پرش به محتوا

کلیسای بوشهر و قصه پر غصه بالاپوش کشیش – محمود دهقانی 

دکترمحمود دهقانی

هر چند باور مسیحی همچون باور کلیمی در میان مردم ما و فرهنگ کهن دیر پای ایران شناخته شده است اما کشورهای اروپایی با سر برون آوردن شاه اسماعیل یکم صفوی، بیشتر از پیش در ایران دست به تلاش رواج اندیشه دینی خود زدند. آشنایی با  تلاش مسیحیان در ایران روزگار صفوی نه تنها برای ایرانیان مسیحی، بلکه برای هر ایرانی با هر باور و اندیشه ارزشمند است. بویژه در چمبره الکترونیک روزگار کنونی که جشن زادروز مسیح در همه کشورهای بجز مسیحی نیز بازتاب می یابد. در میان آثار بر جا مانده از جهانگردان و گسترش دهندگانِ آیینِ مسیح در ایرانِ روزگارِ صفوی، ایتالیایی‌ها و اسپانیایی ها بیشتر از دیگر کشورهای اروپایی تلاش داشته‌اند. نخستین گسیل دهندگان رواج آموزه مسیح به ایران صفوی، «ونیز»ی ‌ها بودند که با نیروی گسترده دریایی قلمرو مدیترانه شرقی پس از اوزون حسن آق قویونلو، با شاهان صفوی پیوند سیاسی و با آن‌ها پیمان‌های دوستی پروپا قرص برقرار کردند. شاه اسماعیل یکم صفوی که برخی از پیشینه‌نگاران او را معمار مذهب تشیع در ایران می دانند و نوشته‌اند پایه گذار یکپارچگی سرزمین ایران بود، مادرش مارتا، دختر کاترینا همسر اوزون حسن، از مسیحیان ترابزونی بود. تبارِ ریشه مادری شاه اسماعیل یکم به زن یونانی عثمان بیگ و زن گرجی «کلویوآتس» فرزند «آلکسیس» چهارم می‌رسد. آنچه گروه های مسیحی درباره ایران روزگارِ صفوی آشکار کرده‌اند این است که با روی کار آمدنِ شاه اسماعیل یکم و گسترشِ رزم، دلیری و اندیشه نوین آوازه‌اش آن‌چنان در ایتالیا پیچید که: «عامه ایتالیایی‌ها به او به چشم یک پیامبر جدید نگاه می‌کردند».١

نویسندگانی چون «جیوانی روتا» درباره شاه اسماعیل یکم به گونه ای گسترده‌ گزارش می نوشتند. کتابِ «جیوانی روتا» در سال ١۵٠٨ میلادی برابر با ٩١٤ هجری، درست در هفتمین سالِ فرمانروایی شاه اسماعیل درشهر رم به چاپ رسید. در خودِ ایران نیز دگرگونی‌های برجسته‌ای که انجام گرفت انگیزه شد تا به گفته باستانی پاریزی: «مردم ایران به دنبال یک جوان کم سال چهارده ساله یعنی شاه اسماعیل دلیر به راه افتند».٢

دلیری و چهره و اندامِ زیبای شاه اسماعیل زبانزدِ مردمِ کوچه و بازار بود. مردم در باره شاه جوان و بی‌باک زبان به افسانه گشودند و برخی ‌گفتند: » او در سن دوازده سالگی به دست خود خرسی را در غاری کشت و همچون سلطان جلال الدین خوارزمشاه که در سند پرید، با اسب از رود ارس (یا کر؟) گذشت». ٣

ارج و ارزشِ پیشینه ‌نگاری گروه های مذهبی اروپایی در ایران به هر اندیشه‌ ای که در پی آن بودند، گوشه هایی را پس از پا گرفتنِ دودمانِ صفوی‌ به خوبی آشکار و پیشرفت اقتصادی و اوج بده بستان سیاسی ایران با جهان و اروپای آن روزگار را گسترده بازتاب داده است. ایتالیایی‌ها شاه اسماعیل را هم پیمان با مسیحیان قلمداد کردند و درباره‌ این شاه جوان  نوشتند: «اسماعیل کبوتری است که شاخه زیتون یعنی نشانه صلح بین خدا و انسان را به همراه دارد». برخی نویسندگان پا فراتر گذاشته و نوشتند که او مسیحی شده است. ۴

درآن میان گزارشگرانِ گسترش دهنده آیینِ مسیح بویژه ایتالیایی ها، نوشته‌های باارزشی نیز در باره شاخاب پارس (خلیج فارس) ، لار، هرمز و بندر بوشهر و شیراز و همه شهرهای آن روزِ ایران چاپخش نمودند. راهبردِ سیاسی و ترفندهای آن روزگار برانگیزنده نزدیکی پاپ و کشیشان مسیحی با شاهانِ صفوی بود. چرا که نه تنها امپراتوری عثمانی در روزگار پیش از فرمانروایی شاه عباس یکم، بلکه محمود افغان نیز پس از یورش و شبیخون جگرخراش به اصفهان در روزگار شاه حسین صفوی به مسیحیان روی خوش نشان نداده و از آن‌ها باج  می گرفتند.

پیوندِ دولت‌های نیرومندِ اروپایی از جمله هلند، اسپانیا، انگلیس و آلمان آن روزگار با ایران بیشتر از ویژگی اقتصادی، اندیشه راهبردی را نیز دنبال می کرد. شیوه اندیشه و رهیافت به ایران صفوی و سودمندی داد و ستد بازرگانی درست روزگاری بر اروپایی ها آشکار شد که «ری گونسالس دِ کلاویخو» فرستاده سیاسی اسپانیا به دربارِ امیر تیمور گورکانی در سمرقند، به ارزش و ارجِ ایران پی ‌برده بود. هر چند  برخی نگرش ها ی پاپ، سیاست تاثیرگذارِ «ونیز» را کاهش و استقلال دولتی آنجا را سست نمود اما اروپاییان از آن روزگار تا به امروز به ایران و توانی که این کشور کهن در غرب آسیا دارد به خوبی پی برده و به آن، با چشم باز نگریسته‌ اند.

آنچه اروپاییان را ناگزیر به پذیرش می کند و به آن باور داشته و هنوز هم دارند، بینش و منشِ آزاد اندیشِ بالنده ملی ملتی است که نه تنها کشورش در غرب آسیا جایگاه ارزشمندی دارد، بلکه در تلخ ‌ترین روزگارِ سیاسی اروپای آن روز؛ بزرگ منشی و گشاده دستی ملت ایران بر آن‌ها ثابت شده است. در روزگاری که سراسرِ جهان غرقِ در خشک اندیشی بود، شاهان صفوی بر کشیش ها و پیروان  مسیح در ایران سخت نگرفتند. هر چند در آن روزگار نیز فراز و فرودهایی سر بر می آورد، اما باز هم مسیحیان در ایران به گونه سرزمین عثمانی زیر فشار و ترکه بیداد و ستم نبودند. در میان پیروان مسیحی جای گرفته در ایران، گروه کاتولیک «کارملیت» (پابرهنه‌ها) بسیار پُر تلاش بوده اند. گزارش هایی که این گروه در باره شهروندان و فرهنگِ مردمِ ایران چاپخش کرده‌اند آیینه‌ای از رویدادهای روزگارِ صفوی تا روزگارِ دودمان زند را بازتاب می دهد. هر چند آن نوشتار دارای لغزش هایی نیز می باشد، اما نکته های ارزشمندی برای پژوهشگران نیز در آن نهفته است.

با گزارش های گروه مسیحی»کارملیت‌» و بردنِ آوازه هر چه بیشتر کشور ایران به اروپا، «پدرو تشیی یرا» نخستین جهانگرد اسپانیایی به ایران آمد. ایشان زبان فارسی را به خوبی آموخت و کتابی را از زبان فارسی به اسپانیولی برگرداند. این کتاب با نام «ملک هرمز» در شناخت پیشینه سیاسی آن روزگارِ شاخاب پارس بسیار پُر ارج و ارزش است. از نسخه فیلمی این کتاب و برخی نامه های سرانِ ایران و اسپانیا تا به امروز در «بیبلیوتکا ناسیونال» کتابخانه ملی اسپانیا در مادرید و «وایادولید» نگهداری می شود. اما نسخه دستنویس کتاب به دلیل شکننده بودن برای پژوهش به پژوهشگران داده نمی‌شود. یادآوری این نکته شاید بی جا نباشد که «فلیپه» سوم پادشاه اسپانیا به دلیل پیوندِ سیاسی بسیار خوبی که با شاه عباس یکم داشت، گروهی از کشیشان را به ایران فرستاد. شاه عباس پادشاه اسپانیا را برادر می خواند. او در بزم باده گساری با «دون گارسیا سیلوا ای  فیگوئروا» فرستاده اسپانیا در اصفهان، جام شراب شیراز را بالا برده و گفته بود به سلامتی برادرم پادشاه اسپانیا.

هر چند دلیلِ دوستی میان شاه عباس یکم با پادشاه اسپانیا هنوز هم در اسناد تاریخی ایران و اسپانیا آشکار نشده و به چاپ نرسیده، اما به هر روی آن دوستی بیشتر از ژرفای سیاسی برخوردار بود. چرا که آن دو هیچگاه با همدیگر دیدار نداشته و همدلی و هم اندیشی گرم آن‌ها را فرستاده ها به وجود می‌آوردند. «فیگوئروا» زاده شهر»باداخوس» از یک خانواده ریشه دار فرهنگی و پرآوازه  اسپانیا، از نوجوانی همدم و همنشین «فلیپه» دوم بود. 

شاه عباس یکم صفوی نیز حسینعلی بیگ بیات، از فرماندهان همدل خود را به دربار اسپانیا فرستاد. هرچند حسینعلی در هماهنگی اندیشه سیاسی آن روزگارِ پاپ و پادشاه کشور اسپانیا با ایران روزگارِ شاه عباس، کم و بیش تلاش کرد. اما غافل از آن شد که علی قلی بیگ و اروج بیگ که او را در سفر سیاسی همراهی می کردند به دلداده و فراتر از آن فرهنگ مسیحی روی آورده اند. این «دون خوان» های ایرانی (دون ژوان) دل باختند و سد راه خواسته سیاسی شاه پنجم دودمان صفوی شدند. البته  هر چه عوض دارد، گله ندارد. در ایران نیز برخی از هنرمندان و سیاستمداران مسیحی دست کمی از علی قلی بیگ و اروج بیگ نداشتند. 

پرسش شاه عباس یکم از جهانگرد مذهبی ایتالیایی آقای «پیترو دلاواله» به هنگام ناهار در دیوانخانه اشرف (بهشهر کنونی) سال ١۶١٨ میلادی، در باره اسپانیا و پادشاه آن کشور و بیزاری شاه عباس نسبت به دشمنان اسپانیا از جمله نکته هایی است که به پژوهش‌های گسترده‌تری نیازمند است. همین جهانگرد ایتالیایی نیز دلداده «معانی» دختر عراقی، زاده شهر ماردین در میان رودان  (بین النهرین) شد. با او پیمان زناشویی بست و او را همراه خود به ایران آورد.

مسیحیان در اصفهان تختگاه ایران نه تنها سیزده کلیسا داشتند، بلکه گروه «کارملیت» به دیگر شهرهای کشور نیز رفت و آمد می ‌کردند. در شیراز کلیسا و منبر و نیایش داشتند اما یکی ازشهرهایی که «کارملیت‌ها» پس از واژگونی دودمان صفوی باز هم به آنجا سفر کرده و مسکن گزیده‌اند بندر بوشهر بود. این گروه از سال ١٧۴۴ تا ١٧۴۵ میلادی چندی در بوشهر جاگیربوده‌اند. کشیشی به نام » پدر اوربان» با کمک مسیحیان، در شهر بوشهر خانه‌ای را خریداری کرده و کلیسایی برای مسیحیانی که بدون مراسم و کلیسا بودند دایر می‌کند». ۵

این کشیش که نام او را پیشینه نگاری بدون نام و نشان پدر» اوربان» نامیده تا سال ١٧۴۵ میلادی در بوشهر یا بندرعباس می‌ماند تا سرانجام پس از چند سال از بندر عباس به آبخوست خارگ (جزیره خارگ) فرستاده می‌شود و در آبخوست خارگ چشم بر جهان فرو می‌بندد. نامه‌های کوتاه کشیش های  این گروه به نکته های تاریخی ارزشمندی از آبخوست خارگ و بندر بوشهر اشاره می‌کند. از گزارش ‌ها می‌توان دریافت که این گروه پس از ١٧۴۴ تا ١٩٢٨ میلادی نزدیک به دو سده، چند بار در بوشهر برای مراسم نیایش خانه خریده اند. 

عکسی که در سال ١٩٣٨میلادی برابر با ١٣١٧ هجری از نمای درونی و بیرونی ساختمان کلیسای مسیحیان بوشهر گرفته شده نشان از نمای بومی و معماری مناسب با آب و هوای گرم جنوب دارد. از راه سربونک و یک پله، کشیش کلیسا و یا مسافران و کشیشان مسیحی مهمان در بوشهر به پشت بام رفته و شب در هوای خنک پشت بام می خوابیده اند. سربونک فراتر از آمد و شد به پشت بام، به گونه یک بادگیر نسیم خنک سینه ساییده به آب‌های دریا را به درون ساختمان می برده است.

سقف و ایوان کلیسا با تیرهای چوبی بوده و برفراز پیشخوان، بی گمان در اشکوب بالایی بر روی ستون‌ها سایبان و یا تالار کوچکی قرار داشت. با تزیینات زیبا و سقف چوبی  کنده کاری شده برای استراحت در ظهرهای گرم بوشهر هوا را پلیمه و دلپذیر می کرده است. در عکس های بر جا مانده پس از دودمان قاجار، جای تیرهای چوبی بر دیوار نمایان است.

تزیینات چوبی سقف و نرده‌ها و میز خطابه و جای چیدن شمع برای روزگار خود هنرمندانه طراحی شده است. گچبری‌های درونی ساختمان نیز از شیوه معماری پیشرفته بخش های گرم آن روزگار برخوردار است که بی گمان معماران ورزیده ارمنی اصفهان کار گچ بری‌ و ساختن تندیس‌ها را انجام می داده اند.

از آنجا که کشورهای اروپایی ایتالیا، اسپانیا و پرتقال در آن روزگار داری توان گسترده  دریایی بوده اند شاید بتوان گفت که تندیس‌های مریم عذرا و عیسا مسیح در کلیسای بوشهر ساخت ایتالیا و یا یک کشور دیگر اروپایی بوده است. اما به هر روی باید به یاد داشت که پیکر تراشان ارمنی جلفا نیز ماهر و کار آمد بوده و در آن روزگار تندیس های زیبا می ساختند. هم‌چنین شاید مصالح تندیس ها از اصفهان و ساخت آن‌ها در بوشهر انجام گرفته باشد. این احتمال نیز که در میان کشیش ها معماران  و تندیس سازان ورزیده‌ای بوده‌ نیز می‌تواند دست آویزی برای یک پژوهش باشد.

نکته دیگری که نشان می دهد شمار کمی مسیحی در بوشهر زندگی می کرده اند، ناقوس این کلیسا است. این ناقوس به گونه کلیساهای جلفای اصفهان و کلیساهای سراسر جهان بر فراز ساختمان قرار ندارد. بنابراین می‌تواند گویای دو چیز باشد. یکی آنکه چون مسیحیان در بوشهر تعدادشان زیاد نبوده نیاز به بانگ ناقوس مراسم تجهیز و تکفین نداشته‌اند و تنها به گونه یک سمبل در حیاط کلیسا به آن بسنده کرده‌اند. نکته دیگر می‌تواند رعایت حقوق شهروندان بجز مسیحی شهر باشد. در برخی از کشورهای مسیحی نیز اگر مسلمانان گروه کوچکی را تشکیل بدهند و شهروندان مسیحی در نزدیکی مسجد زندگی کنند، به شهروندان مسلمان اجازه پخش اذان از بالای پشت بام و یا از بلندگوی مناره مسجد داده نمی‌شود.

واپسین کلیسای بوشهر»گئورگ» مقدس را در روزگار قاجار خانواده ارمنی آوادیان، در ١٨١٩ میلادی برابر با ١٢٣٥ هجری قمری ساختند. این کلیسا که نزدیک به دو سده یکی از ساختمان های دیدنی بوشهر بود، بدلیل مدیریت سست میراث فرهنگی سرنوشت خوبی نداشت. اگر به صلیب کشیدن عیسا پیش چشم حواریون در تپه جلجتا رخ داد، در بوشهر نیز در دل روز تابلو فلزی شناسنامه کلیسا همراه با صلیب آن را به یغما بردند. هفته نامه نسیم جنوب بوشهر در فروردین ١٣٨٩ گزارش داد که نه تنها تابلو بلکه ناقوس، ردای کشیش، انجیل مقدس و صلیب و همه یادگارهای تاریخی کلیسای بوشهر به یغما رفت. البته این کار دشمنی با مسیحیت نبود چون دیری نپایید سنگ نبشته یشم یک پارچه آیه ای از سوره توحید سردر مسجد وکیل شیراز نیز به یغما رفت.           

    

                                   

پانوشت‌ها:

١- دکتر جهانبخش ثواقب. «تاریخ نگاری عصر صفویه و شناخت منابع و ماخذ». انتشارات نوید شیراز. ص١٩١

٢- دکتر باستانی پاریزی. «سیاست و اقتصاد در عصر صفوی». بنگاه مطبوعاتی صفی علیشاه. تهران ١٣۴٨. ص. ۶۴.

٣- دکتر باستانی. سیاست و اقتصاد. زیر نویس ص۶۴

۴- دکتر ثواقب. تاریخ نگاری. ص ١٩٢

۵- نسخه کتاب هزار وسیصد و هفتاد و شش صفحه‌ای همراه نقشه جغرافیایی و عکس. به زبان انگلیسی با نام.» شرح وقایع کارملیت‌ها در ایران». جلد دوم. لندن ١٩٣٩. ص١١٠١

۶- برای پژوهش و دانستنی های بیشتر گزارش های گروه «کاراملیت» و جهانگردان اروپایی این کتاب‌های تاریخی پیشنهاد می شود:

* – A Chronicle of the Carmelites in Persia vols I and II

* – A ouvel Conversion du Roi de Perse, avec de Cent mil Tures après s Conversion, – Paris, 1666. *- Histoire Veritable de toute qui S’est fait et Passe depuis Le Conversion de Grand Sohpy, Paris, 1616.

* – Histoire Moderne du Prince Saych Ismail , dit Sophy Ardelin, tr. Jean Lemaire de Belges, 1509.

* – Giovanni Rota, La vita del sophi: Re de Persia e media e de molti altri regni e pasesi: e de la grandissime gurre qle ha facto contra le signor Turcho & con altri Re e signori: & de la description de dicit paesi…& molte alter cosi, Rome, 1508

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: