گوناگون, سرتیتر

دریای مرده – رافائل آلبرتی – محمود دهقانی

دریای مرده 

رافائل آلبرتی

پیش درآمد و برگردان: دکتر محمود دهقانی

رافائل آلبرتی در سپیده دم شانزدهم ماه دسامبر١٩۰۲ میلادی، در بندر»سانتا ماریا» ی بخش «کادیس» اسپانیا، در خانواده ای ایتالیایی تبار که در صنعت شراب سازی سرگرم بودند چشم بر جهان گشود. در میان شاعران سده بیستم میلادی، رافائل آلبرتی را می توان احمد شاملو ادبیات معاصر اسپانیا دانست. هر دو با درد کلنجار رفته، دندان خشم بر جگر خسته فرو بسته و رنج سیاسی بردند اما پا پس نکشیدند. نه تنها سیاست، بلکه از عشق به مردم  و فرهنگ خود گفتند و سرودند. احمد شاملو با  درگیریِ با بیماری  و پر شدن  پیمانه عمر شاید فرصت نیافت تا رافائل آلبرتی را نیز به گونه فدریکو گارسیا لورکا به دوستداران شعر و ادبیات پارسی بشناساند. جایگاه ادبی هنری آلبرتی شاعر و هنرمند سورئالیست برنده جایزه سروانتس در اسپانیا برجسته است. این شاعر در پایان روز از نمایشگاه هنری خود در مادرید پیاده از محله ای نزدیکِ بوستانِ تاریخی «رتیرو» و دروازه «آلکالا» راه می افتاد و به کافیتریای «خیخون» در خیابانِ «روکولوتوس»، پاتوقِ تاریخیِ هنرمندانی چون میگل د اونا مونو، آنتونیو مچادو، فدریکو گارسیا لورکا و همه هنرمندان اسپانیایی و اسپانیولی زبانان امریکای لاتین از جمله پابلو نرودا ، اوکتاویو پاز، سالوادور دالی، و لوئیس بونوئل می رفت. سقف کافیتریای خیخون به گونه یک چتر، بارش و رویش اندیشه هنر چندین نسل از هنرمندان اسپانیا و اسپانیولی زبانان را به خود دیده و شراب خانگی ارغوانی خیخون به قول شاعر نشئه دگر دارد. وزارت فرهنگ و میراث گردشگری در مادرید نیز ارج و ارزش گذارِ این پاتوق هنری است. رافائل آلبرتی ٩٧ سال مجال زندگی یافت. با «سانتیاگو کاریو» رهبر حزب کمونیست اسپانیا دوست و هم اندیش بود و با دیکتاتوری ژنرال فرانکو دست و پنجه نرم کردند. این شاعر، نمایشنامه نویس و نقاش از نام آشنایان گستره هنر در میان دانشگاهیان و دانشکده های هنر اسپانیا بود. دانشگاه کادیس به پاس کارهای ادبی ارزشمند این شاعر در١٩٨٥ میلادی به او دکترای افتخار داد و شهرداری تندیس زیبایی از او در بوستان شهر بر پا کرد. از آنجا که این شاعر، زاده بندر بود در بیشتر آثارش می توان غناهشت موج دریا را شنید. رافائل آلبرتی در پسین گاه ۲٨ اکتبر ١٩٩٩ رخ در نقاب خاک کشید.

 

دریای مرده 

١

بامداد سرد.

دریا مُرد!

 

شناوری که من داشتم

دیگر پیشروی نخواهد کرد.

 

-بامداد سرد،

آیا کفن اش خواهند کرد؟

 

-روستاهای کرانه تو

– نیمه روز نارنج گون-،

میان  برگ بوها و زیتون ها.

 

-بامداد سرد،

چه کسی او را به خاک  خواهد سپرد؟

 

– ملوان،

 یا سه ستاره درخشان زحل.

 

٢

زنگوله تراموا

– درهیابانگ شهر،

 نمی داند که دریا مرده است.

 

کسی نمی داند، هیچکس.

بهتر، اگر کسی نداند!

 

حتا تو، گاوچران جوان،

که دو گوساله ات را سپیده دمان

 برای دوشیدن می بری.

 

کسی نمی داند، هیچکس.

بهتر، اگر کسی نداند!