پرش به محتوا

راز – زهره مهرجو

راز

از: زهره مهرجو

 

عمیق و بی پیرایه می سرودی،

خورشید در کف دستانت می زیست

ظرافت احساس از نم نم نُت هایت می بارید…

ژرفای ادراک از قلمت می تراوید،

عشق نیروی لایزال تو بود

راز تداوم…

و جاودانگی ات!

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: