پرش به محتوا

طالبان و ادامه جنگ امپریالیسم آمریکایی در افغانستان – جواد مرادی

طالبان و ادامه جنگ امپریالیسم آمریکایی در افغانستان

جواد مرادی خبرنگار افغانستانی

تجاوز های ایالات متحدۀ امریکا بصورت جنگ های نیابتی و مداخله های مستقیم نظامی، ادامه سیاست های فاشیستی برازنده به هدف برتری طلبی و سلطه کامل بر جهان بوده که بعد از جنگ جهانی دوم جهانی تا اکنون دنبال شده، و در امور بیش از ۵۳ کشور مداخله نموده، و تعداد زیادی از کشور ها از جمله افغانستان را که به میل سیاست های تجاوز کارانه آن نبوده، بر انداخته و در عوض حاکمیت های دیکتاتوری ضد مردمی، و در کشور ما نیرو های نامنهاد جهادی که دست شان در خون ملت ما آغشته است بر سر قدرت رسانیده، و با تمام امکانات برای بقای آنها دست اندر کار است.
تجاوز به افغانستان مسئله جدید نیست و نبوده، امپریالیسم امریکا از قریب به چهار دهه است که تجاوزهای خویش را از طریق ایجاد، تربیت، تسلیح نیروهای بنیاد گرا اسلامی، تجاوزهای نیابتی، و مستقیم بر علیه کشور و ملت ما نموده و تا اکنون ادامه داده است

خروج آمریکا و نیروهای ناتو از افغانستان، یک شکست نیست، بلکه یک تصمیم استراتژیک میباشد. امپریالیسم، طالبان را برای پنجاه سال اینده در افغانستان بخاطر اهداف شومی که در کشورهای آسیای میانه و در مقابله با چین و روسیه تعقیب می نماید، میکارند. آمریکا و انگلیس، خصوصا در این مورد با یک تیر چندین نشان می زنند.
اگر داعش نتوانست در سوریه یا عراق دولت اسلامی تشکیل دهد، طالبان ، پیرو مذاکره یکسال و نیمه خویش با آمریکا در دوحه قطر؛ دولت وحشی و تروریستی اسلامی خویش را در افغانستان مستقر میکند. طالبان این بار، بعنوان یک نیروی قهرمان و رزمنده ملّی که موفق شده است تمامی متجاوزین متحده عضو پیمان ناتو را شکست داده و از مرز و بوم افغانستان خارج نماید، در شرایطی که اشرف غنی فرار را بر قرار ترجیح میدهد، به فتح کابل نائل گردید. مفسرین رسانه های امپریالیستی، از جمله بی بی سی طالبان را با ویت کنگ ها مقایسه کرده و سقوط کابل را به سقوط سایگون تشبیه می نمایند. آنها هدفمندانه به ترویج قهرمان سازی از طالبان پرداخته اند.
طالبان ها غالبا از ملیت پشتون ها میباشند. با وجود تنوع ملیتی تاجیک، هزاره، ترکمن، بلوچ و ازبک ها و غیره در افغانستان از یک طرف، و مبارزات روشنفکران و جامعه مدنی در مقابل سلطه طالبان، میشود بطور واقع بینانه ای نوعی از درگیری، تقابل و جنگ داخلی در افغانستان را با شدت و ضعف متفاوتی تصور کرد. این در شرایطی میباشد که نه تنها رهبر طالبان و اشرف غنی هر دو از ملیت پشتون میباشند، بلکه هر دو با بورسیه دولتی به همراه زلمای خلیل زاد در آمریکا با همدیگر تحصیل میکردند. بعد از وارد شدن طالبان به کابل و تعیین “علی احمد جلالی”، مسئول بخش پشتون صدای آمریکا بعنوان رئیس دولت دوران گذار، این امر پرواز کابینه احمد چلبی ها از آمریکا به بغداد را بعد از سقوط صدام تداعی می نماید.
همانطور که حدود چهل و چند سال پیش پیرو استراتژی امپریالیستی مبنی بر کشیدن نوار سبز اسلامی بر نوار مرزهای جنوبی اتحاد جماهیر شوری سابق بعد از کنفرانس گوادلوپ، از کوههای هندوکش در افغانستان تا دریای مدیترانه، حکومت ها و سازمان های سیاسی و گروه های تروریستی اسلامی مثل قارچ یکی پس از دیگری سر از زمین بلند میکردند، استراتژی بر سر کار آوردن مجدد طالبان نیز با هدف های تعریف شده و مشخصی برای بلند مدت در افغانستان چیدمان شده است.
همانطور که آن موقع هم پول های نفتی عربستان سعودی نقشی کلیدی در حمایت، مجهز کردن و فراهم کردن تدارکات نظامی این گروه های اسلام گرای افراطی ایفا نمود، امروز هم آمریکا و انگلیس، پروژه تجهیز کردن و بر سر کار آوردن طالبان را بطور غالب بواسطه پولهای نفتی و مهمات قطر و عربستان سعودی، این پروژه با به مرحله اجرا در می آورند.
همانطور که بخش هایی از طرح های چرکین و سرطانی منطقه ای امپریالیستها توسط عربستان و دیگر دوستان منطقه ای آمریکا و انگلیس به مرحله اجرا در می اید، همانطوری که در دوران ریاست جمهوری جیمی کارتر، هر روز اقایان “برژینسکی، ، “سایروس ونس” و “سولیوان” یک پایشان در واشینگتن، پای دیگرشان مرتب در پاکستان بود تا با سرازیر کردن پول و مهمات و تدارکات و تعلیمات لازم، مجاهدین، القاعده و طالبان را بر علیه دولت وقت دکتر نجیب الله آماده نمایند، این بار هم دولت پاکستان، در تعقیب منافع ارتجاعی خویش، نقشی کلیدی و اساسی در اسکان، تربیت، تدارکان و حمایت ار طالبان در این حمله گسترده و سرتاسری را ایفا نموده است.
امروز پیروزی طالبان در افغانستان، به نوعی پیروزی بزرگی برای پاکستان نیز محسوب میگردد. این امر قدرت پاکستان بر افغانستان را به مراتب بیشتر میکند. نفوذ پاکستان بر افغانستان نه تنها توان نظامی آن را در منطقه، در مقابل هندوستان افزایش می دهد، بلکه میزان میدان عملکردی آن را در مورد مناقشه کشمیر با هندوستان تقویت می نماید.
از طرف دیگر، تهران با همسایه پاکستانی به مراتب قدرتمند تری طرف میباشد که در افغانستان نفوذ قدرتمندی دارد. بطور همزمان، سلطه طالبان بر کابل و سرتاسر افغانستان، میتواند نوار های مرزی شرق ایران را خصوصا در مرزهای سیستان و بلوچستان به مراتب نا امن تر نماید.
طالبان در حمله سرتاسری خویش نه تنها بیشتر از دولت اشرف غنی توان پرداخت پول سربازان خویش را داشت، بلکه از حجم بیشتر و تکنولوژی همطرازی از مهمات پیشرفته با حکومت مرگزی جهت این حمله همه جانبه برخوردار بود. میلیاردها دلار هزینه های نظامی، تدارکاتی و پرسنل نیروهای طالبان نمیتواند فقط از طریق کشت تریاک قاچاق تامین شده باشد. انتظار میرود حاکمیت و قدرتمداری طالبان در کابل، اقتصاد افغانستان را به همان شیوه ای مدیریت خواهد کرد، که جمهوری اسلامی ایران، در سالهای اول قدرتمداری خویش اداره میکرد.
بودجه دولتی حاکمیت طالبان بر خلاف ایران، نمیتواند متکی به نفت بوده باشد، لذا این دولت به فروش منابع طبیعی معدنی دیگر افغانستان، به موزات تولیدات تریاک روی خواهد آورد. کشورهایی مانند عربستان، برای همیشه قادر نمی باشند بودجه بر سر کار ماندن طالبان را تامین نمایند. از این نظر طالبان به موازات تروریسم اسلامی در منطقه شرق ایران و غرب چین، تنها از طریق تشنج افرینی در منطقه میباشد که میتوان سلطه قدرتمداری داخلی خویش را حفظ نماید.
استراتژیک آمریکا بر علیه چین و روسیه و ژئوپولیتیک منطقه نقشی کلیدی دارد. این در حالی میباشد که طالبان با چهره ضد آمریکایی و ضد امپریالیستی و قهرمان ملی به قدرت میرسد. بطور همزمان، طالبان قبل از آغاز حمله نهایی و سرتاسری خویش در افغانستان، هم نمایندگانی را به مسکو اعزام نمود، و هم به پکن. این امر نشام میدهد که همزمان با هزیمت کفه سنگین قدرتمداری جهانی به سمت شرق، به دوران آغاز پایان سلطه گری امپریالیستی آمریکایی انگلیسی، استراتژی گماشتن طالبان بر کابل، میتواند به ضد خودش نیز تبدیل گردد. یعنی که چین و روسیه قادر گردند تا حکومت طالبان را مهار کرده و تحت کنترل خویش در بیاورند.
استراتژی محاصره گاز انبری چین، از طریق ایجاد بحران امنیتی نظامی در منطقه دریای چین از یک طرف و گسترش همه جانبه تروریسم اسلام افراطی در کشورهای آسیای میانه در شمال غربی چین، بخشی از تصویر وقایع امنیتی برای دهه های آینده میتواند بوده باشد که توسط آمپریالیستهای آمریکایی – انگلیسی چیده شده است.
یکی دیگر از اهداف اصلی حمله نظامی آمریکا به افغانستان در وحله اول، دستیابی به منابع و ثروت های طبیعی منطقه ای کشورهای آسیای میانه بوده است. در صورت موفقیت آمریکا و انگلیس از این طرق قادر می بودند تا همزمان با سلطه خویش بر دولت های اسلام آباد و کابل، توانسته باشند ثروت های این منطقه را غارت نموده به کشورهای خویش منتقل نمایند.
در شرایطی که دور دوم تجاوز امپریالیستی به افغانستان طی بیش از بیست سال به گل نشسته بود، آنها این بار به استراتژی تزریق غده چرکین و سرطانی طالبان به کشورهای اسیای میانه، با همان شیوه ای که در دوران دویست ساله جنگ های تریاک در چین عمل نمودند، پرداخته اند. امروز هم از طریق تربیت، تجهیز و تزریق افیون تروریسم طالبانی به مردم کشورهای آسیای میانه با بنیادگرایی اسلامی افراطی، بتوانند مردم کشورهای منطقه را حد اقل برای چندین دهه آینده به افیون تازه ای معتاد نمایند.
در چیدمان شطرنج ژئوپولیتیک منطقه ای، به قدرت رسیدن طالبان وهابی سنّی، از طرف عربستان و اقمارش به عنوان پیروزی بزرگی در مقابل ایران به حساب می آید، که با پولها و مهمات قطر و سعودی ها تدارک و تجهیز شده و توسط دولت اسلام آباد پاکستان به مرحله اجرا درآمد.
همانطور که اطلاعات فراوان جسته گریخته ای مبنی بر اینکه رهبران طالبان از ایران هم به عنوان مکانی به عنوان پناهگاه خویش استفاده میکردند وجود دارد، دال بر آن است که ممکن است خود طالبان به درگیرشدن با ایران تمایلی نداشته باشد. این امر تا حدود زیادی به آن بستگی دارد که در توازن قوای ژئوپولیتیک منطقه ای، قدرتمداری حاکمه بر کابل، تا چه اندازه ای قدرتمداری امپریالیستی انگلیسی امریکایی دست بالا را داشته باشند.
آنچه که تا به حال در مورد سیاست خارجی شاهد بوده ایم، سیاست های چین و روسیه در منطقه مبتنی بر احترام متقابل به حکومت ها و استقلال کشور های منطقه، عدم دخالت در امور داخلی آنها، و ایجاد مناسبات اقتصادی دیپلماتیک و سیاسی با حکومت های حاکمه بر این کشور ها میباشند. این استراتژی به نوعی بر این پایه منتنی میباشد که سرنوشت قدرتمداری های حاکمه کشورها نه از طریق دخالت ها و نفوذ خارجی، بلکه باید توسط خود مردم آن کشورها تعیین گردد. لذا، سرنوشت کشورهای افغانستان، یا ایران را باید مردم افغانستان و ایران تعیین نمایند، نه دخالت های خارجی.
بر یک چنین پایه ای، به احتمال زیاد این کشورها با دولت طالبان در کابل روابط دیپلماتیک بر قرار کرده و خصوصا چین، تلاش نماید بر بستر پروژه کلان جاده ابریشم خویش، مناسبات اقتصادی خویش را با آنها گسترش بدهد، که یکی از لازمه های اصلی آن استقرار ثبات و امنیت و نوعی از حکومت قانون در افغانستان میباشد.
وقایع لحظه به لحظه تغییر میکنند و شرایط مرتب عوض میگردد. لذا، باید منتظر انسجام بیشتر شرایط و روشن تر شدن هر چه بیشتر شرایط بود، تا دید واقع بینانه بیشتری از سیر تحولات آینده را بتوان ترسیم نمود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: