پرش به محتوا

عقده ژئوپلیتیکی آمریکا

سه دهه از پایان جنگ سرد می گذرد ولی با این حال برخی مقامات در واشنگتن همچنان از نگاه خود به جهان از طریق دریچه های «جمع صفر» و متعاقب آن ایجاد «دشمنان فرضی» دست نکشیده اند و می توان گفت که ریشه این ذهنیت بی مورد و خطرناک آمریکایی ها نیز تمایل آنها به هژمونی و سلطه جویی های جهانی است.

این سخت‌گیری های مهار نشده در عرصه سیاست توسط مقامات آمریکایی تهدیدی برای ایجاد بی ثباتی در نظم جهان پس از جنگ محسوب می شود؛ منظور، نظم جهانی است که تا حد زیادی صلح و ثبات را در طول هفت دهه گذشته و بیشتر در دنیا تضمین کرده است.

این مقامات سرسخت آمریکایی در طول سال های اخیر به تلاش های خود برای مجسم کردن چین به عنوان «عامل جدید وحشت جهان» افزوده و تئوری به اصطلاح «تهدید چین» را هر جا و هر زمانی که برایشان مقدور بوده است، مطرح کرده اند.

اوایل ماه جاری میلادی (اکتبر) بود که با وجود شفاف سازی مکرر چین مبنی بر اینکه صرفا به آزمایش یک فضاپیمای مداری قابل استفاده مجدد بدون هیچ گونه پیامد نظامی پرداخته است، برخی ژنرال های ارشد در واشنگتن سریعا به خاطرات جنگ سرد خود رجوع کردند و به تکرار اصطلاح «بحران اسپوتنیک» پرداختند که اصطلاحی است که در اوج عصر اختلاف میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بر سر برتری جهانی شکل گرفت!

طرح ادعاهای بی اساس علیه چین توسط آمریکایی ها مبنی بر اینکه پکن یک موشک مافوق صوت آزمایش کرده است و به راه انداختن جنجال بحران اسپوتنیک بعد از آن، بار دیگر بدگمانی و پارانویای سرسختانه مبتنی بر ذهنیت جنگ سرد واشنگتن و همچنین عقده این کشور جهت تحقق رؤیایش برای سلطه بر جهان آن هم در رویکردی متناقض با ضرورت چند جانبه گرایی و جهان چند قطبی را به تصویر کشید.

در طول سال های گذشته، هر زمان که چین در زمینه هایی که واشنگتن «تهدید کننده» می داند، از جمله تکنولوژی های نسل 5 و فناوری های مرتبط با اکتشافات فضایی، به پیشرفتی رسید، غوغای بزرگی به راه افتاد با این ادعا که چین در حال پیشروی سریع و متعاقب آن یک بحران اسپوتنیک جدید در حال ظهور است.

برای آن دسته از مقامات آمریکایی که دارای چنین طرز تفکر منسوخ و تعصبات ایدئولوژیکی هستند، پیشرفت و دستاوردهای چین همیشه از همان منشور بازی ژئوپولیتیکی «اگر تو برنده شوی، من می بازم» نگریسته می شوند و این دقیقا همان رویکرد واکنش آمریکا در قبال دستاوردهای اتحاد جماهیر شوروی در سال های جنگ سرد است.

حقیقت این است که یکی از دلایل کلیدی اضطراب و نگرانی بیش از حد آمریکا نسبت به پیشرفت طبیعی سایر کشورها، جنبه روانی است. حتی قبل از استقلال آمریکا، آن دسته از مهاجران آنگلوساکسون که به این مستعمره سابق بریتانیا گریختند، خود را با این افسانه که آنها «برگزیدگان خدا» هستند، مسحور نمودند!

همانطور که دکتر «هنری کیسینجر» نیز در کتاب خود با عنوان «نظم جهان» نوشته است، آمریکایی ها بر این باورند که اینطور مقدر شده است که کشور آنها سرنوشت بشریت را شکل دهد. از نگاه این آمریکایی ها، این به اصطلاح «شهر درخشان بر فراز تپه» (آمریکا) همیشه باید پیشرو باشد و هیچ دلیلی برای عدم پیروی از آن وجود ندارد!

به همین دلیل است که وقتی اتحاد جماهیر شوروی توانست در سال 1957 میلادی ماهواره اسپوتنیک خود را با موفقیت در مدار زمین قرار دهد، حال و هوای آمریکایی ها به شدت به هم ریخت!

همزمان با اینکه آمریکا در یک جو سیاسی سمی حزبی گیر کرده است، گزافه گویی برخی سیاستمداران دموکرات و جمهوریخواه این کشور درباره اصطلح «تهدید چین» را می توان یک ابراز سیاسی مناسب در دست آنها برای پیشبرد برنامه های داخلی و دستور کار سیاست خارجی اشان توصیف کرد.

به عبارت دیگر، مقامات آمریکایی برای ساخت زیرساخت های داخلی اشان به چین التماس می کنند ولی وقتی بدنبال افزایش هزینه های نظامی اشان هستند، چین را بهانه ترساندن مردم می کنند و زمانی که به دنبال تقویت تسلط خود در سایر نقاط جهانند، تقریبا می توان گفت که همیشه زنگ خطر چین را تا جایی که می توانند، بلند به صدا در می آورند!

اضطراب هژمونیک واشنگتن و تلاش هایش برای دشمن انگاری چین، صرفا صلح و ثبات منطقه را به خطر انداخته است. طبق مقاله اخیر منتشر شده در مجله «فارن افرز»، واشنگتن با توسل به رویکرد افراط گرایانه نظامی خود در قبال آسیا به عنوان ابزار مهار توسعه چین، در حال تشدید تنش ها و افزایش خطر درگیری است؛ فارن افرز نوشته که نظامی گری افراطی واشنگتن در حال تبدیل آسیا به یک انبار باروت است.

بر اساس داده های مؤسسه تحقیقات صلح بین المللی استکهلم، با وجود اینکه آمریکا بیش از مجموع 11 کشور طبقه بندی شده در سال 2020 در زمینه های دفاعی خود هزینه کرده است، اما همچنان از ادعای اینکه امنیت ملی اش در خطر است، دست بر نمی دارد!

جهان در طول چند سال گذشته شاهد بوده است که واشنگتن چگونه به بزرگ ترین عامل نظامی گری در دریای چین جنوبی و خطرناک ترین عامل در تخریب صلح منطقه تبدیل شده است. از همه نگران کننده تر این است که واشنگتن از بازی با کارت تایوان برای مختل کردن چرخه حرکتی چین به سوی اتحاد مجدد و توسعه ملی دست بر نمی دارد!

اقدامات آشکار آمریکا از جمله فروش مکرر تسلیحات به تایوان، اعزام ناوهای جنگی آمریکایی از طریق تنگه تایوان و افزایش روابط رسمی با مقامات تایوانی باعث تضعیف بنیان ساسی روابط پکن-واشنگتن شده و تا حد بسیار زیادی به صلح و ثبات در سراسر تنگه تایوان خسارت زده است.

چین و آمریکا دو اقتصاد بزرگ دنیا هستند و قرار نیست که بر اساس پیش بینی جنگ طلبان کوته فکر ضد چین در واشنگتن رقیب یکدیگر باشند. عده کمی هستند که با این حقیقت که همکاری این دو اقتصاد، سود و رویایی آنها ضرر است، مخالفند. این حقیقت زمانی بارزتر می گردد که جامعه جهانی با سیلابی از چالش های اضطراری از جمله تغییرات اقلیمی و تروریسم مواجه می گردد.

دولت فعلی آمریکا اخیرا گفته است که بدنبال شروع یک جنگ سرد جدید با چین نیست؛ با این حال آمریکا باید با اقدامات عملی به تعهدات خود بپردازد و نه با اقدامات تحریک آمیز!

واشنگتن باید با چین مطابق با رعایت اصل برابری و احترام رفتار کند به ویژه وقتی پای منافع محوری و کانونی پکن در میان است؛ در این بین، جنگ طلبان واشنگتن باید از اعتیاد خود به فلسفه سیاسی منسوخ شده اشان دست بکشند و از گشایش، چند جانبه گرایی واقعی و سایر اصول مربوط به جهان در هم تنیده شده امروز تبعیت کنند.

واشنگتن باید به جای فریب خوردن به واسطه آنچه استثناء گرایی غیر قابل توجیه آمریکا تلقی می شود و یا پرداختن به عقده بی اساس «تهدید چین»، به مشارکت برابر و همزیستی مسالمت آمیز با چین و دیگر کشورها روی بیاورد تا بتواند با این رویکرد به عنوان یک ابرقدرت مسئول در جهان آتی وارد عمل شود.

persian.cri.cn

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: