پرش به محتوا

آسیب شناسی جنبش کارگری ایران – ناصر آقاجری

آسیب شناسی جنبش کارگری ایران

پاسخ به سوسیال دموکرات های امیدوار به کانون های زرد حکومتی

 ناصر آقاجری

یکی از دشواری های مبارزه در جنبش کارگری ایران علاوه بر سرکوب و اختناقی که حاکمیت فعلی با اعلام بدون نیاز به پنهان کاری » حاکمیت مطلقه اش» که مانع حرکت آزادانه کارگران به سوی ایجاد تشکل های مستقل می گردد و از سوی دیگر آن چند تشکل مستقل موجود بدون قربانی دادن نمی توانند یک گام به جلو بردارند و هنوز بیشتر فعالان آن اخراج یا در زندانند به همین دلیل فعالیت جنبش کارگری به دشواری پیش می رود و نمی تواند آن گونه که می خواهد از منافع جمع کارگران بر اساس اصل 26، 27، 30 31 و 43  قانون اساسی گامی به جلو بردارد، ولی از مبارزه هم عقب نشینی نکرده است. مبارزه کارگران حتا در محدوده ی اصولی(قانون اساسی) که این حاکمیت هنوز مدعی کاربردی کردن آن است، ولی با اتکا به یک اصل آن، استبداد دینی عملی می کند. و با به کار گیری نیروی نظامی سرکوب گرش، مانع هر حرکت به پیش جنبش مطالبه گر کارگران است آن هم در حالی که ریاکارانه با پنهان کردن سرشت عمل کرد خود، در سرسپردگی به مناسبات نو لیبرالی در واقع راه آمریکا ودیگر کشورهای سرمایه داری » تعدیل ساختاری و خصوصی سازی» را در ایران کاربردی می کند. راه و مناسباتی که در تضاد با همان اصول ادعایی (اصل 44) شان است. در میانه این میدان نبرد نا برابر، روشنفکرانی وجود دارند که مدعی مبارزه برای تغییر بنیاد های سرمایه داری ند ولی تلاش نمی کنند کارگران را با تجربیات جنبش کارگری ایران و جهان آشنا بکنند و بدون دلیل قانع کنند ه ای مبارزات دهه بیست و سی جنبش کارگری ایران را به کلی ندیده می گیرند و بدین صورت تجربیات موفق و خلاق آن دوران را از نگاه جنبش جوان کارگری امروزه ی ایران پنهان می کنند، عمل کردی که صاقانه نیست.  بیگانگی کارگران با مبارزات نسل پیشین خود و جهان، مانع از به دست آوردن یک راه کار خلاق و عملی می شود و اشتباهات دیروز را بازتکرار می کنند. بدین گونه جنبش کارگری بدون توان استفاده کردن از آن تجربیات با ارزش، (پراتیک جنبش کارگری ایران و جهان)و بدون توان بررسی شرایط خاص جنبش کارگری ایران در شرایط امروز، به دلیل عدم شناخت تیوری علمی، بدون بررسی ویژگی های مناسبات موجود که به وسیله دولت های پس از جنگ کاربردی می گردد و عدم شناخت علل ناتوانایی های اقتصادی و بحران های برآیند آن، گرفتار حرکت های خود به خودی در سیر مبارزات خود می شوند. از این رو مبارزاتی که با هزاران سختی و قربانیدادن فراوان، به مرحله ای می رسد بدون دستآورد قابل توجهی از پای در می آید. این روشن فکران بدین گونه با این عمل کرد به کاستی های جنبش کارگری چهره ای منطقی می دهند. زیرا تصور می کنند تنها با اراده گرایی و طرح شعارهایی بدون قابلیت انطباق با واقعیت های اجتماعی قادر به حل کاستی های جنبش کارگری ایران خواهند شد، از این رو با طرح شعارهایی مانند مجمع عمومی به جای سندیکا و یا شوراهای کارگری به جای اتحادیه های کارگری جنبش را به بن بست می کشانند، و اجتماعات بزرگی را که با تلاش و قربانی دادن زیاد ایجاد کرده بودند به راحتی به باد فنا می دهند ( اجتماعات » ایذه» و «هفشجان » کارگران پروژه ای که با تکیه به ایجاد مجمع عمومی برای حال وفصل مشکلات درعمل کارایی آن را از میان بردند در حالی که از این فرصت برای ایجاد اتحادیه یا سندیکای کارگری می باید سود می بردند.) بی خبری از جنبش جهانی کارگری به خصوص مبارزات کارگران روسیه که باعث ایجاد اولین کشور سوسیالیستی در جهان شد، این مبارزان کارگری با ایجاد سندیکاهای مخفی کارگری بستر ایجاد شوراهای کارگری و دهقانی برای شکست سرمایه داری را فراهم نمودند نه به عکس، با شوراهای کارگری و دهقانی. که این روشنفکران مدعی آن هستند، در واقع با عدم یک شناخت منطقی واقعیت را وارونه کرده اند. با توجه به این واقعیت که ما امروزه باید با توجه به شرایط امروز ایران و جهان بهترین شکل مبارزه را با خرد جمعی پیدا کنیم نه راه این و آن را کپی کنیم. در ضمن برای مبارزه با برخی کاستی های تشکل های سندیکایی و اتحادیه های کارگری با اداره ی شورایی در جمع «هییت مدیره سندیکا» و خارج کردن قدرت از دست مدیریت فردی، و سپردن آن به جمعِ انتخاب شده به وسیله کارگران، می توانیم مانع تلاش افراد نفوذی برای تغیرمسیر سندیکا به سوی سازش کاری و سترونی آن بشویم. اگر در دهه بیست در ایران یک حزب کارگری انقلابی این رهنمود ها را به سندیکاهای کارگران می داد و بزرگترین جنبش کارگری ایران را خلق کرد، تامین اجتماعی و قانون کار را به حاکمیت شاهی تحمیل کرد. در شرایط استبداد مطلقه کنونی خود کارگران با شیوه مرکزیت  و آزادی اظهار نظر همه ی افراد جمع هییت مدیره با شیوه های اقناعی  (سانترالیسم دموکراتیسم) می توانند جنبش کارگری را به مسیر تکامل یافته باز گردانند. در کنار استقلال سندیکا می توانند از همه ی گروه ها و احزاب کارگری مشاوره بگیرند و با پردازش نظریه ها با خرد جمعی ( هییت مدیره ی سندیکا) راه دشوار را هموار کنند. تا بدین گونه یک مدیریت علمی را در اتحادیه عملی کرده باشند. دستور عمل برآیند خرد جمعی، پس از گفتگو های اقناعی به وسیله همه ی اعضا کاربردی می شود، بدون ایجاد فراکسیون. ولی برخی به اصطلاح فعالین کارگری » آزاد» ولی در عمل وابسته به سوسیال دموکراسی ،( فرخ نگهدای ولی شرمنده از گرایش خود) و برخی هواداران چپِ های راست شده ی با زدن یکی به میخ ویکی به نعل در جستجوی راه سومی هستند، که در واقع همان راه سندیکا های زرد حاکمیتی است، ولی در یک لعاب قابل پذیرش برای کارگران نا آگاه از هدف های و شیوه ی سازش کارانه ی سوسیال دموکراسی وطنی. ولی زمانی که پیشنهاد های آن ها را با بررسی دقیق پردازش می کنید متوجه می شوید این جماعت یا صادقانه درک نمی کند چه مسیری را دارند پیشنهاد می کنند ویا ریاکارانه کارگران را به باتلاق » زرد» حاکمیتی می کشاند. چنین افرادی که تصور می کنند  در قرن بیست و یکم » مراد» و » قطب» طبقه کارگر ایران هستند و همه بدون استثنا باید بحرالطویل های » زرد» آن ها را کاربردی کنند. پدیده ی خرد جمعی را در صورتی می پذیرند که آن جمع تنها دستور العمل های ایشان را کاربردی کنند، در غیر این صورت با گفتگوهای خارج از جمع به سوی حذف فیزیکی مخالفان شان می پردازند و فراکسیون خود را در جمع، پنهانی ایجاد می کنند. که با » قهر» کردن ایشان، افراد فراکسیون ساخته شده هر کدام به یک بهانه از تشکل کنار بروند، تا مخالفین برای حفظ تشکل موجود که با سختی و دشواری فراوان ایجاد شده است مجبور به ترک جمع بشوند، والا همه ی تشکل متلاشی می شود. به نویسنده ی مقاله ای می پردازیم که با چنین هدفی هایی توانسته یک تشکل فعال در تیوری و پراتیک را سترون کند. مقاله ای به نام:

  » زیان باری رویکرد های جانشین گرایی به جای خود سازماندهی طبقه کارگر.» نویسنده آقای . . .. ایشان برای تظاهر به باقی ماندن بر نگرش چپ انقلابی  چندین بار از لنین فاکت آورده اند، در حالی که دیگران را از آوردن فاکت از لنین منع کرده بودند ( تضاد در عمل کردهای ) آن هم در حالی که از فعالین کارگری را دعوت می کنند به سوی عضویت در سندیکاهای زرد و بازنشسته ها در کانون های بازنشستگان بروند تا در انتخابات این نهاد ها آن هم در»حکومت مطلقه» بتوانند قدرت را به تدریج به دست بیاورند و منافع کارگران را تامین کنند!! با ایجاد این توهم که گویی در این حاکمیت انتخابات آزاد و علنی است. این پیشنهاد ایشان دارای این درون مایه است. از سوی دیگر در همان به اصطلاح مقاله تاکید می کنند که حاکمیت سرکوب گر است. برای حل این تضاد، «حکومت سرکوب گر» و سندیکا و کانون های زردی که باید با نفوذ در آن ها جهت آن ها را به نفع کارگران تغییر داد، رهنمودی نمی دهند که چگونه باید ایستادگی نظامی استبداد را باید در هم شکست.  درنتیجه راه کار حل تضاد ایشان ساخته در ابهام باقی می ماند. ایشان نمی خواهند اعتراف کنند که حاکمیت به گونه ی انتصابی نمایندگان را تعین می کند و انتخابات تنها یک عوام فریبی بیش نیست، در غیر این صورت بنیادش فرو خواهد ریخت. ایشان فعالان کارگری را دعوت به نفوذ در نهاد های زرد می کنند آن هم در سرزمینی که انتخابات شان یک نمایش سر حوضی بیش نیست. با عدم پرداخت به راه حلی برای حل این واقعیت ها، چگونه امکان دارد در جهت بهبود شرایط کار و زندگی کارگران اقدامی انجام داد؟ با کدامین منطق می توان این رهنمودهای به اصطلاح فعال کارگری را کاربردی کرد؟ با منطق ایدآلیستی سرمایه داری یا بامنطق متا فیزیکی خرده بورژوازی یا با جهان بینی علمی طبقه ی کارگر؟ ایشان حتا متوجه تضاد های که در درون نظریه اشان ایجاد شده کرده اند نیستند. ولی می خواهند با کلی حاشیه چینی و واژه سازی به سبک «جمهوری» اسلامی کاستی های جنبش کارگری ایران را حل کنند! از این رو تشکل های مستقل موجود را سندیکای کارگران اتوبوس رانی واحد تهران، سندیکای کارگران هفت تپه،  سندیکای چادر ملو، کارگران هپکو، کارگران پولاد خوزستان و . . . و یک شنبه های اعتراضی بازنشستگان که مبارزات کارگری – مردمی را از کارخانه و محیط کار به خیابان های شهرها کشیده اند و خصوصی سازی تعدیل ساختاری، مناسبات لاتغییر این حاکمیت واپس گرا را نفی کردند و در هفت تپه پیروزاین روند سخت و نفس گیر شده اند، به زیر پرسش می برند و مدعی بن بست عمل کرد این سندیکاها و تشکل های مردمی می شوند. چشمان تیز بین این » قطب» این لیدر چپ های منجمد شده در دهه پنجاه،  نمی خواهد ببیند که چگونه این سندیکاهای مستقل با هزاران دشواری گام بر لبه ی تیغ دارند و در این حاکمیت سرکوب گر گام به گام پیش می روند وهیچ فشار و سرکوبی نتوانسته آن ها را از میدان مبارزه بیرون کند، اگر چه به شدت کوبیده شده اند و قربانی داده اند. برغم ایجاد سندیکاهای موازی زرد، زندان ها، اخراج ها و محرومیت های اجتماعی ولی این » قطب» بزرگ کارگران آن ها راغیر فعال اعلام می کند. در واقع جنبش کارگری با درون مایه مستقل از نهاد های حکومتی را، نفی می کند. چون، بزعم ایشان از راه سندیکاهای زرد و باورهای سوسیال دموکراسی ایشان نرفته اند. به استدلال های ایشان توجه کنید.

» سخن من با رویکردهایی است که مدام از نبود جز چند تشکل مستقل شناخته شده نگرانی خود را اعلام می کنند . . . ولی هیچگاه به طور جدی به این واقعیت نمی پردازند که چرا همین یکی دو یا سه سازمان سندیکایی جز دوره ای از فعالیت خود: در حال حاضر از جنبه های گوناگون فعالیت اتحادیه ای خود باز مانده اند و قادر به توسعه و گسترش سازمانی در بین کارگران واحد و بنگاه محل خود نیستند.»

 گویا این جناب انتظار دارند که این سندیکا ها بدون استثنا همیشه در حال اعتصاب و به سبک جناب تروتسکی مبارزه را بدون توقف تا پیاده کردن سوسیالیسم در همه ی جهان ادامه دهند!! آن هم با به کار گیری سندیکاهای زرد. در حالی که ایشان در مورد شرایطی که مبارزه جنبش کارگری در آن مبارزه می کنند در همین مقاله اشان چنین اعتراف کرده اند:

  «باید این واقعیت را هم در نظر داشته باشیم که در نبود دموکراسی، نبود آزادی بیان و رسانه برای کارگران، نبود فعالیت احزاب و سازمان های توده ای و به ویژه احزابی که منافع طبقه کارگر را وظیفه خود میداند و وجود سرکوب های مستمر و ایجاد محرومیت ها و محدودیت های اجتماعی از نبود امنیت شغلی تا پیگرد و پرونده سازی های و زندانی کردن کارگران به قصد باز دارندگی . . . »  علاوه بر این واقعیت های بدون تردید که توسط ایشان بیان شده است:

پروند سازی برای مخالفین در پشت درهای بسته، اتهام هایی فوق تصور امنیتی برای مطالبه گری حقوق قانونی، همان قانونی که مدعی هستند در این حاکمیت دارند و مجری آن هستند. و دادگاه های پنهان از نگاه مردم و شکنجه و اعتراف های تلویزیونی  پس از کوبیدن و خرد کردن فیزیکی و روانی فرد. و در خیابان ها، با آتش به اختیار ها، ولی با این وجود جنبش کارگری با قربانی دادن های متعدد به سختی میدان را ترک نکرده است، برغم ایجاد سندیکا های موازی که مرتب در کنار سندیکاهای مستقل به وسیله مزدوران این حاکمیت ساخته می شوند. ولی ایشان برای کشاندن و تغییر مسیر جنیش و ذوب کردن آن در شوراهای و کانون های زرد دولتی همه ی این واقعیت ها را که خود به برخی اعتراف کرده اند کم اثر می دانند و حیرت می کنند :

» سخن من با آن دسته از گروه های موجود در فضای مجازی است که تحت نام بازنشستگان با عناوین شورا و انواع اتحاد های بازنشستگی وغیره نماینده خود خوانده ی بزرگ بازنشستگان شده اند و به رغم وجود کانون هایی که در برگیرنده ی صدها هزاران عضو واقعی بازنشسته هستند و ماهیانه از مستمری آنها با توافق صندوق بیمه اجتماعی حق عضویت برداشت می شود بی اعتنا هستند و به بهانه وابسته بودن مدیران کنونی این کانون ها هر گونه فعالیت برای احقاق حقوق اعضا را از کانون را تقبیح می کنند  و آن تلاش را در خدمت رفرمیسم می دانند. ما با کمک این دوستان باید دریابیم علل چنین رویکردی چیست و چگونه می شود این رویکرد ها را اصلاح و در مسیری هدایت کرد که طبقه کارگر ایران از توانمندی سازمان و استقلال لازم تشکیلاتی برخوردار گردند.

با این پیشنهاد در واقع ایشان می خواهند مانند برخی چپ های ذوب شده در حاکمیت مطلقه مدعی بشوند با این حاکمیت و این مناسبات تعدیل ساختاری و خصوصی سازی با همین نولیبرالی و به موازات آن، می توان در انتخابات استصوابی پیروز شد و اهرم های قدرت را به دست گرفت. پس طی این سی و اندی سال پس از جنگ، خود شما چرا نتوانستید این روند پیشنهادی خود را کاربردی کنید؟! از سوی دیگر هیچ تشکل مجازی و واقعی و حتا کانون های زرد حکومتی نتوانسته اند استبداد اندیشه ای شما را تحمل کنند و شما را کنار گذاشته اند جز این آخری که آن را سترون کرده اید ولی آن ها هم پس از چندی اندیشه های شما را در عمل کنار گذاشته اند، زیرا به گونه ی فردی در تظاهرات شرکت می کنند اگر چه تلاش می کنند یاران گذشته آن ها را در پشت ماسک های کرونایی شناسایی نکنند. درحالی که مدعی فعال کارگری و تنها امکان واقعی برای جنبش کارگری ایران هم هستید، هم چنان سترون از پشت دیوار خانه می خواهید هدایت گر، باقی بمانید. شاید حق با شما باشد چون شما فرا اجتماعی و» مراد» هستید، و باید حفظ شوید. بیچاره چپ هایی  . . . که نیازمند رهبر و » مراد» هستند و بیچاره ملتی که به امید چنین تیپ های چپ نمای اجتماعی، امیدوار باشند. در ادمه فرمودید:

» آنچه مهم است پایبندی به این اصل است که مبارزه برای رفع این ناهمگونی ها منجر به فهم بیشتر کارگران و درک خود سازمان دهی گسترده به استراتژی و راهکاری طبقه کارگر بدل شود. جز این همواره دچار دور باطل در درون طبقه خواهیم بود.»

کارگران ایران از پیش از پیروزی انقلاب مشروطیت خود را سازمان داده بودند و بدترین شرایط اجتماعی را تجربه کردند ولی توانستند برای جامعه کارگری قانون کار و تامین اجتماعی را به وجود بیاورند ولی کار شکنی راه سومی ها و دیکتاتوری و استبداد حمایت شده به وسیله امپریالیسم جهانی مرتب جنبش را به چالش گرفته است. ولی همه می بینند امروزه هم چنان برغم سرکوب ها کارگران خیابان ها را تسخیر کرده اند. ولی گویا شما از دیروز و امروز خود هم خبر ندارید. بهتر است حداقل جنبش کارگری ایران از نگاه یک لیبرال وطنی آقای حبیب لاجوردی را مطالعه کنید. ( کتاب اتحادیه کارگری وخودکامگی در ایران)

ایشان از تلاش روشن اندیشان برای ایجاد تشکل با ذکر » نماینده خود خوانده ی بزرگ بازنشستگان» دلگیر هستند در حال که خودشان  عضو یکی از همین تشکل ها هستند! اگر چه روند پویای این تشکل را که با خرد جمعی برنامه ریزی می کردند و در خیابان در کنار بازنشستگان با شعار های منطبق بر واقعیت های اجتماعی موجود، پیش می رفتند از دورن مایه و سرشت تهی کردند و به یک گروه وبلاک نویس پشت پنجره های بسته تبدیل کردند. اگر چه برخی از این افراد این گروه، به گونه ی فردی به خیابان و در کنار مردم برگشتند ولی دیگر آن درون مایه و سرشت را به دست نیاوردند، بلکه همراهی با جنبش را به صورت فردی انجام می دهند. در حال که این افراد در گذشته ی پیش از آمدن و رهنمود های زرد ایشان، با برنامه ریزی و با سرشت دیگری در تظاهرات شرکت می کردند، از قبل با بنرهای ریز و درشت که آماده کرده بودند و با گفتگو در جمع تظاهر کنندگان تلاش می کردند بر سیر تحول تظاهرات تاثیری رادیکال به جا بگذارند، که مورد تایید تدریجی بازنشستگان هم قرار گرفته بودند. در این مقاله  ایشان علت گرایش اکثریت بازنشستگان را به کانون های زرد را نمی دانند ولی قصد دارند با » دوستان» کانون های زرد جنبش کارگری را رونقی جدیدی بدهند!!!! در این مورد ایشان همه ی واقعیت را اعلام نکردند تا بتوانند ریاکارانه طرح شکست خورده خود را مجددا به کار بگیرند. ایشان با همین مژده وارد یک هییت موسس برای ایجاد یک تشکل بزرگ سراسری بازنشستگان شدند تا کانون ها را فعال کنند. سه تن از اعضای هییت موسس برای همکاری با این نظریه ایشان داوطلب شدند و پیش از انتخابات عضو کانون های بازنشستگان شدند. این سه تن با یک فعال کارگری دیگرهمکاری کردند و با سخن رانی های متکی به قوانین کانون و نقد مدیریت کانون نظر همه ی بازنشستگان را به خود جلب کردند به گونه ای که با اطمینان معتقد شده بودند پیروزِ، انتخابات هستند. ( البته اگر انتخاباتی آزاد در کار می بود) ولی پس از اعلام رای گیری معلوم شد حتا رای برای یک عضو جانشین هم به دست نیاورده اند!! زیرا انتخاباتی در کار نبوده، تنها با یک ظاهر سازی افراد انتصابی حاکمیت را که مانند دوران سلطنتی گذشته ریاست این کانون ها برای آن ها مادام عمر شده است، معرفی کردند. این چند نفر در انتظار انتخابات بعدی بودند که کانون حاکمیتی روز انتخابات را اعلام ننمود و تنها نام نمایندگان استصوابی را به اعضای کانون معرفی کردند. به رغم این واقعیت های غیرقابل انکار باز مرغ یک پا دارد و ایشان معتقد هستند باید به آگاه کردن اعضای این کانون های » زرد» پرداخت ولی چگونگی این آگاه سازی را مطرح نمی کنند. این کانون ها با همین درون مایه و سرشت در زمان رژیم گذشته و میراث خوارش این رژیم، همیشه سترون وجود داشته اند. شما به عنوان » قطب» بفرمایید پس از برنامه شکست خورده اتان در آن هییت موسس از چه راهی دیگری میتوان به «دموکراتیزه» کردن آن از یک سو و اصلاح خط مشی آن نهادهای حکومتی پرداخته شود؟!  در ادامه ی مطلب شان راه حل را این گونه مطرح کرده اند:

» ما با کمک همه دوستان ( کانونی ها) باید دریابیم علل چنین رویکردی چیست و چگونه می شود این رویکردها را اصلاح و در مسیری هدایت کرد ( تغیر نه، تنها اصلاح)که طبقه کارگر ایران از توانمندی سازمان و استقلال لازم تشکیلاتی برخورد دار گردند.» در ادامه » . . . کارگران این اجازه را به کارگران عضو سازمان های وابسته و زرد خواهند داد تا به اصلاح ساختار و دموکراتیزه کردن آن از یک سو و اصلاح خط مشی آن سازمان ها از سوی دیگر نپردازند.»  چرا طی این چهل و اندی سال شما به این تلاش نپرداخته اید؟ عامل باز دارنده چه پدیده ای بوده که هنوز شما نتوانسته اید آن را درک کنید؟ ولی با ابهام در ابهام ادامه می دهند. نوشته های درون پرانتز از من است. در ضمن فرموده اند:

» خود سازمان دهی طبقه کارگر رابطه مستقیمی به دموکراسی گستردش یابنده دارد و دموکراسی گسترده هم دوشزط دارد دارد. 1- فعالیت علنی مستمر برای کارگران هر واحد کار و تولید برای ایجاد تشکیلات. 2 – انتخابی بودن نمایندگان در خود سازمان دهی طبقه کارگر»

آیا شما باور دارید که این دو شرط در ایران وجود دارد، که می خواهید فعالین کارگری رابرای رفتن به درون این کانون ها تشویق کنید؟ هیچ کدام از دوشرط شما در ایران امروز وجود خارجی ندارند. درضمن چرا شما مانند هر سرمایه دار و خرده سرمایه دار دینی از نام بردن اتحادیه و سندیکا وحشت دارید و مانند حاکمیت موجود در جستجوی جایگزینی برای این واژه هایی هستید؟ واژه هایی که از ژرفای مبارزات کارگری ایران از سوسیال دموکرات های پیروزمند مبارزات مسلحانه ی مشروطیت ایران تا کنون برای کارگران ایران آشنا است؟! علت دنباله روی شما از واژه سازی حاکمیت که به جای کارفرما » کارآفرین» را به کار می برد تا چهره ای انسانی به این استثمارگران بدهند و شما به جای اتحادیه و سندیکا » خود سازمان دهی طبقه کارگر» را مطرح می کنید، چیست؟ آیا معنای را باید به جای نام، به کار ببریم؟  با همه ی این تضاد ها در مقاله اتان چشمان تان را بر واقعیت ها بسته اید و با تضاد های تودرتوی نظرات تان کژ راهه را فریاد می کشید؟!  چگونه به خود حق می دهید از تشکل های سندیکای مستقل که با عدم وجود این شرایط که خودتان بدان اعتراف کرده اید مبارزه ای دشوار را با همیاری کارگران و قربانی های متعدد کاربردی می کنند و میدان مبارزه را ترک نمی کنند اعلام می کنید که غیر فعال هستند؟ فعالیت از نظر امثال شما سوسیال دموکرات ها دارای کدامین ویژگی است که در تلاش های جنبش کارگری ایران وجود ندارد؟آیا باید جنبش کارگری به زیر چتر رهبری شماها بیایند تا مورد تایید قرار بگیرند؟! باز به جای اتحادیه یا سندیکا فرمودید:

«خود سازماندهی طبقه کارگر ( تکرار می کنم خود سازمان دهی طبقه کارگر) اصلی است که مصونیت لازم را برای سازمان کارگری از هر گونه وابستگی فراهم می سازد.»

تاکید شما روی » هر گونه وابستگی» چیست؟ چرا با کلی گویی ابهام ایجاد می کنید؟ کلی گویی شیوه ی متداول همه ی راه سومی ها است که ریشه در قشر میانی جامعه دارند، چه مانند شما با مالکیت کارگاهی و تیوری های خرده بورژوازی تان و چه آن هایی که در آرزوی سرمایه دار شدن به هردری سر می زنند. » وابستگی» که این گونه بر آن تاکید می کنید منظورتان کدام نوع از وابستگی است؟ منظورتان همان وابستگی دهه 50 برخی روشنفکران مبارز است، که در این مورد اشتباه می اندیشیدند؟  آیا مشاوره گرفتن از روشن اندیشان طبقه کارگر را وابستگی می دانید؟ یا تلاش این روشن اندیشان برای کمک و ایجاد یک بستر برای اتحادیه را وابستگی می دانید؟ طبقه کارگر ایران که بیش از پنجاه سال دیکتاتوری شاهی را پشت سر گذاشته و هم اینک استبداد مطلقه را نزدیک به نیم قرن تجربه می کند و از سوی دیگرمسخ شده ی خرافات و دیکتاتوری است، از این رو از ارزش های خود بیگانه  و بی خبراست نباید از همیاری روشن اندیشان بهره بگیرد؟! آیا این گونه نقش خودتان را هم در این میانه، نفی نمی کنید؟! یا شما، فرا اجتماعی و استثنای این حاکمیت هستید؟ به جای کلی گویی و خود شیفتگی، که امکان حاشیه رفتن های بی انتهای شما را در پی دارد، روشن به جزییات واقعیت های موجود بپردازید.

 با کمال تاسف همان گونه که جامعه ایران با این حاکمیت سنتی – نولیبرال به قرن اول هجری برگشته، با ظهورلخ والساهای انقلاب نارنجی یا صورتی، این واپس گرایی سنتی را فرمی «مدرن» و » نو» می دهند ودور باطل واپس گرایی در ایران را کامل ترمی کنند. این جناب که خود را و جمع مریدانش را» نخبه» می پندارند و رسما در جمع اعلام نموده اند «ما نخبه هستیم». همه ی تشکل های موجود را که در شرایط استبداد دینی دست و پا شکسته با چنگ و دندان و با محدویت فراوان در فضای مجازی کار می کنند و همین طوربرخی از آن ها درتظاهرات خیابان فعالیت دارند، نقد کرده اند و انگشت بر ضعف های از این فعالان گذاشته اند، این درحالی است که این کاستی های این عزیزان هم، در واقع برآیند ساختار استبداد موجود است نه خواسته ی آن ها. با توجه به این واقعیت که این فعالان بازنشسته کسانی هستند که قصد کار بنیادی دارند ولی به دلیل محرومیت ازشناخت علمی به دلیل دیکتاتوری های پهلوی و استبداد موجود از چند و چون و ویژگی مبارزه برای تغییر اختناق در شرایط کنونی به خوبی اطلاعی ندارند، لذا خواه ناخواه مرتکب اشتباه هم می شوند. ولی به هیچ وجه دیدگاه و نگرش «مراد» هایی را که یک طرفه و از آن سوی دیوار خانه اشان می خواهند فقط دستورالعمل صادر کنند و به نظرات جمع و خرد جمعی بی اعتنا هستند و از هر ترفندی برای حذف افرادی که شهامت نقد آن ها را دارند استفاده می کنند، تایید نمی کنند. فرمودید:

» سخن من با افراد و جریاناتی است که طبقه کارگر ایران را بنا به نوع سازمان یافتگی آنها در زیر ساختارهای قانونی و پذیرفته شده از هرگونه نیاز به آگاهی صنفی و طبقاتی به دلیل عضویت آنها در آن تشکیلات زرد و وابسته نا دیده می گیرند وبرای تغییر وضعیت آنان و تشکیلات که به نام و به نمایندگی آنان فعالیت می کنند هیچ کمکی نمی کنند.»

گویا شما «فعال کارگری» دلسوز تشکل های زرد در آن سوی آب زندگی می کنید و نمی دانید در این جا چه شرایطی وجود دارد، کارگران برای مطالبه حقوق هایی که ماه ها به تعویق افتاده است اعتراض می کنند متهم به «اقدام علیه امنیت کشور» می شوند و زندان وشلاق را باید تحمل کنند . 1- در هر کارگاه یک بخش علنی وجود دارد، به نام «حراست» که کوچک ترین فعالیت کارگری را زیر نگاه سرکوب گرانه ی خود دارند. 2-  لباس شخصی هایی که در همه محیط های کار به وفور یافت می شوند و خود را به هر اجتماع دونفره هم می رسانند و افراد را برای دستگیری شناسایی می کنند. 3- دادگاه هایی که برچسب های امنیتی را برای حتا حقوق های عقب افتاده کارگران آماده ی چسباندن دارند. 4 – در صورت فعالیت پنهان، شرایط بسیار پیچیده تر می شود و کار به جاهای باریک می کشد چون برای یک فعال کارگری تشخیص لباس شخصی از کارگر واقعی چندان ساده نیست. آیا شما در کارگاه تان و محل زندگی تان با این واقعیت ها بر خورد نکرده اید؟ یا تصور می کنید در » بهترین دموکراسی» دنیا زندگی می کنید؟ لطفا به جای کلی بافی توضیح دهید با جو اختناقی که در همین مطلب تان بدان اشاره و اعتراف کرده اید چگونه می توان وارد کارخانه شد و کارگران را آگاه نمود؟ تازه نفرمودید آگاهی از کدامین واقعیت  های مجهول مانده؟ شما که در آخرین تشکل بازنشستگان تنها مبارزه صنفی را تبلیغ می کردید و کسانی را که گفتگو از مبارزه صنفی – سیاسی کارگران می کردند نفی می کردید و متهم به آوردن نگرش حزبی به تشکل می کردید. این نوع مبارزه (صنفی) هم همیشه وجود داشته و دارد. پس این همه حرافی برای چیست؟ در ادمه اعلام کرده اید:

شیوه های جانشین گرایی علیه خود سازمان گری طبقه کارگر » یکی از عوامل بسیار مهم بازدارنده در برابر دموکراسی گسترده در سازمان های کارگری و مانع جدی ایجاد فعالیت خود سازماندهی کارگری، پدیده ی جانشین گرایی است . . . که بر سه نوع است 1- جانشین گرایی عملی 2 – جانشین گرایی نظری 3 – جانشین گرایی حکومتی.»

نوع اول: » به این معنا است که دستجات مختلفی با ایده های گوناگون با تصور اینکه فعالیت انقلابی می کنند به جای آگاهی بخشی به کارگران و یاری دادن به آنها به امرخودسازماندهی به جای آنها سازمان درست می کنند و به نیابت آنها فراخوان می دهند.»

اگر کارگران می دانستند چه کاری برای احقاق حقوق مدنی، صنفی و سیاسی شان باید انجام دهند که نیازی به آگاهی نداشتند، برخلاف باور شما کارگران به عنوان یک شهروند حقوق مدنی و سیاسی هم دارند، که می باید از آن اطلاع پیدا کنند و آن را مطالبه کنند. این روشن اندیشان جامعه هستند این آگاهی را به کارگران می دهند و به وظیفه انقلابی خود عمل می کنند و ساختار سازمان کارگری که اتحادیه و سندیکا است برایشان توضیح می دهند و تلاش می کند تا آن اتحادیه را بسازند و هدایت کنند. و شما با تحریف این تلاش روشن اندیشان کارگری با استناد به برخی لغزش ها از جانب کسانی که نیاز به آگاهی دارند ولی عجولانه راه نادرستی را پیشنهاد می دهند همه را نفی می کنید.

نوع دوم :  جانشین گرایی نظری » به ابداع یا رواج شیوه هایی از خود سازماندهی کارگران به توصیه تیوریک می پردازند که نتیجه آن سر درگمی کارگران است . . .»

باز رفتید بر اصل همیشگی گفتمان تان، کلی گویی. این کدامین تیوری است که باعث سر درگمی کارگران می شود؟! چرا با ابهام گویی سرشت باورتان را از نگاه مخاطبا ن تان پنهان می کنید؟ آیا شما تکیه بر آن تیوری که با پیشرفت علوم خود را کامل می کند مخالف هستید؟ و تنها صنفی گرایی را برای کارگران کافی می دانید؟ و نگرشی فراتر از آن را، سردرگمی می دانید؟ خود شما هم که با تکیه به نظریه قصد اثر گذاری دارید، آیا نظریه های شما استثنایی است؟ پس باید سوسیال دموکراسی که از قرن نوزدهم تا قرن بیست یکم مدعی گام به گام به سوی سوسیالیسم بود ولی سر از دامن چرکین سرمایه داری نولیبرالی در آورده است و تنها مبارزات صنفی کارگران در شعار و عمل کرد خود داشت، پاس داشت؟ همه ی راه سومی ها در نهایت از زیر دامن سرمایه داری سر بر می آورند.

نوع سوم : نوع حکومتی. »  . . . شاهدیم بیش از هزاران تشکل جانشین به جای تشکیلات خود سازمانده کارگری تحت عنوان شوراهای اسلامی کار، انجمن های صنفی و نمایندگان کارگری وجود دارد . . . این تشکیلات را به سوی سیاست های قدرت مسلط هدایت می کند . . . چیزی که ازسوی برخی نیروهای روشنفکری مغفول می ماند! نبود رویکردی مبتنی برآگاه سازی این توده تشکیلاتی و کمک آنها به درک خود سازماندهی آنهاست.»

بازگشت به آرزوی همیشگی این «فعال کارگری» به رفتن به درون کانون ها و تشکل های زرد ویافتن راهی برای آگاه کردن آن ها که «مبارزه تنها صنفی است» یعنی همان مبارزه ای که حاکمیت هم آن را تبلیغ می کند. ولی در واقع به این بهانه پیوستن به امید واهی اصلاحات در نظامی مستبد و ذوب شدن در آن. این نظر من با استناد به زیر رو کردن های مقاله ی خودتان به دست آمده است، چون از سویی تلاش روشنفکران برای سازمان دهی کارگران را نفی می کنید و از سوی دیگردر ظاهر کانون ها و شوراهای زرد را با عدم رضایت نام می برید ولی سرشت تخریبی آن ها را که دولت با کمک این نهاد های کاذب مانع جنبش کارگری ایران می شود، ندیده می گیرد. و از سوی دیگرنهادهای مستقل کارگران را کم ارزش و غیر فعال نشان می دهید. و در عین حال تکیه بر تیوری علمی طبقه کارگر را نفی می کنید و در مقاله اتان منکر وجود حزب طبقه کارگر می شوید چون نمی تواند در ایران حظور داشته باشد و اشاره ای نمی کنید که علت آن چیست، که استبداد با قتل وعام بنیاد آن را به چالش گرفت ولی تارخ نشان داد این سرکوب هم شکست خورده است. در این میان تنها پدیده باقی مانده شما و خود شیفتگی شما است، که جناح راست حزب چپ آن را تایید می کند. همان گونه که برخی رهبران این جناح با پنهان کردن جنایت های دیروز و امروز سرمایه داری جهان شرمنده بدان پیوسته اند. باید به طبقه کارگر ایران شاد باش گفت که » قطب» و پدیده آخر زمانی که برخی در انتظارش بودند، ظهور کرده است و می تواند با شمشیرش، عدالت اجتماعی را در همه ی جهان کاربردی کند، افسوس که دیگر علی . . .  نیست تا برایتان شعر سوزناکی بسراید.

ناصر آقاجری

22 اردیبهشت 01

 

 

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: