پرش به محتوا

ضرورت پایه ریزی  سیاست تلفیقی – طیاریزدان پناه لموکی

یادداشت سیاسی

         ضرورت پایه ریزی  سیاست تلفیقی

 «خاورمیانه  ، در گذر از مبارزه های  سنتی به دوران نوین «

              طیاریزدان پناه لموکی

      اگر به طور سر انگشتی بخواهیم جنبش های اجتماعی نوین خاورمیانه را که بیش از یک دهه است ادامه دارد ، مورد مداقه قرار بدهیم ، به رغم متحد نشدن نیروهای مترقی ( ملی – میهنی ) و تحول طلب در یک جبهه واحد،  رو حداقل برنامه های مشترک ، برای جهت دادن منطقی خیزش های مردمی به سوی اهدافی  آگاهانه و نظام مند . در برابر ، امپراتوری سرمایه داری با به کارگیری ابر رسانه های خود توانست غالب حکومت های منطقه را در اذهان توده مردم در سه جبهه ملی ، قومی و مذهبی تخریب کند و آنان را در نگاهشان نظام هایی فوق امنیتی – نظامی جلوه دهد . آماده سازی چنین بستری به خاطر باج گیری های مستمر و به زانو در آوردن حکومت ها در بد ترین شکل پادوگری محض برای انتقال ثروت ملی ملت های منطقه به غرب که نمونه اخیرآن ، وقوع  تحولات در افغانستان ، ایران و عراق است که می توان روی هر سه آن ها تامل بیش تری کرد . به ویژه تمکین نکردن به دست نشاندگی مطلق شاید پرده پنهان باشد.

    در گیر کردن حکومت با کردها ، سناریو سنی کشی در بلوچستان آن هم پس از نماز جمعه و به میدان آمدن طبقات و اقشار مختلف در کل جامعه ، حتی دانشجویان ودانش آموزان مدارس . نشان دادن تصاویر خشونتبار ماموران حکومتی علیه مردم  که موجب ضربه سنگین اعتماد ملی ، قومی و مذهبی علیه نظام را در پی داشت . با این تاکید که شکاف عمیق بین نسل کهنه سنت گرا و مدرن را به نمایش در آورد .روشنگری عظیم و کم مانندی که سه جبهه تازه را رقم زد . نخست : کنترل تفکر اجتماعی توسط ابر رسانه های غربی در ایجاد یک تحول تازه با رویکرد غرب گرایانه . دوم : به خود آوردن نظام های موجود جهت ایجاد ترمیم اندیشگی ، در زمینه  اصلاحات اقتصادی نسبی با رویکرد فقر زدایی و ایجاد دمکراسی باسمه ای در نزدیک کردن اقوام ، مذاهب و مردم کشور به نظام که در صورت به کار گیر عقلانیت می تواند به دو صورت انجام گیرد : 1 – روی آوری به اتحاد ملی که جای تامل دارد  2- بهره گیری از ظرفیت های خودی . که بخش دوم به نظر، به خاطر حضور مافیای قدرتمند ، افق روشنی از آن به دیده نمی آید . سوم : اتحاد کلیه نیروهای مستقل  ملی – میهنی با برنامه یی مشترک به دو شکل 1- در اتحاد با بخش سالم نظام موجود 2- ایجاد یک تحول عمیق ملی -دمکراتیک ، که البته شق آخر با دو جبهه مخالف رو در روست . الف – امپراتوری سرمایه داری با توان عظیم مالی ، نظامی – امنیتی و دانش پرتوان کنترل  رسانه ای در عرصه های گسترده تکنولوژی ، و دیگری حکومت هایی که تحت حمایت امپراتور با توان گسترده محلی – منطقه ای سوار بر اذهان توده مردم باور مند منطقه اند .

با این تقریر که در این سو، دهه هاست  سیل خروشان مردم منطقه  ، خسته و زخمی ، منتها نستوه چون پلنگ تیرخورده از فقر ، نداری و بی اعتنایی از جانب حاکمان متفرعن خود محور ، از پای ننشسته ، هم چنان دوره به دوره ، جبهه های تازه ای از مبارزه را در همدلی و همراهی  می آفرینند که از جمله ی آن » خیزش های بی سر، که تاکتیک نوین  پر سری ست» که بدیهی ست هرگز چنین سری بریده نخواهد شد .  

شرایط پیش آمده » همه سری » بیانگر پر حضور فرانگری ست که فرهنگ » نو سیاسی » دوره نوین جنبش های اجتماعی تاریخ معاصر خاورمیانه محسوب می شود ، که روز به روز خود را بیش تر می یابد و در خود خویشتن می بالد . این جنبش بیرق خاص خود را دارد . جا دارد کلیه احزاب ، سازمان ها و گروه های ملی – دمکراتیک  با تحلیل وضع موجود با حفظ مواضع ، خود را به روز کنند ، سنت های کهن را به عنوان تجربه ای پر بها که هزینه سنگین دوره خود را داشته به صورت تلفیقی وبه نحوی منطقی ، در تکمیل و غنای شرایط نوین به کار گیرند . روش و منش چالش بر انگیز گذشته را رها نمایند .

   متاسفانه احزاب ، سازمان ها و گروه ها طی دهه های اخیرهمگی » گور مشترک » را به عنوان » بد دین ، کافر… » به اشاره امپراتور ، به دست گزمگان منطقه ای شان به جان خریدند ، منتها » زنده سر » هنوز به خاطر داشتن تفرعن سیاسی و تفکر نه چندان واقعی ( اغلب اوقات اتو پیایی ) با داشتن فرهنگ » خودِ خویش را برتر دیدن » نتوانستند به یک درک متقابل حداقلی دست یابند . با این همه در دوره نوین ، جنبش های صنفی – سندیکایی حاضر در میدان ، با درک شرایط نوین  آستین اتحاد را بالا زده . این زایش نو که در درون خود ، مجموعه ای از اندیشه های مترقی و مبارزاتی بر آمده از همان نیروها ست ( همه سری ) ، با داشتن سال ها مبارزه صنفی – سندیکایی مشترک ، اکنون با گامی استوارتر   ، کار آزموده تر به عنوان  حریفی قابل وثوق ، پای در میدان وحدت ملی گذاشته، دستان گرم و مهربانشان را به سوی نسل نو که بهار جوانی را طی می کنند،  دراز کرده تا با اتحادی نوین  تلفیقی ،(مانند آن چه در موسیقی روی داد ) . فصل تازه ای را رقم بزنند .بنا به تجربه تاریخ جنبش های اجتماعی حداقل در یک سده اخیر  » به ظاهرنهال نورسته» (اتحاد )  را دو خطر سنگین به چالش می کشد  1 – میراث خواران متفرعن سیاسی که هیچگاه از فروتنی برخوردار نبوده و معتقدند که همه باید زیر بیرق آنان گرد آمده و با آنان متحد شوند و نه » همه با هم متفق » شوند از سویی، و دیگر کاستی های این جریان های با سابقه ، از جمله ی آن :   احترام قائل نشدن به جریان ها و لایه های مختلف مردمی که دارای  رویکرد فکری واحدی اند ( یعنی معتقد به تحول بنیادی اقتصادی – اجتماعی به نفع توده مردمند   ) منتها در روش و تاکتیک ها ، متفاوتند . نه این که برای این گروه و لایه های سازمانی و حزبی شان حرمت و استقلال سازمانی  قائل نبوده و نیستند بلکه با  تهمت و افترهای غیر اخلاقی مانند جاسوس ، وابسته ، جیره خوار و نفوذی نظام های متجاوز، به طور مداوم از خود دورشان می دارند … وحتی برای گروه های مختلف ترقی خواه ، با پیش داروی های انتزاعی ، نسبت به پذیرش آنان خودداری می کنند. چنین سخت اندیشی های اشاره شده ، بیش تر به یک » خود زنی کور » قابل مقاسیه است  که ده ها سال است در نزاعی » ذهنی » با آن مواجه اند ، بنا به داشتن چنین کارنامه نا معقول (گروه ستیزی ) ،اگر هرکدام شان با همان تفکر کهنه ی پر هزینه وارد عرصه کنونی شوند ، امپراتور و وابستگان منطقه ای شان  دیگر نیازی به سرکوب جمعی آنان نخواهند داشت زیرا آنان خود بنابه تفرعن رشد یافته در درون خویش به عنوان یک بیمار ، خود خویش را با ایجاد انشعاب های متعدد » از هم می پاشانند  » تا آن اندازه که با وزیدن کم ترین باد مخالف در هم می شکنند ، و مردم خسته از این همه گلاویزی های بی معنا ، به جریان راست همواره متحد ، می پیودند  . بنا براین به خاطر پیش گیری از چنین واقعه ای تلخ و تراژیک مکرر، درست آن است همه گروه ها ی مترقی تحول طلب و ترقی خواه در احترامی متقابل  به یکدیگر به عنوان نحله های فکری مستقل ، رو اصول حداقلی مشترک ، متحد شوند و با یکدیگر به گفت و گو بنشینند ، البته نه اقناعی بلکه صرفا برای  بیان دیدگاه هایشان جهت دستیابی به نکات مشترک در عرصه های پردامنه برنامه های ملی – دمکراتیک به اتفاق نظر دست یابند  

 مورد دیگرِ چالش پیش رو  ، نزدیکی با نیروهای ملی – میهنی ست که به طور غالب باورمندند . اول باید این نکته را روشن داشت که یک » جریان تحول طلب سیاسی به معنای اعم کلمه ، ضد مذهب نیست زیرا باورمندی  یک امر خصوصی ست بنابراین ، آن که ضد مذهب است ، در شمار یک جریان تحول خواه ملی – دمکراتیک  به حساب نمی آید « خصوصا آن  که بیش از 90 درصد مردم خاورمیانه ،  » معتقد به مذاهب ابراهیمی اند ( ادیان سامی  )   » که در کنار ادیان هندی ، ، ایرانی و آسیای شرقی یکی از بزرگ ترین شاخه دینی جهان محسوب می شوند . باید پذیرفت تمام مصلحان ادیان مختلف جهان در زمان » ظهور » خواهان رهایی توده مردم از ظلم و جور حاکمان ستمگر بودند و آن فرهنگ از دوره باستان تاکنون دروجود جوامع جهانی ، به طور اخص در خاورمیانه نهادینه شده است .

    این نکته را امپراتور درک کرده خود را به تمام ادیان باستان نزدیک کرده و از طریق حاکمان منطقه ای ، این فرهنگ را جا انداخته که نیروهای دگر اندیش که پردامنه اند ، یعنی ضد دین و از برخی نقطه ضعف ها ی شخصیت ها و گروه ها ، حداکثر بهربرداری سیاسی – تبلیغی را کرده تا این باور را در اذهان توده مردم نهادینه کند که آنان ( نیروهای ترقی خواه ) ،  مارسمی مذاهبند . این سیاست ، مصونیت اجتماعی را برای حاکمان وابسته به آنان ، نزدیک به دو سده اخیر در بر داشته است  و آنان توانستند با تبلیغ سیاست تقدیر گرایی مطلق ، عنان جوامع خاورمیانه بزرگ را در دست داشته باشند . نکته ای که نیروهای تحول طلب به صورت آکادمیک روی آن کمتر توجه نشان داده اند . منتها امپراتور با درک درست از این نقطه ضعف ، حداکثر بهره را با ایجاد مراکز دانشگاهی و پژوهشگاهی در سر زمین خود نه در خاورمیانه بزرگ ، کادر آفرینی کرده است .

بنابراین ، بنا به نکات آمده ، پرداختن به دو مورد محوری فوق ، نیازمند داشتن مراکز علمی – پژوهشی با شعبات متعدد در خاورمیانه بزرگ است که از جمله کاستی های نیروی های تحول طلب در منطقه به حساب می آید . در واقع نیروهای تحول طلب  خاورمیانه بزرگ برای درک جوامع معتقد به » ادیان ابراهیمی » منطقه ، به لحاظ نظری ، نیازمند اندیشه پردازی گسترده تری هستند تا آن جا که هر نحله دینی بدون هیچ هراسی بتواند بنا به اعتماد آفریده شده جهت رفع معضل مادی به آنان بپیوندد چنان که پایه های این اندیشه در نیمه اول قرن بیستم در منطقه پایه گذاری شده بود ، منتها دو عامل ، سد سنگینی در رشد شکل گیری این فرهنگ شد . نخست چپ روی های برخی شخصیت ها ، سازمان ها و گروه ها ی تند رو نام یافته به چپ و دیگر بهره گیری گسترده امپراتور و حاکمان منطقه ای وابسته شان ، در منزوی کردن آنان ( نیروی های تند روبه اصطلاح چپ ) از اذهان توده مردم باورمند به ویژه مسلمانان  با این استدلال شرعی که هر نوع معاشرت و نزدیکی با آنان دچار عقوبت الاهی خواهند شد.

تردیدی نیست که امپراتوری سرمایه داری بنا به ذات تنش آفرینی که آبشخوردرآمد اقتصادی او بر پایه جنگ مستمر روانی و نظامی استوار است خواهان مسابقه تسلیحات هسته ای در منطقه است .و به طریق اولی رژیم های آشوب جو برآمده از دل چنین نظام های فکری ، آتش بیار معرکه اند و گرنه حضورشان بی معنا خواهد شد در آن صورت به ناگزیر از صحنه بازی سیاسی دورشان خواهند کرد  زیرا به نگاه رهبران نئولیبرالیسم جهانی ، چنین نظام هایی سوددهی لازم را نخواهند داشت.

سیاست دیگر دامن زدن به شونیسم اسلامی ، از جمله چپ ستیزی ، و دیگری جنگ مستمر بین فرق مختلف اسلامی دست ساخته که مدت بیست سال است مذبوح خود خویشند ، بدون آن که امپراتورخود دامن تر کند آنان همدیگر را سبعانه می درند مانند شیعه کشی هزاره ها در افغانستان …  بر آیند این سیاست کم نظیر که ملازم با تروریسم دولتی مستقیم امپراتور و نیروهای نیابتی اش گره خورده ، موجب از بین رفتن  زیرساخت کلیه کشور های لیبی ، لبنان ، سوریه ، یمن ، عراق ، ایران ( جنگ هشت ساله با هزینه هزار میلیارد دلاری با نرخ سال 68) و افغانستان (با ستیزی بیست ساله )… گردید ، جدا از دهها میلیون آواره ، میلیون ها نفر کشته و زخمی … بدون آن که یک شهر اروپایی و یا ایالات امریکایی و حتی  روستا اسرائیلی نا امن شود .

در واقع امپراتوری سرمایه داری برای غارت ثروت ملی ملت های خاورمیانه ، نخست کل نیروهای تحول طلب ، ملی و میهنی را گرگانه کشتار کرد و بعد به جان ادیان مختلف به ویژه مسلمانان افتاد . غارت و چپاول عظیم سرمایه های مردم خاورمیانه در این دوره ی سی ساله ( پس از فرو پاشی شوروی )  رقمی نجومی ست . ضمن آن که مافیای رشد یافته در دل نظام های موجود برای اجرای اوامر امپراتور ( مقاطعه کاری در امر سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و علمی ) با تمام ابواب جمعی شان هر اندازه ثروتی را که به غارت برده اند باید در بانکهای زیر نظر امپراتور، ذخیره کنند  تا آنان در لحظات بحرانی به بهانه امنیت جانی شان و یا با سیاست دفاع از حقوق بشری همه را مصادره  کنند . در واقع در این چند دهه اخیر هنوزتوده های مسلمان مصلح و سالم  منطقه و جریان های تحول طلب خاورمیانه به رغم داشتن دردی مشترک نتوانستند همدیگر را درک کنند. بنابراین داشتن اتحاد در جبهه وسیع از طبقات و اقشار مختلف  امری ضروری و اجتناب ناپذیر است ، روشن است این امر توسط روشنفکران این طبقات وقشر ها باید صورت عملی به خود گیرد .

نباید این نکته را فروگذار کرد که تا  حد امکان همه چیز باید در داخل خود منطقه پایه گذاری شود چشم داشتن به آلترناتیو از خارج » آب در هاون کوفتن » است . آنان می توانند به عنوان » همدل و همراه » ، پشتیبان و همدوشی  متحد ، ( یک پارچه نه یک  قبای » چهل تیکه » ) عمل کنند . باید آموخت رو رهبری جمعی که مورد تایید مردم باشد تکیه نمایند.

  در پایان قابل تاکید است ، روشنگری اخیر امپراتوری سرمایه داری درخاورمیانه با ابعاد منطقه ای و جهانی ، این پیام را دارد که نسل نو ، زایش نوین عصرکامپیوتر… است که به جهان مدرن وابسته و دلبسته است . به تمام حکومت های منطقه و حتی احزاب و سازمان های سیاسی ، این تولد بزرگ رهایی را بدون هیچ هراسی نشان داد . پاشنه آشیل حکومت ها را به آنان نمود . حال بسته به انگشت تدبیر نیروی های سیاسی منطقه دارد که با این روشنگری عظیم رایگان ، چه برنامه تلفیقی را می توانند با وجود چنین حریف قدری ، پایه ریزی کنند . اگر چه برنامه پنهان امپراتور، ایجاد سه جبهه جنگ فرسایشی و روانی برای روسیه ( در اوکراین )  ، چین ( در تایوان و هنگ کنگ ) و ایران با برنامه  کاهش اعتبار مردم باورمند ( قومی ، مذهبی و ملی ) در داخل کشور استوار هست . منتها در این میان رویداد ایران ،  قدرت کم نظیر نسل نویی را آشکار کرد که شاید در وهله نخست به گمان آنان هم نمی رسید ، که البته بعید به نظر می رسد زیرا آنان مسلط به تکنولوژی مدرن و کاربران آن هستند .   

 

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: