پرش به محتوا

روسیه – یک کشور امپریالیستی؟ – آندراس وهر

نوشته آندراس وهر
مترجم م. میرفخرائی
مجله هفته


تنها یک روز از عمرجنگ در اوکراین گذشته بود که سازمان جوانان کارگران سوسیالیست آلمان (SDAJ) – سازمان جوانان حزب کمونیست آلمان، از دلایل اینکه چرا این جنگ راه افتاده است اطلاع داشت. در بیانیه ای به تاریخ ۲۵ فوریه ۲۰۲۲ منتشر شد سازمان جوانان مینویسد: «شکی نیست که روسیه یک کشور امپریالیستی است. (…) قدرت های بزرگ سرمایه داری از نظر اقتصادی، دیپلماتیک، سیاسی و نظامی برای مناطق تحت نفوذ، دسترسی به مواد خام و بازارهای فروش مبارزه می کنند. رقابت سرمایه داری ادامه منطقی خود را در جنگ امپریالیستی می یابد. جنگ ادامه سیاست سرمایه داری با وسایل دیگر، دقیقاً نظامی است. ناتو در حال حاضر تهاجمی ترین اتحاد کشورهای امپریالیستی، بالاتر از همه ایالات متحده آمریکا و آلمان، در میان دیگران، در اروپا است. برای بیش از ۳۰ سال (آنها) یک سیاست توسعه تهاجمی خاص را در جهت اروپای شرقی دنبال می کنند.» [۱]

بر اساس این استدلال، ناتو تنها «تهاجمی ترین اتحاد دولت های امپریالیستی در حال حاضر» در درگیری بین قدرت های امپریالیستی است. حزب کمونیست یونان (KKE) و حزب مارکسیست-لنینیست آلمان (هوادار گروه چهار نفره در چین – مترجم) (MLPD) دیدگاه مشابهی دارند. هر دو طرف همچنین معتقدند هستند که جمهوری خلق چین یک دولت سرمایه داری و امپریالیستی است. MLPD اصطلاح «دولت های جدید امپریالیستی» را برای روسیه و چین اختراع کرده است.

لورن بالهورن، سردبیر مجله اینترنتی ژاکوبین، ارگانی نزدیک به حزب چپ آلمان، رقابت از سوی دولت های امپریالیستی را علت جنگ می داند:
«این بیانیه که جهان تحت سلطه امپریالیسم ایالات متحده است هرگز به معنای اینکه«آمریکا» بد است، و روسیه و چین خوب هستند نبود. اصطلاح امپریالیسم از خاستگاه خود در مارکسیسم کلاسیک در اوایل قرن بیستم، همیشه نشان می‌دهد که چگونه بزرگترین و قدرتمندترین دولت‌های سرمایه‌داری از هر ابزار لازم برای تضمین تسلط خود در بازارهای خارجی و منابع طبیعی استفاده می‌کنند که اغلب به جنگ و استعمار ختم می‌شود. این که آیا روسیه – کشوری با ۱۴۴ میلیون نفر اما تولید ناخالص داخلی مشابه اسپانیا – واقعاً می تواند یکی از قدرتمندترین دولت های سرمایه داری به حساب آید، جای بحث دارد. اما تلاش‌های پوتین برای برقراری مجدد هژمونی روسیه بر کشورهای همسایه، اگر به طور کلاسیک امپریالیستی نباشد، قطعاً دارای ویژگی‌های امپریالیستی است. این واقعیت را تغییر نمی‌دهد که ایالات متحده با نزدیک به ۷۵۰ پایگاه نظامی در هشتاد کشور، تا حد زیادی ابرقدرت امپریالیستی پیشرو است و تا سال‌های آینده نیز چنین خواهد ماند، حتی اگر چین، هند و تا حدودی روسیه به تدریج مستقل شوند و به قدرت های شبه امپریالیستی تبدیل شوند.» [۲]

پاول شفر، نماینده سابق حزب چپ آلمان در پارلمان آلمان بوندستاگ برای، در مقاله ای در پورتال آنلاین چپ ها از»شخصیت امپریالیستی رژیم پوتین» صحبت به میان میاورد. [۳]
بحث در این باره در حزب کمونیست آلمان (DKP) نیز در حال انجام است. روزنامه هفتگی آنها، زمان ما (UZ)، گزیده‌ای از سخنرانی رهبر حزب پاتریک کوبله را منتشر کرد. در این گزیده انتخابی آمده است:
«ما توافق داریم که فدراسیون روسیه یک کشور سرمایه داری است. (…) در میان ما بحث هایی وجود دارد که آیا فدراسیون روسیه در حال حاضر در مرحله امپریالیستی توسعه سرمایه داری است یا خیر. می دانید که لنین پنج ویژگی برای توصیف امپریالیسم نام می برد که سه مورد از آنها به توسعه اقتصاد ملی و دو ویژگی به توسعه روابط بین الملل مربوط می شود. اگر سه ویژگی اول را در مورد روسیه به کار ببریم، آنگاه اولین – «تمرکز تولید و سرمایه و تشکیل انحصارها، که هرکدام از آنها بر تعداد کمی از صنایع تسلط دارند» – قطعاً در روسیه وجود دارد. چیزهای زیادی وجود دارد که نشان دهد دومی – «ادغام انحصارات در صنعت و بانکداری در سرمایه مالی» – نیز وجود دارد. (…)»
سومین ویژگی شامل این است که «صادرات سرمایه بر صادرات کالا اولویت دارد» به نظر من این ویژگی در روسیه محقق نمی شود. بیشتر سرمایه های صادراتی از روسیه به بهشت های مالیاتی مانند قبرس، سوئیس یا لوکزامبورگ می رود. اینها برای خرید مستقیم سرمایه‌های دیگر به کار نمیروند، آنطور که به نظر من، لنین منظورش از صادرات سرمایه بوده است نیست. به نظر من یکی از سه معیار در روسیه رعایت نمی شود. بنابراین من به این موضع تمایل دارم که روسیه یک کشور سرمایه داری است که هنوز به مرحله امپریالیستی نرسیده است.» [۴]

بنابراین، اگر کسی از تحلیل کوبله حرکت کند، ارزیابی روسیه به عنوان یک کشور امپریالیستی صرفاً به نحوه ارزیابی صادرات سرمایه این کشور بستگی دارد. به این ترتیب مسیر ارزش گذاری تحلیل به سمت امپریالیستی بودن روسیه زمانی تغییر میکند که قصد خرید شرکت های خارجی را داشته باشد. آن وقت همانطور که لنین قدرت‌های امپریالیستی را که برای غنایم جنگ جهانی اول می‌جنگند، می‌خواند روسیه هم بخشی از آن «باند دزدان» خواهد بود. در واقع، شرکت های روسی شرکت های متعددی را در خارج از کشور خریداری کرده اند، مانند شرکت های انرژی گازپروم در آلمان. پس آیا به همین دلیل است که روسیه یک کشور امپریالیستی است؟ و به هر حال سوال اینجاست: یک کشور باید چه میزان سرمایه گذاری خارجی داشته باشد تا امپریالیست محسوب شود؟

برای افزایش سردرگمی بیشتر کوبله، این نکته را به اظهارات نقل شده خود اضافه میکند: «اما: این سؤال (که آیا روسیه امپریالیست است یا نه.) در ارزیابی جنگ فعلی تعیین کننده نیست.!
من سوال میکنم، چرا که نه؟
ما می دانیم از زمان پایان جنگ جهانی اول،وضعیت اینگونه است که این امکان پذیر است که برخی از کشورهای امپریالیستی می توانند توسط سایر ملل امپریالیست تحت ستم قرار گیرند و یا از آنها عقب بمانند و یا دیگر امپریالیستها گوی سبقت از آنها بربایند.
بر این اساس، روسیه در واقع یک کشور امپریالیستی است، اما فقط از نوع«عقب مانده آن» یا از نوع«تحت ستم دیگر امپریالیست ها».

جنگ به عنوان بخشی از درگیری جهانی شمال-جنوب

مواضع سیاستمداران چپگرا ارائه شده در اینجا نشان می دهد که اگر معیارهای قابل استفاده تاریخی را بدون کمترین انتقادی برای ارزیابی وضعیتی که امروز متفاوت است به کار ببرید، به راحتی می توان دچار سردرگمی شد. اتفاقاً این رویکردی است که لنین همیشه آن را رد میکرد. امروزه هنوز هم می توان از لنین آموخت که در شرایط مشخص باید تحلیل مشخص داشت، باید واقعیت را دوباره ارزیابی کرد، که این شامل اصلاح دوباره و دوباره آن نیز می شود. لنین این کار را ده ها بار در زندگی خود انجام داد.

پس بیایید این گونه ملاحظات شماتیک را کنار بگذاریم و در عوض شروع به تحلیل وضعیت کنیم، از نسخه غربی جنگ شروع کنیم. پس از آن، دیگر بحث درگیری بین دو کشور همسایه که با یک تاریخ مشترک طولانی به هم مرتبط هستند، نیست، بنابراین نمی توان آن را جنگ بین برادران، اگر نگوییم یک جنگ داخلی، توصیف کرد.
اگر رسانه‌های محلی را باور کنیم، دموکراسی‌های لیبرال – که به آن «غرب» نیز می‌گویند – در حال مبارزه برای حفظ یک نظام حقوقی لیبرال مبتنی بر حقوق بشر هستند که به موجب آن واژه غرب در اینجا نه به عنوان یک اصطلاح جغرافیایی، بلکه به عنوان یک نظام ارزشی درک می‌شود. . بر اساس سناریوی غرب، روسیه یک حکومت خودکامه است که مبتنی بر یک دولت همه جانبه است و فاقد ویژگی های اساسی دموکراسی های غربی مانند حاکمیت قانون، آزادی مطبوعات و احترام به حقوق بشر است.
در این تصویر از روسیه غیرمتمدن، به راحتی می توان خطوط کلی اتحاد جماهیر شوروی قدیم را دید که در دوران جنگ سرد با اتهامات مشابهی روبرو بود. سال‌هایی که خود روسیه بین سال‌های ۱۹۹۱ تا ۲۰۱۴ در میان کشورهای غربی به حساب می‌آمد، گذشته است – ابتدا در زمان بوریس یلتسین و سپس در زمان ولادیمیر پوتین. این زمانی بود که کشور عضو باشگاه نخبگان جی ۸، انجمن غیررسمی مهم ترین کشورهای صنعتی در جهان غرب بود. اما در اوایل دهه ۲۰۰۰، روند بیگانگی بین غرب و روسیه آغاز شد. در دوران ریاست جمهوری پوتین این امر در چند مرحله انجام شد تا اینکه گسست نهایی با حمله به اوکراین حاصل شد.
شگفت آور است که وضعیت جنگ سرد اکنون در حال احیای مجدد است، زیرا به هر حال، اتحاد جماهیر شوروی که زمانی منفور بود، خود را در سال ۱۹۹۱ تسلیم کرده بود، که با این تسلیم شدن – حداقل در اروپا – تضاد سیستماتیک سرمایه داری و سوسیالیسم همزمان ناپدید شد.
از آنجایی که به ندرت کسی در مسکو به طور جدی به بازگشت به سوسیالیسم فکر می کند، باید دلیل دیگری وجود داشته باشد که چرا ارتباط با غرب اینقدر کوتاه مدت بوده است.

از خود بیگانگی تازه به تضاد بسیار قدیمی‌تری نسبت به تضاد بین سرمایه‌داری و سوسیالیسم اشاره می‌کند:
این ادعای سنتی غرب است که طی قرن ها هم توسعه یافته است – تحت برتری متناوب تاریخی – به سلطه بر جهان، به استعمار و تسلط بر مناطق پیرامونی، مواد خام آنها توسعه یافته است. و کارگران و بازارها او معتقد است که برای رونق خود به آن نیاز دارد.

این دیگر به سنت غرب تبدیل شده است که معتقد است طی قرن ها برای سلطه بر جهان و رسیدن به رفاه در دوره های متناوب تاریخی چه دوران استعمار، تسلط بر مناطق پیرامونی به غارت مواد خام آن ها، تسلط بر بازار و استثمار نیروی کار ارزان نیاز دارد.
پس از سال‌ها توهم، سرانجام مسکو مجبور شد بپذیرد که در این باشگاه دولت‌های نخبه‌گرا تنها زمانی تحمل می‌شود که نقش تامین‌کننده مواد خام و بازار آزاد برای آنها را بازی کند. از سوی دیگر، دنبال کردن منافع استراتژیک خود نیز از یوی سلطه گران جهان پذیرفته نیست. بنابراین، درگیری غرب با روسیه بخشی از درگیری جهانی شمال-جنوب بین تلاش غرب برای برتری و کشورهای نوظهور مشتاق است که می خواهند نظم جهانی موجود را که توسط ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا تعیین شده است، با نظمی چند قطبی جایگزین کنند.
ملکولانگارا کی بهادراکومار، دیپلمات ارشد سابق هند اخیراً اشاره کرد که مخالفت «دموکراسی در مقابل استبداد» که امروزه توسط غرب احیا می شود، نمایانگر یک «تمثیل مانوی» معروف است که از ظهور امپریالیسم نشأت می گیرد. [۵]
فقط از این طریق می‌توان توضیح داد که چرا، به استثنای چند کشور، آمریکا و ناتو نتوانسته اند جهان جنوب را مجاب کنند تا از سیاست های آنها درباره تحریم روسیه پشتیبانی کنند. در جهان جنوب از تحریم‌ها علیه روسیه و حتی بیشتر از آن تحویل تسلیحات به اوکراین استقبالی نمی‌شود. در آسیا، تنها سه کشور ژاپن، کره جنوبی و سنگاپور در تحریم ها مشارکت دارند. نگرش هند برای غرب بشکل خاصی ناامید کننده است.از زمان شروع جنگ، نمایندگان عالی رتبه ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا و بریتانیا هر هفته به دهلی نو سفر می کنند تا نظر این کشور را تغییر دهند – تا کنون این فعالیت ها بیهوده بوده است. کشورهای بریکس آفریقای جنوبی و برزیل نیز از کشیده شدن به این درگیری خودداری می کنند. [۶]

جمهوری خلق چین هم وجود دارد که پوتین کمی قبل از شروع جنگ از آنجا دیدار کرد. پس از این دیدار، او و شی جین پینگ بیانیه مشترکی صادر کردند و دوره جدیدی از روابط دوجانبه را اعلام کردند که «هیچ مرزی نمی شناسد» و «برتر از اتحادهای سیاسی و نظامی دوران جنگ سرد» خواهد بود. [۷]

برای سال‌ها، ایالات متحده آمریکا و اتحادیه اروپا نگران این بودند که ظهور اقتصادی و نظامی پادشاهی میانه می‌تواند برتری آنها را به خطر بیندازد. هر دو در فکر راهبردهایی برای توقف یا معکوس کردن این توسعه هستند. یکی از این اقدامات تضعیف دائمی متحد چین، روسیه، از طریق تحمیل شکست به آن کشور در جنگ با اوکراین است.

هدف از تضعیف مسکو در درجه اول تضمین برتری دلار به عنوان ارز جهانی است. با توجه به اهمیت و اندازه اقتصاد چین و پتانسیل رشد بالای اقتصاد هند، منطقی است که هر دو کشور اقداماتی را برای دور زدن دلار انجام دهند. نگرش آنها می تواند راهگشای سایر کشورها باشد. روسیه که تحت تحریم های غرب قرار گرفته است، قبلاً از گروه بریکس از اقتصادهای نوظهور خواسته است تا استفاده از ارزهای ملی را گسترش دهند و سیستم های پرداخت را یکپارچه کنند. استفاده ایالات متحده از دلار به عنوان سلاحی علیه روسیه و اقدام بی پروا غرب برای مسدود کردن ذخایر روسیه، چشمان بسیاری از کشورهای در حال توسعه را به این موضوع باز کرده است که آنها در یک درگیری جدی با غرب چقدر آسیب پذیر هستند.

با نگاهی به جنگ در اوکراین از این منظر، متوجه می‌شویم که این فقط مرحله دیگری از مبارزه برای نظم جهانی است که دیگر توسط غرب تعیین نمی‌شود. از سوی دیگر، تحلیل هایی که منافع امپریالیستی را به روسیه و چین نسبت می دهند گمراه کننده هستند.


[1]Zum Krieg in der Ukraine, Erklärung der SDAJ vom 25.02.2022

[2] Loren Balhorn, Jeder Krieg ist eine Niederlage, in: Jacobin vom 15.04.2022

[3] Paul Schäfer, DIE LINKE und der Krieg, Erneuerung oder Niedergang, in: Online Magazin Links bewegt vom 25.04.2022

[4] Frieden geht nur mit Russland und China, Referat von Patrik Köbele, in: Unsere Zeit vom 15.04.2022

[5] Melkulangara K. Bhadrakumar, India’s Dilemma over West vs. Russia, in: Indian Punchline vom 06.04.2022, https://www.indianpunchline.com/indias-dilemma-over-west-vs-russia/

[6] Zu den BRICS-Staaten zählen Brasilien, Russland, Indien, China und Südafrika.

[7] Eine weltweit operative antidemokratische Achse? – Warum China und Russland Partner, aber keine Alliierte sein können, in: Neue Zürcher Zeitung vom 20.02.2022



Der Artikel erschien am 01.05.2022 auf Telepolis

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: