پرش به محتوا

ضرورت وجودی تشکل های مستقل طبقه کارگر با تاکید روی آنچه می خواهیم در نبرد طبقاتی – حسین بهادری

حسین بهادری

در نبرد طبقاتی بین نیروهای متخاصم در جامعه طبقاتی وجود یا عدم وجود تشکل سیاسی طبقه کارگر در حکم پیروزی و یا شکست جنبش در مبارزه برای ساختن کشوری برمبنای عدالت اجتماعی، آزادی و استقلال است.
ایران با یک در صد جمعیت جهان و هشت درصد منابع زیرزمینی جهان در وضعیت اقتصادی به سر می برد که ۳۳ درصد از مردم ایران دچار «فقر مطلق» و شش درصد از آنان نیز در زیر خط گرسنگی به سر می‌برند. با توجه به آمارهای اعلام شده در دی ماه ۱۳۹۹؛ ۵۸ درصد مردم ایران برای زنده ماندن تلاش می‌کنند نه زندگی کردن. شرایط تاسف آور اقتصادی و اجتماعی در نتیجه سیاست های ارتجاعی ضد کارگری و ضد ملی نظام جمهوری اسلامی بوجود آمده است. 
در این وضع بد اقتصادی و محدودیت های اجتماعی و سیاسی راهی به غیراز اعتراض و اعتصاب برای کسب حقوق حقه در برابرمردم قرار دارد؟ آیا اعتراض های فردی و خودجوش چاره ساز است؟ آیا شورش های بدون تشکل، رهبری مردمی و اهداف مشخص ضد استبدای، ضد امپریالیستی وعدالت خواهانه  وبرابری طلب جوابگوی حل مشکلات فراوان کارگران و مردم  است؟ آیا تنها توافق برسر آنچه که نمی خواهیم، نتیجه جزای از چاله درآمدن و به چاه افتادن دارد؟؟
امروز طبقه کارگر و مردم با تجربه آموزی از گذشته به آن سطح از دانش سیاسی و آگاهی طبقاتی رسیده اند که همکاری و اتحاد عمل را، توافق برسر آنچه که می خواهند، معیار قرار دهند. پیش شرط توافق برسر آنچه که می خواهیم ایجاد تشکل ها ی رفاهی- اقتصادی اقشار مختلف جامعه  وحزبی انقلابی که حافظ منافع مردم باشد، است . در این میان ایجاد و  نهادینه شدن تشکل ها به ویژه تشکل های  کارگری اعم از رفاهی – اقتصادی (با هر اسمی) و سازمان سیاسی آن یعنی حزب طبقه کارگر کاریست سترگ و زمان بر که تلاش مداوم و خستگی ناپذیر فعالین پا درعمل کارگری را می طلبد.
بنابراین ایجاد تشکل های رفاهی – اقتصادی و اجتماعی – سیاسی طبقه کارگر  در جمهوری اسلامی ایران توسط کارگران شاغل در موسسات تولیدی و خدماتی از یک پروسه طولانی و سخت می گذرد که برای دستیابی به خواسته های روزمره و درازا مدت با نهادهای دولتی و مذهبی  مبارزه دائمی دارند. 
کارگران در پروسه ایجاد تشکل های رفاهی و اقتصادی در قالب هر اسمی با کسب تجربه در عمل با حمایت اعضای خود  در یک مبارزه مستمر و دائمی خواهان: حق داشتن تشکل مستقل،حق برخورداری از قرار داد دائمی، حق داشتن مسکن مناسب، دریافت دستمزد کافی برای گذران زندگی، حق اعتراض و اعتصاب جهت دریافت اضافه دستمزد متناسب با تورم و گرانی و …  در این پروسه کارگران متشکل علاوه برمشکلات درونی خود که حاصل نفوذ عناصر نهادهای دولتی و مذهبی و امنیتی است و در تقابل با تشکل های خود ساخته دولتی که ضرورت یک مبارزه فرهنگی و سیاسی  سخت، همه جانبه و بدون وقفه را در دو جبهه در برابر فعالین کارگری وتشکل های مستقل قرار می دهد:
۱- مبارزه با نهادهای سرمایه دار و مذهبی: امروزه در ایران، یکی از نهادهای اجتماعی مهم برای پیشبرد سیاست های ضد کارگری و مردمی نهادهای مذهبی می باشند. این نهادها در شکل تشکل ها و مؤسسات دولتی(خانه کارگر) و غیردولتی. یکی از وظایف اصلی این نهادها، پیشگیری از ایجاد و نهادینه شدن هر نوع تشکل مستقل مردمی و شناسائی فعالین کارگری و مدنی می باشد. افشای عملکرد این نهادها یکی از وظایف تشکل های مستقل (کارگری، بازنشستگان،معلمان، پرستاران و…) می باشد.
۲- مبارزه با تئوری های و نظرات غیر واقعی  برخی احزاب و نیروهای سیاسی در خارج از کشور که بدون توجه به این نکته تاریخی که شوراها زاده شرایط انقلابی اند؛ پیشنهاد تشکیل شوراها را به مثابه تنها تشکل واقعی و مستقل و کارآرا با این استدلال درمقابل فعالین کارگری قرار می دهند که در ساختارشورا دمکراسی از پائین اعمال می شود ولی در سندیکاها و اتحادیه ها ساختار عمودی و دمکراسی تابع بالادستان است. در صورتی که براساس علم مبارزه طبقاتی در تمامی تشکل های کارگری اصل بر تصمیم گیری جمعی با مسئولیت فردی است که به روشنی نمود دمکراسی برپایه ی خرد جمعی و کنترل اجرای تصمیمات و پاسخگوئی در برابر جمع است. فقط رعایت این اصل دوام و نهادینه شدن تشکل های کارگری را در مبارزه طبقاتی تضمین میکند و تاثیر خود را در همکاری جمعی، تشکل پذیری و رشد آگاهی سیاسی در فرد فرد اعضای تشکل کارگری به هر اسامی که باشد می گذارد و بعضی ها هم در عالم توهمات و آرزوهای خود در نبود تشکل سراسری و حزبی برآمد از پیوند ارگانیک طبقه کارگر با دیگر جنبش های  اجتماعی با مبنا قراردادن اعتصاب کارگری و شورش های ۹۶ و ۹۸ نه بالقوه  بلکه بالفعل آلترناتیو کارگری و تشکیل شوراها را به مثابه ابزاری برای کسب قدرت سیاسی عنوان می کنند. 


به رغم وجود مشکلات و موانع پیش روی طبقه کارگر، روند ایجاد و رشد تشکل های مستقل کارگری از نظر کیفی و کمی ادامه می یابد و علاوه بر این که زمینه ساز ایجاد تشکل مستقل سراسری کارگری می شود، به تشکل یابی سایر اقشار جامعه نیز کمک می کند که از پیوستن آنها  به هم، زمینه برای ایجاد حزب طبقه کارگر از راه  پیوند ارگانیک با کارگران،  زحمتکشان، روشنفکران و سایر جنبش های اجتماعی فراهم می شود. وجود چنین تشکل هائی تحت هدایت حزب طبقه کارگر با به کارگیری شیوه های گوناگون مبارزه می توانند توده های میلیونی مردم را حول خواسته های اقتصادی – سیاسی و اجتماعی متحد کند. از این منظر تغییر و تحول اجتماعی به نفع اکثریت ۹۰ درصدی مردم در گرو ایجاد و نهادینه شدن تشکل های سراسری کارگری و قشرهای مختلف جامعه ( زنان، معلمان، پرستاران، بیکاران، دانشجویان و…) و حزب طبقه کارگر است.  در نبود این تشکل ها هرگونه تغییر و تحول در جامعه به هر شکلی در حکم تکرار فاجعه بار دست به دست شدن قدرت سیاسی از یک جناح به جناح دیگر سرمایه داری همچون سال ۱۳۵۷ می باشد.  

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: