پرش به محتوا

فرصت ها، از دست می روند! – ناصر آقاجری

فرصت ها، از دست می روند!

ناصر آقاجری

برخی از روشن فکران قشر میانی یا در واقع چپ واره های ایران، مانند کور مادر ذاتی که از مفهوم روشنایی بی خبر است با اعتماد به نفس یک آگاه و بینا از تاریکی و روشنایی، در جستجوی هژمونی طبقه کارگر بدون عصای طبقاتی با ماهیت جهان بینی علمی است از این رو، هم چنان با پرچم «شورایی» مبارزه ی «شبکه» ای و شعار «مجمع عمومی» که معنای همه ی آن ها را وارونه درک کرده اند، تحت عنوان » مدرن» و » نو» به پیش می تازند.

تنها پس از سرنگونی به چاه جهل خود، متوجه نابودی فرصت های استثنایی از دست رفته ی سیر تحولات اجتماعی می شوند. ولی باز در ته چاه به رغم شکست دیروز و امروز نمی خواهند به نادانی خود اعتراف کنند و نمی دانند که می باید خود را و نگرش متافیزیکی خود را نقد کنند، شاید شهامت نقد از خود را از دست داده اند و یا ضرورت آن را درک نمی کنند.
ولی بیشتر گروه های بی شمار چپ نماهای خرده سرمایه داری همراه با برخی هواداران این چپ واره ها و به خصوص، فریز شده های دهه ۵۰ » راه توده ای» و «که بر که» ها و » . . . » که از ریشه ی خود بریده شده اند با این خیزش مردم ایران همچون برگ های خزان زده در حال لرز مرگ هستند.

برخی دیگر حتا به آن عصای طبقاتی همدیگر باور ندارند و آن را دور انداخته اند و خود و حواریون را به بند ناف سرمایه داری امپریالیستی و حاشیه هایش گره زده اند با امید به پارلمانتاریسم سوسیال دموکراسی تا اگر در سیر تحولات اجتماعی – اقتصادی ( در صورت شکست خیزش مردمی فعلی) و آغاز خیزش بعدی که امکان ش زودتر از سیر تحولات پیشین پیش خواهد آمد، بتوانند قدرت را تصاحب کنند. با توجه به این واقعیت که حاکمیت سر در گم تر از آنست که دست به یک تحول بنیادی برای حتا حفظ حاکمیت خود بزند و در تصورات تعدیل ساختاری ش به این توهم باور دارد که با جراحی اقتصادی نولیبرالی این تحول بنیادی را کاربردی کرده است.

ولی این مردم «آشوبگر» که می باید تسلیم و مقلد آن ها باشند شورشی شده اند و » ایمانِ» درک این تحول بنیادی بزرگ با نام » جراحی اقتصادی» را ندارند.

این جماعت مانند پدر خوانده ی » آقایان» پهلوی دوم که با دستان آلوده ی خودش آن ها را برای امروز پرداخته بود، در مصاحبه ای گفته بود: «مردم ایران آماده ی دموکراسی نیستند» این بی سواد خبر نداشت مردم ایران حداقل در آسیا جزو اولین مردمانی بودند که با انقلاب مشروطه در یک مبارزه ی خونین، دموکراسی را یک صد سال پیش کاربردی کردند و این پدر انگلیسی ایشان بودند که با ماده ۱۰ معروف ش دموکراسی را به دیکتاتوری پهلوی ها بدل کردند تا شرکت های انگلیسی بدون مزاحمت نفت ایران مصادره کنند.

از این رو بدون تردید شرایط خیزشی عمومی تردیگر باز پیش خواهد آمد، و شاید همین خیزش با یک افت کوتاه سر برآورد وتوفان را بپا کند. در میان افت و خیز ها این تحولات چپ واره ها کورانی هستند که اگر عصا طبقاتی را هم به دست بگیرند چون متافیزیکی می اندیشند عصای شان یک دانش طبقاتی و یک جبهه برای دموکراسی و عدالت اجتماعی نخواهد بود بلکه گامی فردی و گروهی است و به دلیل ناتوانی در شناخت دوست از دشمن از وحشت شکست اندیشه های خام شان، عصا را به صورت گرزی در اطراف سرشان می چرخانند و بیشتردوستان را میکوبد تا دشمنان طبقاتی را، دشمنانی که با استبداد مطلقه ی حزب رستاخیزی – حزب فقط حزب اللهی یا ساده تر بگوییم استبداد و سرکوب روحانی و سلطنت چشمان شان را از آن ها گرفته و آن ها را به تاریکی جهل انداخته اند.

هر چه دانش بشر پیش می رود چپ واره ها به سده های پس تر بر می گرددند و برخی از آنها حتا از آنارشیسم باکونین هم فراتر نمی روند و بقیه هم با عصای سوسیال دموکراسی لنگان قرن نوزدهم را سپری می کنند و دو قرن از واقعیت عینی سیر تحولات اجتماعی در جهان و ایران عقب ترند. برخی دیگر با تنفسی ژرف برای راحت شدن از تنش خیزش ها ، تصور می کنند شور خیزش مردم در حال افت است و مانند انقلاب پیشین به چهلِم های شهدا ختم شده است، اندیشه ای که ناتوان از درک کم و کیف قوانین درونی سیر تحولات اجتماعی است و چند و چون آن را به کلی درک نمی کنند و با ماهیت پیوند و تضاد های سیزنده ای که در سرشت سیر تحولات اجتماعی نهفته است بیگانه اند.
به رغم این فراز و نشیب ها هنوز چپ واره ها شهامت شرکت در یک جبهه چپ را ندارند که بتوانند همه ی امکانات را جمع کنند تا حداقل، یک تریبون جهانی ماهواره ای به دست بیاورند تا مردم مجبور نباشند برای گریز از وارونه سازی های حاکمیت تن به رسانه های شیادان امپریالیسم جهانی بدهند و رهبر سازی مجدد آن ها را خنثی کنند.
اینترنت هم که بیشتر در اختیار رسانه های جهانی و راه سومی های خرده سرمایه داری است و مردم کمتر به آن دسترسی دارند، در این شرایط دشمنان تحولات بنیادی می توانند ادعا کنند مفهومی به نام چپ با دانش دیالکتیک ماتریالیستی در ایران کمیاب است یا حداقل در عملکرد اجتماعی چنان گم و پنهان است که جای پایی از خود به جا نمی گذارد، تا مردم وجودش را حس کنند.
آن ها نمی دانند که شاید، امروز هنوز زمان دیدن آن جای پا، نرسیده است. در هر صورت مردم، جوانان به خصوص دختران و زنان مبارز ایران تلاش می کنند تا مانع افت خیزش بشوند، آری حتا دخترکان مدرسه ای ایران همان چیزی را در خیابان از حاکمیت مطالبه می کنند که شما در قانون اساسی خودتان خود را موظف به کار بردی کردن آن کرده بودید ولی برای منافع نا مشروع فردی و دنباله روی از سرمایه داری جهانی با مناسبات نو لیبرالی آن را در ظاهر پذیرفته اید و هنوز به آن پایبند هستید، ولی در عمل کرد اجتماعی، آن را به ذباله دان ریخته اید.

این شما هستید که با زیر پا گذاشتن قانون خودتان آشوب گر شده اید و مردم، این جوانان شجاع می خواهند پای کج شما را راست کنند.
در این میان از واقعیت ضعف عدم وجود یک جبهه ی متحد، گریزی نیست. بدون همراهی و اتحاد در یک جبهه برای مقطعی از یک زمان تا آزادی، با یک صدا شدن برای حفظ شور این خیزش، آینده مبهم به نظر می رسد.

در این گیر و دارها، ( دار)های افراشته شده برای ایجاد وحشت در میان جوانانی است که انتقاد دارند و به صورت مسالمت آمیز خواهان آن عدالت اجتماعی و آن آزادی هستند که در ماده ها و اصول قانون اساسی دور ریخته ی شده ی همین نظام موجود بوده و شما با استبداد مطلقه ای که در قانون اساسی وجود خارجی ندارد و شما با تفسیر ماهیت این قانون را وارونه کرده اید تا اختلاس گران ثروت های مردم را بر دارند و به دیار سرمایه داری بروند.
اعتقادات لاتغیر کنونی روحانیت که آن را در حال کاربردی کردن است، زیر پوشش احکام شرعی قانون بازار آزاد امپریالیسم ساخته ( تعدیل ساختاری و خصوصی سازی) است.

مناسباتی که به صورت یک تضاد آشتی ناپذیری گریبان حاکمیت مطلقه را رها نمی کند و در حال سرنگون کردن اوست. آن چه باعث این خیزش شده است نه دستان آن سوی آبی هاست، بلکه سیاست های ضد قانونی و ضد مردمی شماست. حیرت آور نیست که برخی از صدر نشین نان حاکمیت، خانواده های شان و دلارهای بی شمار را به آن سوی آب برده اند، آیا می خواهند خودشان بمانند تا ایران را ویران به جا بگذارند؟! و بعد با هواپیما های خصوصی شان به وطن اصلی شان سرمایه داری امپریالیستی کوچ کنند؟! آیا این انتقام امپریالیسم جهانی از مردم ایران است که جزیره ی ثبات آن ها را در خاورمیانه ویران کرده بودند؟
همان گونه که امروزه با کمک فاشیست های مذهبی عربستان و امارات و پاکستان و . . . افغانستان را به تلی از خاک بدل کرده اند. این آرزویی است که امپریالیسم با خود به گور خواهد برد. ایران و افغانستان از میان خاکستر جهنمی شما، ققنوس گونه بر پای خود برخواهد خاست و ساختار فاشیستی شما را به چالش خواهند گرفت. این مردم خود یافته، به پدرسالار، مرد سالار و حاکمیت مطلقه نیازی ندارند، مشت افراشته ی مادران مهربان و دخترانی شجاع ایران و افغانستان برای سازندگی آماده ی کار است تا ویرانه های نولیبرالی را بازسازی کند و زندگی زیبا را بر ویرانه های شما، زیبا تر بسازد. چه ما باشیم و یا چه ما نباشیم. زیرا قانون مندی عینی سیر تحولات اجتماعی با یاری ذهنیت پیش رو نخواهد گذاشت هیچ پدیده ی واپس گرایی مانع از توسعه و تکامل سیر تحولات اجتماعی بشود و ما به رغم ده ها بار شکست در نهایت با یاری این مردم آزادی خواه و داد خواه، پیروز این مبارزه و خیزش ها خواهیم شد.

ناصر آقاجری
۱۰ دی ماه ۱۴۰۱

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: