سياسی, سرتیتر

چه عاملی نظریه «سقوط چین» را با شکست مواجه کرده است؟


توسعه چین به عنوان کشوری که مدت های طولانی فقط یک حزب حاکم دارد، همواره سوال برانگیز بوده است. نظریه «سقوط چین» بارزترین نمونه از این تردید به چین به شمار می رود.

کسانی که معتقد به این نظریه هستند، بر این باورند که چین گرفتار مشکلاتی مانند فساد، بروکراسی و عدم نشاط و انرژی می شود و سرانجام سرنگون خواهد شد.

اما در واقع، گرایش واقعی توسعه چین به این بحث ها پایان داده است. چین تحت رهبری حزب کمونیست نه تنها فروپاشی نکرده یا دچار رکود نشده، بلکه به بزرگترین کشور تولید کننده، بزرگترین صادر کننده و دومین قدرت اقتصادی جهان نیز تبدیل شده است.

با این حال، برخی شاید بپرسند که چگونه چین با سیستم تک حزبی، توانسته سرزندگی و انرژی خود را حفظ کند و به موفقیت امروز رسیده است؟ واضح ترین دلیل این است که این حزب یک سنت خوب دموکراسی درون حزبی را حفظ کرده و قابلیت روزافزونی برای اصلاح و بروزرسانی خود دارد.

ممکن است برخی بر اساس برداشت های سطحی تصور کنند در درون حزب حاکم کمونیست، اعضای آن فقط به حرف یک نفر گوش می کنند یا به عبارت دیگر حرف اول و آخر را یک نفر می زند اما قطعا اینگونه نیست.

حزب کمونیست چین سنت بسیار خوب دموکراسی درون حزبی را دارد. در درون این حزب، تصمیم گیری درباره موضوعات مختلف بر اساس اصل «اقلیت تابع اکثریت» انجام می شود؛ به عبارت دیگر اعضای کمیته حزب برای رأی‌دهی در زمان تصمیم گیری در موقعیت برابر قرار دارند.

سنت دموکراسی درون حزبی، از زمان تأسیس حزب کمونیست چین شکل گرفته است. در آن زمان، بحث و جدل بر سر خط مشی انقلاب امری عجیب و غریب نبوده و گاهی اوقات حتی این نوع دعواها بسیار شدید بود. پس از تأسیس جمهوری خلق چین و حاکم شدن حزب کمونیست بر آن کشور، حتی در شرایطی که حاکمیت این حزب با هیچگونه چالشی مواجه نبوده اما این سنت حفظ شده است.

هنگامی که مسائل مربوط به مسیر توسعه چین مطرح است اختلاف نظر و بحث های شدید در این خصوص امری طبیعی است و می بینیم که سرانجام تصمیمات صحیح گرفته می شود ونتیجه آن به صورت توافق کلی حزب قابل مشاهده است.

یکی از این نمونه ها تصمیم گیری برای اجرای سیاست «اصلاحات و درهای باز» در 40 سال پیش بود. با اجرای این تصمیم، جهان نیز شاهد آن پدیده بود که یک کشور سوسیالیستی قاطعانه نظام اقتصادی نابهنگام «اقتصاد برنامه ریزی شده» را کنار گذاشته و با یک تحول اساسی به یک نظام اقتصادی بازارمحور روی آورد.

حزب کمونیست چین با تکیه بر دموکراسی درون حزبی توانسته در دوره های مختلف تاریخ از اشتباهات خود آگاه شده و به سرعت آنها را اصلاح کند و سپس از طریق جمع‌بندی و بازبینی، آنها را به توافقات کل حزب تبدیل کند و به اجرا بگذارد. با تکرار این فرایندها، حزب کمونیست چین به طور مداوم توانسته خود را اصلاح، احیا و به روز کند.

ما همچنین باید بدانیم که یک دلیل عمیق تر نیز پشت این سنت دموکراسی درون حزبی نهفته است و آن، هدف این حزب یعنی «برتری مردم» است.

این هدف حزب کمونیست چین و جایگاه آن به عنوان یگانه حزب حاکم چین باعث شده این تضمین وجود داشته باشد که حزب نمی تواند منافع گروه خاصی از شهروندان را نمایندگی و تامین کند باید به نفع اکثریت کشور تصمیم گیری کند. بر این اساس، ما می توانیم بهتر درک کنیم که چرا چین اقدامات جدی برای کاهش فقر انجام داده است.

این هدف حزب کمونیست چین دقیقاً همان نیروی محرکه حزب برای اصلاح و به روز رسانی خود است و باعث شده که این حزب به حفظ سنت خوب دموکراسی درون حزبی نیاز پیدا کند.