پرش به محتوا

آنچه احتمالا در ایران رخ خواهد داد! – خسرو صدری


به نظر می رسد که کشورمان آبستن تحولات تازه ای است که رئوس و کلیات آن به نظر من از این قرار می تواند باشد:
– با استقرار دولت جدید، گفتگوهای احیای برجام وهمکاری ج.ا با آژانس انرژی اتمی، با مشکل روبرو می شود.
– فشارهای سیاسی و تبلیغاتی غرب ، بخاطر سمت گیری علنی ایران به همکاری استراتژیک با رقبای آمریکا و انگلیس، یعنی چین و روسیه، به شکل بی سابقه ای افزایش می یابد.
این امر احتمالا به بروز ناآرامی های گسترده در کشورمنجرمی شود. همین امروزهم به وضوح می توان دید که رسانه های اصلی آنگلاساکسون مثل «بی بی سی»،در حال گرم کردن خود با وقایع خوزستان، برای تاخت و تاز در میدان جنگ تبلیغاتی پیش رو هستند.
گفتگوی وزیرخارجه دولت بایدن، با علی نژاد، مهره سوخته بازی ترامپ، هم از ناامیدی دولت او به احیای برجام حکایت دارد.
-امکان استفاده از نیروی نظامی آمریکا علیه ایران، حتی بسیار بیشتر از گذشته نامحتمل می نماید.
بنابر این دامن زدن به ناآرامی های اجتماعی با استفاده ابزاری از نارضایتی ها، تحریکات جدایی طلبانه، ایجاد درگیری با همسایگان و محاصره اقتصادی، حربه هایی هستند که ابرقدرت از آن ها می تواند به منظور وادار کردن ایران به پذیرش شرایط خود استفاده کند.
– ج.ا برای خروج از این تنگنا، احتمالا به سمت اجرایی کردن گام به گام توافق نامه با چین پیش خواهد رفت.
این امر می تواند سرانجام به چند دهه بلاتکلیفی سمت گیری اقتصادی کشور خاتمه داده، موجب رونق اقتصادی شود.
– ج.ا در حد آمادگی برای ساختن بمب اتمی، دست به غنی سازی و آزمایشات نظامی خواهد زد. توانی که می تواند به شروع گفتگوها برای خلع سلاح هسته ای منطقه و اسرائیل بیانجامد.
لازم به یادآوری است که آمریکا در تدارک ایجاد یک درگیری نظامی با چین و در پی آن تحت فشارقراردادن مستمر این کشور در عرصه های مختلف است. دولت بایدن سعی می کند تا با تهدید و ترغیب، دوستان و متحدان چین را به انفعال وادار نماید. دیدار ماه گذشته بایدن با پوتین، به گفته کارشناسان سیاسی، نتیجه موفقیت آمیزی دراین ارتباط برای وی نداشت.
درایران هم به احتمال زیاد ایجاد ناآرامی و اعمال فشاراقتصادی، نمی تواند ج.ا را به پذیرش سازش های «استراتژیک» با آمریکا و انگلیس وادار نماید.
خسرو صدری

۱ دیدگاه »

  1. آقای خسرو صدری لطف بفرمایید و بجای ج.ا. بنویسد «جمهوری سرمایداری اسلامی» چرا از سرمایدار خواندن روحانی ظریف زنگنه خاتمی روحانی علی اکبر خامنه ای عباس آخوندیها… فرار میکنید. لطف بجای فال قهوه برای ایرانیان این بچه معلول را بنام خود بنامید.
    آنوقت خود خواهید دید که چگونه سرنوشت سرمایداریِ به بن‌بست رسیده ایران برای همگان و بخصوص خود شما شفاف خواهد گردید. ایران آخرین قدمهای «انباشت سرمایه» که در غرب پانصد سال بطول انجامید را پشت سر گذاشته است و وارد بازی جهانی خواهد گردید که با طبقه کارگری آگاه شده دانا با حافظه تاریخی قدرتمند پا به عرصه وجود میگذارد.
    تنها چیزی که وظیفه «آسیای پیشرو در مقابل اروپا و آمریکای عقب مانده» را هنوز ناروشن نگه داشته است، ظهور عمل کردهای حزب کنونی کارگران که همانند حزب توده سالهای ۲۰ و ۳۰ میباشد که امیداست بزودی اثر انگشت آنان را بر روی شب نامه‌ها ببینیم.

    از دست رئیس جمهور قاتل هم چیزی جز قتل عمد برنمی آید زیرا وی هم مانند همه دیگر سرمایداران ایرانی از رسماجانی تا خاتمی احمدی نژاد و روحانی طرفدار خصوصی سازی و اجرای متمم قانون ۴۴ اساسی میباشد و از ابتداء در لوکومتیو آنان سوار!
    آقای خسرو صدر، کارگران ایرانی از من و شما خیلی جلوترند و سبب شده‌اند که دانشجویان و استادان دانشگاه ها مانند «دکتر محمد حسینی استاد دانشگاه تهران» بصورت روباز در نجات این سرمایداری معلول برنامه‌های تلویزیونی تهیه کرده و بخورد کارگران و مردم ایران بدهند و آقای «دکتر مرتضی محیط» هم مانند مگس روی شیرینی همه جا پخش نماید.
    این مردک دکتر محمد حسینی استاد دانشگاه تهران، کارگران شرکت نفت را همراه صنایع پولاد و صنایع پترو شیمی… را چوب سفید خوانده و آن‌ها را با ۷ میلیون تهرانی جمع زده و به پروکاریا تبدیل کرده است. نامبرده خو.د را مانند یک کارگر یک شخص بی مال و منال و پِرِکاریا مینامد(انجام دهندگان Das prekäre Arbeit) و سرمایداران را به مرگ تهدید که به تب «سوسیالدمکراسی»‌ تن در دهند! حتی همین گفته‌های یک ساعتی وی خلاف آنرا در عملکردهای کنونی کارگران نوید می دهد!
    روزهای خوبی را در پیش داریم و روشن است که نابرده رنج گنج میسر نمیشود. لینک:https://www.youtube.com/watch?v=3N93UC-DG8E

    لایک

  2. رفقا چرا باید چرخ را دوباره کشف کرد.
    رهبر کارگران جهان لنین راه را بما نشان داده است.
    چرا ایالات م.آمریکا از پسا جنگ دوم جهانی تاکنون حتی در یک جنگ پروز نــه بوده است؟
    چرا قانون توازن ناموزون سرمایداری دوران انحصارات «لنینی» روز بروز شفاف‌تر در معرض ترکاندن موانع بر سرراه خود میگردد؟
    چرا مائو و هوشیی مین، ژنرال ژیاب، رهبران حوثی،‌ خمینی تارسیدن به «اقتصاد مال خر است»، ظفار (یمن) و هر چند یکبار در جنبش های آمریکای لاتین … با ایستادن و ایمان بر اصل «نیروی تعیین کننده در جنگ عامل انسانی است» با دستانی خالی به پیروزی دست یافته اند؟
    ایران وطن ما خود گویای این حقیقت است، زمان اوان انقلاب تا پایان جنگ ۸ ساله خلق های کشور ایران و نه مردم ایران آری خلق های ایران منهای شاهعنشاهی های باقی‌مانده با گوشت و پوست و استخوان خود توانستند دو شکست تاریخی سیاسی به کلیه اتحاد اروپا در ناتو و سران ارتجاعی آسیا و شمال آفریقا، همراه آفریقای جنوبی، بدست صدام تحت رهبری و بوجه ایالات م.آمریکا وارد کنند؟؟
    حتی افغانستان بیش از صدواندی سال است که بدون اسلحه در مقابل امپریالیسم غرب به مبارزه مشغول است و با انفجار بزرگ ترین بمب ساخته شده در تاریخ بشریت بر سر افغان های طالبانی نتوانست پیروزی آن‌ها بر آمریکا و کلیه نیروهای ناتویی را امکان‌پذیر نماید.
    چرا خرج هالیوود و رسانه‌های «هورستیِ مردم رنگ کنی» با بهترین امکانات شستشوی مغزی که از خرج کلیه جنگ‌ها بیشتر بوده است را حاضر نیستند یک لحظه قطع کنند؟؟
    چرا قدرتمند ترین کشور جهان قادر نیست در جغرافیای خود با تولید داخلی مردم خود را راضی و بدون سرزمین های دیگران (موستانتوی ِ آلمانی ولی هنوز آمریکایی) سیر کند؟
    آیا کلیه این حوادث که زنده روبروی ما قرار دارند، چیزی جز گندیدگی اتحادیه انحصاری جهانی تراست بانکی در وال استریت نمی باشد؟
    چرا باید چینی که در پایتخت کشورش در پارک ملی تابلوی «ورود سگ و چینی ممنوع است» باید این چنین رشدی سریع را پشت سر بگذارد ولی روسیه این چنین عقب بماند با وجودیکه از نوع سلاح … از همه نظر قوی‌تر باشد؟ مگر امپریالیستها از «قانون رشد ناموزون
    لنینی» آگاهی نداشته اند؟؟
    زیرا کلیه کشورهای امپریالیستی غرب همراه با روسیه مجموعاً نتوانسته اند انسان‌های خود را در پذیرش اوامر و خواست هیئت حاکمه خود راغب گردانند و هر بار مسخره تر از برنامه نسبت دادن مسمومیت سفیر سابق روس در انگلیس خلاص نشده با برنامه یک لومپن پرولتاریا با مارک رسوا شده افکار فاشیستی، روسیه را ارزان مشغول میدارند.
    چرا در چین در مساله هنگ کنگ و تایوان که طبقه ای بصورت میلیونی دارای ممتازیت به جهت خواست تخریب چین مادر؛ غرب بجز گریه و زاری هیچ غلطی نمیکند. چرا کلیه کشورهای اروپایی همراه با اردوغان پاندولی چنان احمق نتوانسته اند در میان ابیغوری ها موفقیتی بدست آورند؟؟ و عوامل دیگر که سر درازی دارند…
    آمریکا بعنوان سرکرده امپریالیسم غرب همراه روسیه و ترکیه که دایما در حال «تبانی و رقابت» با آمریکا مباشد و نیمه راه با ایران و چین همراه اند نتوانسته اند حتی در یک جنگ پیروز باشند و نمیخواهند و نمیتوانند پیروز باشند. که علت آن یعنی تقسیم بازار فروش جهت به گردش آوردن چرخه تولید اضافه ارزش نه تنها در کشورهای خودی بلکه مجبور به روغن کاری ارزش اضافه در کشورهایی که تولید کالاهای صنعتی در آن‌ها با متد گلوبالیزاسیون انجام میپذیرد هم کرده است و سرعت عظیم تولید کالایی کنونی کار را بجایی رسیانیده است که فاصله بحرانی روزبروز کوتاه‌تر میگردد و هنوز از بحران مسکن گلدمن ساکس ۲۰۰۷ بیرون نیامده با بحران های بعدی روبرو بوده‌ایم که نه تنها از بین نرفته اند بلکه رشد آنرا در عمق غیر ممکن گردانیده (تولید خالص) و بصورت افقی آنرا وسعت داده و میدهد.
    این‌ها هستند نیروهای عمل کننده در میدان اختلافات… و نه جنگ پیروز و نه جنگ ناپیروز.
    اتفاقاً جنگ‌های ناپیروز برای امپریالیستها مُسکن های بهتری تا سررسید مرگ سرطانی آنان است! زمانه آن رسیده است که روشنفکران تسلیم نگردیده آنرا بدانند و حد اقل چوب لای چرخِ براندازیِ امپریالیست ها بدست کلیه نیروهای شرکت کننده در تولید منهای سرمایداران نگردند.

    لایک

  3. درود بر رفیق شیری گرامی. همین دیروز مطلبی در „فوربس“منتشر شد که من آن را در بخش نظرات فیسبوکم گذاشتم. نوشته بود که آمریکا در حال انتقال جنگنده های مدرن به پایگاه گوام است تا برای یک درگیری با چین آماده شود. کارشناسان سیاسی مختلف هم بر این باور هستند که آمریکا برای کشاندن چین به یک درگیری نظامی از کارت تایوان استفاده می کند. تعداد زیادی هم خروج آمریکا از عراق و افغانستان را به منظور تقویت نیروی نظامی در مرزهای چین میدانند. با تشکر از پیام شما.

    لایک

  4. سپاس از خسرو صدری.
    کلیت این تحلیل و بررسی او منطقی و معقول است به جز این بند: 《…لازم به یادآوری است که آمریکا در تدارک ایجاد یک درگیری نظامی با چین و در پی آن تحت فشار قراردادن مستمر این کشور در عرصه های مختلف است…》.
    برخلاف نظر ایشان، بنظرم احتمال وارد شدن آمریکا به جنگ علیه چین برابر صفر است. زیرا، اولا، توان نظامی چین آنقدرها هم ضعیف نیست که آمریکا جسارت حمله به این کشور را داشته باشد؛ ثانیا، رکود اقتصادی و مشکلات اجتماعی عدیده آمریکا، توان نظامی آن را تحلیل برده و ارتش تروریستی این کشور در حدی نیست که در برابر ارتش چین صف‌آرایی کند. اگر غیر این بود، آمریکا قبل از چین، مستقیما به جنگ علیه ایران دست می‌زد.
    دقیقا از این رو است، که آمریکا اساسا روی جنگ تبلیغاتی، تحریم و فشارهای سیاسی- اقتصادی تمرکز نموده است.

    لایک

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: