پرش به محتوا

برخی که زمانی مارکسیست-لنینیست های سرسختی بودند، اکنون به عنوان خائن به طبقه کارگر و منافع مردم عمل می کنند.

«نظم جدید جهانی چند قطبی خواهد بود»
درباره پیشرفت اجتماعی در نیکاراگوئه و مبارزه قدرت علیه امپریالیسم ایالات متحده. گفتگو با خورخه کاپلان دلونگو
نوشته توربن آستن، کوتزالتنانگو
یونگه ولت
ترجمه حمید علوی



جنبش چریکی سابق Frente Sandinista de Liberación Nacional (FSLN، که اکنون یک حزب سیاسی چپگرا است، ۱۵ سال پیش در نیکاراگوئه به قدرت بازگشت. چه تغییراتی در نیکاراگوئه می بینید؟

من در طول دهه ۱۹۸۰ در طول جنگ ضد جنگ در نیکاراگوئه زندگی کردم، سپس چند سال در اروپا زندگی کردم.
از سال ۲۰۰۴ در یک جنبش اجتماعی علیه تلاش‌ها برای خصوصی‌سازی آب در نیکاراگوئه کار کردم، دوباره به مدت شش ماه در نیکاراگوئه زندگی کردم و از سال ۲۰۰۹ برای همیشه به کشور بازگشتم.
در ۱۵ سال حکومت ساندینیستا می توان گفت: نیکاراگوئه امروز کشور متفاوتی شده است. من می خواهم این را با چند مثال عینی توضیح دهم.
کل منطقه دریاچه ماناگوا اینجا در پایتخت ماناگوا، منطقه ای پر از بارها و فحشا بود، کودکانی که به مستها آدامس می فروختند، صدها خانواده در یک فضای محدود و بدون سرپناه زندگی می کردند.
این امروز دیگر وجود ندارد.
منطقه اطراف دریاچه ماناگوا اکنون یک منطقه تفریحی بزرگ است، «Puerto Salvador Allende»، که خانواده های ماناگوایی می توانند اوقات فراغت خود را در آن بگذرانند، ورودی پنج کوردوبا (حدود ۰.۱۴ یورو) است و برای بازنشستگان رایگان است.
در دوران نئولیبرالیسم، ,پس از شکست انتخاباتی ساندینیستاها در سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۱۷، هیچ چیز در اینجا کار نمی کرد، برق فقط برای یک یا دو ساعت در روز و آب برای ۲۰ دقیقه در دسترس بود. در بیمارستان های دولتی مجبور بودید وسایل خود را مانند دستکش را همراهتان بیاورید.
در مدارس دولتی، بچه ها مجبور بودند میز تحریر خودشان را بیاورند و سپس مدارس دولتی که در واقع رایگان بودند، از والدینشان خواستند که هزینه برق و آب را بپردازند.
امروزه بیمارستان های جدید متعدد، زیرساخت های روستایی، توسعه ورزش، ساخت امکانات ورزشی جدید و استادیوم های فوتبال وجود دارد.
البته نیکاراگوئه کشور فقیری است، اما من قبلاً در سوئد زندگی می کردم، یکی از ثروتمندترین کشورهای اروپا: مراقبت در کلینیک های عمومی در نیکاراگوئه با سوئد قابل مقایسه است.
دلیل اینکه نیکاراگوئه ضعیف ترین اقتصاد را در آمریکای مرکزی دارد، نتیجه تجارت ناعادلانه جهانی و استعمار است.
اکثریت مردم در شرایط مسکن ساده و متوسط زندگی می کنند، اما خدمات اولیه در زمینه های بهداشت، آموزش و تحرک امروزه در نیکاراگوئه تضمین شده است. اقتصادهای قوی تری در آمریکای مرکزی و لاتین هستند که نمی توانند این را برای مردم خود تضمین کنند.

آیا هنوز بخش خصوصی در آموزش و بهداشت وجود دارد یا همه چیز دولتی است؟

یک بخش خصوصی وجود دارد. در مورد آموزش، فلسفه دولت این است که کسانی که خواهان آموزش خصوصی هستند و توانایی پرداخت آن را دارند، آزادند که این کار را انجام دهند.
اما سیستم آموزش دولتی امروز بدتر از خصوصی نیست. توسعه خوبی در آموزش، فناوری و گردشگری وجود دارد. این برای نیکاراگوئه بسیار مهم است، حتی اگر گردشگری از ایالات متحده و اروپا از سال ۲۰۱۸ به شدت کاهش یافته است.

چه پیشرفت های اجتماعی دیگری می بینید؟

قیمت حمل و نقل عمومی محلی از سال ۲۰۰۷ (زمانی که دانیل اورتگا روی کار آمد) تغییر نکرده است. هزینه یک بلیط اتوبوس پنج کوردوبا است، و امروز می‌توانید در خیابان‌ها راه بروید بدون اینکه مورد حمله قرار بگیرید و از شما سرقت شود..
نکته دیگر منبع تامین انرژی است: امروزه در نیکاراگوئه، ۸۵ درصد از انرژی های پاک و تجدیدپذیر پوشش داده می شود و تنها ۱۵ درصد آن بر پایه نفت است.
در دوران حاکمیت نئولیبرالیسم، این نسبت به طور قابل توجهی بیشتر بود. ۹۸.۵ درصد از مردم نیکاراگوئه در حال حاضر به شبکه برق متصل هستند، در مقایسه با دوران نئولیبرالیسم این مقدار حدود ۵۰ درصد در دهه ۱۹۹۰ بود.
چگونه این امر محقق شد؟

کلید این موفقیت ها  انقلاب ۱۹۷۹ علیه رئیس جمهور سوموزا، یکی از وحشتناک ترین دیکتاتوری های آمریکای لاتین است. پس از آن اصلاحات ارضی گسترده انجام شد، زمین بین کشاورزان خرده پا توزیع شد.
بسیاری از مردم قربانی جنگ کنتراها در دهه ۱۹۸۰ شدند. در آن جنگ سفارت آمریکا آشکارا گفت: «اگر به راست ها رای دهید جنگ تمام می شود.»
با این وجود، حتی در مرحله نئولیبرالی که پس از آن به وجود آمد، راست موفق نشد به طور کامل تغییرات روابط مالکیت پس از انقلاب را معکوس کند.
پس از پیروزی ساندینیست ها در انتخابات، سرمایه گذاری ها توانست افزایش یابد، همچنین با کمک مالی ونزوئلا.
امروزه بخش دولتی و کسب و کارهای کوچک خانوادگی ۶۰ درصد از اقتصاد نیکاراگوئه را تشکیل می دهند.
به همین دلیل است که کپی کردن تجربه نیکاراگوئه در هندوراس یا گواتمالا، چندان آسان نیست؛ در آنجا نیز به انقلابی مانند آنچه در سال ۱۹۷۹ در اینجا رخ داد نیاز است.
نیکاراگوئه بزرگترین کشور آمریکای مرکزی است، حتی اگر تنها حدود ۶.۵ میلیون نفر در اینجا زندگی کنند. از نظر ژئوپلیتیکی مهم است، اتصال به اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام، کل جابجایی کالا از جنوب به شمال و بالعکس باید از طریق کشور انجام شود. نیکاراگوئه قوی یعنی آمریکای مرکزی قوی.
در آلمان در مورد نکاتی که شما اشاره کردید کمتر چیزی گفته و شنیده می شود. رسانه ها بیشتر می گویند که دانیل اورتگا یک دیکتاتور است، مخالفان اجازه فعالیت قانونی ندارند و مطبوعات تحت کنترل هستند.
اما انتقادات از سوی  چپ ها نیز وجود دارد.  چند هفته پیش، پورتال وب  پرنساکمونیتاریا در مورد محدودیت آزادی مطبوعات گزارش داد. بخش‌هایی از جنبش همبستگی با نیکاراگوئه در آلمان امروز به شدت از اورتگا انتقاد می‌کنند. آزادی بیان و آزادی مطبوعات در نیکاراگوئه چطور؟

من در یک محله مردمی در ماناگوا زندگی می کنم، همه در محله ما مرا می شناسند، من به خاطر تحلیل های سیاسی و حضور در تلویزیون شناخته شده ام. پیاده روی می کنم یا از وسایل نقلیه عمومی استفاده می کنم، هنوز هیچ مشکلی نداشته ام. افرادی هستند که نگاه ثروتمندان به جامعه را دارند، می گویند راست سیاسی کشور را بهتر اداره می کند و ما باید زیر رهبری و چتر حمایتی آمریکا و اروپا برویم. فکر می کنم حدود ۳۰ درصد از مردم نیکاراگوئه این سمت و سوی سیاسی را دارند. اما جناح راست سیاسی برای پیشبرد کشور هیچ ماری نکرده است.
آنها ایده‌های محافظه‌کار-لیبرال را نمایندگی می‌کند، اما همیشه کشور را به‌عنوان سرمایه مالی خود می‌دید که «ایندیوس» در چنجا برای آنها کار ها را انجام میدهند.
همچنین Movimiento Renovador Sandinista (جنبش تجدید ساندنیستا) به رهبری ادموندو جارکوین وجود دارد که در انتخابات گذشته به عنوان نامزد ریاست جمهوری شرکت کرد. در دهه ۱۹۷۰ او نماینده مواضع محافظه کار بود و مخبر سفارت ایالات متحده بود.
با نزدیک شدن  پیروزی ساندینیستها در جنگ چریکی، او با توافق ایالات متحده به جنبش ساندینیستا پیوست. پس از شکست انتخاباتی FSLN در دهه ۱۹۹۰ بحث هایی در داخل حزب وجود داشت: پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، جناح روشنفکر که بسیاری از آنها سفیران خارج از کشور یا عضو کنگره حزب بودند، موضع گرفتند که تاریخ به پایان رسیده است، امپریالیسم پیروز شده است و جهت گیری دموکراسی نئولیبرال باید پذیرفته شود.
آنها نتوانستند خود را در حزب تثبیت کنند و در کنگره FSLN در سال ۱۹۹۴ مواضع آنها تنها توسط حدود پنج درصد از نمایندگان تأیید شد.
از این جنبش نوسازی ساندینیستا بیرون آمد، سال گذشته آنها کلمه «ساندنیستا» را کنار گذاشتند و اکنون خود را حزب دموکرات یا چیزی شبیه به آن می نامند، به عنوان ستون پنجم امپریالیسم ایالات متحده و اتحادیه اروپا در نیکاراگوئه فعالند.


در سال  ۲۰۱۸ چه شد که تظاهرات بزرگ ضد دولتی رخ داد، اعتراضاتی خشونتبار که تعداد زیادی در آن کشته شدند؟

سرمایه داران و کارخانه داران به همکاری با دولت که در آن زمان وجود داشت پایان داده بودند. این یک کودتا بود، تلاش کلاسیکی برای به اصطلاح یک انقلاب رنگی.
خشونت علیه هواداران ساندینیستا، قتل، تجاوز، آتش‌سوزی رخ داد.
اما حتی روزنامه‌نگاران چپ‌گرا نیز فقط از خشونت ارگان‌های دولتی علیه راسن ها گزارش می‌دادند. در انتخابات نوامبر گذشته، خط امپریالیسم تحریم انتخابات بود. در تابستان امسال، گروهی از جوانان «جنبش‌های مترقی» می‌خواستند از نیکاراگوئه دیدن کنند – به قول خودشان با زندانیان سیاسی ملاقات کنند.
آنها اجازه ورود به کشور را نداشتند و همچنین نمی توانستند در مورد اینکه کدام سازمان آنها را دعوت کرده است اظهار نظر روشنی داشته باشند. از آنها توسط سازمان های امپریالیستی و راست سیاسی سواستفاده می شود.

آیا فکر نمی کند همه چیز  خیلی ساده میگیرید؟ چند هفته پیش ماجرای ایرما ولاسکوز سروصدا به پا کرد. او یک انسان شناس بومی و چپگرا از گواتمالا است که در اواخر ژوئیه هنگام ورود به فرودگاه در ماناگوا، پایتخت نیکاراگوئه، دستگیر شد. بنا به اظهارات خودش، چمدان وی مورد تفتیش قرار گرفت و ساعت ها بدون ذکر دلیل بازداشت و در نهایت اخراج شد.
پرنساکمونیتاریا برای اینکار جواب روشنی یافت، از «رژیم» و «دیکتاتوری» در نیکاراگوئه صحبت کرد. آیا ایرما ولاسکز و پرنساکمونیتاریا نیز از عوامل امپریالیسم هستند؟

خیر، اما نفوذ کامل منافع امپریالیستی در منطقه وجود دارد.  برخی از انقلابیون سابق نیکاراگوئه در کنار سفارت آمریکا قرار گرفته اند.
برخی که زمانی مارکسیست-لنینیست های سرسختی بودند، اکنون به عنوان خائن به طبقه کارگر و منافع مردم عمل می کنند.
در آمریکای لاتین جنبش های مردمی قوی ضد استعماری و ضد امپریالیستی وجود دارد، اما سردرگمی نیز وجود دارد.
سوسیال دموکراسی اروپایی و حزب دموکرات در ایالات متحده در تلاشند تا به امپریالیسم رنگ و لعاب مترقی بزنند.
ما به عنوان «Centro Regional de Estudios Internacionales» ارتباطات خوبی با شبکه «Abya Yala Soberana» (شبکه جنبش های اجتماعی در آمریکای لاتین) داریم.
اولین نشست سال گذشته در گواتمالا برگزار شد و قرار است امسال جلسه دیگری در مورد حقوق مردمان بومی برگزار شود.
نیکاراگوئه یک کشور چند ملیتی است،  مردم بومی در نیکاراگوئه از خودمختاری برخوردارند.

در وب سایت مرکز خود از نظم جهانی جدید صحبت می کنید. این چیست و ایالات متحده هنوز چه قدرتی دارد؟

ما در برابر این چالش قرار داریم تا شکل تمدن خودمان، سوسیالیسم آمریکای لاتین خود را ایجاد کنیم.
اما ما همچنین به نوعی تمدن در سراسر جهان نیاز داریم که در آن به افرادی که مانند ما فکر نمی کنند نیز احترام بگذاریم.
ایالات متحده مشکلات ساختاری جدی دارد، در آمریکای لاتین سرمایه گذاری نمی کند، چیزی برای ارائه ندارد.
آنها در حال نابودی اقتصاد آمریکای لاتین، اروپا و در نهایت اقتصاد خودشان هستند.
آنها می خواهند یک دیکتاتوری چند ملیتی و نئولیبرال ایجاد کنند.
از سوی دیگر، نظم جهانی جدید چند قطبی خواهد بود، با روسیه و چین به عنوان بازیگران جهانی، با عناصر سرمایه داری دولتی یا سوسیالیستی، شاید ترکیبی از هر دو.
ایالات متحده یک تهدید جدی برای قاره ما است، همانطور که سیاست های آنها علیه ما در نیکاراگوئه و علیه ونزوئلا نشان داد – کوبا بیش از ۶۰ سال است که از محاصره ایالات متحده به شدت رنج می برد. مصاحبه: توربن آستن، کوتزالتنانگو

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: