پرش به محتوا

درباره پیدایش سوسیالیسم علمی

درباره پیدایش سوسیالیسم علمی

از کتاب: سوسیالیسم: تخیلی و علمی (۱۸۸۰)، فریدریش انگلس

برگردان: اسماعیل صادقی

دانش و امید، شماره ۱۰ اسفند ۱۴۰۰

در حالی که انقلاب در شناخت طبیعت، تنها می‌توانست متناسب با داده‌های مثبت مرتبطی صورت گیرد که تحقیقات علمی ارائه می‌کردند، اما خیلی پیش‌تر از آن، حقایق تاریخی مسلمی رخ داده بودند که بتوانند به تغییری قاطع در فهم تاریخ منجر شوند.

در سال 1831، اولین خیزش طبقۀ کارگردرشهر لیون [فرانسه] رخ داد. بین سال‌های 1838 و 1842، جنبش چارتیست‌های انگلیسی، اولین جنبش طبقۀ کارگر در سطح ملی بود که به اوج خود رسید. مبارزۀ طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی، متناسب با تکامل صنعت مدرن از سویی، و برتری سیاسی تازه به دست آمدۀ بورژوازی از سوی دیگر، در دستور روز تاریخ پیشرفته‌ترین کشورهای اروپایی قرار گرفت.

حقایق با شدت و حدّت تمام، دروغ آموزه‌های اقتصاد بورژوایی در مورد سرشت هم‌سوی منافع کار و سرمایه، در مورد هماهنگی جهانی و سعادت جهانی در اثر رقابت آزاد را آشکار می‌کردند. دیگر نمی‌شد تمامی این [دروغ هایی] راکه قبلا سوسیالیسم فرانسوی و انگلیسی، بیان نظری -هرچند بسیار ناقص- از آنها به‌دست داده بودند، نادیده گرفت. اما درک کهنۀ ایده‌آلیستی تاریخ که هنوز منسوخ نشده بود، چیزی از مبارزات طبقاتی مبتنی بر منافع اقتصادی نمی‌دانست، چیزی از منافع اقتصادی نمی‌دانست. تولید و همۀ روابط اقتصادی آن، به‌عنوان اعراب گذاری(عَرَضی)، و به‌طور فرعی، در «تاریخ تمدن» قلمداد می‌شدند. 

حقایق تازه، بررسی جدیدی از تمام تاریخ گذشته را ضروری ساختند. از این مرحله بود که فهمیده شد تمام تاریخ گذشته، به استثنای مراحل بدوی آن، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است؛ که این طبقات متخاصم جامعه همیشه محصول شیوه‌های تولید و مبادله، و -در یک کلام- روابط اقتصادی زمان خود هستند؛ که همیشه این ساختار اقتصادی جامعه است که شالوده‌ای واقعی را فراهم می‌کند تا از چیزی شروع کنیم که بتوانیم با آن، تبیین نهایی کل روبنای جامعه، [یعنی] کل نهادهای حقوقی و سیاسی و سایر ایده‌های دینی، فلسفی یک دورۀ تاریخی مفروض را به انجام برسانیم. هگل تاریخ را از بند متافیزیک رها، و آن‌را دیالکتیکی کرده بود؛ اما درک او از تاریخ، به‌طور بنیادین درکی ایده‌آلیستی بود. اما در این زمان، ایده‌آلیسم از آخرین پناهگاه خود، یعنی فلسفۀ تاریخ رانده می‌شد. اکنون رویکردی ماتریالیستی به تاریخ ارائه می‌شد و روشی برای توضیح «آگاهی» انسان با «هستی»اش کشف شد، نه آن‌طور که تا آن‌زمان وجود داشت، یعنی توضیح «هستی»بر مبنای «آگاهی».

از آن زمان به بعد، سوسیالیسم دیگر کشف تصادفی این یا آن نابغه نبود، بلکه حاصل ضروری مبارزه بین دو طبقۀ تاریخاً رشدیافتۀ پرولتاریا و بورژوازی بود. وظیفۀ آن، دیگر ساختن یک سیستم [اجتماعی] حتی‌المقدور کامل نبود، بلکه مطالعۀ توالی تاریخی-اقتصادی وقایعی بود که این طبقات و تضاد سازش ناپذیرشان، ضرورتاً از آن نشأت می‌گرفتند، و کشف راه حل تضاد آن، در درون همان شرایط اقتصادی که آن تضاد را ایجاد می‌کردند. 

اما سوسیالیسم اولیه [تخیلی] همان‌قدر با این درک ماتریالیستی نامنطبق بود که درک ماتریالیست‌های فرانسوی از طبیعت با منطق دیالکتیک و علوم طبیعی مدرن. سوسیالیسم اولیه، شیوۀ تولید سرمایه‌داری موجود و پیامدهای آن را قاطعانه مورد انتقاد قرار می داد، اما نمی‌توانست [علل] آنها را توضیح دهد، و به همین خاطر، نمی‌توانست بر آنها غلبه کند. آن [سوسیالیزم اولیه] صرفاً می‌توانست آنها [پیامدهای سرمایه‌داری] را به عنوان [پدیده‌های] بد رد کند. هرچه این سوسیالیسم اولیه، استثمار طبقۀ کارگر را که تحت سرمایه‌داری اجتناب‌ناپذیر بود، شدیدتر محکوم می‌کرد، کمتر قادر می‌شد به‌وضوح نشان دهد که این استثمار از چه چیز تشکیل شده و چگونه ظهور می‌کرد. زیرا برای این کار ضروری بود تا: 1) شیوۀ تولید سرمایه‌داری را در مناسبات و پیوند تاریخی آن و اجتناب‌ناپذیری ظهور آن در خلال یک دورۀ تاریخی خاص توضیح داد، و براساس آن، ضرورت فروپاشی آن را نیز مشخص کرد؛ و 2) مشخصۀ اصلی و درونی آن‌را که هنوز یک راز بود، آشکار کرد. این کار، با کشف ارزش اضافی انجام شد.

با این کشف بود که نشان داده شد تصاحب کار بدون مزد، اساس شیوۀ تولید سرمایه‌دارانه و استثمار کارگر است که تحت تسلط آن مناسبات رخ می‌دهد. حتی اگر سرمایه‌دار، نیروی کار کارگر خود را طبق ارزش کامل آن به عنوان یک کالا در بازار بخرد، با این حال  بازهم  ارزشی بیشتر از آن چه برایش پرداخت کرده است، به دست می‌آورد؛ و اینکه در تجزیه وتحلیل نهایی، تصاحب این ارزش اضافی توسط طبقات دارا است که موجب می‌شود ارزش‌هایی تشکیل شوند که از آنها مقادیر انبوه ‌سرمایه، به طور دایم انباشته و متراکم ‌گردند. به این ترتیب، هم پیدایش تولید سرمایه‌دارانه و هم تولید سرمایه هر دو توضیح داده شدند.

ما این دو کشف بزرگ، یعنی درک ماتریالیستی از تاریخ و افشای راز تولید سرمایه‌دارانه از طریق ارزش اضافی را مدیون مارکس هستیم. با این اکتشافات، سوسیالیسم به یک علم تبدیل شد. کار بعدی، استخراج تمامی جزئیات و روابط آن بود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: