پرش به محتوا

عاملان اصلی حجاب اجباری، سانسور شدید و انقلاب فرهنگی امروز در کجای سیاست کشور قرار دارند؟ – ابوالقاسم (خسرو) گلستانی

عاملان اصلی حجاب اجباری، سانسور شدید و انقلاب فرهنگی امروز در کجای سیاست کشور قرار دارند؟
ابوالقاسم (خسرو) گلستانی
۲۲ دیماه ۱۴۰۰

«حجاب اجباری» همان قدر نادرست است که «بی حجابی اجباری» از نوع کمال آتاتورکی در ترکیه و رضا خانی در ایران، که به «کشف حجاب» معروف شده است. هرچند حجاب اجباری مسأله روز کشور نیست و هدف نگارنده عمده کردن آن نیست، ولی واقعیت اینکه به عنوان ابزار سیاسی مورد بهره برداری علیه نیمی از آحاد جامعه یعنی زنان قرار گرفته است، و از آن مهم تر اینکه بدانیم طراحان و مجریان واقعی آن که بودند، برنامه های تکمیلی شان چه بوده و  امروز در سیاست ایران چه جایگاهی دارند.  

حجاب را کسانی در ایران اجباری کردند که امروز با تظاهر به دمکراسی خواهی در خدمت منافع غرب (امپریالیسم و صهیونیسم) هستند. اینان مدعی اند که از اعمال خود در گذشته پشیمانند و «متحول» شده اند، حال آنکه همانند آفتاب پرستانی اند که هر روز به رنگی در می آیند. از جمله اینان می توان به محمد خاتمی، مصطفی تاج‌زاده، اکبر گنجی و دیگران اشاره کرد. گروه موتورسواران اکبر گنجی معروف به «اکبر پونز» با شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله»، به صورت زنان کم حجاب در خیابانها پونز فرو می کردند یا اسید می پاشیدند یا در بهترین حالت آنان را مورد ضرب و شتم قرار می دادند. تحمیل سانسور شدید و ممنوعیت کاست موسیقی، دستگاه ویدئو و حتی عینک دودی کار همین افراد بود که هر کدام به صورت باند فعالیت می کردند. همه این اقدامات ضدملی در یک دوره ۱۰ ساله ای رخ داد که محمد خاتمی پیش از رئیس جمهور شدن، وزیر ارشاد بود. این باندها حجاب اجباری را چنان نهادینه کردند که گویی دیدن زن بی روسری در ملاء عام دیگر در جامعه ایران متصور نیست. این در حالی است که این ضعف ساختاری در سیاست ایران ضربات مادی و معنوی جبران ناپذیری به کشور وارد ساخته که یکی از پیامدهای آن ضربه موثر به صنعت توریسم در ایران و محروم ساختن میهن ما از درآمد ده ها میلیارد دلاری در سال است. در همین دوره، ۱۵۰ سینماگر به اصطلاح «طاغوتی» (شاهنشاهی) را محمد خاتمی اخراج کرده بود که با وساطت آیت الله علی خامنه‌ای (رئیس جمهور وقت) به سر کار بازگردانده شدند. در این رابطه مراجعه کنید به مصاحبه محمد عبدخدایی معاون وقت محمد خاتمی در وزارت ارشاد که در اینترنت قابل دسترسی است. 

ناگفته نماند که طرح حجاب اجباری نخستین بار توسط یک نئولیبرال کهنه کار و یار غار هاشمی رفسنجانی، یعنی حسن روحانی، کلید خورد، زمانی که به زنان افزارمند (کارمندان غیرنظامی در ارتش) دستور داد که «از فردا هیچ کس نباید بدون حجاب سر کار بیاید» و تأیید آن را از آیت الله خمینی گرفت. اما هیچ قانون یا فتوایی رسمی که زنان در «سراسر ایران» باید حجاب داشته باشند، وجود ندارد. عقیده بر این است که حسن روحانی با سوابق نامعلوم در زمان شاه و کسی که از روز نخست تشکیل جمهوری اسلامی دارای پست های بسیار کلیدی و حساس بود (از جمله یک و نیم دهه در رأس شورای امنیت ملی و ۸ سال در رأس قوه مجریه)، احتمالاً عضو لژ فراماسونی اسکاتلند است و شاید به همین دلیل است که بی آنکه زبان انگلیسی بداند، از دانشگاه گلاسگو (پایتخت اسکاتلند) دکترای حقوق به او داده اند! شاید تحمیل حجاب زنان به جامعه ایران از طرف دولت بریتانیا به حسن روحانی دیکته شده بود تا با ایجاد یک مشکل بیهوده، اما ملموس، جامعه ایران را به تباهی بکشاند. 

اما فعالیت باندهای مشکوکِ فشار به تحمیل حجاب محدود نمی شد. آتش زدن دفاتر، دکه ها و کتاب فروش های احزاب سیاسی یی که در چارچوب قانون اساسی آزادانه مشغول فعالیت بودند، از دیگر «شاهکار»های آنان بود. تمامی این اعمال خودسرانه، با شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» انجام گردید؛ شعاری که گویا مقامات کشوری را یارای مقابله با آن نبود، مضاف بر اینکه کمتر کسی به خود اجازه می داد در «حزب الهی» بودن این جماعت تردید کند.  

اقدام بیشرمانه دیگر این جماعت اخراج معلمان، دانشجویان و اساتید انقلابی ولی دگراندیش در جریان به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» بود و رهبری این اقدامات غیرانسانی هم در دست افرادی چون عبدالکریم سروش و صادق زیباکلام بود ‌که امروز آشکار و نهان در خدمت امپریالیسم و صهیونیسم قرار دارند. یکی از پیامدهای اقدامات ضد ملی از این دست، سیل فرار مغزها بود که خسارتش ۵۰ میلیارد دلار در سال برآورد شده است.

انقلاب فرهنگی دانشگاه ها که نزدیک به ۳ سال دانشگاه های کل کشور را به تعطیلی کشاند، از دانشگاه تبریز و از دانشکده خودم (کشاورزی تبریز) و با یک توطئه از پیش طراحی شده آغاز شد. دانشجویی به نام عبدی (معروف به موسرخ) یک میله آهنی نیم متری به سمت اکبر هاشمی رفسنجانی که مشغول سخنرانی در آمفی تئاتر دانشکده ما بود، پرتاب کرد که به محافظانش اصابت کرد. همان دانشجو در روزهای بعد به تنهایی در صحن دانشگاه آزادانه راه می رفت و شعار «مرگ بر خمینی» سر می داد، بی آنکه تحت پیگرد قرار گیرد! قصد اینان با این القای دروغین که دانشگاه دیگر جای امنی برای مقامات نیست، این بود که دانشگاه ها به بهانه ای بسته شوند تا مقاصد شوم خود را پیش ببرند. در واقع حمله به رفسنجانی سناریویی ساختگی بیش نبود، و چه بسا که خود نیز بازیگری در این سناریو بود. هنگامی که عاقبت در دیماه ۶۱ دانشگاه ها بازگشایی شدند، ما در دانشگاه تبریز شاهد بودیم که در رأس کمیته انضباطی افرادی قرار گرفتند که نه تنها در انقلاب نقشی نداشتند، بلکه یا «ضد انقلاب» بودند و یا فرصت طلبانی که با ظاهرسازی های مذهبی به چنان پست های کلیدی و سرنوشت سازی راه یافتند. این در حالی بود که دانشجویان واقعی مسلمان که در انقلاب مشارکت فعالی داشتند، در این زمان در جبهه ها مشغول دفاع از میهن بودند. حال همین کمیته انضباطی باید تصمیم می گرفت کدام دانشجو اخراج شود و کدام ادامه تحصیل بدهد! 

منشأ نفوذی ها

در روزهای پایانی رژیم شاه (به ویژه روزهای پرآشوب قیام مسلحانه ۲۱ و ۲۲ بهمن)، ساختمان شعبه ۷ ساواک که در خدمت موساد (سازمان اطلاعات اسرائیل) بود، به آتش کشیده شد. گفته می شود سعید حجاریان از جمله کسانی بود که در آتش زدن آن ساختمان دست داشت. هدف سوزاندن اسناد موجود در آن ساختمان بود تا عوامل موساد در ایران ناشناخته بمانند. همه این عوامل فشار که در بالا نام برده شد، و کسانی دیگر چون بهزاد نبوی، مرتضی الویری، خسرو تهرانی و دیگران، با سعید حجاریان همکاری سیاسی و نزدیکی ایدئولوژیک داشته اند؛ کسانی که امروزه سرکردگان نئولیبرال و به اصطلاح «اصلاح طلب» را تشکیل می دهند و با تیم اکبر هاشمی رفسنجانی (به قولی پینوشه ایران در تحمیل اقتصاد نئولیبرالی بر کشور) همکاری داشته اند. جالب است که سعید حجاریان با چنان سابقه ای از بنیانگذاران اصلی وزارت اطلاعات ایران پس از پیروزی انقلاب بهمن بوده است. سپردن گوشت به دست گربه!

از طرف دیگر، همه می دانند که پس از انفجار ساختمان نخست وزیری در ۸ شهریور ۶۰، تیم بهزاد نبوی که متهم به دست داشتن در انفجار بودند، دستگیر شدند. مسعود کشمیری، عامل اصلی انفجار و به ظاهر عضو «مجاهدین خلق» ولی در واقع عضو سازمان «سی. آی. ای.(سیا)»، به پیشنهاد تیم بهزاد نبوی به ریاست شورای امنیت ملی گمارده شده بود، نهادی که از زیر و بم اطلاعات کشور کاملاً مطلع است. در این خصوص خاطرات آیت الله مهدوی کنی بسیار خواندنی است و به تفصیل در این مورد سخن می گوید. رفسنجانی بعد از دستگیری تیم بهزاد نبوی، بلافاصله در نماز جمعه اعلام کرد که آنها به خاطر «تهمتِ حزب توده» دستگیر شدند. گویا این حزب، بهزاد نبوی را مشکوک به همکاری با «سیا» معرفی کرده بود. هاشمی رفسنجانی با این ترفند آیت الله خمینی را وادار به آزادی دستگیر شدگان و مختومه کردن پرونده آنان کرد. (مهدوی کنی در خاطراتش آشکارا هاشمی رفسنجانی را به خاطر دفاع شیادانه از دستگیر شدگان و حمله فرصت طلبانه و گمراه کننده به حزب توده ایران زیر سوال می برد. او همچنین، بسیار دقیق و استادانه به بررسی سابقه بهزاد نبوی و همدستانش می پردازد.) جالب آنکه حزب توده ایران حتی پس از مختومه شدن پرونده همچنان پیگیر آن بود و این اعتقاد وجود دارد که همین مساله موجب قلع و قمع این حزب و اعدام اکثر رهبران و کادرهای اصلی آنها به بهانه «طرح کودتا» گردید، حال آنکه طبق روایت میرحسین موسوی، خود آیت الله خمینی بعد از دستگیری رهبران این حزب در بهمن ماه ۶۱ گفته بود «نمی گویم مراقب آنها نباشید، اما کودتای حزب توده دروغ محض است»! بسیاری از نیروهای انقلابی مذهبی بر این عقیده اند که پرونده انفجار ساختمان ساختمان نخست وزیری که منجر به کشتار رئیس جمهور محمدعلی رجایی و نخست وزیر محمدرضا باهنر و دیگران گردید، باید مجدداً مفتوح و پیگیری شود.    

۱ دیدگاه »

  1. «…تمامی این اعمال خودسرانه، با شعار «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» انجام گردید؛ شعاری که گویا مقامات کشوری را یارای مقابله با آن نبود…»
    ……
    ..
    ..
    ..
    کسی از این «رفیق» بپرسد: نابغه جان!درایام مورد نظر،«مقامات کشور»کی بودند که حریف عده ای رجالهٔ لباس شخصی نمی شدند؟ رهبر که بود؟رئیس جمهور کی؟ فرمانده هان قوای نظامی ‌‌انتظامی ‌‌امنیتی؟ غیر از این است که به دلیل غلبهٔ فضای انقلاب و آزادی های ناشی از آن، «مقامات کشور» جسارت تحدید ‌وسرکوب علنی نیروهای ترقیخواه-پیشرو را نداشتند و جریان «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله» را تحت الحمایه به میدان می فرستادند؟
    فراموش کرده که «مقامات کشوری»مورد اشاره اش، در آن دوران،«همه با هم» بودند و اصلاح طلبان بعدی، از آنرو مورد نفرت و‌کینهٔ جریان مرتجع، اقتدار گرا ‌وفاسد قرار گرفته اند که از همراهی با آنها امتناع کرده و در جنبش دوم خرداد به نعرهٔ «حزب فقط حزب الله…»برای همیشه خاتمه داده اند!
    فراموش کرده که مرتکبین آن «اعمال خودسرانه»، در این چهل و‌ سه سال به اشکال مختلف در صحنه بوده و‌هستند تا جریان مرتجع، اقتدارگرا و فاسد را حاکمیت بلامنازع کنند؟ جریانی که هشت سال تمام بطور علنی یا در خفا، مقابل دولت خاتمی ایستاد، پس از سرکوب وحشیانهٔ جنبش دانشجویی در سال ۷۸، رئیس جمهور را تهدید به کودتا کرد، با قتل های زنجیره ای دولت خاتمی را مواجه با بحران کرد و …نهایتا در خرداد ۱۴۰۰ رئیسی و تیم او را به قدرت رساند؟ تبرئه این فرومایگان از کارنامهٔ ننگین شان و نشانه گیری نوک پیکان حمله به اصلاح طلبان، از فردی که ظاهرا در سال های پر تلاطم دهٔه شصت بعنوان«انقلابی» در میدان بوده، خفت بار نیست؟

    لایک

  2. این نوشتار یک کمبود دارد و آن اینکه حجاب اجباری را مشخصا حسن روحانی شروع و اجرا کرد و بعد، خمینی کار او را تاًئید نمود.
    ویدئوی گفتار حسن روحانی در خصوص چگونگی تحمیل حجاب اجباری چندین بار از تلویزیون‌های جمهوری اسلامی پخش گردیده است. او در این گفتار توضیح می‌دهد که حجاب اجباری را از ارتش شروع کرد.
    بنا به گفته روحانی، او یک روز به زنان افزارمند(کارکنان غیرنظامی) ارتش اعلام می‌کند که《از فردا هیچ کس نباید بدون حجاب سر کار بیاید》…
    به نظر من، این اقدام خبیثانه که مورد تاًئید خمینی نیز واقع شد، از طرف انگلیس به روحانی دیکته شده بود تا با ایجاد یک مشکل بیهوده، اما ملموس، جامعه ایران را به تباهی بکشاند. و می‌بینیم که کشیده است…

    لایک

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: