و پاسخ لنین». هر دو مقاله برای شمارۀ 3 نشریۀ سبورنیک سوتسیال دمکراتا در نظر گرفته شده بودند. مدتی بعد، لنین مقاله­ای دیگر در پاسخ به کییفسکی با عنوان «کاریکاتوری از مارکسیسم و اکونومیسم امپریالیستی» نوشت (مراجعه نمایید به صفحات 76-27 جلد 23 مجموعه آثار لنین). به دلیل مشکلات مالی، شمارۀ 3 نشریه منتشر نشد و مقالات چاپ نشدند. با این حال، این مقالۀ لنین به صورت دستنوشته در بین بلشویکهای خارج از کشور و تعدادی از سوسیال دمکراتهای چپ شناخته شده بود.

2- لنین اشاره دارد به مقالۀ «Miliz oder Abrüstung?» («میلیس یا خلع سلاح؟») که توسط هانریت رلاند هلست، یک سوسیال دمکرات جناح چپ هلندی، در سال 1915 در نشریۀ سوسیال دمکرات سوئیسی Neues Leben (زندگی نو) شماره­های 11-10 (اکتبر نوامبر) و 12 (دسامبر) منتشر شد.

در اشاره به سوسیال دمکراتهای جوان سوئیسی، لنین عمدتاً مجلۀ Jugend-Internationale (بین الملل جوان)، ارگان اتحادیۀ بین المللی سازمانهای جوانان سوسیالیست، که در سوئیس منتشر می شد را در نظر داشته؛ این مجله سخنگوی نیروهای چپ در حزب سوسیال دمکرات سوئیس بود. شمارۀ 3 مجله سرمقاله­ای با عنوان «Volksheer oder Entwaffnung?» («ارتشی مردمی یا خلع سلاح؟») داشت.

طرز برخورد چپ اسکاندیناوی (سوئدی و نروژی) با این مسئله در مقالاتی نوشتۀ کارل کیلبوم با عنوان «سوسیال دمکراسی سوئدی و جنگ جهانی» و آروید هانسن با عنوان «جنبه­های مشخصی از جنبش کارگری کنونی نروژ» تعیین شد. هر دو آنها در شمارۀ 2 سبورنیک سوتسیال دمکراتا منتشر شدند.

لنین شعار «خلع سلاح» را در مقالات «برنامۀ نظامی انقلاب پرولتاری» و «شعار «خلع سلاح»» مورد بحث قرار می دهد (به صفحات 78-77 و 104-94 جلد 23 مجموعه آثار لنین مراجعه نمایید).

مصیبتی بنام اصلاح طلبان – رضا رخشان

eslahtalaban

گروه اصلاح طلبان که بعد از روی کار آمدن دولت خاتمی با تشکیل چند حزب وگروه به وجود امدند در فضای سیاسی ایران ،فراز وفرودهایی داشته اند.اما آنچه مراد منست اینست که این گروه بنام اصلاح طلبی لطمات فراوانی بر اقشار و گروههای مختلف و بخصوص طبقه کارگر وارد ساخته اند.اولا اینها خود را جز الیت جامعه می خوانند و نگاه تحقیر امیزی نسبت به طبقات فرودست و کلا کارگر دارند. هنوز جمله عباس عبدی در مورد انتخابات 88از یادم نرفته است که»اگر رای ما همان 13میلیون باشد کیفیت رای ما از رای احمدی نژاد بالاتر است .چرا که ارا ما مملو از نخبه ودکتر ومهندس و غیره است»مفهوم مخالف ان اینست که ارا احمدی نژاد بی کیفیت است چرا که اقشار تهیدست و روستایی و کارگر ،مهمترین پایگاه رای ایشان بوده است.

از طرف دیگر،طیف چپ جمهوری اسلامی که امروز خود را اصلاح طلبان می نامند رادیکالترین جناح در دوران پسا انقلاب بودند که در بعضی از زمینه ها دست به اعمال رادیکالی زدند که حتا امروز هم مورد نقد جامعه و بعضی از جناحهای حاکمیت است. با این همه ،این افراد ضمن تایید و توجیه رفتارهای سیاسی رادیکال خود در گذشته ،حالا اصلاح طلب و دموکراسی خواه و پایبند به ارزشهای حقوق بشر شده اند که بنظر من درین ادعا ،یک تضاد عمیق نهفته است.

در جنبه اقتصادی هم این گروه دچار یک دگردیسی تاریخی شده است. همانطور که گفته شد طیف چپ در دوران انقلاب و جنگ ،طرفدار اقتصاد دولتی و سوسیالیسم اقتصادی و ملی کردن صنایع بودند که نمود آنرا دردوران جنگ در اقتصاد کوپنی میتوان ملاحظه کرد.با این حال ،امروز اصلاح طلبان با چرخشی 180درجه ای در زمینه مناسبات اقتصادی بشدت پرو غرب و طرفدار مناسبات سرمایه داری هستند . که اعمال دولت یازدهم در زمینه اقتصادی ،مانند ازاد سازی اقتصاد،کوچک کردن حجم دولت،خصوصی سازی های گسترده ،تلاش در جهت تغییر قانون کار بنفع سرمایه داران وکارفرمایان و کلا هماهنگی با اقتصادی جهانی ازین تغییر مکتب اقتصادی حکایت می کند.

در زمینه مسائل اجتماعی و سیاسی هم اصلاح طلبان با مصادره به مطلوب کردن سایر جریانات وجنبشهای اجتماعی ،مانند جنبش زنان و جنبش دانشجویی ،ضمن ابزار کردن این جنبشها در بازیهای سیاسی خود ،موجبات نابودی این جریانات را فراهم کردند.جریاناتی که می توانست مسائل مربوط به این اقشار را در فضای بهتری ارتقا دهد. کمااینکه این اصلاح طلبان که در انتخابات 88جنبش سبز را پدید آورده بودند با امنیتی کردن فضای سیاسی جامعه ،اولا جنبش هایی مانند جنبش زنان ودانشجویی را در درون خود هضم کردند ونابود ساختند بطوریکه امروز هیچگونه (و یا کمترین)اثری از آنها باقی نمانده است و ثانیا با امنیتی کردن فضای سیاسی، هزینه حرکت های اجتماعی در زمینه بهبودی وارتقا سطح زندگی را بشدت بالا برد.بطوریکه امروز، هزینه یک فعال کارگری بخاطر فعالیت در جهت ساختن یک زندگی شایسته تر ،بسیار بالا تر رفته است. همین طور در مورد جنبش زنان و غیره . همه اینها دست پخت اصلاح طلبان و جنبش سبزها بود.

در خاتمه، بنظرمن طرح ادعاهایی مانند دموکراسی خواهی و حقوق بشر و توسعه سیاسی ،از طرف این گروه را صادقانه و خیرخواهانه نمی دانم.همانطور که گفته شد آنها در عین تایید تندروی های گذشته خود ،امروز میانه رو و اصلاح طلب شده اند. از طرف دیگر ،هیچ گاه هم اعلام نکرده اند که اصلاح طلب یعنی چه؟و قرار است که چه چیزی را اصلاح کنند؟چارچوب اصلاحات کجاست؟و ازین حرفها.کمااینکه در دوران دولت خاتمی هم بزرگترین حزب اصلاح طلب،یعنی جبهه مشارکت ،تبدیل به بنگاه کاریابی شده بود. بیشترین وزرا و مدیرکل ها ورسای بانکها وادارات ازین حزب بودند.همه اینها نشان میدهد وجود اصلاح طلبان مصیبتیست برای جامعه به طور اعم وبرای طبقه کارگر بطوراخص. چرا که در زمان دولتهای نزدیک به اینها ،اوضاع زندگی ومعیشت کارگران ،وضعیت ناگواری پیدا می کند.

رضارخشان

6/7/1395

برگزاری کلاس درس در طویله، همزمان با افتتاح۲۰۰ مدرسه برکت؟!

madresse_8j8

شمس الدین امانتی

پروسه لاینحل چگونگی تحصیل دانش‌آموزان در روستا های مناطق محروم،‌ از همان اوایل بر سر کار آمدن رژیم اسلامی، تا کنون مورد مناقشه والدین دانش آموزان فقیر و ستمدیده از یک سو، سیاستمداران و مجریان سیاست های ارتجاعی مذهبی رژیم سرمایه داری اسلامی حاکم بر ایران، از سوی دیگری بوده و خواهد ماند. متأسفانه نه اینکه در این زمینه تغییر مثبتی ایجاد نشده، بلکه وضع تحصیلی دانش آموزان در مناطق محروم از آنچه که بود بد و بدتر هم شده است، تا جایی که همزمان با به صدا در آوردن زنگ مدارس در روز شنبه ۳ مهر ماه سال جاری تحصیلی، توسط «روحانی» در دبیرستان نمونه دولتی دخترانه«نرجس»، و گزارش جنجال برانگیز روزنامه کیهان در رابطه با افتتاح: «۲۰۰ مدرسه جدید بنیاد برکت وابسته به ستاد اجرایی فرمان حضرت امام(ره) با ۱۳۰۰کلاس درس به عنوان هدیه مقام معظم رهبری به دانش‌آموزان مناطق محروم.»، همزمان در«دبستان میهن سید خدر» در استان زرخیز خوزستان بدون نواختن زنگ مدرسه و به دور از هیاهو ی مأمورین رژیم در آموزش و پرورش، درمیان غم و تحقیر فراوان، دانش آموزان دختر و پسر تنها کلاس این مدرسه در این روستای محروم در «طویله ای»، آغاز بکار کرد.

جنجال سیاسی مأمورین رژیم در بخش های گوناگون آموزش و پرورش در رابطه با بازگشائی مدارس، همراه با تعریف و تمجید از خود و «آمادگی» کامل در کلیه زمینه ها، به منظور فریب افکار عمومی به اوج خواهد رسید. تا جايی که معاون آموزش متوسطه و رئیس ستاد مأمور پروژه مهر در سال تحصیلی۹۶۹۵، با اشاره به اینکه: «کار پروژه مهر کار بسیار گسترده ای است، به خبرنگار پانا: گفت«ما ۱۰۵هزار مدرسه در سراسر کشور داریم که این مدارس باید از ابعاد مختلف برای آغاز سال تحصیلی آماده شوند. این آمادگی از جهت آمادگی فیزیکی، بهداشتی، ورزشی، کتاب های درسی، معلمان است که خدا را شکر کار انجام شده و نگرانی در این ابعاد وجود ندارد»!

آیین شکر گزاری«علی زرافشان»رئیس ستاد پروژه مهر، از منظر نامبرده واقعی است. اساسآ او و هم پالکی هایش هیچگاه نگران وضعیت دانش آموزان و معلمان زحمتکش و محروم از امکانات مورد نظر او نبوده و نخواهند بود.

در خلال این هیاهو ی تبلیغاتی رژیم اسلامی، گزارشی واقعی اما دردناک و تأسف برانگیز نیز منتشر شد کە زندگی بخشی از کودکان محروم و ستمدیدە همراه با والدینشان در مناطق روستایی را نشان می دهد. علی رغم اینکه نوشتن و بحث بر سر سرنوشت این تعداد از دانش آموزان و معلم فداکار آنها که در طویله ای به«تحصیل» اشتغال دارند، سخت و آزار دهنده است. اما اطلاع رسانی و افشاگری در این زمینه خاص وظیفه انسانی همگی ما است.

این گزارش که توسط خبرگزاری مهر، سایت نزدیک به سپاس پاسدارن کە بعنوان منتقد دولت ظاهر می شود، رسانه ای شد. منبع مورد اشارە این سایت سخنان «خادمی»نماینده مردم شهر های«ایذه» و «باغملک»از استان خوزستان، در مجلس اسلامی است که برخلاف گفته های آقای«زرافشان»معاون وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی، جای هیچگونه«شکرگزاری از خداوند»را برای دانش آموزان‌ این مدرسه، والدین آنها، معلم زحمتکش و اهالی این روستای فراموش شده را باقی نگذاشته است.

شرح این سفر از زبان «خادمی» جالب، شنیدنی و در عین حال دردناک است. او به خبرنگار مهر گفت« چند روز قبل برای بازدید به دو روستای شهرستان«ایذه» رفتم، این روستا ها جاده ندارند و باید با ماشین کمک دار آن هم اول سنگ ها را با دست از جاده برداشته و بعد هم با گذشت حدود چهار ساعت، فاصله ۲۰کیلو متری را پیمود و به این روستا رسیدیم. در روستای«سید خدر»، دو فضا در کنار هم بودند که هر کدام از آنها ۱۲متر بود، یکی برای نگهداری محل خوراک حیوانات(کاهدان) و دیگری محل نگهداری حیوانات(طویله) بود. در محل نگهدای حیوانات(طویله)که بیشتر از ۱۲مترمربع هم نبود، بخشی معادل یک و نیم متر آن را برای محل خواب معلم تعیین کرده بودند، پتو و وسایل شخصی معلم در آن مدرسه(طویله) بود و صبح هم بعد از بیداری، کلاس درس را می بایستی در همین«طویله»برگزار می کرد. این در حالی است که نه تنها در این مدرسه(طویله)بلکه در تمام این روستا حتی یک توالت هم یافت نمی شود

این گونه اظهارات صریح و بی پروا، سخنان افرادی از«اپوزیسیون»، «معاند» و «برانداز» رژیم اسلامی نیست، بلکە مربوط به یکی از«نمایندگان مجلس اسلامی»حکومتی است که مقبولیتش برای نماینده شدن در مجلس اسلامی، علاوه بر عبور از صافی شورای نگهبان، از هفت خان رستم نیز گذر کرده است. اما عمق این فاجعە آنچنان هولناک و شرم آور است کە نامبردە نمی تواند از آن گذر کند. آنچه در مدرسه ای از توابع خرمشهر این استان«زرخیز» میگذرد، جای هیچگونه شک و تردیدی برای خوانندگان این گزارش باقی نخواهد گذاشت که رژیم سرمایه داری اسلامی حاکم بر ایران، در قرن ٢١ و در کشوری کە سالانه دەهها میلیارد دلار را صرف هزینه جنگ ضدانسانی در کشورهای «عراق، سوریە، یمن، افغانستان، لبنان و فلسطین» می کند، یک تراژدی است کە دانش آموزان دختر و پسر در روستایی محرومی، مجبور به تحصیل در طویله شوند و معلم فداکار آنها نیز در گوشه ای از این کلاس(طویله)شب و روز را سپری کند تا به دانش آموزان این روستا ی خواندن و نوشتن بیاموزد؟!

از سوی دیگر برخی مدارس روستایی در مناطق محروم قدمت بسیار بالایی دارند و هر لحظه امکان فرو ریختن ساختمان مدرسه وجود دارد. به گزارش مشرق، «فانی»وزیر آموزش و پرورش رژیم اسلامی: گفت«اکنون حدود یک سوم فضاهای آموزشی کشور استاندارد نیست، این بدان معنا است که یک زلزله حدود ۵ ریشتری می‌تواند این مدارس را تخریب کند.». در همین رابطه «راشکی» مدیرکل نوسازی و تجهیز مدارس سیستان و بلوچستان، به خبرگزاری تسنیم گفت «از ۲۴۴۶۹ هزار کلاس درس در این استان ۶۲۰۰ کلاس درس آن تخریبی است و علاوه بر ۵۷۶ کلاس درس خشت وگلی با کمبود چهار هزار کلاس درس مواجه هستیم

این در حالی است که «علیرضا نخعی» مدیر کل آموزش و پرورش استان سیستان و بلوچستان، به خبرنگار ایسنا: گفت«با توجه به نسبت دانش آموز به معلم برای آنکه به نرم متوسط کشوری برسیم، در سال جاری تحصیلی ۱۲هزار معلم در سیستان وبلوچستان کمبود داریم

در چنین شرایطی اگر یک میلیونیوم از اختلاس ۸۰۰۰ میلیارد تومانی در صندوق ذخیره فرهنگیان، فیش های حقوقی چپاولگران مافیا ی سپاه پاسداران و هزینه سرسام آور ساخت و ساز در حوزه موشکی(موشک قدیر، موشک سوخت جامد، موشک سجیل، و موشک خرمشهر ‌و ….. .)را به استان سیستان و بلوچستان و مدرسه(طویله)مورد نظر آقای«خادمی»نماینده مردم«ایذه و باغملک» را اختصاص دهند، نه دانش آموزی در طویله درس خواهد خواند، نه به ‌دلیل نبود امکانات تحصیلی در مناطق محروم دانش آموزان از تحصیل و مدرسه باز خواهند ماند و نه معلم آنها شبانه روز در طویله تدریس و «استرحت»خواهد کرد.

نه تنها دستیابی به مدرسه استاندارد و تحصیل رایگان‌ در ایران تحت سلطه رژیم اسلامی، بلکه دستیابی به سایر امکانات آموزشی، بهداشتی، ورزشی، آزمایشگاهی و ایجاد مدارسی عاری از آموزش بر مبنای دین و تفکیک بر مبنای جنسیت، در شرایطی متحقق خواهد شد که دانش آموزان، دانشجویان و معلمان آنها در تشکل های مستقل خود و بدون وابستگی به رژیم اسلامی، در عرصه های گوناگون، در ارتباط نزدیک و سازمان یافته با مبازات روزمره طبقه کارگر آگاه، متحد، متشکل و در تقابل با سیاست های ارتجاعی مذهبی رژیم اسلامی، دست یافتنی است.

پیروزی در این مرحله از مبارزه و راه غلبه بر پراکندگی موجود و تقابل جدی تا هموار کردن مسیر پیروزی نهایی بر رژیم اسلامی، در سازمانیابی و متشکل شدن است.

سه شنبه ۶ مهر ۱۳۹۵

چرا آتش بس در سوریه شکست خورد

syria34er

گاهنامۀ هنر و مبارزه

26 سپتامبر 2016

چرا آتش بس در سوریه شکست خورد

تی یری میسان

Pourquoi le cessez-le-feu a échoué en Syrie

par Thierry Meyssan

وقتی روسیه و ایالات متحدۀ آمریکا برای اتش بس در سوریه به توافق رسیدند، شادی بی وصفی افکار عمومی غربیها را فرا گرفت و فکر می کردند می توانند صلح را به این کشور بازگردانند. علت چنین واکنشی این بود که آغاز جنگ را فراموش کرده و از درک دلایلی که به تداوم آن انجامید باز مانده بودند. توضیحات …

شبکۀ ولتر| دمشق (سوریه)| 26 سپتامبر 2016

دنباس و شامات : دو جنگ برای یک هدف. مسدود کردن « جادۀ ابریشم نوین » که باید از سیبری و سپس از اوکراین به اتحادیۀ اروپا عبور کند، رئیس جمهور پترو پروچنکو در 21 سپتامبر به شورای امنیت آمده بود تا تبلیغات آنگلوساکسون را دربارۀ جنگ علیه سوریه و عراق تکرار کند، که هدف از تداوم آن مسدود کردن جادۀ ابریشم تاریخی ست.

آتش بس در سوریه فقط طی هفتۀ جشن («عید») رعایت شد. این آتش یس چندمین آتش بس پس از امضای قرارداد صلح بین ایالات متحدۀ آمریکا و روسیه بود و بیشتر از آتش بس های گذشته دوام نیاورد.

یادآوری رویدادها : در 12 دسامبر سال 2003، رئیس جمهور جرج بوش اعلام جنگ علیه سوریه را امضا کرد Syrian Accountability Act. پس از برخی اقدامات برای تحریک جنگ (گردهمآئی اتحادیۀ عرب در سال 2004، قتل رفیق حریری در سال 2005، جنگ علیه لبنان در سال 2006، ایجاد جبهۀ صلح در سال 2007، و امثال اینها)، نیروهای ویژۀ ایالات متحده در آغاز سال 2011 به اقداماتی دست زدند تا گسترش « انقلاب » درونی را تسهیل کنند. پس از دو بار وتو از سوی روسیه و چین در شورای امنیت، ایالات متحده در ژنو و در غیبت طرفهای سوری به تاریخ 30 ژوئن 2012 صلح را پذیرفت.

نکتۀ نخست :

آنانی که مدعی هستند که جنگ کنونی تجاوز خارجی نیست و آن را «جنگ داخلی» می دانند، نمی توانند پی آمدهای اعلام جنگ رئیس جمهور آمریکا جرج بوش را در سال 2003 توضیح دهند و بگویند چرا قرارداد صلح در سال 2012 بین قدرتهای بزرگ و بی آن که طرفهای سوری در آن حضور داشته باشند به امضا رسید.

از امضای قرار داد صلح در 4 سال پیش از این، با وجود تلاشهای متعدد برای حل مسائلی که دربارۀ آنها وزیر امور خارجۀ امریکا جان کری و همقطارش سرگئی لاوروف رو در رو گفتگو کرده بودند.

در طول این چهار سال، من به تدریج منازعات جاری در دستگاه دولتی ایالات متحدۀ آمریکا را تحلیل کردم (مانورها جفری فیلتمن و ژنرال دیوید پترائوس و ژنرال جان آلن علیه رئیس جمهور اوباما، و به همین گونه مسائل مربوط به مرکز فرماندهی). امروز، به گزارش نشریات ایالات متحده، آدمهای سازمان سیا و پنتاگون در سوریه سر سختانه علیه یکدیگر می جنگند. تا جائی که اشتون کارتر وزیر دفاع رسماً اعلام کرد که فکر نمی کند مأموران او قراردادی را که همکار او جان کری امضا کرده است به اجرا بگذارند. خود جان کری نیز در مورد امضای خودش گفته بود نمی داند آیا می تواند کشورش را به تعهد به آن متقاعد کند.

نکتۀ دوم :

رئیس جمهور آمریکا بارک اوباما نه تنها قادر نیست خواست خود را به شاخه های مختلف دولت خودش تحمیل کند، بلکه حتا قادر به داوری بین آنها نیست. هر شاخه ای سیاست خاص خودش را علیه شاخه های دیگر و در عین حال علیه دشمن خارجی به پیش می راند.

آمریکائیها چندین بار هدف جنگ را تغییر دادند، و همین امر تشخیص سیاست آنان را مشکل می سازد.

1) در سال 2001، واشنگتن بر آن بود تا همۀ منابع نفت و گاز موجود در جهان را زیر کنترل خود بگیرد، و بر این باور بود که جهان وارد دوران قحطی می شود. بر اساس این امر هم پیمانانش را علیه سوریه بسیج کرد. با وجود این، در پایان سال 2010 نظریۀ «اوج نفت» را رها کرد و سیاست استقلال انرژی را در پیش گرفت.

2) در سال 2011، واشنگتن شورشیان درعا را سازماندهی کرد و در این پندار بود که می تواند قیام عمومی را تحریک و اخوان المسلمین (برادران مسلمان) را جایگزین دولت لائیک سوریه کند. این طرح از همان الگوی «بهار عرب» برخوردار بود. با وجود این، در سال 2013 پس از سرنگونی محمد مرسی در مصر، آمریکا از این آزمونی که به شکست انجامیده بود از طرح واگذاری قدرت در کشورهای عربی به این اتحادیۀ اسلامی قطع نظر کرد.

3) در سال 2014، از آنجائی که جنگ ادامه یافته بود، واشنگتن بر آن شد تا مانع طرح شی جین پینگ برای باز سازی «جادۀ ابریشم» شود، یعنی تصمیمی که موجب شد «امارات اسلامی در عراق» را به داعش تبدیل کند.

4) در سال 2015، پس از مداخلۀ نظامی روسیه، واشنگتن بی آن که طرح ضد چینی خودش را رها کند، هدف دومی را نیز بر آن افزود : جلوگیری از مسکو برای مقابله علیه هژمونی ایالات متحدۀ آمریکا و زیر سؤال بردن ساخت و ساز تک قطبی در مناسبات بین المللی.

نکتۀ سوم :

تغییر هدف طبیعتاً از سوی قدرتهائی که هزینه هائی را پرداخت کرده بودند پذیرفته نشد : قطر برای مسائل مربوط به انرژی و اخوان المسلمین برای تغییر رژیم. زیرا این بازیگران از سوی لابی های قدرتمند ایالات متحدۀ آمریکا پشتیبانی شده بودند : اکسون موبیل (مهمترین چند ملیتی جهان) و خانوادۀ راکفلر که از قطر پشتیبانی کرده بود و پنتاگون از اخوان المسلمین.

در صحنۀ نبرد، تجهیزاتی که از سوی روسیه به کار بسته شده بی هیچ ابهامی برتری سلاح های نوین روسها را در مقایسه با سلاح های ناتو نشان می دهد.

نکتۀ چهارم :

برای رؤسای مرکز فرماندهی و فرماندهان میان ارتشی ایالات متحده پایان برتری شان در زمینۀ سلاح های کلاسیک نباید جایگاه برتر قدرت نظامی آنان را در جهان زیر سؤال ببرد. موضوعی که آنان را از اتحاد با سازمان سیا باز می دارد، ولی در مورد پیشگیری از گسترش چین، یعنی داعش، متحد آنان باقی می مانند.

حتا اگر توافقات آغاز ماه سپتامبر بین ایالات متحده و روسیه رسماً منتشر نشد، می دانی تفکیک چند گروه که رهبران آنها از سوی هر دو طرف آمریکائی و روسی قابل اعتماد شناسائی شده بودند از دیگر گروه های جهاد طلب پیشبینی شده بود. سپس تشکیل همآهنگی نظامی برای سرکوب جهاد طلبان. و سرانجام تشکیل دولت وحدت ملی از جمله با مشارکت رهبران گروه هائی که متعبر تشخیص داده بودند، یعنی بر اساس الگوی دولتهای محلی که امپراتوری های اروپائی در قرن نوزدهم به امپراتوری عثمانی تحمیل کرده بودند.

پنتاگون این قرارداد را با دو شرط پذیرفته بود : ابتدا مسدود نگهداشتن جادۀ ابریشم. موضوعی که به بمباران ارتش عرب سوریه در دیر الزور انجامید تا از دور زدن داعش در درۀ فرات جلوگیری کنند. سپس، با روسها کار کنند ولی نه به شکل پایاپای.

نخستین شرط یعنی اعلام جنگ علیه سوریه در وسط آتش بس که جامعۀ بین المللی را خدشه دار می کند. دومین شرط نیز بی گمان برای روسیه پذیرفتنی نیست.

برای پوشاندن جنایتی که پنتاگون و بریتانیا در دیرالزور مرتکب شده بودند، ام آی 6 بریتانیائی ماجرای « بمباران » کاروان بشردوستانه را سازماندهی کرد.

در واقع، این کاروان از سوی ارتش عرب سوریه بازرسی شده بود و روشن شد که اسلحه حمل نمی کند (یا بهتر است بگوئیم که دیگر اسلحه حمل نمی کند) و اجازه داشت که پس از پایان آتش بس عبور کند. مارک ماه سرخ سوری، یک سازمان غیر دولتی وابسته به دولت دمشق روی آن بود و باید مردم مناطقی را که در تصرف جهاد طلبان بودند تغذیه می کرد. بر خلاف دعاوی غربیها، و به شکلی که ام آی 6 تصاویری با نشانۀ « کلاه سفید» نشان داده، این کاروان هرگز بمباران نشده است. در هیچ کجا اثری از بمباران، چاله های ناشی از انفجار را نمی بینیم. کاروان را از زمین هدف گرفته و سپس به آتش کشیده بودند. تصاویری که پهپادهای ارتش روسیه نشان می دهند از حضور جهاد طلبان در زمانی که حمله صورت گرفته بود خبر می دهد، در حالی که این منطقه به مثابه منطقۀ غیر نظامی اعلام شده بود.

این واقعیات اهمیتی نداشت، و ایالات متحده روسیه را به نقض آتش بس متهم کرد، یعنی کاری که از روسها سر نزده بود، و کاملاً بر عکس خودشان بودند که با نقص آتش بس در دیرالزور ارتش سوریه را بمباران کردند. تبلیغات آنگلوساکسون قاطعانه از سوی وزرا و رؤسای جبهۀ غرب، جان کری (ایالات متحدۀ آمریکا)، پترو پروچنکو ( اوکراین)، ژان مارک آیو ( فرانسه) و بوریس جانسون (بریتانیا) در 21 سپتامبر تکرار شد.

آخرین نکته :

گفتگو بین جان کری و سرگوی لاوروف دوباره از سر گرفته شد. این بار هدف این نیست که قرارداد صلح جدیدی را به امضا برسانند، بلکه هدف این است که به جان کری کمک شود تا بر موانعی که مربوط به دولت خودش می شود فائق آید.

لینک متن اصلی در شبکۀ ولتر

http://www.voltairenet.org/article193427.html

ترجمۀ حمید محوی

راسل ، فیلسوف و ریاضی دان هومانیست.

Bertrand Russel 1872-1970

راسل ، فیلسوف و ریاضی دان هومانیست.

علیشاه سلطانی

روشنگری و اعتراض در چهارچوب دمکراسی غر بی.

برتراند راسل،فیلسوف،منطق دان، و ریاضی دان انگلیسی پایه گذار منطق ریاضی مدرن وازنظر فلسفی نماینده امپریسم bertrand_rasselمنطقی پوزویستی، متفکرو صلح خواهی لیبرال؛ با ایده آلهای صوری انسان دوستانه است که بین سالهای 1970-1872 زندگی نمود ودر دانشگاه به تحصیل ریاضیات و فلسفه پرداخت.

راسل مانند برگسن و سارتر و کامو از جمله فیلسوفانی است که در سال 1950 برنده جایزه نوبل ادبیات شد. کمیته نوبل دلیل اعطای جایزه فوق را به او» پیشگام بودن برای مبارزه درراه هومانیسم و آزادی تفکر«اعلان نمود.

راسل یکی ازمتفکران فلسفه تجزیه و تحلیلی در انگلیس بود.بخش مهمی ازآثاراو مربوط به تاریخ فلسفه بورژوایی وعلم ریاضیات است.اودانشمند و سیاستمدار و فعال سیاسی ونویسنده بود. راسل فیلسوفی است بدون سیستم نظری ولی باتمایلات فلسفی آته ایستی وسوسیالیستی ازنوع غربی.

راسل یکی از مهمترین استادان علم منطق درقرن بیست بود وکوشید تا تجربه گرایی فلسفی راباتئوری شناخت ریاضی متحد نماید. ازجمله موضوعات تحقیقی راسلفلسفه ریاضیات،تئوری شناخت،فلسفه زبان، و فلسفه روان است. اوپایه گذار اتم گرایی منطقی است ومیگفت فلسفه را میتوان اینچنین نامید.در علوم باید زبان ایده آل منطقی بجای زبان عامیانه غیرمطمئن قرارگیرد. اوهمه مسائل فلسفی راتاحد ومرز وضعیت جمله سازی وبکارگیری اززبان کاهش میداد و تعریف میکرد.

راسل بعدها نوشت که مطالعه کتاب » اوکلید » فیلسوف و ریاضی دان یونانی درعهدنوجوانی تاثیر مهمی روی اوگذاشت. اوخودزیرتاثیر فیلسوفانی مانند هیوم و ادوارد مور و لایبنیتس وجان استوارت میل بود.وی روی محفل فلسفی وین تاثیربزرگی گذاشت، ویتگنشتاین یکی از شاگردانش بود.

راسل درقرن 20 کمک عظیمی به رشد علم منطق نمود،او را میتوان یکی از فیلسوفان مکتب پدیده شناسی فنومنولوگی نیزبشمارآورد.وی مدعی بود که واقعیات را میتوان بسبک اتم شناسی تا کوچکترین اجزاء آن شناخت ونامید.

راسل مانند خود نوبل دانشمندی شکاک واتوپیست واخلاقگرا است. از جمله مبارزات او در چهارچوب دمکراسی غربی ،مخالفت با سلاح اتمی وانتقاد از حمله امریکا به ویتنام وانتقاد از دخالت شوروی در چکسلواکی ومسابقات تسلیحاتی میان دوبلوک و ابرقدرتها بود. او نه تنها استالین بلکه ضدکمونیستهای بورژوایی رانیزمورد حمله وانتقاد قرارداد.

درنظرراسل سه صفت انسانی عبارتند از عشق وشناخت وهمدردی. وی اشاره میکند که تکیه گاه و مقاومت روانی اجتماعی اش در دوران جوانیطبیعت و کتاب وریاضیات بود. شعار» فرمان برداری از عقل «او حتی امروزه در محافل روشنگری مطرح ومورد توجه است.

مجموعه آثار راسل بیش از 60 کتاب و 2000 مقاله است.ازجمله آثاراوبیوگرافی متفکران غرب، تاریخ فلسفه غرب،مقدمه ریاضیات،زندگی من،ماهیت ما و جهان خارج،پایه های یک تحول اجتماعی، عرفان ومنطق، تجزیه وتحلیل روان،فرهنگ جامعه صنعتی وآینده آن،فلسفه مادی انسان و جهان، شک گرایی،عصرعلوم،آزادی وسازمان گرایی،در رسای اعتدال،مقوله قدرت،مقالات فلسفی وسیاسی،اصول هندسه،نقد فلسفه لایبنیتس،درباره علامات ونشانه ها،اصول ریاضی،چرادیگرمسیحی نیستم،ازدواج و اخلاق،و تسلط سرزمین سعادت، هستند.

کتاب معروف او «تاریخ فلسفه غرب«با 850 صفحه درسال 1950 منتشرشد که شامل بخشهای فلسفه یونان باستانفلسفه مسیحی قرون وسطاو فلسفه عصرجدیدهست.Falsaf@web.de

پروکسی های آمریکا و رقابت های منطقه ای – جیمز پتراس

petras_world

تلاش آمریکا برای یک رژیم دست نشانده امپریالیستی در سوریه شکست خورده است: در عوض، ترکیه سرزمین سوریه را قورت داد، کردها بجای بیرون راندن مزدوران اسلامگرا در برابر ترک ها برای خودمختاری ملی مقاومت کردند، و دمشق با یک تهدید اضافی به حاکمیت ملی خود روبرو شده است. جنگ منطقه ای وحشیانه، که تا حد زیادی توسط آمریکا و عربستان سعودی شروع شده است، نشان می دهد که قدرت امپراتوری آمریکا در خاورمیانه تا چه حد تقلیل یافته استبی میلی در میان دست نشاندگان واشنگتن برای بیان خصومت آشکار علیه پکن، نشانه زوال «قدرت پروکسی» آمریکا ستجنگ های امپریالیستی ادامه دارداما شورش های فوری و ناگهانی در بی ثباتی داخلی، و طرد توده ای سیاست های امپریالیستی، جنگ های ملی و درگیرهای منطقه ای نیز ادامه دارد. تضعیف امپراتوری، دورانی از جنگ های درون پروکسی – و درگیری های متعدد به بار می آورد، که ممکن است برای امپراتوری آمریکا مفید باشد و یا نباشد. جنگ عده قلیلی علیه بسیاری تبدیل به جنگ بسیاری علیه بسیاری می شود. اما انتخاب در برابر چنین تغییر تاریخی چیست؟ تنها ظهور جنبش های توده ای سازماندهی شده با آگاهی طبقاتی واقعی می تواند به توفان آینده پاسخی مثبت ارائه دهد.

پروکسی های آمریکا و رقابت های منطقه ای

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

ساخت امپراتوری آمریکا به حمایت رژیم های منطقه ای وابسته است، به ویژه در خاورمیانه، آسیا و آمریکای لاتین. این رژیم های نیابتی(پروکسی) در تأمین کنترل مناطق مجاور، جمعیت ها و سرزمین ها، نقش های نظامی ارزشمندی بازی می کنند.

با این حال در سال های اخیر، ما شاهد بوده ایم که همین پروکسی ها جهت توسعه سیاست های توسعه طلبانه خود – به دنبال ایجاد امپراتوری های کوچک خود هستند.

رژیم های دست نشانده با جاه طلبی های محلی و یا منطقه ای خود، اکنون برای واشنگتن نقاط جدید مشاجره فراهم می کنند. در مواقعی که امپراتوری آمریکا مجبور شده است ضرر و زیان های طولانی مدت خود را کم و یا عقب نشینی کند، مجموعه ای جدیدی از درگیری ها ظهور کرده اند. تمرکز جدید مناطق جنگی پسا امپراتوری است. اغلب، رژیم های دست نشانده ابتکار عمل را در مقابله با دشمنان منطقه ای خود بدست می گیرند. در موارد دیگر، پروکسی های رقیب «اربابان» آمریکایی خود را کنار می زنند و جاه طلبی های ارضی خودشان را به پیش می برند.

شکست سلطه امپراتوری آمریکا، فراتر از پایان دادن به جنگ ها و درگیری ها، تقریباً بطور قطع منجر به بسیاری جنگ های منطقه ای تحت بهانه «خودمختاری»، یا «دفاع از خود» و یا حفاظت از برادران قومی می شود – مانند نگرانی ناگهانی آنکارا برای ترکمن ها در سوریه.

در این مقاله ما تعدادی از آشکارترین موارد را بررسی می کنیم.

خاورمیانه: جنگ ترک ها – کردها – سوری ها

رژیم ترکیه در طول سالهای گذشته، در خط مقدم جنگ برای سرنگونی دولت ملی گرای سکولار بشارالاسد سوریه بوده است.

ترک ها به عنوان پروکسی های آمریکا عمل کرده اند – و به نمایندگی از جاه طلبی های امپریالیستی واشنگتن برای مزدوران اسلامگرای تروریست جهادی خارج از کشور، پایگاه های نظامی، تجهیزات، آموزش و حفاظت، و هم چنین نقطه ورود به سوریه ارائه داده است.

هنگامی که تهدید اسلامگرایان «مستقل» (داعش) قلمرو بدست آورد، و منافع آمریکا را هدف قرار داد، واشنگتن به سرعت به متحدان خود، جنگجویان کرد روی آورد که عمدتاً سکولارند. پروکسی های کرد واشنگتن، به عنوان بخشی از دستور کار ملی و قومی طولانی مدت خودشان، قلمرو را از دست هر دو، اسلامگرایان ضد آمریکایی و همچنین دولت ملی گرای سوریه به کنترل خود درآورند.

ترکیه پیروزی کردها در شمال سوریه را به عنوان مظهر خودمختاری نیروهای کرد درون ترکیه دید. رئیس جمهور اردوغان مداخله نظامی کرد – تانک ها، هواپیماهای جنگی و ده ها هزار پرسنل نظامی به سوریه فرستاد، و جنگ برای نابودی کردهای سوری پروکسی آمریکا را به راه انداخت! حمله ترکیه تحت بهانه دروغین جنگ با داعش پیشروی نمود و سرزمین سوریه را تسخیر کرد. در واقع، ترکیه جهت کنترل کردها یک «منطقه امن» استعماری گسترده ایجاد کرد.

در حالی که ترک ها در یک عملیات گسترده پاکسازی قومی، کردها را از خانه های خود در شمال سوریه راند، رژیم اوباما در واشنگتن شکایت کرد، اما کاملاً تمایلی به مداخله نداشت. بنابراین، جنگ ترک ها – کردها – سوری ها شروع شده است، که ضوابط، شرایط و نتایج آن بخوبی فراتر از کنترل آمریکا ست.

تلاش آمریکا برای یک رژیم دست نشانده امپریالیستی در سوریه شکست خورده است: در عوض، ترکیه سرزمین سوریه را قورت داد، کردها بجای بیرون راندن مزدوران اسلامگرا در برابر ترک ها برای خودمختاری ملی مقاومت کردند، و دمشق با یک تهدید اضافی به حاکمیت ملی خود روبرو شده است.

جنگ منطقه ای وحشیانه، که تا حد زیادی توسط آمریکا و عربستان سعودی شروع شده است، نشان می دهد که قدرت امپراتوری آمریکا در خاورمیانه تا چه حد تقلیل یافته است.

آسیا: درگیری ژاپن، ویتنام، فیلیپین و چین

امپراتوری آمریکا ساخت و تخریب کشورهای پروکسی را در آسیا دیده است. آمریکا پس از جنگ جهانی دوم در تلاش برای خفه کردن و تسخیر چین، کره شمالی و ویتنام، کشورهای ژاپن، پاکستان، کره جنوبی، تایوان، فیلیپین، استرالیا و زلاند نو را به عنوان کشورهای پروکسی ترکیب و متحد کرده است.

اخیراً هند، ویتنام و میمانمار در طرح نظامی جدیدی برای محاصره چین به آمریکا پیوسته اند.

هدف اصلی «محور آسیا»ی اوباما – کلینتون از مشارکت ترانس پاسیفیک (ت پ پ)، تلاشی منحصر بفرد جهت «متحد ساختن» کشورهای آسیا تحت کنترل آمریکا جهت منزوی ساختن و تضعیف نقش چین در آسیاست.

پروکسی های اصلی پسا جنگ جهانی، کره جنوبی، فیلیپین و ژاپن پایگاه های نظامی، پرسنل، حمایت مادی و لجستیکی ارائه می دهند. ویتنام، جدیدترین پروکسی – در بلوک، علی رغم مرگ میلیون ها ویتنامی در طول جنگ آمریکا در هندوچین، به سلاح های پنتاگون که بسوی چین هدف گیری شده است، خوش آمد می گوید.

در حالی که پروکسی های آسیایی هم چنان در ظاهر در خدمت «دستور کار چین هراسی» واشنگتن هستند، اما بسیاری بنابر شرایط خودشان عمل می کنند: آنها از طریق سیاست روریارویی مستقیم واشنگتن تمایلی به تحریک خشم اقتصادی چین ندارند. در کنفرانس اخیر آسی ان (انجمن ملل آسیای جنوب شرقی در رابطه با توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی کشورهای جنوب شرقی آسیا – ویکی پیدیا م) در لائوس (۲۰۱۶)،علی رغم حکم «دادگاه بین المللی» علیه ادعای دریایی پکن بر جنوب دریای چین، کشورهای عضو در برابر فشار واشگتن برای محکوم ساختن چین، مقاومت کردند. بنظر می رسد که توانایی آمریکا از طریق «تریبونال بین المللی» محور اروپایی خود برای نفوذ در حوادث تقلیل یافته است. آمریکا به خاطر مقاومت داخلی و خارجی، نمی تواند استراتژی «محاصره» اقتصادی ترانس پاسیفیک (ت پ پ) خود را اجراء کند. در همین حال، روابط پروکسی جدید پدید آمده است.

دست نشاندگان پروکسی در توکیو به عنوان ستایش کنندگان پایگاه هوایی آمریکایی، با رشد اپوزیسیون ضد پروکسی مردم ژاپن علیه نقش ملی خود روبرو گردیده اند. در نتیجه توکیو با دقت استراتژی ضد چین خود را با تشکیل روابط اقتصادی عمیق تر با کشورهای پروکسی کوچک و یا جدید در هندوچین، فیلیپین و میانمار دنبال می کند. ژاپن در دوره توسعه رابطه اش با رژیم های پروکسی ضعیف تر، در واقع زمینه را برای اقتصاد مستقل و سیاست های مستقل نظامی از آمریکا پی ریزی می کند.

لازم به ذکر ست که فیلیپین تحت ریاست جدید دیوتیرته، به دنبال برقراری روابط خود با چین است، حتی اگر روابط پروکسی نظامی نواستعماری اش با واشگنتن بجای خود باقی بماند. جنجال رسانه های واشگتن درباره زبان «رنگارنگ» و سیاست های حقوق بشری دیوتیرته، مخالفت امپریالیستی واشنگتن را با سیاست خارجی مستقل او نسبت به چین پرده پوشی می کند.

در حالی که هند روابط نزدیک تری با آمریکا برقرار می کند و حتی همکاری نظامی با پنتاگون ارائه می دهد، ولی باز هم با چینی ها سرمایه گذاری ها و توافقنامه های تجاری بزرگتری به امضاء می رساند – و مشتاق ورود به بازار عظیم چین است.

به عبارت دیگر، پروکسی های آسیایی واشنگتن (۱) دسترسی خود خودشان را گسترش داده اند، (۲) حوزه های عمل مستقل را تعریف کرده اند و (۳) تلاش آمریکا برای تحمیل موافقتنامه های تجاری آمریکا را کاهش داده اند.

بی میلی در میان دست نشاندگان واشنگتن برای بیان خصومت آشکار علیه پکن، نشانه زوال «قدرت پروکسی» آمریکا ست. بلندگوهای مالی واشگتن نیویورک (نیویورک تایمز، واشنگتن پست، وال استرین ژورنال) از روی ناامیدی، برای مبهم ترین شخصیت های حاشیه ای، از جمله پهلوان پنبه هایی مانند یک سیاست مدار کوچک هنگ کنگ، «مرد مقدس» تبعیدی سالخورده و فرتوت تبت، و دسته تروریست های ایلغور، منبرهای خطابه ارائه می دهند!

پروکسی های زودگذر واشنگتن در آمریکای لاتین

یکی از قابل توجه ترین جنبه های امپراتوری سازی آمریکا سهولتی است که در آن پروکسی ها را در آمریکای لاتین تأمین کرده است و چگونگی تسریع تضعیف آنها ست!

آمریکا در طول سه دهه گذشته رژیم های نظامی پروکسی را سر پا نگه داشت، که در دهه گذشته توسط دولت های مستقل سرنگون و جایگزین شده اند. این ها اکنون با موجی از پروکسی های نئولیبرال – مجموعه رنگارنگی از ارازل و اوباش فاسد و دلقک های نخبه جایگزین شده اند که قادر به ایجاد یک منطقه با محور پایدار امپریالیستی نیستند.

امپراتوری برمبنای پروکسی در اصطلاح یک تناقض است. پروکسی های آمریکای لاتین بیش از اندازه بر حمایت خارجی وابسته اند، و فاقد محبوبیت و ریشه های توده ای داخلی هستند. سیاست های اقتصادی و اجتماعی بشدت نئولیبرال آنها قادر به تحریک توسعه صنعتی مورد نیاز رشد اقتصادی نیست. پروکسی های آمریکای لاتین یغماگران محض هستند، که فاقد مهارت های کارآفرینی ژاپنی ها و ایدئولوژی ملی گرای منظم ترک ها هستند.

در این مورد، پروکسی های آمریکای لاتین بیشتر شبیه الیگارش های حاکم بر فیلیپین هستند: آنها فرمانبرداری موعظه می کنند و خرابکاری به بار می آورند. بی ثباتی پروکسی و تغییر سیاست به عنوان نیروهای قدرتمند ظهور می کنند تا امپراتوری آمریکا را به چالش بکشندمی خواهد چینی ها در آسیا باشد و یا درگیری های محلی داخلی – مانند پدیده ترامپ در آمریکا.

نتیجه گیری

جنگ های امپریالیستی ادامه دارداما شورش های فوری و ناگهانی در بی ثباتی داخلی، و طرد توده ای سیاست های امپریالیستی، جنگ های ملی و درگیرهای منطقه ای نیز ادامه دارد. تضعیف امپراتوری، دورانی از جنگ های درون پروکسی – و درگیری های متعدد به بار می آورد، که ممکن است برای امپراتوری آمریکا مفید باشد و یا نباشد. جنگ عده قلیلی علیه بسیاری تبدیل به جنگ بسیاری علیه بسیاری می شود. اما انتخاب در برابر چنین تغییر تاریخی چیست؟

تنها ظهور جنبش های توده ای سازماندهی شده با آگاهی طبقاتی واقعی می تواند به توفان آینده پاسخی مثبت ارائه دهد.

***

لطفا آخرین کتاب جیمز پتراس را ببینیدپایان جمهوری و توهم امپراتوری»، انتشارات روشن، سال ۲۰۱۶.

http://petras.lahaine.org/?page_id=1808

برگردانده شده از:

US Proxies and Regional Rivalries

http://petras.lahaine.org/?p=2100

درباره نویسنده:

جیمز پنراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی دانشگاه بینگهامتون، در نیویورک است.

تزهائی پیرامون نژادپرستی

rasism

تخیل نژاد بمثابه یک ایدئولوژی تئوری است ضدعلمی و ذاتاً منفی، که توسط راسیست­ها تبلیغ می­شود تا استثمار،سرکوب،تبعیض وتعقیب انسان توسط انسان را که نه ازنظر تاریخی،اقتصادی واجتماعی نابرابر، بلکه بدلایل شرایط طبیعی نابرابر زائیده شده­اند را توجیه نماید. بیهوده نیست که تخیل نژاد به رنگ پوست، شکل جمجمه خون ویا ژن ویا اگربا احتیاط بگویم به «شکل فرهنگی» و «روان مردم» رجوع می­کند، او در همه حالات جامعه انسانی را با دنیای حیوانات یکی گرفته ونوع انسان را غیرتاریخی وهمانند منشاُ بیولوژیک مصنوعاً ازهمدیگر جدا می­کند. تخیل نژاد، نه تنها دربرابر درک مارکسیستی از مبارزه طبقاتی که تاریخاً بوجودآمده­ وچیرگی بر تضاد­های طبقاتی را برسمیت می­شناسد، قرارمی­گیرد، بلکه به مقابله با اصل برابری دمکراسی (بورژوائی) وتمامی میزانهای اخلاقی آن که تاریخاً بسط یافته­اند، برمیخیزد.

تبعیض نژادی درعمل بعنوان حرکت سیاسی میکوشد کارگران را علیه کارگران تحریک کند، فقرا راعلیه دیگر بی چیزها بشوراند وازنظراجتماعی ضعیف­ها را به شکار ضعیف­ترها ترغیب نماید وانسانهای که حقوقشان مورد تهدید قرارگرفته است را علیه آنهائی که فاقد هرگونه حقوقی هستند تحریک نماید. راسیسم تمامی اینها را نه تنها درخدمت به منافع ثروتمندان و قدرتمندان که ازاین جدالها ضرری نمی­بینند، انجام میدهد، بلکه بخشی ازسرکوب­شدگان واستثمارشوندگان را هم به سموم راسیستی خود آلوده می­کند.

تبعیض نژادی بعنوان سیاست دولتی، می­کوشد برخلاف تمامی اصول دمکراسی(بورژوازی) نابرابری حقوقی را، با اعمال فشار در روابط بین­المللی بین ملت­ها ودولت­ها ونیز ساکنین یک کشور برقرارنماید. راسیسم خودسرانه به سلب حقوق، تبعیض وتعقیب بخشی ازجامعه دامن می­زند و بدین­طریق دربین استثمارشوندگان وسرکوب­شدگان دسته­بندی مصنوعی ایجاد می­کند. تخیل نژاد راسیسم را بعنوان جنبش سیاسی بکارمی­گیرد(آنرا علنی کرده وزشتی­های آنرا می­پوشاند)، اوکشتارتوده­ای ودیگرعملیات خرابکارانه­اش را بنام بکارگیری» منظم» قهر دستگاه دولتی تبلیغ می­کند.

حتماً نباید مارکسیست بود واین سوال را مطرح کرد که چه نیروی اقتصادی و روند تکاملی کم و بیش برایجاد راسیسم واهمیت آن تاثیر می­گذارد. نیروهای بورژوازی خود این سوال را مطرح می­کنند وراسیسم را دررابطه با فقرو بیکاری قرارمی­دهند. درتحلیل­های انتخاباتی ناگهان صحبت از محلات کارگری به میان می­آید، واژه طبقاتی که بنا به ادعای مبشرین سرمایه­داری مدت­هاست کهنه شده است.

نوشته زیرین درباره «راسیسم وسرمایه» به درک ریشه های اقتصادی راسیسم می­پردازد، و این سوال را مطرح می­­کند که چگونه وبا چه ابزاری می­توان با آن مقابله نمود. وسپس به این سوال جواب داد که چگونه باید اقتصاد را تغییر داد تا ریشه­های راسیسم را خشکاند.

توضیح مترجم: این مقاله تحت عنوان «تزهائی درباره راسیسم وسرمایه» ازضمیمه نشریه(KAZ- kommunistische Arbeiterzeitung) برداشت شده­است. برای کسب اطلاعات بیشتر با آدرس این سازمان تماس بگیرید:Nürnberg,Deutschland 8, 90408 Reichstraße KAZ-Redaktion آدرس پست الکترونیکی: gruppe KAZ@kaz-online.de: e-Mail

این مقاله درچهار بخش، 1- سرمایه وبرابری 2- سرمایه وملت 3 – درباره نقش راسیسم درمبارزه طبقاتی 4- چندین سوال درباره تکامل کنونی راسیسم، تهیه شده­است. آنچه که درمقابل شماست بخش اول این مقاله است. بخش­­های دیگررا هم درفرصت­های بعدی ترجمه و دراختیارعلاقمندان قرارخواهیم داد.

ترجمه وتکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

  1. سرمایه و برابری

1- انقلاب بورژوازی درتقابل با ساختارفئودالی،ونابرابری«به بخشش الهیش» شعاربرابری را بر پرچم خود نوشت » حقیقت آئینه روشنی است که نشان می­دهد تمامی انسانها برابر زائیده شده­اند وبهمین خاطر از طرف خالق­شان به حقوق غیر قابل تفکیکی آراسته­اند و زندگی،آزادی ومرگ آنها به سرنوشت آنها واگذار شده است.(منشوراستقلال ایالات متحده آمریکا 4/7/1776) » انسانها آزاد وبا حقوق برابر به دنیا آمده­اند وخواهند ماند» .(از ماده 1، توضیح حقوق بشر وشهروندی فرانسه(26/8/1789)

2 – سرمایه­داری برای توسعه آزادش به برابری نیاز دارد، برابری صاحبان کالا دربرابراطاعت محض فئودالی وقید و بند­های صنفی وامتیازات اشرافی. سرمایه­داران درپروسه گردش وتبادل کالابطورمساوی در برابر هم قرار می­گیرند، آنها ارزش مساوی وهم­ترازرا باهم مبادله می­کنند.رقابت آزاد آنها که اساسش برابری آنهاست نیروهای مولده را توسعه می­دهد. این منافع زمینی، تن­مایه شعار انقلاب فرانسه: آزادی، برابری وبرادری بودتجارت در مراحل عالیه­اش مشخصن تجارت بین­المللی و تجارت جهانی را در حرکات خود، صاحبان آزاد وبلامانع کالا طلب می­کرد، که بعنوان مالک کالامتساوی­الحقوق باشند و بتوانند مطابق سهمی که همه آنها لااقل در یک منطقه در برابر آن یکسان­اند، به مبادله بپردازند. لازمه گذار از کار دستی به مانوفاکتوروجود تعداد زیادی کارگر آزاد استازیکطرف آزاد از قید وبند­های صنفی واز طرف دیگر آزاد از وسایل تولید، تا مشخصاً بتوانند نیروی کار­شان را بفروشند، کارگرانی که بتوانند با کارخانه­دارانی که نیروی کار­آنها را اجاره می­کنند به رقابت بپردازند،یعنی بعنوان کارگرانی متساوی­الحقوق در برابرکارخانه­داران قرارگیرند. بالاخره کارهای انسانی به تساوی واعتبار واحدی رسید، زیرا تا آنجا که این کارها اصولن یک کار انسانی­اند، این تساوی بیان نا آگاه ولی بسیار قوی خود را در قانون ارزش اقتصاد مدرن سرمایه داری یافت که مطابق آن «ارزش یک کالا ازطریق کار اجتماعاّ لازم نهفته در آن سنجیده می­شود» استنتاجی که برای اولین باردرکتاب سرمایه توسط مارکس تشریح شد.(فریدریش انگلس، «آنتیدورینگ» مجموعه آثار مارکس وانگلس جلد 20 ص. 97)

3 – سرمایه بعنوان یک رابطه تولیدی براساس تراکم مالکیت «برابزار کار،یعنی منشاء وجودی زندگی» در دست طبقه سرمایه­داران وپیدایش طبقه­ای که فاقد ابزار کارمی­باشد، بنا شده­است، طبقه­ای که مجبور است نیروی کارش را به صاحبان ابزار تولید بفروشد تا ازطریق این مبادله احتیاجات زندگی خود را برآورده نماید.

» شیوه تولید سرمایه­داری بعنوان مثال براین شالوده قرار دارد که وسایل اصلی تولید در شکل مالکیت سرمایه وزمین، به سرمایه­داران تعلق دارد، درحالیکه توده­ها تنها مالک شرایط شخصی خویش، یعنی نیروی کار هستند.» (کارل مارکس یادداشت های به برنامه حزب کار آلمان،1875، مجموعه آثارجلد 19 ، ص.2)

4- وجود صوری برابری حقوقی درانقلاب بورژوازی پیش­شرط تکامل آزاد سرمایهداری درمقابل فئودالیسم بوده وخود زمینه­ای است تا نابرابری سرمایه و کارهرچه بیشتربسط یابد.

» ما اینجا درفرانسه سرباز وهمشهری هستیم، ومفتخر به شهروندی! این برای فقرا بدین معنی است که ثروتمندان را درقدرت و زائد بودنشان را پذیرا باشند. بهمین خاطرآنها اجازه دارند تحت لوای برابری قانون ملوکانه کارکنند، قانونی که همزمان هم ثروتمندان وهم فقرا را از خوابیدن زیرپل وگدائی درخیابانها ودزدی نان ممنوع می نماید.(A.FranceTDie rote Lilie)

5 – درروند گردش(تا آنجائی که به فروش نیروی کار انفرادی تک تک کارگران دربرابر سرمایه داران مربوط می­شود) برابری وجود دارد، ولی درتولید، آنارشی کار زیرحاکمیت سرمایه است:

» صاحب قبلی پول بعنوان سرمایه­دار به جلو می­تازد و صاحب نیروی کاراو را بعنوان کارگر دنبال می­کند، یکی با لبخند و جدی درکار ودیگری هراسناک و کوشا، مانند کسی که پوست تنش را به بازاردباغی منتقل می­کند ومنتظر پوست­کن میماند.(کارل مارکس،کاپیتال جلد 1، مجموعه آثارجلد 23 ص.191)

بهمین دلیل در دمکراتیک­ترین جمهوری­های بورژوازی هم (با برداشتن تمامی نابرابری­ها دربرابرقانون) هرگزبرابری کامل(بمعنای برابری اجتماعی وامحاء تضاد­های طبقاتی) برقرار نخواهد شد.

6 – سرمایه دربرابرآنهائیکه بزیر سلطه خود کشانده­است بزرگترین یکسان­گرای تاریخ است، درطبقه کارگران مزد­بگیر،همترازکننده اختلاف پیر و جوان، مرد و زن،صنف­ها، مذاهب، رنگ­ پوست و زبان است. روابط تولید سرمایه­داری بهترین زمینه را برای همبستگی کارگران فراهم می­کند،که سرآغازآگاهی طبقاتی وضرورت عینی برای آنها ودفاع پیروزمندانه دربرابر تهاجم سرمایه ازموجودیت خود، وبیش­تر ازآن، تعرض علیه نظام استثماری می­باشد. این درواقع زمینه مادی انترناسیونالیسم پرولتاریائی است.

7 – توهم راسیستی نوین درعکس­العمل به انقلاب بورژوازی، علیه روشنگری بورژوازی بمثابه ایدئولوژی وعلیه اصل برابری بروز کرد (1) توجیه این بازمانده صورتبندی اجتماعی گذشته در زمان پیدایشش کاملن غریب بود. سرمایه­داری در آنموقع به شدت در حال تکامل بود و با شکست کشورهای جنوب در جنگ داخلی آمریکا (1861 – 65) بورژوازی برده­داری سیاهان را ملغی کرد، وآنها را به پرولتاریا تبدیل نمود.

بعنوان یک جنبش سیاسی وحتی سیاست دولتی، راسیسم زمانی اهمیت یافت که حتی دراقتصاد هم تغییرات خود بخودی صورت می­گرفت که عدم تساوی را به جلو می­راند: شرایطی که آماده می­شد تا بجای تساوی صوری تمامی صاحبان کالا، عدم تساوی رسمی آنها را برقرارنماید.

8 در مسیر تکامل سرمایه­داری وحتی درچاچوب رقابت آزاد، برابری صاحبان سرمایه هرچه بیشترکمرنگ می­شود. شرکت­های سهامی بوجود می­آیند که درواقع نمایش اتحادیه­های سرمایه­داران است. چندین شرکت­ سهامی دریک تراست گردهم می­آیند وبدین ترتیب به کارتل وسندیکا درسطح جهانی تبدیل می­­گردند. وبالاخره در اواخر قرن نوزدهم انحصارها پدید می­آیند. با ادغام انحصارهای صنعتی با بانک­ها تعداد اندکی ازگروه­های مالی موفق می­شوند یک قدرت اقتصادی را بسازند که تمامی مناطق و کشورها را به وابستگی واطاعت آنها درمی­آورد.

«آنچه از نظر اقتصادی در این جریان جنبه اساسی دارد، تبدیل رقابت آزاد سرمایه­داری به انحصارهای سرمایه­داری است. رقابت آزاد خصوصیت اساسی سرمایه­داری و بطورکلی تولید کالائی است، انحصارمسقیماً نقیض رقابت آزاد است، ولی پدیده اخیردر برابر چشم ­ما تدریجاً به انحصار بدل شد، بدین­طریق که تولید بزرگ را بوجود آورد وتولید کوچک را از میدان بدر کرد، و تولید بزرگ را به بزرگترین مولد تبدیل نمود وتمرکز تولید و سرمایه را بدانجا رساند که از آن انحصار بوجود­آمد وهم اکنون نیز بوجود می­آید: کارتل­ها، سندیکا­ها، تراست­ها وسرمایه یک چند ده بانکی که به آنها درآمیخته و با میلیاردها سر و کار دارند. درعین حال انحصارها که ازدرون رقابت آزاد پدید می­آیند، این رقابت را از بین نبرده بلکه مافوق آن وبموازات آن زندگی می­کنند و بدین­طریق یک سلسله تضاد­های بسیار حاد وپر تنش وتوام بااصطکاک و تصادمات را بوجود می­آورند. انحصارعبارت است ازانتقال سرمایه­داری به نظامی عالیتر.»(لنین، امپریالیسم بمثابه بالاترین مرحله سرمایه­داری منتخبات لنین جلد 22 ، ص.270)

انحصارها دیگر نمی­توانند به رقابت تن دردهند، آنها می­کوشند آن را از سر راه برداشته و برآن استیلا یابند: تنظیم تولید وبازار، قیمت­ها واعتبارات بانکی امری ضروری می­گردد. انحصار که بربالای سر و در کنار رقابت، حیات دارد،ادعای نابرابری در قدرت اقتصادی را به نمایش می­گذارد: نابرابری سرمایه دربرابرکالا، نابرابری کالا وکالا و صاحبان این وآن کالا(2)

9 – سیاست تظاهر فشرده اقتصاد است (3) . انحصاردراقتصاد مجبور است به مرزهای که اورا در برابر موانع برابری دمکراسی بورژوازی قرار می­دهد وجلوگیرگسترش آن است، حمله کند. تمایل به تصمیم وعمل آزاد ودلبخواه (4) ، تمایل به قهر،جائی که نشانی از مقاومت ویا امکان آن باشد،علاقه به سلطه­گری وانقیاد ونه آزادی وبرابری، تمامی به عملکرد اجتناب­ناپذیرسرمایه­داری انحصاری تبدیل شده­اند.

» سرمایه مالی نه خواهان آزادی، بلکه خواهان سلطه­گری استو تمایلی شدید به سیاست توسعه­طلبی ودگرگون کردن تمامی جهان­بینی بورژوازی دارد. او به صلح طلبی وانسان­دوستی پایان می­دهدوبدین طریق ایدئولوژی تبعیض­نژادی را که به لباس علم طبیعی پوشانده شده­است و در واقع زمینه ایجاد قدرت­طلبی سرمایه مالی است، ایده­ال نخبگان حاکم را جایگزین ایده برابری طلبی می­کند. این ایده­ال درزمینه سیاست خارجی بنام تمامی ملت معرفی می­شود، که انعکاس درونی آن تاکید برموضع ارباب منشی در برابر طبقه کارگر است (5) .(رودولف هیلفردینگ(SPD) 1910 درکتابش:سرمایه مالی: مطالعاتی درباره تکامل جدید سرمایه­داری. نقل قول ازکورت گروس ویلر(Grossweiler):مقالاتی درباره فاشیسم)

ازبین­بردن حتی تساوی حقوقی صوری که ابتدا درسرمایه­داری رقابت آزاد ریشه گرفت ،حال به ضرورتی جهت تمایل به سلطه­گری انحصار تبدیل شده­است. بجای تساوی حقوق، انحصار،ادعای داشتن امتیاز برای خود وعملاً بی­حقوقی برای دیگرطبقات اجتماعی است. انحصارتمایلی شدید به حاکمیت مطلق اقتصادی وسیاسی دارد وبرای اینکه به این خواسته برسد باید به تمامی عرصه­های عمومی جامعه تعرض و نفوذ کند وجبرا هم نفوذ می­کند. برقراری عدم تساوی صوری موجب می­شود که دولت این ارگان اختناق طبقه حاکم، هرچه بیشترتحت سلطه سرمایه انحصاری درآید.

10 – درحالیکه برای استثمارشدگان درمرحله سرمایه­داری انحصاری، ازیکطرف تمایل سرمایه­داری جهت یکسان­سازی ادامه پیدا می­کند مقایسه کنید با نکته(5) –ازطرف دیگر انحصارها درکنار و دربرابرآن تمایلی را توسعه می­دهند که تمایزبین کارگران را بیشتر کرده تا ازنزدیکی وتجمع آنها جلوگیری نمایند وحتی آنها را ازهم جدا کرده و علیه همدیگر می­شورانند. تطمیع یک قشر فوقانی کارگری(اشرافیت کارگری) یکطرف این مدال است که طرف دیگر آن تمامی اقشاری ازپرولتاریاست که از نظر تاریخی سطح مزد کار و زمان کاربدست آمده آنها،همانند کارگران کشور­های دیگر ومهاجرین تحت فشارقرارمی­گیرد، همانطورکه برای دیگر کارگران کشور­های امپریالیستی چندین دهه است که به امری عادی تبدیل شده­است. این کوشش انحصارها تا حد واگذارکردن اساس سرمایه­داریکه کارگرازدوجهت آزاد است آزاد از ابزارتولید و آزاد برای فروش نیروی کارش«) وتساوی حقوقی صوری از این آزادی برمی­خیزد. این درواقع به معنای نابودی اتحادیه­های کارگری، ازبین­بردن حق اعتصاب وتنظیم دولتی مزد­هاست.(این تدابیرنه تنها توسط دغل­بازی «همکاری اجتماعی» بلکه با توسل به قهر آشکار، آنجائی که فریبکاری «همکاری اجتماعی« کارساز نباشد، به اجرا درمی­آید.)، این درعمل بمعنای لغو حق کارگراست که بتواند نیروی کارش را برای فروش عرضه نماید. همانطورکه دراواسط سالهای 1980 برای تفاضا­کنندگان پناهندگی درجمهوری آلمان فدرال ممنوعیت عمومی کار اعلام شد(محدودیتی که با کمی تغییر در «قانون فدرال مربوط به خارجیان» گنجانده شده است). همانند آنرا می­توان درممنوعیت کاراجباری دید، که هم­اکنون درمورد متقاضیان پناهندگی درشرف اجراست کوشش زیادی صورت می­گیرد که کاراجباری را درمورد دریافت­کنندگان«آلمانی» کمک­های اجتماعی اجرا نمایند. این روند به کجا منجرخواهدشد،ازنظرتاریخی فاشیسم هیتلری با سیستم برده­داری مدرنش نشان داد نابودی توسط کار«)، تدبیری که راسیسست­ها هم آنرا مطالبه وتشویق می­کنند.

11 – درتکامل سرمایه­داری ازنظر اقتصادی، زیرپای استقلال دیگرطبقات مالک، جدا از سرمایه­داری انحصاری وخرده­بورژوازی هرچه بیشترخالی می­شود، وجایگاهشان هرچه بیشتر وابسته به امتیازاتی می­گردد که انحصارازآنها طلب میکند،ازجمله دادن قرضه­های مالی مناسب و واگذارکردن شغلی به آنها بعنوان سیاست­مدار، کارمند،ارتشی ومدیر وغیره جهت پاکاری برای انحصارها.

12 – رقابت آزاد حاکی ازدمکراسی وتساوی حقوق است. انحصار مترادف ارتجاع سیاسی است. انحصارنابرابری است وضرورتا محتاج نابرابری است. انحصارقدرت بی حد و مرز تعداد اندکی را تصویرمی­­کند، که بر جهان حکمرانی می­کنند، که این خود نشان دهنده عدم­کارائی دمکراسی است. انحصار پیش فرض پرورش راسیسم است. معذالک، شرایطی را که راسیسم بمثابه وحشی­ترین ایدئولوژی، بانی نابرابری است، نمی­توان صرفاً ازواژه انحصار استنتاج کرد.

پی­نویس­ها:

1 درفرانسه بعنوان مثال گراف گابون ظاهرمی­شود مقاله (تاملی برنابرابری نژاد انسانی 1853 – 1855). گابون یک» نژادآریائی«طراحی می­کند و به آن یک خصلت خلاق واستعداد بالای رهبری می­­بخشد، او این نژاد را بازمانده قشربالای نخبگان «نژادآریائی« می­داند که درانقلاب سرنگون شده­بود. بروایت او درسال 1789 عوام انسانهای پست به قدرت رسیدند. تنها با مبارزه برای پاکیزه نگه­داشتن خون ازتاثیر بخصوص نژاد سیاه وزرد می­توان ازسقوط نژاد آریا شمالی ،جلوگیری نمود. تفکرسیاسی نهفته درپشت ایده گابون برقرای حاکمیت ناپلئون سوم بود(کودتا درسال1852). مارکس سلطه ناپلئون را چنین تحلیل می­کند:

تاثیرات ارتجاعی فساد و هرزگی گذشته یک جرثومه­ای از پستی ورزالت بجای گذاشته استبطوریکه قدرت دولتی آخرین وبالاترین بیان خودرا در امپراطوری دوم یافته است. (کارل مارکس، طرح اول برای «جنگ داخلی درفرانسه» مجموعه آثارجلد 17 ،صفحه. 540)

2 –» انحصار به معنی تغییر، مابین مناسبات سرمایه­های جداگانه است،چون درصد سود متوسط عمومی حاصله دررقابت آزاد و تقسیم متعادل ارزش اضافه اجتماعی به نسبت حجم سرمایه، درجه تساوی اقتصادی واجتماعی سرمایه­ها را نسبت به یکدیگر بیان می­کند و بهمین شکل بروی همدیگردرشرایط رقابت جهت ارزش­ آفرینی تاثیر می­گذارند. زمانیکه انحصار این کارکرد را می­شکند،تساوی سرمایه­ها هم ملغی می­شود و سلطه و زور به عناصر لازمه مناسبات سرمایه­داری تبدیل می­شود«(W.M.Breuer :درباره اقتصاد سیاسی انحصارها).

انحصاربه سود بالاتری ازسود متوسط احتیاج دارد، بیک معنی بدنبال سود انحصاری یعنی سود حداکثراست، برای اینکه سرمایه عظیم انباشت­شده بتواند ارزش­ آفرینی کند. قانون سود حداکثر تنها می­تواند با اتکا به قهرمیسر گردد که درکنار دیگر تضادهای سرمایه داری و تولید کالائی به تضادهای تند وخشن و اصطکاک ودرگیری منجر می­گردد. پدیده­ای که در مثال قانون ارزش بخوبی می­توان دید: درحالیکه قانونمندی رقابت آزاد به آنجا می­رسد که قیمت هرکالای جداگانه برابر ارزش آن است، انحصار مجبور است قیمت کالا را دایم بیشتراز ارزش آن تعیین کند.این برای قانون ارزش هم معتبر است(جمع تمامی ارزش­ها = با جمع تمامی قیمت­ها) وبه آنجا منتهی می­شود که تمامی دیگر فروشندگان کالا، ازجمله نیروی کار، کالاهای خود را زیر ارزش بفروشند. برای اینکه این روند ادامه یابد هیچ قانونمندی اقتصادی موجود نیست، بلکه تنها بکارگیری جبروقهر که هدف آن ورشکست­کردن رقباست، بعنوان مثال دادن قرضه برای نابودی رهبران کارگری وسرکوب اتحادیه­های کارگری، تا عملیات جاسوسی وخرابکارانه. این دیگر رقابت آزاد نیست که با وارد کردن ماشین­های جدید وبالا بردن قدرت تولید هرسرمایه­دار برای مدتی زودگذر سود اضافه کسب کند، در اینجا نه تنها سرمایه­داران کوچک وضعیف­تر جذب سرمایه­داران بزرگ وقوی­تر می شوند، بلکه انحصار با بکارگیری منظم قهر وخودکامگی، سلطه خود را بر بازار تحمیل می­کند.

3 روبنای سیاسی بر فراز اقتصادنوین فرای سرمایه انحصاری (امپریالیسم سرمایه انحصاری است) برگشت دمکراسی به ارتجاع است. رقابت آزاد متناظر با دمکراسی است و انحصار مساوی باارتجاع سیاسی است….سیاست خارجی را ازسیاست جداکردن وحتی سیاست خارجی را دربرابرسیاست داخلی قراردادن بطرز فاحشی ازپایه غلط، غیرمارکسیستی وغیر علمی است. هم درسیاست خارجی وهم درسیاست داخلی تمایل امپریالیسم به کمرنگ کردن دمکراسی وارتجاع است.»(لنین درباره کاریکاتوری ازمارکسیسم ودرباره اقتصادامپریالیستی«مجموعه آثارلنین ش. 23 ص.34

4- ما دراینجا دیگربا رقابت مبارزاتی شرکت­های تولیدی کوچک یا بزرگ ویا ازنظر فنی عقب­مانده وپیشرفته سر و کار نداشته و تمامی آنهائیکه ازاطاعت وخواست انحصارها سرپیچی نمایند ، سرکوب وخفه خواهند شد.

5- Rudolf Hilferding(SPD) درکتابش سرمایه مالی :مطالعاتی درباره تکامل جدید سرمایه­داری. نقل قول ازمقالاتی درباره فاشیسم (Kurt Grossweiler)، جلد 1 ص.361 ف، کلن 1988 وین– 26 سپتامبر2016

ترجمه و تکثیر<یکی ازفعالین چپ در وین اتریش >

آدرس تماس:Amerlinghaus,1070 Wien, Stiftgasse,8

email: linksaktivist@gmx.at

سوریه، سرپل روسیه در خاور میانه

putin_assad

پوتین و اسد در مسکو

این دو کشور (روسیه و ترکیه)  اساساً در تخاصم با یکدیگر قرار دارند. تروریسم دهه ۹۰  که توسط جهادگرایان در قفقاز براه افتاداز طرف ترکیه، یعنی سازمان «مللی گوروش» که رئیسش آقای اردوغان بود، پشتیبانی می‌شد. ترکیه در بی‌ثبات سازی روسیه دارای سنن پرسابقه‌ایست. هردو کشور در رابطه با سوریه نیز خصم یکدیگرند. تنها نگرانی در این مورد که PKK و کردهای شمال سوریه در شمال سوریه کشور مستقل خود را تاسیس کنند فعلاً باعث نزدیکی استثنائی ترکیه به روسیه شده. اقتصاد بین دوکشور مجدداً برقرار گردیده و آنهم بسیار خوب ولی اقتصاد سیاست نیست و به مسائل نظامی نیز مربوط نمی‌شود.از این منظر تقابل این دو کشور دائمی خواهد ماند.

ولترنت

تارنگاشت عدالت


مصاحبه خلاصه شده فرستنده تلویزیونی پراودا با تیری میسان در مورد وضعیت سوریه وژئوپولیتیک دریای مدیترانه


س: بنابراظهارات وزیر امور خارجه فرانسه «له دریان» (۱۱ سپتامبر ۲۰۱۶)ناوگان فرانسه برای مدت طویلی وارد دریای مدیترانه و دریای سیاه خواهد شد که به معنی تغییر سیاست سازمان نظامی ناتو است.

پ: در مورد حضور دائمی ناوگان: بنابر قراردادهای بین‌المللی کشتی‌های دول غرب اجازه ندارد بیش از ۲۱  روز در دریا سیاه توقف داشته باشد. در نتیجه اینجا تعویض دائمی کشتی‌های غربی صورت خواهد گرفت. تصور نمی‌کنم که این مسئله نوئی باشد زیرا که ناتو بویژه پساز کودتای کییف همواره در آنجا حضور دارد. ولی در مورد دریای مدیترانه بطور کل: این دریا، دریائی با سابقه و با تاریخ است. این‌طور که بسیاری فکر می‌کنند تاریخ آن  با تنش بین شمال و جنوب شکل نگرفته بلکه از صدها سال پیش تنش بین شرق و غرب دریای مدیترانه آن را رقم می‌زند. کشورهائی که در آن دارای منافع هستند  عبارتند از فرانسه، انگلستان و هم‌چنین ایالات متحده آمریکا، روسیه  و آنچه که به راحتی فراموش می‌شود چین ، زیرا که در اواخر قرون وسطا دریای مدیترانه دریای چینی بود.

س: موافقم ولی در مورد دریای سیاه: یک کشتی فرانسوی به نام  „Le Dupuy de l’homme“ گویا بطور دائم در دریای سیاه حضور دارد.

پ: ها! ها! این یک کشتی جاسوسی است ولی مدت زیادی آنجا نخواهد ماند زیرا روسیه مثل اینجا در سوریه آنجا و یا همین طور در کالینین‌گراد در نزدیکی مرز آلمان، در حاشیه پایگاه خود در کریمه فرستنده‌های پارازیت مستقر ساخته که ارتباطات ناتو را به شعاع ۳۰۰ کیلومتر غیرممکن می سازد. لذا تصور نمی‌کنم که این کشتی مدت طولانی آنجا سرخواهد کرد.

س: در همایش سران کشورهای عضو ناتو در ورشو دریای سیاه محور روسیه و دریای مدیترانه محور امپراتوری فرانسه در قرن ۱۹ معرفی شد. آیا با این تعبیر موافقید؟

پ: غلوآمیز است ولی به نحوی بیان می‌دارد که ناتو در این منطقه دیگر حرف آخر را نمی زند.

س: در مورد ترکیه: فکر می‌کنید که روسیه و ترکیه آنجا (دریای سیاه) بایکدیگر خوب کنار خواهند آمد؟

پ: من آن طور که برخی از نویسندگان مطرح کرده‌اند، مطلقاً باورندارم که این دو کشور بهم نزدیک خواهند شد. این دو کشور اساساً در تخاصم با یکدیگر قرار دارند. تروریسم دهه ۹۰  که توسط جهادگرایان در قفقاز براه افتاداز طرف ترکیه، یعنی سازمان «مللی گوروش» که رئیسش آقای اردوغان بود، پشتیبانی می‌شد. ترکیه در بی‌ثبات سازی روسیه دارای سنن پرسابقه‌ایست. هردو کشور در رابطه با سوریه نیز خصم یکدیگرند. تنها نگرانی در این مورد که PKK و کردهای شمال سوریه در شمال سوریه کشور مستقل خود را تاسیس کنند فعلاً باعث نزدیکی استثنائی این دو کشور شده. اقتصاد بین دوکشور مجدداً برقرار گردیده و آنهم بسیار خوب ولی اقتصاد سیاست نیست و به مسائل نظامی نیز مربوط نمی‌شود.از این منظر تقابل این دو کشور دائمی خواهد ماند. از نظر تاریخی تقابل بین دوکشور وجود داشته و برخورد ترکیه هم زیاد جوانمرانه نبوده است. تصور نمی‌کنم که تغییری در این وضع پدید خواهد آمد.

س: باشد. بشما شما اعتماد می‌کنم. ما همگی توسط این چرخش باورنکردنی که بدنبال کودتای نافرجام و مضحک در ترکیه صورت گرفت غافلگیر شدیم. یک مسئله دیگر: نسخه فرانسوی نشریه Saker(ایالات متحده آمریکا) ادعا می‌کند که پوتین می‌تواند نقش میانجی بین اردوغان و اسد را ایفاء کند.

پ: فکر می‌کنم که این یک خطا است. متاسفانه ممکن نیست که بین سوریه وکلیه کشورهائی که به سوریه حمله برده‌اند تعامل صورت گیرد. تنها راه برقراری صلح است. این جنگ امروز هنوز ادامه دارد زیرا قدرت‌های خارجی مثل ترکیه، عربستان سعودی و قطر با موافقت ایالات متحده آمریکا از نظر مالی و نظامی گروه‌های مسلح از همه جهان را پشتیبانی می‌کنند و آنها را «شورشیان معتدل» می‌نامند، که نه شورشی‌اند، چون غیرسوری هستند و نه معتدل، زیرا هولناک‌ترین نوع از تروریسم را اجرا می‌کنند. این‌طور وانمود کردن که پوتین می‌تواند بعنوان میانجی نقش ایفاء کند، غلط است، زیرا این احساس را تداعی می‌کند که این جنگ بین دوقدرت متخاصم با منافع مختلف صورت می‌گیرد. متاسفانه این جنگ، جنگ برسر بود و نبود  است و نه به خاطر سلطه بر منابع سوریها. لذا تصور می‌کنم که این تنها رویای ایالات متحده آمریکاست. معتقدم که دوستان ما آنچه را که در تابستان سال جاری در ترکیه رخ داد بد درک کردند. در آنجا یک کودتای نافرجام صورت گرفت و برهمگان روشن است که این کودتا از طرف ایالات متحده سازماندهی شده بود. ولی در عین حال هم روشن است که این کوشش به نحوی صورت گرفت که با شکست مواجه شود. هیچ گامی علیه مقر اصلی اردوغان برداشته نشد. این کوشش را می‌توان فقط به دو شکل تعبیر کرد: یا این که «هشداری» به اردوغان بود تا از خر شیطان پیاده شود… که بسیار غیرمحتمل بنظر میرسد و یا شکست کودتا حساب شده و با اطلاع اردوغان صورت گرفته بود تا به او امکان دهد، نیروهای اپوزیسیون را سرکوب نماید، که بلافاصله نیز دست بکار آن شد. اگر او در آغاز تنها چندتن از هواداران گولن را دستگیر کرد، نعل وارونه زد. فتحﷲ گولن یک اسلام‌گراست، سردمداران کودتا کمالیست بودند.  اردوغان امروزدامنه سرکوب را به همه گروه‌های غیرمذهبی و هواداران اقلیت کرد گسترش داده است.

س: متشکرم. بازگردیم به ناوهواپیمابر و مسئله دریای مدیترانه:  بندر طرطوس در سوریه. این بندر از مدتها پیش پایگاه روسیه است ولی رصدخانه استراتژیکی (نویسنده سوئیسی، ریشاردلاب‌آیر (؟) ۱۵ سپتامبر) طی مقاله‌ای زیر عنوان «مدیترانه دیگر دریای غرب نیست» مدعی است که اکنون چینی‌ها در کنار روس‌ها جا خشک می‌کنند.

پ: تائید می‌کنم: یک واحد چینی در آنجا مشغول کار است تا لنگرگاهی برای کشتی‌های چینی آماده سازد. در حال حاضر سربازان چینی در سوریه حضور ندارند و بطور کل ارتش چین از هرنوع درگیری با قدرت‌های غربی در مناطق خارج از نفوذ خود احتراز می‌‌ورزد. این امر مهمی‌است که باید آن را درک کرد. در طول جنگ در سوریه، با این‌که چین در سطح دیپلماتیک به شدت فعالیت می‌کرد ولی خود را از دخالت نظامی برحذر داشت ولی در شورای امنیت از کلیه وتوهای روسیه پشتیبانی کرد اما همین‌طور ممنوع کرد که برای دفاع از سوریه ردیاب تونل علیه تونل‌هائی که جهادگرایان، یعنی ناتو  بناکرده بود، در اختیار آنان نهاده شود. جهادگرایان سنگرهای عظیمی بنا کرده‌اند، سنگرهائی عظیم‌تر از آنچه که آلمانها بنا کرده بودند و بیشتر از خط زیگفرید بتن مورد استفاده قرارگرفته است. امروز نیز عدم دخالت چین کماکان پابرجاست از این رو تصور می‌کنم که لنگرگاه چین در طرطوس در کوتاه یا میان مدت  تاثیر نظامی روی درگیری‌های کنونی نخواهد داشت.

س:  اوکی. در مورد مقابله با داعش که به نظر شما مخلوق ناتو است: یک منبع فرانسوی نقل قول می‌کند ۴۰۰ هزار جهادگرا در کویر خود را مخفی نگاه داشته اند ولی باید با آب وشراب و  نان تامین شوند. این کار چگونه ممکن است؟

پ: به استثنای کسانی که خرج آنان را می‌پردازند، هیچ‌کس نمی تواند دقیقاً تعداد انان را مشخص کند (خنده حضار). از نظر سوریه تعداد آنان در سوریه بین ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار نفر است . البته آنها در عراق نیز حضور دارند و لذا ۴۰۰ هزار نفر می‌تواند حقیقت داشته باشد.

س: ولی آنها باید غذا بخورند! تعداد آنها خیلی زیاد است. مثل یک لشگر در جنگ دوم جهانی.

بلی، حجم عظیمی است. ولی این یک درگیری بین‌المللی است که بین دوکشور صورت می‌گیرد، یک درگیری بین‌المللی!. در آغاز جنگ سوریه ۱۳۰ کشور و ۱۶ موسسه بین‌المللی در آن شرکت داشتند. تعداد آنها طبیعتاً امروز کمتر است زیرا آنها دریافته‌اند که نمی‌توانند در این جنگ پیروز شوند و جنگ مبالغ زیادی، چندین میلیارد دلار  برای بازیگران اصلی این مناقشه هزینه کرده است.

س: موافقم. ولی برای تامین مالی آن از چه طریق عمل می‌کنند؟ راه‌های تدارکاتی آنان چگونه است؟ بعد از عقب‌نشینی اردوغان ادامه کار چگونه خواهد بود؟

پ: نه! نه! نه! اردوغان در رابطه با مناقشه سوریه عقب‌نشینی نکرده است. آقای اردوغان وارد صحنه شد تا تاسیس یک کشور کرد در شمال سوریه بکمک PKK و کردهای سوریه را مانع شود. او مطلقاً با این افراد مبارزه می‌کند و نه با داعش! بجز از یک زدوخورد کوچک با چندین کشته مطلقاً حتا یک نبرد با داعش صورت نگرفته است. آنها در جرابلس خیلی ساده به شورشیان معتدل مبدل شدند. ترکیه هرگز از دخالت در جنگ سوریه دست برنداشته است.

س: بلی. ولی بعلت ضیق وقت سئوال آخر را مطرح می‌کنم: یک زن مسلمان شاهد حمام خونی هولناک بود که جهادگرایان به راه افکنده بودند (ده‌ها کشته و سلاخی شده) بود. روزنامه‌نگاران سوئیسی می‌گویند که قادر بودند تنها ۱۰ ثانیه مشاهده این ویدئو را تحمل کنند. من یک سرباز قدیمی هستم ولی نتوانستم این ویدئو را تا آخر نگاه کنم. چرا این کارها را می‌کنند؟

پ: این یک استراتژی حساب شده از طرف داعش است که متعلق به سال ۲۰۰۴ است که داعش هنوز وجود نداشت. یک تروریسم جنجالی لازم به نظر می‌رسید. در ابتدا داعش امارات اسلامی عراق نام داشت که توسط «ج. نگروپونته» و ژنرال «د. پترئوس» تاسیس شد و روند آن کتباً به حد کافی ثبت شده است. بعد در سال ۲۰۱۴ داعش تاسیس شد که به سوریه حمله ‌برد  و از طرف عربستان سعودی و قطر تامین مالی می‌شد. این یک مدل ایجاد ترس و وحشت است و از زمان Apokalypse Now در ویتنام چیز تازه‌ای نیست. از آن وقت مدت زمان مدیدی سپری نشده . این تصویرهای تکان‌دهنده توسط کارگردانان حرفه‌ای سینما و شرکت‌های تجارتی که از طرف سازمان جاسوسی انگلیس MI6 پشتیبانی مالی می‌شود و دارای شعباتی در لندن، واشنگتن و ترکیه است تهیه می‌گردد. ترور و استتیک محصولات حرفه‌ای است که کسانی را که به تماشای آن می‌نشینند مد نطر دارد.

س: هولناک است و من قادر به گفتن  چیزی نیستم.  آقای نیسان از شما تشکر می‌کنم.

اولویت آمریکا در سوریه

obama_karry

دولت اوباما اکنون یک اولویت دارد و آن جلوگیری از افتادن شرق حلب به دست نیروهای دولت سوریه است. از نظر استراتژیک، اگر گروه‌های تروریستی جهادگرا شرق حلب را از دست بدهند این جنگ تمام شده است. درگیری ممکن است برای مدتی ادامه یابد، اما این در تعیین این‌که چه کسی پیروز خواهد شد یک نقطه عطف خواهد بود. آن‌ها می‌توانند خواست خود را به شیوه‌های گوناگون عنوان کنند، اما اصل مطلب همیشه این است که می‌خواهند مانع متلاشی شدن جهادگرایان توسط نیروهای سوریه و روسیه و تغییر نتیجه شوند. نکته اصلی این است که دولت اوباما تغییر رژیم می‌خواهد، که به معنی پیروزی جهادگرایان در سوریه است، و این خرگوشی است که آن‌ها دائماً سعی می‌کنند از کلاه خود بیرون بیاورند.

منبع: روسیه امروز
تارنگاشت عدالت

اولویت آمریکا در سوریه: جلوگیری از افتادن حلب به دست نیروهای هوادار اسد

جیم جتراس یک دیپلومات سابق ایالات متحده به روسیه امروز گفت از نظر استراتژیک اگر تروریست‌های جهادگرا شرق حلب را از دست بدهند این به معنی پایان جنگ است. وی افزود درگیری ممکن است برای مدتی ادامه یابد اما این در تعیین این‌که چه کسی پیروز خواهد شد یک نقطه عطف خواهد بود.

دلخوری بین‌المللی بر سر بحران در سوریه در نشست ویژه جاری شورای امنیت علنی شد.

سرگئی لاورف وزیرامور خارجه روسیه گفت او خواهان یک تخقیق همه‌جانبه و بی‌طرفانه درباره حمله مرگبار به کاروان کمک سازمان ملل در نزدیکی حلب است، حمله‌ای که ایالات متحده بدون ارائه هیچ مدرکی تقصیر آن‌را به گردن روسیه انداخت.

کری که به‌نظر می‌رسید از فراخوان سرگئی برای شروع یک گفت‌و‌گوی «بدون قید‌و‌شرط و اولتیماتوم» بین سوری‌های عصبانی است گفت گوش‌دادن به آقای لاروف به او این احساس را داد که او در «کهکشان دیگری» زندگی می‌کند.

روسیه امروز: حمله کری به لاورف در چنین نشستی شخصی و حتا غیردیپلماتیک بود. چرا او چنین کاری کرد؟ آیا شما متعجب شدید؟

جیم جتراس: خیر، زیاد متعجب نشدم. او سعی کرد، و من فکر می‌کنم بشیوه‌ای بسیار شخصی، نظر خود را القاء کند. در این‌جا دو چیز وجود دارد که باید واقعاً در نظر گرفت. یکی خود حادثه زدن این کاروان است. و دیگری این‌که از نقطه ‌نظر استراتژیک این در سوریه چه معنی می‌دهد.

تا جایی که به کاروان مربوط می‌شود، ما قبلاً این نوع چیز را دیده‌ایم، نه فقط در سوریه، بلکه در بوسنی، در کوزوو، لیبی و جاهای دیگر. چیزی اتفاق می‌افتد و در عرض چند دقیقه مقامات غربی می‌گویند« مقصر این است، چنین اتفاق افتاد، و این تقصیرکار است.» و فقط کمی بعد، پس از آن‌که در سراسر جهان همه عناوین خبری درباره مقصر از صفحه اول ناپدید شد، ما درباره اتفاق جزییاتی را می‌شنویم که واقعیت را منعکس می‌کنند. و این جزئیات در جایی در صفحه ۱۹ روز‌نامه‌ چاپ می‌شوند.

چیز دیگر البته این است که در اظهارات کری دو نکته بسیار مهم وجود دارد. یکی، خواست او برای ایجاد یک منطقه «پرواز ممنوع»، به زمین نشاندن همه هواپیماهای روسی و سوری. و او همچنین گفت که فقط داعش و القاعده باید از آتش‌بس مستثنا شوند، که بدین معنی است که گروه‌های تروریستی دیگر-مانند احرار شام و الزنکی (حرکت نورالدین الزنکی)-که در واقع تروریست‌های وهابی جهادگرا می‌باشند اکنون ظاهراً آپوزیسیون معتدل و مشروع بحساب می‌آیند.

روسیه امروز: ایالات متحده خواهان به زمین نشاندن هواپیماهای روسی و سوری است تا شورشیان بتوانند خود را جدا کنند. آیا این منطقی یا فقط فرصت‌طلبانه است؟
جیم جتراس: البته این فرصت‌طلبی است. این روشن است که دولت اوباما اکنون یک اولویت دارد و آن جلوگیری از افتادن شرق حلب به دست نیروهای دولت سوریه است. از نظر استراتژیک، اگر گروه‌های تروریستی جهادگرا شرق حلب را از دست بدهند این جنگ تمام شده است. درگیری ممکن است برای مدتی ادامه یابد، اما این در تعیین این‌که چه کسی پیروز خواهد شد یک نقطه عطف خواهد بود. آن‌ها می‌توانند خواست خود را به شیوه‌های گوناگون عنوان کنند، اما اصل مطلب همیشه این است که می‌خواهند مانع متلاشی شدن جهادگرایان توسط نیروهای سوریه و روسیه و تغییر نتیجه شوند.

روسیه امروز: وزیر امورخارجه فرانسه نیز گفت او می‌خواهد سربازان سوری در پادگان‌های خود بمانند. درباره این چه فکر می‌کنید؟

جیم جتراس: خیر، این‌طور نمی‌شود. و اگر آن‌ها فکر می‌کنند می‌توانند در شورای امنیت قطع‌نامه‌ای را به تصویب برسانند آشکار است که روس‌ها آن‌را نخواهند پذیرفت، چینی‌ها آن‌را نخواهند پذیرفت. از نظر تئوریک همه ما اتفاق‌نظر داریم. آقای کری گفت: «همه ما اتفاق نظر داریم که داعش و القاعده دشمن مشرک ما می باشند.» به زمین نشاندن نیروی هوایی سوریه و نیروی هوایی روسیه چگونه داعش و القاعده را شکست نخوهد داد؟ در واقع، آن‌ها از این سیاست‌ها سود خواهند برد.

روسیه امروز: هر دو قرار است روز جمعه مجدداً گفت‌وگو کنند. درباره نتایج این نشست چه فکر می‌کنید؟

جیم جتراس: من تصور می‌کنم آقای لاورف زمانی‌که با آقای کری گفت‌وگو می‌کند می‌داند که علی‌رغم اتفاق نظر آن‌ها در باره نکات و جرئیات بسیار، خواست آن‌ها برای سوریه در دو قطب متقابل قرار دارد. نکته اصلی این است که دولت اوباما تغییر رژیم می‌خواهد، که به معنی پیروزی جهادگرایان در سوریه است، و این خرگوشی است که آن‌ها دائماً سعی می‌کنند از کلاه خود بیرون بیاورند. من نمی‌دانم طرف روسی چرا به گفت‌وگو با آن‌ها طور ادامه می دهد، طوری که گویا آن‌ها اهداف و منافع مشترکی دارند، در حالی‌که در واقع چنین نیست. آن‌ها با ایدئولوگ‌هایی طرف می‌باشند که به آهنگ سعودی‌ها و دیگر حامیان نیروهای تندرو اسلامی می‌رقصند، و این تصور را که می‌شود با آن‌ها به توافق رسید باید کنار گذاشت. هیچ معتدل واقعی وجود ندارد. همه آن‌ها وهابی، تروریست، جهادگرا می‌باشند.

نويسنده چپگراي اردني در امان ترور شد

منابع امنیتی اردن از ترور یک روزنامه نگار و فعال سیاسی كمونيست این کشور در امان، پایتخت این کشور خبر دادند.

به گزارش  شبکه اسکای نیوز عربی، ناهض حتر، روزنامه نگار و فعال سیاسی اردنی دو هفته بعد از آزادی از زندان با قرار وثیقه مالی در پی انتشار کاریکاتوری که اهانت به «ذات الهی» قلمداد شده بود، امروز در مقابل دادگستری امان هدف سه گلوله از سوی فردی مهاجم قرار گرفت و پس از انتقال به بیمارستان جان باخت.

شاهدان عینی نیز به خبرگزاری فرانسه گفتند: فرد مسلح ناشناسی به سوی حتر در برابر کاخ دادگستری در منطقه عبدلی در وسط امان شلیک کرد.

او پیشتر نیز هدف ترور قرار گرفت اما تا کنون جان سالم به در برده بود.

پلیس می‌گوید توانسته فرد مهاجم را دستگیر کند اما هنوز از انگیزه ضارب اطلاعی در دست نیست.

حتر از روزنامه نگاران طرفدار دولت سوریه محسوب می‌شود و مخالفان زیادی در اردن داشت.

مقامات اردن هشتم سپتامبر حتر را یک ماه بعد از بازداشتن به قید وثیقه آزاد کردند. حتر ۱۳ اوت گذشته در پی انتشار کاریکاتوری در صفحه فیس‌بوک که اهانت به ذات الهی قلمداد شده بود، بازداشت شد.

دادستان کل امان اتهامات این نویسنده چپ‌گرا را «اهانت به عقاید دینی» و «برانگیختن اختلافات مذهبی» اعلام کرده بود و انتشار اخبار در این پرونده را ممنوع کرده بود، این در حالی است که حتر در آن زمان این اتهامات را رد و خود را بی‌گناه دانست.

مجازات برای هر یک از این دو اتهام به سه سال حبس می‌رسد.

هانی الملقی، نخست وزیر اردن از وزیر کشور خواسته بود حتر را احضار و تدابیر حقوقی علیه او را به دلیل اهانت به ذات الهی اتخاذ کند.

حتر ۵۶ ساله در صفحه شخصی خود کاریکاتوری تحت عنوان «خدای داعشی‌ها» منتشر کرده بود که بحث و جنجال زیادی در شبکه‌های اجتماعی به راه انداخت.

اما حتر تاکید کرد که این کاریکاتور تروریست‌ها را به تمسخر گرفته و تصور آنها از خداوند و بهشت را نشان می‌دهد و این اهانت به ذات الهی نیست بلکه خداوند از مفهوم الوهیتی که داعشی‌ها ترویج می‌کنند، به دور است.

او قبل از اینکه صفحه شخصی خود را ببندد به کسانی که از دست او عصبانی بودند گفته بود، افراد پاک درک نمی‌کنند که این تمسخر تروریست‌هاست و ذات الهی منزه از تخیلات تروریست‌هاست و آنها یعنی منتقدان از نظر من مورد احترام هستند.

او افزوده بود:‌ داعشی‌ها فکر بیماری دارند. آنها از این تصویر برای تسویه حساب‌های سیاسی استفاده می‌کنند که هیچ ارتباطی به آنچه که آنها ادعا می‌کنند، ندارد.

در این راستا محمد مومنی، وزیر مشاور در امور اطلاع رسانی و سخنگوی رسمی دولت اردن امروز جنایت صورت گرفته علیه روزنامه‌نگار برجسته اردنی را محکوم کرد.

محمد مومنی به خبرگزاری بترا گفت: ما به دستگاه قضایی اردن و سیستم‌های عالی امنیتی آن در مواخذه عامل این جنایت و پیگیری مساله اعتماد داریم. کسی که دست به این جنایت زده قصاص عادلانه خواهد شد تا عبرتی برای کسانی باشد که چنین جنایتی را در سر دارند.

وی افزود: در قبال این جنایت مطابق قانون عمل خواهد شد و دولت با مشت آهنین با کسانی که از این جنایت سوء استفاده کنند برخورد خواهد کرد.

السفیر نوشت:

یک روزنامه نگار مشهور لبنانی گفت که «ناهض حتر»، روزنامه نگار اردنی به دلیل مواضع ضد سعودی و ضد وهابی و مخالفتش با سیاست های امریکا برای تجزیه منطقه ترور شده است.

«خلیل حرب» نویسنده و روزنامه نگار روزنامه «السفیر» لبنان روز یکشنبه  گفت: «ناهض در دهه نود همکار ما در روزنامه السفیر بود. من می دانم که او تا چه اندازه مخالف سیاست های امریکا در منطقه و تلاش های این کشور برای تجزیه منطقه بود. ما زمانی که امریکا سرگرم جنگ در یوگسلاوی سابق برای تجزیه آن بود، همکار بودیم.»
حرب افزود: این موضوع به عنوان یک پیش زمینه در ذهن ناهض نقش بسته بود تا اینکه حوادث و مسائل اخیر در جهان عرب و اسلام را به چشم خود دید و ملاحظه کرد که چگونه امریکا با سیاست های خود برای نابودی ملتها و تجزیه منطقه تلاش می کند.
وی «ناهض حتر» را شهید روزنامه نگاری و آزادی بیان و اندیشه توصیف کرد که با تفکر جاری در منطقه و جریان وهابیت که خون و جان مسلمانان و عرب را در سراسر جهان به بازی گرفته، مخالف بود.
حرب خاطرنشان کرد که ناهض و امثال او به دلیل مواضع ضد سعودی و مخالفت با سیاست های امریکا در منطقه، در دنیای امروز ما پیوسته در طول سال های گذشته در معرض حملات تهدید و تکفیر قرار گرفته اند.
این روزنامه نگار لبنانی تأکید کرد که هر کس که با این جریان (مخالفت با وهابیت و سیاست های امریکا در منطقه) همراه باشد، زندگی و جانش پیوسته در خطر است.

وی در ادامه ناهض حتر را قربانی جریان ترویسم سلفی و وهابی دانست.
حرب خاطرنشان کرد: «جرم او تنها مقاله ها و مواضع ضد امریکایی و ضد وهابی بود. جرم او محکوم کردن تمام جنایاتی بود که تروریستها در سوریه و عراق و سایر کشورهای عربی و اسلامی مرتکب شده بودند.»
ناهض حتر، نویسنده و روزنامه نگار اردنی امروز (یکشنبه) مقابل کاخ دادگستری در امان، پایتخت اردن به ضرب گلوله کشته شد.

وی در سل 1998 هم در معرض سوء قصد قرار گرفته بود اما جان به در برد.

حتر علیه سیاست های عربستان و حمایت این کشور از وهابیت و تروریسم، در روزنامه الاخبار لبنانی مقاله می نوشت. او از سپتامبر 2008 در اردن اجازه نوشتن نداشت.

روی دیگر زندگی در تهران

collage_tehran_09
برای لمس فاصله طبقاتی و درک میزان نابرابری در برخورداری از رفاه در کشور، لزوما نباید راهی مناطق دور افتاده و اصطلاحا زیر پونز نقشه ایران شد.

 به فاصله فقط 10 کیلومتر از تهران پر زرق و برق، روستاهایی را می توان یافت که مردمانش در نهایت فقر و تنگدستی، پر مشقت ترین شغل ها را در بدترین شرایط آب و هوایی برای بدست آوردن کمترین دستمزد بخور و نمیر، به جان می خرند. کارگاه های آجر پزی روستای قاسم آباد تهرانچی، مملو از خانواده هایی است که سابقا در شهرستان خواف به کشت و زرع مشغول بودند اما خشکسالی امانشان را بریده و سرانجام ناگزیر از ترک خانه و کاشانه و مهاجرت به حاشیه تهران شده اند. مردان، زنان و کودکان، کار در کارگاه های آجر پزی را از ساعت 3 نیمه شب آغاز و هر روز سه شیفت کار می کنند در حالی که از زمانی کوتاه برای استراحت برخوردارند. در کارگاه های آجرپزی هر خانواده به صورت هفتگی مبلغ ناچیزی را برای خورد و خوراک دریافت می کند و خانواده ها در اتاق هایی کوچک اقامت دارند، از بیمه هم خبری نیست. شمار مهاجران افغانی نیز در این کارگاه ها قابل توجه است. آجرپزی در عین حال دائمی نیست و یک شغل فصلی است که فقط در 6 ماهه نخست سال تنورش گرم است. ساکنان روستای قاسم آباد با آغاز پاییز و فصل سرما دوباره راهی خانه و کاشانه شان در خواف می شوند تا نیمه دوم سال را سپری کنند با این امید که چک های مدت دار دستمزدهایشان نقد شود. همه رنج های این مردمان سختکوش و مقاوم حاصل خشت های کج اقتصاد است که بنای کشاورزی ایران را سست و آسیب پذیر کرده.

 

بحران پناهندگان بحران انسانیت است

panahandegan_ij7

وبسایت «نیویورک‌تایمز» مجموعه مصاحبه‌هایی با فیلسوفان و نظریه‌پردازان انتقادی دربارۀ خشونت ترتیب داده است. در پنجمین مصاحبه برد اوانز مدرس ارشد روابط بین‌الملل در دانشگاه بریستول انگلستان و مدیر پروژۀ تاریخچه‌های خشونت با با زیگمونت باومن، استاد ممتاز جامعه‌شناسی دانشگاه لیدز بریتانیا به گفت‌وگو نشسته است. «بیگانگان پشت در خانۀ ما» آخرین کتاب باومن را انتشارات پولیتی چاپ کرده است.

گفت‌وگوی برد اونز با زیگمونت باومن

ترجمۀ: مینا قاجارگر

منتشر شده در ترجمان

نیویورک‌تایمز —

برد اونز۱: شما بیش از یک دهه بر روی وضعیت اسفناک و بحرانی پناهندگان متمرکز بوده‌اید. توجه شما در کارهایتان خصوصاً به تحقیرها و ناامنی‌هایی بوده است که پناهندگان روزانه به‌طور مداوم با آن‌ها دست‌به‌گریبان‌اند. شما همچنین تأکید کرده‌اید که این مسئلهٔ جدیدی نیست و باید در زمینهٔ تاریخی گسترده‌تری فهم شود. با درنظرگرفتن این موضوع، آیا فکر می‌کنید بحران‌های کنونی پناهندگان که اروپا را فراگرفته است نشانگر فصلی دیگر در تاریخ فرار از شکنجه است یا چیز دیگری در اینجا در حال وقوع است؟

زیگمونت باومن۲: شبیه به «آغاز یک فصل دیگر» به نظر می‌رسد؛ گرچه مانند تمامی مسائل سیاسی، که همه تاریخی دارند، چیزی به محتوای قبلی آن افزوده شده ‌است. در دوران مدرن، خودِ مهاجرت کلان چیز جدیدی نیست و همچنین اتفاقی نیست که هرازچندی رخ دهد. درواقع این مسئله، معلول ثابت و پایدار شیوهٔ زندگی مدرن و دل‌مشغولی همیشگی نسبت‌به ایجاد نظم و پیشرفت اقتصادی است. این دو ویژگی خصوصاً به مثابۀ کارخانه‌هایی عمل می‌کنند که به‌طرز بی‌پایانی قادر به تولید افراد مازاد بر احتیاج هستند، کسانی که یا در سطح محلی فاقد شرایط استخدام هستند یا به‌لحاظ سیاسی تحمل ناپذیرند و بنابراین مجبورند دور از خانه هایشان در جست‌وجوی پناه یا موقعیت‌های نویدبخش‌تر زندگی باشند.

درست است که به‌دنبالِ رواجِ شیوهٔ مدرن زندگی از اروپا ،یعنی خواستگاه آن، به بقیۀ نقاط جهان، مقصد متداول مهاجرت نیز تغییر نموده است. تا زمانی که اروپا تنها قارهٔ مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمین‌های هنوز پیشامدرن تخلیه می‌شد. درواقع، این باور وجود دارد که بیش از شصت‌میلیون اروپایی در طول دوران شکوفایی امپریالیسم استعماری، اروپا را به مقصد امریکای شمالی و جنوبی، افریقا و استرالیا ترک کرده‌اند.

گرچه از اواسط قرن بیستم، خط سیر مهاجرت کاملاً تغییر کرد، در طول این دوران، منطق مهاجرت با فاصله‌گرفتن از فتح سرزمین‌ها دگرگون شد. مهاجران دورهٔ پسااستعمار در پی شانسِ ساختن آشیانه‌ای در میان شکاف‌های نظام اقتصادی استعمارگران، راه‌های موروثی گذران زندگی را عوض کرده و می‌کنند، راه‌هایی که اکنون با مدرنیزاسیون پیروزمندانه‌ای که استعمارگران پیشین از آن حمایت می‌کنند، نابود شده است.

به‌هرحال،

تا زمانی که اروپا تنها قارۀ مدرن جهان بود، جمعیت اضافی آن مرتباً به سرزمین‌های هنوز پیشامدرن تخلیه می‌شد

در صدر همهٔ مهاجران، حجم فزاینده‌ای از مردم وجود دارند که با جنگ‌های داخلی، نزاع‌های قومی و دینی و یاغیگریِ تمام‌عیار از خانه‌هایشان رانده شده‌اند، به‌ویژه در قلمروهایی که استعمارگران در خاورمیانه و افریقا در استقلالِ ظاهری پشت سر رهایشان کرده‌اند؛ دولت‌هایی که به‌طور تصنعی سرهم‌بندی شده‌اند، با امید اندکی به ثبات، اما با زرادخانه‌های بزرگی که اربابان استعمارگر سابقِ تأمینش می‌کنند.

برد اونز: هانا آرنت یک بار اصطلاح «بی‌جهان‌بودن» را برای تعریف شرایطی استفاده نمود که شخص به جهانی تعلق ندارد که در آن به‌مثابۀ موجودی انسانی ارزش و اهمیت داشته باشد. به نظر می‌رسد این اصطلاح در توصیف وضع اسفناک آوارگان و پناه‌جویان معاصر نیز همان‌قدر رسا باشد. آیا ممکن است مسئلهٔ ما در اینجا ناشی از تدوین بحث بر اساس «امنیت»، خواه امنیت پناه‌جویان و خواه امنیت کشورهای پذیرنده، باشد؟

زیگمونت باومن: بخشی از این مسئله شیوهٔ بیان و فهم جهان سیاسی است. پناه‌جویان بی‌جهان هستند؛ آن‌هم در جهانی که از به هم متصل‌شدنِ دولت‌های مستقل مبتنی بر سرزمین۳ به ‌وجود آمده و این امر مستلزم به‌رسمیت‌شناختن برخورداری از حقوق بشر به‌وسیلۀ تابعیت دولت است. این وضعیت با این واقعیت که هیچ کشوری باقی نمانده است که آماده باشد پناه‌جویانِ بی سرزمین را بپذیرد و به آن‌ها سرپناه و شانسی برای زندگی خوب بدهد، وخیم‌تر نیز شده است.

در چنین جهانی، آن مردمی که مجبورند از شرایط تحمل‌ناپذیر بگریزند، انسان‌هایی برخوردار از حقوق در نظر گرفته نمی‌شوند و حتی آن حقوقی که علی الظاهر برای هر انسانی مسلم به نظر می‌رسد از آن‌ها دریغ می‌شود. می‌توان گفت پناهندگان، که ناچارند برای زنده‌ماندن به مردمی متوسل شوند که به خانهٔ آن‌ها پناه آورده‌اند، از قلمروِ انسانیت به بیرون پرتاب شده‌اند، اگر شرطِ بودن در این قلمرو را اعطای حقوقی بدانیم که از آن‌ها گرفته شده است. میلیون‌هامیلیون انسان در چنین شرایطی روی سیارهٔ مشترک ما زندگی می‌کنند.

همان‌طور که به‌درستی اشاره کردید، کار پناه‌جویان اغلب به اینجا می‌رسد که گویی تهدیدی برای حقوق جمعیت بومی هستند؛ به‌جای آنکه با آن‌ها همچون اعضای آسیب‌پذیر و بی‌پناه بنی‌آدم رفتار شود که به‌دنبال پس‌گیری همان حقوقی هستند که با خشونت از آن‌ها ربوده شده است.

اخیراً گرایشی آشکار در میان جمعیت بومی و همچنین سیاست‌مداران و دولت‌مردانِ برگزیدۀ آن‌ها وجود دارد که «مسئلهٔ پناهندگان» را از حوزهٔ حقوق بشر جهانی به حوزهٔ امنیت داخلی منتقل کنند. سخت‌گیری با خارجی‌ها به‌اسم ایمنی در برابر تروریست‌های احتمالی، آشکارا نسبت‌به نیک‌خواهی و همدلی با مردم دردمند، مقبولیت سیاسی بیشتری در

می‌توان گفت پناهندگان از قلمروِ انسانیت به بیرون پرتاب شده‌اند

بر دارد. تبدیل کل مسئله به خدمات امنیت برای دولت‌ها بسیار بی‌دردسرتر است، دولت‌هایی که وظایف سنگین مراقبت‌های اجتماعی بر عهدهٔ آن‌هاست و ظاهراً نه می‌خواهند و نه توانایی‌اش را دارند که در جهت تأمین رضایت رأی دهندگان قدمی بردارند.

برد اونز: بحث بر سر اینکه چگونه بسیاری از آسیب‌پذیری‌های مردم اکنون نیازمند توضیح با اصطلاحات جهان‌شمول‌تر است، در تحلیل شما مرکزیت دارد. به نظر می‌رسد به‌طور فزاینده‌ای، دولت‌های ملیِ منفرد قادر نیستند به تهدیدهای بی‌شماری پاسخ دهند که معرف عصر پیچیدهٔ ما هستند. آیا تصویر پناهنده، به‌نحو کامل‌تری، ماهیت جهانی قدرت و خشونت جهان امروز را افشا می‌کند؟

زیگمونت باومن: دیدن مسئله به‌«صورت جهانی‌تر» نه‌تنها برای فهم کامل پدیدهٔ مهاجرت کلان، بلکه برای درک وحشت مهاجرت، که این پدیده در اکثر نقاط اروپا به آن دامن زده است، ضروری است. سیل جمعیت پناهندگان و دیده‌شدن ناگهانی آنان، ترس‌هایی را به سطح می‌کشانند و آشکار می‌کنند که ما به‌سختی برای پنهان‌نمودن و فرونشاندنشان تلاش می‌کنیم: آن ترس‌هایی که زادهٔ ضعف‌های خود ما در اجتماع و همچنین تأیید مداوم این بدگمانی هستند که سرنوشت ما در دست نیروهایی بسیار فراتر از درک و کنترل ماست.

آن‌ها تاحدودی پدیدآورندهٔ وحشت‌های مرموز و مبهم، اما به‌نحو امیدوارکننده‌ای دور هستند: وحشت از «نیروهای جهانی» درست در همسایگیِ قابل‌مشاهده و ملموس ما. همین چند هفته پیش، تازه‌واردان ممکن بود مانند خودِ ما حس کنند همچون خانهٔ خودشان در آرامش و امنیت هستند. اما حالا در حالی به ما نگاه می‌کنند که از خانه و کاشانه، دارایی‌ها، امنیت و حتی اغلب حقوق مسلم خود محروم شده‌اند و همچنین از حق احترام و پذیرشی که تضمینی برای عزت‌نفس به وجود می‌آورد.

بر اساس عادتی کهن، پیام‌آوران به‌خاطر محتوای پیام خود ملامت می‌شوند. پس تعجبی ندارد که امواجِ پی‌درپیِ مهاجران جدید، به‌قول برشت، به‌عنوان حاملان خبر فاجعه، مورد خشم واقع شوند. آن‌ها تجسم فروپاشی نظم‌اند، وضعیت اموری که در آن، روابط میان علت و معلول با ثبات، قابل‌فهم و پیش‌بینی‌پذیر است و به کسانی که درون موقعیتی هستند، اجازه می‌دهد بدانند چگونه باید پیش بروند. چون پناهندگانْ این ناامنی‌ها را بر ما آشکار می‌سازند، به‌سادگی، اهریمنی جلوه می‌کنند. نگاه‌داشتن آن‌ها در آن سوی مرزهای مستحکممان حاکی از آن است که ترتیبی اتخاذ خواهیم کرد تا نیروهای جهانی‌ای را متوقف کنیم که آوارگان را به پشت درهای ما فرستاده‌اند.

برد اونز: آن‌هایی

دولت‌های ملیِ منفرد قادر نیستند به تهدیدهای بی‌شماری پاسخ دهند که معرف عصر پیچیدۀ ما هستند

که از شرایط جنگ‌زده فرار می‌کنند، بحث‌های پرسروصدایی راجع‌به عنوان درستی که باید با آن نامیده شوند، به راه می‌اندازند: «مهاجر» یا «پناه‌جو»؟ اما هر دو اصطلاح می‌تواند فروکاهنده باشند. شاید ما به واژهٔ جدیدی در اینجا نیاز داریم تا عاملیت انسانیِ افراد فراری از چنین شرایطی را برجسته سازیم. هرچه باشد، همان‌طور که وارسان شایر (شاعر) مشاهده کرد «هیچ‌کس فرزندانش را به قایق نمی‌سپارد، مگر آنکه آب امن‌تر از خشکی باشد.»

زیگمونت باومن: در اکثر موارد، انتخاب پیش روی پناه‌جو میان دو مکان است: جایی که حضور شخص را برنمی‌تابند و دیگری جایی که رسیدن او بدانجا مطلوب و مجاز نیست. به‌طور مشابه، گزینه‌های پیش روی کسانی که آن‌ها را به‌اصطلاح «مهاجران اقتصادی» می‌نامند، فقر و گرسنگی یا زندگی بی‌امید و شانسی هرقدر ناچیز برای دست‌یافتن به شرایط قابل‌تحمل برای فرد و خانوادهٔ اوست. اما درمورد پناهندگانی که از خشونت فیزیکیِ آشکار می‌گریزند، دیگر انتخابی به هیچ معنای ممکن در کار نیست. هر یک از ما، ممکن است در مواجهه با ضرورتِ چنین تصمیم‌گیری‌هایی شوکه شود. ما برای توصیف شرایط جهانی که میلیون‌ها تن از ساکنان خود را وادار به چنین تصمیم‌گیری‌هایی می‌کند، به زبان و واژگان نقادانه‌ای نیاز داریم.

استفاده از برچسب «مهاجر اقتصادی» تا جایی که موجب بدنامی این قربانیان است، باید کنار گذاشته شود. چنین گفتمانی، علل این بحران‌ها را بررسی‌نشده باقی می‌گذارد و باعث می‌شود مسئولان امر احساس گناهی نداشته باشند. در فرهنگی که جست‌وجوی خودشکوفایی و شادی با بالابردن آن‌ها تا حد غایت و معنای زندگی، گرامی داشته می‌شود، طرد‌کردن و تحقیر کسانی که می‌کوشند از این قاعده تبعیت کنند، اما به‌خاطر فقدان وسایل یا مدارک مناسب از رسیدن به آن باز داشته می‌شوند، چیزی کم از ریاکاری و دورویی محض ندارد.

برد اونز: شما در رابطه با سیاست‌های نژادی و فرهنگی، برای برجسته‌ساختن اینکه چگونه پناه‌جویان به نشانهٔ ترس‌ها و اضطراب‌های معاصر تبدیل شده‌اند، از استعارهٔ «ترس‌های روی آب» استفاده نموده‌اید. باتوجه به آنچه در رابطه با سیاست‌های امنیت و عدم‌امنیت مطرح کردید، آیا این خطر وجود ندارد که تمرکز زیاد بر مسئلهٔ پناه‌جویان و طرح این مسئله به‌عنوان معرف دوران ما باعث شود آنان بیش‌ازپیش سپر بلا شوند (و درنتیجه بحثْ دو قطبی شود و به افراط‌وتفریط کشیده شود)؟

زیگمونت باومن: همان‌طور که هگل نزدیک به دو قرن پیش هشدار داد، جغد مینروا، آن الههٔ خرد، بال‌های خود را بر فراز تاریکی می‌گستراند. منظورم این است که ما معمولاً به این سو گرایش داریم که معرف دوران خود را در بازاندیشی

ممکن است پناهندگان بیش از اغلب طبقات دیگر مستحق دراختیار داشتنِ جایگاه «قربانیان مشخص دوران ما» باشند؛ اما تا کی؟

و زمانی بیاموزیم که همه چیز تمام شده است. حتی در بازنگری نیز به‌ندرت فهم روشنی از آن به دست می‌آوریم. اریک هابزباوم، که شاید بزرگ‌ترین مورخ دوران مدرن باشد، شهامت به خرج داد و در سال ۱۹۹۴ نام «عصر نهایت‌ها» را بر قرن بیستم نهاد و حتی در آن زمان احساس کرد که باید به‌خاطر چنین توصیفی عذرخواهی کند:

«هیچ‌کس نمی‌تواند تاریخ قرن بیستم را مانند تاریخ هر دورهٔ دیگری بنویسد؛ ولو به این دلیل که هیچ‌کسی نمی‌تواند دربارهٔ دوران زندگی خود آن‌طور بنویسد که کسی می‌تواند (و باید) دربارۀ دوره‌ای که صرفاً از بیرون معلوم است، به‌صورت دست دوم یا سوم، از منابع این دوره یا آثار مورخان متأخر بنویسد. این یکی از دلایلی است که چرا من در موضع حرفه‌ای و در مقام مورخ از کار بر روی دورۀ پس از ۱۹۱۴ در بخش اعظم فعالیت علمی خود صرف‌نظر کرده‌ام.»

اجازه دهید به این نصیحت، که مورخ بزرگ دربارۀ آن هشدار می‌دهد، توجه کنیم و در مقابلِ وسوسۀ تأکید بیش‌ازحد بر آنچه توماس هیلند اریکسن، با ارجاع ویژه به قدرت رسانه، «استبداد لحظه» نامیده است مقاومت کنیم. ممکن است فی‌الواقع پناهندگان بیش از اغلب طبقات دیگر مستحق دراختیار داشتنِ جایگاه «قربانیان مشخص دوران ما» باشند؛ اما تا کی؟ من در آخرین کتابم نوشته‌ام که ناامنی‌های ما همچنان پابرجایند؛ زیرا هیچ‌یک از پناهگاه‌هایی که ما مطرح می‌کنیم، آن‌قدر استوار از آب درنمی‌آید که آن‌ها را در موضع درست و بدون تغییر نگه دارد. بدین‌ترتیب این امر می‌تواند هماهنگ و در تطابق با پناهنده باشد که به آشکارترین طریق سیلان ترس را در لحظۀ کنونی متجسد می‌کند. درهرصورت آن سیالیتْ بی‌درنگ گونه‌ای نزدیکی خلق می‌کند بین غریبه‌های مجاور دروازه‌ها و نیروهای جهانی مرموز و ظاهراً قادر مطلقی که آن‌ها را بدانجا رانده‌اند. هر دو طرف، درحالی‌که عمیق‌ترین آرزوها و مبتکرانه‌ترین «راه حل‌های» ما را نادیده می‌گیرند، با عزم ثابت به‌دور از دسترسی و کنترل ما باقی می‌مانند.

برد اونز: ادعا بر این است که یکی از «صدمات عقلی» جنگ علیه ترورْ این ایدئال بشردوستانه بوده است که جهان می‌تواند به جهان بهتری بدل شود. آیا ممکن است به اومانیسم جدیدی برای قرن بیست‌ویکم نیاز داشته باشیم؟

زیگمونت باومن: اولریش بک در کتاب خود با عنوان دیدگاه جهان‌وطنی به‌نحو درخشانی این مخمصه را بیان کرده است: ما قبلاً (بدون آنکه از ما خواسته شود) به درون شرایط جهان‌وطنیِ وابستگیِ جهانی و به گسترۀ بشریت پرتاب شده‌ایم؛ اما هنوز غایبیم و تاکنون به‌جد شروع به خلق و کسب آگاهیِ جهان‌وطنیِ مقارن با آن نکرده‌ایم. این امر، به‌تعبیر ویلیام فیلدینگ اگبورن، موجب نوعی پس افتادگی فرهنگی می‌شود که رفتار با پناهنده گواه آن است. ممکن است تا وقتی تلاش کنیم به‌جد به این مبانی

نوع بشر در بحران به سر می‌برد و خروجی از این بحران وجود ندارد، مگر اینکه انسان‌ها با یکدیگر متحد شوند

نهادین و دولت‌ـ‌محورِ پس‌افتادگی بپردازیم، پناهندگان به‌راحتی قربانیان عارضی این فقدان فهم باقی بمانند.

همان‌طور که بنجامین باربر به‌صورتی شکننده در بیانیه‌اش می‌گوید، «اگر شهردارها جهان را اداره می‌کردند،» «امروز پس از تاریخی طولانی از توفیق منطقه‌ای، دولت‌‌‌ملت در مقیاسی جهانی ما را ورشکست می‌کرد. این همان دستورالعمل سیاسی کامل برای آزادی و استقلالِ افراد و ملل خودمختار بود. این امر برای وابستگی متقابل، مطلقاً نامناسب است.» او ملاحظه می‌کند که دولت‌ملت‌ها به‌طرزی نامعمول شایستگی آن را ندارند که از عهدۀ چالش‌های برخاسته از وابستگی متقابلِ ما با آن گسترۀ سیاره‌ای برآیند، به این دلیل که آن‌ها «بنا بر سرشتشان بسیار به رقابت و محروم‌سازیِ متقابل تمایل دارند» و «اساساً بی‌رغبت به همکاری و ناتوان از استقرار بازارهای عمومی سرتاسری» به نظر می‌رسند.

من منشأ میزان زیادی از این مسئله را جدایی روبه‌رشد میان قدرت و سیاست می‌دانم، شکافی که منتهی می‌شود به قدرت‌های آزاد از قیدوبندهای سیاست و سیاستی رنجور از فقدان دائمی و روزافزون قدرت. قدرت، به‌ویژه آن دست از قدرت که به‌شدت بر شرایط انسان و چشم‌انداز نوع بشر تأثیرگذار است، امروزه جهانی است و آزادانه‌تر از همیشه در «فضای جریانات» (به‌قول جامعه‌شناس اسپانیایی، مانوئل کستلز) در گردش است؛ درحالی‌که به‌طور عامدانه مرزها، قوانین و منافع تعریف‌شده و داخلیِ امور سیاسی را نادیده می‌گیرد وحال‌آنکه ابزارهای موجود عمل سیاسی، همانند یک یا دو قرن پیش، ثابت و محدود به فضای مکانی دولت‌ها باقی مانده‌اند. «عاملان تاریخی» جایگزینْ بیشتر موردنیازند و ممکن است این گمان وجود داشته باشد که تا زمانی که آن‌ها در جایگاه خود قرار نگیرند، بحث بر سر مدل‌های جامعهٔ خوب یا لااقل بهتر، اتلاف وقتی بی‌فایده است و به‌جز در کرانه‌های افراطی گروه‌های سیاسی، چنین عواطفی برنمی‌خیزد.

بااین‌همه، عقیده ندارم که راه‌حل میانبری برای مسئلهٔ کنونی پناهندگان وجود داشته باشد. نوع بشر در بحران به سر می‌برد و خروجی از این بحران وجود ندارد، مگر اینکه انسان‌ها با یکدیگر متحد شوند. نخستین مانع بر سر راه خروج از این معضل مشترک، امتناع از گفت‌وگوست: سکوتی که همراه است با ازخودبیگانگی، انزوا، بی‌توجهی، بی‌اعتنایی و بی‌تفاوتی. بنابراین باید به‌جای دوگانهٔ عشق و نفرت، فرایند دیالکتیک مرزکِشی بر اساس سه‌گانهٔ عشق، نفرت و بی‌تفاوتی یا غفلتی که پناهنده با آن مواجه است، موردتأمل قرار گیرد.


پی‌نوشت‌ها:
* این گفت‌وگو در تاریخ ۲ می ۲۰۱۴ با عنوان the refugee crissis در وبسایت نیویورک‌تایمز منتشر شده است.
[۱] Brad Evans
[۲] Zygmunt Bauman
[۳] sovereign territorial states

ترکیه، سوریه و وضعیت جهانی – جلال سنایی

torkieh_syriye11

برای مطالعه متن کامل مقاله لطفا اینجا را کلیک کنید

مقدمه

 

وضعیت کشور سوریه به سبب درگیر بودن تمام قدرت‌های امپریالیستی و منطقه‌ای، در مقایسه با رخدادهای دیگر، اهمیت دوچندانی دارد. درگیر بودن این قدرت‌ها لحظات حساسی رقم زده است که غفلت از آن و بررسی و تحلیل نکردنِ آن موجب گمراهی در تشخیص اقدامات و موضع‌گیری‌های سیاسیِ آینده و یا شوکه شدن از رخدادها و به تبع آن نظاره‌گر بودن در آینده خواهد شد. در این مقاله، تلاش شده تا به وضعیت مهم و تعیین‌کنندۀ سوریه و هم‌زمانی کودتای ترکیه و چرخش ترکیه به سمت شرق به‌منزلۀ آخرین لحظۀ حساس در این تلاطمات توجه شود.

درست است که وضعیت سوریه در تلاطمات جهانی اهمیت دوچندان دارد، ولی در کنار آن، موضوع و رخدادهایی هستند که گذشتن از کنارشان نادرست است: وضعیت اوکراین، یمن، تنش میان چین و کرۀ شمالی از یک سو و امریکا و کرۀ جنوبی از سویی دیگر و احتمال شعله‌ور شدن جنگ در وسعت جهانی. تلاش شده تا به مجموع این موضوعات در حد خلاصه پرداخته شود.

اما پیش از ورود به بحث توضیحی کوتاه دربارۀ اهمیت پرداختن به چنین موضوعاتی خالی از لطف نیست.

تحلیل وضعیت سوریه و دیگر تلاطمات جهانی در حکم تحلیل وضعیت موجود است که این خود به‌منزلۀ گام نخست در تغییر وضعیت موجود اهمیت ویژه‌ای دارد: بدون درک درست از تحولات جهانی، و به‌ویژه منطقه، تحلیل وضعیت موجود غیرممکن است. بدون تحلیل مناسبی از وضعیت موجود، نمی‌توان استراتژی و تاکتیک کمونیستی راکه مارکس، انگلس، لنین، رزا و دیگر بزرگان کمونیست سرلوحۀ سیاست‌ورزی خود کرده بودندبه‌کار بست. بدین ترتیب، بدون این‌ها، تغییر وضعیت موجود به رؤیایی زیبا بیش نمی‌مانَد. بدون تحلیل از وضعیت موجود، نمی‌توان سیاست صحیحی اتخاذ کرد. به قول لنین: «بدون تئوری انقلابی جنبش انقلابی نیز نمی‌تواند وجود داشته باشدنهضت سوسیال دموکراسی بنابر ماهیت خود جنبۀ بین‌المللی دارد. معنای این نه تنها آن است که ما باید با شووینیسم ملی مبارزه کنیم، بلکه این نیز هست که نهضتی که در یک کشور جوان آغاز می‌شود فقط در صورتی می‌تواند موفقیت حاصل نماید که تجربۀ ممالک دیگر را به‌کار بنددنقش مبارز پیشرو را تنها حزبی می‌تواند بازی کند که تئوری پیشرو راهبر آن باشدبا این وصف، تحلیل درستِ وضعیت موجود حکم پایه‌ای تئوری انقلابی است. تحلیل وضعیت آغازگاهِ سیاست‌ورزیِ انقلابی نیست، اما سیاست‌ورزیِ انقلابی مستلزم تحلیل وضعیت است.

جلال سنایی

4 مهر 95

25 سپتامبر 2016

برای مطالعه متن کامل مقاله لطفا اینجا را کلیک کنید

از گذشته چه آموخته ایم

resaneh_01

در میانۀ شهریور خبر رسید که جمعی از روزنامه نگاران و اهالی رسانه گرد آمده اند؛ به منظور تشکیل یک انجمن روزنامه نگاری جدید هیات مؤسس تشکیل داده اند و تقاضای تاسیس انجمن صنفی روزنامه نگاران استان تهران را در اداره کل تعاون ، کار و رفاه اجتماعی استان تهران به ثبت رسانده اند .

خبر تشکیل یک نهاد مدنی یا یک تشکل صنفی جدید در اساس خود برای پویندگان عرصه های صنفی و اجتماعی می تواند خبری خوشحال کننده باشد. هر نهاد مدنی و هرتشکل صنفیِ واقعی و مستقل در ذات خود می تواند پایه و ستونی باشد که بنای دمکراسی را در جامعه استواری بیشتری می بخشد . انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران به نوبه ی خود تولد هر نهاد مدنی را امری مبارک می داند و از آن حمایت می کند ، اما در این مورد خاص، اندکی جای تردید وجود دارد .

در تشکیل و فعالیت تشکل های صنفی، هم در تجربه های تا کنونی ایران و هم در عرصه ی جهانی اصول و ساز و کاری مشخص وجود دارد که بی توجهی به آن ها نهال را کج و نابارور می سازد .مهم ترین این اصول عبارتست از :

1)رعایت موازین دموکراسی و مشارکت هم در روابط درون صنف و تشکیلات و هم در حوزه ی روابط متقابل تشکل مورد نظر با دیگر نهاد های مدنی و رعایت حقوق دیگر نهاد ها .

2) مسئله صنفی بودنِ هر تشکل، تعلق تمامی اعضا و رهبران آن را به یک صنف معین الزامی می کند. انجمن صنفی روزنامه نگاری – با توجه به ثبت آن در وزارت کار- در ذات خود یک تشکل مزد و حقوق بگیران (کارگری) است. روزنامه نگاران و شاغلان رسانه ها به لحاظ منافع و حقوق مادی و معنوی در یک سو و مدیران مسئول و صاحبان امتیاز رسانه ها به عنوان کارفرما و سردبیران به عنوان عوامل کارفرما در سویی دیگر قرار دارند. این دو گروه نمی توانند در یک تشکل صنفی کنار هم قرار بگیرند(سردبیر در رسانه ها کارکردی دوگانه دارد. می تواند در جایگاه نماینده ی کارفرما نقشی منفی و محدود کننده در مقابل روزنامه نگاری مستقل داشته باشد و یا بر عکس می تواندکمک رسان جریان روزنامه نگاری مستقل و آزاد باشد) .

3- استقلال انجمن های صنفی (سندیکاها) از احزاب سیاسی و نهاد های قدرت دولتی و حکومتی ؛ رعایت این اصل در حفظ سلامت و صلابت و پایداری این تشکل ها بسیار مهم است.

متاسفانه در فهرست نام اعضای این هیات مؤسس، نام کسانی دیده می شود که جایگاه صنفی آن ها در موقعیت صاحب امتیاز و مدیر مسئول و یا رفتار و کارنامه ی گذشته آن ها، سه اصل بالا را نقض کرده است .

اصل مشارکت همگان در امور و رعایت موازین دموکراسی حکم می کند نهاد ها و تشکل های صنفی همواره با مشارکت و همکاری فعالِ اعضای صنف مورد نظر تشکیل بشوند و در عین حال باهمکاری و پشتیبانی از دیگر نهادها و تشکل ها، نهال و نهاد دمکراسی را در جامعه آبیاری و مستحکم کنند . در این رابطه لازم است دو نکته هم زمان رعایت بشود: مشارکت اعضای صنف در تاسیس تشکل و احترام گذاشتن به اصل تعدد تشکل ها.

ساز و کار دمکراسی و مشارکت همگان در این گونه امور ایحاب می کند و حالت ایده ال نیز چنین است که تشکل های صنفی و کارگری از پایین و درون واحدهای پایه شکل بگیرند. به این ترتیب که باهمگرایی و پیگیریِ داوطلبانه ی کارکنان رسانه های مختلف – که بیش از 35تا 50 نفر کار کن دارند – انجمن صنفی (یا سندیکا)ی یک بنگاه یا رسانه تشکیل شود و از همکاری و تعامل این واحدهای پایه و منفردین، انجمن یا سندیکای روزنامه نگاران شهر و سپس استان و …. پابگیرد . در این حالت، هم شمار بیشتری از اعضا و همکاران در هر انجمن یا واحد فعال هستند و استقلال خود را دارند و هم همکاری و همگرایی و پیوند آن ها سطوح عالی تری از تشکل را ایجاد می کند. اما انجمن صنفی ای که به تازگی نام اعضای هیات موسس آن اعلام شده به یک باره خود را نهاد صنفی استانی خوانده و لابد در آینده نزدیک خود را کشوری اعلام خواهد کرد! چگونه می توان اطمینان حاصل کرد که بیشترین شمار روزنامه نگاران استان تهران مایل هستند در این تشکل عضو باشند؟ نحوۀ مشارکت آنها در نهادی که بدون اطلاع و حضور آن ها شکل گرفته چگونه است؟ آیا جز این است که «چیزی» و نهادی شکل داده شده و از دیگران در سطح استان خواسته می شودکه «به ما به پیوندید».

اصل تعدد تشکل های صنفی در جامعه و درون یک صنف و یا حتا یک بنگاه امری کاملا پذیرفته شده و مطابق با کنوانسیون 87 سازمان بین المللی کار در مورد آزادی تشکل هاست. با این همه ، هستند صاحبان امضاهایی در این هیات مؤسس که پیش از این در مقام مسؤلیت در رده های مختلف «انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران» بوده اند و در مقابله و تضادی غیر منطقی با یک انجمن همسو- انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران – فعالانه خواهان تعطیلی و انحلال این انجمن بودند و با این هدف در سر برگ تشکل متبوع خود به مقامات اداره کار و … نامه ارسال کرده اند؛ و این در حالیست که در راستای پیگیری منافع صنفی روزنامه نگاران و تاکید بر اصل تعدد تشکل ها و رعایت حقوق متقابل تشکل ها نسبت به یکدیگر، انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران آن گاه که لازم آمده و انجمن ایران تحت فشار بوده است از این انجمن به شکل های مختلف و از جمله صدور بیانیه حمایت کرده است. آیا این دوستان و روزنامه نگاران و همکاران آن ها هنوز هم بر این باور های گذشته ی خود مبنی بر تمامیت خواهی و خود محوری و … استوار هستند . اگر نیستند در کجا و چگونه این تغییر روش و تغییر بینش خود را اعلام کرده و در مقام جبران گذشته بر آمده اند؟ و اگر هنوز بر همان باور هستند متاسفانه باید گفت خشت اول این انجمن، نادرست و کج نهاده شده است .

مسئله سوم و اصلی بسیار مهم، استقلال یا نزدیکی و وابستگی به احزاب سیاسی و نهادهای قدرت دولتی وحکومتی است. استقلال هم از لحاظ سیاسی و هم در وجه اقتصادی آن. البته استقلال سیاسی انجمن های صنفی و سندیکاها از احزاب سیاسی و نهادهای دولتی و حکومتی به هیچ وجه به معنای غیر سیاسی بودن اعضا و یا به معنی مخالفت با عضویت آنها در احزاب سیاسی نیست . یک روزنامه نگار واقعی و مردمی اصولن نمی تواند بدون نظر و خنثی باشد . اما مهم این است که سیاست و عملکر د تشکل ها و نهادهای صنفی نه نتبجۀ تابعیت و دنباله روی آن ها از یک جریان سیاسی خاص یا نهادهای قدرت حاکم ، بلکه نتیجه و برآمد خرد جمعی و در راستای منافع اعضای آن تشکل باشد و در فرآیندی دمواکرتیک و منطبق با اساسنامه ی آن ها اتخاذ شود. رعایت اصل استقلال مالی و تکیه بر بدنه ی تشکل و وجه مقابل آن وابستگی و دریافت کمک مالی از احزاب سیاسی و نهادهای قدرت که دنباله روی و وابستگی سیاسی را در پی دارد در سلامت یک تشکل بسیار مهم است.

با توجه به مطالب گفته شده، و تأکید بر پاگرفتن نهاد صنفی روزنامه نگاران از دلِ خواست مدنی و دموکراتیکِ آن ها ونه سفارشی و از بالا، تاکید بر استقلال مالی و سیاسی این نهاد و تاییدِ وجود و فعالیتِ انجمن های موازی بر طبق موازین بین المللی، این سوال مطرح می شود که رویکرد و روش انجمن روزنامه نگاران ایران که نام شماری از مسئولان آن در فهرست اسامی هیات مؤسس این انجمن در حال تاسیس دیده می شود چگونه بوده است؟ رویکرد این افراد در آینده چگونه خواهد بود؟ این انجمن قرار است در عملکرد خود چه تفاوتی با انجمن پبشین داشته باشد؟

انجمن صنفی روزنامه نگاران آزاد تهران- 30/06/1395

 

نقشه های امریکا برای گسترش آتشفشان خاورمیانه

usa_obama

روسیه امروز– ترجمه رضا نافعی

منتشر شده در آینده ما

احتمالا دلیل این که 84 درصد از آلمان ها معتقدند اوباما در دوران ریاست جمهوریش وظایف خود را خوب انجام داده، یا اعتقاد آنها به  گفته های رسانه هاست و یا سطح توقعشان نازل است. واقعیت این است که اوباما هیچ وقت در پی این نبود که در برابر کمپلکس صنایع نظامی قد علم کند.

از مقام پرزیدنت ایالات متحده آمریکا :   یا بهتر بگوئیم از دستگاه حکومت او  پرتو عظمت و قدرت   ساطع می گردد. پرزیدنت » قدرتمندترین کشور روی زمین»، ساکن کاخ سفید در واشنگتن، فرمانده   ارتشی است که در تاریخ بشری بی همتاست، در یک کلام: قدرتمندترین مرد جهان است .

این یا چیزی شبیه به این، تصویری است که جهانیان باید از شخصیی در ذهن داشته باشند  که  شخصیت هایی افسانه ای مانند جورج واشنگتن، آبراهام لینکلن یا توماس جفرسون سرمشق های او هستند.    این تصور یا تصویر آغاز شکوفائی قدرت در اذهان دیگران است.

روز 21 ژانویه 2017 دوران ریاست جمهوری باراک اوباما که از ژانویه 2009 پرزیدنت و فرمانده  ایالات متحده آمریکاست به پایان می رسد. فقط به همین یک دلیل که او بعنوان نخستین فرد آفریقایی- آمریکائی موفق شد به ریاست جمهوری آمریکا برسد، مطمئننا  نام او در کنار نام بزرگترین شخصیت های تاریخی آمریکا ثبت خواهد شد. این که  نتایج همه پرسی ها در باره او ارقام چشمگیری نبودند،این که حاصل کارها یا جنگ هایش چندان ملموس نبودند، در خاطرات نوه، نتیجه  های ما ثبت نخواهد شد. فقط یاد باراک حسین اوبامائی در خاطره ها خواهد ماند که برغم مشکل بزرگ نژاد پرستی در آمریکا توانست چهل و چهارمین رئیس جهمور این کشور شود.

اما هنوز وقت این صحبت ها نیست، نه برای اوباما، که هنوز در جستجوی یک وصیت نامه واقعی است، نه برای دیگر مردم که تصمیمات کاخ سفید مستقیم یا غیر مستقیم بر احوال آنها تاثیر گذار است.

تا کنون بسیار مطالب در باره این پرسش نوشته شده که آیا اوباما واقعا رئیس جمهور ضعیفی است. آمریکا از آن آرمانی که » مارتین لوتر کینگ جونیور» در سخنرانی مشهور خود بیان کرد و گفت » من رؤیائی دارم» هنوز هم  پس از گذشت 53 سال ، بسیار دور است، گرچه اوضاع چه بر روی کاغذ و چه واقعا بهتر شده است.

شگفت آور این است که انتقاد بر ضعف او در مدیریت  و بر کیفیت کارش بعنوان  رئیس جمهور عمدتا  در خود آمریکا صورت می گیرد، هرچند که حاصل همه پرسی های اخیر در باره او تا حدی بهتر از گذشته شده است. ولی  داوری در باره او در آلمان بکلی متفاوت است: طبق نظرخواهی ماه آوریل 84 در صد از آلمانها معتقدند که اوباما «در دوره کارش وظائف خود را خوب انجام داده است»  و خواستار انند که «هیلری کلینتون» جانشین او گردد . فقط 7 در صد گفته اند که او » وظایف خود را بد انجام داده است»…

امتیاز واقعی او در قدرت بیانش است. شعاری که او در سال 2008 داد» آری ما می توانیم» هنوز در ذهن بسیاری از مردم مانده است و حتی صنایع تبلیغی نیز آن را بکار می گیرند. ولی از یک شعار و سخنرانی های خوب که بگذریم  چندان چیزی  که میراثی در خورد باشد  از او باقی نمیماند. او »  اصلاح نظام سلامتی » را هم با هزار زحمت و تغییرات فراوان و کوتاه آمدن در اینجا و آنجا، با فشار قبولاند. گرچه اوباما بی عیب و نقص نیست و درد سرهای فراوانی به بار آورده است ولی در این مورد » اصلاح نظام سلامتی» استواری به خرج داده است. کنار آمدن با ایران،هم، برغم تمام مشکلات آن،  برای او موفقیتی در عرصه سیاست خارجی بود. اما این نقاط مثبت آن چاپلوسی 84 درصدی آلمان ها را توجیه نمی کند.

جورج بوش که قبل از او بر سر کار بود متهم است به این که به بهانه ای دروغین لشکرش را به جنگ عراق فرستاد و زندانهائی برای شکنجه دادن برپاساخت. افزون بر این، از انگلستان که بگذریم، برای دیگر اروپائی ها ارجی قائل نبود از جمله برای آلمان. از آنجا که در آن زمان  صدراعظم آلمان شرودر حاضر نشد از سیاست جورج بوش حمایت کند آلمان  چنان  در امریکا  منفور شد که پس از جنگ جهانی دوم مانند نداشت.

در ارتباط با محبوبیت اوباما در آلمان این امید  و این خواست نیز وجود   داشت و دارد که دستگاه دولتی اوباما   رفتاری نامتعادل چون رفتار جورج بوش پسر در پیش نگرفت و نگیرد. که البته این خواست و آرزو نیز متحقق نشد. رسوائی شنود آژانس ملی آمریکا از درون دولت آلمان و اقتصاد این کشور، نفوذ کلاسیک در دستگاه اطلاعاتی آلمان از طریق » سیا» ، جنگ مالیاتی و جنگ های واقعی  هیچ کدام در دوران جورج بوش پسر رخ نداد، بلکه در دوران زمامداری رئیس جمهوری رخ داد که 84 در صد از آلمانها تصدیق کرده اند که  او وظائفش را خوب انجام داده است. ممکن است از منظر ایالات متحده آمریکا در ارتباط با آلمان احتمالا همه این ها درست باشد.

جورج بوشِ پسر یک بار طی سخنانی این جمله را بر زبان آورد:» دشمنان ما مبتکر هستند و معادن زیادی دارند: ما هم داریم. آنها هیچ وقت دست از این فکر بر نمی دارند که از چه راه تازه ای می توانند به کشور و ملت ما صدمه بزنند، درست مثل خود ما.«

البته  مضمون این جمله یکی از همان لغزش زبان های معمولی اوست که بکرات اتفاق افتاده، معهذا همین لغزش زبان    عیان می کند که در واشنگتن همیشه در جست و جوی راه های تازه ای هستند که دشمنان فرضی کشف کنند و آن را بزنند. آنچه را که او بر زبان آورد در محافل نومحافظه کاران – نئو کان ها- در واشنگتن «creative destruction« » تخریب خلاق» می نامند. البته خود این مقوله  از اقتصاد بوام گرفته شده است، به این  معنی که هر گام تازه ای که در  موسسات یا در بازار ها برداشته می شود مبتنی بر روند خلاقیت یا تخریب خلاق است این اصل در عرصه استراتژی کاخ سفید در عرصه سیاست خارجی مو به مو پیاده می شود.

Michael Ledeen مشاور «دونالد رامسفلد» وزیر پیشین دفاع، مشاور شورای امنیت ملی و وزارت خارجه،درکتاب خود  «The War Against The Terror Masters»

(جنگ علیه استادان ترور)- مقوله » تخریب خلاق» را چنین توصیف می کند: تخریب خلاق نام شیوه ای است که ما در جامعه خود و در خارج  بکار می بندیم. ما نظم کهن را هر روز در هم می کوبیم،  از  اقتصاد گرفته تا  علم  ، هنر، معماری ، سینما تا سیاست و قوانین. دشمنان ما از این گردباد نیرو و خلاقیت متنفرند، گردبادی که سنت آنها را تهدید می کند، حالا هر سنتی باشد باشد، و آنها را شرمنده می سازد، چرا که قادر به همگامی نیستند. آنها برای آن که خود زنده بمانند  باید به ما حمله کنند، درست همانطور که ماباید آنها را منهدم کنیم تا بتوانیم به ماموریت تاریخی خود جامه عمل بپوشانیم. همانطور که ما برای پیشبرد ماموریت تاریخی خود باید آنها را نابود کنیم.».

کمی شبیه یک سخنرانی جورج بوش نیست؟

ما در اروپا » مایکل لدین» را   نمی شناسیم. در حالی که او یکی ازایده ئولوگ های اصلی نئو کانها ست، که حتی روزنامه اسرائیلی » ژروزالم پست» سرتعظیم در برابر او فرو  می اورد و او را «گورو» (استاد) نئوکان های واشنگتن خطاب می کند. او یکی از افراد سرشناسی بود که برای جنگ با عراق بر طبل جنگ می کوبید و همان وقت با هر گونه ایرادی بشدت مخالفت می کرد. در سال 2002 در مقاله ای  برای » ناشنال رویو»  –که حالا  حذف شده- این سخنان را نوشت: او( این توضیح از»Brent Scowcroft» مشاور امنیتی پیشین است.    –  دبیرخانه )  از آن می ترسد که وقتی ما به عراق حمله کنیم ممکن است خاورمیانه را به انفجار بکشیم. ما می توانیم سراسر منطقه را به یک دهانه اتشفشان تبدیل کنیم و جنگ علیه ترور را نابود سازیم. فقط می توانیم امیدوار باشیم که سراسر منطقه را به یک دهانه آتشفشان مبدل سازیم، حتی، اگر ممکن باشد، سریعتر. اگر اصلا منطقه ای سزاوار آن میبود که روزی  تبدیل   به دهانه آتشفشان گردد همین خاور میانه امروز است. اگر ما جنگ را بگونه ای موثر به پیش ببریم رژیم ترور در عراق، در ایران و در سوریه را ساقط می کنیم و حکومت های سلطنتی عرب را یا ساقط می کنیم و یا مجبور میسازیم سایت های جهانی خود را برای تولید تروریست های جوان ترک کنند. این ماموریت مادر جنگ با تروریسم است.»

او اندک زمانی بعد در 4 سپتامبر 2002 در » وال استریت ژورنال»  نوشت:

ایجاد ثبات ماموریتی است دون شان آمریکا و افزون بر آن مفهومی است گمراه کننده. ما خواستار ثبات در ایران، عراق، سوریه، لبنان یا حتی عربستان سعودی نیستیم : ما می خواهیم  همه چیز را تغییر دهیم.( از این رو) پرسش درست این  نیست که آیا میتوان،  بلکه این است که چگونه میتوان بی ثباتی بوجود آورد.»

هنگامیکه بحث در باره تعداد قربانیان امریکایی جنگ عراق در گرفت – قربانیان عراقی جنگ اشغالگرانه عراق خواه نا خواه بی اهمیت بودند- » لی دین»  ، در تاریخ 25 مارس 2003 ، به اتاق فکر پرنفوذ نئو کان ها   American Enterprise Institute  نامه ای نوشت با این مضمون:» فکر می کنم تعداد قربانیان موضوعی است ثانوی. بنظرمن، ممکن است شنیدن این حرف   ناخوش آیند باشد، ولی همه دانشمندان بزرگ که شخصیت امریکائی را مورد مطالعه قرار داده اند، به این نتیجه رسیده اند که ما یک خلق جنگجو هستیم و عاشق جنگیم. (…) آنچه ما از آن نفرت داریم، قربانی شدن نیست، بلکه شکست خوردن است. و اگر جنگ خوب پیش برود و خلق آمریکا مطمئن باشد، که جنگ خوب هدایت می شود، مطمئن باشد که افراد ما خوب می جنگند و ما برنده خواهیم شد، فکر نمی کنم که تعداد قربانیان مشکل آفرین باشد.»

خلق آمریکا یک خلق جنگجوست، که عاشق جنگ است؟ با توجه به تراز نامه جنگ ایالات متحده آمریکا از زمان تاسیس آن در سال  1776، اعتراف   گوروی نئوکان «مایکل له دین» – بدون تعارفات معمول که » مابرای دموکراسی می جنگیم» یا تعارفات مشابه دیگر- اعترافی است نامنتظر. و در واقع هم : در 240 سالی که از عمر این ملت می گذرد 223  سالش در جنگ گذشته است.

با این همه ، این دقیقا همان چیزی است که 57 هزار ساکنان امریکایی » لیتل آمریکا» ( آمریکای کوچک) نیز باید فکر کنند. آنچه تا حد زیادی سبب ویژگی   » آمریکای کوچک »  می شود این واقعیت است  که درست وسط خاک آلمان قرار دارد: بزرگترین پایگاه هوائی آمریکا بیرون از خاک خود آن کشور » رامشتاین ایر فورس بیس» است.

رامشتاین و پایگاه های کوچکتری که در همین منطقه قرار دارند، بنا بگفته » پنتاگون» بزرگترین منطقه سکونت جامعه آمریکائی بیرون از خاک آن کشور است، که می توانند در آن  باز هم طبق»راه و رسم زندگی آمریکائی»  به زندگی خود ادامه دهند. در بروشور خوش آمد گوئی به تازه وارادان به «رامشتاین» نوشته شده :» اگر دلواپس آن هستی  که اینک باید از سنت زندگی آمریکائی  خود چشم بپوشی، نگران نباش! ارتش هرچه از دستش براید می کند تا افراد آن بتوانند در دوران اقامت خود در آلمان راه و رسم زندگی آمریکائی خود را حفظ کنند.»

در کنار مرکز خرید بزرگ ارتش و 5 کالج آمریکائی در پایگاه، جنگ هم حضور دارد. سرگرد » تونی ویکمان» که سخنگوی مطبوعاتی است «رامشتاین » را پلاتفرمی    برای طراحی قدرت نظامی آمریکا  می داند. امروز از این مرکز عملیات هوائی و فضائی بسیار مدرن ، با وسعت 5700 کیلومتر مربع ، که دراکتبر سال 2011 افتتاح شد، به 104 کشور اروپایی، آسیایی و افریقایی سیگنال ها، اطلاعات و داده های نظامی منتقل می گردد. طبق اطلاعاتی که خود این پایگاه در اختیار گذاشته » بدون  «رامشتاین » یک جنگ هوایی یا زمینی در دو قاره امکان پذیر نیست» یعنی از رامشتاین می توان آسمان را از مدار قطبی تا دماغه آگولاس   در افریقای جنوبی زیر نظر داشت و کنترل کرد.

فقط چند کیلومتر که از شهر دور شویم می رسیم به شهرکی با 7834 جمعیت بنام  Bruchmühlbach-Miesau. هیچ نشان و علامتی دیده نمیشود که از زندگی درونی این شهرک حکایت کند و بگوید که اینجا بزرگترین انبار مهمات ارتش آمریکا بیرون از خاک خود آن کشور است.   تنها خطر وسرو صدائی که می تواند مزاحم   ساکنان این شهرک  گردد عبارت است صدای ماشین های چمن زنی، پارس سگ ها و خطر دکل های بلند چراغ برق. هیچ سخنی از این نیست که انبار مهمات خود منبع خطر است. آمریکا در اینجا بمب ها و موشک های  مرگ آفرین خود را انبار کرده که برای  این قدرت نظامی اجتناب ناپذیرند.

از رامشتاین، این » تخت خواب کوچک آمریکا» ، جنگ های پهبادی که در دوران حکومت اوباما اهمیت بسیار پیدا کرد، نیز هدایت می شوند. ژنرال » Herbert Carlisle» که نیروی هوائی آمریکا زیر فرمان اوست، در اجلاس پرسش و پاسخ کمسیون سنای آمریکا، در ماه مارس، گفت استفاده از پهباد ها در ده سال گذشته 5 بار فزونی یافته است.   13 پایگاه  از 15 پایگاه پهبادی منحصرا برای نبرد استفاده می شود- اگر اصلا بتوان بکار بردن پهباد را نبرد نامید. ژنرال » کارلیسل» برای سناتور ها توضیح داد که» انجام این ماموریت ها از چنان ارزشی برخوردارند که فرماندهی نیروی هوائی در نظر دارد بر   تعداد ثابت هواپیما ها و پرسنل  بیفزاید. و در این نقشه برای گسترش جنگ پهبادی  » رامشتاین» نقش با اهمیتی دارد.

او با ما به پرسش های مزاحم نمایندگان اقلیت در مجلس آلمان   که دولت خانم مرکل با اکراه  آنها رامی پذیرد چنین پاسخ داد:

«ما از آلمان بعنوان سکوی پرتاب پهباد ها برای بخشی از مبارزه خود با فعالیت های تروریستی استفاده نمی کنیم.»

در پایان یک سخنگوی پنتاگون دوباره تایید کرد که از مرکز فرماندهی عملیات در رامشتاین برای پروازهای مستقیم، یا کنترل هواپیما های با سرنشین و بی سرنشیئ استفاده نمی شود.»

این به کنار که آیا واقعا هم این طور هست یا نیست، فاکت این است که در رامشتاین مکرر در مکرر پهباد ها می آیند و میروند که کسی جز سلسله مراتب فرماندهی آمریکا نه می داند از کجا آمده و بکجا می روند و محل انجام ماموریتشان کجاست. این نسز ک ه باراک اوباما از دلباختگان این نوع تازه جنگ است نیز امروز  برکسی پوشیده نیست. گویا او یکبار در مبارزات انتخاباتی 2012 گفته است که پهباد» برای کشتن انسان ها خیلی خوب است». البته این حرف با فهرستِ معروفِ کشتارِ رئیس جمهور که با سرکوب رسانه ها روبروشده و » ماتریس تمایل» نیز خوانده می شود، چندان در تضاد   نیست. همچنین  است علاقه خاص اوباما به » نیروهای ویژه» که از زمان روی کار آمدن اوباما هرسال بر بودجه و مسئولیت های آن افزوده شده است.

تا زمانی که رفتار پرزیدنت اوباما رئیس جمهور آمریکا هماهنگ با ذهنیت » ملت جنگجو» ست، که به معنی پیروی از خواست های » مجتمع صنایع نظامی»  (MIK), است، حمایت این لابی بسیار قدرتمند از او قطعی است.   پرزیدنت آیزنهاور در سال 1961 در پایان دوران زمام داری خود با  پیش بینی پیامبر گونه اوضاع امروز که حاصل    دنباله روی ازمجتمع صنایع نظامی آمریکا است، هشداری داهیانه داد. بنظر می رسد اوباما چندان نصیبی از آن هشدار نبرده است. یا این که او ضعیف تر از آن است که بتواند بر آن مجتمع چیره گردد.

بسیاری از شواهد و قرائن حکایت از آن دارند که علت همین ناتوانی است. در زمانی که اوباما هنوز به کاخ سفید راه نیافته بود یکی از خواست هایش  این بود که ایالات متحده امریکا از دکترین ضربه اول اتمی چشم بپوشد و آن را بازمانده ای از دوران جنگ سرد بداند و هماهنگ با آن این دکترین را تغییر دهد. حاصل این تغییر از جمله آن میشد که  آمریکا برای انعقاد قراردادهای دفاعی تازه ای با ژاپن، تایوان، یا کره جنوبی به مذاکره پردازد، زیرامتعهد شده است که  همه آنها را زیر باصطلاح » چتر اتمی» قرار دهد و در صورت ضرورت برای دفاع از آنها سلاح اتمی بکار بندد. ناتو نیز مشمول این تغییر خواهد شد، در حالی که کشورهای عضو ناتو نیز مطلقا حاضر به شنیدن سخنانی در باره  چشم پوشیدن از نظریه  وارد آوردن  ضربه اول اتمی توسط آمریکا نیستند. اوباما در سال 2009 در سخنانی که در برابر دهها هزار نفر در پراگ برزبان آورد از رؤیای جهان عاری از اتم سخن بمیان آورد. او قول داد که » ازنقش سلاح اتمی در استراتژی دفاع ملی ما بکاهد». او تا امروز هم موفق به اجرای این وعده نشده است، برغم راهنمائی های روزنامه » واشنگتن پست» در 10 ژوئیه 2016 که نوشت اوباما در چند ماه باقی مانده از دوران ریاستش چگونه می تواند » آگندای پراگ » را به پیش براند. «واشنگتن پست»  بر امکان    «no first use» ، یعنی چشم پوشی از وارد آوردن » ضربه اول اتمی»  انگشت نهاده است.

بلافاصله پس از طرح این پیشنهاد رگبار انتقاد و تهدید از هر سو باریدن گرفت، بویژه از سوی مجتمع صنایع نظامی و ژاپن، بطوری که اوباما فقط پس از هشت هفته انتقاد مستمر، اشاره کرد که او احتمالا دنبال این کار را نخواهد گرفت.

مشابه این نیز در چانه زنی دیپلماتیک برای آتش بس در سوریه رخ داد. پس از آن که وزرای خارجه آمریکا و روسیه، جان کری و سرگئی لاوروف، در ژنو به توافق رسیدند، تندر خشم پنتاگون بسوی وزیر خارجه روان شد. «آشتون کارتر» وزیر دفاع آمریکا که روسیه را دشمنی می داند  که باید با آن در افتاد، یکی از نخستین کسانی بود که در کاخ سفید علیه این قرارداد سخن گفت. آشتون کارتر حتی در ماه ژوئیه گفته بود که » روسیه و آمریکا در سوریه   کنار هم نیستند».  پنتاگون  حتی سه روز پس از انعقاد قرار داد نیز اعلام نکرد      نکاتی که در ژنو مورد  توافق گرفته اند، بشرط آن که عملی شوند،  پذیرفته خواهند شد . به هر حال ، بقول «جوشوآ لاندیس» کارشناس امور سوریه،   بنظر می رسد که فرماندهان نظامی آمریکا از همکاری با روسیه در سوریه  بسیار عصبانی هستند.

برای نشان دادن این عصبانیت، به بدترین شکل  ، نیروی هوائی آمریکا روز 17 سپتامبر، یک واحد ارتش سوریه را در دیرالزور ، هنگامی که مورد حمله افراد داعش قرار گرفته بود، بمباران کردند. در اثراین بمباران 60 تن از نظامیان سوریه کشته و دست کم 100 نفر بشدت مجروح شدند. بنا به اطلاعیه مطبوعاتی ارتش آمریکا این بمباران اشتباها رخ داده چون امریکائی ها» فکر می کرده اند به مواضع داعش حمله می کنند که مدت زمان قابل توجهی  تحت نظارت بودند». پس از دریافت این خبر از روسیه که بمباران شده ها احتمالا افراد ارتش سوریه هستند، بمباران فورا قطع شده است.

من نمی خواهم ادعا کنم که نظامیان آمریکا واقعا قصد داشته اند ارتشیان  سوریه را بمباران کنند، یا وقوع  اشتباه را بکلی منتفی بدانم. اما زمان بندی، اجرا، استفاده از   2 جت «F16  » و 2 جت » A10″ و همچنین بنا بگفته فعالان محلی،  دست کم حضور حتی یک هلیکوپتر تهاجمی آپاچی، که گویا به یک آمبولانس تیراندازی کرده است، و دست کم این واقعیت که با فرستادن سیگنال های مخرب رادارهای ارتش سوریه مختل شده بودند، حداقل نشان میدهند که میتوان  در درستی توضیحات     شک  کرد که گویا حمله   سهوا صورت گرفته است. بویژه ازاین رو   که متاسفانه  چنین رخدادهایی در گذشته  بکرات اتفاق افتاده که، هلیکوپترهای امریکایی به انسان های بی گناه تیراندازی کرده اند، یا پهباد های امریکائی  «second tap» (ضربه دوم) را هم وارد آورده اند، یعنی پس از وارد آوردن ضربه اول تا مردم  بخود بیآیند ودر صدد کمک  بیکدیگربرآیند، ضربه دوم را وارد آورده اند.

این شگفت انگیز نیست که » ویتالی چورکین» نماینده روسیه در سازمان ملل، پس از تقاضای تشکیل اجلاس فوق العاده شورای امنیت، این پرسش را مطرح ساخت:» راستی در واشنگتن زمام کار در دست کیست؟ کاخ سفید یا پنتاگون»؟ در مسکو هم این » اشتباه» بویژه در ارتباط زمان بندی تصادفی آن، با چشمانی بیدار ثبت شد.

همه تاکید ها از مترجم است.

چرا امريكا با آتش بس موافقت كرد و سپس سعي كرد آنرا نقض كند

planbsyria

آمریکا از طریق بازی جدید خود در سوریه یعنی توافق آتش بس و نقض آن و اعلام مجدد پایبندی به آن مجموعه‌ای از اهداف را دنبال می‌کند.

به گزارش  روزنامه لبنانی البناء ، امین حطیط تحلیل گر مسائل راهبردی منطقه در مقاله‌ای با اشاره به مانورها و بازی‌های آمریکا در عرصه سوری بر سر موضوع آتش‌بس می‌نویسد : در فوریه گذشته آمریکا با روسیه توافق آتش بس را در سوریه ایجاد کند. بسیاری بر این آتش بس تکیه کردند و آن را اقدامی اولیه برای ایجاد فضای مناسب جهت رسیدن به راه‌حل سیاسی جدی و متوازن مبتنی بر حفظ وحدت سوریه و تصمیم‌گیری مستقل ملت این کشور ارزیابی کردند. بر این اساس آتش‌بس مذکور مقدمات از سرگیری مذاکرات ژنو براساس قطعنامة 2254 مبتنی بر ارائه راه‌حل‌های کلی سیاسی در زمینه بحران سوریه را فراهم کرد.

با این وجود آمریکایی‌ها که به نظر می‌رسید ارزیابی عمیق و اطلاع کاملی از اوضاع سوریه در اختیار دارند ، به این نتیجه رسیدند که موازنه موجود میدانی به نفع آن‌ها نیست ؛ در نتیجه اگر مذاکرات برگزار شود رضایت طرف آمریکایی که به دنبال تسلط بر منطقه است ، جلب نمی‌شود. به همین علت آمریکایی‌ها از این آتش بس برای تقویت مواضع تروریست‌ها و سامان‌دهی مجدد و تجهیز آن تا حد امکان به سلاح و مهمات استفاده کردند . آنها در این رابطه تصمیم گرفتند در تمامی جبهه‌های جنگ در سوریه به صورت کلی وارد عمل شوند و به صورت ویژه نیز جبهه حلب را دنبال کنند ، چرا که حلب را منطقه‌ای استراتژیک معادل دمشق ارزیابی می‌کردند که دولت سوریه برای تسلط بر آن تلاش کرده و سعی دارد امنیت اطراف آن را حفظ کنند تا امکان نفوذ به آن فراهم نشود.

در نتیجه این تحولات آمریکا در آوریل گذشته مذاکرات ژنو را بدون اینکه زمان جدیدی را مشخص کند ، متوقف کرد. به این ترتیب درگیری‌های میدانی آغاز شد و جبهه حلب شعله ور شد. این درگیری‌ها در روزهای اولیه خود ، دستاوردهای میدانی قابل توجهی را از خان طومان گرفته تا العیس و خلصه محقق کرد و نزدیک بود مخالفان مسلح ابتکار عمل را در حلب در دست بگیرند. به ‌این‌ ترتیب آمریکا در بهره ‌برداری خود از آتش بس گذشته موفق عمل کرد ، آتش‌بسی که در فوریه انجام شده و باعث شد روند پاک‌سازی حلب از عناصر تروریستی کامل نشود. همین آتش‌بس باعث شد آمریکا گروه‌های مسلح را بسیج کرده و عملیات پاتک را آغاز کند و به‌ این ‌ترتیب بخشی از عرصه تحولات را تغییر دهد.

اردوگاه دفاع از سوریه به ویژه محور مقاومت و روسیه احساس کردند که آمریکا آنها را فریب داده است ، لذا تصمیم به واکنش سریع گرفته و عملیات آزادسازی حلب را آغاز کردند. عملیاتی که در سه مرحله برنامه‌ ریزی شده بود که مرحله اول شامل بسیج نیروها و آماده‌سازی نیروهای لازم برای این عملیات بود. مرحله دوم شامل ایجاد محیط عملیاتی مناسب جهت عملیات و مرحله سوم شامل انجام پاک‌سازی نهایی مناطق مختلف شهر حلب بود. اردوگاه مدافعان سوریه عملیات خود را با موفقیت کامل انجام دادند. آنها دو مرحله اول را تثبیت کرده و جای پای خود را با اعتماد به نفس به مراحل آغازین بخش سوم گذاشتند. در این شرایط بود که آمریکا نسبت به از دست دادن برگه حلب دچار وحشت شد ، چرا که متوجه شد که بزرگ‌نمایی‌ها و تهدیدات این کشور برای جلوگیری از درگیری‌های حلب گوش شنوایی به خود نمی بیند. به همین علت به انجام معامله‌ای با روسیه رضایت داد که عنوان آن آتش بس شکننده در حلب بود. این معامله در آغاز سپتامبر کنونی به نتیجه رسید و آمریکا از طریق آن به دنبال ادامه پاک‌سازی مناطق مختلف حلب از سوی دولت این کشور و نیروهای مقاومت برآمد.

در اینجا ممکن است این تصور پدید آید که چرا اردوگاه دفاع از سوریه این برگه گران‌قیمت را به آمریکا داد و تجربه آتش بس فوریه گذشته را تکرار کرده است، این سوالی درست است و اگر ما تنها به ظاهر مسائل توجه کنیم، این سؤال برای ما هم پیش می‌آید. اما اگر در این معامله دقت نظر داشته باشیم ، می‌بینیم که عکس این موضوع درست است.

در توافق انجام‌ شده در سپتامبر تبادل بین دو برگه یا مجموعه ای از تکالیف و امتیازها از ماهیت های مختلف شکل گرفته بود، در این توافق روسیه و در نتیجه اردوگاه دفاع از سوریه تعهداتی در ابعاد عملیاتی دارد که شامل توقف عملیات پاک‌سازی حلب و دادن کمک‌های انسانی و نیازهای معیشتی به عناصر مسلح و تروریست های مستقر در مناطق شرقی حلب است، مواردی که جزو کمک‌های انسانی به شمار می‌روند ، البته به شرطی که این کمک‌ها از طریق مسیر کاستلو صورت گیرد که این مناطق ر ا به مرزهای ترکیه مرتبط می کند، با این شرایط که نیروهای سوریه این مسیر را تخلبه کنند. از نظر آمریکایی‌ها این موضوع به منزله رفع محاصره محکمی است که ارتش عربی سوریه طی آگوست گذشته تاکنون بر حلب اعمال کرده است.

در مقابل آمریکا نیز برخی تعهدات را پذیرفته بود که ماهیت استراتژیک و مهم داشت. این تعهدات شامل پذیرش علنی و صریح قرار دادن جبهه النصره به همراه داعش در لیست گروه‌های تروریستی بود. به این ترتیب این اقدام نیازمند جداسازی میدانی این گروه با گروه های دیگری بود که آمریکا آنها را معارضان معتدل توصیف می کند. آمریکا هم چنین متعهد شده بود اتاق عملیات نظامی مشترکی با روسیه ایجاد کرده و حملات مشترکی را به این دو گروه تروریستی وارد کند. به این ترتیب به عبارت ساده می‌توان گفت آمریکا متعهد شد نه تنها از حمایت ارتش سری که برای تجاوز به سوریه بر روی آن حساب کرده بود ، کنار برود ، بلکه با آن مبارزه کند.

سؤالی که اینجا مطرح است اینکه چرا آمریکایی‌ها وارد معامله‌ای نا متوازن شدند؟ به این ترتیب آمریکایی ها در صورتی که با حذف جبهه النصره و داعش از عرصه میدانی سوریه موافقت کنند ، چه ابزاری در دست خواهند داشت؟ این در حالی است که گروه‌های مذکور شامل 65 گروه متعدد از عناصر مسلح هستند. آیا آمریکا در ارزیابی‌های خود اشتباه کرده و برگه ‌های استراتژیک خود را به این سهولت واگذار کرده است؟

از دیدگاه ما پاسخ به این سوال این است که آمریکایی‌ها تمامی این مسائل را می‌دانستند ، اما از آن‌ها وحشتی نداشتند ، چرا که در زمان امضای این توافق‌نامه عدم تعهد خود به اجرای مطالبات مربوط به خود را مخفی نگه داشته بودند ، آمریکا می‌خواست چیزهایی که این توافق کسب می‌کند را تحقق بخشد یعنی محاصره را بشکند و مواضع تروریست‌های مسلح را تقویت کرده و در عین حال اجرای تعهدات خود را نپذیرفته و طبق معمول در مسیر اجرای آن‌ها سهل‌انگاری و امروز و فردا کند. این موضوع در پلید ترین توزیع نقش ها در داخل محافل مختلف دولت آمریکا برنامه‌ریزی شد ، به این ترتیب که پنتاگون مخالفت خود را با توافق نامتوازنی که به دست آمده بود اعلام کرده و اجرای آن را رد کرد ، به همین علت بود که آمریکایی‌ها از انتشار توافق مذکور خودداری کردند تا بیش از پیش در مورد نامتوازن بودن این توافق به دردسر نیفتاد ، در همین چارچوب ارائه آن به شورای امنیت جهت تصویب آن را نیز رد کردند.

با این وجود آمریکایی‌ها ناگهان غافلگیر شدند، چرا که دیدند که محاسبات آنها با تحولات عرصه میدانی جور درنمی‌آید ، به گونه‌ای که اردوگاه دفاع از سوریه که معامله مذکور را پذیرفته بود ، در زمینه اجرای آن با هوشیاری و زیرکی وارد عمل شد و قبل از اینکه آمریکا تعهدات مربوط به خود را انجام ندهد، به آنها چیزی نداد. همین موضوع بود که انجام این معامله را به تعطیلی کشاند. آمریکایی‌ها در همین چارچوب از ارتش عربی سوریه در دیرالزور انتقام گرفتند، چرا که این ارتش را مسئول به تعطیلی کشاندن توافق مذکور و رسوا کردن فریب‌کاری‌های آمریکا و عدم افتادن در دام این کشور می‌دانستند.

تجاوز آمریکایی‌ها به ارتش عربی سوریه در منطقه دیر الزور برای رسیدن به سه هدف انجام شد: اولین هدف انتقام‌گیری از ارتشی بود که فریب‌کاری‌های آمریکا را به شکست کشانده بود. موضوع دوم خارج‌ کردن ارتش از دیر الزور و ملحق کردن این شهر به منطقة تحت نفوذ آمریکا بود. به این ترتیب آمریکا می‌توانست برخی برگه‌های میدانی استراتژیک را برای خود به دست آورد. هدف سوم دادن این پیام به روسیه بود که آمریکا به تنهایی می‌خواهد تصمیم‌گیری در میدان سوریه را به دست بگیرد و نمی خواهد با مسکو مشارکت کند.

ولی محاسبات آمریکایی‌ها این بار اشتباه بود و تجاوز وحشیانه این کشور به جای تحقق سه هدف مذکور ، سه شکست برای آن به بار آورد. به گونه‌ای که روابط ساختاری و زیرساختی بین داعش و آمریکا رسوا شد و همگان متوجه شدند که داعش گروهی مسلح است که آمریکا آن را راه‌اندازی کرده است. آمریکایی‌ها همچنین در خارج کردن ارتش وریه از منطقه دیر الزور نیز شکست خوردند ، به گونه‌ای که بعد از عملیات آنها ارتش سوریه پاتکی را در این منطقه اجرا کرده و مواضع خود را در آن تثبیت کرد. در پی این تحولات ارتش و نیروهای مسلح سوریه بیانیه مهم خود را صادر کرده و عنوان کردند که عمل در راستای آتش‌بس را رد می‌کنند. این موضوع سیلی محکمی به گوش آمریکا بود. مورد آخر موضع تند روسیه بود که به صورت علنی از فریب‌کاری و رسوا کردن آمریکا خبر داد و این کشور را به سخره گرفت.

بعد از تمامی این مانورها و کش و قوس‌ها آمریکایی‌ها بار دیگر تعهد خود به آتش بس را اعلام کردند ، در حالی که خودشان عامل اصلی شکست و براندازی آن بودند. حال این سؤال مطرح می‌شود که آمریکا از کدام آتش بس سخن می‌گوید؟ آتش بسی که خودش اجرای آن را رد کرده یا فریبی که برملا شده و اردوگاه مدافعان از سوریه از افتادن در دام آن خودداری کردند.

به این ترتیب به نظر می‌رسد آمریکا خواستار بازگشت آتش‌بس شده تا رسوایی‌ها و جنایت‌های خود در دیر الزور را سرپوش گذاشته و بار دیگر شانس خود را برای فریب دیگران امتحان کند ، چرا که کسی که ماهیتش فریب‌کاری و دروغ باشد ، به سختی می‌تواند راست بگوید و به تعهدات خود پایبند باشد. آمریکا با توسل به این اقدام می‌خواهد خود را حاکم بر روند بحران سوریه درامان میدانی و سیاسی نشان دهد.

اما ما اعتقاد داریم که نیات و اهداف آمریکا این بار محقق نشده و آمریکایی‌ها باید یاد بگیرند که زمان فریب‌کاری و دروغ به سر آمده است. آمریکا می‌تواند تنها یک بار دیگران را فریب دهد، درست مانند اقدامی که در فوریه گذشته انجام داد ، اما در هر بار فریب هایش موفقیت‌آمیز نخواهد بود. در سوی دیگر ، اردوگاه دفاع از سوریه که توطئه‌های پنج‌گانه گذشته آمریکا را ناکام گذاشته است و سوریه را در موقعیت استراتژیک خود به صورت پایدار نگه داشته است ، بار دیگر این فریب‌کاری را رسوا کرد. همین اردوگاه این آمادگی را دارد که با صلابت و اعتماد به‌ نفس هر طرح و فریب تازه ای را از بین ببرد ، چرا که می‌داند ابزارهای میدانی آمریکا دچار فرسایش شده‌اند و اگر آمریکا بخواهد ارتش خود را وارد عمل کند ، اتفاقاتی که در عراق تجربه کرده است ، بار دیگر در میدان سوریه تکرار خواهد شد و در نهایت پیروزی به دست ملت‌هایی خواهد بود که تصمیم گرفتند از خودشان دفاع کنند. این در حالی است که ملت سوریه و سایر ملت‌های دیگر منطقه این تصمیم را دارند.

راهپیمایی طولانی ادامه دارد

china_comm_australia

چیزی که به عنوان شورش کارگری در شهرهای بندری کانتون و شانگهای در اواخر دهه ۱۹۲۰ شروع شد، منجر به راهپیمایی طولانی گشت، که ایده های مارکسیستی طبقه کارگر را به حومه های فقیر چین فئودالی برد. کمونیست های چینی و ارتش خلق آنها، مبارزه ملی را از عمق پایگاه های روستایی خود علیه اشغال نظامی ژاپن – یکی از وحشی ترین حوادث ضمنی جنگ جهانی دوم رهبری کرد. شکست میلتاریسم ژاپن، همراه با شکست نازیسم و فاشیسم، شرایط جهانی مطلوبی را برای نیروهای مردمی در سراسر جهان از جمله در پرجمعیت ترین کشور جهان، در چین ایجاد کردحزب کمونیست چین اولین کسی است که اعتراف میکند که اشتباهات و ابهاماتی در این راه وجود داشته است. در اواخر دهه ۱۹۶۰، یک «انقلاب فرهنگی» ویرانگر و گمراه کننده تار و پود جامعه را از هم پاشید، و بسیاری از پیشرفتهای ساخته شده ۱۵ سال گذشته را به عقب برگرداند. اما انقلاب چین در طول این سالها، توسط شماری از اصول اساسی قابل تحسین هدایت شده است: تعهد به ساختن یک جامعه سوسیالیستی، که در آن نوسازی با عدالت اجتماعی، توزیع مجدد و توسعه متعادل شده باشد؛ و تمایل به یادگیری از تجارب بین المللی، اما همواره آماده طرح ریزی برای یک مسیر ملی مستقل، برمبنای دانش، آداب و رسوم، دارایی ها و چالش های خاص اجتماعی خودچین با پیگیری سیاست صلح و ثبات بهترین شرایط را برای ادامه توسعه اقتصادی و اجتماعی خود، و هم چنین برای دیگر کشورها ایجاد می کند. این امر در حقیقت تحت رهبری حزب کمونیست چین امکانپذیر شده است، و خلق چین ساخت یک جامعه سوسیالیستی را شروع کرده است.

راهپیمایی طولانی ادامه دارد

سرمقاله گاردین، ارگان حزب کمونیست استرالیا

برگردان: آمادور نویدی

دستور کار «محور آسیا» ی آمریکا، آشکارا تضعیف چین از نظر دیپلماتیک، نظامی و اقتصادی است. هدف محوری کار برای بازنویسی تاریخ توسط مزدوران رسانه های جمعی، افشای «افسانه» راهپیمایی انقلابی چین است.

نگرانی بزرگ آمریکا و متحدانش آنست که چین بطور پیوسته، بویژه در میان دیگر کشورهای آسیایی که همسایگان چین هستند، از نظر اقتصادی و سیاسی قوی تر و با نفوذتر گشته است.

جمهوری خلق چین در ۱ اکتبر سال ۱۹۴۹، تأسیس شد. این رویدادی بود که با بیش از دو دهه مبارزه مردمی به رهبری حزب کمونیست به اوج خود رسیده بود.

چیزی که به عنوان شورش کارگری در شهرهای بندری کانتون و شانگهای در اواخر دهه ۱۹۲۰ شروع شد، منجر به راهپیمایی طولانی گشت، که ایده های مارکسیستی طبقه کارگر را به حومه های فقیر چین فئودالی برد.

کمونیست های چینی و ارتش خلق آنها، مبارزه ملی را از عمق پایگاه های روستایی خود علیه اشغال نظامی ژاپن – یکی از وحشی ترین حوادث ضمنی جنگ جهانی دوم رهبری کرد.

شکست میلتاریسم ژاپن، همراه با شکست نازیسم و فاشیسم، شرایط جهانی مطلوبی را برای نیروهای مردمی در سراسر جهان از جمله در پرجمعیت ترین کشور جهان، در چین ایجاد کرد.

انقلاب چین یکی از مهمترین و بانفوذترین حوادث قرن ۲۰ است.

قبل از سال ۱۹۴۹، میزان بیسوادی در چین ۸۰ درصد، و امید به زندگی ۳۵ سال ناچیز بود. اکنون، بیسوادی به هفت درصد کاهش یافته، و میانگین امید به زندگی ۷۰ سال است.

خلق چین در طول این دهه های گذشته قرن ۲۱، یکی دیگر از راهپیمایی های حماسی خود را آغاز کرده اند. حزب کمونیست چین اولین کسی است که اعتراف میکند که اشتباهات و ابهاماتی در این راه وجود داشته است. در اواخر دهه ۱۹۶۰، یک «انقلاب فرهنگی» ویرانگر و گمراه کننده تار و پود جامعه را از هم پاشید، و بسیاری از پیشرفتهای ساخته شده ۱۵ سال گذشته را به عقب برگرداند.

اما انقلاب چین در طول این سالها، توسط شماری از اصول اساسی قابل تحسین هدایت شده است:

* تعهد به ساختن یک جامعه سوسیالیستی، که در آن نوسازی با عدالت اجتماعی، توزیع مجدد و توسعه متعادل شده باشد؛

* و تمایل به یادگیری از تجارب بین المللی، اما همواره آماده طرح ریزی برای یک مسیر ملی مستقل، برمبنای دانش، آداب و رسوم، دارایی ها و چالش های خاص اجتماعی خود.

در سال ۱۹۷۸ روندی از اصلاحات بزرگ اقتصادی به راه افتاد، که در آن جمهوری خلق چین تلاش کرد که با حفظ اصول اساسی سوسیالیسم، درهای کشور خود را بروی بازار آزاد غرب باز کند. در رسانه های غربی به ما گفته شد که جمهوری خلق چین «به آغوش سرمایه داری» رفته است اما درک چینی ها از بازکردن درهای کشور به بازار غرب چیز دیگریست و به آغوش سرمایه داری رفتن هم واقعیت هم ندارد.

سرمایه گذاری های بخش دولتی، و اقتصاد سوسیالیستی روستایی به عنوان ستونهای اساسی سوسیالیسم چین باقی می مانند. در هر حال، ترکیبی از شراکت، آزادسازی و دیگر ابتکارات مربوط به بازار نیز وجود دارد.

روند اصلاحات چینی در تضاد کامل با آشفتگی خصوصی سازی نئولیبرال است که باعث آسیب عمدی اجتماعی و اقتصادی کشورهای سراسر جهان شده است. توانایی جمهوری خلق چین برای به ترسیم کشیدن یک دوره مؤثر در سراسر دوران بحران اخیر آسیایی نیز قابل توجه است.

اقتصاد چین در مقابله با زمینه بحران مالی سرمایه داری جهانی به قدرت و نفوذ پیشروی خود ادامه میدهد، که بوضوح در اینجا در استرالیا قابل مشهود ست. این در بخشی، از طریق مداخله فعال دولت برای تحریک خواست افزایش دستمزد در بخش دولتی، و اقدامات دیگر تحقق یافته است.

چین با پیگیری سیاست صلح و ثبات بهترین شرایط را برای ادامه توسعه اقتصادی و اجتماعی خود، و هم چنین برای دیگر کشورها ایجاد می کند. این امر در حقیقت تحت رهبری حزب کمونیست چین امکانپذیر شده است، و خلق چین ساخت یک جامعه سوسیالیستی را شروع کرده است.

 

برگردانده شده از:

Editorial – Long march continues

http://www.cpa.org.au/guardian/2016/1749/02-editorial.html

ویدئوی راهپیمایی بزرگ، برگرفته از یوتیوب:

https://www.youtube.com/watch?v=QMTM9jvZvUU

پاسخ مورالس به جفنگیات نتانیاهو

evo_morales

در روز جهانی صلح، اوو مورالیس رییس‌جمهور بولیوی طی سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان‌ ملل متحد در روز چهارشنبه سیاست‌های امپریالیستی و جنگ‌افروزانه اسراییل را محکوم کرد. مورالس که قویاً حملات اسراییل به غیرنظامیان فلسطنی را محکوم می‌کرد گفت: «سیاست‌های جنگ‌افروزانه اسراییل یکی از ددمنشانه‌ترین نمونه‌ها در جهان است. ما باید نسل‌کشی علیه فلسطینی‌ها را متوقف کنیم.» وی افزود امپریالیسم و سرمایه‌داری  علل ریشه‌ای موضوعاتی است که بشریت در قرن بیست‌ویکم با آن‌ها مواجهه می‌باشد، و هدف اصلی بشریت باید «ریشه‌کن ساختن» سرمایه‌داری باشد. ما خشونت و تروریسم را محکوم می‌کنیم اما برای برخورد به تروریسم ما باید به ریشه‌های این طاعون برخورد کنیم: ثروت در دست تعداد اندکی متمرکز است: فقر بیش‌تر یعنی نابرابری بیش‌تر، تبعیض بیش‌تر، که به خشونت دامن می‌زند.»

منبع: تله‌سور

تارنگاشت عدالت

اوو مورالس می‌گوید اسراییل یکی از ددمنش‌ترین جنگ‌افروزان جهان است

رهبر بومی دولت توصیه نمود که هدف اصلی بشریت باید «ریشه‌کن ساختن» سرمایه‌داری و امپریالیسم باشد.

در روز جهانی صلح، اوو مورالیس رییس‌جمهور بولیوی طی سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان‌ ملل متحد در روز چهارشنبه سیاست‌های امپریالیستی و جنگ‌افروزانه اسراییل را محکوم کرد.

مورالس که قویاً حملات اسراییل به غیرنظامیان فلسطنی را محکوم می‌کرد گفت: «سیاست‌های جنگ‌افروزانه اسراییل یکی از ددمنشانه‌ترین نمونه‌ها در جهان است. ما باید نسل‌کشی علیه فلسطینی‌ها را متوقف کنیم.»

در ارتباط با ایالات متحده وی گفت آن کشور باید فوراً محاصره اقتصادی کوبا را متوقف سازد و به کوبا خسارت بپردازد.

وی افزود امپریالیسم و سرمایه‌داری  علل ریشه‌ای موضوعاتی است که بشریت در قرن بیست‌ویکم با آن‌ها مواجهه می‌باشد، و هدف اصلی بشریت باید «ریشه‌کن ساختن» سرمایه‌داری باشد.

وی گفت: «سرمایه‌داری بدترین دشمن زندگی و بشریت و نسل‌های آینده است؛ سرمایه‌داری مام زمین را نابود می‌کند؛ ثروت را در دست تعداد اندکی متمرکز می‌سازد؛ و فقر شدید می‌آفریند.»

وی هشدار داد: «اگر ما بزودی نظام دیگری برای جامعه نسازیم، توسعه پایدار را با مرگ پایدار جایگزین خواهیم ساخت.»

وی گفت: « به علت گرمایش جهانی یا به علت جنگ‌ها و درگیری‌ها، مردم بسیاری در جهان آواره یا بی‌خانمان هستند، و بیش از ۸۰۰ میلیون نفر در جهان از گرسنگی رنج می‌برند. این است چهره سرمایه‌داری.»

«ما خشونت و تروریسم را محکوم می‌کنیم اما برای برخورد به تروریسم ما باید به ریشه‌های این طاعون برخورد کنیم: ثروت در دست تعداد اندکی متمرکز است: فقر بیش‌تر یعنی نابرابری بیش‌تر، تبعیض بیش‌تر، که به خشونت دامن می‌زند.»

رهبر بولیوی اشاره کرد که از زمانی‌که بولیوی پایگاه‌های نظامی ایالات متحده را بست، همانطور که اسناد سازمان ملل برخلاف ادعاهای واشنگتن نشان می‌دهند جنگ علیه قاچاق مواد مخدر بطور چشمگیری بهتر شده است.

وی گفت: «تروریسم و قاچاق مواد مخدر دوقلوهایی هستند که امپراتوری آمریکای شمالی از آن‌ها برای حمله به جهان و کنترل آن استفاده می‌کند، من از این مطمئن هستم.»

وی به نقل از مقامات نظامی گفت: «زمانی‌که آژانس مبارزه با مواد مخدر [ایالات متحده] در بولیوی بود، فقط نیمی از مواد مخدر ضبط شده نابود می‌شد و باقی برای ثروتمند‌شدن بود.»

او همچنین مدیریت لوئیس آلماگرو بمثابه ریاست سازمان دولت‌های آمرکایی را رد کرد و گفت «ما نیازی ندریم که یک مدیر از طرف امپراتوری بر ما حکومت کند» و تأکید نمود که اگر سازمان دولت های آمریکایی به حاکمیت مردم احترام نگذازد وجود آن بی‌فایده خواهد بود.

او حمایت خود را از دولت نیکولاس مادرور در ونزوئلا که توسط آلماگرو هدف گرفته شده اعلام کرد.

آنتی وار: این اسرائیل است که ایران را تهدید می کند

ایگاه اینترنتی آنتی وار در مقاله ای نوشت، این اسرائیل است که ایران را تهدید می کند.
 هرج و مرج در منطقه مدیترانه به نفع اسرائیل است و به همین علت است که نتانیاهو پذیرای پیشنهادات نومحافظه کاران آمریکایی برای تضعیف دولت های سکولار عرب با این فرض است که جهادی ها در بی ثباتی حاصل از آن رشد و نمو می کنند. مقامات ارشد اسرائیلی از این که بگویند فرقه گراهای خشونت طلب سنی (القاعده) را به ایران شیعه و بشار اسد سکولار ترجیح می دهند، ابایی ندارند. این واقعیت غیرقابل انکار نیز وجود دارد که ایران که قوم قدیمی یهودی دارد،‌ به هیچ وجه برای اسرائیل تهدید به حساب نمی آید. ایران جاه طلبی تسلیحات هسته ای ندارد و با غرب توافق هسته ای امضاء کرده است. اما اسرائیل تنها دولت مسلح به تسلیحات هسته ای در خاورمیانه (غرب آسیا) است که بر خلاف ایران از امضای معاهده ان پی تی سر باز می زند. علاوه بر این، ایمیلهای فاش شده اخیر کالین پاول نشان می دهد که دویست کلاهک هسته ای اسرائیل به سمت ایران نشانه رفته اند. پس این اسرائیل است که ایران را تهدید می کند.
بنابراین هیچ دلیلی برای کمک نظامی آمریکا به اسرائیل وجود ندارد. با وجود این، بی ثباتی و ادعای وجود تهدید از جانب ایران به نفع قدرتها است چون می توانند خاورمیانه (غرب آسیا) را خطرناک جلوه دهند و اقدامات غیرانسانی اسرائیلی ها علیه فلسطینیان را توجیه کنند.
اسرائیل یک فوتبال سیاسی برای آمریکاست و دموکراتها و جمهوریخواهان تلاش می کنند در وفاداری برده وار به دولت به اصطلاح یهود از یکدیگر پیشی بگیرند. حمایت طبقه حاکم در آمریکا از اسرائیل ریشه در منافع اقتصادی و سیاسی سرمایه داری و ملاحظات مالی انتخاباتی دارد و به هیچوجه با آزادی و امنیت مردم آمریکا و آرمان صلح و عدالت جهانی مطابقت ندارد.
در بخش دیگری از این مقاله آمده است: بنیامین نتانیاهو شاید ضد فلسطینی ترین نخست وزیر اسرائیل از جهت بیرون راندن فلسطینیان از سرزمینی باشد که آنها و اجدادشان قرن ها در آن زندگی کرده اند. این سرکوب که شامل پاکسازی قومی، جنگ وحشیانه علیه مردم غزه، تحقیر و آزار دائمی و گسترش شهرک های غیرقانونی  یهودی نشین در سرزمین های اشغال شده در جنگ های تهاجمی است، از سال 1948 با تشویق و حمایت آمریکا ادامه داشته است. واقعاً نادر است که یک رئیس جمهور آمریکا با ظلم و ستم رسمی اسرائیل مخالفت یا حتی درباره آن ابراز ناراحتی کند و طبیعتاً پیامدهایی نیز که برای اسرائیل وجود دارد، نمادین یا هیچ بوده است. درخواستهای لفظی از اسرائیل برای خروج از سرزمین های اشغالی و راه حل تشکیل دو کشور، مانند اظهارات اخیر اوباما، هیچ است زیرا کسی باور ندارد دولت آمریکا یک واسطه صادق باشد که به فکر اجرای عدالت در حق فلسطینیان است. اوباما در دیدار اخیر خود با نتانیاهو اصلاً از فلسطینیان صحبت نکرد.
اغراق نیست که اگر بگوییم دولت آمریکا به نتانیاهو بابت رفتارهای بد رژیمش جایزه می دهد. به عنوان مثال، همانطور که سایت اینترسپت گزارش داد، مدت کوتاهی بعد از این که نتانیاهو به قدرت رسید، چهارصد و هفتاد و چهار هزار شهرک نشین اسرائیلی در این سرزمین ها زندگی می کردند. تا پایان 2014، یعنی آخرین باری که دولت اسرائیل آمار جامع در این باره منتشر کرد، این رقم به پانصد و هفتاد هزار نفر رسیده بود. با وجود این، کمک های نظامی آمریکا به اسرائیل نه تنها ادامه دارد بلکه افزایش نیز می یابد.
حاکمان اسرائیل اصلاً قصد ندارند حقوق فلسطینیان، حق زندگی، آزادی و اموالشان را به رسمیت بشناسند. امروز، دولت آمریکا همچنان در کنار اسرائیل ایستاده است و از دهه ها قبل هر سال بیش از سه میلیارد دلار کمک نظامی به آن می دهد. اکنون نیز دولت اوباما با پرداخت بی سابقه سی و هشت میلیارد دلار در ده سال آینده به اسرائیل موافقت کرده است. بخش اعظم این پول به صنایع نظامی آمریکا سود می رساند و به زودی همه آن به جیب شرکت های آمریکایی می رود.

از مبارزه علیه تروریسم به بسیج علیه «تهاجم روسیه»

daesh_usa

گزارش واشنگتن پست در مورد جهت‌گیری در مورد دشمن قدیمی و جدید حاکی از شیوه خبررسانی یک‌جانبه است. برای دستگاه امنیتی ظاهراً درگیری با روسیه مهم‌تر از مبارزه علیه سازمان‌های تروریستی اسلام‌گرا و ایجاد ثبات در خاورمیانه است. بسازمان‌های جاسوسی آمریکا فعالیت‌های خود  علیه روسیه را نسبت به دوران پس از پایان جنگ سرد بشدت گسترش داده‌اند. به گفته واشنگتن پست از زمان الحاق و یا غصب شبه‌جزیره کریمه، توانائی‌هائی که تاکنون علیه تهدیدات تروریستی و مناطق جنگی متمرکز شده بود، اکنون متوجه «تهاجم روسیه» است.

 

منبع: تله پولیس

۱۸ سپتامبر ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت

گزارش واشنگتن پست در مورد جهت‌گیری در مورد دشمن قدیمی و جدید حاکی از شیوه خبررسانی یک‌جانبه است.

 

برای دستگاه امنیتی ظاهراً درگیری با روسیه مهم‌تر از مبارزه علیه سازمان‌های تروریستی اسلام‌گرا و ایجاد ثبات در خاورمیانه است. بطوری که واشنگتن پست با استناد به منابع ناشناس در محافل دولتی گزارش می‌دهد، سازمان‌های جاسوسی آمریکا فعالیت‌های خود  علیه روسیه را نسبت به دوران پس از پایان جنگ سرد بشدت گسترش داده‌اند. گفته می‌شود که از زمان الحاق و یا غصب شبه‌جزیره کریمه، توانائی‌هائی که تاکنون علیه تهدیدات تروریستی و مناطق جنگی متمرکز شده بود، اکنون متوجه «تهاجم روسیه» است.

روزنامه نامبرده می‌نویسد که گویا نیروهای امنیتی آمریکا از «تهاجم روسیه» غافلگیر شده بودند، اول در کریمه و بعد در دخالت نظامی روسیه در سوریه و سپس در حملات هکری به منابع آمریکائی و اروپائی. البته آمریکا و بطور کل ناتو از دوران بوش و پس از تصمیم در استقرار چترموشکی در مرزهای روسیه و همین‌طور با پشتیبانی از «انقلابات مخملی» (که اوکرائین جزو آخرین آنها بود) و همین‌طور گسترش ناتو، کوشش کرده بود تا آوانس‌هائی را که پوتین برای نزدیک شدن به غرب می‌داد بی‌جواب گذارده و مسکو را زیر فشار قرار دهد.

بنا بر این گزارش اکنون به نوعی بسیج علیه روسیه رسیده‌ایم و آنهم با استفاده از جاسوسان سیا، عملیات جاسوسی NSA، رصدکردن ماهواره‌ای و استفاده از امکانات و ابزار دیگر جاسوسی.  البته تروریسم هنوز برای سازمان‌های جاسوسی دارای اولویت است ولی دستورات کاخ سفید و همین‌طور مقامات عالیرتبه سازمان‌های جاسوسی، دفتر Director of National Intelligence (ODNI) روسیه را مهمترین هدف برای سازمان‌های جاسوسی اعلام کرده‌اند. پس از تقریباً ۲۰ سال تنش زدائی، تشدید فعالیت‌های سازمان‌های جاسوسی آغاز شده است. البته گویا نسبت به سال‌های جنگ سرد که ۴۰  درصد توان این سازمان‌ها صرف روسیه می‌شد، امروز فقط ۱۰درصد آن متوجه روسیه است. در این مقاله همین طور به فعالیت‌های هکرها به کمیته ملی دمکراتها اشاره می‌گردد که به روسیه منصوب می‌شود و این نگرانی ابراز می‌گردد که روسیه قصد دارد روی انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا تاثیر بگذارد.

روزنامه می‌نویسد مناقشات در سوریه و اوکرائین تنها وقتی قابل حل خواهد بود که ایالات متحده، ناتو و روسیه بتوانند روی اقدامات مشترک به توافق برسند و این بازی‌ها که کدام‌یک از آندو قوی‌تر است را کنار بگذارند ولی ظاهراً سازمان‌های جاسوسی آمریکا گرفتار کیش شخصیت شده و وجود تنش‌ها را در رابطه با روح و روان ولادیمیر پوتین می‌بینند. متمرکز کردن تحلیل‌ها روی فرد  و نه روی ساختار، ظاهراً  درست مانند مورد اسماء بن‌لادن هنوز ادامه دارد. مثلاً سخنگوی  ODNI، «تیموثی باررت» نوشت که سازمان‌های جاسوسی آمریکا « تمرکز و تجربیات گسترده خود در مورد روسیه » را برقرار نگاه خواهند داشت که کمک خواهد کرد «نحوه برداشت پوتین از جهان را درک کنند».

این امر ظاهراً عملی نشد زیرا آنها غافلگیر شدند که مسکو در مقابل کوشش‌هائی  که در جهت عقب‌راندن روسیه صورت می‌گیرد، مقاومت می‌کند. با وجود سازمان‌های جاسوسی مختلف و صرف میلیاردها دلار، برآوردها و پیش‌بینی‌های اشتباه در واشنگتن به امری عادی تبدیل شده است. بویژه این پیش‌بینی که پس از ورود به عراق و سرنگونی صدام حسین موج عظیم محبوبیت  ایالات متحده آمریکا جاری خواهد شد و عراق برای دمکراتیزه‌کردن آمریکائی خاور میانه نمونه و سرمشق خوبی خواهد گردید.

یک جاسوس سازمان سیا می‌گوید سعی پوتین براین است که مرز توانائی‌های خود را مشخص کند، گوئی این امر سیاست کاربردی ایالات متحده هم نیست. روسیه کوشش می‌کند در چارچوب سنن اتحاد شوروی در سیاست کشورهای دیگر دخالت کند. نویسندگان واشنگتن‌پست این مسئله را همانطور که انتظار می‌رفت، مسکوت می‌گذارند، گوئی این‌که این همان سیاستی نیست که ایالات متحده همواره دنبال کرده است. یک مسئله خنده‌دار دیگر این اشاره است که پوتین بعنوان جاسوس سابق KGB بویژه دقت می‌کند که نقشه‌هایش بدست سازمان‌های جاسوسی خارجی نیافتد، گوئی که کاخ سفید با این که رئیس جمهور به دستگاه‌های جاسوسی تعلق نداشته، به همین شیوه عمل نمی‌کند: « در کرملین اطلاعات مهم  در محافل کوچک حفظ می‌گردد، که تلفن‌ها، کامپیوترها و دستگاه‌های دیگر آن غیرقابل نفوذ است.» این دیگر خیلی خنده‌دار است زیرا که هیلاری کلینتون مورد انتقاد قرار می‌گیرد که چرا در مقام وزیرامور خارجه مقررات در مورد محرم نگاه‌داشتن ارتباطات خود را رعایت نکرده است.

«تهاجم پوتین علیه آمریکا » نتیجه پارانویای اوست

با این حال واشنگتن‌پست اشاره می‌کند که بودجه سازمان جاسوسی روسیه احتمالاً تنها بخش ناچیزی از حداقل ۵۳ میلیارد دلار بودجه‌ای است که ایالات متحده سالانه هزینه میکند.  البته بلافاصله این جمله اضافه می‌شود که  مسکو منابع بیشتری را روی آمریکا متمرکز کرده و علاوه برآن تعداد جاسوسان آن در آمریکا بیشتراست تا برعکس. سازمان جاسوسی روسیه SVR  در آمریکا دارای ۱۵۰ مامور است در حالی که تعداد مامورین جاسوسی امریکا در روسیه چند دوجین بیشتر نیست. و علاوه برآن یک «مبارزه غیرمنظم»صورت می‌گیرد زیرا به گفته «مایکل مک فالت» سفیر سابق آمریکا در مسکو، هزاران جاسوس روی سفارت آمریکا کار می‌کنند. البته سازمان سیا اخیراً تهاجمی‌تر و با هزینه بیشتر کوشش می‌کند تا روس‌ها را به خدمت خود درآورد.

وقتی اظهارات مامور ناشناسی به این سادگی پخش می شود، باز این احساس پدید می‌آید که واشنگتن پست بلندگوی منافع برخی از مقامات امنیتی و یا کاخ سفید شده است. هرچند که کمیسیون‌های سازمان‌های جاسوسی کنگره در سال گذشته مبالغ هنگفتی برای فعالیت‌های جاسوسی سیا در روسیه  در اختیار این سازمان گذاردند، لکن این سازمان‌ها در صرف آن تعلل ورزیدند و توانائی‌های جدیدی برای عملیات مخفی بدست نیاوردند.

بادرنظرگرفتن نگرانی‌هائی که در رابطه با تاثیرگذاری احتمالی روسیه در انتخابات ریاست جمهوری ابراز می‌گردد، خیلی غریب به نظر می‌رسد که «تهاجم جدید پوتین علیه آمریکا» نتیجه «پارانویا»ی او در مورد نقش سازمان سیا در سازماندهی اعتراضات علیه او در روسیه معرفی می‌گردد. البته پوتین زیاد هم راه دور نمی‌رود ولی واشنگتن پست سعی دارد تا «آسیب‌شناسانه» رفتار کند. در خاتمه از «مک‌فالت» نقل قول می شود که می‌گوید: «او (پوتین) نفوذ و تاثیر عظیمی برای سازمان‌هائی مثل سازمان سیا  قائل است… او در این مورد که این سازمان‌ها در واشنگتن و در جهان قادر به انجام چه کارهائی هستند بیش ازحد غلو می‌کند  ولی درست چون او این‌گونه فکر می‌کند، می‌خواهد که در این جنگ پیروز شود».

پس همان‌طور که واشنگتن پست  بار دیگر با تبلیغات یک‌طرفه و نافذخود نشان داد  حتماً نباید رسانه دولتی  مثل اسپوتنیک و یا راشیاتودی بود تا تبلیغات دولتی  و یا دشمن‌سازی را تبلیغ و ترویج کرد. نیازی به توضیح نیست که اگر مردم کاملاً مسخ نشده باشند با این گونه رفتار، اعتماد به استقلال و انصاف رسانه های توده‌ای و ماین استریم بکلی از دست خواهد رفت.

 

رقابت های درون سرمایه داری و شورش سیاسی علیه نخبگان شرکت های بزرگ چند ملیتی آمریکا

james-petras۸۷ف

رقابتهای شدید درون سرمایه داری دیگر محدود به اطاق های کنفرانس نمیشود: جنگ اوباما، از جمله انتقال سرمایه در مقیاس بزرگ، باعث تضعیف پایه و اساس همبستگی طبقاتی سرمایه داری بین المللی شده است. در حالی که جنبشهای طبقه کارگر و تظاهرات توده ایی هنوز رخ میدهد، تضاد اساسی درون سرمایه داری با امپراتوری آمریکا به نیروی محرکه تحولات کنونی تبدیل شده است مبارزه برای بازارهای جهان بطور فزاینده ای در میان بلوک منطقه ای سرمایه داری – آنگلو –آمریکایی، اروپایی و چین – آسیایی – سرشت بی ثباتی جهانی را تعریف میکندسرمایه داری ملی به عنوان یک واقعیت در هر دو طرف آتلانتیک و در سراسر جهان در آسیا پدید آمده است، در حالی که چین به عنوان نیروی اقتصادی برتر در منطقه ظهور می کند. تلاش چین برای امنیت بازارهای جهانی و سایت های سرمایه گذاری در سیر صف رقابت ملی تنظیم شده است، که قدرت منطقه ای آمریکا را تهدید کرده است. شورش نخبگان سیاسی سرمایه داری در همه جا « هنجار های جدیدی» هستند. رقابت های چند ملیتی برای فرار مالیاتی و عواقب آن منجر به تلافی «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» میشود، که میتواند روابط تاریخی را از هم بگسلدبا توجه به تکیه کامل آمریکا بر مبنای زور نظامی برای ساخت امپراتوری، به احتمال زیاد این ظهور رقابت های طبقاتی و ملی پساامپریالیسم منجر به جنگ می گردد تا یک نظم نوین عادلانه اجتماعی.

رقابت های درون سرمایه داری و شورش سیاسی علیه نخبگان شرکت های بزرگ چند ملیتی آمریکا

شورش پیروان: اداره مالیات و تجار

نوشته: جیمز پتراس

برگردان: آمادور نویدی

مقدمه:

نخبگان شرکت های بزرگ چند ملیتی (کورپوراسیون ها) در مقیاس بزرگ با چالش های سیاسی و اقتصادی مواجه هستند. اپول، گوگل، فیسبوک، مایکروسوفت، فایزر و شماری دیگر از چند ملیتی های فراری از مالیات با تهدید های سه گانه جریمه های چند میلیارد دلاری، توزیع مجدد ثروت آنها و احتمال اعمال مجدد برنامه های اجتماعی و اقتصادی عادلانه ای روبرو هستند، که می تواند قدرت آنها را تضعیف نماید.

صادرکنندگان و سرمایه داران مالی مورد حمایت واشنگتن، که مشتاق تحمیل توافقات تجارت آزاد بر طبقه کسب و کار/بیزنس اروپا و آسیا هستند، با مقاومت شدید و مخالفت قاطع روبرو گشته اند.

در آمریکای لاتین، دولت اوباما اخیرا رژیم های نئولیبرال را در آرژانتین و برزیل نصب کرده است، که باعث تحریک مخالفت گسترده ایی از طرف شرکتهای کوچک و متوسطی شده است که با سیاست های خشن آنها ورشکسته شده اند.

رقابتهای شدید درون سرمایه داری دیگر محدود به اطاق های کنفرانس نمیشود: جنگ اوباما، از جمله انتقال سرمایه در مقیاس بزرگ، باعث تضعیف پایه و اساس همبستگی طبقاتی سرمایه داری بین المللی شده است. در حالی که جنبشهای طبقه کارگر و تظاهرات توده ایی هنوز رخ میدهد، تضاد اساسی درون سرمایه داری با امپراتوری آمریکا به نیروی محرکه تحولات کنونی تبدیل شده است.

در این مقاله، ابتدا تراز نیروها و پیامدهای این چالش ها را نسبت به قدرت و ثروت شرکتهای بزرگ چند ملیتی شناسایی میکنیم. سپس شکست پیمان های تجارت آزاد، و مرگ تسلط آمریکا را در اروپا و آسیا زیر ذره بین میبریم. و درنهایت، بر صعود و سقوط آخرین مداخلات آمریکا در آمریکای لاتین فرمانبردار نسبت به سلطه او متمرکز خواهیم شد، که با کودتای قوه مقننه (قانونگذاری) در برزیل و درگیری ها در آرژانتین آغاز گردید.

کمیسیون اروپا و فرار اپول از پرداخت مالیاتی

کمیسیون اروپا (ایی سی) ابتدا به خاطر فرار مالیاتی، یک جریمه ۱۳ میلیارد دلاری به شرکت اپول تحمیل کرد و ده ها میلیارد دلار جریمه بیشتر که به بدنبالش می آید. کمیسیون اروپا اظهار داشت که ٪۰.۰۰۵ نرخ مالیات مسخره شرکت اپول در ایرلند نوعی دزدی است، و موقعیت دروغین او را به عنوان مدافع حقوق بشر و معیاری از مسؤلیت اجتماعی شرکت های بزرگ افشاء نمود. شماری از بزرگترین چند ملیتی های آمریکا، کار در خارج از کشور را تنظیم نموده اند، بویژه در ایرلند، و مخصوصاً برای احتراز از پرداخت مالیات. این ها شامل گوگل، فیسبوک، مایکروسوفت، فایزر و تعداد دیگری در میان « پانصد خانواده خوشبخت» می شود.

کلاه برداری مالیاتی چند میلیارد دلاری اپول به دلیل حمایت خزانه داری آمریکا، وزارت خانه های تجارت و بازرگانی امکانپذیر شد. در واقع، وزیر خزانه داری، جک لیو، یک سخنرانی دراز و شدیداللحن علیه کمیسیون اروپا براه انداخت، تهدید به مقابله به مثل کرد، و ادعا نمود که این کلاه برداری مالیاتی آمریکا برای امنیت جهان تجارت حیاتی است. نوکر وال استریت، سناتور چارلز شومر، جریمه کمیسیون اروپا را « آسان قاپیدن پول» خواند و تهدید کرد، که اگر دمکرات ها در انتخابات آینده سنا و کنگره، دوباره قدرت را بدست گیرند، جنگ تجاری با اروپا را آغاز

می کنند.

کل عمارت امپریالیستی آمریکا از طریق کلاه برداری مالیاتی شرکتهای چند ملیتی فاسد عمل میکند، که سیاستمداران دست نشانده خود را کنترل و هدایت میکند، که، آنها به نوبه خود، رژیم های اروپایی مطیع (مانند ایرلند) را مرعوب میسازند. این سیستم اکنون توسط قدرت های اقتصادی اروپایی رقیب که در نظر دارند با کاهش مزایای مالیاتی آمریکا، رقابت خودشان را افزایش دهند، به چالش کشیده شده است. رشد رقابت برای سود، بازارها و درآمد های مالیاتی دارای پیامدهای سیاسی مهمی است، به گونه ای که سلطه آمریکا بر اروپا به سلطه چند ملیتی های خود بستگی دارد.

مالیات دهندگان آمریکایی به چند ملیتی های آمریکا یارانه می دهند، حتی زمانی که آنها کارها را برای بازار های کارگر ارزان به خارج منتقل میکنند و دفاتر شرکتهای بزرگ خودشان را به کشورهای کم مالیات انتقال می دهند. نتیجه آن است که دولت آمریکا باید افزایش بار مالیاتی را بر دوش کارگران دستمزدی – حقوق بگیر و تجار کوچک بیندازد تا برنامه های اجتماعی و زیرساخت حیاتی را تأمین مالی نماید، به این دلیل که چند ملیتی های آمریکایی «آدرس های» خود را به بهشت های مالیاتی منتقل تغییر داده اند.

در حالی که اروپا فشار بر کلاه برداری مالیاتی میلیاردرهای آمریکا را شدت بخشیده است، واشنگتن با بسیج نوکران همیشگی اروپایی، و سناتور های آمریکایی همیشه شاکی خود مقابله به مثل خواهد کرد. جنگ سرمایه داری ممکن ست که کینه «ملی گرایی» را افزایش دهد و پیمان های تجاری آتلانتیک را تضعیف نماید.

پایان توافقنامه های تجاری پاسیفیک و آتلانتیک

برای پایان دادن به مذاکرات با آمریکا بر سر قرارداد تجاری آتلانتیک، وزیر فرانسه موقعیت کشور خود را برای تجارت خارجی جمع بندی کرد: «هیچ حمایت سیاسی از فرانسه برای آن مذاکرات وجود نداردآمریکایی ها یا هیچ چیزی نمیدهند یا خیلی هم کم میدهند». تمام سیاستمداران اروپا از چپ و راست اشاره کرده اند که روابط نزدیکتر با آمریکا، تجارت کسب و کار آنها را با روسیه و چین تضعیف میکند، حفاظت از محیط زیست را کم و به خطر می اندازد، و حقوق مشروع کارگران را لغو میسازد.

با توجه به قرارداد تجاری ترانس پاسیفیک، تحولات موازی در آسیا در حال وقوع است: آمریکا در متقاعد ساختن کشورهای آسیایی برای امضاء کردن پیمان های دو جانبه و چند جانبه ای که شامل چین نباشد، شکست خورده است.

افزایش استفاده آسیا از ارز چین (رنمینبی) نشان میدهد که بلوک آنگلو – آمریکایی به عنوان مرکز تبادل بازار ارز خارجی و تجارت کاهش یافته است. آمریکا دیگر بر آسیا تسلط ندارد: حتی مستعمره سابق او، فیلیپین، رفتن به سوی چین را آغاز نموده است. کامبوج استفاده بیشتر از بندر های عمیق آبی خود را به چین اعطاء نموده است، که موقعیت پکن را به عنوان یک قدرت غالب دریایی در آسیا تقویت نموده است. متحد آمریکا، استرالیا در تجارت، بطور فزاینده ای به پکن وابسته است. ترکیب سرمایه داری دولتی و خصوصی چین، در بازارهای آسیا با تعمیق روابط تجاری خود با روسیه، ایران، کشورهای خلیج فارس، آفریقا و آمریکای لاتین، آمریکا را شکست داده است.

تا حدی که که سرمایه داری جهانی به لطف سرمایه داری آسیا – چین از بحران اقتصادی سال های اخیر، «بهبود» یافته است. شکست سیاسی خزانه داری، بازرگانی و توسعه تجارت آمریکا منجر به درخواست های حمایت برای داخل کشور در مبارزات انتخاباتی ترامپ – و رشد نظامیگری در میان هر دو کاندید شده است.

مبارزه برای بازارهای جهان بطور فزاینده ای در میان بلوک منطقه ای سرمایه داری – آنگلو –آمریکایی، اروپایی و چین – آسیایی – سرشت بی ثباتی جهانی را تعریف میکند.

آمریکای لاتین: شورش طبقه متوسط

در سطح، واشنگتن و وال استریت برخی پیروزی های سیاسی مهم کسب کرده اند: در آرژانتین، رژیم موریسو ماسری یک دستور کار اقتصادی تحمیل کرده است که کاملاً همراه با خط خواسته های تجارت آزاد واشنگتن است. در بزریل، واشنگتن بطور موفقیت آمیزی کودتای قانونی استیضاح دولت چپ میانه رئیس جمهور دیلما روسف را ترویج و تشویق کرد، و تیمر معاون رئیس جمهور فاسد را بر قدرت نشاند. این رژیم نیابتی/پروکسی به ملی زدایی و خصوصی سازی استراتژیک، و بخش های سوده اقتصاد وقف شده است.

در ونزوئلا، نیابتی های واشنگتن که کنترل کنگره را کسب کرده اند، برای خلع دولت چپ میانه مادورو، از طریق تظاهرات خیابانی، خراب کاری و احتکار کالاهای حیاتی، سازماندهی میکنند.

با این حال، تصویر حمایت طبقه متوسط و سرمایه داری داخلی از دستور کار واشنگتن، ثابت میکند که این وضعیت زودگذر است. زمانی که قدرت نیابتی های داخلی مورد حمایت آمریکا در بالا نصب شد، به سرعت سیاست های ریاضت اقتصادی وحشیانه ای را تحمیل میکنند که باعث تضعیف حمایت طبقه متوسط، و البته، طبقه کارگر می شود.

پس از فقط نه ماه در قدرت، ماسری رئیس جمهور آرژانتین و حامیان واشنگتن او با مخالفت آشکار تمام طیف تجار کوچک و متوسط روبرو شده است.

تورم و کاهش قیمتها، افزایش هزینه آب و برق از٪۴۰۰ تا ٪۱۰۰۰ ، باعث ورشکستگی حداقل یک چهارم شرکتهای کسب و کار بازرگانی کوچک و متوسط در آرژانتین شده است. هزاران نفر در خیابان ها تجمع کرده اند. در ۲ سپتامبر ۲۰۱۶، یک تظاهرات چندین هزار نفری مشترک از چند طبقه در پلازای معروف دی مایو در مرکز بوینوس آیرس صورت گرفت که دستور کار ویرانگر نئولیبرال ماسری را محکوم کردند.

در حالی که رژیم مورد حمایت تیمر بودجه یارانه های دولتی، اعتبار و سرمایه گذاری دولتی/ عمومی را کاهش میدهد، اقدامات توده ای مشابهی در برزیل جوانه می زند. محبوبیت عمومی او (بخاطر فساد خود او هرگز بالا نیست) به یک رقمی تنزل یافته است.

در یک زمان کوتاه طبقه کسب و کار عمیقا بین لایه بالا، که مرتبط با سرمایه داری بین الملل است، و لایه های متوسط و پائین تر تقسیم شده است. اجماع اولیه مخالف دولت چپ پوپولیست به سرعت از هم پاشیده شده است، در حالی که وحدت طبقه سرمایه داری سقوط کرده است.

نتیجه گیری

در فاز کنونی از سرمایه داری جهانی، قبل توجه ترین حرکت اجتماعی و اقتصادی در تعمیق درگیری های درون سرمایه داری بین مناطق، کشورها و در میان بخش هایی از طبقه سرمایه داری واقع شده است. نظریه پردازان سرمایه داری جهانی(جهانی شدن سرمایه داری)، و ادغام منطقه ای در نهایت به عنوان پیامبران دروغین افشاء شده اند. تلاش های آمریکا برای تحمیل یک نظم نوین جهانی که اروپا و آسیا را مطیع کند، شکست خورده است؛ آمریکا اکنون با نفاق داخلی مواجه است، به ویژه در کمپین «اول آمریکا» ی کاندیدای ریاست جمهوری آمریکا دونالد ترامپ، که بر «راه حل های ملی» اصرار دارد.

نخبگان سرمایه داری اروپا اکنون تنها در جایی علاقمند به همکاری با واشنگتن هستند که توافقات اروپا و آمریکا بتواند سود متقابل داشته باشد آنها آشکارا مخالفند که به «جمع کننده خرده ریزه ها» تنزل یابند. سرمایه داری ملی به عنوان یک واقعیت در هر دو طرف آتلانتیک و در سراسر جهان در آسیا پدید آمده است، در حالی که چین به عنوان نیروی اقتصادی برتر در منطقه ظهور می کند. تلاش چین برای امنیت بازارهای جهانی و سایت های سرمایه گذاری در سیر صف رقابت ملی تنظیم شده است، که قدرت منطقه ای آمریکا را تهدید کرده است.

شورش نخبگان سیاسی سرمایه داری در همه جا « هنجار های جدیدی» هستند. رقابت های چند ملیتی برای فرار مالیاتی و عواقب آن منجر به تلافی «زدی ضربتی، ضربتی نوش کن» میشود، که میتواند روابط تاریخی را از هم بگسلد.

پیروزی سرمایه داری آمریکای لاتین بر چپ کوتاه مدت خواهد بود، در حالی که بخش های مختلف درگیر خشونت و صف آرایی مجدد هستند.

نظامی گرایان افراطی آمریکا در مسیر خود قادر به ایجاد یک نظم سرمایه داری جهانی پایدار نیستند. در عوض، در حال حاضر ما تعدادی سرمایه و رژیم های کشورهای رقیب را با بخش های مجزا و تابع طبقه سرمایه داری می بینیم. وحدت ترانس آتلانتیک و پاسیفیک شکاف بر می دارد، و هر منطقه به دنبال شرکای اقتصادی و اجتماعی خود است. مذاکرات تجاری متوقف می شود و رنجش حکمفرما می گردد.

با توجه به تکیه کامل آمریکا بر مبنای زور نظامی برای ساخت امپراتوری، به احتمال زیاد این ظهور رقابت های طبقاتی و ملی پساامپریالیسم منجر به جنگ می گردد تا یک نظم نوین عادلانه اجتماعی.

درباره نویسنده:

جیمز پتراس، استاد بارتل (بازنشسته) جامعه شناسی در دانشگاه بینگهامتون، نیویورک است. آدرس سایت اینترنتی:

http://petras.lahaine.org/

برگردانده شده از:

Inter-Capitalist Rivalries and Political Rebellion against the US Multinational Corporate Elite

By Prof. James Petras, September 08, 2016

http://www.globalresearch.ca/author/james-petras

http://www.globalresearch.ca/inter-capitalist-rivalries-and-political-rebellion-against-the-us-multinational-corporate-elite/5544729

دسترنج آموزش در خدمت مبارزات معلمان کره جنوبی

etehad_bin

شهناز نیکوروان

«دولت کره جنوبی همچنان به انکار حقوق معلمان ادامه می دهد. بر اساس گزارشها و بیانیه های اتحادیه معلمان کره جنوبی در 23 ژانویه 2016 دادگاه عالی کره جنوبی از تصمیم دولت برای غیرقانونی اعلام کردن اتحادیه معلمان و کارگران آموزش (KTU) حمایت کرد. معنی رای دادگاه این است که اتحادیه معلمان و کارگران آموزش وپرورش غیرقانونی خواهد بود و نخواهد توانست حق عضویت اعضا را جمع آوری کند ، مذاکره کند ، از حمایت های مالی دولت برخوردار شود یا اعضا تمام وقت داشته باشد… این آخرین بخش از حمله های دولت به حقوق زحمتکشان و دموکراسی در کره جنوبی است. در پایان سال گذشته تعداد بسیار زیادی از معلمان علیه بازنویسی جعلی تاریخ توسط دولت «پارک» (رئیس جمهور کره) در کتب تاریخ مدارس اعتراض کردند. تلاش دولت این است که اعتراضات و اندیشیدن انتقادی در باره گذشته کشور را متوقف کند. حمله به حقوق دموکراتیک اتحادیه های آموزش یکی از سلاحهای کلیدی زرادخانه اصلاحات آموزشی رئیس جمهور پارک است.»

در حالی جنبش های کارگری ، دانشجویی و معلمان کره از فعالترین جنبش های مترقی جهان و به ویژه شرق آسیا می باشند اما اخبار اندکی از فعالیت این جنبش های صنفی، سیاسی و اجتماعی مترقی این کشور در رسانه ها منتشر میشود و در مقابل بیش از همه، اخبار درگیری هسته ای کره شمالی و موشک پرانی و جنگ این دو همسایه ی کاملا متفاوت در رسانه ها منتشر می شود. در زمینه تکنولوژی نیز اخبار بسیاری مبنی بر توسعه صنعتی کره جنوبی وجود دارد؛ در حالی که با نگاهی به شرایط زندگی و اعتراضات اقشار مختلف جامعه کره جنوبی درخواهیم یافت که کشور کره جنوبی در واقع منطقه آزاد تجاری و بهشتی برای کسب سود بیشتر برای سرمایه داران است و برای زحمتکشانی که برای دستیابی به نیازهای بنیادینشان هر روز بیشتر با فشار اقتصادی روبرو میشوند، جهنمی بیش نیست. با کمی دقیق شدن بر مبارزات جاری در کره جنوبی پی خواهیم برد که رسانه های سرمایه داری با این تبلیغات اغراق آمیز در جهت منافع خودشان حرکت می کنند.

در این مقاله نگاهی گذرا بر سیر تحولات آموزش در کره جنوبی و رشد نهادهای مدنی و صنفی معلمان خواهیم داشت.

اکثر قریب به اتفاق مقالات فارسی در رابطه با آموزش و پرورش در کره جنوبی براساس دفاع، تایید و ستایش از این سیستم است. این مطالب گاه چنان اغراق آمیز و بازاری است و از حقوق و مزایای معلمان شاغل و بازنشستگی آنها، با ارائه مثالهای بسیار، به گونه ای تمجید می شود که مایه حسرت بسیاری برای معلمان ایران است.* اما به قول معروف «آواز دهل شنیدن از دور خوش است»! واقعیت امر این است که رشد خصوصی سازی بهداشت و آموزش معضلی است جهانی که سبب رشد نابرابریها در کره جنوبی، ایران و سایر کشورهای جهان شده و شکاف های طبقاتی را عمیق تر کرده و می کند. نابرابری های آموزشی یکی از عریان ترین این نابرابریهاست. اشغال شدن کره جنوبی توسط امریکا و سالها حضور نظامیان امریکایی در این کشور، شرایط ویژه ای را برای مردم در همه ی حوزه ها از جمله آموزش ایجاد کرده است. یکی از معضلات خاص جامعه کره جنوبی از خودبیگانگی فرهنگی مردم است که در زمینه آموزش با تمایل شدید آنان برای ثبت نام فرزندانشان در مدارس بین المللی خود را نمایان می کند:

« استقبال والدین کره جنوبی از ثبت نام فرزندان خود در مدارس بین المللی نیز یکی دیگر از دلایل کاهش تعداد دانش آموزان مدارس کره جنوبی می باشد . مدارس بین المللی که با هدف ثبت نام خارجیان مقیم کره جنوبی تاسیس شده اکنون به مکانی برای ثبت نام دانش آموزان کره ای تبدیل گردیده است.» (1)

شاید یکی از مهمترین خواسته های جنبش معلمان کره این باشد که «چرا باید از لحاظ فرهنگی و آموزشی سیستم کشوری (امریکا) را الگو قرار دهیم که خودش این مشکلات را برای ما بوجود آورده است.» رشد خصوصی سازی، گسترش شرکتهای چند ملیتی در کره جنوبی، کارگران و به ویژه معلمان را هر چه بیشتر رادیکال کرده است. رادیکالیزم این معلمان در زمینه مطالبات صنفی خود را نمایان می کند: بهبود حقوق و دستمزد، بهبود شرایط کاری و به دست آوردن حق اعتراض در محیط کار، بهبود کیفیت آموزش و فرهنگ سازی مطابق الگوهای سنتی جامعه کره و…

تا زمانی که ما آن شناخت واقعی و لازم را از آموزش مردمی، مسایل و مشکلات آموزشی این کشور پیدا نکنیم و آن مدینه فاضله ای را نشناسیم که از کره جنوبی در ایران به زحمتکشان نشان داده می شود و چگونگی عملکرد این سیستم را نشناسیم، نمی توانیم تحلیل درستی از جنبش اتحادیه ای کره جنوبی داشته باشیم. ما در مقاله دیگری به جنبش کارگری کره جنوبی خواهیم پرداخت ولی در آستانه اول مهر و روز جهانی معلم و روز جهانی کودک، لازم و ضروری می دانیم که بررسی ای، هرچند نه بسیار گسترده و وسیع، از وضعیت آموزش و مبارزات معلمان کره جنوبی ارائه کنیم.

تاریخچه آموزش و پروش در کره جنوبی

تاریخ آموزش در کشور کره به آموزش در دربارهای شاهان برمی گردد. آموزش به طور خصوصی و از دیدگاه نئوکنفوسیوس، از قرن شانزده شروع شد و دانش آموزان فارغ التحصیل از رفتن سربازی معاف می شدند. ** مدارس مدرن در کره با ورود میسیونرهای مسیحی در سال 1910 بوجود آمده است. مدارس مسیحی از این زاویه مورد استقبال قرار گرفتند که در آنها زنان نیز حق تحصیل داشتند. اولین دانشگاه در سئول در سال 1923 تاسیس شد که زیر نظر آکادمی دانشگاهی امپریال ژاپن فعالیت می کرد. تنها چهل درصد دانشجویان این دانشگاه کره ای و شصت درصد ژاپنی بودند.

بعد از اشغال کره جنوبی توسط امریکا در سال 1945 سیستم آموزشی کره جنوبی همانند سیستم امریکا به شش سال ابتدایی و شش سال دبیرستان تغییرکرد. دوره دبیرستان شامل دوره کوچک (Junior)وبزرگ) (Senior) شد، یعنی دوره چهار ساله برای رشته های عملی و دوره 2 ساله پیش دانشگاهی. دوره آموزش همگانی تا کلاس ششم ابتدایی در کره جنوبی اجباری است. آموزش در این کشور زیر نظر شوراهای آموزشی اداره می شود که توسط اداره آموزش و پرورش تعیین می شوند و مسئولین ادارات و مدارس نیز توسط دولت انتخاب می شوند. سیستم آموزش در کره بیشتر در دست بخش خصوصی است و به آموزش همانند یک سرمایه گذاری شخصی نگاه می شود. آموزش و پرورش در کره جنوبی تا دهه شصت قرن گذشته بسیار مردانه بوده است. از دهه شصت به بعد نگرش کنفوسیوسی یعنی گرایش به علوم انسانی نسبت به دیگر رشته ها نیز بیشتر می شود . در دهه هفتاد بودجه آموزش 2.2 درصد تولید ناخالص ملی بود و در دهه هشتاد به 3.76 درصد رسید، یعنی 27.3 درصد بودجه دولت صرف هزینه آموزش می شد. بودجه نظامی کره 15درصد در آمد ناخالص ملی است. کره جنوبی نسبت به جمعیتش بزرگترین نیروی نظامی را دارد. ( 3.700.000 نیرو)

در سال 1987 کره دارای 6.531 مدرسه بود که 130.142 معلم دوره ابتدایی و 150.873 معلم دوره دبیرستانی در آن مشغول به کار بودند که از این تعداد 69% معلمان مرد بودند. در سال 1980 حدود901 کودکستان وجود داشت که 66.433 کودک در ان درس می خواندند.

خصوصی سازی آموزش در کره جنوبی

تاریخچه خصوصی سازی آموزش در کره جنوبی به سالهای 1945 تا 1965 بر می گردد. در این دوره دولت بودجه آموزش در مدارس دولتی را بسیار محدود کرد در حدی که این بودجه بسیار اندک تنها برای ابتدایی(مقدماتی) کافی بود و از ظرفیت بخش خصوصی برای توسعه فرصتهای آموزشی در سطح راهنمایی و مقاطع بالاتر آموزشی استفاده کرد. دولت بخش خصوصی را تشویق به تاسیس مدارس کرد. سیستم های تشویق مانند واگذاری زمین اهدایی برای مدارس خصوصی از اصلاحات ارضی 1949به این مساله سرعت بخشید. اما از نقطه نظر سیاست گذاری آموزشی قانون و مقرراتی برای هدایت مدیریت مدارس خصوصی وجود نداشت و این مساله نشان می دهد که دولت به طور جدی به این مساله فکر نکرده بود که چگونه مدارس خصوصی را در سیستم آموزش ملی ادغام کند.

بین سالهای 1961 تا 1968، مدارس خصوصی به خاطر نقایص مالی و کیفیت پایین مورد انتقاد قرار گرفتند. این مدارس نتوانستند کمبودهای سیستم آموزشی را جبران یا بخشی از خلا سیستم آموزش ملی را پر کنند. دولت جدید که به وسیله کودتای نظامی در سال 1961 روی کار آمد تلاش کرد سیستم سیاسی کشور را با برنامه های اصلاحات و توسعه ملی عظیمی بازسازی کند. بخشی از این تلاشها، گسترش، کنترل و هدایت مدارس خصوصی بود. قانون مدارس خصوصی در سال 1963 تصویب شد. با این قانون خودمختاری مدارس خصوصی به وسیله این نظارت مهار شد. با توجه به دیدگاه دولت جدید مبنی بر ضرورت خصوصی سازی اما زیر نظر و کنترل دولت، این بخش در سیستم آموزشی توانست با امتیازاتی مانند معافیت مالیاتی و دریافت سوبسید هر روز بیشتر رشد کند و با کمک حمایتهای مختلف مانند تعیین حقوق معلمان وکارکنان و استفاده از سیاستهای حمایتی بخش خصوصی … همگام با سیاستهای دولت حرکت کند. از سال 2008 دولت در راستای خصوصی سازی آموزش دست به اقدامات دیگری زده است و با سرمایه گذاری بخش عمومی در بخش خصوصی ، ثروت عمومی جامعه را در خدمت بخش خصوصی در آموزش مدارس قرار داده است. (2)

تشکل های معلمان

فدراسیون انجمنهای معلمان کره (The Korean Federation of Teachers› Associations) در سال 1947 تاسیس شده است. این فدراسیون مشابه دیگر نهادهای کارگری که پس از تقسیم جهان به دو بلوک شرق و غرب تاسیس شد، نه از درون محیط کار بلکه توسط بوروکراتهای دولتی و مستشاران غربی ساخته شد. در حال حاضر 40درصد معلمان کره عضو این فدراسیون هستند و ترکیبی از 16 انجمن صنفی معلمان است که در 17 استان فعال است و بیش از 170.000 معلم عضو آن هستند. این انجمن صنفی برای بهتر شدن رفاه معلمان فعالیت می کند و در راستای رشد کاری و علمی ، دفاع از جایگاه و ارزش معلم ، قرارداد دستجمعی (که سالی دوبار برای بستن آن با دولت مذاکره می شود)، همکاری – همبستگی بین معلمان ، جابه جایی بین المللی معلمان( International Exchanges )، و انتشارات مجله و کتابهای درسی فعالیت می کند. این فدراسیون عضو «آموزش بین المللی» (EI ) می باشد. از دستاوردهای این فدراسیون می توان در 1951 بازسازی سیستم آموزشی، در 1973حقوق بازنشستگی برای معلمان و کارکنان مدارس خصوصی، در 1982 سیستم یکسان سازی حقوق برای معلمان ، در 1995تخصیص 5درصد درآمد ناخالص ملی برای آموزش و 2012 کاهش روزهای کاری به پنج روز آموزش در هفته را برشمرد.(3)

کمیته های این فدراسیون عبارتند از: کمیته سیاست گذاری آموزشی، یادگیری آموزشی، مواد درسی، آموزش مسئولین آموزش و پرورش، تقویت همبستگی ، عدالت اجتماعی، آموزش کودکان، زنان معلم و آموزش بهداشت. (4) ریاست فدراسیون برای دوره سه ساله است ، دو معاون که از دبیرستان و دوره کودکستان می آیند نیز انتخابی هستند و سه بازرس که به صورت دوره دو ساله و یک ساله حضور دارند که گردشی است و بازرس نمی تواند دو دوره بماند. حق عضویت اعضا ده دلار در ماه است. فدراسیون 27 نهاد را در بر می گیرد.(5)

رشد اعتراضات کارگری در دهه 80 بر گسترش جنبش معلمان تاثیر به سزایی داشت و به شکل گیری اولین تشکلهای مستقل منجر شد. اعتراضات کارگری از 69 اعتراض در سال 1982 به 7056 اعتراض در سال 1989 رسید. جنبش دانشجویی کره نیز با بسیار جنبش کارگری در آمیخته است . از سال 1988 تا 1992 هر ماه به طور متوسط 200 هزار اعتراض دانشجویی و کارگری رخ می داد. گاه پلیس تا دو هزار گاز اشک اور در ماه در میان تظاهرکنندگان پرتاب می کرد. (منبع قبلی) بیشترین اعتراضات کارگری کره مربوط به سالهای 87 و 88 است که گاه تا دو میلیون عضو اتحادیه دراین اعترضات شرکت می کردند که به معنی 7 میلیون روز کاری ضرر به سرمایه داری است.(6) فدراسیون اتحادیه های کارگری کره (Federation of Korean Trade Unions)، اولین تشکل سراسری مستقل ، در سال 1987بوجود آمد. این فدراسیون که از دل اعتراضات دهه هشتاد شکل گرفته بود ( ما در مقاله تاریخ جنبش کارگری به تمامی جزییات آن خواهیم پرداخت) در عرض شش ماه توانست 1500 تشکل مستقل بوجود آورد که اتحادیه معلمان یکی از آنان بود.

اولین تشکل صنفی مستقل معلمان با شعار» اصلاحات آموزشی با کمپین سالم سازی فضای آموزشی» در سال 1989 تشکیل شد. اتحادیه ملی معلمان (NTUC ) the National Teachers Union hon’gyojo) یا اتحادیه معلمان وکارگران آموزشی کره ( Korean Teachers and Education Workers Union ( با 77000 عضو فعالیت اش را شروع کرد و هدف خود را بهبود آموزش و بهتر شدن شرایط معلمان تعیین کرد.

اوج اعتراضات دانشجویی و کارگری کره جنوبی در دهه 80 میلادی در سال 1989 بود. معلمان نقش اصلی را در این اعتراضات بر عهده داشتند. سال 1989 بیش از بیست هزار معلم با شعار»همه علیه مرگ آموزش» به خیابانها آمدند. اعتراضات بی رحمانه سرکوب شد. 1400 نفر از معترضان بر اساس قانون به خطر انداختن امنیت ملی و جاسوسی برای بیگانگان دستگیر شدند. بیش از نیمی از آنها کارگر بودند. وزیر آموزش و پرورش، چانگ وان سیک (Chung Won Sik) که فرد دست راستی بود با اعلام اینکه این افراد از هواداران کمونیستها هستند ، دو راه در پیش روی معلمان و اعضای اتحادیه گذاشت:» یا عضویت تان را لغو می کنید و یا اخراج می شوید!» در نتیجه 1500 معلم را اخراج کرد. 600 معلم دست به اعتصاب غذای یازده روزه زدند ، پلیس با حمله به اعتصابیون بیست نفر را دستگیر کرد. اما این سرکوب ها نه تنها سبب ترس معلمان نشد بلکه به تاسیس حزب جدیدی منجر شد و توانست معلمان را متحدتر کند. (7)

گرچه وزارت آموزش وپرورش با کنترل شرایط آموزشی و پرورش، بخشی از خواسته های آنها یعنی افزایش دستمزد و بهبود شرایط کار را قبول کرد اما به اتحادیه ملی معلمان اجازه فعالیت سندیکایی نداد. زیرا وزارت آموزش و پرورش، معلمان را به عنوان مستخدمین بخش عمومی می داند که حق اعتصاب ندارند، دولت حق اعتصاب را به معنی به رسمیت شناختن اتحادیه می دانست و معتقد بود که معلمان به عنوان الگوی دانش آموزان نباید تحت تاثیر تبلیغات «چپ و کمونیستی» ای قرار بگیرند که بر اساس قوانین سیستم کره شمالی است و چپها آن را دنبال می کنند و آن را تحت عنوان «خیانت به کشور» محکوم می کرد. انتقادی که دولت به این تشکل وارد می کند این است که سیاستهای کره شمالی را دنبال می کند و در عین حال به جو ضدامریکایی دامن میزند. دولت هیچگاه از دامن زدن به این جو که معلمان حامی دروس و روش درسی کره شمالی هستند کوتاهی نکرده است. در سال 2005 درصدد بود که با ارائه اسناد نشان دهد که این معلمان در جلسات هفتگی خودشان از منابعی استفاده می کنند که شامل مباحث زیر بوده است:

مبارزه برای استقلال در زمان اشغال ژاپن، تاریخ مدرن کره بعد از استقلال ، بررسی ایدئولوژیک درگیری هسته ای مابین کره شمالی و ایالات متحده، و… این اتهامات از این زاویه به معلمان زده می شود که آنان خواستار متحد شدن دو کره هستند. (8)

براساس گزارشات سال 1989 حدود 82درصد معلمان کره پیوستن به اتحادیه را تایید کردند و دولت این عمل را بحران آموزشی نام نهاد و در نوامبر 1989 بیش از 1500 معلم اخراج شدند. این اخراجها به نا آرامی های زیادی منجر شد و طبق گزارشات پلیس در مناطق مختلف اعتراضاتی رخ داد و دانش آموزان از رفتن به کلاس خودداری کردند.از سال 1999 دولت کره جنوبی بارها با تصویب قوانین جدید معلمان را از پیوستن به این تشکل صنفی بازداشته است. در 24 اکتبر 2013، وزیر کار این کشور، مجوز اتحادیه معلمان و کارگران آموزشی کره را باطل و دادخواستی علیه این اتحادیه در دادگاه تنظیم کرد. بنابراین، این اتحادیه در حال حاضر غیر قانونی است و نمی تواند در چانه زنی ها ومذاکرات نماینده باشد. بر طبق قانون کار کره که نهادهای بین المللی ایرادهای بسیاری به آن وارد می دانند، عضویت اخراجی ها یا بازنشستگان در اتحادیه های صنفی غیرقانونی است. KTEU تنها به دلیل جلوگیری نکردن از ادامه عضویت اخراجی ها، لغو مجوز شد. مشکل اصلی در واقع، 9 معلم اخراجی بودند که به زعم اتحادیه و فعالان، غیرقانونی و ناجوانمردانه اخراج شده بودند. (9)

فشار دولت و تصویب قوانین ضد کارگری علیه اتحادیه های کارگری و معلمان در سال 2008، یک ریزش ده هزار نفری را بر اتحادیه معلمان تحمیل کرد. البته بخشی از این ریزش جدا از فشارهای حکومتی و مدیران دولتی، به گرایشات راست موجود در جنبش معلمان بر می گردد که خود را فرای اتحادیه و تشکل اتحادیه ای را محصول کشورهای سوسیالیستی می دانند. آنان معتقدند که معلمان کارگر نیستند. درگیری های درون خود اتحادیه های کارگری نیز در این میان بی تاثیر نبود. در مقابل شوراهای محلی معلمان سیاست هایی را برای مقابله با این ریزش انتخاب کردند. به طور مثال در ایالت ژی اولا شمالی( North Jeolla Province) بازسازی حمایت دانش آموزان و والدین را در دستور کار قرار دادند و در عین حال با اقداماتی نظیر اعتراضات خیابانی ، اعتصابات و…رزمندگی تشکلشان را بیشتر نمودند. (10)

تشکلهای مستقل زنان کارکنان آموزش و پرورش

فرهنگ سنتی کره جنوبی فعالیت زنان را بیشتر به خانه داری محدود می کرد ولی بعد از دهه 1960 این رویکرد تغییر کرده است. در دهه هفتاد 50درصد نیروی کار موسسات اقتصادی را زنان تشکیل می داد اما موسسات اداری سعی می کردند تا زنان مجرد را استخدام کنند و برای همین مهاجرین کارگر بخش بزرگی از نیروی کار را در کره جنوبی تشکیل می دهند . اما باوجود این شرایط در دو دهه گذشته تغییر رویکردی برای کار زنان بوجود آمده است. فرهنگ سنتی کره جنوبی مخالف شرکت زنان در تظاهرات و اعتراضات کارگری است اما تفاوت دستمزد زنان با مردان و جدا سازی محیط کار زنان و مردان ، زنان را در دهه 1990 جذب مبارزات کارگری کرد. در این زمان زنان 54درصد حقوق مردان را دریافت می کردند. از لحاظ جدا سازی نیز زنان مجبور بودند در رشته های غیرفنی هم مانند خط تولید و مونتاژ فعال شوند.(11)

به دنبال بحران اقتصادی 1997 آسیا و از بین رفتن بسیاری از مشاغل ، بیشترین ضربه به زنان شاغل خورده شد، زنان کارگر، اتحادیه صنفی زنان کره (Korean Women’s Trade Union) را در سال 1999 تشکیل دادند. این اتحادیه فعالیتش را در رابطه با زنانی گذاشت که بر اثر اخراجها پراکنده شده بودند و در بخشهای متفاوت اقتصادی ازتولید پوشاک تا تکنولوژی مشغول به کار بودند. رشد این اتحادیه همراه با متشکل کردن زنان در بخش های غیر رسمی و مشاغل موقت (منظور از غیر رسمی یعنی بدون بیمه و مزایا است و موقت هم یعنی قرارداد دائم ندارد ) بود، از جمله، زنان شاغل در مدارس ، کارکنان آزمایشگاه، کتابخانه، آشپزخانه و معلمان پیش دبستانی. در جریان کسترش فعالیت و مبارزات معلمان، کارکنان زن آموزش وپرورش کره جنوبی نیز تشکلهای مستقل خود را تشکیل دادند.

برای مقابله با فرهنگ مردسالاری در کره جنوبی زنان اقدام به تاسیس فدراسیون خود نمودند. این فدراسیون از سال 1999 با 380 پرسنل زن شروع کردند و در سال 2004 بیش از 5000 عضو داشتند. ( ما در مقاله کره به جزئیات بیشتر این تشکل می پردازیم) یکی از مهم ترین دستاوردهای مبارزات فدراسیون اتحادیه های کارگری کره ، حداقل دستمزد از360 دلار امریکا در ماه در سال 2001 به 630 دلار در ماه در سال 2004 بود. یکی از ویژ گیهای اتحادیه صنفی زنان کره در این است که جمعهای کوچک صنفی درست می کنند و همکاران صنفی یک محیط کار جلسات آشنایی و تبادل تجربیات می گذارند و از طریق این جلسات خود را آموزش می دهند.(12) اکثر شکایات این اتحادیه صنفی زنان به ادارات کار به نفع زنان تمام می شود و مدیریت مجبور می شود انعطاف به خرج دهد. و این مساله سبب ترغیب زنان کارگر و معلم به عضویت در این اتحادیه می شود. پلیس به دفعات متعدد به دفتر این اتحادیه حمله برده است. (13)

مطالبات جنبش معلمان در کره جنوبی

مخالفت با تغییر محتوای کتب آموزشی

همگام با تغییر و تحولات در سیستم آموزشی کره معلمان و کارکنان بخش دولتی وخصوصی برای دفاع از حقوق بنیادین خود اقدام به فعالیت و مبارزه نمودند. آنها همچنین از افزایش هزینه های تحصیلات خصوصی و ماهیت ضددموکراتیک دولت انتقاد می کنند. محتوای کتب درسی یکی دیگر از مطالباتی است که معلمان برای آن دست به اعتراض می زنند.

سال 2012معلمان کره جنوبی به خیابان ها ریختند تا به طرح دولت برای تدوین کتاب واحد برای درس تاریخ اعتراض کنند. معلمان معترض با تهدید پیگرد قانونی روبرو شدند. هشتاد و چهار کارمند اتحادیه معلمان کره جنوبی توسط پلیس، برای بازجویی در خصوص برگزاری تظاهرات ضددولتی، احضار شدند. یکی از این معلمان می گوید: «مخالفت با کتاب درسی جدید، بدون انتقاد از دولت امکان پذیر نیست. رژیم کنونی برای پیشبرد منافع خود این طرح را اجرا کرده است تا برای همیشه در قدرت بمانـد». دولت کره جنوبی معتقد است کتاب های تاریخی کنونی به سیاست های چپ گرایش دارند؛ در خصوص ایدئولوژی کره شمالی و مسئولیت این کشور را در آغاز جنگ کره انکار می کنند.(14)

تست های استاندارد

همانند معلمان مکزیکی، مبارزه با انجام تستهای استاندارد یکی دیگر از محورهای مبارزات معلمان کره جنوبی است. سیستم اطلاعات ملی آموزش و پرورش کره جنوبی که به (NEIS) معروف است، در سال 2003 سوابق همه دانش آموزان و معلمان در کشور را ثبت کرد. در سال 2008، آن را به وسیله تست های استاندارد بیشتر اصلاح کردند. برمنبای نتایج این تستها، نمرات هر دانش آموز درجه بندی می شود و به این ترتیب جایگاه دانش آموزان را در هر سطح از کلاس از پیش تعیین می کند.

اگر مدارس به خوبی از عهده ی این تستها برآیند کمک مالی بیشتری دریافت می کنند ، درغیر این صورت جریمه می شوند . این شیوه، فشار غیر قابل تحملی را هم بر معلمان و هم بر دانش آموزان وارد می کند. این تستها یکی از عوامل رتبه بندی معلمان نیز محسوب می شود. تعداد زیادی از دانش آموزان به دلیل فشار ناشی از برگزاری این تستها و جو رقابت منفی و شدید برای ورود به کالج اقدام به خودکشی کرده اند. یکی از معلمان در یک مقاله طولانی و روشنگرانه در مورد این سیستم ، تست های استاندارد را با اسطوره های باستانی مقایسه کرد:

«پروکروستس قاتل زنجیره ای از یونان باستان بود که مسافران را با یک تخت آهنی واحد برای همه می سنجید. اگر پاهای مسافری بیش از حد بلند بود آنها را قطعه قطعه می کرد ، بدن شخصی را که بیش از حد کوتاه بود، با پتک خرد می کرد… سیستم اطلاعات ملی آموزش و پرورش ( National Education Information System (NEIS) ) «پروکروستس» دیجیتال است. این سیستم دانش آموزان (شهروندان آینده جهان) را به رباتهای آینده تنزل می دهد. این تنزل مربیان ، معلمان آزادیخواه به » بردگان یونانی» است که با کودکان به مدرسه می رفتند.»

رهبران یکی از بخش های KTU در باره این تستها چنین می گویند:

» این تستها با هدف استاندارد کردن مدارس و دانش آموزان در سیستم رتبه بندی است و اثرات منفی روی انگیزه درونی دانش آموزان برای یادگیری و پیشرفتدارد و تاکید و تشویق بیش از حد رقابت برای ورود به دانشگاه و شوق تدریس خصوصی فوق برنامه است» .

در سیستم قبلی به معلمان اجازه داده شده بود که از قضاوت حرفه ای خود برای اینکه آیا آزمون اجرا شود و کی اجرا شود استفاده کنند. از سال 2008 اتحادیه آموزگاران کره جنوبی کمپین مقاومتی در مقابل این تستها ایجاد کرد، معلمان از انجام این تستها امتناع کردند. معلمان بسیاری به این خاطر اخراج شدند ، دبیر کل اتحادیه معلمان نیز در اعتراض به این اخراج ها اعتصاب غذا کرد. به دنبال آن اتحادیه معلمان کره جنوبی تظاهرات و اعتراضات خیابانی را همراه با دانش آموزان و خانواده هایشان در 18 و19 اکتبر 2013 سازماندهی کردند. در روزهای اعلام شده هزاران معلم معترض علیه سیاستهای لیبرالی دولت به خیابانها ریختند.و در باره ماهیت این تستها روشنگری نموده و به دانش آموزان این آگاهی را دادند که ساختار قدرت در دنیایی که زندگی می کنند چگونه است.

27 اکتبر 2013 رهبر اتحادیه مستقل معلمان کره جنوبی دستگیر شد. همزمان با این دستگیری کارگران راه آهن علیه خصوصی سازی در سئول اعتصاب و تظاهرات کردند و بیش از 130 نفر از کارگران دستگیر شدند. این اعتراضات توسط فدراسیون اتحادیه های کارگری سازماندهی شده بود که اتحادیه معلمان و کارگران آموزشی کره نیز عضو این فدراسیون می باشد. در این روز اتحادیه های کارگری و معلمان برای یک اعتصاب سراسری در 28 دسامبر برنامه ریزی کردند. در این اعتصاب تعدادی از معلمان وکارگران اتحادیه دستگیر و به زندان محکوم و عده ای نیز اخراج شدند. از این تاریخ اعتصابات و اعتراضات متعددی علیه خصوصی سازی بهداشت و آموزش توسط فدراسیون اتحادیه های کارگری برگزار شده است تا جایی که دولت به دنبال تصویب قوانین برای انحلال فدراسیون اتحادیه های کارگری است و سرانجام در سال توانسته دادگاه عالی را وادار به غیرقانونی کردن اتحادیه مستقل معلمان کره جنوبی نماید. در مقابل اعتراضات کارگری و معلمان نیز هم چنان ادامه یافته است.

مطالبات صنفی

مطالبات صنفی مانند کاهش ساعات کار، افزایش حقوق و دستمزد و… از دیگر خواسته های معلمان است. کاهش بودجه بازنشستگی معلمان یکی دیگر از مسایلی است که اعضای هیات مدیره اتحادیه معلمان و کارکنان آموزشی کره (KTU) اعتصابی را در این رابطه در 24 آوریل 2008 برنامه ریزی کردند. این اتحادیه دفاع از حقوق بازنشستگان را از جمله فعالیت های خود می داند.

مطالبات سیاسی

مبارزات معلمان کره جنوبی تنها به مسایل آموزشی و دفاع از حقوق صنفی معلمان شاغل و بازنشسته محدود نمی شود. در نوامبر 2009، در پی تظاهرات کره ای ها علیه دخالت کره جنوبی در جنگ عراق، 74 نفر از اعضای اتحادیه معلمان واتحادیه کارگران آموزش و پرورش کره برای شرکت در فعالیت های ضد دولتی مجازات شدند. 18 نفر از این معلمان اخراج و بقیه نیز از خدمت تعلیق شدند. دلیل این احکام نقض قوانین کره اعلام شد که معلمان را از اقدام جمعی و یا شرکت در اعتراضات سیاسی منع کرده است. اخراج معلمان فعال یکی از راه های مقابله دولت با این اعتراضات است درحالی که در گذشته فقط حقوق معلمان به علت شرکت در اعتراضات قطع می شد.

رهبران یکی از بخش های محلی KTEU می گویند 134 نفر از معلمان کره جنوبی به دلیل فعالیتهای سیاسی اخراج شدند. بسیاری از معلمان کره ای عضو(KTEU )اتحادیه کارگران آموزش و پرورش(Korean Teachers and Edcuation Workers Union) به جرم عضویت در(DLP) حزب دموکراتیک کارگر اخراج می شوند؛ اتهامی که بسیاری از آنها آن را انکار می کنند.

یک مقام دولتی گفت: «نقض قانون ممنوعیت فعالیت سیاسی، مانند عضویت در حزب و پرداخت حق عضویت حزب ، منجر به از دست دادن رتبه شغلی می شود. (در واقع این معلمان به نوعی ستاره دار می شوند) رهبران KTEU می گویند که از زمان دولت قبل و از سال 2008، وضعیت بسیار بدتر شده است. دولت ها با ایجاد یک فضای ارعاب و تهدید سعی در بایکوت معلمان مبارز از سوی همکارانشان دارند. اما معلمان همچنان علیه سیاستهای دولت و بیانیه های اضطراری آن فعالیت می کنند.

دولت کره راه های ابتکاری! هم برای مقابله با معلمان معترض دارد. طرح هایی که هزینه های بسیار هم دارد. یکی از این طرح های ابتکاری استفاده از ربات ها به جای معلم است. رباتی به نام Engkey توسط طراحان انستيتو علوم و تکنولوژی کره جنوبی طراحی شده است تا در نقش معلم زبان انگلیسی در دوره ابتدايی کار کند. هم اکنون ۲۹ ربات معلم در ۲۱ مدرسه مختلف کار تدریس به دانش آموزان را بر عهده دارند. قد آنها حدود یک متر است. سر از یک نمایشگر تشکيل شده که تصویر يک معلم مجازی را نمايش می دهد. این ربات می تواند به کمک چرخ هايی که در زیر آن تعبیه شده به راحتی در اطراف کلاس حرکت کرده و با دانش آموزان صحبت کند. در کنار مکالمه و آموزش زبان انگلیسی می تواند شعرهای آموزش الفبای زبان انگليسی را برای دانش آموزان بخواند و متناسب با موسیقی، بازو ها و سر خود را تکان دهد. طراحی آن هم به گونه ای است که برای دانش آموزان ابتدایی جذاب باشد. در واقع این ربات به صورت بی سيم از راه دور کنترل می شود. هر ربات را یک معلم زبان انگلیسی در کشور فیلیپین کنترل می کند.

یکی از دلایلی که دولت عنوان کرده برای ساخت این ربات ها این بوده که بتوان به معلم های خوب زبان انگلیسی که دستمزد بالایی هم ندارند از راه دور دسترسی داشت. کره جنوبی از نظر زیر ساخت های اینترنت یکی از بهترین کشورها در جهان است و حالا این توانایی را دارد که از معلم هایی در کشورهای دیگر برای آموزش استفاده کند. حتی سنسورهایی در محل تدریس معلم های واقعی در فیلیپین تعبیه شده که حرکات صورت آنها را به معلم مجازی در نمایشگر ربات منتقل می کند. به این صورت دانش آموزان کره ای هم معلم خوب دارند و هم از نظر هزینه، کار مقرون به صرفه تر می شود. پیاده سازی این برنامه آموزشی حدود ۱.۴ میلیون دلار برای دولت کره هزینه در برداشته. اما به نظر می رسد که دولت کره هم از به کارگيری این ربات راضی بوده و معتقد است با این جايگزينی بسیاری از مشکلات جانبی هم حل می شود به خصوص می توان از این ربات ها برای آموزش در روستاها و نقاط دور افتاده استفاده کرد که امکان رفتن معلم ها به آنجا وجود ندارد.

احتمالا»مشکلات جانبی» برای دولت عبارت است از وجود معلمان متشکل و آگاه و معترض!؟

کره جنوبی یکی از متحدان اصلی غرب است و بانک جهانی این کشور را تحت این عنوان می ستاید که یکی از بهترین کشورها برای تجارت آسان است. سادگی امر تجارت به مفهوم تامین سود کلان برای شرکت ها و نهادهای مالی بین المللی و داخلی است که به خاطر تداوم این سود حقوق دموکراتیک شهروندان و معلمان آن مورد حمله قرار می گیرد. ثروت عمومی جامعه در خدمت این سرمایه گذاران قرار میگیرد و کارگران، معلمان و زحمتکشان این کشور باید بهای این غارت ثروتشان را بپردازند. اما مردم کره جنوبی، کارگران ، معلمان آگاه و مبارز تن به این سرنوشت نداده و نخواهند داد و در این راه از حمایت معلمان، کارگران و تشکلهای مستقل آنان در سراسر دنیا برخوردار بوده و خواهند بود. همبستگی بین المللی و تشکل های سراسری می تواند در این راستا راهگشا باشد.

منابع و زیرنویسها:

*به بخش هایی از متن مصاحبه سایت روش تدریس با پروفسور پارک توجه کنید:

من جین هوان پارک هستم از کشور کرهٔ جنوبی من استاد دانشگاه سانگ کیون کوآن Sung Kyun Kwan کرهٔ جنوبی هستم و تخصص من فلسفهٔ آموزش‌وپرورش و آموزش کودکان است… -آموزش ابتدايي در كره اجباري است و به ميزان 99 درصد رايگان است.

لطفاً از جایگاه اجتماعی معلمان در کشور کرهٔ جنوبی بگویید.

اول‌ازهمه بگویم که حقوق معلمان کره‌ای بهترین دستمزدها در کشور ماست؛ و از این لحاظ ما دومین کشور جهان هستیم.این‌یک حقوق بسیار بالا است؛ و از لحاظ جایگاه اجتماعی معلمی یک شغل بسیار سطح بالاست. چون شغل معلمی در سنت مردم جایگاه بسیار مثبت و بالایی دارد. دانش آموزان بسیار به معلمان احترام می‌گذارند و این از سنت‌های کره‌ای است… مدارس توسط دولت هاي محلي اداره مي شود اما بودجه آنها به طور يكسان از وزارتخانه تعيين و ابلاغ مي شود. سطح زندگي مردم به طور كلي بالااست و حقوق معلمان در بدو استخدام معادل 2500 دلار امريكا است.

معلمان در کشور کره با چه فرایندی انتخاب می‌شوند؟ آیا هرکسی می‌تواند معلم بشود؟

چون جایگاه اجتماعی و حقوق معلمان خیلی بالاست. شغل معلمی آرزو و شغل موردعلاقهٔ بسیاری از دانش آموزان کره‌ای است. معلم شدن بسیار سخت است. شبیه به قاضی شدن حتی خیلی سخت‌تر از آن. چهار سال دورهٔ تربیت‌معلم آن‌ها باید تمام آزمون‌های محدودکننده را با موفقیت بگذرانند؛ و این خیلی سخت است. معمولاً سه سال طول می‌کشد تا آن‌ها برای این امتحانات آماده شوند.

**در سال ۱۳۹۲ میلادی سرزمینی به نام چوسان تاسیس شد. اولین فرمانروایان چوسان برای مقابله با نفوذ آیین بودایی در دوران گوریا از آیین کنفوسیوس به عنوان فلسفه هدایت خویش حمایت می کردند. هم زمان با شکست چين در جنگ با ژاپن در سال هاي ١٨٩٤-١٨٩٥، زمينه هاي مؤثر در برنامه ريزي و پاـک سازي زبانـی و نفوذ چيني در فرهنگ و زبان کره اي رو به زوال گذاشت. تا آن زمان٬ هنگول٬ که به دليل ادامه و افزايش نفوذ چيني ابزار نوشتاري ناتوانـي بـيش نـبود٬ در نوشتن کره اي کاربرد چنداني نداشت و ادبـيات کـره اي و کـتب و اسـناد٬ اعـم از دولتـي وشخصي٬ بيشتر به چيني نوشته مي شد. پس از شکست چين٬ مردم کره به الفباي هنگول و منابع بومي خود روي آوردند و به استقلال ادبي دست يافتند. در دوران اشغال کره توسط ژاپن از سال 1895 تا 1945 زبان کره ای در این کشور ممنوع شده بود ودر حال حاضر زبان هانگوک یا همان زبان کره ای زبان رسمی دو کشور کره شمالی و کره جنوبی است. گرچه با هم تفاوتهایی دارند چون زبان کره جنوبی با تسلط آمریکا بر این کشور و ورود زبان آمریکایی در زبان کره ای ؛‌زبان این دو کره را از هم متمایز ساخته است.

http://persianacademy.ir/UserFiles/File/NF/10/NF-10-05.pdf

1-https://en.wikipedia.org/wiki/Category:Private_schools_in_South_Korea

2http://www.eera-ecer.de/ecer-programmes/conference/21/contribution/38964

3- –http://eng.kfta.or.kr/

4- http://english.kfta.or.kr/structure.asp

5http://english.kfta.or.kr/structure_s.asp

6http://faculty.fordham.edu/aleman/KoreanStudies.pdf

7- Korea Briefing: Toward Reunification By David R. McCann 79

https://books.google.ca/books?id=tp9DA0dzroAC&pg=PA79&lpg=PA79&dq=the+Korea+Federation+of+Teacher%E2%80%99s+Associations+membership+Women%27s&source=bl&ots=gWXJ5qbyXy&sig=Ic6618CLKu4G4_MN_NZWKq7D7qk&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwi3zsHzpvjOAhWHth4KHUBADKIQ6AEIOTAD#v=onepage&q=the%20Korea%20Federation%20of%20Teacher%E2%80%99s%20Associations%20membership%20Women%27s&f=false

رجوع شود به دیدبان حقوق بشر و انتقادش به دولت امریک چون اعتراضات کارگری در سال 1990 بیش از صد هزار نفر در مقابل ساختمان اطلاعات امریکا در سئول تظاهرات کردند)

https://www.hrw.org/reports/1990/WR90/ASIA.BOU-10.htm#P655_145967

8http://english.donga.com/List/3/all/26/248669/1

9 – شارون بارو، دبیرکل ITUC، درمورد این اقدام کره جنوبی گفت: این یک تصمیم نابجا و برآمده از یک سیستم مدیریتی غلط است که حق طبیعی افراد برای عضویت در اتحادیه ها را زیرپا می گذارد.این، یک تخلف واضح از قطعنامه های سازمان جهانی کار مبنی بر بلامانع بودن عضویت همه افراد متخصص یک رده شغلی شامل اخراجی ها و بازنشستگان در بدنه اتحادیه های صنفی است و این اصلا جای تعجب ندارد که کره در پایین ترین رده های جدول شاخص جهانی رعایت حقوق کارگران و اصناف قراردارد.

منبع :وبسایت رسمی کنفدراسیون جهانی اتحادیه های صنفی (ITUC)

http://bield.info/%D8%A7%D8%AA%D8%AD%D8%A7%D8%AF%DB%8C%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%DA%A9%D8%B1%D9%87-%D8%BA%DB%8C%D8%B1%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%88%D9%86%DB%8C-%D8%A7%D8%B9%D9%84%D8%A7%D9%85-%D8%B4%D8%AF/

10 –http://www.koreatimes.co.kr/www/news/nation/2008/02/113_19811.html

11- http://scholarlycommons.law.northwestern.edu/cgi/viewcontent.cgi?article=1683&context=njilb

12- Building Feminist Movements and Organizations: Global Perspectives / edited by Lydia Alpízar Durán, Noël D. Payne

https://books.google.ca/books?id=ZeYooc-sNcAC&pg=PA157&lpg=PA157&dq=Korean+++Womens%E2%80%99++++Trade+Union+2001&source=bl&ots=GrmAUh-WGf&sig=-OmQmrrjkiseuEWVvfQgeMtHkVQ&hl=en&sa=X&ved=0ahUKEwjj5Ifgq_jOAhVFKCYKHaNQAtQQ6AEIHjAA#v=onepage&q=Korean%20%20%20Womens%E2%80%99%20%20%20%20Trade%20Union%202001&f=false

13- http://www.ituc-csi.org/IMG/pdf/korea_tpr_final.pdf

14- http://www.farhangiannews.ir/view-27953.html

http://www.kanoonm.com/2467

نامه از ۴۲۰ کیلومتری غرب هاوانا

cuba_1

منبع: صدای سوسیالیستی
نویسنده: شان ژوزف کلنسی
ژوئیه ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت

در کوبا تعداد کشته‌شدگان با اسلحه گرم کم‌تر از کشته‌شدگان با رعد‌و‌برق است.

یکی از مهم‌ترین و فوق‌طبیعی‌ترین پیروزی‌های روند انقلابی کوبا در آمار نسبتاً کم جرائم اسلحه گرم و مواد مخدر قرار دارد.

کوبا یک ملت جزیره‌ای است که از نظر استراتژیک در مسیر بین مقدار عظیمی از مواد طبیعی لازم برای تولید مواد مخدر، خود مواد مخدر که از آمریکای جنوبی و مرکزی می‌آید و جایی که در بخش شمالی قاره مقدار عظیمی از آن‌ها مصرف می‌شود واقع شده است.

البته در خیابان‌های این‌جا مواد مخدر، و اسلحه گرم وجود دارد. معتادان و بزهکاران مسلح و همه رنج‌های تراژیکی که این دو گروه می‌آفرینند وجود دارد.

گرچه افرادی وجود دارند که از پیامدهای سخت این دوقلوهای شکل گرفته در لوله‌های آزمایشگاهی سرمایه‌داری و مصرف‌گرایی رنج می‌برند اما به هیچوجه غیرواقعی نیست اگر گفته شود که هیچ‌یک از این‌ها تأثیر چندانی بر کل جامعه ندارد که بتوان آن‌را مشکل اجتماعی تلقی کرد.

موضوعات اعتیاد در این‌جا پیچیده است و مشخص کردن و مبارزه با آن‌ها به علت میزان داروهای عادی و تجویزی- به قیمت‌هایی که فقط می‌توان نمادین دانست- و مصرف آن‌ها به دلائل مشروع پزشکی و همچنین به دلائل تفریحی یا اعتیادی و عادتی دشوار است.

این داروها در واقع رایگان می‌باشند، زیرا قیمت‌ها عموماً کم‌تر یا در حد هزینه بسته‌بندی، توزیع، و پیچیدن آن‌هاست.

از آسپرین گرفته تا پیشرفته‌ترین داروهای درمان سرطان و  اچ.آی.وی/ایدز که معمولاً بیش از ۷۰هزار پوند برای مریض تمام می‌شود، حدود ۸۰۰ داروی اصلی و صدها داروی مکمل و «سبز» از طریق شبکه داروخانه‌های دولتی در دسترس است ( استثنا براین مواردی است که محاصره اقتصادی تحمیل شده توسط ایالات متحده ورود یا تولید مشابه آن‌ها را غیرممکن می‌سازد). من هرگز قیمتی بیش‌تر از معادل ۱,۵ دلار آمریکا ندیده‌ام. در صورت وجود مشکل مالی اکثر این داروها رایگان است.

بعضی اوقات به علت فساد خُرد یا مشکلات زیرساختی چیزها کمی غیرعادی و پیچیده می‌شوند، اما عموماً خوب کار می‌کنند.

در این‌جا معتادان خواهان کمک می‌توانند در مراکز مسکونی مستقر شوند، روزانه برای درمان اعتیاد به درمانگاه رفته و سپس به مراکر درمانی گروهی یا فردی منتقل شوند، در نشست‌های ترک اعتیاد ۱۲ مرحله‌ای شرکت کنند، و از خدمات حمایتی کمکی جسمی و روانی برخوردار شوند.

برای این‌ها چیزی به نام لیست انتظار وجود ندارد.

دریافت کمک برای خود یا برای یک عضو خانواده در این‌جا آسان‌تر از ایرلند امروز است.

برگردیم سر اصل موضوع…

پورتریکو حدود ۱۱۶ سال پیش از حکومت استعماری اسپانیا آزاد شد. اما برخلاف کوبا که از رهبری خوزه مارتی و بعداً فیدل کاسترو برخورد بود نتوانست خود را از یوغ ایالات متحده آزاد کند.

نیروهای آمریکای شمالی صرفاً علیه اسپانیا وارد منازعه شدند و اگر تحت فشار و آسیب‌پذیر نبودند- زیرا یک مستعمره فرانسه یا انگلیس را برای کنترل منطقه‌ای یا منافع توسعه‌طلبانه خود مهلک می‌دانستند- می‌توانستند با اسپانیا کنار بیاند. موضوع یک حکومت مستقل هرگز به ذهن آن‌ها خطور نکرد.

از پیامدهای مستقیم این یکی این‌ است که اکنون در پورتریکو تعداد سلاح‌های گرم بیش‌تر از تعداد سکنه آن است.

عملکرد رابطه همبودی بین سلاح‌‌های گرم، مواد مخدر و امپریالیسم آمریکا گسترده، ژرف و غیرقابل انکار است. این عملکرد را از زاغه‌های سراسر قاره تا برج‌های دوقلوی پنتاگون و کاخ سفید می‌توان دید، عملکردی که در این مسیر ردپای خون‌بار خود را بر همه اقشار اجتماعی باقی می‌گذارد.

کوبا- یک ملت کوچک، توسعه نیافته، فقیر و محاصره شده جهان سومی کارائیب- باشکیبایی کنترل لازم بر سلاح‌های گرم و مواد مخدر را عمدتاً به دلیل متوقف ساختن امپریالیسم آمریکا برقرار کرده است.

مزایای اجتماعی بی‌شمار و فراتر از آن است که بتوان در این نوشتار به آن پرداخت. کافی است گفته شود که فیدلیتو، پسر شش ساله من بدون برخورد با مواد مخدر در خیابان یا دسترسی به آن (مگر آن‌که برای یافتن آن سعی  زیادی به خرج دهد)، یا برخورد با بزهکاری مسلحانه و بیماری‌های اجتماعی بسیار دیگری که در جاهای دیگر عادی‌شده آموزش ابتدایی، متوسطه و عالی خود را خواهد داشت.

یک روزنامه‌نگار واشنگتن پست که در آوریل گذشته در این‌جا بود نظرات زشت و غیرمنصفانه‌ای را درباره دیدار خود از یک مدرسه در هاوانا منتشر کرد. او ادعا کرد که کودکان «ربات‌های کوچکی» هستند که تبلیغات هوادار دولت را تکرار می‌کنند، و مدرسه آن‌ها یک جای ضدعفونی شده و غم‌انگیز است.

او در پاسخ به این پرسش که آیا دم در ورودی در عبور از دستگاه فلزیاب با مشکلی برخورد کرد یا در غذاخوری مدرسه نمایندگی پپسی و مک‌دونالد را دید سکوت اختیار کرد.

پسر من-که کم‌ترین شباهتی به یک ربات ندارد-در این‌جا در مدرسه آن‌طور که آرزوی هر پدر و مادری است رشد می‌کند.

زنده باد کوبای سوسیالیستی!

http://www.communistpartyofireland.ie/sv/08-cuba.html

من و تنهایی ها

tanhaaie

من و تنهایی ها

(تقدیم به بازماندگان قربانیان سياسی کشتارهای دهه شصت)

نشسته ام تنها در تنهایی خویش

با شعر که زیبایی زندگی است، عشق می ورزم.

واژه ها

معشوق تنهایی من

و کاغذها ی سفید

بستر عشق ما.

عشق زیبایی است

و شعر ترانه های تنهایی.

اما

هنگام که

واژه ها همه تنهایند،

حلقۀ سیاه دار

گلوی زندگی را گره ای تلخ می زند…..

عشق تکه تکه می شود،

شعر می گرید،

معشوق اعدام می شود

و هستی در سکوت، مچاله میشود.

نه……

من زندگی را عاشقم

و از اعدام بیزار.

می خواهم آفتاب را در سایه ها بگسترانم

تا

درخت عشق ریشه دهد

و واژه ها در تنهایی

حکم مرگ نگیرند.

آری

تنهایم، نشسته در تنهایی پنهان خویش……

ی. صفایی

19 سپتامبر 2016

خطابه

syria_9ipp

خطابه

.

سالیان سال

زیر چشم ما،

همچونفرین گشتگان،

در آتش و دود

می زند سوریه پر پر

از عذاب دوزخی که کردگارش «سود»

بدتر از نمرود…

.

مردم

ای مردم !

چشم بگشایید!

اندرین دوزخ

آه دیگر در بساطش نیست!

خلق سوریه گناهش چیست؟!….

*

جعفر مرزوقی(برزین آذرمهر)

پیروان نئولیبرالیسم در ایران ،کاتولیک تر از پاپ – مسعود امیدی

neoliberalism_2016_il

پیروان نئولیبرالیسم در ایران ،کاتولیک تر از پاپ

اندیشه اقتصادی متعهد به رویکرد علمی و انسان گرا ، یکی از پیش نیازهای اساسی توسعه اجتماعی و اقتصادی است.

مسعود امیدی :  Doctor of Business Administration

علی رغم شیفتگی بیش از حد پیروان نئولیبرالیسم در ایران به مفاهیمی چون خصوصی سازی و بازار آزاد و فارغ نمودن دولت از مسئولیت های مدیریت اقتصادی جامعه،  باور به مسئولیت، تعهد و نقش مدیریتی و هدایتگر دولت در اقتصاد و مهار افسارگسیختگی سودمحور بازار تنها توسط منتقدان نئولیبرالیسم در دهه های احیر نیست که مطرح می شود،  بلکه در آرای ابن خلدون نیز به مواردی مانند ضرورت دخالت دولت در اقتصاد، مسئولیت دولت در تولید کالاها و خدمات عمومی و ارائه ارزان آنها به مردم برمی خوریم.

در کتب تاریخ عقاید اقتصادی ،تاریخ آغاز مطالعه اقتصاد به مثابه یک علم را همزمان با انتشار کتاب «ثروت ملل» آدام اسمیت در سال 1776 می دانند. از آن زمان تا کنون اندیشه ها و آرای مختلفی در حوزه اقتصاد مطرح گردیده و پارادایم ها و مکاتب مختلفی نیز در این حوزه شکل گرفته است.  از «دست نامرئی آدام اسمیت» که در واقع بیانگر سازو کار عرضه و تقاضا به عنوان تنظیم کننده بازار و هدایت کننده تخصیص منابع  اقتصادی بود تا اقتصاد سوسیالیستی مبتنی بر نگرش مارکسیستی و پس از آن سرمایه داری تنظیم شده و هدایت شده مبتنی بر آرای جان مینارد کینز و نظریات نئوکلاسیک ها و کینزین های جدید و پول گراها و…با نظریات و آرای مختلفی مواجه هستیم که از یک سو محصول شرایط اجتماعی و اقتصادی دوره ای خاص از تاریخ تکامل اجتماعی اند و از سوی دیگر تاثیر خود را بر حیات اجتماعی و اقتصادی بر جای گذاشته اند. هم اکنون نیز وجود اختلاف آرا در بین اندیشمندان اقتصادی در بالاترین سطح آن حقیقتی غیر قابل انکار است. اما اگر قرار باشد اقتصاد را در قالب یک علم از مجموعه علوم اجتماعی مورد بحث قرار دهیم، در این صورت مانند سایر علوم اجتماعی اصول و مبانی،  روش شناسی و الزامات و ارزش هایی عمومی بر آن حاکم است که سبب می گردد که بتوان از صاحبان آراء و عقاید متفاوت و گاه متضاد در این حوزه به عنوان دانشمند اقتصادی نام برد. یکی از مهم ترین الزامات در این ارتباط، واقع بینی است.

امیل دورکهایم که به عنوان پدر جامعه شناسی علمی مشهور است براین باور است که یک جامعه شناس برای اینکه بتواند وظیفه علمی خود را بدرستی انجام دهد، باید خود را از تعلقات طبقاتی،قومی و نژادی، ملی، زبان، رنگ پوست، جنسیتی ، مذهب و… برهاند تا بتواند بدون جهت گیری و با حفظ استقلال علمی به مطالعه و تحلیل رویدادها و روندهای اجتماعی بپردازد. و این الزام به جامعه شناسی محدود نمی گردد. سایر علوم اجتماعی و از جمله علم اقتصاد نیز به طریق اولی چنین خواهد بود.

حوزه علم بویژه علوم اجتماعی که اساسا موضوع آن انسان است و علم اقتصاد که به مسائل مرتبط با معیشت و تولید، توزیع و مصرف و توسعه اجتماعی جامعه ارتباط تنگاتنگ دارد، میدانی نیست که بتوان در آن عنوان دانشمند یا صاحبنظر اقتصادی را بر خود نهاد و به دور از واقع بینی علمی و بدون توجه به فکتها،آمار و اطلاعات و شواهد تجربی و صرفاً با رویکردی آیینی به اصرار بر تجارب شکست خورده یک چارچوب نظری بدون توجه به واقعیات اصرار ورزید.

تردیدی نیست که مبنای نظری حدود سه دهه سیاست گذاری ها، تصمیم گیری ها و برنامه ریزی های اقتصادی در کشور بیش از هر چیز در قالب گفتمان نئولیبرالیسم قابل ارزیابی است. طی این سه دهه حامیان نئولیبرالیسم در ایران از دانشگاهها گرفته تا مجلس و دولت و محافل علمی و اجتماعی مختلف با  ژست های کاملاً جسورانه به ترویج و دفاع از ایئولوژی نئولیبرالیسم شامل آموزه های صندوق بین المللی پول و بانک جهانی در قالب «توافق واشنگتن» و جهت گیری های اقتصادی شامل تجارت آزاد، آزادسازی بازارها، خصوصی سازی، مقررات زدایی، عدم دخالت دولت در اقتصاد و سپردن کار اقتصاد به دست به اسطلاح  «مردم»، سیاستهای ریاضتی و کاهش بودجه خدمات عمومی و … مشغولند. این رویکرد چنان در فضای آکادمیک، سیاسی و رسانه ای کشور مسلط و نهادینه گردیده است که علی رغم فضای نسبتاً عدالتخواهانه سالهای اول پس از انقلاب در جامعه و فضای سیاسی و مدیریتی کشور، هرگونه اظهار نظر در نقد پیامدهای ویرانگر و مصیبت بار سیاست گزاریها و برنامه ریزیها و اقدامات نئولیبرالی در کشور را از سوی هرکسی که انجام شود اعم از برخی اساتید دانشگاهها، نمایندگان مجلس، فعالین اجتماعی ، روزنامه نگاران و…با برچسب اندیشه های سوسیالیستی و کمونیستی در دایره قرمزی قرار می دهند که دفاع از آن را بسیار پرهزینه و عملاً غیر ممکن می نماید. حاملان و حامیان اندیشه و ایدئولوژی نئولیبرالیسم در ایران علی رغم ادعاهای پرزرق و برق علمی شان و متهم نمودن منتقدان نئولیبرالیسم به کم سوادی و درجا زدن در دهه های 60 و 70 میلادی و عدم درک روندهای اقتصادی در دهه های اخیر، ترجیح می دهند چشم خود را بر روی رویدادها، واقعیات، پیامدها و تحولات مرتبط با گفتمان نئولیبرالیسم در جهان امروز ببندند. آنها چنان شیفته ایدئولوژی نئولیبرالیسم هستند که مانند تروریستهای انتحاری ای که برای رسیدن به بهشت و حوریان بهشتی بریکدیگر سبقت می گیرند، هراس دارند که اندکی نظر خود را از آموزه های فردریک فون هایک و میلتون فریدمن به مثابه ایدئولوژی و ایمان نئولیبرالی برگردانده و به واقعیات ، تحلیل ها و نقدهایی که در این ارتباط از سوی منتقدین این ایدئولوژی حتی در خود نهادهای مالی بین المللی مطرح می شود ، توجه نمایند تا مبادا در ذهن آنها بهشت موعود نئولیبرالی شان و امتیازات مورد انتظارشان در این بهشت موعود، محل تردید قرار گیرد. این واقعیت گریزی و واقعیت هراسی نمی تواند هیچ نسبتی با علم داشته باشد.

آنها بویژه علاقمندند تا هر زمان و در هرجا با استناد به فروریزی اتحاد شوروی،فارغ از زمینه ها، دلایل و پیامدهای آن برای جهان ، به شکست برنامه ریزی اقتصادی و هرگونه مداخله دولت در اقتصاد اشاره نموده و آن را رویکری کهنه،غیر علمی و شکست خورده و مخرب و مانع توسعه معرفی نمایند. آنها در عین حال هیچگونه علاقه و استعدادی به مشاهده و پذیرش تجارب فراوان شکست نظری و عملی نئولیبرالیسم در جهان و پیامدهای فاجعه بار آن در آمریکای لاتین ، آفریقا ، آسیا و حتی خود کشورهای غربی مانند یونان ، ایتالیا،  پرتقال و اسپانیا و ایالات متحده آمریکا و… از خود نشان نمی دهند.

رویکرد علمی به مفاهیم اقتصادی نمی تواند چشم خود را بر واقعیات و روندهای عینی در جامعه ببندد. چند دهه از شکل گیری و حاکمیت گفتمان  نئولیبرالیسم بر اقتصاد جهانی می گذرد و امروزه داده های فراوانی برای ارزیابی مفروضات آن در دسترس است. واقعیات فاجعه باری که حتی نظر بخشی از اندیشمندان اقتصادی طرفدار این سیستم را نیز که بر تعهدات علمی و واقع گرایی علمی  پایبند هستند ، به خود جلب نموده و آنها را به بازاندیشی پیرامون مفروضات نظری این سیستم واداشته است.

 همواره شنیده ایم که فاصله زمانی ارائه تازه های علمی در دانشگاههای ما با جهان زیاد است اما در عصری که عصر فضای مجازی و اطلاعات و اینترنت و… نامیده میشود، تا این حد عقب ماندن از تازه های علمی و پژوهشی از سوی اندیشمندان اقتصادی جریان اصلی در کشور واقعاً تعجب برانگیز است. بویژه از آن رو که تازه ترین جهت گیری های موافق با گفتمان نئولیبرالی به صورت داغ داغ و بسیار سریع در این جامعه به صورت افسارگسیخته  ترویج و تبلیغ و به آزمایش گذاشته می شود و ارشدترین مدیر اجرایی کشور در همین ارتباط  چند سال قبل از سوی  نهادهای مالی بین المللی به عنوان  قهرمان خصوصی سازی معرفی می شود.

با اینکه می دانیم موضع گیری های اندیشمندان و صاحبنظران اقتصادی نیز به نوعی متاثر از جایگاه اجتماعی و طبقاتی آنهاست، اما کمتر شاهد این حد از چشم فروبستن آگاهانه بر واقعیات و نقدهای پرشمار علمی و اجتماعی بر گفتمان نئولیبرالی از سوی بسیاری از حاملان و حامیان این ایدئولوژی در جهان هستیم. حداقلی از اخلاق و تعهد به پرنسیپ های علمی می طلبد که واقعیت پیامدهای مصیبت بار به اجرا گذاشتن سیاست های نئولیبرالی برای مردم جهان تا حدی مورد توجه قرار گیرد.

طرفداران اندیشه اقتصادی نئولیبرالیسم در ایران که چهار دهه قبل شاهد یکی از مردمی ترین و بزرگترین انقلاب های سیاسی تاریخ معاصر با هدف تحقق استقلال ، آزادی و عدالت اجتماعی بود ، کاتولیک تر از پاپ و بدون مهابا قید هر گونه دغدغه ای در زمینه اهداف انقلاب را زده و بی اعتنا به اصول عدالتخواهانه قانون اساسی مانند اصل چهل و سوم آن  اساسا یادشان می رود که در علم اقتصاد شاخصی به نام ضریب جینی هم وجود دارد که قرار است معرف چگونگی توزیع عادلانه درآمد در جامعه باشد.

برای روشن تر شدن موضوع جالب است توجهی بر برخی از نظریات ژوزف استیگلیتز در مصاحبه ای که در سال 2004 با مجله ترند (Trend) انجام داده است، بیاندازیم.

ژوزف استیگلیتز برنده جایزه نوبل اقتصاد و مشاور اقتصادی برجسته دولت کلینتون (1997-1993) و نماینده رئیس جمهور آمریکا در بانک جهانی (2001-1997) بود. او در همین دوره با مشاهده واقعیات گفتمان نئولیبرالی  به یک  منتقد جهانی سازی غیر قابل کنترل تبدیل شد. انتقادات کلی او از نئولیبرالیسم و سیاست های صندوق بین المللی پول («تهدید های جهانی سازی، 2002» )، او را به یک سخنگوی جنبش ضد جهانی سازی تبدیل نمود. او در ژانویه سال 2004 یکی از سخنرانان اصلی در چهارمین مجمع اجتماعی جهانی(World Social Forum ) در بمبئی هند بود. این مصاحبه در ابتدا در شماره فوریه 2004 روزنامه  ترند آنلاین (Trend Online zeitung) منتشر شد و پس از آن از زبان آلمانی به انگلیسی ترجمه گردید و در شبکه جهانی اینترنت قرار گرفت.

در زیر بخش هایی از این مصاحبه که توسط نگارنده به صورت کامل ترجمه گردیده است، نقل می شود تا با رویکردهای حاکم بر فضای اندیشه اقتصادی جریان اصلی در کشور ما مورد مقایسه قرار گیرد:

» …مدیریت صندوق بین المللی پول تنها  شامل وزرای دارایی و روسای بانک های مرکزی است. تنها صدای این گروه ذی نفع  در صندوق وجود دارد. اگر صرفا بهبود روشهای حسابداری یا مسائل فنی در ارتباط با این مشکلات دخیل بودند، هیج کس آنها را به چالش نمی کشید. به هر حال، تصمیمات صندوق بین المللی پول تاثیرات بلاواسطه ای بر نرخ بیکاری ، محیط زیست و سیستم بهداشت عمومی  بر جای می گذارد.به عنوان مثال مداخله صندوق بین المللی پول در تایلند منجر به کاهش بودجه و افزایش بیکاری گردید….»

«… اگرچه نئولیبرالیسم ادعای تکیه کامل بر اقتصاد بازار آزاد می کند  که به معنی هر گونه عدم دخالت دولت است، من زمانی که مشاور اقتصادی کلینتون بودم ،  تجارب بسیار متفاوتی را داشتم .همه از اقتصاد بازار آزاد دفاع می گردند  بجز در زمینه های کاری خودشان. همه  مخالف سوبسید بودند، بجز در رشته خودشان….»

و این در حالی است که مدافعان نئولیبرالیسم در کشور بویژه در فضای پسابرجام ، برقراری ارتباط با نهادهای مالی جهان و از جمله صندوق بین المللی پول را مانند آچارفرانسه ای می بینند که گویا قرار است هر مشکلی را حل کند با به مثابه کلیدی که می توان امیدوار به گشودن هر قفلی با آن بود.

استیگلیتز در پاسخ به پرسش «بزرگترین خطر نئولیبرالیسم را در چه می بینید؟ «، به صراحت پاسخ می دهد: » اولاً نئولیبرالیسم رشد اقتصادی را تحریک نمی کند و دوماً بهره وری را بالا نمی برد.»

توجه به این نکته از این جهت دارای اهمیت است که استدلال انتخاب رویکردهای نئولیبرالی توسط دولتها از جمله در ایران عمدتا متکی بر همین فرضیات بی پایه است.

استیگلیتز در بخش دیگری در باره تجارب پیاده سازی نئولیبرالیسم به عنوان مثال با اشاره به وضعیت آرژانتین یک دهه پس از دنبال نمودن نئولیبرالیسم مطرح می کند:» …نرخ رشد دهه گذشته نیمی از رشد دهه های پنجاه و شصت و هفتاد و قبل از اصلاحات است. وضعیت اقتصادی بدتر شده است. آنجا که آمار رشد را می تواند ثبت نمود، سود ده درصد بالای جامعه است. رشدی که برای فقیرترین بخش جامعه به هیچ  چیزی منجر نشد. شرایط اکثر مردم بدتر شده است.در نتیجه نئولیبرالیسم رشد بوجود نمی آورد ، بلکه نابرابری اجتماعی ایجاد می کند. …»

در باره مجموعه آموزه های نئولیبرالیسم به مثابه یک ایدئولوژی و آیین توضیح می دهد که :

» در وهله اول دوست دارم  دوباره تاکید کنم که : نئولیبرالیسم نوعی سرود یا آیین مذهبی است. من در کاری که به خاطر آن جایزه نوبل دریافت نمودم، تاکید کردم که بازارهای رها شده به حال خود بویژه در کشورهای در حال توسعه ناکارآمد هستند. دولت باید برخلاف جهت این بازارهای «ناقص» دخالت کند.  «دست نامرئی» ای که باید بهره وری بیشتر را میسر کند، نامرئی است زیرا وجود ندارد. بنابراین نظریه نئولیبرالیسم هیچ پایه و اساسی ندارد. آزادسازی بازارهای سرمایه ، کشورهای در حال توسعه را در معرض خطرات عظیمی قرار می دهد.»

در پاسخ به پرسش » آیا زمان یک تغییر پارادایم فرا نرسیده است؟ در 20 سال گذشته اقتصاد، سیاست را از راه خارج کرده است. آیا وقت آن نرسیده که دوباره سیاست به عنوان یک ابزار خلاق اجتماعی دست بالا را بدست آورد؟ آیا ما نیاز به یک انقلاب اخلاقی نداریم؟ «

 استیگلیتز پاسخ می دهد :

» ارزش های پایدار باید در تصمیم گیری ها ما گنجانده شود…. به هر حال برخی از تصمیماتی که اخیراً در ایالات متحده گرفته شده است، فاقد هر دو بنیان اقتصادی و اخلاقی است، بالاتر از همه فاقد توجیه در ارتباط با حقوق بشر است. … رویکرد اقتصادی ترجیحاً باید مبتنی بر یک پایه و اساس علمی باشد. چیزی که امروزه به عنوان اقتصاد فروخته شده است، در واقع یک ایدئولوی یا یک مذهب است. توجه بیشتر به جنبه های علمی در فرآیند تصمیم گیری می تواند یک گام بزرگ رو به جلو باشد…. متاسفانه ایدئولوژی ای که در حال حاضر به عنوان اقتصاد تقلیل یافته است، نوعی تحلیل بردن اصول اقتصادی را نمایندگی می کند. اصرار بر آن دارد که تنها یک راه حل وجود دارد ، راه حل نئولیبرالیسم.»

و استیگلیتز سرانجام در پاسخ به پرسش » آیا شهروندان ساده باید درگیر این مسائل اقتصادی شوند؟» ، پاسخ می دهد :

«… درواقع،  بله. درک بسیاری از این مسائل ساده است. لازم نیست کسی یک آکادمیسین با درجه دکتری باشد برای اینکه بفهمد که کاهش مخارج عمومی  در یک رکود اقتصادی ، تقاضا را کاهش می دهد و رکود بازار را تشدید می کند…. منتقدان جهانی سازی وظیفه بسیار مهمی را با آوردن زمینه های انفجاری در سطح عموم انجام می دهند ، زمینه هایی که  زندگی میلیاردها نفر از مردم در جهان را تحت تاثیر قرار داده است اما به اندازه کافی مورد تعمق قرار نگرفته اند. هرقدر از این جنبش ضد جهانی سازی تقدیر کنیم، کم است…. من نسبت به ارزش های این منتقدان جهانی سازی احساس همدلی بسیار دارم….من در جستجوی یک ساختار بین المللی دموکراتیکی هستم که به مردم فقیر در کشورهای در حال توسعه کمک کند. من بخاطر محیط زیست نگرانم.»

نه تنها بسیاری از اقتصاددانان ما بلکه بسیاری از فعالین اجتماعی و سیاسی جامعه ما می توانند نکات زیادی را از ژوزف استیگلیتز برنده جایزه نوبل اقتصاد و منتقد امروزی جهانی سازی و نئولیبرالیسم بیاموزند.

اما اگر در میان سیاست گذاران و برنامه ریزان و تصمیم گیران اقتصادی کشور گوش شنوایی برای این سخنان یافت شود و به  مصداق باور عمومی مبنی بر اینکه کسانی که خود را به خواب زده اند، نمی توان بیدارکرد، مواجه نباشیم.  و شاید هم تنها پژواک نیرومند تحولات اجتماعی و پتک سنگین و شکننده اعتراضات اجتماعی لازم باشد تا فقط بخشی از حاملان این اندیشه ها را ، آن هم بسیار دیر متوجه این حقایق کند.

 

درباره پیروزی سروده ناظم حکمت

nazim_hikmat

برای رسیدن به هدف

باید خون داد.

پیروزی به چنگ می آید

با چنگ و دندان

و هیچ چیزی فراموش نخواهد شد.

درباره پیروزی

 

سروده ناظم حکمت

برگردان: آمادور نویدی

ویرایش: بهرام رحمانی

با دستانت بر روی زخمت فشار می دهی

لبانت را آنقدر گاز می گیری که خون می آید

پیروزی

با چنگ و دندان بدست می آید

و هیچ چیزی فراموش نخواهد شد.

روزها تاریک اند

و آورنده خبر مرگ.

دشمن خشن است

ظالم و موذی.

انسان ها در مبارزه کشته می شوند

– ولی آنان حق دارند که زندگی کنند –

انسان ها کشته می شوند

– بیشمارند آنان –

توگویی  که با سرودها و پرچم هایشان

برای رژه باشکوه روز تعطیل بیرون رفته بودند

بسیار جوان

بسیار دلیر…

روزها تاریک اند

و آورنده خبر مرگ.

زیبا ترین جهان را با دستان خودمان به آتش می کشیم

و دیگر اشکی برای چشمهایمان نمانده ست

غمگین و عبوس می مانیم …

ما فراموش کرده ایم که چه گونه ببخشیم.

برای رسیدن به هدف

باید خون داد.

پیروزی به چنگ می آید

با چنگ و دندان

و هیچ چیزی فراموش نخواهد شد.

ناظم حکمت

برگردانده شده از:

گاردین- ارگان حزب کمونیست استرالیا، شماره ۱۷۳۸، ۶ ژوئن ۲۰۱۶، صفحه ۱۲

 

مروری بر كتاب: آخرین فرصت گل نوشته مهدی اصلانی

asslani

مروری بر كتاب:

آخرین فرصت گل نوشته مهدی اصلانی، انتشارات باران، سوئد، 2016.

 

 

به یاد رفقای زندانی، شكنجه شده، اعدامی

 

نيمه شب با چھره پوشيده مي آیند به بند

از رفيقانم جدا سازند یکی با خود برند

نوبت من کی رسد ای دشمنان توده ھا

لحظه ھا را می شمارم با رفيقانم به بند

 

«از سرودهای زندان سازمان پیكار در سال 1360″

 

بایستی یادآور كنم كه مهدی اصلانی در زنده نگاه داشتن یاد زندانیان سیاسی ایران كه در رژیم جمهوری اسلامی جانشان را از دست دادند، همواره هدفی والا و ارزشمند را با خود در طی ده ها سالی كه به خارج آمده، حمل كرده است. همین كتاب با وجود سر وشكل متفاوت و پر رنگ و لعابش و با وجود كاستی هایی كه برخی از آنها را بر می شمرم، هنوز هم پرچمی است كه به یاد آن جان های دلاور برافراشته است. در هر حال نگاهی انتقادی به كتاب دارم و اشاره ای به ضعف های كتاب كه در یك خواندن سریع دریافتم. امیدوارم او در چاپ های بعدی كتاب از كاستی های آن بكاهد.

 

در این كتاب » آثار 137 تن ثبت شده است.» بیشتر این آثار البته وصیت نامه ها و در كنار آن نامه های زندان و همچنین نامه های پیش از آن نیز جمع آوری شده است. یك مورد غیر زندانی، زنده یاد نیوشا فرهی هم آورده شده كه در خارج از زندان به خاطر جنایات جمهوری اسلامی دست به خودكشی زد. بر خلاف مقدمه كتاب كه «استخوان های جان جوانشان را در گم گورهای جغرافیایی كه ایران نام دارد دفن كردند»، چنین نبود و او در آمریكا درگذشت. از سوی دیگر برخی از این 137 تن نیز از میان سالی نیز گذشته بودند كه بدست دژخیمان رژیم جانشان گرفته شد.

 

هر شهید، حداقل دو صفحه از كتاب را به خود اختصاص داده است، اما به نظرم «سامان دهنده» مهدی اصلانی در این باره سخاوت به خرج داده و مقدار متنابهی از همین صفحات اختصاص داده شده نیز، خالی از نوشته و یا عكس است كه با  مربع و مستطیل های  رنگی و یا سفید و سیاه پر شده اند. عكس ها اغلب از كیفیت خوبی برخوردار نیستند و حداقل در مورد شهدایی كه به آن خواهم پرداخت، عكس ها، مطالب و یا یادنگاره هایی با وضوح و كیفیت بهتر موجود است. در فهرست كتاب، با وجودی كه نام ها بر اساس حرف اول نام خانوادگی دسته بندی شده، اما این نظم  فقط تا حرف «خ» چنین است و سپس بهم می  خورد و بقیه از ابتدا با اسم كوچك و سپس با نام فامیل می آید.

 

در صفحه اول مختص به هر «تن»، این كلمه را بارها به كار می برد ، نیمی از آن به رنگ سبز است با عكس كوچكی از فرد زندانی و اطلاعات بسیار مختصر و نه حتی كافی از او، با وجودی كه فضای خالی متنابهی در زیرش وجود دارد. مهدی اصلانی می توانست در این مورد با اطلاعات بیشتری و یا در حد زندگی نامه مختصری كه در همان مكان جای بگیرد از این موقعیت برای معرفی فرد استفاده كند. این را بایستی توجه داشت كه خواننده همین كتاب در مورد این «137 تن» به دست می گیرد و در حالت عادی نمی بایست كه برای درك و دریافت اطلاعات بیشتر به منابع دیگری مراجع كند. كتاب در این باره بشدت لنگ می زند. خود این زندگی نامه های مختصر می توانست كمك كننده خوبی برای فهمیدن روزگار این دلاوران باشد.

 

نوشته های سفید بر متن سیاه صفحات، حتی در میان مدت هم چشم آزار و خسته كننده است. اساسا چشم رغبت كمی به دنبال كردن نوشته دارد و این مسئله متاسفانه باعث پر هزینه تر شدن كتاب برای انتشار آن هم می شود. با توجه به این كه كتاب بر روی كاغذ مرغوب چاپ و با جلد محكم تهیه شده است، به نظر نگارنده اصل موضوع فدای شكل و شمایل كتاب شده كه متاسفانه نامناسب هم هست. به نظرم برای سامان دهنده، فرم كتاب ارجح تر از محتوای آخرین یادنگاره های زندانیان شده است. اما همین فرم هم در جایجای كتاب سهل انگارانه به كار رفته است. غلط های تایپی كه 31 خرداد به 13 خرداد تبدیل شده، ص 82 و یا سال 67 كه جایگاه مهمی در سال نگار كشتار زندانیان سیاسی دارد به 76 تغییر یافته است، ص 76.

 

طراحی های كارتونیك میان فصل ها، غیر ضروری و كاملا بی تناسب هستند، ساماندهنده بهتر می بود یا اصلا از آنها استفاده نمی كرد و یا طراحی های زندان كه توسط زندانیان در زمان حبس و یا پس از آزادی كشیده شده به كار می برد. طرح های كتاب، نه مدرن و نه كلاسیك و نه اساسا چشم نواز و یا در جهت محتوای كتاب هستند این طرح ها ویژه مجله ها، گاهنامه ها و روزنامه ها است كه ضرورت های خاص خود را دارند و آقای اصلانی جایگاه كتاب را كه ماندگار است با گاهنامه ها و روزنامه ها كه محدود به مسائل بسیار و زمان خاص هستند، اشتباه گرفته است.

 

با توجه به این كه یاد همه شهدایی كه در این كتاب آمده را تك به تك به عنوان دلاوران جنبش مبارزاتی و دگراندیشی ایران بسیار گرامی می دارم، اما در اینجا در تلاش هستم به رفقای شهید «سازمان پیكار در راه آزادی طبقه كارگر»  كه در این كتاب حجم قابل توجهی هم به آنها اختصاص داده شده است بپردازم كه در این باره آگاهی دارم.

 

كتاب از ده رفیق شهید از جمله، فریدون اعظمی، كریم جاویدی، غلام جلیلی كهنه شهری، حسن جهانگیری لاكانی، محمد تقی شهرام، محمد علی صمدی، عزت طباییان، مهدی علوی شوشتری، محسن فاضل و محمد صادق قائدی نام برده، كه در مورد آخری به اشتباه عنوان وابستگی سازمانی وی را اتحاد مبارزان كمونیست نوشته است. نزدیك به 14 درصد از نام ها به سازمان پیكار اختصاص داده شده كه به نظرم با توجه به تعداد قابل توجه كشته شدگان سازمان های دیگر همچون مجاهدین و كومله سخاوتمندانه است. در مورد رفیق محمد صادق قائدی به اختصار می نویسم كه وی در اواسط خرداد 1361 دستگیر شد، در آن زمان هنوز برخی از شاخه ها و حوزه های تشكیلات سازمان پیكار برقرار بود. رفیق در آن زمان به تازگی از خوزستان كه وی یكی از مسئولینش بود به تهران بازگشته بود. او از اعضای قدیمی سازمان مجاهدین م ل و سازمان پیكار بود. وی به همراه بعضی از رفقای بازمانده در گروهی به نام » پیكار كمونیستی» متشكل شده بود و به هیچ وجه فرصتی كه بعضی دیگر از رفقا در ماه ها بعد در پیوستن به اتحاد مبارزان كمونیست بدست آوردند، را نداشت. در لیستی كه در سایت اندیشه و پیكار منتشر شده نیز نام وی آمده است.

 

در مورد جرح و تعدیل ها در متن وصیت نامه ها توسط سازمان ها، ایشان به ویژه در مورد دو رفیق از راه كارگر و سازمان پیكار اشاره كرده اند و چنین آورده اند: » تمام تلاش ام بر این بود تا با آوردن كلیشه و دست خط اعدام شدگان بر مستند بودن كار بیافزایم. پاره ای وصیت نامه ها كه در اختیار سازمان های سیاسی قرار دارد، به دلایل بیشتر امنیتی نیز ارزش گزارانه با جرح و تعدیل ها و حذف موجهه شده است. به عنوان نمونه نگاه كنید به پانویس وصیت نامه های كریم جاویدی از سازمان پیكار و نسرین بقایی راوری از راه كارگر در همین دفتر.»

 

بخشی كه در مورد رفیق نسرین بقایی راوری ایشان اضافه نموده اند به اعتقاد نگارنده، اشتباه و هیچ دلیلی بر «مستند بودن كار» نیست. اول این كه هیچ معلوم نیست كه این پاراگراف بعدا توسط زندانبانان افزوده نشده باشد و یا رفیق را وادار به نوشتن آن نكرده باشند. از سوی دیگر تشخیص و تصمیمی كه سازمان این رفیق گرفته در اینجا درست و اصولی است، چرا كه این وصیت نامه ها صرفا نامه های خصوصی، شخصی و خانوادگی این رفقا نیست، بله كاملا سیاسی و در جهت مبارزات آنان است. برخی از شهدا اگر امكانی برایشان بود نامه و یا وصیت نامه خصوصی جداگانه ای می نوشتند، مانند برخی از شهدای كمیته تبریز سازمان پیكار و یا در پایان وصیت نامه سیاسی خود، جداگانه به موارد خانوادگی هم اشاره ای می كردند كه بعضی از سازمان ها با مشورت با خانواده ها این قسمت ها را منتشر نمی كردند یا به جرح و تعدیل نام ها دست می زدند كه از نظر امنیتی مشكلی به وجود نیاید. بایستی یادآوری كنم، حتی انتشار این وصیت نامه ها در همان زمان و كمی پس از جاودانه شدن رفقا، می توانست برای خانواده ها عواقب بدی به همراه داشته باشد.

 

در این بین در مقدمه آقای اصلانی به تغییرات و دست بردن در متن وصیت نامه رفیق كریم جاویدی آنجایی كه رفیق به همسرش اشاره می كند، توسط رفقایی كه به انتشار آن دست زدند به و خاطر مسائل امنیتی اشاره كرده اند و متعاقبا نوشته اند كه «همسرش نیز هرگز از متن آن اطلاع پیدا نكرد.» كه به گونه ای انتقاد آمیز و تاسف بار به آن اشاره شده است. اگر متن وصیت نامه های رفقای شهید كمیته تبریز كه در اوایل زمستان 1360 در تهران منتشر شد و سازمان پیكار هنوز از نظر تشكیلاتی برقرار بود نگاهی بیاندازید، با متن وصیت نامه های دیگر كاملا فرق دارد. به این خاطر كه این نوشته ها از كانال ماموران و زندانبانان به بیرون نیامد. این نوشته حتی مستقیما به خانواده ها هم نرسید. در آن زمان رفقای تشكیلات تبریز با همراهی رفیق عزیز و شجاعی كه توانسته بود امكانی برای قاچاق این نوشته ها به بیرون تهیه كند، آنها را به دست سازمان رساندند. رفیق شهید جهانگیر محمودی، اهل میاندوآب كه از اعضای فعال و زرنگ رفقای كمیته آذربایجان كه خود نیز در زندان بود، توانست به كمك یك زندانی عادی از همشهری هایش، چند گزارش و بیشتر وصیت نامه های رفقا را به بیرون بفرستد. رفیق متاسفانه پس از لو رفتن این عمل انقلابی اش توسط یك تواب به نام …، به زیر شكنجه وحشتناك دژخیمان رژیم افتاد و در اسفند 1360 جاودانه شد.

 

تا آنجایی كه اطلاع دارم از بسیاری از این اسناد میكروفیلم تهیه شده بود و به طور مرتب به خارج از كشور برای نگاهداری ارسال می شد مانند دستنوشته های رفیق محسن فاضل كه اصل كاغذ ها هم محفوظ ماند و به خانواده اش داده شد. اما در مورد رفیق كریم جاویدی و سایر رفقای كمیته تبریز به خاطر مخفی بودن برخی از بستگانشان و همچنین عدم در دسترس بودن آنها، این امكان سخت دور از دسترس بود و كمی بعد هم با ضربات متعدد به خانه ها و انتشارات سازمان پیكار، بسیاری از این اسناد یا از بین رفت و یا به دست رژیم افتاد.

 

از سوی دیگر آقای اصلانی به تلاش بر مستند بودن كار اشاره می كنند اما كمی پیشتر اشاره دارند كه «در نثر وصیت نامه ها تغییری صورت نگرفته است. تنها كوشش كرده ام نقطه گذاری ها سامان یابد و شیوه ی نگارش یك دست شود.» خب، این همان دست بردن در سند است، حتی غلط املایی، انشایی و یا نقطه گذاری بخشی از سند است. اصلا چرا باید شیوه نگارش یكسان شود، این ها 137 انسان كاملا متفاوت با هم بوده اند و دلیلی بر یكسان كردن آنها نباید باشد. بگذریم كه ایشان پیش از این در این اسناد دست برده اند كه یك نمونه آن در وصیت نامه رفیق نسرین بقایی راوری است كه ایشان معترض به جرح و تعدیل سازمان راه كارگر در آن است اما خودشان در همان جمله اول كلمات را از «عزیز تر از» به «به تر از» تغییر داده اند.

 

آقای اصلانی در مقدمه همچنان اشاره می كنند كه وصیت نامه «مقوله ای است شرعی و دارای احكام خاص خود» بنا بر این «بر خلاف محدودیت نامه نگاری در زندان كه تابع مقرراتی ویژه بود، كلام واپسین محكوم به مرگ از چنین محدودیتی معاف بود.» كه كاملا اشتباه و نقض غرض است. زندانیان هیچگاه نمی توانستند به راحتی و آشكارا، نظرت و اعتقادات خود را بر روی كاغذ بیاورند، سازمانی كه در آن فعالیت می كردند را بستایند و یا علیه رژیم شعاری بنویسند. در مورد رفیق كریم جاویدی و همرزمانش كه در سایت اندیشه و پیكار در مجموعه ای با عنوان » حماسه پیكارگران در زنجیر» آمده هم به این دلیل متفاوت است كه هیچكدام از آنها از دم و دستگاه ممیزی زندانبانان نگذشته بودند.

 

از نارسایی دیگر كتاب می توان به عدم ارائه فهرستی از منابع ثبت شده نوشته ها و تصاویر اشاره كرد كه بسیاری از آنها چه به صورت مكتوب و چه به صورت اینترنتی موجود بوده اند كه اشاره به آنها به خواننده جستجو گر كمك می كند كه بیش از پیش در مورد این دلاوران آگاهی كسب كند و همچنین ارزشگذاری به كار افرادی است كه در پس و پشت آن منابع یاد این عزیزان را برای ما زنده نگاه داشته اند. جا دارد در این جا اشاره كنم كه تعدادی از وصیت نامه ها در همان سال ها و در زمانی كه سازمان های سیاسی هنوز فعال بودند در نشریات هفتگی شان هم منتشر می شدند. بازماندگان تشكیلاتی سازمان پیكار هم در سال 1363 در خارج از كشور كتابی با عنوان «از آرمانی كه می جوشد …» بخشی از وصیت نامه ها به همراه تصویر دستخطی آن را منتشر كردند. سازمان راه كارگر در آبان ماه 1367، كتاب پر صفحه ای با عنوان «آلبوم شهیدان» به چاپ رساند كه زندگی نامه و برخی از وصیت نامه های شهدا در آن بود. حزب كمونیست ایران تقریبا در هر شماره از نشریه «كمونیست» ارگان این حزب، زندگی نامه، دست نوشته ها و وصیت نامه های شهدا این حزب را درج می كرد. در سایت این حزب به صورت منظم و مرتب، این زندگی نامه ها آمده است. سازمان مجاهدین خلق در سال 1364، با انتشار شماره ویژه از نشریه مجاهد و همچنین بعد ها در سایت این سازمان، حزب توده ایران با انتشار دو جلد كتاب در سال های گذشته از شهدای تمام دوران این حزب و سایر احزاب و گروه ها در سایت های اینترنتی شان به درج این اسناد پرداخته اند. می بایست در كتاب و یا در پایان هر یادواره به منبع اشاره می شد. جا دارد در اینجا فقدان وصیت نامه شهدای كورد در كتاب كه هزاران نفر از آنها در نبردهای تن به تن دلاورانه به شهادت رسیدند و برخی از نامه های آنها به زبان كوردی و فارسی هم موجود است، اشاره كنم.

 

كتاب چهار مقدمه دارد، گویی خود متن وصیت نامه ها كافی نبوده و با وجود آن همه رنگ و لعاب و صفحات خالی و متفاوت بودن، احتیاج به آن پیشگفتار های نسبتا طولانی هم هست. اولین پیشگفتار از مهدی اصلانی با عنوان «پیش از هر چیز» كه به تشكر و قدردانی از كمك كنندگان به وی در انتشار كتاب و همچنین اشاره های به برخی از منابع برای این كتاب دارد، غیر حرفه ای، مخدوش و پر از تعارفات و سپاسگذاری های اغراق آمیز است. در این بین، ایشان از هنرمندی به خاطر ساخت موسیقی و ویدئو كلیپ هم تشكر می كند، جل الخالق، ما كه از كتاب نه موسیقی شنیدیم و نه ویدئو كلیپی دیدیم. در مقدمه دوم  ایشان اطلاعات غیر ضروری و اشتباه می دهد، جایی كه «از تزریق آمپول هوا به رگ های تقی ارانی …» می نویسد. خسرو شاكری در كتابش در باره تقی ارانی در صفحه 186 می نویسد، «رفتار سخت با ارانی در زندان ابتلای او به بیماری تیفوس را به دنبال داشت كه، در اثر عدم مراقبت عامدانه مقامات، موجب مرگ او شد. … تیفوس در صورت مراقبت پزشكی به مرگ منجر نمی شود، روایت رسمی علت مرگ را تب عفونی، خواندند.» یا » سیلی ی شعبان جعفری بر تن تبدار دكتر فاطمی،» كه مثلا هم تاریخ باشد و هم جمله خوش آهنگ، كه هیچ كدام نیست، جهت اطلاع ایشان، در زبان فارسی سیلی را بر صورت می زنند و نه بر «تن»!

 

اصلا تهیه كتابی ساده كه گردآوری همین وصیت نامه ها می بود، چه اشكالی داشت. می توانم به كتاب:

 

Lettres de fusilles preface lucien scheler, 1946, Livres France D’ Aboard

 

كه در ایران با نام «نامه های تیرباران شده ها» در سال 1357 و از جمله كتاب ها معروف به جلد سفید بود، اشاره كنم در این كتاب به اشتباه، گردآوری كننده را «لویی آراگون» نوشته اند اما در واقع «لوسین شللر» بود كه مقدمه ای هم بر آن نوشته است. این كتاب با اطلاعات چند خطی از نویسندگان وصیت نامه ها كه زندانیان مقاومت فرانسه بودند، همچنان پس از گذر سال ها بخاطر سادگی اش، كوبنده و تاثیر گذار است و ده ها بار هم با گردآورنده های مختلف به چاپ رسیده است.

 

 

بهادر شهبازی

 

 

جنگ فراموش‌شدۀ آمریکا در فیلیپین

philipin

رودریگو دوترته رییس‌جمهور فیلیپین روز دوشنبه در نخستین اظهرات خود در مخالفت با حضور سربازان آمریکایی گفت او خواهان خروج نیروهایی آمریکایی از کشورش است و آمریکا را برای شورش‌ها در منطقه مقصر معرفی کرد. دوترته در مخالفت با حضور نظامی آمریکا در منطقه جنوبی میندانائو به کشتار مسلمانان در جریان کارزار آرام‌سازی توسط ایالات متحده در اوايل قرن بیستم اشاره کرد و آن‌را ریشه ناآرامی دیرپای اقلیت مسلمان در جنوب این کشور عمدتاً کاتولیک دانست.رودریگو دوترته رییس‌جمهور فیلیپین روز دوشنبه در نخستین اظهرات خود در مخالفت با حضور سربازان آمریکایی گفت او خواهان خروج نیروهایی آمریکایی از کشورش است و آمریکا را برای شورش‌ها در منطقه مقصر معرفی کرد.

منبع: نیویورک تایمز
۱۲ سپتامبر ۲۰۱۶

تارنگاشت عدالت

رییس‌جمهور فیلیپین خواهان خروج نیروهای آمرکایی از جنوب ناآرام شد

۷ مارس ۱۹۰۶، کشتار مردم فیلیپین به دست سربازان آمریکایی

مانیل، فیلیپین- رودریگو دوترته رییس‌جمهور فیلیپین روز دوشنبه در نخستین اظهرات خود در مخالفت با حضور سربازان آمریکایی گفت او خواهان خروج نیروهایی آمریکایی از کشورش است و آمریکا را برای شورش‌ها در منطقه مقصر معرفی کرد.

با این وصف، واشنگتن گفت درخواست رسمی برای خروج پرسنل نظامی ایالات متحده دریافت نکرده است. جاش ارنست سخنگوی کاخ سفید گفت دوترته به ارايه «تفسیرهای رنگین» مشهور است و او را با دونالد ترامپ نامزد جمهوری‌خواه انتخابات ریاست جمهوری مقایسه کرد.

دوترته از زمان انتخاب شدن به ریاست جمهوری در ماه ژوئن روابط ناآرامی با ایالات متحده داشته و علناً از سیاست‌های امنیتی آمریکا انتقاد کرده است. او به مثابه نامزد ریاست جمهوری اعلام کرد یک سیاست خارجی را که به آمریکا-متحد قراردادی کشورش-وابسته نباشد، تدوین خواهد کرد.

در سال ۲۰۰۲ ارتش آمریکا سربازانی را برای تعلیم، ارايه مشاوره و تأمین اطلاعات و تسلیحات به سربازان فیلیپینی که با جنگجویان ابوسیاف در جنوب فیلیپین می‌جنگیدند، مستقر ساخت. زمانی‌که در فوریه سال گذشته نیروهای آمریکایی خارج شدند، مقامات آمریکایی گفتند گروه کوچکی از مستشاران نظامی آمریکایی باقی خواهند ماند. جزيیات حضور نظامی کنونی ایالات متحده در جنوب در دسترس نیست.

دوترته به یک جدول زمانی اشاره نکرد و نگفت چگونه می‌خواهد آرزوهای خود را عملی سازد.

جان کربی سخنگوی وزارت امور خارجه روز دوشنبه گفت که ایالات متحده از اظهارات دوترته مطلع است، «اما از هیچ تماس رسمی توسط دولت فیلیپین برای عمل به آن اطلاعی ندارد.» او گفت که ایالات متحده به اتحاد دیرپای خود با فیلیپین متعهد است.

پیش از اتحاد، فیلیپین از ۱۹۸۹ تا ۱۹۴۶، به استثنای دوره‌ای که در جنگ جهانی دوم تحت اشغال ژاپن قرار داشت، مستعمره ایالات متحده بود.

دوترته در مخالفت با حضور نظامی آمریکا در منطقه جنوبی میندانائو به کشتار مسلمانان در جریان کارزار آرام‌سازی توسط ایالات متحده در اوايل قرن بیستم اشاره کرد و آن‌را ریشه ناآرامی دیرپای اقلیت مسلمان در جنوب این کشور عمدتاً کاتولیک دانست.

دوترته طی سخنرانی برای مقامات دولتی که تازه منصوب شده اند گفت: «مادام‌که ما با آمریکا هستیم، هرگز در آن منطقه صلح نخواهیم داشت.»

او تصاویری را از فیلیپینی‌های مسلمان، از جمله کودک و زن، نشان داد که در اوايل قرن بیستم به دست نیروهای آمریکایی قتل‌عام شدند و اجساد آن‌ها در بود داجو-یک منطقه کوهستانی در ایالت سولو- به درون یک گودال ریخته شد. آمریکایی‌ها در گرد گور جمعی ایستادند.

او گفت «نیروهای ویژه باید بروند. آن‌ها باید از میندانائو بروند. سفید‌پوست‌های زیادی در آنجا هستند، آن‌ها باید بروند» و افزود او سمت سیاست خارجی را تغییر می‌دهد: «من خواهان درگیری با آمریکا نیستم، اما آن‌ها باید بروند.»

ارنست سخنگوی کاخ سفید برعکس این گفت: «مردم فیلیپین علاقۀ زيادی به ایالات متحده دارند.» او گفت ارتش آمریکا به درخواست رهبران فیلیپین سال‌ها در آن کشور حضور داشته، و زمانی‌که توفان دریایی رخ داد ایالات متحده کمک انسان‌دوستانه ارايه نمود و به امنیت دریایی کمک کرد…

دوترته در اواخر روز دوشنبه در یک سخنرانی دیگر برای نخستین‌بار گفت که او حساب‌شده و طبق اصول در دیدار رهبران جنوب شرق آسیا در اجلاس لائوس حضور نیافت. سخنگوی او در آن زمان گفت که دوترته به علت سردرد در نشست شرکت نکرد.

دوترته در سخنرانی گفت نیروهای استعمارگر آمریکایی بیش از یک قرن پیش مسلمانان زیادی را در جنوب کشور کشتند «زیرا آن‌ها امپریالیست بودند، شما می‌خواستید کشور ما را مستعمره کنید و به این دلیل که شما در آرام‌سازی مردم مورو مشکل داشتید.»

دوترته در حالی‌که از سیاست‌های ایالات متحده انتقاد می‌کند گام‌های برای ترمیم روابط با چین برداشته است، فیلیپین تحت رؤسای جمهور پیش از دوترته با چین بر سر دریای جنوب چین اختلاف داشت.

*****

منبع: عکس‌های تاریخی نادر

در ۷ مارس ۱۹۰۶، سربازان آمریکایی تحت فرماندهی ژنرال لئونارد وود بیش از ۱۰۰۰ مسلمان فیلیپین، معروف به مورو را که به بود داجو-یک دهانه آتشفشان در جزیره جولو در جنوب فیلیپین- پناهنده شده بودند، قتل‌عام کردند.

http://rarehistoricalphotos.com/moro-insurgents-1906/

 

شبح صلح

گاهنامۀ هنر و مبارزه

20 سپتامبر 2016

syria_pace

شبح صلح

تی یری میسان

Simulacre de paix

par Thierry Meyssan

در حالی که وزیر امور خارجۀ ایالات متحدۀ آمریکا و همقطار روسی او در مورد آتش بس در سوریه به توافق رسیده بودند، به استثناء اقداماتی که اسرائیل در نخستین روز مرتکب شد، پنتاگون برای دومین بار به ارتش عرب سوریه حمله کرد. ایالات متحدۀ آمریکا اطمینان داد که این حمله در اثر خطا صورت گرفته، ولی واکنش سفیر ایالات متحدۀ آمریکا در سازمان ملل متحد این نظریه را به ذهن متبادر می کند که طرح عملیات عمدی بوده است. در نتیجه باید بپرسیم که واشنگتن چه طرحی در سر می پروراند؟

شبکۀ ولتر|دمشق (سوریه)|20 سپتامبر 2016

در گفتگو با ایالات متحده برای آتش بس، روسیه می دانست که آمریکائی ها مثل گذشته تعهداتشان را رعایت نخواهند کرد. ولی روسیه امیدوار بود که در راه بازشناسی جهان چند قطبی گامی به پیش بردارد. واشنگتن، به سهم خود، پایان ریاست جمهوری اوباما را پیش کشید تا توافق آخرین شانس را تأیید کند.

با قطع نظر از اقدام اسرائیل که از آتش بس برای حمله به دمشق و جولان استفاده کرد، با وجود این یادآور می شویم که تل آویو باید با موشک های نسل مقابله می کرد و در این کارزار یکی از هواپیماهایش سرنگون شد و دومی نیز باید به تعمیرگاه برود. اینگونه بنظر می رسد که از این پس سوریه می تواند پاسخگ