پرش به محتوا

ریاکاری امپریالیسم آمریکا و همدستانش در افغانستان – مرتضی محسنی

ریاکاری امپریالیسم آمریکا و همدستانش در افغانستان

مرتضی محسنی (۱۹ تیر ۱۴۰۰)

دانش و امید، شماره ۷، شهریور ۱۴۰۰


یورش نیروهای نظامی ایالات متحد آمریکا و شرکایش در 7 اکتبر ۲۰۰۱ به افغانستان که ریاکارانه نام «آزادی پایدار» را بر آن گذاشتند، با مستمسک قراردادن حمله به برج‌های دوقلو در 11 سپتامبر ۲۰۰۱ و شکست دولت مستقر در آن کشور یعنی «امارت اسلامی افغانستان» یا همان طالبان (در واقع یکی از پروژه‌های اتاق‌های فکر ایالات متحد آمریکا)، نتیجۀ مطالعات و پژوهش‌های دقیق «پژوهشگران» و «کارشناسان» اتاق‌های فکر وابسته به نظام امپریالیستی در منطقه بود. «پژوهشگران» و «کارشناسانی» که تمام دانش خود را بی‌کم و کاست در خدمت امپریالیسم قرار داده و با مطالعه عمیق و شناخت دقیق جوامع دیگر، عملاً ساز و کار سلطه- هرچه بیشتر سرمایه در مناطق مختلف را طراحی می‌کنند. اینان با توجه به نقاط قوت و ضعف جوامع، پروژه‌هایی با شکل و رنگ محلی، منبعث از فرهنگ مردم آن مناطق تعریف کرده و در خدمت سازمان‌های اطلاعاتی و دولت ایالات متحد آمریکا و دیگر کشورهای امپریالیستی قرار می‌دهند تا در جهت استیلای هر چه بیشتر بر این مناطق، یعنی در جهتی خلاف منافع ملی و مردمی این کشورها مورد استفاده قرار گیرد. 

اگرچه در اینجا این جنبه از مسئله چندان مورد بحث نیست، اما باید گفت که از ابتدای شکل گیری دوران استعمار، بیشتر «شرق شناسان»، «پژوهشگران» و حتی «باستان شناسان»، عموما در پوشش دیپلمات‌ها و جهانگردان ماجراجو و همچنین در قالب مسیون‌های مذهبی کشورهای استعمارگر و سپس امپریالیستی، زمینۀ مداخلات سیاسی و نظامی را برحسب شرایط کشورها و جوامع پیرامونی برای دولت‌ها و نیروهای مداخله جو فراهم ساختند. اما بسیاری از این افراد که در لباس مبدلِ «محقق» و «پژوهشگر» و «دیپلمات» پنهان شده بودند و مورد احترام بخشی از مردم این کشورها قرار می‌گرفتند، در واقع جاسوسانی بودند که بیش از آنکه فکر و اندیشه خود را در خدمت به بشریت و به ویژه مردم محروم ساکنِ در کشورهای سه قاره به‌کار گیرند، ضمن ارضای حس ماجراجویی خود، با تلقیِ اینکه به «انجام وظایف میهنی» پرداخته‌اند، دانش و اطلاعات خود را بی‌کم و کاست در اختیار نیروهای تجاوزگر سرمایه جهانی قرار داده‌اند. این نوع اقدامات و پروژه‌ها که از سده شانزدهم تاکنون به اشکال مختلف و در سطوحی گسترده انجام شده است تا پایان کار و افول کامل امپریالیسم جهانی ادامه خواهد داشت. این پدیده که ریشه در شیوۀ تفکر «اروپا محوری» دارد، تاکنون همچون سم مهلکی بسیاری از اندیشمندان کشورهای غربی را در دام خود گرفتار کرده و متأسفانه بر اندیشه بخش بزرگی از این «متفکرین»، «اندیشمندان»، «مورخین»، … غربی همچنان سلطه دارد.

اشغال افغانستان و به ظاهر شکست دولت طالبان که پیش از آن با قساوت هرچه تمام‌تر دولت نجیب‌اله را با حمایت مستقیم و غیر مستقیم امپریالیسم آمریکا و غرب و همکاری دولت مرتجعی همچون عربستان و نیز دولت کاملاً وابستۀ پاکستان و البته همۀ دولت‌ها و احزاب و سازمان‌های وابسته به تفکر اخوانی، سلفی و تکفیری سرنگون کرده بودند، اقدامی قابل تأمل و مشکوک بود. به بیان دیگر، پروژه-‌ای طولانی که در اواخر سدۀ نوزدهم توسط استعمار بریتانیا کلید زده شده بود و در ادامه با دخالت و حمایت مستقیم ایالات متحد آمریکا، به بنیان گذاری «اخوان المسلمین» در مصر و سپس سایر کشورهای مسلمان خاورمیانه گسترش یافته بود، سرانجام به پروژه ساخت طالبان، القاعده و داعش و باندهای مخوف دیگر انجامید که همچون غده‌ای سرطانی کشورهای اسلامی خاورمیانه و شمال آفریقا و آسیای غربی و مرکزی و شمال قفقاز را فرا گرفت. 

این پروژه‌ها، تاکنون علاوه بر گرفتن جان میلیون‌ها نفر از مردم و تخریب بیشتر زیرساخت‌های اقتصادی این مناطق، همچون سد سدیدی در مقابل رشد و توسعه این جوامع قرار گرفته‌اند، آنگونه که به محض آشکار شدن علائمی از رشد و توسعه در این کشورها و یا اندک سرپیچی از فرامین سرمایه جهانی، یکی از گروه‌های متعدد طراحی شده و شکل گرفته توسط «متفکرین» و «اندیشمندان» و در واقع «اتاق‌های فکر» کشورهای امپریالیستی سر بر می‌آورند و هنگامه نقش آفرینی‌شان فرا می‌رسد. این گروه-‌ها با هدف موفقیت بیشتر در پوشش فرهنگی، مذهبی، ملی همان جوامع ظهور می‌یابند تا با اقداماتی جنایتکارانه و غیر انسانی ضمن نابودی و عقب راندن نیروهای پیشرو و مترقی، سلطه سرمایۀ جهانی و در رأس آن امپریالیسم آمریکا را تامین و تضمین کنند. این پروژه‌ها تاکنون بیشتر کشورهای مناطق یاد شده را بی نصیب نگذاشته و در هر یک از این کشورها مطابق با شرایط پیش آمده و با استفاده ازمطالعات پیشین، توسط افراد و نیروهای از پیش آماده شده و به قول معروف در «آب نمک خوابانده شده» به اجرا درآمده است. 

اجرای اینگونه پروژه‌-های خانمان-‌برانداز که متناسب با مشکلات و ویژگی‌های هر جامعه، شکل و شمایل خاص آن جامعه را به خود می‌گیرند، تا زمانی که جوامع به صورتی قطعی در مسیر استقلال ملی قرار نگیرند و دست امپریالیسم را از تمامی جوانب و زوایای جامعه خود چه عرصه‌های اقتصادی و چه اجتماعی و فرهنگی کوتاه نکنند، همچنان ادامه خواهد داشت. از این رو، همان‌گونه که گفته شد این پروژه‌ها در مناطق هدف، با شکل و شمایل ویژه همان جوامع به اجرا در آمده اند، در افغانستان صورت خاص آن منطقه را به خود گرفته و در عراق، سوریه، لیبی، سومالی، یمن، سودان و یا کشور‌های آمریکای لاتین نیز با شکل‌های خاص و ویژگی‌های همان کشورها، به اجرا در آمده است.

اما آنچه اکنون در افغانستان در حال وقوع است، جایی برای شگفت زده شدن ندارد، چرا که دقیقا در راستای اجرای همان پروژۀ از پیش تعیین شده است. اما این بار، هدف این پروژه، فقط کشور مصیبت زده افغانستان نیست، بلکه نقشۀ شوم و به‌غایت ریاکارانه‌ای در حال اجرا است که فقط از نیروهایی امپریالیستی، همانا نیروی سرمایۀ مالی جهانی شده و دولت‌های محافظ و مقوّم این نیروی عمیقاً ضد انسانی که نمی‌توانند کمترین رشد و توسعه و حتی اعلام زبانیِ استقلال رأی جوامع دیگر را ببیند، برمی‌آید. افغانستان فرومانده در ابتدایی-‌ترین امکانات و زیر ساخت‌ها و درمانده از برداشتن اولین گام‌های استقلال سیاسی و اقتصادی، اکنون تبدیل به یک غده سرطانی در میانۀ جوامع پیش گفته، شده است که علاوه بر تاثیرات مخرب و به شدت ارتجاعی‌اش بر جوامع نامبرده، به ابزاری برای ناامن‌سازی کشورهای بزرگی همچون جمهوری خلق چین در وهله اول و سپس فدراسیون روسیه و البته دیگر کشورهای همسایه افغانستان تبدیل شده است، تا بدین صورت «رویکرد همه‌جانبه گرایی» که مبتنی بر منافع همه کشورهاست و بیشتر از جانب جمهوری خلق چین مورد تاکید قرار گرفته است را مورد تهاجم قرار دهند. پروژه‌ای که امپریالیسم جنایتکار آمریکا با همدستانش پس از بیست سال اشغال و حضور مستقیم در افغانستان، اکنون در حال اجرای آن- می‌باشند. اینان در ابتدا به طالبان (به قول بوش پسر نیروی شیطانی) با انجام چندین و چند دور مذاکرات مخفیانه و آشکار در دوحه قطر، بدون شرکت دادن دولت دست نشانده خود در افغانستان، مشروعیت دادند و سپس با فرار شبانه و در واقع اقرار به شکلی از شکست، این کشور و منطقه را در میان عملی انجام شده یا همان افزایش تنش‌های بیشتر منطقه ای، قرار دادند. 

 می‌دانیم که جمهوری خلق چین طبق تمامی اسناد رسمی و منتشر شده‌-اش به جای جهان «دو قطبی» یا «چندقطبی» همواره به دنبال «رویکردی همه جانبه گرایانه» برای تمام جهان بوده است، ولی امپریالیسم ایالات متحد آمریکا و کشورهای غربی تمام تلاش خود را به‌کار بسته‌اند که تا جای ممکن در این رویکرد انسانی، یعنی واقعیت امپریالیسم جهانی رو به افول و ظهور نیروهای پیشرو و مترقی، کارشکنی کنند و تفوق آن را به انحای مختلف متوقف سازند. بنابراین در تلاشند با ایجاد مناطق متشنج در مجاورت و یا درون این کشورها، از پدید آمدن جهانی که کشورها با حقوقی برابر و فقط بر مبنای توانایی خود در اقتصاد و سطح پیشرفت علوم و تکنولوژی در رقابتی انسانی قرار گیرند، جلوگیری کنند. 

نزدیکی سیاسی و اقتصادی هرچه بیشتر فدراسیون روسیه در سال‌های اخیر به جمهوری خلق چین از یک سو و گرایش بیشتر کشورهای خاورمیانه، شمال آفریقا و منطقه فوق‌العاده استراتژیک اوراسیا به این کشور و حتی نزدیکی کشورهایی که وابستگی نسبتا تام و تمام به امپریالیسم ایالات متحد آمریکا و کشورهای غربی دارند، از سوی دیگر، بر این ترس و واهمه، هرچه بیشتر امپریالیسم دامن زده است و لاجرم اجرای پروژه‌های ناامن‌سازی این منطقه بسیار پهناور، هدف اصلی نقشه شوم امپریالیسم قرار گرفته است. با نگاهی گذرا به تنش‌هایی که به اشکال گوناگون از شرق تا غرب برپا شده است، عمق این نقشه شوم قابل مشاهده است. از ناآرامی‌ها در هنگ کنگ، پروپاگاندای به راه انداخته شده درباره اویغورهای چینی تا آماده‌سازی نوعی جنگ داخلی در میانمار و برخی تحرکات مشکوک در کشورهای شرق و غرب دریای خزر توسط ایالات متحد آمریکا و یا پایگاه نظامی‌اش در منطقه یعنی اسرائیل، تا عراق، سوریه و لبنان و تمامی شمال آفریقا حتی برخی نقاط آفریقای سیاه و به صورت آشکار و ملموس برای ما، رفتار در پیش گرفته شده با جمهوری اسلامی ایران، همگی در پروژۀ افزایش تنش در این منطقه وسیع و بسیار مهم از جهان می‌گنجد. 

اما اکنون ایجاد یک مرکز متشنج و به شدت خطرناک همچون یک غده سرطانی در افغانستان با خروج برنامه ریزی شدۀ نیروهای ایالات متحد و همدستانش از افغانستان و ایجاد زمینه قدرت گیری مجدد طالبان و یا روشن کردن جنگ خانمانسوز داخلی و تا جای ممکن سرایت آن به مناطق هم مرز با افغانستان، بدون کمترین توجۀ به میلیون‌ها مردم ساکن در این منطقه وسیع، راهی است که امپریالیسم در حال زوال تلاش می‌کند از این مسیر، مانع تحقق سیاست «چندجانبه گرایی» در قالب پروژه‌‌های اقتصادی، سیاسی، امنیتی همچون پروژه عظیم «یک کمربند ـ یک جاده» و پیمان‌های شانگهای، اوراسیا و … شود.

می‌توان امید داشت که این بار با تکیه بر تجربۀ گذشته و مشاهده خیل عظیم خرابی‌ها و کشتارهایی که در ابتدای دهۀ دوم این سده، توسط امپریالیسم آمریکا و شرکای بزرگ و کوچکش به دست باندهای جنایتکار تکفیری انجام شده و میلیون‌ها انسان را قربانی خود ساخته است، با روشن بینی و واقع گرایی مجموعۀ دولت‌ها و مردم این کشورها و عقب راندن این نیروهای جنایتکار وهمچنین افشا و طرد نیروهایی که به عنوان ستون پنجم امپریالیسم عمل می‌کنند، همچون «گروه 32 نفرمعروفه ایرانی»،که برای نجات خود دست به دامن نفتالی بنت نخست وزیر صهیونیست دولت جنایتکار و کودک-‌کش اسرائیل شده‌اند، این بار اجازۀ انجام هر عملی از امپریالیسم و نمایندگانش در منطقه سلب شود و در حالتی خوش‌بینانه شاید بتوان امید داشت که این مرحله را شروع پایان تلاش‌های جهان سرمایه برای تفوق مجددش بر جهان تلقی کرد. امید که چنان باد!



دانش و امید شماره هفتم منتشر شد – دریافت متن کامل مقالات از اینجا

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: