پرش به محتوا

نگاهی دوباره و متفاوت به تهمت قتل محمد مسعود توسط خسرو روزبه – علی پورصفر (کامران)

نگاهی دوباره و متفاوت به تهمت قتل محمد مسعود توسط خسرو روزبه

علی پورصفر (کامران)

دانش و امید، شماره ۱۵، دی ۱۴۰۱

غافلان همسازند

تنها توفان

کودکان ناهمگون می‌زاید

همساز، سایه سانانند

محتاط

در مرزهای آفتاب

در هیئت زندگان

مردگانند

وینان دل به دریا افکنانند

به پای دارنده آتش‌ها

که تباهی از درگاه بلند خاطره شان

شرمسار و سرافکنده می‌گذرد.

ابیات فوق بخشی از شعر موسوم به «خطابه تدفین» از احمد شاملوست که در ستایش خسرو روزبه سروده بود. او در سال‌های دهه 60 و به‌دنبال حوادثی که مشهور است، اتحاف این شعر به خسرو روزبه را بی‌مورد دانست و آن را از نام و خاطره او بازپس گرفت زیرا برایش مسجل شده بود که خسرو روزبه قاتلی بی‌رحم و فاقد مرام انسانی در سیاست و عاری از صفاتی بود که شعر او به روزبه نسبت می‌داد. در این میان عنصری که بیشترین تأثیر را در تغییر نگاه شاملو نسبت به روزبه داشته، اعترافات آنچنانی – چنانکه افتد و دانی – رهبران حزب توده ایران در جریان بازجوئی‌ها و محاکمات‌شان در سال 1362 به نقش روزبه در ترور محمد مسعود بوده است. اینکه چرا رهبران حزب، 35 سال بعد از ترور محمد مسعود و بیست سال بعد از انتشار کتاب بی‌ارزش «کمونیسم در ایران» نوشته سرهنگ علی ژیان زیبائی (تهران، 1343) چنین اتهامی را تائید کردند، محل مطالعه و گفتگوی این مقاله نیست. با این حال مراجعه به مصاحبه سعید حجاریان از مدیران اطلاعات و امنیت نخست‌وزیری در آن وقت با نشریه «اندیشه پویا» – مورخ تیر و مرداد 1391 – و بخشی از خاطرات هاشمی رفسنجانی درباره روز 17 بهمن 1361 برای دریافت روشن‌تری از پیامد‌های آن تحول معکوس و مظالمی که نصیب ایران و انقلاب ایران کرد بی‌فایده نخواهد بود.

تقابل نیروهای ملی و غیر ملی و بخشی از بنیادگرایان مذهبی همه ادیان در ایران و نیز بنیادگرایان قومی با جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران و نمایندگان آنها، به‌ویژه از فردای کودتای سوم اسفند 1299 همواره حاوی روندهای پیش‌رونده و غلیظ ضد سیاسی و ضد اجتماعی و به‌دور از مصالح و منافع کوتاه‌مدت و درازمدت توده‌های مردم و مشحون از تهمت‌ها و افتراهای عجیب و غریب بوده است. تا این تاریخ، هرچه از عمر این شیوه تقابل می‌گذرد، کمیات و کیفیات زشت و زننده آن افزایش یافته و به سطوحی رسیده است که بسیاری از پیروان همان نیروها علاوه بر اینکه داوطلبانه پذیرای تهمت‌ها و افتراهای مذکور هستند، خود نیز همچون عامل فشار می‌کوشند تا هرچه را که آموزگاران‌شان، کم گذاشته‌اند، به نحوی پلیدتر از آنان جبران کنند.

رفتار دولت‌ها و نیروهای ضدملی علیه جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران و نمایندگان‌شان تقریبا هیچگاه مورد اعتراض نیروهای ملی قرار نمی‌گرفت وازجانب همانان تقبیح و افشاء نشد و پیامد آن نیز بی‌اعتنائی بسیاری از طرفداران آن نیروها وحتی گهگاه سکوت رضایتمندانه شان دربرابر آن تبهکاری‌ها وسرگذشت و سرنوشت تلخ و غمبار بسیاری از انسان‌های شریف و میهن‌دوست انقلابی است که در شهرها و روستاها و در زندان‌ها به اشکال گوناگون شکنجه شدند و به قتل رسیدند. چه بسیار بودند و هستند از این مدافعان و پیروان دولت‌ها و نیروهای ضد ملی – و گهگاه حتی نیروهای ملی – که پس از وقوف به اعمال دستگاه‌های سرکوب و شکنجه دولت – به‌ویژه دولت پهلوی- علیه انقلابیون،با خونسردی شانه‌های خود را بالا می‌انداختند و اظهار می‌داشتند:حق‌شان بود، سزای مزدوری برای بیگانگان همین است.

تهمت‌ها و افتراها علیه جنبش کارگری و سوسیالیستی و نمایندگانش به‌ویژه علیه حزب توده ایران اندازه‌های غیرقابل تصوری داشت و در همه سطوح فردی و جمعی، سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، ملی و بین‌المللی، خانوادگی و اخلاقی تکرار می‌شد.از جمله تهمت‌ها و افتراهایی که سخت محل پذیرش و خشنودی مخالفان حزب توده ایران و دشمنان جنبش کارگری بوده و به دست آنان دائما بر شاخ و برگ آنها افزوده می‌شد و هنوز می‌شود، همانا اتهام قتل مخالفان و منتقدان حزب به دست اعضای سازمان نظامی حزب بوده است. یکی از بدترین تهمت‌ها از این‌گونه، انتساب ترور محمد مسعود، روزنامه‌نگار معروف به خسرو روزبه و ابوالحسن عباسی دوست همشهری و هم‌مسلک اوست. محمد مسعود در ساعت 9 شب روز 22 بهمن 1326 و هنگام خروج از چاپخانه ابوالحسن عمیدی نوری، صاحب امتیاز و مدیر روزنامه «داد» و محل چاپ و انتشار روزنامه «مرد امروز» به دست مرد یا مردان ناشناسی به قتل رسید. به نوشته مصطفی لنکرانی، افکار عمومی از همان شب، قتل مسعود را به حساب شاه نوشت. وضوح این دخالت چنان بود که به‌شناسائی سریع قاتلان و انتشار نام و شغل نظامی قاتلان مسعود در همان روزها منتهی شد و برخی نمایندگان مجلس نظیر حائری‌زاده ضمن نطقی در مجلس خطاب به دولت نسبت به قتل دو گروهبان ارتشی که از قرار معلوم قاتلان محمد مسعود بودند، اعتراض کردند.

چند روزی بعد از این ترور، شیخ حسین لنکرانی و برادرانش احمد و حسام و مرتضی و مصطفی که همگی از فعالان حزب توده ایران بودند به اتهام شرکت در ترور محمد مسعود بازداشت شدند و تحت بازجوئی قرار گرفتند. مکالمه مصطفی لنکرانی با این بازجویان بسیار خواندنی و آموزنده است:

مرا خواستند به بازپرسی، آصفی رئیس اداره آگاهی نشسته بود و سرتیپ‌زاده رئیس اداره کارآگاهی؛ گفتم، قضیه چیست؟ خوب به من بگو چه می‌خواهی از من بپرسی؟ گفت، مسئله قتل محمد مسعود است که دادستان مدعی است شما اخوان با استفاده از آشنایی عمیق که با محمد مسعود داشتید تصمیم به قتلش گرفتید تا به حساب دیگران بگذارید. گفتم قلمت را بردار… خودت را چرا گول می‌زنی؟ تو که می‌دانی کی کشته؟ من هم که می‌دانم. گفت، من به این احمق‌ها گفتم عوضی آمدید. گذشت…. مهدی پیراسته دادستان تهران آمد به دیدن من، وارد اطاق شد، بیرونش کردم… گفتم برو بیرون مرد حسابی. شاه گرفته کشته یقه من و برادرهایم را گرفتید؟ گفت، من دنبال قتل مسعود آمدم تا در خانه شما. گفتم، برو رد کارت… احمد دهقان را بپرس. چرا سراغ من آمدی. برو سراغ میرزا یونس خانه زرندی…(تاریخ شفاهی دانشگاه هاروارد، مصاحبه با مصطفی لنکرانی، 1985/1364، بدون صفحه شمار)

تا این روزها هنوز مقامات رسمی دولتی و مأموران تحقیق و بازجوئی، صحبتی از دخالت خسرو روزبه و ابوالحسن عباسی در قتل مسعود ندارند و این رفتار علیرغم تأکیدات مضحکی بود که روزنامه «آتش» به قلم شمس قنات آبادی از روز 23 بهمن 1326 بر دخالت روزبه در قتل محمد مسعود داشته است. در این باره بیشتر خواهیم گفت.

انتشار خبر قتل محمد مسعود، تعجب خاصی به همراه نداشت زیرا به تقریب جامعه منتظر چنین حادثه‌ای بود و افکار عمومی‌تردیدی در این باره نداشت که قتل او به دستور و بنا به خواسته شاه و خواهرش اشرف پهلوی صورت گرفته است. کیفیت حادثه چنان وضوحی داشت که حتی نام ضارب اصلی نیز فاش شده بود. به نوشته ابوالحسن عمیدی نوری در خاطراتش: …ساعت 11 شب از چاپخانه به من تلفن کردند که محمد مسعود همچه که از چاپخانه بیرون می‌آمد ترور شد. بعد که رسیدگی شد معلوم گردید در آن یک‌ساعت اصلاً خیابان مربوطه را خلوت کرده بودند و از مأموران انتظامی هم کسی نبود تا توطئه به نحو احسن انجام یابد و گفته شد مقاله شدیدی علیه والاحضرت اشرف و پالتوی پوست او تهیه کرده بود که موضوع به اطلاع مقامات لازمه رسید و توطئه قتل او از طرف ستاد ارتش به وسیله گروهبان معینی انجام شد و شخص رزم‌آرا دستوردهنده آن بود…دستگاه از وجود پیراسته که او را قبلاً دادستان تهران نموده بودند استفاده بر لوث شدن آن پرونده کرد و اساس ترقی او که بعد‌ها دکتر پیراسته شد بر سر همین پرونده محمد مسعود شد که با اشرف و سپس با شاه ارتباط یافت. آن روز شتر را در خانه حزب توده خواباندند.حتی برادران لنکرانی را متهم نمودند ولی عاقبت پرونده بدون تعیین قاتل بسته شد… (یادداشت‌های یک روزنامه نگار، ج 2، ص 281 – 282).

در جریان پلنوم چهارم کمیته مرکزی حزب توده (5 تا 26 تیرماه 1336) فریدون کشاورز و همفکرانش ضمن اعتراضات خود علیه کیانوری او را به دخالت در ترور محمد مسعود متهم کرد و همان‌گونه که خود کیانوری می‌گوید این جنجال تا هنگام انتشار بازجوئی‌ها و دفاعیات خسرو روزبه ادامه یافت.

برخی گزارش‌های مخالفان حزب توده و اتحاد شوروی از ماجرای ترور مسعود، حتی از زشتی و زنندگی تقابل دشمنان طبقاتی جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران نیز نازل‌تر و مضحک‌تر بود. انور خامه‌ای در یکی از نوشته‌هایش مدعی شده است که گویا محمد مسعود مقاله‌ای علیه اتحاد شوروی نوشته بود و می‌خواست که فردای آن شبی که ترور شد در روزنامه «مرد امروز» منتشر کند و شوروی‌ها به این علت او را کشتند. او در ادامه بی‌توجه به آنچه که در سطور پیشین نوشته است، احتمال می‌دهد که شاید رزم‌آرا مرتکب این ترور شده باشد.

در سال 1382 و بیست سال بعد از انتشار «اعترافات» رهبران حزب توده درباره ترور محمد مسعود به دست خسرو روزبه، کتاب خاطرات دکتر عباس منظرپور منتشر شد که حاوی گزارش ویژه‌ای از چگونگی آشنائی او با یکی از اعضای تیم ترور محمد مسعود است. دکتر منظرپور، افسر دندانپزشک وظیفه در سال 1333 مأمور خدمت در پادگان لشکر خراسان شد و در آن پادگان بنا به خصوصیات هر دوستدار مردم، مناسبات سازنده و سالمی با برخی اجزای ساده پادگان نظیر آشپز و کمک آشپز بهداری پادگان که چند ماهی پس از کودتای 28 مرداد از پادگان خاش به پادگان مشهد منتقل شده بود برقرار نمود. پس از چندماه، شبی که آشپز در مهمانی شبانه حضور نداشت، کمک آشپز که بیش از دفعات قبل دمی به خمره زده بود به او گفت: نزدیک به ده سال است رازی را در سینه حفظ کرده‌ام که مثل خوره از درون مرا نابود می‌کند. دنبال کسی می‌گشتم که با فاش کردن این راز کمی از بار سنگین وجدان خود بکاهم. سه نفر پرسنل دژبان لشکر گارد بودیم که مأمور قتل محمد مسعود مدیر روزنامه «مرد امروز» شدیم. یک نفر راننده بود و ما دو نفر تیرانداز. به زودی فهمیدیم که این دستور از طرف اشرف پهلوی داده شده است. چندین بار به اداره روزنامه در خیابان فردوسی رفت و آمد کردیم و تمام نقاط و ساعات ورود و خروج او را با دقت شناسائی کردیم. یک بار مارا نزد اشرف بردند که خیلی ما را تشویق کرد و به هرکدام از ما مبلغ نسبتاً قابل توجهی پول داد. یک‌بار هم اشرف خود با ما آمد و راهنمائی‌هائی هم کرد. تا روزی که مأموریت خودرا انجام دادیم. من خود اصلاً تیر اندازی نکردم و فقط همکار من این کار را انجام داد. پس از پایان مأموریت ما سه نفر را در یک محل مخفی نگه داشتند.به‌زودی فهمیدم که آن دو نفر را سر به نیست کرده‌اند (خوانندگان عزیز به خاطر بیاورند اعتراض حائری‌زاده نماینده مجلس را به دولت از بابت قتل دو گروهبان ارتش در ارتباط با ترور محمد مسعود که در سطور پیشین نقل شده است).من همسر و یک دختر داشتم. شب و روز گریه می‌کردم و به هرکس که نزد من می‌آمد التماس می‌کردم از کشتن من صرف‌نظر کنند… بالاخره مثل اینکه التماس‌های من اثر کرد و پس از حدود 6 ماه مرا به عنوان آشپز به پادگان خاش فرستادند و البته به من تفهیم کردند که اگر زبان باز کنم هم خود و هم همسر و فرزندم نابود خواهیم شد. باری نزدیک به هفت سال در خاش بودم بی‌آنکه از همسر و فرزندم خبری داشته باشم… وقتی دستگاه مطمئن شد که از من صدائی درنمی‌آید مرا به مشهد فرستادند و اکنون مدت کمی است که این جا به کمک آشپزی مشغولم… (در کوچه و خیابان، ص 227 – 228).

نکته جالب توجهی که در این خاطره دیده می‌شود، تشابه برخی مسائل اساسی با مسائل اساسی گزارش‌های دیگر است. نظیر مشابهت سرگذشت دوتن از قاتلان مسعود که در دو گزارش کاملاً بی‌خبر از یکدیگر منعکس شده است. اولین آن گزارش مصطفی لنکرانی است درباره اعتراض حائری‌زاده به کشتن دو گروهبان ارتشی و دومین آن نیز گزارش کمک آشپز بهداری پادگان مشهد از قتل دو عضو دیگر تیم ترور مسعود.

از قرار معلوم نخستین کسی که از فردای قتل محمدمسعود به دخالت خسرو روزبه در ترور او اشاره کرد، شمس‌الدین قنات آبادی در روزنامه «آتش» بود. او در شماره 358 روزنامه «آتش» مورخ 23 بهمن 1326 نوشت که روزبه در شب ترور با قیافه مبدل و ناشناس در حوالی چاپخانه دیده شده بود و در شماره‌های بعد با صراحت از دخالت او در ترور محمد مسعود نوشت زیرا که مسعود اسنادی دایر بر همکاری روزبه با بعضی مقامات به دست آورده و قصد انتشار آن را داشته است. به همین سبب نیز روزبه او را به قتل رسانید.

اینکه چرا روزنامه آتش، خسرو روزبه -و نه کس دیگری – را متهم به ترور محمد مسعود می‌کند، بیشتر از هرچیز دیگری انعکاس نفرت نیروهای ارتجاعی و ضد ملی از نقش روزبه در قیام افسران خراسان و تقویت نظامی حکومت فرقه دموکرات آذربایجان و شهرتی است که از بابت مبارزه مخفی علیه حکومت به‌دست آورده بود. می‌دانیم که روزبه پس از شکست قیام افسران خراسان در تابستان 1324 و آشکار شدن نقش او در آن قیام، تحت تعقیب دادستانی ارتش قرار گفت و مخفی شد. او در فروردین 1326 به دست مأموران افتاد و به زندان قصر منتقل شد اما پس از مدتی کوتاه به کمک رفقایش از زندان گریخت. روزبه در این سال‌ها به چهره‌ای سرشناس در مبارزات مخفیانه علیه دولت حاکم تبدیل شده بود و محافل ارتجاعی می‌کوشیدند تا او را موضوع درجه اول بسیاری از پرونده‌سازی‌ها و خیال‌پردازی‌های ضد ملی و ضد انقلابی قرار دهند. روزنامه آتش که خود از اجزای همان محافل ارتجاعی ضد ملی بود، به همین انگیزه و بی‌هیچ سند و دلیلی، ترور محمد مسعود را به خسرو روزبه انتساب داده بود.

این فرضیه پس از بازداشت مجدد روزبه در روز 21 فروردین 1327 بار دیگر توسط قنات‌آبادی در روزنامه «آتش» تکرار شد و هشدار داد که ممکن است برخی عناصر مؤثر، خسرو روزبه را قبل از دادرسی از بین ببرند (آتش، ش 400، یکشنبه 22 فروردین 1327، ص 1 و 4. خواندنی‌ها، س 8، ش 66، سه شنبه 31 فروردین 1327، ص 10).

این تهمت چنان بی‌اساس بود که هیچیک از طرفداران مسعود در جلسه بزرگداشت یاد و خاطره او کمترین اشاره‌ای به چنین احتمالی نکردند (نک: آتش، ش 427، چهارشنبه 22 اردیبهشت 1327، ص 4) در این اثنا تحولاتی در اداره آگاهی تهران پیش آمد که بدگمانی جامعه و افکار عمومی را نسبت به نقش دربار و ارتش و دولت در ترور محمد مسعود تشدید می‌کرد و به همین جهت کوشش‌هائی برای‌تردید در عقاید جامعه و افکار عمومی ضروری شده بود و روزنامه «آتش» که تا پیروزی کودتای 28 مرداد دشمن همه روند‌های‌ترقی‌خواهی و‌ ترقی‌خواهان ملی بود، با انتساب آن ترور به خسرو روزبه،‌تردیدهائی را به جریان انداخت تا سایه خطر را از سر قاتلان واقعی محمد مسعود دور کند.

در اردیبهشت 1327 مسئولان رسیدگی به پرونده قتل محمد مسعود و مدیران اداره آگاهی تهران به نام‌های سرهنگ آصفی رئیس اداره آگاهی و سپاسی رئیس شعبه اول این اداره و کیانی کارآگاه مسئول پرونده به دستور مقامات بالاتر، منتظر خدمت شدند و پرونده قتل محمد مسعود به کسان دیگری محول شد (آتش، ش 426، سه شنبه 21 اردیبهشت 1327، ص 2 و ش 428، پنجشنبه 23 اردیبهشت 1327، ص 1 و 4) می‌دانیم که آصفی در جریان گفتگو با مصطفی لنکرانی با صراحت فرضیه او را درباره قتل مسعود تائید کرده و اظهار داشته بود که: من به این احمق‌ها گفتم عوضی آمدید.

این تحولات ناگهانی و غیر طبیعی در اداره آگاهی تهران بیش از پیش موجب بدگمانی افکار عمومی نسبت به جریان بررسی پرونده ترور محمد مسعود شد و همه کوشش‌هائی را که برای انتساب این ترور به روزبه صورت گرفته بود، نقش بر آب کرد. اخراج اینان از اداره آگاهی، آشکارا کوششی برای صیانت و محافظت از قاتلان محمد مسعود بود زیرا که اداره آگاهی تهران تقریباً به حقیقت ماجرا دست یافته بود و اگر فشاری بر مسئولان پرونده قتل مسعود وارد نمی‌شد، امکان اینکه نام و نشان آمران و عاملان قتل مسعود به صورت رسمی در جامعه منتشر شود، هر دم افزایش می‌یافت.

از سال 1326 تا بعد از کودتای 28 مرداد 1332دیگر هیچ شخص معتبر و نشریه سرشناسی به هنگامی که صحبت از مسعود و ترور او به میان می‌آمد، کمترین اشاره‌ای به مزخرفات روزنامه «آتش» نکرد و حتی همین نشریه نیز پس از چند شماره در بهمن 1326 و فروردین 1327 دیگر سخنی از دخالت روزبه در ترور مسعود نگفت.

چندی بعد و در روز 21 فروردین 1327 خسرو روزبه و دوتن از رفقایش به نام‌های مهندس شریفی و مهندس رستگار که هردو از افسران سابق و اعضای سازمان نظامی بودند، در باغ امیر حکمت واقع در دزاشیب تجریش بازداشت شدند و بار دیگر روزنامه «آتش» اتهام سابق خود را تکرار کرد، اما این تکرار دوامی نداشت و نیز تأثیری. از این پس تا صدور احکام دادگاه‌های بدوی و تجدید نظر علیه روزبه در اردیبهشت و خرداد 1327، این نشریه کم‌ترین اشاره‌ای به اتهامات سابق نکرد و از این مهم‌تر سکوت ادعانامه و کیفرخواست دادستانی ارتش درباره دخالت روزبه در قتل محمد مسعود است. آیا دادستان ارتش، توده‌ای و از رفقای روزبه بود؟ و آیا کل اعضای دادگاه نظامی توده‌ای بودند و به همین سبب نیز اعتنائی به اتهامات روزنامه آتش و قنات آبادی علیه روزبه نکردند؟ آیا دادگاه نظامی چنان استقلالی داشت که حاضر نشد اتهامات ناموثق را بپذیرد؟ خیر، دلایل بی اعتنائی دادستانی ارتش به اتهامات منسوب به روزبه، جز این‌ها بود. دربار و دولت و ارتش نمی‌خواستند که دو ماه پس از ترور مسعود بار دیگر صداهای مخالف دربار و اشرف پهلوی در تهران و شهرهای دیگر بلند شود و اتهاماتی که متوجه آنان بود، دوباره به میان آید. فاصله اندک میان آن ترور و بازداشت خسرو روزبه چنان پرده ساتری نبود که بتواند، جریان آن حادثه را در ذهن و زبان مردم تغییر دهد و به همین سبب نیز طرح مجدد پرونده قتل محمد مسعود، بار دیگر چشم‌ها و انگشت‌ها را متوجه دربار و به‌ویژه شاه و اشرف می‌کرد. بنا بر این، دادستانی ارتش که گماشته شخص شاه بود از یک حربه مؤثر برای مقابله با حزب توده ایران و تضعیف هرچه بیشتر آن منصرف شد و روزبه را علیرغم درخواست دادستان که خواهان اعدام او شده بود، تنها برای اتهامات دیگری به 15 سال زندان محکوم کرد.

خسرو روزبه پس از 30 ماه حبس در روز 24 آذر 1329 به همراه چند نفر دیگر از رهبران زندانی حزب توده از زندان گریخت و سرانجام پس از بار‌ها فرار و گریز از دست مأموران فرمانداری نظامی تهران با خیانت علی متقی که روزبه را برای حفظ خود به فرمانداری نظامی تهران فروخت، در روز 15 مرداد 1336 دستگیر شد و دادگاه‌های بدوی و تجدید نظر او را محکوم به مرگ کردند و این حکم در ساعت 6 صبح روز یکشنبه 21 اردیبهشت 1337 به اجراء درآمد. جامعه ایران از آنچه که در دادگاه‌های نظامی اول و دوم روزبه گذشت، اطلاعی ندارد اما سرلشکر آزموده دادستان ارتش در همان روز اعدام روزبه، اعلامیه شماره 110 دادستانی ارتش را در این باره منتشر کرد و خبر از اعدام روزبه داد. در این اعلامیه چنین می‌خوانیم:

غیر نظامی خسرو فرزند حسین شهرت روزبه که به این اتهامات

1. فرار از زندان قصر در تاریخ 24/9/1329… در حین اجرای رأی محکومیت.

2. عضویت و اداره کردن دسته و جمعیت‌هائی با مرام و رویه اشتراکی و ضدیت با سلطنت مشروطه.

3. عضویت در سازمان نظامی حزب منحله توده، متشکل کردن نظامیان در آن سازمان و فراهم کردن موجبات تجهیز و تسلیح مردم غیرنظامی به منظور مقابله با قوای انتظامی.

4. جاسوسی با تصدی شعبه اطلاعات کل حزب منحله توده و جمع‌آوری اطلاعات از سازمان‌های دولتی و قانونی کشور و تسلیم آنها به مقامات و اشخاصی که فاقد صلاحیت اطلاع بر آنها بودند.

5. شرکت و دخالت در قتل چند نفر به اسامی حسام لنکرانی و داریوش غفاری و محسن صالحی و پرویز نوائی و فاطری.

۶. تمرد و مقاومت در برابر مأموران دولتی و تیر اندازی به قصد قتل آنها به هنگام مواجه در تاریخ 15/5/1336.

7. اخفاء مقصرین و متهمین به جنایت و فراری دادن آنها از تعقیب و کیفر.

8. توطئه و سوءقصد به منظور بر هم زدن اساس حکومت، تحت تعقیب قرار گرفته بود، به موجب احکام صادره از دادگاه‌های بدوی و تجدیدنظر محکوم به اعدام گردید و رأی صادره ساعت 6 امروز یکشنبه 21 اردیبهشت اجرا و تیرباران شد (روزنامه فرمان، ش 2051، دوشنبه 22 اردیبهشت 1337، ص 1 و 6).

چنانکه می‌بینیم، بند 5 این اعلامیه بدون کاربرد ادات تمیز جزء از کل، اسامی همه کسانی را که به زعم دادگاه توسط خسرو روزبه کشته شده بودند، بدون تقلیل بر شمرده است اما هیچ اشاره‌ای به دخالت روزبه و یا حزب توده در ترور محمد مسعود ندارد و این یعنی که دادگاه هیچ اطلاعی از نقش او در ترور محمد مسعود نداشته و سندی نیز در این باره به دست نیاورده بود و یا اینکه هنوز به صلاح دربار نبود که آن داستان دوباره به مذاکره کشیده شود. پس چگونه است که 6 سال بعد از اعدام خسرو روزبه، بازجوی جنایتکار و خونخوار او، یعنی سرهنگ علی ژیان زیبائی، با کلیشه کردن چند صفحه از اعترافات خسرو روزبه درباره ترور محمد مسعود در کتاب مسخره و بی‌ارزش «کمونیسم در ایران»، اثبات می‌کند که قاتل محمد مسعود کسی جز روزبه نبوده است. چنین امری فقط در سه حالت ممکن است. یا اینکه روزبه پس از اعدام از گور برخاسته و به قتل مسعود اعتراف کرده و اوراق اعتراف را به پرونده خود افزوده است. یا اینکه دادستانی ارتش همه «اعترافات» روزبه را در دست نداشته و یا اینکه جاعلی ماهر و متبحر در جعل خطوط – یا از فرمانداری نظامی سابق و یا از ساواک – آن چند صفحه را با تقلید از خط روزبه نوشته و آن صفحات جدید توسط سرهنگ زیبائی به «اعترافات» روزبه الصاق شده است.

از هنگام انتشار شکنجه‌نامه سرهنگ زیبائی تا اعترافات رهبران حزب توده و از سال 1362 تا امروز، هیچ محقق و پژوهشگر تاریخ و سیاست متذکر این تناقض نشده که چرا در کیفر خواست دادستانی ارتش و حکم اعدام روزبه هیچ اشاره‌ای به نقش روزبه در ترور محمد مسعود نشده؟ اما در اعترافاتی که 6 سال بعد از اعدام او در کتاب کمونیسم در ایران کلیشه شده، روزبه خود را قاتل مسعود می‌نامد.

نکته تأسف‌بارتر اینکه علیرغم اصول قانونی ممنوعیت کاربرد شکنجه علیه متهمان و محکومیت هرگونه استناد به اقاریر ناشی از شکنجه و قوانین مجازات شکنجه‌گران و الغای کلیه احکام مستند به اقاریر شکنجه، هیچیک از مراجعان به آن سند جنایت یعنی کتاب «سیر کمونیسم در ایران» کم‌ترین هشداری درباره ماهیت ضد بشری چگونگی جمع‌آوری این گونه اعترافات و اقاریر نداده‌اند و چنان با احترام بدان می‌نگرند که گوئی مائده‌ای است که برای اعلام بیگانگی از جنبش کارگری و سوسیالیستی ایران و نمایندگانش و ابراز خصومت علیه آنها به‌دست‌شان رسیده است. همین امروز نیز انبوهی از مردم علاقمند به سیاست و بسیاری از اعضا و هواداران سابق حزب توده ایران که امروز در زمره منتقدان و مخالفان حزب و یا خارج از صفوف آن قرار دارند و حتی برخی اعضاء و هواداران کنونی آن با اعتماد به همین شکنجه‌نامه و اقاریر ناشی از شکنجه، پذیرفته‌اند که قاتل محمد مسعود و برخی دیگر که نام‌شان در کیفرخواست دادستانی ارتش آمده، خسرو روزبه و رفقای او بوده‌اند. با این تغافل چه باید کرد؟ آیا این تغافل بخشی از پیامد طرز به‌شدت ناسالم و زننده مقابله مخالفان جنبش کارگری و سوسیالیستی با این جنبش نیست؟ به قول حافظ:

 جای آن است که خون موج زند در دل لعل / زین تغابن که خزف می‌شکند بازارش.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: