جایگاه و نقش ایران در جهان چند قطبی



ريتا مارتوفی، لويجي روزاتی، لوچانو واساپولی

ترجمه مجله هفته

دوستی محکم ایران، چین و روسیه برجام را به عنوان جبهه مشترکی برای مقابله با رهبری تک قطبی جهان تقویت می کند.

چین، بزرگترین شریک تجاری ایران است و بخش عمده صادرات نفت تهران را جذب می کند. (چین در دسامبر گذشته بیش از ۱.۲ میلیون بشکه در روز از ایران وارد کرد، که ۱۳۰ درصد بیشتر از حجم واردات در همان ماه سال ۲۰۲۱ است، علیرغم تحریم هایی که ایران تحت آن قرار دارد. این امر ایران را به سومین تامین کننده نفت چین تبدیل می کند، پس از روسیه و عربستان سعودی.) در اولین سال ریاست جمهوری رئیسی، سرمایه گذاری های چین در اقتصاد ایران به ۱۶۲ میلیون دلار رسید، که کمتر از سرمایه گذاری های چین در افغانستان و ترکیه بود.

شی جین پینگ، رئیس جمهور چین، در بیانیه ای که توسط تلویزیون دولتی چین منتشر شد، گفت: “چین از ایران در حفظ حاکمیت ملی و مقاومت در برابر یکجانبه گرایی و زورگویی حمایت می کند.” شی همچنین افزود که پکن “با نیروهای خارجی که در امور داخلی ایران دخالت می کنند و امنیت و ثبات ایران را تضعیف می کنند، مخالف است.” او وعده داد که “در مورد مسائلی که منافع اساسی متقابل را تحت تأثیر قرار میدهد، با هم همکاری خواهیم کرد”، بدون ارائه جزئیات بیشتر.

چین در چندین مورد حمایت خود را از ایران “در برابر مداخلات خارجی و حفظ حاکمیت، تمامیت ارضی و کرامت ملی خود” اعلام کرده است. این امر به وضوح اشاره به حمایت پکن از جمهوری اسلامی در برابر اعتراضات ضد دولتی در کشور است که از سوی غرب که از تنش های داخلی کشور سوء استفاده می کند، حمایت می شود.

دو کشور با بیش از بیست یادداشت تفاهم برای همکاری های دوجانبه مرتبط هستند. این توافقنامه ها شامل توافق نامه هایی در زمینه تجارت بین المللی، ارتباطات و فناوری اطلاعات، گردشگری، مدیریت بحران، محیط زیست، مالکیت معنوی، کشاورزی، صادرات، مراقبت های بهداشتی، رسانه، ورزش و فرهنگ است.

روابط چین و ایران در سال ۲۰۲۱ تقویت شد، زمانی که پکن و تهران توافقنامه‌ای برای مشارکت راهبردی جهانی به ارزش تخمینی ۴۰۰ میلیارد دلار امضا کردند. این توافقنامه شامل سرمایه‌گذاری‌های چین در زیرساخت‌های ایران در ازای تامین گاز و نفت از تهران بود.

این همکاری قرار است گسترش یابد و به سایر کشورهای بریکس، گروهی که ایران نیز یک ماه پیش به آن پیوست، بپیوندد.

وقتی یک سیستم امپریالیستی در بحران اقتصادی، مالی، پولی و همچنین فرهنگی عمیق قرار دارد، وضعیتی که در گذشته توسط امپراتوری انگلیس و اسپانیا تجربه شده است و اکنون امپراتوری ایالات متحده را نیز درگیر کرده است، خطر جنگ، جنگ نظامی و جنگ اقتصادی، یعنی جنگ موقعیتی و جنگ مالی، قریب الوقوع می شود. با این حال، این جنگ در صورت تشدید، که به راحتی قابل پیش بینی و کنترل نیست، در این عصر می تواند برای کل بشریت فاجعه بار باشد. با این حال، به نظر می رسد که افکار عمومی جهانی خطر انفجار هسته ای ملموس و نزدیک را احساس نمی کند. این به این دلیل است که توجه آنها توسط اخبار جعلی منحرف شده است، به ویژه امروزه توسط اخبار مربوط به جنگ ناتو علیه روسیه، که به طور کلی به عنوان درگیری اوکراین-روسیه نامیده می شود. در نتیجه، ما توجه خود را از سایر جبهه های جنگ و خطرات توسعه های بسیار خطرناک بحران منحرف می کنیم.

با نگاه دقیق به وضعیت بین المللی، با این حال، می بینیم که جنگ ناتو-محور علیه روسیه منافع متفاوتی را نشان می دهد، منافع امپریالیسم ایالات متحده و امپریالیسم اروپا. این تمایز می تواند منجر به ایجاد، و در واقع به تدریج منجر به ایجاد، فضایی از تنش شود که می تواند شدید شود، و در حال تولید تشدید پویایی های بین المللی است.
یکی از میدان‌هایی که این تنش نه تنها نهفته است، بلکه باعث بروز حوادثی می‌شود که می‌توانند شدت یابند، جبهه خاورمیانه است. در کنار درگیری دیرینه عربی-اسرائیلی که از نقض سنگین کرامت و استقلال فلسطین سرچشمه می‌گیرد، در این منطقه شاهد ظهور تضادهای جدیدی هستیم که اغلب از سوی منافع خارجی تحریک می‌شوند، درگیری‌هایی برای قدرت برتر، که در آن می‌توانیم به ویژه نقش امپریالیستی ایالات متحده و ترس آنها از تقویت مواضع روسیه و چین به عنوان شرکای اقتصادی و نظامی را شناسایی کنیم.

همکاری رو به رشد و مثبت بین اقتصاد چین و اقتصاد ایران نیز توجه را به خاورمیانه جلب می کند. ایران در واقع نقشی بسیار مهم در پروژه جاده ابریشم جدید دارد که چین در سال ۲۰۱۳ آغاز کرد. و در آن زمان توافقاتی برای شبکه های جاده ای و ریلی بین چین و اروپا امضا شد که از طریق آسیای مرکزی عبور می کرد و البته خاورمیانه و روسیه را نیز شامل می شد. همچنین یک مسیر دریایی از طریق اقیانوس هند و دریای سرخ وجود دارد که به مدیترانه می رسد. واضح است که چین بسیار علاقه مند به این موضوع است، زیرا این امر قطعاً چشم انداز جدیدی برای تجارت بین المللی و روابط بین المللی خواهد بود.

همچنین به این دلیل که داده ها نشان می دهد که چین به رشد خود ادامه می دهد و به سرمایه گذاری ادامه می دهد. سرمایه گذاری ها حتی به سمت ایران نیز افزایش یافته است، بنابراین به طور طبیعی توافقات همکاری اجرا شده اند. چین به امضای قراردادهای برق رسانی پس از اولین قرارداد ۹۰۰ کیلومتری برای خطوط ریلی ایران ادامه می دهد و در حال کار بر روی برق رسانی کل شبکه تا دو سال آینده، یعنی تا سال ۲۰۲۵ است. در این پروژه، چین برای برق رسانی به کل شبکه سرمایه گذاری می کند و این یک انقلاب واقعی در حمل و نقل است. حتی از نظر ارتباطی، این پیام بسیار مهمی است که می خواهد قطار سریع السیر را به ایران بیاورد.
اما منافع دولت چین در ایران به بخش های بیشتری نیز مربوط میشود، مانند بخش انرژی: شرکت نفت چین، که متعلق به دولت است، با ایران چندین قرارداد را برای توسعه یک میدان نفتی در خلیج فارس، بزرگترین ذخیره گاز طبیعی جهان، تمدید کرده است. این کار در راستای مقابله با تحریم هایی است که ایالات متحده علیه ایران، کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه و اخیراً روسیه اعمال کرده است.

در پاسخ، چین واردات نفت ایران را افزایش می دهد. بنابراین، می توان گفت که مثلث چین-روسیه-ایران روز به روز قوی تر می شود. این امر برای ایالات متحده بسیار نگران کننده است، زیرا این کشور در این توافقات تجاری چین-ایران-روسیه، شاهد افزایش استفاده از یوان چینی در نسخه الکترونیکی آن و سایر ارزها است. این امر به طور فزاینده ای روند خنثی سازی دلار را تقویت می کند.

واردات منابع اولیه گاز و نفت از روسیه و ایران به منظور مقابله با تحریم های ایالات متحده علیه این کشورها افزایش یافته است. این موضوع، بنابراین، نگرانی زیادی را برای ایالات متحده ایجاد می کند، زیرا این کشور از این توافقات تجاری بین چین، ایران و روسیه که بر پایه ارزهای دیجیتال استوار است، نگران است و معتقد است که این امر به روند خنثی سازی دلار کمک می کند.

در حالی که جنگ ایالات متحده علیه روسیه از طریق تحویل تسلیحات مرگبار به اوکراین ادامه دارد، تنش ها بین ایالات متحده و ایران نیز به تشدید منطق درگیری نظامی منجر شده است. این امر احتمال استفاده واقعی ایالات متحده از سلاح های هسته ای را افزایش می دهد. در واقع، ایالات متحده است که برای استفاده از سلاح هسته ای فشار می آورد، در حالی که ایران و روسیه قصدی برای استفاده از سلاح هسته ای ندارند و این را نیز ثابت کرده اند. در واقع، موضع ایالات متحده در مورد سلاح های هسته ای، امکان استفاده از این نوع سلاح ها را حتی در مقیاس تاکتیکی در نبردهای متعارف نیز باز می گذارد. در داخل دولت ایالات متحده، صحبت از پیروزی های سریعی است که فراتر از سناریوی روسیه، اما با هدف خلیج فارس و به طور خاص ایران است.
بنابراین، احتمال افزایش جنگ هسته ای ایالات متحده وجود دارد. توافقات بین ایران، چین و روسیه هیچ پیوند نظامی را پیش بینی نمی کنند، اما این واقعیت که چین، ایران و روسیه نیز تمرینات نظامی مشترکی را در خلیج عمان انجام می دهند، مهم است. هدف این است که به حضور ایالات متحده در منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند پاسخ دهند و به طور بالقوه از حملات به پالایشگاه ها یا نفتکش ها در آب های خلیج و دریای سرخ محافظت کنند.

در واقع، ایالات متحده این منطقه را به عنوان یک نقطه استراتژیک مهم در مسیر جدید ابریشم شناسایی کرده است. و آنها قادر به مقابله با این پروژه به طور صرفاً اقتصادی نیستند. بنابراین، این پروژه و واکنش ایالات متحده منجر به سناریوهای جنگ اقتصادی، بلکه جنگ نظامی، علیه چین، روسیه و البته ایران می شود.

روسیه در حال حاضر نیز با نوسازی تولید و نیروهای تولیدی خود مواجه است، نه تنها با نوسازی صنعت نظامی برای جنگ با اوکراین، بلکه به دلیل اقتصاد ناپایدار خود. بنابراین، یک بازی در حال شکل گیری است که به نظر می رسد روی چهار طرف بازی می شود، با یک پنجم ذخیره، که اتحادیه اروپا است، که گاهی اوقات توسط ایالات متحده برای پنهان کردن منافع خود استفاده می شود.

چهار قطب عبارتند از ایالات متحده، چین، روسیه و ایران. علاوه بر اتحادیه اروپا که منتظر است تا زمانی که به ایالات متحده تکیه کند یا بازی خود را انجام دهد.

این صحنه جدید بین المللی است و دشواری های ایالات متحده نشان می دهد که یک خلاء قدرت وجود دارد که به وضوح توسط دولت بایدن نمایندگی می شود و در نتیجه، یک بحران اقتصادی تولید عمیق وجود دارد که ایالات متحده را بیش از ۱۰ سال است. این را اعتصابات کارگری، احیای ابتکارات کارگری و نقش آفرینی کارگران در ایالات متحده نشان می دهد.
علایق روسیه، چین و ایران با یکدیگر همسو هستند و آنها قصد دارند یک جبهه مشترک برای مقابله با رهبری تک قطبی جهان، یعنی رهبری ایالات متحده که اتحادیه اروپا را نیز با خود همراه کرده است، ایجاد کنند. این شباهت زیادی به ائتلاف های اواخر قرن ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ دارد، با این تفاوت که امروز صحنه بین المللی دیگر محدود به اروپا نیست که در آن زمان توسط همه قدرت های استعماری مشخص می شد، بلکه امروزه این رقابت شامل یک رقابت جهانی با یک ابرقدرت مسلط و چندین قدرت منطقه ای و در حال ظهور است.

اینکه ایالات متحده علاقه روزافزونی به خاورمیانه دارد، زیرا این منطقه سرشار از نفت و سایر منابع طبیعی است، چیز جدیدی نیست. این موضوع از سال ۱۹۴۵، زمانی که وابستگی ایالات متحده به واردات خارجی ایجاد شد، وجود داشته است، اما امروزه این موضوع حتی مهمتر است زیرا دکترین “تسلط انرژی” ایالات متحده، یعنی تسلط بر انرژی در خاورمیانه، نمی تواند از اهداف ایالات متحده خارج شود. این امر به دلایل ژئوپلیتیکی و استراتژیک، نه تنها دلایل تاکتیکی، است.

سیاست ایالات متحده بر این متمرکز است که در حال حاضر به هیچ وجه نمی خواهد ایران به قدرتی بزرگ در منطقه تبدیل شود که با چین و روسیه متحد باشد. همانطور که پیروزی ها و اجلاس های مثبت اخیر بریکس و G77 نشان می دهد. بنابراین، باید توجه داشت که در منطقه ژئوپلیتیکی اشغال شده توسط ایران، یک متحد ارزشمند غربی، یعنی اسرائیل، وجود دارد. بنابراین، دلایل استراتژیکی وجود دارد، همان دلایلی که منجر به سرنگونی صدام حسین در سال ۲۰۰۳ و در نتیجه منجر به درگیری طولانی مدت شد. ایالات متحده در عراق شکست خورد، همانطور که در افغانستان شکست خورد، به عبارتی، به دلیل فرسایش و عدم توانایی در حفظ یک جنگ طولانی مدت از نظر نظامی و منابع اقتصادی برای جنگ.

این تنش ها همچنین بر روند قیمت نفت تأثیر می گذارد، که نمی دانیم به کجا خواهد رسید. در واقع، شوک های مداوم نشان می دهد که قطع اتحاد با ایالات متحده، طبیعتاً یک مشکل کلیدی را برای تحلیلگران ایجاد می کند که چگونه این بازار باید قیمت های خود را ادامه دهد.

بنابراین، چالش بین ایالات متحده از یک سو و روسیه-چین-ایران از سوی دیگر، به ویژه با تهران، یک چالش مداوم است، یک درگیری که توسط علاقه ایالات متحده به نفت تعیین می شود، اما فکر کردن فقط به این موضوع ظاهراً محدود کننده است. زیرا حتی اگر ایران نفت نداشت، ایالات متحده مطمئناً به تسلط و درگیری با ایران علاقه مند بود، نه به شکل کنترل مستقیم نفت، بلکه برای توجیه حضور و نحوه عمل خود در سطح بین المللی.

مانورهای آمریکایی، حتی در ونزوئلا، مانورهای مربوط به ذخایر نفت و گاز، و بنابراین مانورهای مربوط به بازی های قیمت و نفتکش ها، نقشی محوری در زنجیره پالایش دارند. و این جنبه برای ایالات متحده از نظر استراتژیک مهم است، زیرا حتی در مراحل درگیری بیشتر، به عنوان مثال با تلاش کودتای گوایدو، ونزوئلا یکی از منابع اصلی واردات نفت ایالات متحده باقی مانده است.

اما خاورمیانه، مانند همیشه، کانون ژئوپلیتیک بین المللی است و به وخیم تر شدن وضعیتی که بسیار ظریف است، کمک می کند و در مورد مسئله نفت، ایران عضو فعلی و بسیار مهمی در درگیری ایالات متحده با ونزوئلا نیز هست.

وضعیت سیاسی ونزوئلا به وضوح نشان می دهد که رئیس جمهور مادورو اولویت مطلق خود را به روابط با چین، ایران و روسیه می دهد. و بنابراین، این وضعیت منجر به هماهنگی بین این کشورها می شود.

بنابراین، روسیه، ایران، ونزوئلا، کوبا و سایر کشورها، امروز می توانند در زمینه های مختلف، نه تنها در زمینه نفت و مواد خام، بلکه در زمینه های اقتصادی، تولیدی و تجاری به طور کلی، به عنوان ابزار مهمی برای مقابله با تک قطبی با همکاری سیاسی در نظر گرفته شوند.

اهمیت این اتحاد تاریخی بریکس پلاس (شکل گیری گسترش یافته یک ماه پیش) و همه آنچه در G77 به رهبری کوبا عمل می کند، بنابراین همزمان با دوستی ایران و چین افزایش می یابد، و این اتفاقی نیست که این امر در زمانی رخ دهد که ایالات متحده به نظر می رسد برای یک درگیری مستقیم با روسیه، ایران و ونزوئلا فشار می آورد.

در واقع، باید به راه حل های جایگزین برای روابط تجاری در یک نظم جهانی جدید توجه کرد.

ريتا مارتوفی، لويجي روزاتی، لوچانو واساپولی