پرش به محتوا

شیخ‌نشین‌های خلیج فارس – مرتضی محسنی

شیخ‌نشین‌های خلیج فارس

نمایشگاه سرمایه‌داری نئولیبرال و پایگاه ضدانقلاب جهان

(لذت‌جویی منحط، برده‌داری مدرن و پادویی امپریالیسم)

مرتضی محسنی

دانش و امید، شماره ۱۰ اسفند ۱۴۰۰

با پایان گرفتن جنگ جهانی امپریالیستی اول، شکست امپراتوری عثمانی و اجرای تــوافق‌نامه ســایکس‌ـ‌پیکو  (Sykes-Picot Agreement) که 9 ماه مه 1916 پیش از پایان جنگ میان بریتانیا و فرانسه منعقد شده بود و هدفش تکه پاره کردن این امپراتوری وسیع بود، تعدادی کشور جدید در غرب آسیا به‌وجود آمدند که از همان ابتدا تحت‌الحمایه و در واقع زیر سلطه استعمار بریتانیا و فرانسه قرار گرفتند. اما یکه‌تازی بریتانیا در ایران، بعد از انقلاب اکتبر و خروج رقیب دیرینه‌اش از ایران یعنی امپراتوری روسیه تزاری، این فرصت را برای استعمارگر پیر فراهم ساخت تا در خلیج فارس، دریای عمان، اقیانوس هند، دریای عرب، دریای سرخ، کانال سوئز و بسیاری دیگر از نقاط جهان بی‌رقیب باشد. به بیان دیگر، استعمار بریتانیا با استفاده از فرصت به‌دست آمده و با توجه به ضعف مفرط حکومت قاجار توانست بر هر دو سوی خلیج فارس مسلط شود و علاوه بر آن با نفوذ عمیق در حکومت قاجاری ایران و البته سلطه بلامنازع بر مصر و شبه جزیره هند و بخش‌های زیادی از جهان، تمامی شیوخ و قبایل عرب ساکن در غرب و جنوب خلیج فارس را نیز تحت‌الحمایه خود قرار دهد و شیوخ هر یک از این قبایل را بدون توجه به پیوند دیرینه‌شان با حوزه‌های تمدنی ایران و عثمانی، بر بخشی از این سواحل گماشته و به اصطلاح گروه شیخ‌نشین‌های عرب تحت‌الحمایه خود را در این منطقه وسیع پدید آورد. از سوی دیگر، نفوذ همه جانبه بریتانیا بر خلیج فارس و دریای عمان با تحمیل قرارداد مضحکِ ممنوع کردن تجارت برده در خلیج فارس بر محمدشاه قاجار، علاوه بر سواحل جنوبی، سواحل شمالی خلیج فارس تا مرکز ایران را نیز در حوزه نفوذ این استعمارگر قرار داد.

نتایج خانمانسوز جنگ جهانی اول برای کشورهای پیرامونی سرمایه‌داری بسیار هولناک بود؛ از جمله برای ایران قحطی بزرگ سال‌های 1919-1917 را به همراه داشت و تقسیم مجدد جهان توسط قدرت‌های امپریالیستی نه فقط برای عثمانی و ایران بلکه برای تمامی کشورهای واقع در پیرامون جهان سرمایه‌داری نوعی سد سدید برای رشد و توسعه پدید آورد که تا وقوع مجدد جنگ جهانی دوم ادامه داشت. در این زمان باز هم موضوع تقسیم دوباره جهان موجب جنگ خانمان برانداز دیگری شد که این بار ایالات متحد آمریکا با کمترین خسارات جانی و مالی، پیروزمندانه از آن بیرون آمد و به جز اتحاد جماهیر شوروی و کشورهای خارج شده از زیر سلطه سرمایه در شرق اروپا، سایر مناطق جهان را به زیر قدرت مطلق خود برد و با استقرار سیستم معروف برتون وودز (Bretton Woods System) در سال 1944 عملاً استعمار پیر بریتانیا را از سریر قدرت به زیر کشید و خود در کشورهای سرمایه‌داری مرکز و نیز مناطق و جوامع پیرامونی یکه‌تاز میدان گردید و عملاً هژمونی خود را مسجل گردانید. پس از آن بود که انقلاب در هندوستان و چین و برخی دیگر از کشورهای پیرامونی، ذیل نام «جنبش‌های رهایی‌بخش ملی» توانستند این سلطه امپریالیستی را به چالش بکشند.

امپریالیسم تازه‌نفس ایالات متحد آمریکا برای نمایش قدرت خود علاوه بر شکل‌دهی پیمان نظامی تجاوزگر ناتو و تشکیل نیروی نظامی زمینی، دریایی، هوایی و اتمی عظیم و بی‌سابقه با بودجه‌های غیرقابل تصور در تاریخ جهان، قصد داشت از حربه تبلیغاتی بزرگی نیز سود ببرد که یکی از آنها نمایش موفقیت‌هایش در کشورهای شکست خورده در جنگ از جمله آلمان فدرال (غربی)، ژاپن و برخی دیگر از کشورهای دوپاره ساخته همچون کره جنوبی، تایوان (چین) و … بود؛ با این هدف که این کشورها را به عنوان ویترین تفوق سرمایه‌داری در انظار جهانیان به نمایش بگذارد. تفوقی که ناشی از چپاول این کشورها و سایر کشورهای پیرامونی توسط ایالات متحد آمریکا بود و همواره به عنوان پیروزی و برتری نظام سرمایه‌داری قلمداد شده و می‌شود. هر چند هرگز نباید میزان استخراج ارزش اضافی مطلق و نسبی از گرده نیروی کار کشورهای نامبرده که به صورتی طاقت فرسا در کارخانه‌ها، معادن و کشتزارها به نوعی کار بردگی مشغول بودند یا مثلاً کار تُرک‌های مهاجر در آلمان فدرال را که تحت فشار کمبود نیروی کار دراین کشور به دلیل کشته شدن بیشتر آنها در جنگ به آنجا مهاجرت کرده بودند، از خاطرها زدود.

بدین ترتیب، امپریالیسم ایالات متحد امریکا با تشکیل انحصارات بزرگ چندملیتی سرمایه‌داری در عرصه جهانی و سلطه بلامنازع «مجتمع‌های صنعتی‌ـ نظامی» به عنوان نیروی تولیدی و منبع قدرت اقتصادی عظیم آن، پس از جنگ، برخی کشورهای درهم‌شکسته از جنگ جهانی دوم را به نمایشگاه موفقیت خود تبدیل کرد و با بزرگ‌نمایی ریاکارانه، آنها را به مثابه خارچشم کشورهای خارج شده از زیر سلطه امپریالیسم به نمایش گذارد. ضمنا در اقدامی معروف در فوریه 1945 روی عــرشه ناو یو.اس.اس کوئینسی (USS Quincy) فرانکلین روزولت رئیس‌جمهور این کشور با ملک عبدالعزیز حاکم عربستان سعودی موافقت‌نامه‌ای به امضا رسانیدند که عملاً کشور عربستان سعودی و ذخایر فراوان نفتی آن را به اقتصاد ایالات متحد آمریکا متصل و در واقع به زیر مجموعه آن بدل ساخت.

همه این موفقیت‌های امپریالیستی در دوره موسوم به «سال‌های طلایی» (Golden Age)سرمایه‌داری بعد از غلبه بر بحران بزرگ 1930ـ 1929 و بهره گیری از جنگ دوم جهانی به دست آمد که سیاست‌های کینزی در ایالات متحد آمریکا و دیگر کشورهای سرمایه‌داری غربی مستقر شده بود. اما با شروع دهه هفتاد و آغاز مجدد بحران‌های سرمایه‌داری، عملاً این دوره رونق هم به خاک سپرده شد و سیاست‌های نئولیبرالیستی به جای سیاست‌های کینزی سلطه همه جانبه خود را هم در مرکز و هم در پیرامون گسترد و در واقع امپریالیسم به مرحله متأخر خود رسید.

این سیاست که هم‌زمان با روی کار آمدن رونالد ریگان در ایالات متحد آمریکا و مارگارت تاچر در بریتانیا شروع شد، علاوه بر اینکه با تلاش برای درهم‌شکستن کشورهای موسوم به «سوسیالیسم موجود» همراه بود، با در پیش گیری نوعی سیاست ویژه در عرصه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی در سراسر جهان دنبال شد و موجب گردید همانند اتفاقی که بعد از جنگ جهانی دوم رخ داد و برخی کشورها به عنوان ویترین جذاب حاکمیت سرمایه‌داری نوع کینزی به نمایش گذاشته شدند، این بار برخی دیگر از مناطق جهان نیز برای شکل‌دهی به همان نوع ویترین نمایشی، البته این بار برای نشان دادن موفقیت سرمایه‌داری نئولیبرالیستی برگزیده شوند. از جمله مناطقی که برای این پروژه انتخاب شدند، شیخ‌نشین‌های ساحل جنوبی خلیج فارس بودند که با توجه به در اختیار داشتن بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان، می‌توانستند بدون هیچ هزینه‌ای برای کشورهای امپریالیستی، به ویترین سرمایه‌داری نئولیبرالیستی تبدیل و در عین حال محلی برای کسب سود سرشار حاصل از دلارهای نفتی باشند.

این‌گونه بود که خرده‌کشورهای ساحل جنوبی خلیج فارس که در زمان سلطه بریتانیا بر این منطقه، حداکثر به عنوان شیخ‌نشین‌های تحت‌الحمایه بریتانیا از آنان نام برده می‌شد، با کشف نفت از یک سو و کنار رفتن امپریالیسم بریتانیا و جانشینی آن با امپریالیسم ایالات متحد آمریکا از سوی دیگر، فضایی مناسب برای اجرای برنامه‌های امپریالیستی پدید آوردند. البته استعمار پیر بریتانیا طبق رویه مرسوم خود پیش از ترک منطقه و واگذاری آن به امپریالیسم ایالات متحد آمریکا با زنده کردن و دمیدن بر آتش اختلافی که با بیانیه آرتور جیمز بالفور (Balfour Declaration) در سال 1917 در فلسطین برپا ساخته بود و با جداسازی بحرین از ایران در سال 1971 با همدستی پادشاه وقت یعنی محمدرضا پهلوی، آخرین جنایات بزرگش را در این منطقه فوق استراتژیک جهان به عنوان میراثی ننگین بر جای گذاشت که حاصل همه این کشمکش‌ها قدرت‌گیری بلامنازع امپریالیسم ایالات متحد آمریکا و حضور جنایتکارانه آن کشور در این منطقه بود.

ویترین پروژه نئولیبرالیسم در شیخ نشین‌ها

ابتدا قرار بود پروژه امپریالیستی ویترین‌سازی سرمایه‌داری نئولیبرالیستی با یکپارچه‌سازی همه این شیخ‌نشین‌ها در یک کشور، انجام گردد، اما به دلایلی این پروژه ممکن نشد و از دل آن، خرده کشورهای سابقا موجود کویت و عمان و سپس امارات متحده عربی که از بهم پیوستن شیخ‌نشین‌های ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، فجیره، ام‌القوین و راس‌الخیمه در 2 دسامبر 1971به‌وجود آمد و بعد از آن هم با شکست پروژه اتحاد دو شیخ‌نشین باقیمانده یعنی قطر و بحرین و دادن استقلال سیاسی ظاهری به این دو خرده کشور،عملاً خرده کشورهای شیخ‌نشین عربی جنوب خلیج فارس شکل گرفت و به محل اجرای پروژه ویترین‌سازی سرمایه‌داری نئولیبرالیستی تبدیل شدند.

از آن پس، این خرده‌کشورها به نوعی مزبله سرمایه‌داری تبدیل شدند؛ چرا که در این کشورها با استفاده از دلارهای نفتی و گازی و با عقد قراردادهای بسیار گزاف با پیمانکاران و شرکت‌های کشورهای غربی و با کار طاقت فرسا و برده‌وار نیروی کار مهاجر از آسیای جنوبی و غربی و شمال آفریقا به ساخت و سازهای غیرضروری و عموماً نمایشی پرداخته شد تا همسو با دیگر پروژه‌های امپریالیستی، ویترینی از تفوق سرمایه‌داری نئولیبرالیستی به نمایش گذاشته شود. ویترینی که با غارت ثروت این خرده‌کشورها و استفاده برده‌وار از نیروی کار مهاجر، بیشتر به جهنمی سوزان وکشنده تا بهشتی فریبنده شبیه است که متأسفانه به دلیل تبلیغات رسانه‌های غالب، مشاهده‌گران این مناطق، از درکِ عمقِ فاجعه رخ داده و در حال وقوع در این خرده کشورها ناتوانند. به بیان دیگر، فریبندگی به نمایش درآمده در شهرهایی با بلندترین آسمان خراش‌های جهان که عموما هم خالی از سکنه هستند و با نیازهای بنیادین مردم این خرده کشورها هم هیچگونه تطابقی ندارند،پدید آمدند. ساخت و سازهای تجاری، ورزشی، هنری و … فوق مدرن و بسیار هزینه بر که در بیشتر طول سال بلااستفاده می‌مانند و یا استفاده‌ای به اصطلاح یکبار مصرف دارند و دقیقاً مطابق همان الگوی سرمایه‌داری نئولیبرال که مشوق مصرف‌گرایی عنان‌گسیخته، به قصد سودآوری هر چه بیشتر و روزافزون‌تر برای سرمایه‌داری است، موجب جلب توجه ناآگاهانه نظاره‌گران بیرونی و به ویژه مردمان کشورهای پیرامونی سه قاره شده است. به عنوان مثال، ایجاد انواع پیست‌های اتومبیل‌رانی فرمول یک، زمین‌های متعدد گلف ، تنیس و … که در سال یکی دو بار، آن هم برای برپایی مسابقات بزرگ بین‌المللی مورد استفاده قرار می‌گیرند و فقط جنبه به نمایش گذاردن نوعی سرمایه‌داری لذت‌جویانه و منحط (Hedonism) دارند، نظر مردم کشورهایی که خود را از زیر سلطه امپریالیسم خارج ساخته و یا در حال انجام آن هستند به خود جلب کرده و امپریالیسم بدین وسیله همان ویترینی را برای سرمایه‌داری نئولیبرالیستی مهیا کرده است که کشورهای ژاپن، کره، تایوان و … برای نمایش موفقیت سرمایه‌داری کینزی برپا کرده بودند و از این طریق توانسته‌اند سایه تردید بر دل انسان‌های مبارز ولی ناآگاه انداخته و روحیه اعتراض‌جویانۀ آنها را متزلزل سازند. البته این گمان کسانی است که از درک دیالکتیک تاریخ و قوانین مترتب بر آن عاجزند و شناخت‌شان از جامعه انسانی و طبیعت، همان محدوده بسته‌ای است که در آن محصورند.

از سوی دیگر، امپریالیسم با ایجاد پایگاه‌های متعدد نظامی در این خرده کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس و برپا کردن فرماندهی مرکزی نیروهای تجاوزگرش در منطقه خاورمیانه، شرق آفریقا و آسیای میانه، موسوم به سنتکام (CENTCOM) در قطر و نیز اشاعه فرهنگ مبتذل لذت‌جویی و سرگرمی‌های نامتعارف با فرهنگ این مردمان و عملاً خلع سلاح فکری آنان و آوار شبانه‌روزی فیلم‌های‌هالیودی، با هدف ترویج «شیوه زندگی آمریکایی» و با «قدرت نرم» امپریالیستی در تلاش است هژمونی همه‌جانبه خود را تثبیت کرده و حاکمان و مردم این خرده‌کشورها را به نوعی زندگی لذت ‌ویانه و منحط و بی‌مسئولیتی در قبال میلیاردها انسان دیگر ترغیب کند و از این طریق به اهداف شوم خود دست یابد.

بنابراین، امپریالیسم با تبلیغات گسترده زندگی لذت‌جویانه و منحط و غیرمسئولانه، حاکمان این خرده‌کشورها را به وابسته و پادوی خود در همه زمینه‌ها مبدل کرده و به سرخم کردن حقیرانه در برابر تمنیات نیروهای امپریالیستی وادار ساخته است. از سوی دیگر هم آنها را به ابزار خود برای ایجاد تنش و جنگ‌های همیشگی منطقه-ای تبدیل کرده است، تا با بهره گیری از پروژه ویترین سازی و منابع سوداگری در این مناطق و تحمیل فروش میلیاردها دلار اسلحه در سال به این خرده کشورها بر رکودهای متوالی و ممتد و بحران‌های دوره‌ای و ساختاری خود غلبه کرده و با‌ بهره برداری «مجتمع‌های صنعتی-نظامی»، «شرکت‌های چند ملیتی» و «پیمانکاران نظامی و غیر نظامی» خود که به صورت انحصاری در این کشورها فعالیت می‌کنند، از این منابع پر سود (گاوهای شیرده)، عملاً اقتصاد رو به زوال خود را سرپا نگه داشته و سر و سامان دهد.

از سوی دیگر، رفتار حقارت‌بار حاکمان این خرده‌کشورهای غرق در لذت‌جویی منحط که همواره خود را به تکبر ظاهری و نوعی خودشیفتگی(Narcissism)نیز آراسته‌اند، فقط می‌توان در قالب زشت‌ترین واژه‌ها تبیین و توصیف کرد. گروه متکبر و وابسته‌ای که پادویی امپریالیسم بزرگ‌ترین افتخار زندگی حقارت‌بارشان است، علاوه بر مشارکت در برافروختن جنگ‌های منطقه‌ای، اکنون کارشان به جایی رسیده است که در جهت منافع امپریالیسم و در همراهی با آن، در مناطقی بسیار دورتر از خاورمیانه و جهان عرب نیز به اختلاف‌افکنی و ریختن نفت برآتش تفرقه‌های قومی، نژادی، مذهبی، … پرداخته تا امپریالیسم بتواند به اهداف شوم خود که همان ادامه سلطه مطلق و بلامنازع بر جهان است، دست یابد. به بیان دیگر، امپریالیسم عملاً از این خرده‌کشورهای تحت حاکمیتش با بزک‌های اغواکننده، به عنوان منبع سودآوری تریلیون‌ها دلاری شرکت‌های بزرگ چند ملیتی خود استفاده کرده و در همان حال خود را قیم آنها معرفی می‌کند و از سوی دیگر همین خرده‌کشورهای ثروتمند را حامی مردم ستمدیده کشورهای خاورمیانه و به ویژه اعراب این منطقه و مسلمانان دیگر مناطق جهان نشان می‌دهد. این‌ها فقط بخش اندکی از نمایش تهوع‌آور سرمایه‌داری نئولیبرال در این خرده کشورهاست که نقش ویترین امپریالیسم را ایفا می‌کنند.

برای پی بردن به عمق این رذالت و دروغ بزرگ به اصطلاح حمایت از مردم محروم منطقه و نشان دادن وابستگی و پادویی بی‌قید و شرط این خرده‌کشورها کافی است به پروژه معروف به «پیمان ابراهیم»(Abraham Accords)منعقده در13اوت2020 میان ایالات متحد آمریکا،اسرائیل، امارات عربی متحده و بحرین وبه دنبال آن مسابقه بیشتر کشورهای وابسته عربی در به رسمیت شناختن اسرائیل اشاره کرد که ضمن پشت کردن به حقوق و منافع مسلم و قانونی مردم فلسطین که سال‌ها محمل و مستمسک کشورهای عربی و مسلمان برای تظاهر به استقلال سیاسی و مبارزه ضدصهیونیستی بوده و به‌ویژه برای کشورهای عربی امری حیثیتی و «قومی»ـ«ملی» ذیل اصطلاح «عصبیت» و ناسیونالیسم قوم عرب که به اصطلاح محور موجودیت و اتحاد این جوامع محسوب می‌شد،بنگریم که نه تنها به موجودیت و رسمیت بخشیدن به کشور اسرائیل منتهی گردیده است بلکه به مراتب پیش‌تر و بیشتر از سایر کشورهای وابسته به امپریالیسم،این سرسپردگی را به نمایش گذاشته است و حاکمان این شیخ‌نشین‌ها،خرده‌کشورهای خود را رسماً و علناً علاوه بر امپریالیسم به پایگاه‌های جاسوسی،امنیتی و نظامی اسرائیل مبدل ساخته‌اند.

از سوی دیگر در تقابل جریانات سلفی ـ اخوانی منطقه نیز این خرده‌کشورهای ثروتمند همان نقش وابستگی بی‌چون و چرا برای ایجاد تنش و جنگ‌های منطقه‌ای دائمی که محمل اصلی امپریالیسم برای نجات اقتصادش است،ایفا می‌کنند و با شرکت در این دسته‌بندی دوگانه سلفی‌ـ‌اخوانی و به اصطلاح شرکت در یکی از جناح‌های ترکیه‌ای و عربستانی، که هر دو خود به نوعی برآورنده امیال امپریالیسم جهانی و ارتجاع قرون وسطائی هستند،نقش مخرب و به شدت غیر انسانی را بر عهده گرفته‌اند و در این میان زندگی میلیون‌ها انسان در غرب آسیا ، شمال آفریقا و حتی قفقاز و آسیای میانه و بخش‌های دیگری از جهان بازیچه این «بازی»‌های امپریالیسم جهانی شده‌اند.  

 زندگی انگل‌وار حاکمان و بخش بزرگی از جمعیت بومی این خرده کشورها که برآمده از تسلیم‌شان به سیاست‌های امپریالیستی است، کنترل اقتصادی و لاجرم سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آنان با واسطه‌گری بخش اندکی از رانت جویان حاکم را به صورتی کامل به کشورهای امپریالیستی سپرده است تا آنجا که دونالد ترامپ رئیس جمهور سابق ایالات متحد آمریکا در توصیف این وضعیت، بسیار شفاف و بدون پرده‌پوشی و با لحنی تحقیرآمیز کشور عربستان سعودی را همان «گاو شیرده» پیش گفته خطاب می‌کند!

اخیراً، این گروه عیاش و منحط علاوه بر ساخت‌و‌ساز آسمان‌خراش‌ها و عمارات و ساختمان‌های عظیم تجاری، ورزشی، هنری، تفریحی، …(کافی است در این زمینه به یک مثال مقایسه‌ای توجه کنیم تا عمق فاجعه روشن شود.در امارات عربی متحده با میلیون‌ها دلار یک زمین تنیس بر ستونی 250 متری برای استفاده فقط چند نفر و فخر فروشی احمقانه رهبران این خرده‌کشور توسط شرکت‌های پیمانکاری آمریکایی و غربی ساخته می‌شود و هم‌زمان در جمهوری خلق چین پروژه‌های عظیم تفریحی با استفاده از بالاترین و پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌ها برای استفاده میلیون‌ها انسان بنا می‌شود!) به عرصه اجرای برنامه‌ها و رویدادهای بزرگ بین‌المللی در زمینه‌های مختلف روی آورده‌اند، تا در خدمت‌رسانی به امپریالیسمِ در حال زوال، سنگ تمام گذاشته و آخرین قطرات ثروت منطقه را مستقیم و غیرمستقیم به جیب سرمایه‌داران و پیمانکاران آمریکایی و غربی واریز سازند و آنها را هرچه بهتر به مقصودشان برسانند.

به عنوان مثال همراهی با جنگ‌های منطقه‌ای همانند آنچه در سوریه گذشت و یا برگزاری «اکسپو2020 دوبی» با هزینه‌ای در حدود بیست میلیارد دلار و نزدیک به سی میلیون نفر بازدیدکننده و یا ساخت ورزشگاه‌ها، هتل‌ها و دیگر اماکن و تأسیسات فوق مدرن برای برگزاری مسابقات جام جهانی فوتبال 2022 قطر در کشوری با جمعیت بومی حدود نیم‌میلیون نفر که قدری بیشتر از 12درصد جمعیت آن کشور را تشکیل می‌دهد، فقط برای استفاده یکی دو هفته‌ای، بدون توجه به اینکه پس از اتمام مسابقات، این ورزشگاه‌ها، هتل‌ها و دیگر اماکن فوق مدرن به چه کار خواهند آمد و هزینه‌های ساخت و ساز و سپس نگهداری این ورزشگاه‌ها و تأسیسات چه میزان از دلارهای نفتی و گازی را باز هم به جیب شرکت‌های چندملیتی امپریالیستی واریز خواهد کرد و بی‌توجهی به اینکه برای این ویترین متکبرانه جان چندهزار نفر از کارگران مهاجر کشورهای جنوب و غرب آسیا و شمال آفریقا گرفته خواهد شد (کارگرانی که از کمترین امکانات یک زندگی انسانی بی‌بهره‌اند و در بدو ورود باید تمام اوراق شناسایی خود را به پیمانکاران تحویل دهند تا مبادا در مراکز شهری دیده شوند و یا دست از پا خطایی کنند و تنها در پایان قراردادشان، به شرط زنده ماندن، بتوانند چند صد دلاری برای خانواده‌های خود به ارمغان ببرند!) فقط نمونه‌هایی از نقشه شوم ویترین‌سازی امپریالیسم در دوران سرمایه‌داری نئولیبرالیستی است.

توجه کنیم که نادیده گرفتن عمق این مزبله سرمایه‌داری و عفن و چرک و کثافت ناشی از غلبه امپریالیستی دو سوی اقیانوس اطلس بر این خرده‌کشورها و ندیدن زندگی برده‌وار کارگران مهاجری که تقریبا همه کارهای تولیدی و خدماتی این خرده‌کشورها را برعهده دارند بر هیچ انسان آزاده‌ای قابل بخشش نیست .مهاجرانی که به کارهایی همچون نظافت منازل اعراب ثروتمند و غربی‌های ساکن در این خرده‌کشورها تا کار در ساخت و سازهای عظیم و مراکز خدماتی، بهداشت و درمان، پلیس و نیروی نظامی (در این بخش همواره گروهی هم به امر امپریالیسم جهانی برای ایجاد جنگ‌های همیشگی منطقه‌ای به صورت مزدور و با عناوین اسلامی در کشورهای مختلف مثل یمن، سوریه و … در ازای دریافت مبالغی به عملیات تروریستی مشغولند تا تنش و جنگ دائمی و دیگر نیات امپریالیستی را در منطقه فعال و به قول معروف داغ نگه دارند!) و هر نوع کار سخت و طاقت فرسای غیرقابل تصور دیگری مشغول هستند. نیروهای خدماتی بخش تجارت هم عمدتاً از کشورهای هند، ایران و پاکستان به این کشورها مهاجرت کرده و برای اقامت ناچارند با فردی از اتباع عرب این خرده کشورها پیوندی یکطرفه برقرار سازند و به اصطلاح «تحت کفالت» آنها قرار گیرند تا بتوانند در این خرده‌کشورها به کار فروشندگی و تجارت خرد و متوسط و گاهی کلان اشتغال ورزند. فقط صاحبان سرمایه، مدیران تجاری، نظامیان، مشاوران و انواع و اقسام لاشخورهای کشورهای غربی از این قاعده مستثنی می‌باشند و حتی در فرودگاه‌های این خرده‌کشورها، ورودی و خروجی‌های (Gates) ویژه برای آنها و به ویژه نظامیان ساکن در پایگاه‌های نظامی آمریکایی در نظر گرفته شده تا جایگاه ممتازشان همواره به رخ سایرین کشیده شود. از سوی دیگر، دیدن کارگران و فروشندگان و تجار خرده‌پای مهاجر، حتی برای یک لحظه در مکان‌های ویژه در نظر گرفته شده برای اعراب ثروتمند و ساکنین و سلبریتی‌های ورزشی و هنری غربی که روزها یا ماه‌هایی از سال را در این خرده‌کشورها می‌گذرانند، امری غیرقابل تصور است؛ مگر اینکه این افراد برای خدمت‌رسانی در این مکان‌ها به کار گماشته شده باشند. 

ذکر این نکته حایز اهمیت است که زرق و برق خیره‌کننده این خرده کشورها که از دهه هفتاد میلادی به تدریج شکل گرفته و سپس به عنوان ویترین سرمایه‌داری نئولیبرال ساخته و به نمایش گذاشته شده است، می‌تواند در یک بحران جدی و فراگیر به سرعت دود شده و به هوا رود. باید به خاطر سپرده شود که همه این آسمان خراش‌ها و تأسیسات فوق مدرن عمر مفیدی دارند که پس از طی آن و تمام شدن ظرفیت تولید دلارهای نفتی و گازی و دیگر ظرفیت‌ها همان «شمشیر داموکلس» است که بر فراز سر این خرده کشورها و حاکمان آنها قرار دارد و با تضعیف و زوال کشورهای حامی آنها یعنی کشورهای امپریالیستی و یا با فروپاشی محتمل درونی خودشان به دلیل تضادها و تناقضات فراوان نهفته در اعماق این جوامع، هر لحظه می‌تواند فرود آید و سرنوشت شوم این کشورها را رقم بزند.

نکته پایانی اینکه پروژه ویترین‌سازی چند سالی است که از منطقه خلیج فارس فراتر رفته و کشورهایی همچون جمهوری آذربایجان را نیز در بر گرفته است (حتی زمانی تلاش شد که در اقلیم کردستان عراق هم این ویترین شکل داده شود که به دلایل متعدد موفق نبود هر چند که اکنون نیز این منطقه جولانگاه مأموران امنیتی و جاسوسی و دیگر نیروهای ضد مردمی کشورهای امپریالیستی و بویژه اسرائیلی می‌باشد.) و این کشور در قفقاز جنوبی همان نقش خرده‌کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس را ایفا می‌کند. یعنی این کشور همانند خرده‌کشورهای جنوبی خلیج فارس هم در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم جهانی قرار گرفته است و هم نقش خدمتگزار دولت ترکیه که خیال احیای امپراتوری «توران» را در سر دارد، بازی می‌کند.

 باید به حاکمان و شیوخ خرده‌کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس و جمهوری آذربایجان هشدار داد که اینان از تیپای تاریخ غافل‌اند و درست زمانی که در غفلت کامل بسر می‌برند، تیپا و در واقع دیالکتیک تاریخ عمل می‌کند و چنان بر نشیمنگاه‌شان خواهد نشست که آرزوی همان زندگی ساده و بی‌آلایش واحه‌نشینی گذشته خود را با خود به گور ببرند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: