پرش به محتوا

سرنگون کردن پوتین ازداخل ، حقیقت ویا توهم؟ – لیلی نقولا – احمد مزارعی


سرنگون کردن پوتین ازداخل ، حقیقت ویا توهم؟

نوشته لیلی نقولا،استاد مسائل بین الملل در دانشگاه لبنان

مترجم: احمد مزارعی ، دوازدهم مارچ 2022



همچنانکه امریکایی ها در این گزینه خود دچار خطا شدند که میتوان با تحمیل گرسنگی بر ملتها، آنها را وادار نمود تا حکومتهای خود را ساقط کنند و اینکه انها این استراتژی را در ایران ، سوریه و ونزوئلا تجربه کردند که همه با شکست روبرو گردید، لذا باید مطمئن بود که از این پس نیز این سیاست نتیجه ای بجز شکست در بر نخواهد داشت.

کشورهای غربی پس از اینکه از پیروزی درجنگ خود بر علیه روسیه در اوکراین ناامید شدند ، شروع به تبلیغات تازه ای مبنی بر ساقط کردن پوتین از داخل روسیه را به راه انداخته و غربیها در این زمینه مقالات متعددی را منتشر کرده اند که با سخنان نخست وزیر انگلستان بوریس جانسون تکمیل شده است ، وی پس از سخنرانی زیلنسکی رئیس جمهور اوکراین در مجلس عوام انگلیس چنین تهدید نمود و اظهار داشت:» ما فشارهای همه جانبه خود را بر علیه روسیه به طرق مختلف و تا سقوط پوتین ادامه خواهیم داد». ازسوی دیگر معاون امور سیاسی وزارت خارجه آمریکا ، ویکتوریا نولاند تصریح کرد:»هنگامی که رهبری پوتین بعلت مسئله اکراین درمعرض خطر قرار بگیرد، درمقابل تغییر مسیر قرار خواهد گرفت ویا اینکه ، ملت روس امور کشوررا خود بدست خود خواهد گرفت».

در اینجا این سوال مطرح میشود : تا به کجا غرب موفق میشود که برروی سقوط پوتین ازداخل موفق شود؟

در تحقیقات آماری که اخیرا یکی از مراکز مخالف دولت روسیه که از طرف غرب حمایت میشود ، تاکید شده که 59%از افراد ی که مورد سوال قرار گرفته اند اظهارداشته اند :» آنها عملیات نظامی را در اوکراین مورد حمایت قرار میدهند»، واینکه اکراین قربانی سیاستهای غرب و نئونازیها شده است . همچنین در همین تحلیل 73% که مورد سوال قرار گرفته اند ، باور دارند:»که همگی به منابع رسمی روسیه کاملا اطمینان دارند».

در تحلیل دیگری که در رسانه های ارتباط جمعی درمورد 2.73 میلیون نفرانجام گرفته است ، %51.8 انها نسبت به انجام عملیات نظامی در اوکراین با دیده مثبت نگریسته اند و تنها

14.5%، از اظهارات اینترنتی درضدیت با پوتین بوده اند.

درمورد تحلیل تصورات ملت روسیه و نظرشان نسبت به خودشان وبه دیگران که علی العموم غربیها در اینگونه موارد نسبت به روسیه دچار ارزیابیهای خطا میشوند نتایج زیررا شاهد هستیم:

ایمان روسها نسبت به عظمت کشورشان -1

ملت روسیه از زمان قیصر یا در مرحله شوروی سوسیالیستی و تا به امروز به عظمت کشورشان ایمان دارند. علیرغم اختلافات داخلی که در مورد حکومت ویا توجهات سیاسی کشور خود دارند که خواستار نزدیکی به اروپا ویا باورمندان به اوراسیا ویا مسیحیت ارتدوکس شرقی ویا آنهایی که توجهات اسلامی دارند ….،ولی عنصر اصلی که موجب وحدت فرهنگی و سیاسی روسیه معاصر میگردد ، همان داشتن تصور ذاتی از روسیه به عنوان یک قدرت با عظمت میباشد.

حتی در اوج مشکلات مالی بزرگی که روسیه در سال 1992، با ان روبرو بود، یلتسن پیشنهاد «کمک» مالی که از طرف رئیس جمهور امریکا بیل کلینتون پیشنهاد شده بود نپذیرفت ، وی اظهار داشت «روسیه قدرت بزرگی است و ما درخواست بدست اوردن کمک نمیکنم»

در چارچوب این نگاه به خود است که روسها باوردارند باید در سرنوشت مسائل جهانی شرکت داشته باشند،همچنین آنها باید در کشورهای همسایه خود نیز نفوذ داشته باشند و باور دارند که جهانی چند قطبی با این نظریه آنها مطابقت دارد، بدین شکل روسها مخالف آن هستند که خود را دولتی منطقه ای به حساب بیاورند یا حتی روسیه را قدرتی متوسط بنامند.آنها باید یا به عنوان قدرتی عظیم و جهانی بشناسند در غیر اینصورت نباید باشند.

با حرکت از این منظر است که پوتین آنچه را که برای روسیه انجام می دهد، تاکید بر این امر است و روزها نمی پذیرند که تابعی از نظام بین المللی موجود باشند.

2 – ترس از محیطی دشمنانه و شک برانگیز

ترس در فرهنگ روسیه نقش موثری در سیاست دارد، از دیدگاه روسها جهان بمثابه کنایه ای است از فضائی غیردوستانه که هدفش منهدم کردن ملت روسیه است

از نظر تاریخی بنای تشکیل هویت ملی روسیه بر سه پایه استوار شده است:امنیت و وحدت ، احساس بسیار پر اهمیتی بر ضرورت داشتن همبستگی اجتماعی و ترس از نابودی در فضائی به غایت دشمنانه . باید گفت که این عامل اخیر درفهم عکس العملی برخورد کردن روسها بسیار مهم است، تفسیر این نظریه اینست که جهانیان چگونه به روسها به عنوان یک تهدید ایدئولوژیکی و یک هدف منطقه ای نگاه میکنند.

درنتیجه عوامل زیر جهانیان روسیه را همیشه مکانی خطرناک میدیده اند:

روسها برای بقای وجود خود همیشه با دشمنان گوناگون قدرتمندی که اورا درمحاصره داشته اند جنگیده اند: وایکینگها، سوئد، ترکیه ، تاتارها، فرانسه ، المان، ایالات متحده، ناتو، و…./این وضعیت ادامه داشت تا هنگامی که آنها توانستند اتحاد شوروی سوسیالیستی را تشکیل دهند وبرای عامل نابود کننده پشت سرشان درمحیط اروپا نیز، دست به تشکیل نظامات شوروی مشابه خودشان دراروپای شرقی زدند.

با آمدن پوتین روسها احساس میکنند که غرب با آنها می جنگد زیرا به یک «امپراتوری بزرگ»تبدیل شده اند، بویژه که آنها دوره ای از انحطاط را پس از جنگ سرد پشت سر گذارده اند، از این نظر آنها آمادگی کامل دارند تا برای دفاع ازهویت ملی خود دست به هر کاری بزنند.

از سال 2014، روسها مشاهده میکنند که پیمان ناتو و اتحادیه اروپا نفوذ خود را بسوی مرزهای روسیه گسترش میدهند واین تنها یک حرکت تهدید امیز ژئو پلتیکی نیست بلکه یک تهدید وجودی و تمدنی برای روسیه است که هویت ملی واصول فرهنگی روسیه را مورد تهدید قرارمیدهد.

ملت روسیه امروزی براین باور است که هدف پوتین دفاع از شهروندان روس است چه انهائی که دراکراین بسر میبرند ویا انهائی که شهروندان خود روسیه هستند، برای اینکه غرب پس از آنکه از نابود کردن روسها در اوکراین فارغ گردید به فوریت بر اساس نظریه خود برای نابودی روسهای داخل روسیه نیز دست بکار خواهد شد.

3 – با همی وهمبستگی روسها

از نظر تاریخی ، روسیه همیشه اماده بوده است که سطح عالی زندگی خودرا در راه «روسیه بزرگ» فدا کند، و به قول داستایفسکی ، روسها اماده اند تا ثروت اقتصادی فردی خود را برای واجب اخلاقی در راه وطن خود قربانی کنند.

درمرحله کمونیستی «باهمی» وهمبستگی ملی ،پاسخی بود بر مصائب و مشکلاتی که در نتیجه «انقلاب اکتبر»و جنگ جهانی دوم ، ملت روسیه با ان روبروشد.

امروز نیز اکثریتی از ملت روسیه آمادگی دارند تا از امکانات رفاه فردی و استقرار اقتصادی و رفاه اجتماعی و تحمل تحریمهای اقتصادی در جهت تقویت نفوذ و اعتبار خارجی کشور خود، و رهایی از خطر های متعددی که تهدیدشان میکند ، به فداکاری دست بزند.

بنابراین آنچه که توضیح داده شد ، شاهدیم که که برنامه موجود غربی ها مبنی بر فشار بر روسیه و ساقط کردن پوتین واقع بینانه بنظر نمیرسد. اما مقالاتی که صحبت ازاین میدارد که امکان دارد نخبگان ثروتمند و بانفوذ در روسیه اقدام به ساقط کردن پوتین کنند به این دلیل جنگ اوکراین به منافع آنان ضربه وارد کرده است ، باید گفت که این ادعا نیزدرست نیست ، زیرا این نخبگان نیز خود را مدیون پوتین وشرکایش میدانند که هم اکنون در قدرت حضور دارند و براین باورند که حتی اگر پوتین نیز ساقط شود علتش روسی بودن وی میباشد ، اما بنا به رای اکثریت مردم روسیه» غرب نمی خواهد روسیه از نظر تمدنی و اقتصادی پیشرفت کند»

اما درمورد اینکه مردم روسیه ممکن است نسبت به تعداد زیاد کشته شدگان در جنگ اوکراین به سرنگونی پوتین اقدام کنند ، پوتین از قبل خود را برای این ادعا اماده کرده و اینچنین دعوت به جنگ در اوکراین نموده که فقط» هرکس مایل است در جنگ اوکراین شرکت کند ، میتواند بطور داوطلب وارد ارتش شود» شکل پوتین راه را برای کسانی که درداخل وخارج می خواستند برروی کشته شده های جنگ اوکراین سرمایه گذاری کنند کاملا بسته است.

همچنانکه آمریکایی ها در این گزینه خود دچار خطا شدند که میتوان با تحمیل گرسنگی بر ملتها ، آنها را وادار نمود تا حکومتهای خود را ساقط کنند و اینکه آنها این استراتژی را در ایران ، سوریه و ونزوئلا تجربه کردند که همه با شکست روبرو گردید، لذا باید مطمئن بود که از این پس نیز این سیاست نتیجه ای بجز شکست نخواهد داشت.

۱ دیدگاه »

  1. اوپوزسیون ایرانی نیز سال‌هاست که در توهم مشابهی بسر می‌برد. اما این روش در کشورهایی مانند ایران، ونزوئلا، بلاروس و روسیه جواب نداده است. دلیل اصلی بی‌تاثیری این روش غربی، بنظر می‌رسد گزینش گماشته از میان فرومایه‌ترین‌هایی مانند خوان گوایدو، سوتلانا تیخانوفسکایا و امثالهم بوده است. بویژه اینکه تجربه گماردن یک دلقک تئاتر و تلویزیون، مبلغ فاشیزم بعنوان رئیس جمهور در اوکراین در مقابل دید عموم قرار دارد.

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: