پرش به محتوا

چگونه سال ۲۰۲۲ پایان برتری تک قطبی آمریکا را رقم زد.

چگونه سال ۲۰۲۲ پایان برتری تک قطبی آمریکا را رقم زد.

دنیای تک قطبی مدت هاست شروع به فروپاشی کرده است، اما در طول سال گذشته سرانجام فروپاشید. سال ۲۰۲۲ آغاز قطعی تغییر و آغاز یک بازی جدید و عالی خواهد بود.

نویسنده تیمور فومنکو
منبع مطلب رسانه های روسیه.

سال ۲۰۲۲ را پشت سر گذاشتیم. سالی بود که آینده ژئوپلیتیک جهانی را رقم زد و به این ترتیب، امسال در تاریخ ثبت خواهد شد.
به ویژه، سال ۲۰۲۲ پایان دوران سی ساله جهان تک قطبی آمریکا بود که در سال ۱۹۹۱ با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی آغاز شد وپس از آن جهان چند قطبی جدیدی متشکل از قدرت های رقیب متعدد بوجود آمد.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، ایالات متحده وارد دوره تسلط بی سابقه ای شد که در آن سرانجام موقعیت خود را به عنوان هژمون جهانی تثبیت کرد.
قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی آنها بی سابقه بود و به آنها دستی باز داد تا نظم جهانی را آنطور که می خواستند شکل دهند.
بنابراین جای تعجب نیست که ایالات متحده در این دوره وارد «رقابت با قدرت‌های بزرگ» نشد، در عوض ده‌ها فعالانه وارد پروژه های تغییر رژیم‌ها در اقصی نقاط جهان شد آنچه جورج اچ. بوش آن را «نظم نوین جهانی» نامید.
اینها شامل جنگ‌های عراق، یوگسلاوی سابق، لیبی، افغانستان و سوریه می‌شد.
به همین ترتیب، ایالات متحده توانست از قدرت بلامنازع خود بر نهادهایی مانند سازمان ملل برای اعمال تحریم‌ها علیه کشورهای کوچک‌تری که تسلیم خواسته‌های واشنگتن نشدند و از آنها سرپیچی کردند، مانند ایران و کره شمالی، استفاده کند.

ایالات متحده آمریکا به دلیل گستاخی «پیروزی» خود در جنگ سرد و اعتقاد به اجتناب ناپذیر بودن ایدئولوژی خود – «پایان تاریخ» – در این دوران سعی نکرد با کشورهایی مانند روسیه یا چین در بیافتد زیرا آنها حداقل در ابتدا معتقد بودند: که این دولت ها سرنوشت و چاره ای جز این ندارند که در مسیر از پیش تعیین شده غرب زدگی و آزادسازی قدم نهند.
ایالات متحده به طور فعال جهانی سازی را از طریق تجارت آزاد و سرمایه گذاری ترویج می کرد و آن را وسیله ای برای ارزش های خود می دانست.
به سرعت به سال ۲۰۲۲ برسیم، زمانی که آخرین بقایای این نظم جهانی از بین رفته است.
اگرچه ۱۲ ماه گذشته از مدت ها قبل در حال شکل گیری بوده است، اما یکسال گذشته تثبیت نهایی یک دوره ژئوپلیتیکی جدید را رقم زد.
عملیات نظامی روسیه در اوکراین یک نقطه عطف حیاتی بود که نشان دهنده گسست قطعی با جهان ایجاد شده توسط فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی بود.
کاتالیزور اصلی این تغییر تکتونیکی، خود ایالات متحده بود، که دیگر آنچه را که به عنوان جهانی سازی ارائه میکرد و زمانی برای دستیابی به آن سخت مبارزه می کرد، دیگر لازم نداشت:
فرسودگی هژمونی آمریکا همزمان با احیای مجدد قدرت کشورهای رقیب که تمایلی به اجرای اصلاحاتی مطابق میل ایالات متحده نبودند به این پروسه سرعت بخشید.
با توجه به ظهور این کشورها که با تایید ایالات متحده در اقتصاد جهانی ادغام شده بودند و در حال شکوفایی بودند، اما ارزش های آمریکایی را آنطور که انتظار می رفت انتخاب نکردند، ایالات متحده به «رقابت قدرت های بزرگ» بازگشت و شروع به پیگیری مسائل ژئوپلیتیکی کرد. از جمله تحریک درگیری برای کنترل متحدان غیرقابل پیش بینی خود.
این امر به‌ویژه در سیاست خارجی دولت جو بایدن مشهود بود، که رویکردی بدون محدودیت برای گسترش ناتو در پیش گرفت – علت درگیری در اوکراین –
آمریکا به تلاش‌های خود برای تولید تله گذاری برای جمهوری خلق چین از طریق ایجاد تنش‌ها در تنگه تایوان شدت بخشید.
این اقدامات آمریکا دنیا را تغییر داد. در حالی که مردم عادی در غرب، فریب رسانه های سلطه را می خورند، همه چیز را به گردن پوتین می اندازند، این در واقع ایالات متحده است که به طور فعال نظم بین المللی را که از سال ۱۹۹۱ برقرار بود، از بین برده است – دقیقاً به این دلیل که آنها معتقد بودند که هزینه برقراری این نظم را آنها داده‌اند. این همچنین شامل تلاش‌هایی برای «جلوگیری» از جهانی‌سازی نیز می‌شود.
با ایجاد درگیری‌های ژئوپلیتیکی، ایالات متحده به دنبال اعمال نفوذ نظامی خود است و در عین حال متحدان خود را مجبور می‌کند از «کشور دشمن» آمریکا که مورد حمله این کشور قرار گرفته فاصله بگیرند و یا جدا شوند، حتی اگر برای این قطع رابطه بهای سنگین را بپردازند.
ایالات متحده اتحادهای انرژی بین اتحادیه اروپا و روسیه را نابود کرد و کشورهای اروپایی را مجبور به خرید گاز گران قیمت آمریکایی کرد.
به همین ترتیب، کل زنجیره تامین نیمه هادی ها از بین رفته است و سعی دارد به زور محیط اطراف خود را بازسازی کند تا چین را منزوی کند.
در عین حال، هدف ایالات متحده برهم زدن تعامل و ادغام برخی مناطق جهان مانند روسیه با اروپا، چین با بقیه آسیا بود.
تأثیر این اقدامات بر جهان بسیار زیاد است. در حالی که ایالات متحده به دنبال بازپس گیری هژمونی خود است، کشورهای دیگر متعاقباً مجبور می شوند منابع ملی و استقلال استراتژیک خود را تقویت کنند تا تحت سلطه آنها قرار نگیرند.
این امر باعث تشویق یک مسابقه تسلیحاتی جدید، یک مسابقه فناوری جدید و گسترش اتحادهای جایگزین، مانند بریکس یا سازمان همکاری شانگهای (SCO) شده است. ایالات متحده چه بخواهد یا نه، این همان واقعیت جهان چندقطبی است که آنها از همان ابتدا می خواستند از بوجود آمدن آن جلوگیری کنند.
جهان امروز به طور فزاینده ای شبیه به جهان قبل از ۱۹۱۴ – یا بدتر از آن – قبل از ۱۹۳۹ است، که در آن نه تنها دو قدرت بزرگ رقیب، بلکه تعدادی از کشورها برای نفوذ در رقابت هستند.
از آنجایی که ایالات متحده تلاش می کند تا هژمونی خود را حفظ کند، با رقبای چین و روسیه مواجه است، اما قدرت های نوظهور دیگری نیز وجود دارند، از جمله هند و اندونزی.
سال ۲۰۲۲ به عنوان آغاز قطعی تغییر تلقی خواهد شد. جهان پس از ۱۹۹۱، اگرچه مدت ها در حال فروپاشی است، اما اکنون برای همیشه به تاریخ پیوسته است.
دنیای جدید به عرصه ای فزاینده مبهمی برای درگیری های ژئوپلیتیکی تبدیل شده است و آن را نسبت به هر زمان دیگری پس از پایان جنگ جهانی دوم، بی ثبات، نامطمئن تر و تقسیم بندی شده تر کرده است.
این دیگر یک جنگ سرد جدید نیست – این یک بازی جدید و عالی است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: