پرش به محتوا

ارزیابی های ایدئولوژیک – نظری و سیاسی امپریالیسم مدرن – دیمیتری نوویکوف، معاون کمیته مرکزی حزب کمونیست روسیه

مجله چپ آلمانی «یونگه ولت» به طور سنتی سال جدید را با کنفرانس بین المللی رزا لوکزامبورگ  آغاز کرد. امسال از دیمیتری نوویکوف، معاون کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه دعوت شد تا کنفرانس را با یک سخنرانی افتتاح کند. به گفته خودش، هدف اصلی او این بود که مهم ترین ارزیابی های ایدئولوژیک – نظری و سیاسی امپریالیسم مدرن را به شرکت کنندگان منتقل کند.

نوشته دیمیتری نوویکوف، معاون کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه ، معاون اول کمیته امور بین الملل دومای دولتی روسیه.

دیمیتری جی نوویکوف – نایب رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه

 

متن گزارش «امپریالیسم امروز: ویژگی‌ها، روندها و تهدیدات بشریت» را به خوانندگان خود تقدیم می‌کنیم.

بدتر شدن وضعیت بین المللی امروز یک واقعیت آشکار است. به وضوح «بوی باروت» در فضا به مشام می رسد. احتمال وقوع یک جنگ بزرگ احتمالاً از زمان بحران موشکی کوبا نیز بیشتر شده است. حتی افرادی که به نگرش آشتی جویانه عادت کرده‌اند اکنون به این واقعیت پی برده‌اند.

در سپتامبر ۲۰۲۱، آنتونیو گوترش، دبیر کل سازمان ملل متحد، در هفتاد و ششمین نشست مجمع عمومی سازمان ملل از «آوار بی‌سابقه‌ای از بحران‌ها» که بشریت را تحت تاثیر قرار داده است، صحبت کرد. بحران‌هائی که به نظر او دنیا را به لبه پرتگاه رسانده اند. گوترش از بیماری های همه گیر، تغییرات آب وهوایی و افزایش نابرابری نام برد و تشدید درگیری ها را در صدر فهرست خود قرار داد. وی همچنین به ظهور دو مرکز جهانی با رویکردهای متفاوت در حوزه تجارت، هوش مصنوعی، استراتژی نظامی و سیاسی اشاره کرد. دبیرکل سازمان ملل متحد نتیجه گرفت که رویارویی آمریکا و چین می تواند عواقب غیرقابل پیش بینی و خطرناک تری نسبت به جنگ سرد برای جهان داشته باشد.

همه گیری ویروس کرونا به صحنه رویدادهای بسیار دراماتیک تبدیل شده است. درگیری ها در خاورمیانه همچنان ادامه دارد. افغانستان همچنان تهدیدی برای کشورهای دیگر است. جنگ داخلی در اتیوپی در جریان است. درگیری های خونین در غرب آفریقا در حال افزایش است. یک کمان تنش در اطراف چین شکل می گیرد که شامل دریای چین جنوبی، تایوان و مجمع الجزایر سنکاکو می شود. خونریزی در دونباس ادامه دارد. در عین حال، پروپاگاندای غرب مبنی بر آمادگی روسیه برای حمله به اوکراین شدت می‌گیرد و به این بهانه، ناتو در حال تقویت نیروهای مسلح خود در شرق اروپا و دریای سیاه است.

حتی ایالات میکروسکوپی اقیانوس آرام نیز از «آب جوشان» در امان نیستند. در پایان سال ۲۰۲۱، تنها به این علت که مقامات این جزایر تصمیم گرفتند با پکن همکاری کنند شورش هایی در جزایر سلیمان آغاز شد و  اکنون آنها بخاطر این تصمیم تحت فشار بسیار زیادی قرار گرفته‌اند.

فرآیندهای درگیری برای همه آشکار است. با این حال پیشینه و محرک های آنها موضوع بحث و گمانه زنی است. سازمان دهندگان «اجلاس برای دموکراسی» به ابتکار ایالات متحده در دسامبر ۲۰۲۱ تقابل بین دموکراسی ها و خودکامگی ها را هسته اصلی روابط در صحنه جهانی توصیف می کنند. همانطور که جوزف بایدن توضیح داد: «دولت‌های استبدادی با اعمال فشار خارجی به دنبال تحکیم قدرت خود، صادرات و گسترش نفوذ خود در سراسر جهان و توجیه اقدامات عملی سرکوبگرانه هستند.»

با این استدلال ها بود که نوزاد  «ابتکار تجدید برای دمکراسی» برای دفاع در برابر «خودکامگی» چشم به جهان گشود. این عملا معنایی جز این ندارد که زمینه صدور نفوذ غرب فراهم شود. صدها میلیون دلار برای «ترویج اصلاحات دموکراتیک»، «حفاظت از انتخابات آزاد» و دیگر «خوشمزه‌گی‌ها» اختصاص داده می‌شود.

با هیچ عوام فریبی، هر چقدر هم که بزرگ باشد، نمی توان هدف واقعی نشست واشنگتن را پنهان کرد. فقط کافی است کمی با دقت نگاه کرد تا دید که در میان «دموکراسی های پیشرفته» کشورهایی وجود دارند که از نظم دمکراسی فاصله زیادی دارند. ایالات متحده می خواهد با دولت سلطنتی تونگا دراقیانوس آرام ، و همچنین با کلمبیا، فیلیپین، کنگو و سایر کشورهایی که در آنها مخالفان و هر انتقادی سرکوب میشود و سرکوب کارگران و فعالان اجتماعی در آنها رایج است، جهان را نو کند. هیئت تایوانی و شخصیت هایی مانند سوتلانا تیچانوفسکاجا از بلاروس، خوان گوایدو از ونزوئلا و ناتان لو از هنگ کنگ نیز  به عنوان رهبران ستون پنجم، در این اجلاس از سخنرانان بودند. آنها آشکارا از ایالات متحده و کل «دنیای دموکراتیک» خواستند تا در امور کشورهای خود مداخله کنند.

شعارهای دموکراسی و حقوق بشر مدتهاست که به ابزار سیاسی قدرتهای سرمایه داری تبدیل شده است.به این ترتیب ارتش آنها به مراتب وسیع‌تر شده است. یک روز قبل از افتتاح اجلاس سران دموکراسی، مارک میلی، رئیس ستاد ارتش ایالات متحده، چین را متهم کرد که می خواهد نظم جهانی را تغییر دهد و حفظ برتری نظامی واشنگتن را به عنوان نگرانی اصلی کشورش معرفی کرد. لوید آستین،رئیس پنتاگون، به نوبه خود، پکن را یک «چالش حیاتی» برای امنیت ملی ایالات متحده توصیف کرد.

اگر در هر حوزه ای از روابط بین المللی دست به تحلیل و تحقیق بزنید، دندان های تیز یک پیروز سلطه گر را در پوشش صلح، «بازار آزاد» و ارزش های دموکراتیک نمایان خواهد شد. در اقتصاد شاهد حمله تهاجمی شرکت های سرمایه داری و آزار و اذیت رقبایشان هستیم (فقط به مشکلاتی که برای شرکت چینی هواوی به وجود آمد فکر کنید). آنها در قلمرو سیاست از طریق تحریم، اعتراضات دیپلماتیک، افترا، تشکیل بلوک‌های متجاوز و تحریکات نظامی بر حکومت‌های نامطلوب فشار می‌آورند. در قلمرو اطلاعات، اما بسیار مشکل است که متوجه جنگی که با ساخت اخبار جعلی و سایر فناوری‌های دستکاری آگاهی عمومی راه افتاده است نشوید.

اما بیایید از خود بپرسیم: آیا همه آنچه در حال رخ دادن است اساساً چیز جدیدی است که فقط مختص اوایل قرن بیست و یکم است؟

بیش از یک قرن پیش، پدیده های مشابه توسط لنین مورد بررسی قرار گرفت او نوشت: «رابطه سلطه و خشونت مرتبط با آن چیزی است که نمونه «مرحله پایانی در توسعه سرمایه داری» است؛ آن چیزی است که ناگزیر از شکل گیری انحصارات اقتصادی قادر مطلق پدید آمده است. امپریالیسم به عنوان بالاترین مرحله سرمایه داری».

بورژوازی هرگز از تکرار اینکه مارکس، انگلس و لنین به گذشته و «دیروز» تعلق دارند خسته نمی شوند. اما چنین اظهاراتی تنها یک دستکاری پیش پا افتاده در آگاهی است. این دقیقاً مانند اظهارات مربوط به ناپدید شدن طبقات و از بین رفتن و کم تر شدن تضادهای سرمایه داری است. حقانیت دکترین امپریالیسم لنین هر روز تایید می شود.

به یاد داریم: لنین پنج ویژگی اصلی امپریالیسم را اینگونه متمایز کرد. اول تمرکز تولید و سرمایه تا حد ایجاد انحصارها که نقش تعیین کننده ای در زندگی اقتصادی دارند. 

دوم، ادغام سرمایه بانکی با سرمایه صنعتی و ایجاد «سرمایه مالی»، یک الیگارشی مالی. 

سوم، اهمیت ویژه صادرات سرمایه در مقابل صادرات کالا. 

چهارم، تشکیل اتحادهای انحصاری بین المللی سرمایه دارانی که جهان را به اشتراک می گذارند. 

پنجم: تقسیم ارضی کره زمین توسط قدرت های بزرگ سرمایه داری.

پنج ویژگی امپریالیسم در زیر بنا و روبنای جامعه سرمایه داری در مرحله کنونی انعکاس یافته اند.

تمرکز سرمایه در حال افزایش است. در سال ۲۰۲۰، حجم ادغام ها و مالکیت ۳.۶ تریلیون دلار بود. آمار سال ۲۰۲۱ هنوز منتشر نشده است، اما نوید می دهد که سالی رکوردشکنی باشد. تنها در نیمه اول سال، بیش از ۴۰۰۰۰ ادغام به ارزش نزدیک به ۴ تریلیون دلار صورت گرفته است.

بزرگترین معاملات عبارتند از:

– AerCap، ثبت شده در بورس ایرلند، برای به دست آوردن حقوق بخش حمل و نقل هوانوردی شرکت جنرال الکتریک به مبلغ ۳۰ میلیارد دلار.

– ادغام راه آهن کانادا اقیانوس آرام با رقیب آمریکایی آن کانزاس سیتی ساترن.

– ادغام شرکت های مخابراتی کانادایی راجرز و شاو.

بخش فناوری پیشرفته در زمینه ادغام پیشتاز است. در اینجا مبلغ کل معاملات ۸۳۲ میلیارد دلار بوده. این مبلغ سه برابر بیشتر از مدت مشابه در سال ۲۰۲۰ است. بخش مالی، صنعت، بخش انرژی و بخش سلامت پس از بخش فناوری قرار دارند.

در ایالات متحده در آغاز قرن بیستم، ۰.۹٪ از شرکت ها، ۳۸٪ از سرمایه تولیدی و ۲۵٪ از نیروی کار را کنترل می کردند. امروزه ۰.۰۰۲٪ از مشاغل در ایالات متحده ۷۰٪ دارایی ها و ۳۳٪ از نیروی کار را کنترل می کنند. بنابراین میزان تمرکز تولید در این کشور در طول یک قرن صد برابر شده است.

این روند مشخصه روسیه امروزی نیز است. روسیه در ژانویه تا ژوئن سال گذشته نزدیک به ۳۰۰ ادغام مالی به ارزش بیش از ۱۷ میلیارد دلار را شاهد بوده است.

میزان تمرکز تولید و سرمایه نیز از رشد بازار سرمایه مشهود است. تنها بین مارس ۲۰۲۰ و مارس ۲۰۲۱، سرمایه ۱۰۰ شرکت بزرگ جهان با افزایش ۴۸ درصدی به رکورد ۳۱.۷ تریلیون دلار رسید. در بالای این لیست شرکت اپل قرار دارد – ۲.۴ تریلیون دلار. پس از آن آرامکو عربستان سعودی و شرکت مایکروسافت قرار دارند.

بخش فناوری بزرگترین بخش از نظر سرمایه (۱۰.۵ تریلیون دلار) است. در همین حال، ایالات متحده هم در زمینه تعداد این شرکت ها و هم از نظر کل سرمایه آنها در جهان پیشتاز است.

سرمایه ۱۰۰ شرکت بزرگ تقریباً ۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی جهان است. این یک سوم بیشتر از تولید ناخالص داخلی ایالات متحده است. سرمایه شرکت اپل تنها اندکی کمتر از مجموع تولید ناخالص داخلی ۵۴ کشور مستقل در آفریقا است.

یک شبکه جهانی از شرکت های فراملیتی (TNC) سیاره زمین را در سیطره خود گرفته اند و مهمترین فرآیندهای اقتصاد جهانی را کنترل می کند. آنها بیش از نیمی از تولیدات صنعتی جهان، بیش از ۶۰ درصد تجارت جهانی، و بیش از ۸۰ درصد از امتیازات، پتنت و مجوزهای زیربنایی جهانی برای فناوری های جدید را در اختیار دارند.

شرکت های چند ملیتی اکنون انحصاری هایی هستند که گلوبالیزه یا جهانی شده اند.آنها با تقسیم تولید در چندین کشور، از موانع تعرفه ای گمرکی و مالیاتی اجتناب می کنند، سرمایه را در سودآورترین مناطق انباشته می کنند و این سلطه گران بیشترین منابع مالی و انسانی را برای تحقیق و توسعه در انحصار خود دارند.

همانگونه که لنین در دوران خود تحلیل کرد، سلطه انحصارها بر اساس صادرات سرمایه صورت میگیرد. سرمایه گذاری مستقیم خارجی توسط شرکت های چندملیتی طی ۴۰ سال گذشته بیست برابر شده است. شرکت های چندملیتی ۹۰ درصد از سرمایه گذاری را تشکیل می دهند و ۱ درصد از شرکت های توانمند نیمی از سرمایه گذاری خارجی را در اختیار دارند.

اندازه خروج سرمایه در طول قرن به طور قابل توجهی افزایش یافته است. «برنامه های کمکی» صندوق بین المللی پول، IBRD و بانک جهانی در خدمت اسارت و بردگی فقیرترین کشورها و حفظ عقب ماندگی اقتصادی آنها بکار میرود. صادرات سرمایه دولت های امپریالیستی به کشورهای در حال توسعه، اساس اقتصادی استعمار نو است. بخش بزرگتری از ثروت جهان در حال تقسیم مجدد به کشورهای رانتی است. طبق پیش بینی صندوق بین المللی پول، بدهی فقیرترین کشورها در سال ۲۰۲۱ بیشتر از همیشه خواهد بود. در آنگولا، غنا، نیجریه و تعدادی از کشورهای دیگر، پرداخت بدهی نیمی از کل درآمدهای بودجه را تشکیل می دهد.

سرمایه مالی سوداگرانه خود را در جهان تثبیت کرده است. در سال ۲۰۱۳ گزارش سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه به پانزدهمین کنگره حزب تاکید کرد، سرقت از کشورهای ظاهرا مستقل و غارت و استعمار واقعی آنها توسط سرمایه بزرگ، با کمک مکانیسم هایی مانند ایجاد بدهی های تو در تو، حمایت از بوجود آوردن مناطق مالی فراساحلی با کمک موسسات رتبه بندی مالی بین المللی یا آژانس های ریتینگ انجام می شود.

البته سرمایه از طریق خصوصی سازی و تخریب کارکرد اجتماعی دولت نیز سعی می کند هر چه بیشتر متمرکز شود. اهمیت دلال بازی به طور قابل توجهی افزایش یافته است. ارزش افزوده به طور فزاینده ای از تولید به جیب هیولاهای مالی منتقل می شود. همانطور که لنین می نویسد: «اگرچه تولید کالایی هنوز «حاکم» است و به عنوان اساس کل اقتصاد تلقی می شود، اما در واقعیت تولید کالائی از قبل تضعیف شده است و سود اصلی نصیب «نابغه» دلالان مالی که بخش بزرگی از طبقه حاکم را شامل می شود که آنها دیگر در فرآیند تولید اجتماعی دخالتی ندارد و فقط برای «بریدن کوپن» زندگی می کند.

ماهیت انگلی سرمایه داری مشهود است. نظام نئولیبرال انباشت نامحدود سرمایه را تنها هدف خود اعلام می کند. اعتبار جهانی و زندگی در بده کاری تحمیل می شود. اسارت بدهی در همه سطوح مشخص است، از کارگر فقیر گرفته تا دولت های کشورهای بزرگ.

هژمونی مالی سرمایه داری توزیع ناعادلانه درآمد بین کار و سرمایه را عمیق تر می کند. واقعیت بردگی استعماری نو توسط بدهی خارجی فزاینده کشورهای در حال توسعه اثبات می شود. در ۹ ماه اول سال گذشته، ۵.۷ تریلیون دلار افزایش یافت و به ۹۲.۵ تریلیون دلار رسید.

توسعه نابرابر و زندگی نیمه سیر، نیمه گرسنه توده های مردم شرایط اجتناب ناپذیر شیوه تولید سرمایه داری است. همانطور که لنین نوشت، «سرمایه مازاد نه برای بالا بردن سطح زندگی توده‌ها»، بلکه برای افزایش سود سرمایه‌داران «از طریق صدور سرمایه به خارج» مورد استفاده قرار میگیرد، انهم به آن مناطقی که «قیمت زمین نسبتاً پایین، دستمزدها پایین و مواد خام ارزان است». .

آبهیجیت بانرجی و استر دافلو، برندگان جایزه نوبل اقتصاد ۲۰۱۹، تأکید می‌کنند: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن تمرکز فوق‌العاده‌ای از قدرت اقتصادی در دستان انگشت شماری از ابرثروتمندان قرار دارد». این موضوع توسط تحقیقات آزمایشگاه نابرابری جهانی، گروهی از کارشناسان به رهبری تام پیکتی تأیید شده است. شایان ذکر است که مجموع ثروت میلیاردرها در طول همه‌گیری کووید ۱۹ از ۹ تریلیون دلار به ۱۳ تریلیون دلار افزایش یافته است.

متناسب با رشد ثروت الیگارشی جهانی، فقر در جهان نیز افزایش یافته است. بر اساس گزارش سازمان ملل، تعداد افراد گرسنه از ۶۵۰ میلیون نفر به ۸۱۱ میلیون نفر در سراسر جهان در سال اول همه گیری ویروس کرونا افزایش یافته است. در پایان سال گذشته، تعداد افراد گرسنه ۹۶۰ میلیون نفر برآورد شده است. از هر شش نفر یک نفر در معرض خطر گرسنگی قرار دارد.

بر اساس گزارش آکسفام، در هر دقیقه ۱۱ نفر در جهان از گرسنگی می میرند. سازمان ملل متحد به شکست طرح های پایان دادن به گرسنگی تا سال ۲۰۳۰ اعتراف کند. عارف حسین، اقتصاددان ارشد برنامه جهانی غذای سازمان ملل، گفت: «نگرانی های بسیار ترسناک ما متاسفانه در حال تحقق هستند. ریشه کن کردن این جمعیت عظیم از مردم که به گرسنگی مزمن گرفتار شده اند به ده ها سال زمان نیاز دارد.»

انگل بودن سرمایه داری فقط مربوط به سودهای سرسام آور الیگارشی نیست. همچنین می توان این واقعیت را نیز مشاهده کرد که یک کارگر کارخانه مزد کمی دریافت میکند در حالی که یک مهندس اپل یا یک طراح نایک درآمد بسیار بالایی دارد. این یک واقعیت مشهود است که مالیات و هزینه های لابی گری شرکت های بزرگ هم به جیب سیاستمداران، بوروکرات ها و نظامیان سرازیر می شود. و البته به این واقعیت منجر می گردد که ساکنان کشورهای صنعتی می توانند کالاهای بازار جهانی را ارزان و در مقادیر بالا – به نسبت سهم خود در تولید جهانی – مصرف کنند.

انحطاط اقتصادی در امپریالیسم نیز در این واقعیت بیان می شود که بخش بزرگی از جمعیت از کار مفید اجتماعی کنار گذاشته شده اند. بر اساس برآوردهای مختلف، تعداد افراد شاغل در روسیه مدرن بین ۱۲ تا ۳۰ میلیون نفر از جمعیت ۱۴۸ میلیون نفر است. بخش فزاینده ای از جمعیت جهان مشغول تامین نیازهای بورژوازی هستند. منابع مالی، انسانی و فکری قابل توجهی صرف توسعه و ساخت وسایل تخریب زندگی انسان ها و طبیعت می شود. گرایش فزاینده ای به رکود، رد توسعه فناوری مفید و جلوگیری از اجرای سریع آن وجود دارد….انحصار در تعدادی از حوزه های اقتصادی به سطحی رسیده است که دیگر امکان رقابت وجود ندارد و مکانیسم های بازار دیگر کار نمی کنند.

تاریخ  یک تز دیگر لنین را تایید کرده است. ۱۰۰ سال گذشته زمان مبارزه بی وقفه امپریالیست ها برای تقسیم مجدد جهان بوده است. درگیری‌های نظامی جهانی و منطقه ای، دریایی از رنج و رودخانه‌های خون را برای بشریت به ارمغان آورده است. پس از جنگ جهانی اول، ایالات متحده به یک ابرقدرت تبدیل شد. با این حال، یک بمب ساعتی در اروپا باقی ماند. معاهده ورسای به جنگ پایان داد اما علل درگیری را حل نکرد.

در طول جنگ جهانی دوم، ایالات متحده کنترل اقیانوس اطلس شمالی را به دست آورد. آنها نیروهای خود را در اروپا و ژاپن مستقر کردند. در نتیجه، ایالات متحده آمریکا اتحاد جماهیر شوروی را بی‌ثبات و نابود کرد. واشنگتن جرقه درگیری های خونینی را در اتیوپی، یوگسلاوی، عراق، لیبی، افغانستان و سوریه زد. آمریکا عامل کودتا در پاکستان، شیلی، سودان، فیلیپین، لیبریا، هائیتی، اکوادور، فیجی، موریتانی، گینه، ماداگاسکار، هندوراس، نیجر، گرجستان، ساحل عاج، مالدیو، مالی، گینه بیسائو، مصر، اوکراین، بورکینافاسو، یمن، تونس و به طور کلی هر جائی که زورش چربیده بوده است.

تلاش برای بی ثبات کردن روسیه، چین، ایران، بلاروس، کره شمالی، کوبا، ونزوئلا و نیکاراگوئه به یک امر ثابت در سیاست واشنگتن تبدیل شده است. کودتا و جنگ هنوز هم مهمترین ابزار تقسیم مجدد جهان برای امپریالیستها است.

ما به اندازه کافی دلیل و تجربه داریم که تاکید کنیم ویژگی های امپریالیسم و مشخصه هایش و تمام مراحل آن همچنان سر جایشان قرار دارند. اما در عین حال نباید تغییرات را نیز از نظر دور بداریم. 

اولا، با پیروزی انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر  بازار عظیم روسیه  از دایره سرمایه جهانی خارج شد. 

ثانیاً، انقلاب اکتبر انگیزه قدرتمندی به جنبش‌های آزادی‌بخش کارگری و ملی داد. در نهایت منجر به رهایی ده ها کشور از یوغ استعماری و نیمه استعماری شد. این تحول شامل کشورهایی مانند چین، هند، اندونزی و کشورهای آفریقایی شد. پس از آن بسیاری از کشورهای جهان مسیر توسعه غیر سرمایه داری را انتخاب کردند.

در کشورهای غربی، مبارزات کارگران به رهبری کمونیست ها، احزاب کمونیستی و اتحادیه ها، سرمایه را مجبور به امتیاز دهی جدی کرد. این امر از نظر ایدئولوژیک در مفاهیم نیودیل، دولت رفاه و غیره تجلی پیدا کرد.که زیر نام تجاری توزیع مجدد عادلانه‌تر ثروت اجتماعی فروخته شد.

این تحولات در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ دچار تغییرات شد. نخست، نیروهای نئولیبرال در کشورهای پیشرو سرمایه داری غالب شدند که هدفشان الغای دولت رفاه و گسترش سرمایه بود. سپس کار به پیروزی غرب امپریالیست در جنگ سرد رسید. باد جدیدی به روح امپریالیسم وزیدن گرفت. درب اتحاد جماهیر شوروی سابق و کشورهای اروپای شرقی،  با بازار بزرگی با حدود ۵۰۰ میلیون نفر به روی امپریالیسم باز شد. سایر کشورهای سوسیالیستی نیز قربانی استعمار نو شدند.

سرمایه داری «لگامی» را که با پیروزی های سوسیالیسم بر روی آن گذاشته شده بود، کنار زده است. نوآوری هایی مانند برنامه ریزی ساختار دولتی، تضمین های اجتماعی، آموزش بدون مانع و پزشکی به سرعت توسط واکنش نئولیبرالی «هضم» شدند.

نظام بورژوایی خود را با تمام ماهیت اصلی و بی رحمانه اش به  بشریت نشان داد. …مجموع شرایط به ما اجازه می دهد که از مرحله جدیدی در توسعه امپریالیسم صحبت کنیم – گلوبالیسم.

بیست سال پیش، در سال ۲۰۰۲، کتاب «جهانی شدن و سرنوشت بشر» توسط گنادی زیگانف، رئیس کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه منتشر شد. مولفه ها و ایده‌های این کار در آثار بعدی وی – در کتاب‌های «انقیاد جهانی روسیه، یا جهانی‌سازی به روش آمریکایی»، «سلاح جدید گلوبالیست‌ها» و آثار دیگر توسعه یافتند.

در سال ۲۰۱۳ تعریف گلوبالیسم یا جهانی گرایی به عنوان امپریالیسم عصر جهانی سازی در گزارش سیاسی کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه گنجانده شد.

کنوانسیون حزب برای جلوگیری  آمدن سردرگمی اصطلاحی و معنایی، لازم دانست بین گلوبالیسم یا جهانی شدن به عنوان یک فرآیند عینی تاریخی به معنی نزدیک کردن مردم به یکدیگر و تشکیل یک جهان همبسته به هم با واژه جهانی شدن – شکل مدرن امپریالیسم – تمایز قائل شد.

ما ظهور قدرت جهانی سرمایه فراملی را به عنوان ویژگی مهم جهانی گرایی می شناسیم. شرکت های فراملیتی به طور فزاینده ای در حاکمیت سیاسی و اقتصادی کل دولت ها مداخله می کنند. همانطور که سیزدهمین جلسه عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه در سال ۲۰۲۱ اشاره کرد، سرمایه جهانی مهمترین نهادهای دولتی را در هم می ریزد و هر چیزی را که مانع از کامل شدن قدرت و سلطه سرمایه می شود – مانند مرزهای سیاسی، فرهنگی و اخلاقی – را نابود می کند.

پانزدهم. کنگره حزب کمونیست فدراسیون روسیه اعلام کرد: «امپریالیست ها در حال افزایش تمرکز قدرت اقتصادی و سیاسی در دست بزرگترین گروه های مالی و اقتصادی در جهان هستند. سرمایه داخلی در هر کشور به طور فزاینده ای به سرمایه فراملی وابسته شده است. قدرت انحصارهای بزرگ در حال افزایش است. نفوذ آنها نیز در حال افزایش است ساختارهای فراملی – صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، سازمان تجارت جهانی، ناتو – در حال رشد هستند… قدرت اقتصادی سرمایه بیشتر و بیشتر با نهادهای قدرت سیاسی ادغام می شود و دستگاه سرکوبگر قوی تری برای دولت ها را فراهم می کند. 

بوجود آورندگان و سازندگان این مدل از اداره بشریت و جهان از قدرت صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، ناتو، فیس بوک، هالیوود، سی ان ان و دیگر بخش های مختلف امپریالیسم جهانی برای تحکیم سلطه خود بهره می برند. آنها نایب السلطنه های خود را در دولت های هر کشور به قدرت میرسانند. در صورت لزوم، آنها فعالانه به نیروهای خائنان لیبرال محلی تکیه می کنند. در این شرایط، شرکت‌های ملی باقی‌مانده، به‌ویژه شرکت‌های متوسط ​​و کوچک، در رقابت با شرکت‌های چند ملیتی سرنوشتی بجز شکست نصیبشان نمی شود.

دیکتاتوری اطلاعات یکی دیگر از ویژگی های تعیین کننده جهانی گرایی است. این دیکتاتوری توسط رسانه های جریان اصلی با کمک «رسانه های معتبر و خط دهنده» سرمایه داری و شبه کارشناسان متعدد شکل گرفته است. آنها به عنوان نمایندگان ایدئولوژی نئولیبرال «طراحی» و تأمین مالی می شوند. هر یک از آنها یک چرخ دنده در یک شبکه اطلاعاتی فراگیر هستند. هدف این نظام، بردگی فکری و معنوی انسان و بشریت است.

وسایل ارتباطی جمعی در حال حاضر قادر به تضمین کنترل کامل بر افراد هستند. تحمیل ارزش‌ها و ایجاد علایق مشترک منابعی است که جهانی‌گرایی برای تحکیم سلطه گری بر توده های مصرف‌کننده به آنها نیاز دارد. 

به توده ها بسته های کنترل رفتاری تحمیل می شود که آنها را از درک بی عدالتی در نظم اجتماعی ناتوان می سازد. …

امروز امپریالیسم یک نیروی عمیقا ارتجاعی است. با تثبیت هژمونی خود، دموکراسی را از بین می برد و جامعه را به فساد می کشاند. فلسفه و تاریخ غرب، ادبیات و هنر، رسانه‌ها و محتوای رسانه‌های اجتماعی سرشار از اندیشه‌های ارتجاعی هستند. آنها برای فاسد کردن توده ها و منحرف کردن مردم از مبارزه برای رهایی سیاسی و اجتماعی، موعظه کرده و به اعمال سلیقه های انحرافی اقدام میکنند.

توسعه ایدئولوژیک امپریالیسم ارزش های اخلاقی را از بین می برد. ایده‌های «فراتر ملی‌گرایی» مدل ۱۹۱۴ با «نظریه نژادی» جایگزین شد.در حالی که نیمه دوم قرن گذشته با تبلیغ «ارزش های جهانی» مشخص میشد. از آغاز قرن بیست و یکم، جامعه غرق در «چندفرهنگ گرایی»، «مدارا» و «حمایت از حقوق جامعه دگرباشان جنسی» بوده است.

روح مسموم در تمام عرصه های زندگی عمومی، سیاسی و فکری هجوم آورده است. تلاش برای حفاظت از فرهنگ های ملی به عنوان ضد دموکراتیک و ملی گرائی توصیف می شود. اما مولتی کولتی یا چند فرهنگی دوستی بین خلق ها را ترویج نمی کند، بلکه جدا کردن مردم با تکیه با برجسته کردن تفاوت ها را ترویج می کند و در محتوای درونی خود نقطه مقابل انترناسیونالیسم پرولتری است.

اهداف اصلی رسانه ها مقابله با ایده‌های عدالت اجتماعی، نظریه کمونیسم و ​​هر چیزی است که می‌تواند تهدیدی برای جهانی‌گرایی باشد. بر سر چین، ایران، بلاروس و کوبا آوار عظیمی از دروغ و اتهامات جعلی و کثیف تخلیه میشود و چرخ روس هراسی شروع به چرخش میکند. این روند ارتباط نزدیکی با رویزیونیسم و بازنگری خزنده حقایق تاریخی جنگ جهانی دوم دارد و منجر به تبلیغات ضد کمونیستی عظیمی شده است. سیاستمداران غربی بین  اتحاد جماهیر شوروی و بلوک فاشیستی این همانی میکنند آنها را برابر نشان میدهند. این جعل تاریخ زمینه مساعدی را برای جنبش‌های افراطی دست راستی برای قدرت گیری ایجاد می‌کند.

هر کاری انجام می شود تا طبقه کارگر و توده های کارگر از ظرفیت تاریخی خود برای مبارزه برای تغییر محروم شود. بر اساس گزارش کنفدراسیون بین المللی اتحادیه های کارگری، تعداد کشورهایی که مقامات آنها از ثبت و فعالیت اتحادیه ها جلوگیری می کنند از ۸۹ به ۱۰۹ در سال گذشته افزایش یافته است. نسبت کشور هایی که حق اعتصاب در آنها نقض می شود از ۶۳ درصد در سال ۲۰۱۴ به ۸۷ درصد در سال ۲۰۲۱ افزایش یافته است. اعضا و فعالین اتحادیه های کارگری در تعدادی از کشورها از جمله برزیل، کلمبیا، گواتمالا، فیلیپین و نیجریه به قتل می رسند. با این حال، رسانه های بزرگ غربی به این موضوعات نمی پردازند و به آنها توجهی نمی کنند. و کشورهایی که در آنها چنین جنایات و سرکوبی صورت می گیرد به «اجلاس سران دموکراسی» در واشنگتن دعوت می کنند.

دلایل این رفتارها و تصمیم ها واضح است. فقط آن بخش «مدافعان حقوق بشر» که به برقراری هژمونی الیگارشی امپریالیستی کمک می کنند در آینه کج جهانی گرایی به رسمیت شناخته می شوند. و این نمایندگان «ستون پنجم» نام و نام خانوادگی بسیار مشخصی دارند. اینها عبارتند از تیهانوفسکایا، ناوالنی و گوایدو. در مقایسه اما عقاید، و حتی جان دیگر «دگراندیشان» برای سرمایه جهانی کاملا بی ارزش است.

ماهیت جهانی گرایی بسیار غیرانسانی و ناعادلانه تر از تسلط «جهان اول» بر «جهان سوم» است. در حالی که در ثروتمندترین قدرت های امپریالیستی، اقلیت کوچکی از حقوق گسترده ای برخوردار هستند. اکثریت جامعه با حذف ته مانده ضمانت های دولتی به بهانه «بهینه سازی» کامل بخش اجتماعی دست و پنجه نرم میکنند.تمام دنیا شاهد این واقعیت است که مردم در ایالات متحده، بریتانیا، ایتالیا و سایر کشورهای غربی قبل از دریافت مراقبت های پزشکی در آستانه بیمارستان ها جان خود را از دست داده اند.

در این زمینه، ترویج گسترده پروژه‌هایی با هدف «کربن‌زدایی» یا کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای به نظر یک کلاهبرداری دیگر می آید. از یک سو، توجه مردم از مشکلات اجتماعی به مراتب شدیدتر منحرف شده است. به آنها اولویت های اشتباه تحمیل می شود. از سوی دیگر به سرمایه ابزار دیگری برای کنترل و تأثیرگذاری بر کشورهای جهان داده می شود. سفیران کشورهای غربی به آفریقای جنوبی اولتیماتوم دادند تا بخش انرژی خود را به «منابع پاک» تبدیل کند. برای کشوری که بیش از ۸۰ درصد برق آن در نیروگاه های زغال سنگ تولید می شود، این به معنای زیر پا نهادن استقلال و تحمیل بردگی است.

به نظر حزب کمونیست فدراسیون روسیه جهانی شدن جهان را به مکانی امن تر یا عادلانه تر تبدیل نکرده است. بله، گلوبالیسم مبتنی بر فرآیندهای عینی جهان است. اما این فرآیندها توسط سرمایه به ابزاری برای تقویت حاکمیت خود تبدیل می شوند. جهانی گرایی مرزهای بین روش های خشونت آمیز و غیر خشونت آمیز سیاست امپریالیستی را محو می کند. «تجاوزات بشردوستانه» با «انقلاب های رنگی» جایگزین می شوند. از صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و آژانس های رتبه بندی برای خفه کردن کشورهای بدهکار استفاده می شوند.

حزب کمونیست نکات زیر را مهمترین وظایف سازندگان نظم جهانی می داند:

یکم. این سیاست برای دستیابی به یک «هرم تبعیت» جهانی تلاش می کند . در راس این هرم باید مهم ترین مرکز جهانی گرایی یعنی ایالات متحده آمریکا، سپس متحدان آن و در پایین، کشور های «جهان سوم» قرار گیرند.

دوم. ساختن یک ساختار سلطه و قدرت فراملی آنهم نه به صورت سایه ای از قدرت بلکه قدرتی آشکار که با دیکتاتوری بر اساس دشمنی با میلیاردها انسان از ساکنان کره زمین حکومت می کند. تلاش برای تضعیف اقتدار و اهمیت سازمان ملل متحد یکی از گام ها در این راستا است.

سوم. آنها مصمم اند  که کنترل منابع انرژی و مواد خام جهان را در دست بگیرند. آنها با کنترل سیستم مالی قصد تسلط بر کل اقتصاد کره زمین را دارند.

چهارم ایجاد فضای ترس در جامعه در با طرح تهدید جنگ، اپیدمی و تروریسم. این امر اراده بشر کارگر را برای مبارزه برای حقوق خود و مسیری اساساً متفاوت از توسعه اجتماعی سلب می کند.

پنجم. آنها می خواهند نظام ارزشی خود را به دنیا تحمیل کنند و از کنترل دقیق جریان اطلاعات اطمینان حاصل کنند. یکی از سیاست های برجسته آنها، سرکوب مخالفان با متهم کردن آنها به غیردموکراتیک، مخرب و تروریستی بودن است.

ششم. کشورها و کسانی که با سلطه و هژمونی آمریکا مخالفند باید نابود شوند، کشورهایی را که سعی در دفاع از منافع ملی خود را دارند باید به زانو درآورد.

هفتم. توانائی های دولت هایی که قادر به مخالفت با نقشه های جهانی گرایان در صحنه جهانی هستند باید کاملا مسدود شوند. هدف اصلی این سیاست روسیه و چین است.

تاریخ گواه صحت این ارزیابی ها است. مداخلات علیه عراق و لیبی، تلاش برای سرنگونی رژیم های حق طلب در سوریه، ونزوئلا و بلاروس، و کودتا در کیف، نشان دهنده به وقوع پیوستن این پیش بینی ها هستند. حلقه های حاکم در اوکراین، گرجستان و مولداوی بارها به ماجراجویی های سرمایه جهانی ورود کرده اند. فشار بر چین، روسیه، ایران و دیگر کشورها در حال افزایش است. ناتو در حال گسترش شعاع عمل خود است.

بحران اقتصادی و همه‌گیری ویروس کرونا تضادهای اساسی سرمایه‌داری را تشدید کرده و هسته تهاجمی امپریالیسم را برجسته‌تر کرده است. بنابراین می توان گرایش های زیر را در روابط بین الملل شناسایی کرد.

اول، نخبگان جهانی به طور فزاینده ای تمایل دارند تا درگیری نظامی در مقیاس بزرگ را راه بیندازند. جنگ همواره یکی از ویژگی های اساسی سرمایه داری و یکی از مهم ترین ابزارهای تسخیر بازارهای جدید و کسب سود بوده است. اما با در نظر داشت که تحولات در زمینه جهانی شدن تضادها و تناقضات دیگری را در خود حمل می کند.

سرمایه با هدف انقیاد کامل کره زمین با همه امکاناتش و از بین بردن کوچکترین نشانه های مخالفت از بکارگیری هیچ وسیله ای کوتاه نمی آید. زیوگانف در مقاله «جهانی گرایی و «امپریالیسم» جدید از سال ۲۰۰۲ اظهار داشت: «جنگ همراه اجتناب ناپذیر جهانی شدن امپریالیستی است. بشر بر انبار باروت نشسته است که جرقه ها در اطراف آن شعله ور می شود. هر یک از آنها می تواند یک واکنش زنجیره ای از خشونت را در سراسر جهان بوجود آورد.

امکانات فنی جدید به ویژه در حوزه ارتباطات در خدمت سرمایه است. گسترش جهانی اینترنت، ظهور شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های فوری با میلیاردها کاربر، کار تعمیق نفوذ مدنی را آسان‌تر کرد. این باعث شد که بتوان از نوع جدیدی از جنگ – جنگ ترکیبی (هیبریدی) – صحبت کرد. تجزیه و تحلیل دقیق این مطلب در جلسه عمومی XIII کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه در سال ۲۰۲۱ انجام شد. این حزب خاطرنشان کرد که «تهاجم اطلاعاتی به سرعت در سطح جهانی و ملی، خطوط و اندازه های بسیار خطرناکی به خود می گیرد» تهاجم اطلاعاتی به «حلقه مرکزی جنگ های ترکیبی» تبدیل شده است، و «رسانه های جمعی در دستان جهانی گرایان به سلاحی مرگبار تبدیل شده اند. حتی دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده نیز این موضوع را به‌ویژه زمانی که تلاش کرد برای دور دوم نامزد شود، تجربه کرده است.

جنگ اطلاعاتی وحشیانه ای علیه دولت هایی که در سر راه جهانی گرایان قرار دارند در جریان است. چین با کمپین دروغ مواجه است. او متهم به ایجاد اردوگاه های کار اجباری برای مسلمانان در منطقه خودمختار اویغور سین کیانگ و متهم به نقض حقوق بشر در تبت و هنگ کنگ است. ادعا می شود که چین در حال آماده شدن برای حمله به تایوان و «بازپس گیری» سرزمین های کشورهای دیگر است.

ایران متهم به حمله به اسرائیل و روسیه متهم به حمله به اوکراین است. این ادعاها با وجود اینکه کاملا ساختگی و پوچ است هر روز تکرار و منتشر می شود.

 واقعیت انتقال نیروهای روسیه در محدوده داخلی و قلمرو مرزهای خود به عنوان «شاهد برای رفتار تهاجمی مسکو» جلوه داده میشود. در عین حال، «رسانه‌های منتشر کننده اخبار و  اطلاعات نادرست» اصلا تعجب نمی‌کنند که سربازان و افسران آمریکایی هزاران کیلومتر دورتر از کشورهای خود – در دریای سیاه و دریای چین جنوبی، در خلیج فارس و تنگه تایوان در ژاپن، در کشورهای بالتیک و مستقر هستند و از خود نمی پرسند آنها در آنجا به چه کاری مشغولند.

دولت‌های امپریالیستی بدون آنکه روش‌های گسترش نظامی  را کنار بگذارند، پایگاه‌های نظامی خود را  ایجاد کردند، بلوک‌های نظامی-سیاسی ایجاد کردند و با کمک کشورهای اقماری علیه مخالفان خود دست به تحریکات زدند. اوکراین علیه روسیه، عربستان سعودی و اسرائیل علیه ایران، گروه چهارجانبه (ایالات متحده آمریکا، استرالیا، ژاپن، هند) و AUKUS (ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، استرالیا) علیه چین.

جهانی گرایان آهسته و آرام در حال از دست دادن امکان رقابت اقتصادی مسالمت آمیز علیه چین سوسیالیستی هستند. بنابراین طبیعی است که بر حوزه نظامی-سیاسی تمرکز کنند. ایالات متحده و متحدانش در حال حاضر در اینجا یک مزیت نسبی دارند. سرمایه که در هژمونی خود احساس خطر میکند، میتواند جنگ جهانی جدیدی را به راه بیندازد.

اول: از سازوکارهای سیاسی و دیپلماسی دیگری هم با هدف قرار دادن چین و روسیه در مقابل یکدیگر استفاده می شود. استراتژیست های سیاسی غربی بر این باورند که جلوگیری از اتحاد همه جانبه ای که در آن پتانسیل اقتصادی پکن با قدرت نظامی مسکو که از اتحاد جماهیر شوروی به ارث برده است ،برای حفظ سلطه گری آنها بر جهان اهمیت اساسی دارد.

دوم: عامل تضادهای بین امپریالیستی همچنان «کار می کند». حتی در داخل اردوگاه غرب نیز تقسیم بندی ها در حال آشکارتر شدن هستند. آنها سعی می کنند افزایش رقابت بین شرکت ها و گروه های مالی را از انظار پنهان کنند.

درگیری در لیبی یک نمونه واضح از این تضاد ها است. در سال ۲۰۱۱، آمریکا و متحدانش دولت معمر قذافی را سرنگون کردند. لیبی در یک جنگ داخلی طولانی گرفتار شد که  پشت هر جناح حمایت سرمایه خارجی قرار داشت. فرانسه، روسیه، عربستان سعودی و مصر تمایل دارند از دولت «شرق» و نیروهای فیلد مارشال حفتر حمایت کنند. در مقابل، شرکت فرانسوی نفت و گاز توتال به تعدادی از میادین بزرگ – واها، شراره، مبروک و غیره دسترسی پیدا کرده است. مقامات طرابلس به نوبه خود از حمایت ایتالیا، بریتانیا قطر و ترکیه برخوردار شده اند. این امر به شرکت ایتالیایی «انی» امکان داد تا کنترل تولید گاز را دست خود حفظ کند. شرکت انگلیسی BP موفق شد قراردادهای پرسودی برای اکتشاف و تولید نفت با یک طرف دیگر منعقد سازد. ترکیه با طرابلس برای اشتراک حفاری در مدیترانه به توافق رسیده و ترکیه نیز نیروی نظامی در لیبی مستقر کرده است. ایالات متحده تصمیم گرفته است با هر دو طرف درگیری همکاری کند، اما نه به خاطر صلح. شرکت های آمریکایی شورون و کونوکو فیلیپس با هر دو بخش قدرت در لیبی همکاری دارند.

نمونه ای دیگری از تنش بین امپریالیستی، وضعیت خرید و فروش زیردریایی در استرالیا بود. در سپتامبر۲۰۲۱، کانبرا معاهده خرید زیر دریائی با فرانسه را به نفع انگلیس و ایالات متحده فسخ کرد  که منجر به جرقه ی یک درگیری دیپلماتیک شد.

تضعیف هژمونی جهانی واشنگتن نیروهای امپریالیستی جدیدی را وارد صحنه می کند که تا قبل از آن تحت الشعاع نفوذ آمریکا قرار داشتند. اکنون آنها خواسته ها و ادعاهای خود را با وضوح بیشتری بیان می کنند. ترکیه این کار را با ادعای برتری در شرق مدیترانه، شمال آفریقا، خاورمیانه و ماوراء قفقاز انجام می دهد. این منجر به درگیری با قدرت های دیگر می شود. به عنوان مثال، در لیبی و مدیترانه شرقی، آنکارا در تضاد با پاریس است، در حالی که ترکیه با آمریکا و روسیه در سوریه درگیر است.

سوم: تضادهای بین سرمایه ملی و فراملی در حال تشدید است. در گذشته، امپریالیسم عمدتاً انحصار دولتی بود. اکنون شرکت های چند ملیتی به طور فزاینده ای دولت را سرکوب می کنند. در این شرایط اقتصاد ملی برای حفاظت از بازار داخلی وارد مبارزه می شود. در این زمینه، ناسیونالیسم و ​​گرایش حمایت از منافع با هم آمیخته و در حال تجربه یک رنسانس هستند. نمونه های قابل توجه پیروزی دونالد ترامپ در آمریکا و خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا است.

تضادهای بین سرمایه ملی و فراملی در گرایشات بیگانه هراسی، نژادپرستانه و نئوفاشیستی منعکس شده است. نیروهایی مانند انواع راستگرایان در ایتالیا، وکس اسپانیایی، آلترناتیو برای آلمان و جبهه ملی فرانسه با احساسات میهن پرستانه بازی می کنند. زمینه های رویارویی در جامعه در حال افزایش است.

چهارم،تشدید شدید تضادهای طبقاتی توسط امپریالیسم. در پلنوم IX کمیته مرکزی حزب کمونیست فدراسیون روسیه در سال ۲۰۱۹ در گزارشی توسط رفیق گنادی زیگانف ارائه شد تأکید شد که اساس ایدئولوژیک جهانی گرایی نئولیبرالیسم است که هدف آن حذف کامل کارکردهای اجتماعی دولت است. برای نئولیبرال ها، دولت یک دستگاه نظارتی است که از سرمایه جهانی در برابر مردم محافظت می کند. آنها نه تنها شرکت ها، بلکه قدرت دولتی را نیز خصوصی می کنند. تحت شعار دموکراسی، نئولیبرالیسم بر قدرت کل سرمایه، حق متمولین برای زندگی با ثروت و حق دیگران برای فقر و بدبخت بودن تاکید می کند. آرمان نئولیبرالیسم جامعه ای متشکل از ربات های زیستی، مصرف کنندگان مطیع و بدون آرمان های اخلاقی است.

در قرن بیست و یکم، نئولیبرالیسم نیروی شوک سرمایه داری و دشمن اصلی بشریت است. جوهر آنها ضامن فقیر شدن کارگران، تعمیق نابرابری و بدتر شدن شرایط  زندگی است. با تئوری های «انسانی سازی سرمایه داری» دیگر سنگ روی سنگ بند نمی شود.

 نابرابری توزیع درآمد در جهان طی ۳۰ سال گذشته به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. سریعترین رشد این نابرابری را در ایالات متحده، روسیه، خاورمیانه و آمریکای لاتین شاهد هستیم. خصوصی‌سازی کامل،در نظر گرفتن معافیت‌های مالیاتی برای ثروتمندترین افراد و شرکت‌ها و در مقابل محدود کردن دسترسی توده انسان ها به آموزش و برچیدن برنامه‌های حمایتی و همبستگی اجتماعی کار را یکسره می کند….

افزایش نابرابری ها در جهان منجر به نارضایتی گسترده می شود. سال گذشته اعتصاباتی در کره جنوبی، هند، ایتالیا، یونان، کلمبیا، آفریقای جنوبی و برزیل صورت گرفت که میلیون ها کارگر در آنها شرکت داشتند. مطالعه مشترک یک اندیشکده آلمانی و کلمبیایی نشان داده است که تعداد اعتراضات بزرگ بین سال های ۲۰۰۶ تا ۲۰۲۰ در سراسر جهان سه برابر شده است. برهه زمانی فعلی و مرحله کنونی با سال‌های ۱۸۴۸، ۱۹۱۷ و ۱۹۶۸ مقایسه می‌شود، زمانی که توده‌های مردم «علیه سیاست های قبلی شورش کردند و خواستار تغییر شدند».

لنین تمایل به رکود و فروپاشی سرمایه داری را تشخیص داد. امروزه به طور فزاینده ای آشکار می شود که سرمایه داری به مانعی برای پیشرفت تبدیل شده است. تمایل آنها برای محکوم کردن میلیاردها انسان به فقر و فرو بردن بشریت در درگیری های جهانی، نشانه های آشکار زوال آنها است. امپریالیسم مانع پیشرفت نوع بشر می شود، آنها انسان را در چارچوبی قرار می دهد که در این چارچوب سقوط انسان به وقوع می‌پیوندد.

رکود روابط اجتماعی و صنعتی، انگلی‌گرایی کل طبقات اجتماعی و دولت‌های حاکم، خطر جنگ، ظهور گرایش‌های ضد ترقی‌خواه در علم و فناوری – همه این‌ها نقص‌های عمومی و آشکار امپریالیسم هستند. شناخت از این واقعیت ها لنین را قادر ساخت تا از زوال و انحطاط سرمایه داری صحبت کند. مدرنیته به هیچ وجه مشکلات را از بین نبرده است، بلکه برعکس آن را تشدید و بزرگتر کرده است. به همین دلیل است که سخنان لنین مبنی بر اینکه امپریالیسم در آستانه انقلاب سوسیالیستی است هیچ یک از موضوعیت خود را از دست نداده است.

سوسیالیسم به عنوان تنها آلترناتیو اثبات شده، مسیر دگرگونی مترقی را ارائه می دهد. میلیون ها نفر در سراسر جهان می دانند که سرمایه داری یک بن بست است. وظیفه کمونیست ها رهبری اعتراض ها، سازماندهی و شخصیت بخشی به آن و هدایت انرژی توده ها برای پبروزی و رسیدن به سوسیالیسم است.

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: