تیتر, سرمقاله, سرتیتر

جوخه‌های مرگ سازمان «سیا» در افغانستان – دانیل کُوالیک – محمد سعادتمند


جوخه‌های مرگ سازمان «سیا» در افغانستان

به قلم دانیل کُوالیک برگردان: محمد سعادتمند

دانش و امید، شماره ۵، اردیبهشت ۱۴۰۰


این مقاله در اصل توسط دانیل ‌کُوالیک، استاد دانشگاه پیتسبورگ در آمریکا و مدرس «حقوق بشر ‌بین‌المللی» و بر اساس گزارش مؤسسه خبری اینترسپت نوشته شده است. به‌منظو روشن‌تر شدن موضوع، بخش‌هایی از گزارش اینترسپت به نقل از سایت رسمی این مؤسسه به مقاله دانیل ‌کُوالیک افزوده شده‌است.

 آمریکا این‌بار جوخه‌های‌مرگ خود را در افغانستان به راه انداخته است. عملیات جوخه‌های مرگِ سازمان «سیا» در افغانستان اخیراً توسط موسسه خبری «اینترسپت»Intercept) ) افشا گردیده‌است. پیشینه جوخه‌های مرگ سازمان «سیا» به عنوان ابزاری در سیاست خارجی آمریکا به دهه ۱۹۶۰ برمی‌گردد. گزارش اینترسپت که مستندی در مورد عملکرد جنایتکارانه گروه‌های شبه نظامی مزدور سازمانِ «سیا» در ولایت «وردک» افغانستان است، نشان می‌هد که خشونت و قساوت این سازمان را پایانی نیست و در دهه دوم قرن بیست‌ویکم نیز دست از آن برنداشته است. بخش‌هایی از این گزارش را باهم ‌می‌خوانیم. 

صدای سوت پرواز هواپیمای بدون سرنشین (پهباد) و به دنبال آن صدای غرش هواپیمای بزرگ‌تری که در ارتفاع پست پرواز می‌کند برای ساکنان روستای «عمرخیل» هشداری بود که سربازان در همان نزدیکی‌ها هستند. مردانی که لباس استتار پوشیده بودند و به زبان پشتو و انگلیسی صحبت می‌کردند در حال پیشروی در خیابان بودند. دسامبر سال ۲۰۱۸ بود و هوا سرد بود. آنها به طرف مدرسه‌ای می‌رفتند که ۲۰ دانش‌آموز ۹ تا ۱۸ ساله، در کف اتاق‌هایی که به‌اصطلاح خوابگاه‌شان بود، در خواب بودند. یکی از همسایگان که از پنجره شاهد ماجرا بود، می‌گوید ابتدا نوری دیدم و بعد صدای انفجار مهیبی به گوش رسید و آنگاه دروازه ورودی مدرسه به هوا پرتاب شد. سرو‌صدا‌ها بلال ۱۲ ساله را که در یکی از اتاق‌ها به‌همراه 9 نفر دیگر خوابیده بود از خواب پراند. یک سرباز افغان به داخل اتاق هجوم آورد و در حالی‌که لوله تفنگش که چراغ قوه‌ای بالای آن نصب شده بود را به طرف تک‌تک دانش‌آموزان می‌چرخاند به زبان پشتو فریاد زد: «بلند شوید!» سرباز دیگری وارد اتاق شد و دو نفر از دانش‌آموزان که بلندقدتر از بقیه بودند را به بیرون از اتاق برد. سرباز اولی قبل از خارج شدن از اتاق به دانش‌آموزان هشدار داد که «اگر بار دیگر شما را در این مدرسه ببینم یک نفرتان زنده نخواهد ماند.» 

بلال و دیگر دانش‌آموزان در گوشه انتهایی اتاق و پشت به پنجره‌ای که رو به حیاط باز می‌شد، بهم چسبیده و کِز کرده بودند. بیشترشان گریه می‌کردند و زبان‌شان بند آمده بود. بلال صدای آنها را از راهرو می‌شنید. به نظرش آمد به‌زبان انگلیسی حرف می‌زنند. یکی از دانش‌آموزان زیر لب گفت « این‌ها ما را زنده نخواهند گذاشت». دانش ‌آموزان با سر دادن «أَشْهَدُ أَنْ ‌لَاإِلٰهَ‌ إِلَّاٱلله» و «أَشْهَدُ أَنَّ‌ مُحَمَّدًا رَسُولُ‌ٱلله « خود را برای مرگ آماده می‌کردند. بلال می‌گوید که «ناگهان صدای رگبار مسلسل در راهرو شنیده شد. برای یک لحظه فکر کردم که چندین تفنگ با هم شلیک می‌شوند.» دانش‌آموزان فریاد سر دادند و بعد صدای دو انفجار پی‌درپی شنیده شد. کل ساختمان به لرزه درآمد. بلال ادامه می‌دهد «سکوت همه جا را فرا گرفت و دیگر چیزی شنیده نمی‌شد.»

چند ساعت بعد که خورشید طلوع کرد، بلال و حدود ۱۰ دانش‌آموز دیگر همچنان در سکوت به سر می‌بردند و عده‌ای هنوز از ترس بخود می‌لرزیدند. در دو اتاق دیگر و در زیر‌زمین، اجساد گلوله خورده 12 دانش‌آموز روی زمین افتاده بود.

کشته شدن ۱۲ دانش‌آموز در مدرسه مذهبی عمرخیل تنها یکی از10 کشتار شبانه‌ای بود که توسط جوخه‌های مرگ در ولایت وردک افغانستان رخ داده بود. از دسامبر ۲۰۱۸ و حداقل به مدت یک سال عوامل افغان آموزش دیده توسط شبه نظامیان سازمان «سیا» به همراه نیروهای ویژه و هوابرد آمریکا یک کارزار ترور علیه غیرنظامیان به راه‌ انداخته بودند. 

 این گزارش بر اساس مصاحبه‌هایی که با ۵۰ نفر از ساکنین ایالت وردک انجام شده تهیه گردیده‌است. ۲۰ نفر از آنان، از جان به‌در بُردگان و شاهدان عینی این حملات بودند و ۲۹ نفر دیگر از بستگان قربانیان این جنایات بودند و یا اینکه ساکنین محلی بودند که در زمان کوتاهی پس از این حملات در محل حضور داشته و شاهد ماجرا بوده‌اند. برخی از این مطالب را مقامات محلی و یا تحلیل‌گران و فعالان اجتماعی نیز تأیید کرده‌اند.

بر اساس گزارش «اینترسپت» در10حمله یاد شده حداقل ۵۱ غیرنظامی جان خود را از دست دادند. بیشتر آنان مردان و کودکانی بودند که بیش از ۸ سال نداشتند. به نظر نمی‌رسید هیچ کدام از قربانیان این حملات شبانه  رابطه‌ای رسمی با طالبان داشته باشند، چه آنهایی که بلافاصله اعدام شده بودند و چه آنهایی که همراه دوستان و اعضا فامیل‌شان در خون غلتیده و جان باخته بودند. 

اغلب این یورش‌ها با حملات هوایی همراه بودند. حداقل در یک مورد با کار گذاشتن مواد منفجره، ساختمانی را که معلوم بود که ساکنانش غیر نظامی‌‌اند، منهدم کردند. 

اینترسپت در گزارش خود با در نظر گرفتن خطرات امنیتی، نام کشته شدگان، جان‌به‌در‌بُردگان، شاهدان و بستگان قربانیان را تغییر داده است. برخی از مصاحبه شوندگان تأکید داشتند ناشناخته باقی بمانند تا هم از حملات تلافی‌جویانه جوخه‌های مرگ در امان باشند و هم اینکه به‌علت گفتگو با روزنامه‌نگاران از سوی طالبان مورد آزار و اذیت قرار نگیرند.

ساکنان چهار ولسوالی «نرخ»، «چک»، « سیدآباد» و «دایمیرداد» در ولایت وردک، شاهد یک رشته عملیات جوخه‌های مرگ بوده‌اند که به کشتار و اعدام، مثله کردن، آدم‌ربایی و حمله به مراکز درمانی دست زده و یا با حملات هوایی ساختمان‌هایی که آشکارا غیرنظامی بودند را هدف قرار می‌دادند. بندرت در بین قربانیان عضوی از طالبان دیده می‌شود. 

با تمام این اوصاف این جوخه‌های مرگ و اربابان آمریکایی آنان نه از سوی دولت افغانستان و نه از سوی دولت آمریکا هیچگاه مورد بازخواست قرار نگرفته‌اند. 

 رئیس‌شورای‌ولایتی وردک می‌گوید «آمریکایی‌ها تمام قوانین جنگ، حقوق بشر و هر آنچه که مدعی هستند برای افغان‌ها به ارمغان آورده‌اند را زیر پا می‌گذارند. آنها تروریست هستند و فکر می‌کنند با خشونت و ایجاد وحشت می‌توانند کنترل اوضاع را به دست آورند.»

این جوخه‌های شبه نظامی که مورد حمایت سازمان «سیا» هستند در مجموع، هم به لحاظ اهداف و هم به لحاظ شیوه‌هایی که به کار می‌گیرند، به عنوان گروه‌های ضربت شناخته می‌شوند و ظاهراً تحت امر «ان‌دی‌اس» (National Directorate of Security) سازمان اطلاعاتی افغانستان و شامل چهار واحد هستند. واحد ۰۱ عمدتاً در ولایت‌های مرکزی افغانستان، از جمله ودرک و لوگَر فعال است؛ واحد ۰۲ که در جلال‌آباد مستقراست، مناطق شرق کشور را تحت پوشش دارد؛ منطقه عملیاتی واحد ۰۳، که به نیروی ضربت قندهار معروف است، جنوب کشور است؛ و واحد ۰۴ شمال شرق أفغانستان، یعنی ولایت کُنَر و اطراف آن را زیر پوشش دارد. دو واحد دیگر، یعنی «نیروهای حفاظت از خوست» و «نیروهای شاهین» که در سال 2019 در ولایت پَکتیا تشکیل شد، ظاهراً تحت امر «ان‌دی‌اس» هستند. 

مشاوران یا مستشاران این واحدها که از سازمان «سیا» هستند، از اسم مستعار و یا نام‌های غیر‌واقعی استفاده می‌کنند. این مشاوران نه تنها افراد این واحدها را آموزش می‌دهند، بلکه هدف‌هایی که باید مورد حمله قرار گیرند و اصطلاحاً «جک‌پات» می‌نامند را تعیین می‌کنند. آنها طراحی جزئیات حمله را نیز به عهده دارند و شبه نظامیان افغانی در صحنه این حملات را همراهی می‌کنند. در این گونه عملیات، افغان‌ها و آمریکایی‌ها توسط هلیکوپتر‌های آمریکایی شبانه به روستاهای دورافتاده منتقل می‌شوند، و در حالی‌که از آتش پشتیبانی هوایی برخوردارند، دست به عملیات جنایتکارانه خود می‌زنند و درمانگاه‌ها، خوابگاه‌های مدارس و یا خانه‌های مردم غیرنظامی را هدف آتش خود قرار می‌دهند. 

یک افسر ضدتروریست در سازمان اطلاعاتی افغانستان از ولایت وردک که تا اواخر ۲۰۱۸ در مأموریت‌های واحد ۰۱ شرکت داشت، می‌گوید «من نمی‌دانم که این‌ها نیروهای ویژه هستند و یا گروه‌های ضربت، و یا اینکه نیروهای تحت امر «سیا»، اما این را می‌دانم که آمریکایی‌ها همیشه با آنها هستند.» 

«سیا» در زمینه آموزش و دادن سلاح و کمک مالی به باندهای شبه‌نظامی، دارای یک پیشینه درازمدت می‌باشد. از بدو تشکیل «سیا» در سال ۱۹۴۷، این سازمان در یونان، کوبا، ویتنام، لائوس، آمریکای مرکزی و از دهه 1980 در افغانستان از فعالیت‌های ضد‌کمونیستی پشتیبانی کرده‌است. بعد از حملات ۱۱ سپتامبر، «سیا» با استفاده از همین روش‌ها، متحدان خود از سوریه گرفته تا سومالی را مورد حمایت قرار داده است. 

بر اساس اسناد افشا شده توسط ادوارد اسنودن، عضو سابق «سازمان امنیت ملی» آمریکا، در سال ۲۰۱۳ بیش از 2.5 میلیارد دلار (نزدیک به ۵ درصد بودجه اطلاعاتی آمریکا) به عملیات مخفی اختصاص داده شده بود که بودجه واحد نیروهای ضربت در افغانستان بخشی از آن به شمار می‌رفت. جدا از عملیات برنامه‌ریزی شده و پنهان آمریکا که با استفاده از هواپیماهای بدون سرنشین در سراسر جهان انجام می‌شود، باید گفت که تشکیل نیروی ضربت در افغانستان و تعیین اهداف آن و نظارت بر مأموریت‌های محوله و شرکت مستقیم در آن همگی جلوه بارز عملیات مخفی تحت نظارت سازمان «سیا» در افغانستان به شمار می‌روند. پاتریشیا گاسمن، مدیر بخش آسیا در سازمان «دیده‌بان حقوق بشر» که از دهه 1990 در افغانستان حضور دارد، معتقد است که «سیا» جنگ افغانستان را جنگی متعلق به خودش می‌داند.

بر اساس سیاست‌های دولت آمریکا در دوران باراک اوباما و به خصوص دیدگاه‌های جو بایدن معاون او که از حضور نظامی ‌کمتر در افغانستان و تمرکز بیشتر بر ضدتروریسم حمایت می‌کرد، تصمیم گرفته شد بخشی از نیروهای نظامی آمریکا از سال ۲۰۱۱ به بعد از افغانستان خارج شوند. کاهش نیروهای نظامی، موجب شد که شبه‌نظامیان آموزش دیده توسط «سیا» جایگاه ویژه‌ای پیدا کنند و جای خالی نیروهای منظم ارتش را پر کنند. جو بایدن در سال ۲۰۱۰ توانست اوباما را متقاعد کند تا رویکرد تهاجمی‌تری در افغانستان اتخاذ نماید. در نتیجه استفاده از هواپیماهای بدون‌سرنشین و نیز عوامل اطلاعاتی و جوخه‌های مرگ رو به فزونی گذاشت.

مقامات دولتی در ولایت وردک، اگرچه از برخی عملکردهای واحد ۰۱ شکایت می‌کنند، اما عملکرد آنها را به دلیل پیشگیری از حملات ویرانگر طالبان به کابل یا «میدان‌شهر» مثبت ارزیابی می‌کنند. یکی از مقامات ارشد دولتی در ولسوالی نرخ ‌می‌گوید «واحد ۰۱ تنها واحدی است که می‌تواند در این مناطق امنیت برقرار کند». واحد ۰۱ در بسیاری از حملات خود خانه‌های مردم عادی را مورد حمله قرار داده و تخریب می‌کند، اما مسجد‌ها و مدرسه‌ها اهداف اصلی آن هستند. اینترسپت به مستندات چهار حمله جداگانه دست یافته است که در آنها ۳۱ دانش‌آموز مذهبی کشته شده‌اند. برخی از ساکنان ولایت وردک شاهد رفت‌وآمد نیروهای طالبان به مدارس مذهبی به‌منظور جذب دانش‌آموزان به «جهاد» بوده‌اند، اما آنچه کودکان در این مدرسه‌ها را بیشتر آسیب پذیرمی‌کند، ناپختگی کودکانه، فقر و دوری آنها از خانواده است. 

بیشتر قربانیان واحد ۰۱ نوجوانان کم سن و سال هستند. این مسئله نشانگر آن است که واحد ۰۱ تلاش می‌کند دشمنان بالقوه خود در آینده را نیز نابود کند. جنایات هولناک واحد ۰۱ کمتر به رسانه‌ها کشیده شده‌است. در پاییز ۲۰۱۹، وقتی اینترسپت یافته‌های خود در مورد کشتار مدرسه عمرخیل و سایر حملات جنایتکارانه را با حمدالله محب، مشاور امنیت ملی افغانستان، در میان گذاشت، وی در پاسخ گفت «این حوادث واقعاً دردناک است، اما متأسفانه گزارشی در این موارد به من نرسیده است. به‌علاوه، واحد ۰۱ عملیات خود را با مشارکت سازمان «سیا» انجام می‌دهد».

حمداله محب ادامه داد « صادقانه بگویم که من هیچ اطلاعی از عملکرد آنها ندارم. ما خواستار روشن شدن این‌گونه عملیات شده‌ایم، اینکه چه کسانی در آن دخیل هستند، ساختار این واحد‌ها چگونه است و عملیات آنها چه زمانی برنامه‌ریزی شده‌ و چرا تحت کنترل دولت افغانستان نیستند.» او می‌گوید منتظر دریافت گزارش و پاسخ به سؤالات خود می‌باشد، اما اصلاً معلوم نیست که پاسخی دریافت کند. 

مقامات ارشد امنیتی دیگر هم یا از اظهارنظر سرباز زده‌اند و یا پرسش‌های مکرر ما را نادیده گرفته و بی‌پاسخ گذاشته‌اند. «سیا» نیز از هرگونه اظهارنظر در مورد جزئیات این حملات خودداری کرده‌ است. سازمان اطلاعاتی افغانستان و ستاد فرماندهی نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان نیز اصولاً از پرداختن به چنین موضوعاتی پرهیز می‌کنند. 

خشونت واحد بدنام ۰۱ در افغانستان در راستای سیاست دونالد ترامپ بود که جنایات جنگی را به امری عادی بدل کرد. اواخر سال ۲۰۱۹ ترامپ در واقع از فرماندهان ارشد ارتش خواست که چشم‌شان را بر اعمال ناشایست و جنایتکارانه نیروهای ویژه ببندند و از به‌کارگیری اقدامات انضباطی علیه آنان خودداری نمایند. ترامپ منع استفاده از مین‌های زمینی را لغو کرد و سربازانی که متهم به قتل افغان‌ها بودند را مورد عفو قرار داد. آمریکا در ماه سپتامبر چند مقام ارشد دادگاه بین‌المللی بررسی جنایات جنگی را تحریم کرد، چرا که این دادگاه نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان را متهم به ارتکاب جنایات جنگی کرده بود. جورج پمپئو وزیر خارجه آمریکا مدعی بود که این دادگاه صلاحیت بررسی این اتهامات را ندارد!

 ترامپ بلافاصله پس از ورود به کاخ سفید در سال ۲۰۱۷ به جورج متیس، مشاور امنیت ملی و وزیر دفاع وقت آمریکا، مأموریت داد تا برای عملی کردن یکی از قول‌های انتخاباتی او یعنی خروج از افغانستان، برنامه‌ریزی کند. 

راهبرد ترامپ برای خروج از افغانستان بر این اساس بنا شده بود که با حداقل نیروهای نخبه آمریکایی، و با استفاده از عملیات خشونت‌بار، طالبان را مستاصل کرده و از موضع ضعف مجبور به مذاکره با آمریکا شود. دستورالعمل‌های تاکتیکی که در سال ۲۰۰۷ و در دوران اوباما به کار گرفته شدند، و ظاهراً به منظور کاهش تلفات غیرنظامیان طراحی شده بود، پس از روی کار آمدن ترامپ تغییر کردند و اختیارات فرماندهان عملیات به شدت افزایش یافت، ضمن اینکه ۳هزار نیروی جدید آمریکایی نیز به افغانستان اعزام شدند. 

در اکتبر ۲۰۱۷ مایک پمپئو رئیس وقت «سیا» اعلام کرد که این سازمان از عملیات تهاجمیِ خشونت‌آمیز و بی‌رحمانه استفاده خواهد کرد. وی به کشور مشخصی برای مشارکت در این‌گونه عملیات اشاره‌ای نکرد، اما روی همکاری شرکای آمریکا در این عملیات در سراسر جهان تأکید داشت. «سیا» خیلی زود عملیات خود در افغانستان را گسترش داد و با همکاری سازمان اطلاعاتی افغانستان و نیروهای ویژه آمریکا، دست به عملیات علیه اهداف مورد نظر خود زد.

 جنبه دیپلماتیک این راهبرد زمانی آشکار شد که آمریکا، در دوران دونالد ترامپ و با دور زدن دولت افغانستان، مذاکرات مستقیم خود با طالبان را در دوحه آغاز کرد. زلمای خلیل‌زاد در سپتامبر ۲۰۱۹ اعلام کرد که آمریکا به یک توافق اولیه با رهبران طالبان دست یافته است. برخی صاحب‌نظران تعیین جدول زمان‌بندی خروج نیروهای خارجی از افغانستان، فراهم کردن زمینه مذاکرات طالبان و دولت افغانستان و در نهایت پایان جنگ را از خطوط اصلی این توافق اولیه می‌دانند.

یک روز پس از کشته شدن یک سرباز آمریکایی در جریان بمب‌گذاری انتحاری در ۸ سپتامبر ۲۰۱۹، ترامپ دستور توقف مذاکرات را صادر کرد. اما پمپئو وزیر خارجه وقت در همان روز اعلام کرد که در ۱۰ روز گذشته هزار نفر از اعضای طالبان به قتل رسیده‌اند. این مسئله آشکارا تضاد بین ادعاهای صلح‌طلبی آمریکا با افزایش خشونت در میدان جنگ را نشان می‌دهد. در نیمه اول سال ۲۰۱۹ برای اولین بارهیئت کمک سازمان ملل متحد در أفغانستان (یوناما) اعلام کرد که نیروهای طرفدار دولت بیش از طالبان مسئول کشته شدن غیرنظامیان است. مذاکرات دوحه در ۹ دسامبر ۲۰۱۹ از سر گرفته شد. در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰، پس از یک هفته آتش‌بس، آمریکا و طالبان قراردادی را امضا کردند که ادعا می‌شد زمینه را برای پایان دادن به جنگ فراهم می‌کند. 

این گزارش اینترسپت تقریبا در فاصله زمانی بین اولین دور مذاکرات آمریکا با طالبان در اواخر ۲۰۱۸ و امضای قرارداد دوحه در ۲۹ فوریه ۲۰۲۰ تهیه شده است. تعداد حملات واحد ۰۱ و تعداد کشته‌شدگان غیرنظامی در زمستان ۲۰۱۹ به‌شدت کاهش یافت و در بهار ۲۰۲۰ به‌کلی متوقف شد. مقامات ذیربط «سیا» و نیروهای ناتو در مورد اینکه آیا ارتباطی بین توقف حملات و امضای قرارداد دوحه وجود دارد یا نه، از هرگونه اظهارنظری خودداری کردند، اما نمی‌توان هم‌زمانی این دو رخداد را نادیده گرفت. پس از امضای قرارداد دوحه، گویی این گروه‌های ویژه دود شدند و به هوا رفتند. یک تحلیل‌گر امور امنیتی به اینترسپت گفت «من فکر می‌کنم که زمین دهان باز کرده و این نیروها را بلعیده است.» 

اگرچه نقش عوامل «سیا» و واحدهای شبه نظامی تحت آموزش آنها در آینده افغانستان از موضوعات اصلی قرارداد صلح با طالبان به شمار می‌رود، اما از جزئیات آن خبری انتشار نیافته است. در گزارش‌ها حاکی آمده است که طالبان خواستار کاهش حضور«سیا» در افغانستان بوده است، اما مشخص نیست که آیا این موضوع در پیوست‌های محرمانه این قرارداد گنجانده شده است یا نه. تنها مقامات ارشد آمریکا و طالبان و تعداد اندکی از اعضای کنگره از متن پیوست‌های قرارداد مطلع هستند.

 بنا به گفته اریکا گاستون، عضو مؤسسه سیاست‌گذاری عمومی جهانی در برلن، «سیا» همچنان دستِ گروه‌های ساخته‌و ‌پرداخته خود را برای انجام عملیات باز گذاشته است.

 حتی اگر نیروهای منظم ارتش آمریکا از افغانستان خارج شوند، سازمان «سیا» توانِ عملیاتی گروه‌های افغان تحت امر خود را حفظ خواهد کرد. مؤسسه مطالعاتی واتسون از دانشگاه براون در گزارشی می‌گوید «این جوخه‌ها که به‌خوبی آموزش دیده و تجهیز شده‌اند، از دارایی‌های ارزشمند «سیا» و از بازیگران مهم در معادلات افغانستان به حساب می‌آیند. این جوخه‌های شبه‌نظامی از حقوق و مزایای بالایی برخوردارند و بعید است به خلع سلاح و ادغام در نیروهای ارتش منظم تن بدهند. حتی اگراز سوی «سیا» به حال خود رها شوند، ممکن است تحت عنوان ارتش‌های خصوصی از جایی دیگر سر برآورند و به خدمت جنگ‌سالاران قدرتمند درآیند.

 به‌کارگیری جوخه‌های‌مرگ توسط آمریکا و کشتن غیرنظامیان بسیار تکان‌دهنده‌است، اما به هیچ‌وجه تعجب‌آور نیست، چرا که استفاده از جوخه‌های‌مرگ توسط آمریکا در کشورهای در حال توسعه، به منظور تضعیف و نابودی جنبش‌های مردمی، سابقه‌ای طولانی دارد. در حقیقت می‌توان گفت که این نوع جنایت برای آمریکا یک شیوه عملیاتی معمول و رایج است. در اینجا به پیشینه تاریخی عملیات مخفی سازمان «سیا» در دیگر نقاط جهان اشاره می‌شود: فکر اولیه استفاده از جوخه‌های‌مرگ در دوران جدید به اوایل دهه ۱۹۶۰ برمی‌گردد که اولین جوخه‌های‌مرگ توسط ژنرال آمریکایی «ویلیام پ. یاروبوف» شکل گرفتند. پیروزی انقلاب کوبا و ظهور الهیات رهایی‌بخش موجب اوج‌گیری جنبش‌های مترقی مردمی در آمریکای لاتین در اوایل دهه ۱۹۶۰ گردید. هدف عمده این جنبش‌ها عمدتاً بهبود بخشیدن به زندگی مردم بود. برای مقابله و نابودی این جنبش‌ها و به‌منظور حفظ منافع اقتصادی آمریکا بود که تشکیل جوخه‌های‌مرگ در دستور کار قرار گرفت.

 مرکز‌پژوهشی‌ویلسون در آمریکا معتقد است که فکر تشکیل جوخه‌های‌مرگ حتی به سال‌ها پیش از دهه ۱۹۶۰، یعنی به اوایل قرن بیستم، بر‌می‌گردد، زمانی که آمریکا در مخالفت با استقلال فیلیپین، با آن کشور وارد جنگ شد.

 علت تشکیل جوخه‌های مرگ توسط ژنرال یاروبوف در واقع این بود که گسترش فعالیت‌های مدافع حقوق‌بشر در جهان مانع استفاده آشکار آمریکا و دولت‌های دست نشانده آن از نیروی‌های رسمی نظامی و انتظامی برای سرکوب جنبش‌های مردمی می‌شد. بنابراین، استفاده از جوخه‌های مرگ این امکان را برای آنها فراهم می‌کرد تا در این‌گونه عملیات‌ ردّی از خود باقی نگذارند. به بیان دیگر جوخه‌های مرگ به زعم ژنرال یاروبوف «اسلحه پنهانِ‌ِ آدم‌کشان مزدور» بودند تا جنگ‌های کثیفی به‌راه بیاندازند که نیروهای رسمی نظامی و انتظامی نمی‌توانستند در آن شرکت کنند.

آمریکا، در ادامه همین سیاست، جوخه‌های‌مرگ را در دیگر کشورهای آمریکای‌لاتین مثل السالوادور به کار گرفت. قتل اسقف اعظم «اُسکار ‌رومِرو» در۱۹۸۰ و کشتار ۶ کشیش عیسوی در۱۹۸۹ از جمله عملیات جنایتکارانه این جوخه‌ها به شمار می‌روند. این دو جنایت را می‌توان آغاز و پایان جنگ داخلی خونین السالوادور به حساب آورد که طی آن ۷۵هزار السالوادوری جان خود را از دست دادند.

جوخه‌های مرگ به منظور سرکوب جنبش‌های مترقی چپ‌گرای هندوراس و همچنین به منظور ایجاد وحشت در کشورهای همسایه مثل نیکاراگوئه که تحت حاکمیت ساندنیست‌هاست، برای چند دهه مشغول عملیات ترور در هندوراس بوده‌اند. بنا به گفته نویسنده و پژوهشگر آمریکایی تی. جِی. کُلز، در دوران ریاست‌جمهوری رونالد ‌ریگان آمریکا عملیات روانی علیه نیروهای چپ‌گرا در هندوراس را کلید زد و به‌منظورایجاد فضای ترس و وحشت در میان کارگران و رهبران اتحادیه‌های‌‌کارگری و روشنفکران، دست به عملیات آدم‌ربایی و شکنجه و ترور زد. هدف از این عملیات جنایتکارانه که توسط یگان ویژه اطلاعات نظامی، موسوم به گردان ۳۱۶ انجام می‌شد، جلوگیری از گسترش خواسته‌های مترقی مردم بود که خواهان برخورداری از آموزش رایگان، بهداشت‌و‌درمان مناسب و زندگی شایسته انسانی بودند. پس از کودتای مورد حمایت آمریکا در هندوراس و به دنبال منحل شدن گردان بدنام ۳۱۶ در اوایل دهه ۱۹۹۰، آمریکا برای سرکوب گروه‌های چپ‌گرایِ ضدکودتا، جوخه‌های‌مرگ جدیدی را سازماندهی کرد.

بنا به گفته تی. جِی. کُلز «با کمک مالی سرفرماندهی نیرو‌های جنوبی آمریکا، یک گروه ۲۵۰نفره امنیتیِ واکنش‌سریع به نام «ببر‌ها» در هندوراس تشکیل شد و در شهر لِپاتِریک، ۴۰ کیلومتری غرب پایتخت، مستقر گردیدند. «ببرها» توسط نیروهای کلاه‌سبز و یا گروهان‌هفتم نیرو‌های ویژه هوابرد آموزش داده شده‌اند. در «دانشکده جنگِ ارتش آمریکا»، از «ببرها» تحت عنوان «نیروی شبه نظامی پلیس» یاد می‌شود. امروزه «ببر‌ها» همچنان با حمایت آمریکا دست به عملیات جنایتکارانه می‌زنند. هم‌زمان با ادامه عملیات جوخه‌های مرگ در آمریکایی لاتین، از آنها در عملیات بدنام سازمان «سیا» تحت نام «فونیکس» در ویتنام استفاده می‌شد، که طی آن ۲۰هزار ویتنامی ترور شدند.

 آمریکا، پس از اشغال عراق در سال ۲۰۰۳، از جوخه‌های مرگ در عملیات معروف به «گزینه السالوادوری» استفاده می‌کرد. «گزینه السالوادوری» در عراق، ساخته و پرداخته سرهنگ بازنشسته آمریکایی «جیمز استیل» بود که در تشکیل جوخه‌های مرگ در دهه ۱۹۸۰ در السالوادور نقش داشت. جوخه‌های مرگ در عراق برای کشتار هر کسی که در سر راه آنها قرار می‌گرفت تردیدی به‌خود راه نمی‌دادند. ادامه کشتار جوخه‌های مرگ منجر به شعله‌ور شدن جنگ‌های فرقه‌ای گردید که پیامد آن برای عراق فاجعه‌بار بود. پس از دوسال و در اوج درگیری‌های قومی، روزانه مردم با هزاران جسد در خیابان‌های عراق مواجه می‌شدند. بسیاری از این کشته‌شدگان غیرنظامیانِ قربانی درگیری‌های فرقه‌ای بودند.

آمریکا مدتی نیز در سوریه، به منظور بی‌ثبات کردن دولت بشار ‌اسد، به عملیات «گزینه السالوادوری» متوسل شد. افشاگری اخیر اینترسپت در مورد جوخه‌های مرگ سازمان سیا در افغانستان نشانگر آن است انجام این‌گونه عملیات‌ مرگبارِ امپریالیسم آمریکا در قرن بیست‌و‌یکم همچنان ادامه دارد. این شیوه‌های جنایتکارانه به معنی واقعی کلمه ارتجاعی و بازدارنده هستند، زیرا برای کشورهایی طراحی و به اجرا درمی‌آیند که آنجا جنبش‌های ضداستعماری و مردمی در پی کسب استقلال واقعی کشور خود و ساختن جامعه‌ای عدالت‌محورند. علیرغم تبلیغات و ادعاهای پر سروصدای آمریکا در رابطه با گسترش حقوق بشر و دموکراسی در سراسر جهان، این کشور در عمل مخالف سرسخت تمامی جنبش‌های رهایی‌بخش ملی است و ابزاری که برای پیشبرد اهداف ارتجاعی خود به کار می‌بندد، ابزاری هراس‌انگیز و بربرمنشانه است.

منبع:.

https://theintercept.com/2020/12/18/afghanistan-cia-militia-01-strike-force/