پرش به محتوا

فروریزی برج متروپل آبادان ،نشانی دیگر از سوء مدیریت و فرو ریختگی ساختار مدیریت اجرایی کشور – مسعود امیدی

فروریزی برج متروپل آبادان ،نشانی دیگر از سوء مدیریت و فرو ریختگی ساختار مدیریت اجرایی کشور
مسعود امیدی



برج متروپل آبادان فروریخت و درد و اندوه و نفرت و کینه ای برجا گذاشت. رویدادی که به استناد مبانی دانش حفاظت صنعتی، دقیقا مانند همه حوادث صنعتی قابل پیشگیری و پیامدهای آن غیر قابل جبران است.
این نه اولین فاجعه از این نوع است و نه آخرین آن خواهد بود. دلیل آن نیز روشن است. وقوع چنین اتفاقاتی اساسا محصول سوء مدیریت و بستری است که زمینه وقوع آن را شکل می دهند. و این سوء مدیریت در ساختار مدیریت اجرایی کشور امری دیرینه و نهادینه شده است. شاید باید برخی از نشانه های ابتدایی آن را در بحث تخصص و تعهد در سال های نخست پس از انقلاب جستجو کرد که بسیاری از نیروهای متخصص را از سمت های کلیدی و مدیریتی منفک کرد و این سمت ها را به به اصطلاح متعهدینی سپرد که وضعیت کنونی کشور را باید تا حد زیادی نتیجه نوع مدیریت آن ها دانست. فاجعه فروریختن برج متروپل نمادی از فروریختن ساختار مدیریت اجرایی کشور است. وقتی به استناد شواهد فراوان ، برخی از این فرصت برخوردار می شوند تا به دلیل برخورداری از رانت های مختلف، به منابع مالی عظیم دسترسی داشته باشند، از طریق لابی هایی که دارند، بسیاری از مناقصات را به اصطلاح خودشان می بندند و برنده بودن آن ها از پیش مهندسی می شود، وقتی به راحتی از طریق ارتباطات و باج می توانند هر مجوزی را بگیرند، وقتی به همین طریق از هر سد نظارت و کنترلی عبور می کنند، وقتی نهادهای صنفی و حرفه ای مستقلی نباشند که از اقتدار لازم برای اعمال استانداردهای فنی و اجرایی به مجریان برخوردار باشند ، وقتی رسانه ها و مطبوعات آزادی نباشد که بتواند این فضا را به چالش بکشد ، وقتی پرونده هایی از این نوع هیچ گاه در نهادهای قضایی به صورت اثربخشی که مایه عبرت متخلفان باشد، مورد رسیدگی قرار نگیرد، وقتی چنین افرادی به عنوان به اصطلاح کارآفرین برتر مورد تقدیر قرار می گیرند، وقتی چنین افرادی قادر می شوند از طریق بندوبست با نهادهای قدرت کارهای خود را در هر سازمانی پیش ببرند و … ، نه تنها نباید چنین رویدادهایی را غیرمترقبه دانست بلکه دقیقا باید در انتظار افزایش تعداد آنها هم بود.
اگر هم بر فرض در مواردی برخی از این پرونده ها با قاطعیت و بدون اعمال نفوذ مورد رسیدگی قضایی قرار گرفته و در مورد آنها رای صادر شود، اما این بستر و ساختار مدیریتی و اجتماعی همچنان دست نخورده باقی بماند، باز هم باید منتظر وقایع تلخی از این نوع بود. بخشی از سوء مدیریت به طرد نیروهای حرفه ای از محیط های کار و تلاش حرفه ای برمی گردد. بخشی از آن به دادن میدان به نیروهای ناکارآمدی برمی گردد که به دلیل برخورداری از رانت های مختلف به جایگاه هایی حرفه ای دسترسی می یابند که به هیچ وجه برای آن واجد شرایط نیستند. برخی از جنبه های این سوء مدیریت به تضعیف و تشریفاتی کردن نهادهای نظارت و کنترل برمی گردد. البته آنها ممکن است برای مردم عادی و عدم برخودار از رانت نه تنها تشریفاتی نباشند، بلکه خیلی هم سختگیرانه عمل کرده و به اصطلاح مو را از ماست بیرون بکشند .
یکی دیگر از جنبه های این سوء مدیریت را می توان در واگذاری صندلی های دانشگاه ها به اعوان و انصار تحت عنوان سهمیه های مختلف دید، یکی از زمینه ها را می توان در ایجاد فضایی برای مهاجرت و در واقع فرار خیل عظیم بهترین متخصصان از کشور دید، یکی دیگر از زمینه ها به ضعف انجمن های حرفه ای مستقلی و انجمن های نیرومند حمایت از حقوق مصرف کنندگان و نبود فرهنگ پاسخگویی در کشور دید، یکی دیگر از زمینه ها را باید در نبود ساختاری برای الزام شرکت ها و مجریان به رعایت استانداردهای مدیریت کیفیت، مدیریت پروژه، مدیریت ایمنی ، و … دید.
بله مجموعه ای از ابر و باد و مه و خورشید و فلک دست به دست هم می دهند تا چنین فجایعی رخ دهند . و موضوع ابعاد سوء مدیریت تنها به فروریختن مواردی چون ساختمان پلاسکو و برج متروپل محدود نمی شود، همین یک ماه پیش شاهد اعتراض مردم سراوان به یکی از بزرگترین موارد سوء مدیریت در ریختن زباله شهرهای استان گیلان در جنگل سراوان که از جنگل های با شکوه هیرکانی برجای مانده است ، بوده ایم . ریختن زباله برای مدت نزدیک به چهار دهه در این جنگل ده ها هکتار از این جنگل بکر را با زیست گیاهی و جانوری و آب های روان و زیر زمینی تبدیل به جهنمی کرده است که اگر چه مانند فروریختن برج متروپل یا پلاسکو صدای آن پژواک نمی یابد ، اما میزان بالای بیماری سرطان و مرگ و میر ناشی از آن در منطقه، انواع بیماری های پوستی، گوارشی به دلیل‌ آلودگی آب و … حداقل پیامدهای منفی آن بوده است. شیرابه های این زباله جنگل و رودخانه و آب های زیر زمینی را آلوده می کند و تا دریای خزر می رود.


تصویر دیگری از این سوء مدیریت را می تواند در ارتباط با مدیریت آب و احداث صنایع آب بر در مناطق خشک و کویری و انتقال آب به آنجا یا در کشت محصول برنج در مناطق خشک و کم آب و انتقال آب به آن مناطق و خشکاندن تالاب ها و … و تخریب گسترده محیط زيست دیده ایم. و البته روشن تر از همه این سوء مدیریت را در چند دهه اجرای برنامه های نئولیبرالی در کشور و به فلاکت کشاندن مردم، تخریب اقتصاد و تولید ملی و افزایش بیکاری و همزمان تورم لجام گسیخته ، کشاندن توده هلی وسیع مردم به زیر خط فقر و گرسنگی و ادعاهایی چون اصلاح ساختار و جراحی اقتصادی و … ، فساد ، فحشا، بزهکاری ، ترک تحصیل ، کولبری ، کودکان کار ، کارتن خوابی و کلیه فروشی و انواع پدیده های مشابه دیگر می بینیم.
اگر دلایل بخشی از این سوء مدیریت را باید در نادانی و جهل و عدم برخورداری از دانش و تخصص مورد نیاز برای اداره امور کشور دید ، دلایل بخشی دیگر از آن را باید در فضاي بسته اجتماعی و سیاسی دید که به نوبه خود ناشی از منفعت طلبی و انحصارطلبی نیروهای موجود در ساختار حاکمیت طی چند دهه در کشور بوده است.
یک باور بسیار مهم در ادبیات مدیریت ایمنی وجود دارد مبنی بر اینکه حوادث اساسا تک عاملی نبوده، بلکه مجموعه ای از شرایط و زمینه ها به عنوان عوامل بروز آنها باید مورد بررسی قرار گیرند. بر این اساس ، فروریختن برج متروپل را نیز باید محصول مجموعه ای از زمینه های سوء مدیریت در حوزه های فنی، مدیریت اجرایی ، سازوکارهای نظارت و کنترل شامل استانداردها و قوانین و مقررات و حتی اجتماعی و سیاسی و به عبارتی شیوه حکمرانی دانست.
حسین عبدالباقی به عنوان کارفرما و سازنده برج متروپل محصول همان بستری است که تا کنون منجر به ظهور رفیق دوست ها، شهرام جزایری ها، بابک زنجانی ها ، خاوری ها ، رحیمی ها، مرتضوی ها و … و بسیاری دیگر (جدا از اینکه محاکمه شده یا نشده باشند) انجامیده است. تردید نباید داشت تداوم وجود این بستر ، بازهم فجایع دیگری را خواهد آفرید . فجایعی که گاه به شکل فروریختن برج ها، گاه تخریب های عظیم زیست محیطی و فرونشست زمین و آلودگی و نابودی محیط زیست اعم از کوه و جنگل و دریا ، گاه به صورت اختلاس های چندصدهزار میلیارد تومانی و گاه به اشکال فنی ، اجتماعی و یا سیاسی دیگری رخ خواهند داد. بازداشت و محاکمه متهمان در ارتباط با این فاجعه برای اینکه بتواند جهت پیشگیری از تکرار موارد مشابه در آینده تاثیرگذار باشد ، باید با رویکردی بنیادین به پایان دادن به زمینه های بروز آن ها همراه شود و طبیعی است که در شرایط موجود نمی توان به آن امیدوار بود.
۴ خرداد ۱۴۰۱

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: