پرش به محتوا

همانگونه که ابر باران را در خود حمل می کند: یا سرمایه داری روسیه را به چنگ خواهد آورد یا نابود خواهد شد.

همانگونه که ابر باران را در خود حمل می کند: یا سرمایه داری روسیه را به چنگ خواهد آورد یا نابود خواهد شد.

آیا درگیری اوکراین ما را به جنگ جهانی سوم می کشاند؟ و در واقع متجاوز در همه اینها کیست؟ .

راشا تودی نوشته آنتون جنتزن
ترجمه مجله هفته



ینس استولتنبرگ دبیرکل ناتو در کنفرانس مطبوعاتی در نشست بلوک نظامی در مادرید گفت: ناتو از سال ۲۰۱۴ برای رویارویی با روسیه آماده شده است.

«ناتو مدت هاست که برای این کار آماده شده است، نه اینکه ما در ۲۴ فوریه متوجه خطرناک بودن روسیه شده باشیم. واقعیت این است که ما از سال ۲۰۱۴ برای این کار آماده شده‌ایم، بنابراین حضور نظامی خود را در شرق ائتلاف افزایش داده‌ایم و ناتو شروع به سرمایه‌گذاری بیشتر برای دفاع کرده است.»


استولتنبرگ در اینجا حقیقت را می گوید، اما نه تمام حقیقت را.

جدای از اینکه ناتو از بدو تأسیس و تنها برای این منظور برای رویارویی با روسیه (در قالب اتحاد جماهیر شوروی آن زمان) آماده شده بود، برنامه های غرب برای تجاوز به این کشور غول پیکر به پایان دهه نود برمی گردد.
برای شکوفایی، سرمایه باید گسترش یابد.
تلاش دائمی و لجام گسیخته برای گسترش در ژنوم آن نهفته است. سرمایه باید بازدهی بیاورد و رشد کند وگرنه به محض ضعیف شدن توسط دیگران بلعیده می شود. طمع برای سود، سرچشمه اصلی سرمایه داری است.
اما در سیاره ای که از نظر مکانی محدود است، هیچ فرصت نامحدودی برای گسترش وجود ندارد.
به نظر می‌رسید که در قرن‌های اول آن متفاوت باشد: علاوه بر سرزمین‌های مادری، وسعت قاره‌های «غیر متمدن» که باید فتح می‌شدند، مستعمره می‌شدند و توسعه می‌یافتند – فضاهایی به ظاهر پایان ناپذیر برای گسترش.
اما فقط ظاهرا
در پایان قرن نوزدهم جهان تا حد زیادی تقسیم شده بود. و در این میان، کشورهایی که تا حدودی از توسعه سرمایه داری عقب مانده بودند (آلمان و ژاپن) بر سهم خود از «کیک جهانی» که دیگر چندان بزرگ نبود پافشاری می کردند.
درگیری حاصل منجر به جنگ جهانی اول شد که چند سال بعد به دلایل مشابه جنگ جهانی دوم را دنبال کرد. چرا سرمایه داری در سال ۱۹۱۷ دور از انتظار بود (و امروز هم هست)
هر کس در سرمستی انقلاب اکتبر روسیه فکر می کرد که مرزهای طبیعی گسترش سرمایه داری به پایانش رسیده است و نظام سرمایه داری در بحران نهایی خود قرار دارد، تسلیم یک توهم شد.
در قرن نوزدهم، تنها مناطق توسط قدرت‌های استعماری تقسیم شد، که بدین ترتیب آنها توانستند فرصت‌های توسعه آینده را برای سرمایه «خود» تضمین کنند. خود گسترش سرمایه داری نه کامل بود و نه واقعاً آغاز شده بود.

به استثنای چند مورد، همه مستعمرات آن زمان کشورهای کشاورزی توسعه نیافته، بازارهای بسیار فقیر و مطمئناً اشباع نشده بودند.
پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده آمریکا – با حمایت اتحاد جماهیر شوروی – سیستم استعماری سنتی مرتبط با دولت ملی را در هم شکست.
این امر باعث شد که سرمایه امریکایی، کم و بیش در شرایطی برابر با سرمایه همه کشورهای «میلیارد طلایی»(امپریالیست های اروپایی – مترجم)، در سراسر جهان «منتشر شد».
این بود «Pax Americana»: «جهان اول» دست به غارت «جهان سوم» میزند – و همه چیز بین خودشان آرام است.

این قوانین توسط ایالات متحده تعیین شده است، که از قدرت نظامی خود برای اطمینان از کارکرد سیستم و ادعای امتیازاتی استفاده می کند، مانند جمع آوری کمک از متحدان خود از طریق وضعیت ویژه دلار به عنوان ارز ذخیره جهانی.

در کنار آنها «جهان دوم» به رهبری اتحاد جماهیر شوروی است که از جاه طلبی های یک انقلاب جهانی دست کشیده است، «همزیستی مسالمت آمیز» را تمرین می کند و حتی ثبات نظام را تضمین می کند.
از نظر نظامی و سیاسی، با حمایت از قوانین اساسی نظم. از نظر اقتصادی، از این جهت که نظام سوسیالیستی کارکرد یک «مصرف کننده خارجی» را برای جهان سرمایه داری به عهده می گیرد.
تا پایان دهه ۱۹۷۰، پتانسیل پایداری این سیستم به پایان رسیده بود.
نرخ سود به شدت کاهش یافت و راه حل «reagonomics» – رشد بر اساس وام و اعتبار – فقط بحران را به تعویق انداخت، ولی آنرا از بین نبرد. اثرات انقلاب دیجیتالی کوتاه مدت بود.
از نظر اقتصادی، سرمایه داری به سبک غربی در دهه ۱۹۸۰ به شکست و پایان ناگهانی خود نزدیک می شد.
بنابراین فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی شانسی غیرمنتظره برای «میلیارد طلایی» نه تنها از نظر نظامی و سیاسی بود.
تقریباً غیرممکن است که دقیقاً بهای اقتصادی پرداخت شده توسط «جهان دوم» سابق به جهان اول را محاسبه کنیم.
صادرات سرمایه قانونی از روسیه به تنهایی در قالب سود سهام، سود مستقیم و درآمدهای تجاری بین ۲۰ تا ۸۰ میلیارد دلار سالانه در سی سال گذشته در نوسان بوده است.
علاوه بر این، دارایی هایی است که به طور غیرقانونی صادر شده اند که ارزش آن ها تنها در بریتانیا بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار تخمین زده می شود.
و بالاخره ابزارهای «کلاسیک» استثمار پسااستعماری که پس از سال ۱۹۹۱ در قلمرو اتحاد جماهیر شوروی سابق نیز مورد استفاده قرار گرفت: تجارت با دلار، تورم دلار، قیمت های بسیار پایین برای منابع معامله شده، سایر عدم تعادل های مصنوعی.
برای محاسبه واقعی و دقیق ارزش های دزدیده شده از مردم شوروی سابق به و تبدیل آن به یورو یا دلار یک تز دکترا لازم است.

بدیهی است که آنها سهم تعیین کننده ای در رونق نسبی دو دهه اخیر در اروپا و آمریکای شمالی داشته اند.
پس از هضم سود حاصل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، فروپاشی اقتصاد روسیه به سرمایه‌های غربی امکان دسترسی فوری به منابع روسیه را می‌دهد.

هزینه‌های مواد خام باید به هزینه‌های نیروی کار خالص استخراج و حمل و نقل کاهش یابد تا چند دهه دیگر ادامه حیات یک زندگی مرفه برای سرمایه‌داری غربی تضمین شود. روسیه قبلاً به نمایش گذاشته شده بود و چاقوهای تشریح آن تیز شده بود.
آخرین اتاق توسعه

در همان لحظه پوتین از راه رسید. این بیانگر اراده بورژوازی روسیه برای بقا بود و هست، که نمی‌خواهد بوسیله چیزی که قصد استثمارش را دارد خورده شود.
این جناح سرمایه روسیه – اجازه دهید آن را ملی بنامیم – در مبارزات داخلی پیروز شد و روسیه عملاً در آخرین لحظه خود را نجات داد.
البته این بدان معنا نبود که نقشه های غرب به حالت تعلیق درآمد.
حتی نرخ‌های سود که تقریباً به صفر رسیده بود، هرگونه راه‌حل سازشی را ممنوع می‌کرد.
از دیدگاه غرب، روسیه باید شکست می خورد، تقسیم می شد و خورده می شد. و بنابراین، در حدود سال ۲۰۰۴، اوکراین به عنوان یک ابزار ضد روسیه وارد بازی شد.
تناقض این است که غرب تقریبا وسیله کار خودش را خودش بلعید: مشکلات اقتصادی در اتحادیه اروپا اکنون به حدی شدید شده است که استانداردهای زندگی اکثریت اروپایی‌ها را نمی‌توان بدون کالاهای غارت شده اضافی که در کوتاه مدت قابل دسترسی باشد حفظ کرد.
این موضوع توضیح می دهد که چرا اتحادیه اروپا مانند یک خون آشام گرسنه با توافقنامه همکاری سودمند یکجانبه خود در سال ۲۰۱۳ به اوکراین حمله کرد.
چرا آنها با یک کودتای فاشیستی، با خودداری از هرگونه نجابت و تمام تشریفات دیپلماتیک، توافق لازم برای ادامه حیاتشان را پیش بردند.
توهم دسترسی به بازار روسیه از طریق کانال های اوکراین نیز در این توطئه نقش داشت.

با این حال، روسیه در سال ۲۰۱۳ – درست قبل از مایدان – با نشان دادن اینکه اوکراین می تواند سریعتر از خشک شدن جوهر امضاهای توافقنامه اتحادیه اروپا از بازارهای پس از شوروی خارج شود، آن را متوقف کرد.

تنها پس از آن اتحادیه اروپا خود را در تضاد لاینحلی با برنامه های شاهین های آمریکایی دید.
از این روهم جمله معروف «F**k the EU».
زمان جنگ های تجاری و سفسطه های دیپلماتیک بالاخره به پایان رسیده بود، نقشه های جنگ جهانی اکنون روی میز بود.
فقط زمان کمی برد تا سیاستمداران اروپایی سرکش تر با عروسک های وفادار تری جایگزین شوند.
آیا کرملین بلافاصله دست غربیها را خواند؟ اینگونه به نظر نمی رسد.
روسیه از موضع قوی تر بر همکاری و مصالحه تکیه کرد، پیشنهاد کمک کرد و در قیمت اغراق نکرد.
حتی زمانی که کلمات به ظاهر قوی تری را انتخاب کرد (سخنان مونیخ پوتین را به یاد بیاورید)، دستش همچنان جلوی غرب دراز بود.
غرب نیز به نوبه خود نخبگان روسیه را سرگرم کرد، سرکار گذاشت و فریب داد.
این یک قانون اجتناب ناپذیر توسعه تاریخی است که سرمایه داری غربی، در مبارزه خود برای بقا، باید سعی کند به روسیه حمله کند.
تلاش برای اجازه دادن به اوکراین برای انجام این کار کثیف با «عملیات ویژه» روسیه در فوریه، به معنای واقعی کلمه در آخرین لحظه، در حالیکه روسیه پشت به دیوار بود، متوقف شد.
پوتین هفت سال از این تصمیم طفره رفته بود، اما این واقعیت که او این تصمیم را گرفت نشان می دهد که چقدر این تصمیم اجتناب ناپذیر شده بود.
اکنون قدرت های غربی باید خودشان وارد عمل شوند.
چه چیزی خون آشام تشنه را می ترساند؟
اما مکانیسم‌های بازدارنده که عملاً جنگ بین قدرت‌های هسته‌ای را در عصر هسته‌ای رد کرده‌اند، چطور؟
در عصر عقل شاید این یکی دیگر تمام شده است.
متأسفانه روند «عملیات ویژه» تاکنون اثر بازدارنده قانع کننده ای بر متجاوزان غرب نداشته است.
نیروهای مسلح روسیه، اگرچه ببر کاغذی نیستند، اما نتوانسته اند خود را به عنوان نیرویی برای رقابت با کل ناتو نشان بدهند.

پیشروی آهسته، عقب نشینی های متناوب، که بدون توجه به همه توضیحات، به عنوان نشانه های ضعف، ناتوانی در توقف گلوله باران روزانه دونتسک و سایر شهرهای دونباس حتی در ماه پنجم «عملیات ویژه» خود را نشان میدهد.

با در نظر گرفتن این موضوع، چه کسی می تواند تحلیلگران نظامی غربی را سرزنش کند که معتقدند ارتش روسیه آنگونه هم شکست ناپذیر نیست؟

به همین دلیل است که اقدامات فعلی ایالات متحده و ائتلاف آن با هدف تقویت اوکراین با هدف کاهش حداکثری توان نیروهای روسیه صورت میگیرد، در حالی که ائتلاف غربی به طور همزمان نیروها را در مرزهای روسیه جمع می کند،افزایش تولید جدیدترین سلاح ها و افزایش تعداد پرسنل نیروهای مسلح خود. اینها همه تدارکات بی تردیدی برای یک جنگ است.

در عین حال، استراتژیست های غربی حتی احتمال استفاده روسیه از تسلیحات هسته ای را در شرایط اضطراری رد نمی کنند، اما از آن هراسی ندارند.

به دلایل نامعلوم، انتظار می رود فقط از سلاح های تاکتیکی استفاده شود، در حالی که تصمیم گیرندگان در غرب باور ندارند که روسیه از کل زرادخانه استراتژیک خود استفاده کند.
استفاده محدود روسیه از تسلیحات هسته‌ای حتی می‌تواند بخشی از سناریوی جنگ باشد: پس از چنین جنگی که به شیوه‌ای شناخته شده توسط رسانه‌ها همراهی می‌شود، به سختی هیچ اروپایی به خود جرات میدهد که علیه حمله نظامی به روسیه صحبت کند.
و به طور متعارف، تقریباً همه موافقند، ناتو نمی تواند شکست بخورد.
به طور خلاصه، غرب متقاعد شده است که این بار پیروز خواهد شد.
ایالات متحده و ماهواره‌های اروپایی آن فداکاری‌های بزرگی انجام می‌دهند، حتی تا آنجا پیش می‌روند که به طور موقت مردم خود را از خود میرانند – البته با این انتظار که موفق هم میشوند و سر آخر نتیجه خواهد داد.

بی منطقی یا محاسبه یک مستاصل؟

نشانه هایی وجود دارد که نشان می دهد قالب ریخته شده است و مسیر برای جنگ تعیین شده است.
برای نام بردن از چند مورد، اطاعت از قبل پیش بینی شده و فوری سرمایه غربی در روسیه که سرمایه‌های غربی بدون توجه به زیان‌هایشان در این کشور، ظاهراً بدون پشیمانی از دارایی‌هایبه جا مانده در روسیه، شروع به فرار از روسیه کردند.
این رفتاری غیرعادی برای سرمایه سود محور است.
چرا شرکت‌های بین‌المللی از بازار پرسودی که سه دهه برای فتح آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند، بدون فشار واقعی دست می‌کشند؟
آیا هیئت مدیره این شرکت ها انتظار دارند به هر حال تمام دارایی های خود را در روسیه از دست بدهند یا به آنها وعده غرامت پرسود بیشتری داده شده است؟

به همین ترتیب، جنگ تحریمی کاملاً غیرمنطقی و بی‌سابقه‌ای که دولت‌های غربی در حقیقت بیشتر علیه مردم خودشان انجام میدهند تا علیه روسیه.

مطمئناً، آزمایش عظیم کووید به طرز چشمگیری قدرت تبلیغات را به نمایش گذاشته است: با همراهی گروه کر رسانه ای تأییدکننده، اکثریت بسیار نگران کننده ای از مردم نه تنها مایلند محدودیت هایی را در شیوه زندگی معمول خود بپذیرند که هیچ ارتباطی با تجربه و زندگی عادی خودشان ندارد به گونه ای انسان ها فعالانه برای محدود کردن آزادی های خود پیش قدم میشوند.
اما مهم نیست که فناوری‌های سیاسی و روش‌های شستشوی مغزی چقدر قدرتمند هستند، تأثیرات آنها هرگز بلندمدت نیست.

دیر یا زود، یخچال (شکم گرسنه) بر تلویزیون (پروپاگاندا) پیروز می شود.
نخبگان غرب هم این را می دانند.
آنها بدیهی است که امیدوارند در آینده ای قابل پیش بینی موفق باشند، زمانی که نارضایتی مردم خودشان هنوز قابل کنترل باشد.
به موفقیت و ثمرات آن، که خرده نانی از را آن نیز برای مصرف کننده عادی گرسنه روی زمین می ریزد.
در نهایت، نورد استریم ۲ ساخته شد و همچنین می‌توان از آن برای انتقال گاز مسروقه روسیه استفاده کرد.
مسلماً من با این پیش بینی در اقلیت هستم.
اما کل منطق توسعه سرمایه داری به جنگ می رسد. همانطور که مشخص است، معدود افرادی که در مدت کوتاهی قبل از جنگ جهانی اول به همین موضوع اعتراض کردند، همچنان به دلیل انتشار «تئوری توطئه» دستگیر شدند.

حداقل آن اعتراض هنوز وجود داشت، و یکی از رهبران سوسیالیست های فرانسوی، ژان ژورس، باید قبل از شروع کشتار جمعی ترور می شد.

امروز حتی کسی مانند ژورس وجود ندارد که در مقابل قطار غلتان آماده سازی جنگ و شورش بایستاد و فریاد سر دهد: «مگر از روی جسد من عبور کنید».

همچنین ژان ژورس بود که در آن زمان گفت: «سرمایه‌داری جنگ را در درون خود حمل می‌کند، مانند ابرها که باران را حمل می‌کنند.»
او در این مورد درست می‌گفت و من نمی‌دانم چرا امروز باید متفاوت باشد.
سرمایه داری باید به روسیه حمله کند.
امید من اما متفاوت است و بنابراین به خودم اجازه می دهم عنوان این مقاله را کمی تغییر دهم: سرمایه داری به روسیه حمله خواهد کرد و در این روند نابود خواهد شد.

۱ دیدگاه »

  1. آیا سرمایه‌داری محکوم به نابودی‌ست؟ بله، قطعا نابود خواهد شد.
    اما آیا اتاق فکرهای سرمایه‌داری از این موضوع اطلاعی ندارند؟ نه‌تنها به این نابودی آگاهی کامل دارند بلکه سال‌هاست در حال تدوین و اجرایی کردنِ بدیل آن هستند.
    صندوق بین‌المللی پول حدود 2،3 سال است که در مقالاتی که منتشر می‌کند تاکید ویژه‌ای بر از بین بردن مالکیت خصوصی دارد.
    بانک جهانی سال‌هاست پروژه‌ی جایگزینی رمز ارزهای ملی (cbdc) با پول رایج را شروع کرده است، یکی از ویژگی‌های اصلی این رمز ارزهای ملی عدم قابلیت سرمایه‌گذاری‌ست، دیگر ویژگی‌اش امکان اجرای سیستم اعتبار اجتماعی‌ است (چیزی که در چین آزمونش را پس داده است). جالب است که روسیه و ایران جزو پیشتازانِ اجرایی کردنِ این دستورالعملِ جهانیِ بانک جهانی هستند (پیشنهاد می‍شود مصاحبه رئیس بانک مرکزی فعلی ایران را در رابطه با cbdc بخوانید)
    مساله اینست که اتاق فکرهای متعلق به سرمایه‌داری مدت‌هاست از انقلاب صنعتی چهارم، نظم نوین جهانی و بازتنظیم بزرگ (Great Reset) صحبت می‌کنند و می‌نویستند (بطور مثال دو کتاب „شکل‌دهی آینده‌ی انقلاب صنعتی چهارم“ و „کووید 19، نوآغازِ بزرگ“ نوشته‌ی کلاوس شوآب رئیس ‌صندوق بین‌المللی پول) و آنچه در بدنه‌ی چپِ کنونی دیده نمی‌شود آگاهی از این مساله‌ست.
    آیا چپ‌ها قرار است بخشی از پیاده‌نظام اجرا کننده‌ی اهدافِ پشتِ پرده‌ی نظم نوین جهانی باشند؟گویا در حال حاضر با توجه به شواهد موجود (یعنی عدم آگاهی از نقشه‌های عیان شده‌ی آن اتاق فکرها) جواب یک بله‌ی قاطعانه‌ست!

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: