پرش به محتوا

با لوُلوُی «راست افراطی» احزاب محافظه کار سکاندار مانده اند

اشپیگل– ترجمه رضا نافعی – آینده ما

(در انتخابات پارلمانی اخیر آلمان حزب دموکرات مسیحی بعنوان سمبل محافظه کاری شکست سنگینی را متحمل شد و عملا سکان محافظه کاری را به حزب سوسیال دمکرات این کشور داد.

«ناتاشا اشتروبل» نویسنده  مقاله ایست که می خوانید. این مقاله اشاره به همین دست به دست شدن سکان محافظه کاری سیاسی در آلمان و اتریش است. ایشان اتریشی است و متولد وین و دارای تخصص علوم سیاسی. او کتابی در باره همین موضوع نوشته و مقاله ای که ترجمه آن را می خوانید متاثر از همین کتاب است و متکی بر تحقیقات او کتابش. مترجم)

محافظه کاری در بحران است از جمله در آلمان. در چند سال گذشته در کشورهائی  بسیار متفاوت آشکار شده است که وقتی محافظه کاری افراطی می شود چه اتفاقی می افتد.

محافظه کاری افراطی یک طیف ایدئولوژیک مستقل نیست، بلکه تحرکی در درون محافظه کاری است، یک تغییر در عادی بودن است. انباشت بحران‌های مختلف به این معنی است که پذیرش نظام سیاسی مستقر رو به  کاهش است. نوید بزرگِ دورانِ پس از جنگ – مبنی بر اینکه اوضاع نسل به نسل بهتر می شود و رفاه بیشتر برای همه وجود دارد – مدت هاست که دیگر دست یافتنی نیست. و ما در زمان بحران های زیادی زندگی می کنیم: بحران مالی و اقتصادی سال 2008 برطرف نشده است، بحران آب و هوا به تازگی ملموس شده است .  بحران های اجتماعی مرتبط با این بحران ها ، بحران هویت و نمایندگی اجتماعی نیز بر آنها افزوده میشود.

درنتیجه ، احزابی  که تا کنون به این سیستم ثبات بخشیده اند، اینک متحیر و درمانده بنظر میرسند. در باره بحران سوسیال دموکراتی بتفصل میگویند و مینویسند. اما همتای محافظه کار نیز  سعی می کند با خطر از دست دادن اهمیت خود مقابله کند. بنابراین محافظه کاری افراطی پدیده ایست که زادۀ یک  بحران است.

اصلاً مهم نیست که مردانی مانند کورتس صدر اعظم پیشین اتریش ، ترامپ یا جانسون مجرمانی هستند که  عمیقا پیرو ایدئولوژی  محافظه کاری هستند یا نه.  نتیجه این است که احزاب محافظه کاری وجود دارند که با ابزار راست افراطی  کار می کنند و موفق هم می شوند.  این امر در سطح استراتژیک ، ایدئولوژیک و همچنین فنی رخ می دهد.  این محافظه کاری افراطی خواستار قدرت مطلق است و دیگر مایل نیست درتقسیم توازن و اجماع سهیم باشد. در دموکراسی های پس از جنگ، دو حزب تثبیت کنندۀ سیستم، یکی محافظه کار و دیگری (سوسیال) دموکرات توسعه یافتند. حزب محافظه کار اکنون این اجماع را ترک می کند و حزب (سوسیال) دموکرات را تنها می گذارد تا نقش یک حزب حافظ نظام (محافظه کار) را ایفا کند.

در عین حال، حزب محافظه کار افراطی شده خود را به عنوان یک جایگزین نوین بجای اجماعِ کهنه و از کار افتادۀ  پس از جنگ معرفی می کند. این حزب تشخیص داده است که این نظام در همه جا در حال فروپاشی است و اینک زمان بروز بحران های متعدد است. در این دوران بحران، پنجره فرصت برای چیزهای جدید بازتر از حد معمول است. در عین حال، تداوم بخشیدن به تأمین منافع گروه های مختلف سرمایه در نظام قدیم  بیش از پیش دشوار می گردد.اکنون آن گروههای سرمایه دار که تامین منافع خود را با خطر مواجه می بینند هم  بر افراطی شدن احزاب محافظه کار تکیه می کنند و هم فعالانه از آنها حمایت می کنند، مثلاً با کمک های مالی. حفظ قدرت سیاسی و حفظ قدرت توسط جناح های خاص سرمایه  دار دست به دست هم می دهند.

زرادخانه ای از راهبرد ها

محافظه کاران رادیکال یا افراطی  شده برای به کرسی نشاندن  سیاست خود و کسب قدرتی که درپی دست یافتن به آن هستند از استراتژی های  متفاوتی استفاده می کنند. یکی از آنها   نقض محاسبه شده اصول است که از جمله  می تواند شامل اصول رسمی ، مانند قوانین نیزباشد برای مثال،  ÖVP  «حزب مردم اتریش»    تحت رهبری سباستین کورتز،  بودجه مجاز برای تبلیغات انتخاباتی شورای ملی را در سال 2017  دو برابر کرد. جریمه ای که آنها برای تخطی از قانون پرداختند نسبتا جزئی بود، لطمه وارده به حیثیت و اعتبار حزب نیز محدود بود زیرا هدف واقعی تحقق یافته بود  :  حزب مردم اتریش در صدر قرار گرفته و سباستین کورتس نیز صدراعظم شده بود.

دوم: شکستن قوانین غیر رسمی است. درک این موضوع کمتر آسان است. این مربوط به مسائل اخلاقی، نجابت و آداب است.این یکی از تخصص های دونالد ترامپ بود که نه تنها محدودیت ها رامی سنجید، بلکه مرتبا از آنها عبور می کرد.

سوم :این احزاب گرد یک رهبر متمرکز میشوند. این رهبر تقریباً مانند یک رهبر مذهبی مورد پرستش قرار می گیرد و به طور رسمی و غیر رسمی از قدرت مطلق درون حزب برخوردار است.  این قدرت از ساختارهای دموکراتیک موجود به شبکه ای از مشاوران و معتمدینی که مشروعیت دموکراتیک ندارند، منتقل می شود  «خانواده» در اینجا می تواند به یک مقوله گسترده تبدیل گردد.احزاب محافظه کار افراطی در مبارزه دائمی انتخاباتی هستند.

اما این فقط از روی محاسبات نهیلیستی قدرت رخ نمی دهد ، بلکه بعنوان یک کاردستور سیاسی پیگیری می شود.

چهارم: این کاردستورِ سیاسی، تهی ساختن  تمام ساختارهای دموکراتیک از مضمون دموکراتیک آنست. این را می توان در تغییرسریع مضمون دولت رفاه و همچنین در حملات به دادگستری مستقل و رسانه های منتقد مشاهده کرد. استیو بانون Bannon به عنوان مشاور ترامپ به صراحت اعلام کرد که رسانه های منتقد دشمنان واقعی هستند.

پنجم: سطح احساسات همیشه در نقطه اوج نگه داشته می شود.

احزاب محافظه کار افراطی  بی وقفه در مبارزه انتخاباتی هستند.  در رسانه های 24 ساعت آینده برنده شدن هدف دائمی انهاست. سرفصل ها ی تحریک کننده بی توجه به اینکه محتوایی داشته باشند یا نه، در خط مونتاژ تولید می شوند.

ششم: به این صورت یک جهان موازی ایجاد میشود.  واقعیتی که صحنه‌سازیست ولی ادعا می شود  که گویا واقعیت است اما مشابهتی با واقعیت ندارد.

یک پدیده جهانی

این یک تصور اشتباه است که هواداران منفرد  را حاصل تصادف یا ناهنجاری تاریخ بدانیم. این تصور خطرناک است و این واقعیت را نادیده می گیرد که ریشه های این تحول در بحران پذیری فزاینده نظام های سیاسی پس از جنگ نهفته است. و در سطح اجتماعی نیز تحولی وجود دارد که ویلهلم هایتمایر، جامعه شناس، آن را «بورژوازی وحشی » توصیف می کند. محافظه کاری رادیکال شده معادل آن در سطح پارلمانی است.

حتی اگر فردی که در راس هست شکست (انتخاباتی) را تجربه کند یا مجبور به کناره گیری  شود، سیستم همچنان پابرجاست.

علامت، نه علت

بنابراین محافظه کاری افراطی علامت بحران زمان است نه علت آن. ودیر زمانیست که  این به یک پدیده جهانی تبدیل شده است. هرچقدر که سیستم های سیاسی مربوطه و تاریخ آنها متفاوت باشند ، در بسیاری از کشورها این احزاب محافظه کار هستند که سیستم های (نیمه) اقتدارگرا را نصب میکنند (یا حداقل سعی می کنند)آن را سر کار بیاورند مثلادر: لهستان ، مجارستان ، برزیل ، ایالات متحده یا اتریش. در آلمان نیز فراخوان هایی شنیده میشود که کجاست یک «سباستین کورتس آلمانی»؟  .

تیلمان کوبان رئیس اتحادیه جوانان حزب دموکرات مسیحی آلمان ، آن را پاسخی برای شکست این حزب در انتخاباتی اخیر می‌دانست، همانطور که کریستوف پلوس، رئیس اتحادیه منطقه‌ای حزب دموکرات مسیحی آلمان در هامبورگ، آن را پاسخی برای شکست انتخاباتی می‌دانست.در همه کشورها قوه قضاییه آخرین خط دفاع از دموکراسی است. اگر سقوط کند، قانون اساسی دموکراتیک این کشورها نیز سقوط می کند.

این امر به ویژه در لهستان مشهود است، جایی که بعید نیست دادگاه قانون اساسی را مطیع و منقاد سازند.  بهای موفقیت انتخاباتی این احزاب محافظه کار دموکراسی و حاکمیت قانون است.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: