پرش به محتوا

پاکستان، برادر بزرگ افغانستان تحت تسلط طالبان – جواد مرادی



جواد مرادی خبرنگاری افغانستانی



پاکستان کشوری است که در جنوب شرق آسیا موقعیت دارد و ازقسمت شرق با هند و از شمال و شمال غرب با افغانستان ارتباط دارد و دارای حدود 2670 کیلومتر مرز مشترک با افغانستان است. از لحاظ بزرگی نیروهای مسلح در رده 14 جهان قرار دارد و تنها کشور اسلامی است که دارنده تسلیحات هسته ای است. پاکستان بعد از استقلالش از هند در سال 1947 همواره موجودیتی تهدیدزا برای همسایگانش بوده است.
روابط دو کشور همسایه افغانستان و پاکستان از همان ابتدا دچار تنش بوده و عمدتا پاکستان در پی اعمال نفوذ در افغانستان بوده است. مثلا در دوره جهاد مردم افغانستان علیه شوروی سابق، پاکستان از برخی گروه های مجاهدین حمایت به عمل آورد. و سپس دوران طلایی اعمال نفوذ این کشور بر افغانستان دوره امارت طالبانی بود.
محور اصلی سیاست پاکستان از زمان استقلال تا هنوز مساله، امنیت بوده است. و در این خصوص دو موضوع با اهمیت برای آنها مطرح است؛ یکی معضل کشمیر با هند، و دیگری خط دیورند با افغانستان است. این خط مرزی برای پاکستان اگرچه تا اندازه ای اهمیت خود را از دست داده، اما اسلام آباد پس سقوط طالبان در 2001 با هدف جلوگیری از سقوط مهره های خود در افغانستان به اشکال مختلف از گروه های افراطی و طالبان حمایت کرده است.
خط مرزی دیورند به طول 2430 کیلومتر باعث جدایی پشتون های غرب (مستقر در پاکستان) و پشتون های شرق (ساکن افغانستان) شده است. علاوه بر این مساله کشمیر هم برای پاکستان مهم و استراتیژیک است. استقلال بنگلادش در سال 1971 اسلام آباد را نسبت به پشتونستان مضطرب ساخته است. زیرا صحنه سیاسی پاکستان از زمان استقلال تا امروز، با رقابت دایمی میان اقوام ساکن در آن کشور از جمله پنجابی ها، سندی ها، بلوچ ها و پشتون ها برای کسب قدرت بوده است. لذا احتمال اینکه پشتون ها هم مسیر بنگلادش را طی کنند و از این کشور جدا بشوند وجود دارد – کمااینکه این ادعای استقلال طلبی بارها مطرح شده و هر باری هم سرکوب شده است. و لذا این مساله همواره موجبات نگرانی دولت پاکستان را فراهم کرده است.

زیرا آینده و قلمرو سرزمینی این کشور را با سرنوشت نامعلومی روبه رو می سازد. بنابراین با توجه به این مسایل که به عنوان مسایل امنیت ملی پاکستان یاد می شود، بنظر می رسد تلاش این کشور برای حمایت از طالبان و نوطالبان و افراطیت در واقع تلاش برای حفظ وضع موجود به سود اسلام آباد باشد.
پاکستان بعد از 11 سپتمبر 2001 در منطقه بیش از پیش اهمیت پیدا کرد. و در ائتلاف بین المللی علیه تروریسم و شبکه القاعده نقش مهمی بازی کرد. امریکا در زمان حمله به طالبان نیازمند همکاری پاکستان بود – پاکستان در تعقیب و گرفتاری طالبان و شبکه القاعده و گشایش دفاتر CIA در شهرهای بزرگ این کشور باعث خشنودی مقامات امریکایی شد. واقع این است که روابط دو کشور امریکا و پاکستان بعد از جنگ سرد و آزمایش های اتومی این کشور و بخصوص کودتای پرویز مشرف رو به سردی رفته بود. اما بعد از حمله امریکا به افغانستان و همکاری پاکستان در این راستا و مخالفت نکردن این کشور، روابط دو کشور بهبود یافت و پاکستان ازین سیاست به دو هدفش نایل شد:

اول: مورد توجه مجدد امریکایی ها قرار گرفت و مناسبات دو کشور بهبود پیدا کرد. و تحریم های که بدلیل کودتای مشرف و آزمایش های اتومی علیه پاکستان وضع شده بود برداشته شد و این کشور لقب (متحد غیر ناتوی امریکا) را به خود اختصاص داد، و سالانه بابت همکاری های مرزی و اطلاعاتی میلیاردها دالر پول از این کشور دریافت می کرد که به اقتصاد رو به رکود پاکستان جان تازه بخشید.
دوم: اینکه می خواست در آینده افغانستان نقش موثری داشته باشد. بدلیل اینکه گروه های اجلاس بن بخصوص ائتلاف شمال پاکستان را حامی طالبان و دشمن خود می دانستند و جریان روم و قبرس به سرکردگی ظاهرشاه – هم در نگاه تاریخی پاکستان را اشغالگر سرحد افغانستان می دانستند و مخالف خط دیورند بودند. و لذا پاکستان با سرعت کوشش کرد البته با موافقت امریکا گروه سومی بنام گروه پشاور که میانه خوبی با این کشور داشت – را به مذاکرات وارد کند. شخص مورد نظر ضیاء الحق بود که ترور شد و گزینه بعدی حامد کرزی، رئیس جمهوری پیشین بود.
پاکستان به رغم همکاری های اولیه با جامعه بین المللی علیه تروریسم همچنان روابط خود با طالبان و گروه حقانی که یکی از متحدین جدی طالبان است را ادامه داد. به عنوان نمونه جنرال حمید گل ریس سابق ISI در مصاحبه با اشپیگل صریحا اعلام کرد: که ما طالبان را بوجود آوردیم و فعلا نیز آنان را ناجیان آزادی می دانیم و استراتژی پاکستان آن است که در افغانستان دولتی بوجود بیاید که تحت نظر پاکستان حرکت کند. بنابراین از سال 2008 به این سو با اصرار پاکستان مذاکراتی میان دولت افغانستان با طالبان به صورت مخفی آغاز شد و بعدها توسط حامد کرزی، رئیس جمهوری پیشین هم تایید شد. از این حیث دولت افغانستان برای جلب حمایت طالبان بعنوان قوم پشتون روی خواسته های اقوام غیر پشتون در کشور پا گذاشت. برعلاوه اینکه برای پاکستان حمایت از طالبان برای برخوردار شدن از حمایت پشتون ها، از 2007 به این سو کمتر معضل خط دیورند را در افغانستان مطرح کرد و بلکه همواره مسله حضور هند در افغانستان برجسته شد. بنابراین بنا به ادعای خودشان دستگاه امنیتی پاکستان موسس و حامی و حمایتگر تفکر طالبانیسم است و شورای رهبری این گروه موسوم به شورای کویته عملا در جنوب غربی این کشور یعنی بلوجستان مستقر هستند. گفتنی است که اگرچه حمایت این کشور از طالبان بر مبنای پیوند های قومی است و درست است که بیشتر طالب ها را قوم پشتون تشکیل می دهد اما همه پشتون ها طالب نیستند.
طالبان از دوره باراک اوباما به این طرف به دستور پاکستان و بنا بر شکنندگی که در روابط بین اسلام آباد و واشینگتن بوجود آمده بود به تقویت پایگاه های خود در مرزهای سرحدی بین افغانستان و پاکستان پرداختند، و سیاست های خود را برای پس از بیرون شدن امریکایی ها از افغانستان تدوین کردند. و بنظر می رسد که پاکستان باور داشته است که امریکایی ها بازگشت طالبان به قدرت را پس از خروج شان از افغانستان پذیرفته اند. و لذا اجازه دادند که رهبران آنها در کویته زندگی بکنند و مانع رفت آمدهای افراد آنان میان مرزهای دو کشور و درآمدهای مواد مخدر آنان نشدند. و همین سیاست از سوی ایالات متحده امریکا موجب شد که به تفکیک طالب خوب و طالب ستیزه جو بپردازند و امروز عملا آنان را نه تنها تهدید و دشمن خود بلکه متحد و هم پیمان خود می دانند.
البته سیاست حمایتگری و نقش پاکستان از گروه های تروریستی و طالبان همواره مورد انتقاد مقامات رسمی افغانستان قرار گرفته است. علی رغم انتقادات و نارضایتی مقامات افغان از سیاست های دوپهلوی پاکستان، یوسف رضا گیلانی، نخست وزیر وقت پاکستان در 27 حمل 1390، در سفری به کابل بسته ای از خواسته های مشخص آن کشور را ارائه کرد. از جمله اینکه پاکستان باید متحد منطقه افغانستان باشد، دو کشور باید در عرصه نظامی همکاری های استراتژیک داشته باشند، پاکستان خواستار نقش کلیدی تر اقتصادی در افغانستان است و اولویت در استخراج معادن افغانستان باید با شرکت های پاکستانی باشد، پاکستان به شدت مایل به کنار گذاشته شدن امریکا و هند از روند مذاکرات صلح افغانستان با طالبان است. در یک جرگه سنتی خط دیورند به رسمیت شناخته شده و بلاک اقتصادی مشترک میان افغانستان، پاکستان و چین ایجاد شود. پروژه پایپ لاین گاز ترکمنستان (تاپی) تنها میان افغانستان و پاکستان باشد و هند باید از این پروژه بیرون کشیده شود، بعلاوه طالبان جایگاه گروه حقانی نیز در دولت آینده مشخص شود
مقامات افغانستان همواره طالبان را ابزار دست سیاست های پاکستان قلمداد کرده اند – چون بنابه ادعای مقامات افغان اینها نه به صلح باورمندند نه به آبادی و رفاه و ترقی افغانستان حرمت قائلند. اما امروز بعد از خروج نیروهای بین المللی و پیشروی های طالبان رابطه بین افغانستان و پاکستان به بدترین حالت ممکن آن رسیده است. روابط دپلماتیک بطور کامل قطع و دشمنی ها آنچنان عریان و آشکار شده است که اخیرا در حاشیه کنفرانس بین المللی آسیای مرکزی و جنوبی در تاشکند رییس جمهور اشرف غنی طی سخنانش خطاب به مهمانان خارجی گفت: بر اساس برآوردهای اطلاعاتی طی یک ماه گذشته حدود 10 هزار جنجگو از پاکستان و دیگر مناطق به افغانستان آمده اند و در کنار طالبان می جنگند و همچنان رابطه طالبان با تروریستان بین المللی قطع نشده است.

از آن سو عمران خان، نخست وزیر پاکستان از شش ماه به این سو در مقام سخنگوی طالبان عمل کرده و با دعوت رهبران سیاسی با نفوذ افغانی به پاکستان درصدد جلب همسویی آنها با حمله احتمالی طالبان بوده است. در آخرین اظهارنظر خود در مورد افغانستان بیان داشت: «تا محمد اشرف غنی استعفا ندهد – طالبان صلح نخواهند کرد» در کنار طالبان وجود مهاجرین و گروه های قومی مشترک، زمینه را برای پاکستان فراهم کرده است تا آسانتر در تعیین سرنوشت و امور افغانستان دخالت بکند. اینها همه نشان از تاثیرگزاری عمیق پاکستان در افغانستان دارد.
و اما از طرف دیگر بصورت کلی سیاست افغانستان به سه دلیل علت نزدیکی با پاکستان دارد:

– در طول چهار دهه جنگ در افغانستان بسیاری از فعالان سیاسی، دانشگاهی و مذهبی افغان در پاکستان و همچنان میلیون ها مهاجر افغان در این کشور زندگی کرده اند و بدلیل سالهای زندگی در آنجا علایق و سلایق این افراد با دو کشور گره خورده است و پاکستان از بین اینها مهره های وابسته به خود را دارد که اهداف و منافع آن کشور را در افغانستان عملیاتی می کنند و هم سیاست های حکومت افغانستان را به سوی این کشور متمایل می سازند.
– دوم اینکه حکومت افغانستان خود را در یک پیوند مشترک هویتی با مردم آن سوی دیورند می بیند چنانچه هر ازگاهی شاهد دیدو بازدیدهای سران این مناطق با حکومت افغانستان بوده ایم، لذا این مساله هم سبب نزدیکی و سیاست افغانستان با پاکستان می شود.
– سوم مساله تجارت بین دو کشور و سرمایه گزاری پاکستان در افغانستان است. بالفعل افغانستان و پاکستان سالانه بالای 3 میلیارد دالر تجارت دارند.

بصورت کلی پیامد سیاست های منطقه ای پاکستان منجر به خدشه دار شدن روابط این کشور با جهان هم شده است. کشته شدن اسامه بن لادن در مکانی در 65 کیلومتری پایتخت پاکستان رویکرد امریکا در قبال پاکستان را تغییر داد که این به نفع رقیب دیرینه پاکستان یعنی هند تمام شد. و بعد از آنکه دونالد ترامپ، رییس جمهوری پیشین امریکا در خطابه خود گفت: که دیگر واشینگتن نمی تواند در مورد پناهگاه های تروریستی در پاکستان سکوت کند – چرخش جدی ای در روابط دو کشور ایجاد شد که با امضا شدن موافقت نامه استراتژیک میان ایالات متحده امریکا و افغانستان و امریکا و هند، عملا پاکستان از حمایت استراتژیک امریکا برای برقراری بیلانس دفاعی و امنیتی در قبال هند ناامید شد و در جستجوی متحد منطقه ای و جهانی جدید برآمد. به این ترتیب کشور چین بهترین و دیرینه ترین متحد او مجددا جای خالی امریکا را پر کرد. نزدیکی چین و پاکستان و اعمال نفوذ در افغانستان در راستای تحت فشار قرار دادن هند و کاهش عمق راهبردی هند در آسیای میانه هم قابل تفسیر و تحلیل است.
پاکستان با داشتن مرزهای طولانی با هند، بدنبال عمق استراتژیک برای خود است و افغانستانِ بی ثبات، با توجه به پیوندهای قومی میان دو کشور، بهترین عمق استراتژیک برای آن کشور تعریف شده است. و لذا در عرصه رقابت های جهانی و منطقه ای در افغانستان، پاکستان برای کسب قدرت سیاسی و برای تثبیت جایگاه منطقه ای خود و بخصوص ضربه زدن به هند، تلاش های گسترده ای از جنگ و دیپلماسی و همکاری را انجام داده است. بعلاوه اینکه معادن دست نخورده افغانستان و کوتاه ترین راه ترانزیتی به آسیای مرکزی، از نظر اقتصادی هم برای پاکستان اهمیت فراوان دارد. کریدور شمال – جنوب از مسیر افغانستان برای این کشور اهمیت زیادی دارد. برای رسیدن به این هدف تثبیت وابستگی متقابل کابل – اسلام آباد ابزار تضمین کننده بشمار میرود افزون بر اینکه انحصار راه ترانسپورتی به آسیای مرکزی، یک برتری و اهرم فشار قوی علیه هند از سوی پاکستان نیز بشمار می رود.
با توجه به آنچه ذکر شد نقش و تاثیرگزاری پاکستان در قبال افغانستان عمیق تر و پیچیده تر از آن چیزی است که در سطح روابط رسمی بین دو کشور خلاصه شود و بدیهی می نماید که هر دولتی در کشور مستقر باشد سیاست خارجی افغانستان، باید همواره پاکستان را به عنوان همسایه و بازیگر موثر در منطقه درنظر داشته باشد. زیرا بر اساس واقعیت های عینی و تاریخی ثابت شد که استثراتژی خصومت با پاکستان نتیجه نداده و بدون همکاری صادقانه پاکستان و تعامل و سازش از راه دپلماتیک با این کشور ثبات دولت و برقراری امنیت در افغانستان بسیار دشوار می نماید. برغم اینکه دو کشور برای ایجاد روابط دوام دار، قدم های زیادی را برداشتند اما بدلیل عدم صداقت و سیاست های چندپهلوی پاکستان این روابط هیچ گاه بنیه قوی نگرفته و این نگرانی را برای کابل تداوم می بخشد که تغییر سیاست های این همسایه ی به ظاهر دوست و به باطن دشمن را همیشه در نظر داشته باشد.


افغانستان تا هنوز یکی از کانون های بحران در منطقه است. و روزهای دشوار، پرخطر و سرنوشت سازی را سپری می کند. ثبات، امنیت و جایگاه بین المللی و منطقه ای افغانستان با سیاست بین الملل گره خورده است. افغانستان با تکیه بر حمایت مستقیم سیاسی، اقتصادی و نظامی امریکا، هم توانست نقش و تحرک تروریسم بین المللی را موقتا کم رنگ کند هم فرصت جدیدی پیدا کرد که در تاریخ این کشور کم نظیر است. فرصتی که آبادنی، حقوق شهروندی، آموزش، گسترش روابط خارجی را برای افغانستان به همراه داشت. اما همزمان با خروج عجولانه نیروهای بین المللی به رهبری ایالات متحده امریکا – سرنوشت افغانستان و دست آوردهای بیست ساله آن در معرض تهدید جدی قرار گرفته است. با توجه به آنکه سیاست افغانستان به سیاست بین الملل گره خورده است و با شکست دولت فعلی و تبدیل شدن افغانستان به مامن تروریسم بین المللی – زیر حاکمیت طالبان امنیت همه از جمله متحدین افغانستان به خطر خواهد افتاد.


بنابراین در شرایطی که ایالات متحده امریکا بعنوان متحدِ که پیمان استراتژیک و امنیتی با افغانستان دارد اگر امروز از اهرم های فشار مختلف سیاسی و اقتصادی علیه پاکستان بعنوان مرکزیت استراتژیک تروریسم و حامی و حمایتگر طالبان مبنی تشکیل دولت همه گیر و هم شمول و توقف رفتارهای خشونت آمیز، و زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی و کشته شدن انسان های بیگناه و تخریب شدن زیرساخت های افغانستان، استفاده نکند – و این کشور را کاملا بی دفاع به حال خود رها بکنند، و طالبان بخواهند مثل حاکمیت قبلی شان با زور شمشیر «امارت اسلامی»را بقبولانند، در ساختار چند قومی افغانستان نه تنها که مقبولیت و مشروعیت نخواهد یافت بلکه بزودی شاهد آغاز هرج و مرج و جنگ های داخلی بلندمدت و نامعلومی خواهیم بود که نه تنها جان و مال و زیرساخت ها و دست آوردهای بیست ساله افغانها و کشورشان را ویران می کند بلکه دود آتش آن چشمان همه از جمله امریکا و اروپاییان را تیره و تار خواهد کرد. تاریخ نه چندان دور گواه این مدعاست
و نکته آخر اینکه بدون تردید هیچ کشوری با اتکای کامل به بیگانگان به ثبات، امنیت و توسعه نرسیده است؛ بنابراین در شرایطی که کشور در آتش بحران بی دولتی و تروریسم می سوزد. اراده صادقانه بزرگان و دلسوزان کشوری برای نجات افغانستان و ایجاد اجماع ملی واقعی و رعایت عدالت که منتهی به مشارکت ملی شود و سپردن کار به اهلش علاوه بر اینکه روحیه ملی و رابطه دولت – ملت را زنده کرده و تقویت خواهد کرد به امنیت و ثبات در کشور هم کمک کننده خواهد بود.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: