گوناگون, تیتر۲, سرتیتر
Comments 3

چگونه اسرائیل به ابزاری حیاتی برای سلطه آمریکا در خاور نزدیک تبدیل شد. – پییر ستامبول – مدان


چگونه اسرائیل به ابزاری حیاتی برای سلطه آمریکا در خاور نزدیک تبدیل شد.

این مقاله در ماه سپتامبر 2020 قبل از شکست ترامپ نوشته شده ولی در تاریخ دوم آوریل منتشر شده است.

صهیونیسم و امپریالیسم : نزدیکی های پیش رس

صهیونیسم در اواخر قرن نوزدهم زمانی که یهودی ستیزی بیرحمانه ای در تعدادی از کشورهای اروپایی سلطه پیدا کرد پدیدار شد. ولی صهیونیسم به مصاف یهودی ستیزی نرفت. از همان ابتدا صهیونیست ها با یهودستیزان به این اشتراک نظر رسیدند که یهودیان یک نژاد هستند و بخصوص اینکه یهودی و غیر یهودی نمی توانند با هم زندگی کنند. از آنجا که صهیونیسم به ترک اروپا توسط یهودیان نظر مساعد داشت، تا حدی نظر لطف یهودستیزان را که دراین رؤیا بودند جلب کردند.

در این دوران، استعمار در شکوفایی تمام بود. برای یهودستیزان، یهودیان آسیایی های نجس غیرقابل همگرایی هستند. صهیونیسم پیشنهاد میکند که آنها را به مهاجرین استعمارگر اروپایی درآسیا تبدیل کند.

حامی بریتانیایی

آرتور بلفور (وزیرامورخارجه وقت بریتانیا) خود یک یهودستیز تحت تاثیر مسیحیان صهیونیست بود که معتقد بودند یهودیان بایستی به سرزمین مقدس «برمیگشتند» تا ظهورمسیح را فراهم کنند. اعلامیه بلفور (1917) سرزمینی را به صهیونیست ها وعده میدهد که امپریالیسم بریتانیا هنوز غصب نکرده ولی بدین ترتیب اولین قیم و حامی صهیونیسم میشود. «ماموریت» محوله توسط «جامعه ملل» (پیشنهادی در سال 1920 و مصوب 1923) در تئوری، موقت است : ازاستعمارگر درخواست میشود تا به فلسطین کمک کند تا «بلوغ یابد». اولین کمیسرعالی فلسطین، هربرت ساموئل، یک صهیونیست بود. او به رهبران صهیونیست اجازه داد تا سالها قبل از استقلال، دولتی واقعی با سیستم آموزشی، بیمارستانها، دانشگاهها، شرکتهای تجاری، پست و حتی ارتش (حقانه) تاسیس کنند.

همه صهیونیستها وارد بازی بریتانیا نشدند. «تجدیدنظرطلبان» پیرو ولادیمیریابوتینسکی، که وارثان آنان هم اکنون در اسرائیل در قدرت هستند ترجیح میدادند با ایتالیای فاشیست اتحاد کنند.

صهیونیستها و ارتش بریتانیا مشترکا به وحشیانه ترین شکل قیام 1936 فلسطینیان را سرکوب کردند. زمانی که استعمار بریتانیا نگران از حفظ سلطه خود بر خاور نزدیک و جلوگیری از صف آرایی توده های عرب بود به میزان قابل توجهی از مهاجرت یهود کاست و این اتحاد در سال 1939 ازهم پاشید.

از یک حامی به دیگری

طی تمامی دوران جنگ جهانی زمانی که نژاد کشی نازی ها بیش از نیمی از جمعیت یهودی اروپا را نابود میکرد برخی گروه های ارتش صهیونیست به مبارزه با انگلیسی ها ادامه دادند.

بعد از جنگ جهانی دوم، میان رهبران تمامی کشورهای پیروزمند توافقی واقعی برای پایان دادن به «مسئله یهود» ولی روی دوش فلسطینیان وجود داشت. این نه نوعی إحساس گناه بعد از نسل کشی بلکه شیوه ای برای خلاص شدن از شر یهودیان بود : «حالا شما کشوری دارید، هر وقت خواستید بروید». جناح استالین نیز همین نقش را بازی میکند. صهیونیستها جنگ 1948 را با سلاح های چکسلواکی بردند و اتحاد شوروی یکی از اولین کشورهایی بود که خواهان تقسیم فلسطین شد و سپس اسرائیل را به رسمیت شناخت.

اسرائیل باصطلاح «دنیای آزاد» را در جنگ کره (53-1950) انتخاب کرد. در سال 1956 اتحادی بین اسرائیل، فرانسه و بریتانیا برای حمله به مصر ناصر تشکیل شد.

در آنزمان روابط با ایالات متحده مانند امروز نبود و موضع مشترک دو ابرقدرت زمان (ایالات متحده و اتحاد شوروی) اسرائیل را مجبور به ترک سینا و غزه کرد.

نقش فرانسه

بعد از جنگ جهانی دوم صهیونیستها واسطه های قدرتمندی در فرانسه و بویژه در بخش فرانسوی انترناسیونال کارگری با شخصیت هایی چون «لئون بلوم» و «گی مُوله» خواهند داشت. این فرانسه است که تکنولوژی هسته ای را به اسرائیل منتقل میکند. «مارکوس کلینگ بِرگ» و «مُردخای وانونو» سالهای زیادی را بلحاظ افشای این اسرارِعیان در زندان سپری میکنند. اسرائیل به سلاح هسته ای دست می یابد و گویا دهها کلاهک هسته ای در «دیمونا» در شمال صحرای «نِگِو» دارد. ولی بسختی قابل تصور است که در این به هم تنیدگی سرزمینی، چنین سلاحی چگونه می تواند علیه فلسطینیان استفاده شود.

این اتحاد نزدیک در برهه ای توسط «ژنرال دُوگُل» در پی سیاستی «متعادل» با دنیای عرب قطع میشود. ولی اسرائیلی ها با هواپیماهای فرانسوی تقریبا تمامی نیروی هوایی ارتش های عرب را در ژوئن 1967 نابود میکنند و «جنگ شش روزه» را می برند.

چرخش 1967 ، همراهی با ایالات متحده

فردای جنگ جهانی دوم، ایالات متحده فعالانه، تاسیس و نخستین قدم های اسرائیل را حمایت کرد. جامعه یهودی این کشور (که در آنزمان بواقع بزرگترین جامعه یهودی دنیا بود) نیز با وجود اختلافات عمیق از این حمایت دریغ نکرد. بدین ترتیب در سال 1948 زمانی که «مناخیم بگین» بلافاصله بعد از قتل عام کامل جمعیت فلسطینی «دِیر یاسین» در نزدیکی اورشلیم، قصد دیدار از آمریکا را دارد مهمترین نخبگان روشنفکر یهودی کشور از جمله «هانا آرِنت» و «آلبرت اینشتین» به» ترومن» مینویسند : «بِگین میآید، او یک فاشیست است، دستگیر و اخراجش کنید».

چرخش واقعی بیست سال بعد در جریان جنگ شش روزه رخ می دهد. نیروی هوایی اسرائیل به ناو آمریکایی «لیبرتی» حمله و آنرا غرق میکند و 34 کشته و تعداد زیادی مجروح بر جای میگذارد. جان بدربردگان هرگز نه توضیح و نه خسارتی دریافت میکنند. دهها سال بعد یکی از آنها، «جُو میدورز» در چندین «دریانوردی آزادی» برای شکستن محاصره غزه شرکت میکند.

چتر حمایتی و کمک بدون قید و شرط

رهبران اسرائیل در فکر چه معادلاتی بودند؟ ارتش آنها ازحد یک قدرت نمایی پارا فراتر نهاده بود. آنها متحدین اتحاد شوروی را لگدمال کرده بودند. اسرائیل کمک سیاسی و نظامی ایالات متحده را طلب میکرد و در عین حال با غرق کردن یک ناو آمریکایی خود را ارباب تصمیماتش می نمایاند. رئیس جمهور جانسون نیز تردید نکرد.

از همان زمان ایالات متحده بطور سیستماتیک از حق وتوی خود برای جلوگیری از هر نوع محکومیت اسرائیل در سازمان ملل استفاده میکند. کمک مالی بسیار مهمی برقرار شده است. امروزه این کمک نزدیک چهار میلیارد دلاردر سال به علاوه کمک های خصوصی که بالاتر از آن است بالغ میشوند. اشغال سرزمین های نوار اردن با هیچ مانعی مواجه نیست.

رئیس جمهور کارتر بعد از شکست انتخاباتی خود در سال 1980 مواضع خیلی انتقادی به اسرائیل می گیرد تا جایی که از آپارتاید اسرائیلی سخن می گوید. ولی تحت ریاست جمهوری او کمک نظامی به اسرائیل در اوج رشد است و کارتر صلح با مصر را راهبردی می کند که خود ضربه چاقویی در پشت فلسطینیان است. زمانی که بِگین دوباره لبنان را در سال 1982 اشغال می کند نیروهای آمریکایی در تلاش استقرار رژیمی گوش بفرمان در بیروت پیاده می شوند.

تکنولوژی تکمیلی و سیاست امنیتی

اشتباه است اگر تصور کنیم که اسرائیل پنجاه و یکمین ایالت آمریکا شده یا اینکه رهبرانش عروسک های خیمه شب بازی در دست رهبران آمریکا هستند.

اسرائیل اقتصاد نوآورانه ای دارد. اف18 هایی که محلات غزه را نابود میکنند در آمریکا ساخته می شوند ولی بدون تکنولوژی اسرائیلی قابلیت پرواز ندارند.

این کشور تبدیل به یک آزمایشگاه واقعی تکنولوژی پیشرفته درعرصه محافظتی امنیتی و سرکوب جمعیت های ملقب به خطرناک شده است.

این «کارشناسی» باعث میشود که پلیس و ارتش ها از سراسر دنیا برای فراگیری تکنیک های سرکوب و کاربرد سلاح های مدرن به اسرائیل بیآیند. برهان فروش آنها این است :»این تسلیحات عالی هستند. ببینید چطور ما آنها را علیه فلسطینیان استفاده کرده ایم». یک فیلم مستند عالی اسرائیلی به نام

نشان میدهد چگونه پلیس و ارتش برزیل در دوران لولا برای آموزش به اسرائیل آمده اند تا The Lab

بتوانند به «فاوِلاها» در شهر ریودوژانیرو حمله و برگزاری بازیهای المپیک را تضمین کنند.

مشارکت و نیاز متقابل

بین اسرائیل و آمریکا روابط بده بستان متقابل وجود دارد. » من از تو حمایت میکنم و به تو اسلحه میدهم تو هم کارهای کثیف را انجام بده و سلطه مرا بر منطقه تضمین کن».

اساسا اسرائیل حکومت آمال رهبران کشورهای غربی است. نمونه زنده سلطه مجدد استعماری. این حکومتی است که می تواند به خود اجازه دهد علنا به حقوق بنیادی تجاوز کند. این بخشی از غرب است که به خاور میانه تحمیل شده و تسلیح بیش از حد آن کنترل این منطقه و ثروت های آن را تضمین میکند.

این وضعیت به رهبران اسرائیل این امکان را می دهد که به تصمیمات یک رئیس جمهورآمریکا وابسته نباشند. فعالیت مستمر لابی ها چنان است که برای یک نماینده پارلمان آمریکا در صورت مخالفت با سیاست اسرائیل انتخاب شدن یا انتخاب مجدد بسیار دشوار خواهد بود. اوباما طی هشت سال در کاخ سفید مظهربسیار بزرگی از بی ارادگی بود. چند مورد اندک نیز که می خواست کمی فشار استعماری را کم کند، رهبران صهیونیست توانستند او را دور بزنند یا تحقیر کنند.

این سیاست آمریکا به خواست جامعه یهودی محلی که درون آن جریانات متععدی (مانند جِی وی پی = صدای یهودی صلح طلب) مخالف اشغال اراضی و آپارتاید هستند، پاسخ نمی دهد. حمایت بی قید و شرط قبل از همه، استراتژیک است.

در مورد تمامی مسائل مربوط به اشغال اراضی یا «اسرائیل بزرگ»، تصمیمات اساسا در اسرائیل گرفته می شوند ونه در کاخ سفید که دنبال، حمایت و «خدمات پس از فروش» را تامین می کند.

افسانه روند صلح

توافق های اسلو و سالهای بعد فقط یک کلاهبرداری سیاسی عظیم بود. میتوان درک کرد که سران فلسطینی در برهه ای بدنبال یک توافق بوده اند. ولی انتخاب امپریالیسم یانکی که در هر شرایطی اشغالگر را تسلیح و حمایت میکند بعنوان «میانجی» به هیچ وجه قابل درک نیست. «چارلز اندرلین» در کتاب خود «رویای گسیخته» مذاکرات «طبا» را تعریف می کند. زمانی که عرفات متوجه میشود که میخواهند او را ملزم به تسلیم حقوق فلسطینیان کنند از امضا سر باز میزند، کلینتون علنا او را تهدید میکند: «امضا میکنی یا مسئولیت شکست را ما به گردن تو میاندازیم». و در رابطه با افسانه «پیشنهادات سخاوتمندانه» نیز که با امتناع فلسطینیان مواجه شد همین کار را کردند. ایالات متحده از اسرائیل در پروژه های اشغالگرانه اش پیروی میکند. انتقال سفارت به اورشلیم و طرح ترامپ با امکان الحاق اراضی گواه این امر هستند.

ابداع دشمن ایرانی

از نظر تاریخی در ایران جمعیت یهودی مهمی وجود داشته است که هرگز به شکل واقعی مورد آزار و اذیت قرار نگرفته اند. زمانی که من توانستم با خاخام کنیسه اصفهان در سال 2000 ملاقات کنم او به من گفت :»میدانید، اینجا درگیریها بین سنی و شیعه است، بین عرب و فارس واین شامل ما نمی شود. در ثانی فارسها از 2500 سال پیش، از زمان امپراطور کوروش، دوستان ما بوده اند». می‌توان به این گفتار اضافه کرد که در جنگ ایران و عراق، اسرائیل به شکل غیر علنی به ایران اسلحه می‌ فروخت.

تبلیغات اسرائیلی جمهوری اسلامی را که یک دیکتاتوری منفور است به «شیطان بزرگ» تبدیل کرد و این برای این است که رودرروی خلق فلسطین که ظاهراً بیش از اندازه خلع سلاح شده است می باشد، برای بین‌المللی کردن جنگ و درضمن این برای شرکت جستن در برخورد تمدن ها نیز می باشد (که توسط رئیس جمهور بوش بعد از 11 سپتامبر ابداع و تئوریزه شد)، برای تبدیل جنگ اشغالگرانه به جنگ مذهبی است.

در هر کارزار انتخاباتی در اسرائیل، سیاستمداران روی نظریه «جنگ پیشگیرانه» علیه ایران برای جلوگیری از دستیابی آن به سلاح هسته ای با هم رقابت داشته اند. همه اینها در شرایطی است که خود اسرائیل هیچ نوع معاهده ای در رابطه با سلاح های هستی که خودش از خیلی وقت پیش دارا میباشد امضا نکرده است.

ارتشی دارای یک حکومت

پروژه صهیونیستی جدا کردن یهودی ها از باقی بشریت بوده است. حکومت یهود منطقاً به حکومت اشغالگر فوق مسلح تبدیل شده است. اراده خشونت بار خالص «یهودی» شدن، آن را به آپارتاید و برتری طلبی نژادی و نزدیکی ایدئولوژیک با جریانات راست افراطی نژادپرست کشانده است. برای اجرای این پروژه، صهیونیزم حامیان متعددی پیدا کرده است. از بیش از ۵۰ سال پیش به دلایل استراتژیک و نظامی، این حامی عمدتاً ایالات متحده است.


نویسنده : پییر ستامبول

برگرفته از نشریه آفریقا-آسیا – آوریل 2021

ترجمه : مدان

۱ دیدگاه

  1. شیر محمد says

    استالینالله‌هی‌ها از شنیدن حقیقت برآشفته شده اند معلومه مقاله خوبه میخونمش، این بابا تو تمام سایت‌ها بخصوص سایت های افغانی کارش قربونش و صدقه استالین رفتنه، ما استالین را خدا نمی‌دانیم ولی کمتر از خدا نمبدانیم.
    این واضحه که شوروی استالینی اسرائیل را به رسمیت شناخته اما استالین لاله‌ای ما برای ماست‌مالی و قلب حقیقت فکر میکنم با بین مشت کر و کور سرفه می‌نویسه: « ….. و سپس چون حکومت شوراها یکی «از اولین» کشورهایی بوده که حکومت مشترک اعراب و فراریانی که در آلمان، لهستان و دیگر کشورهای زیر سلطه فاشیسم هیتلری، هستی و اکثریت خانواده خود را از دست داده بودند را برسمیت شناخته بنابراین خواهان تقسیم فلسطین بودن را به حکومت و خلقی نسبت میدهد که ۲۷ میلیون قربانی داد، تا یهودیان مقیم آلمان توانستند از «اردوگاه های مرگ بنام KZ» آزاد گردند و کل جهان از یوغ فاشیزم آزاد گردد.» این صغرا کبرا … آخرش آره بابا استالین اسرائیل را به رسمیت شناخته همچین کار خلافی هم نکرده با حرف مفت نمی شه حقیقت تاریخی را ماست‌مالی کرد.

    لایک

  2. شعله کار says

    انتشارات دانشگاه تربیت مدرس روزنامه «روابط آسیا و آفریقا» بسردبیری: مسعود موسوی شفائی حق تألیف خوبی به بعضی از نویسندگان میپردازد که بطور کلی همخوانی با سیاست کنونی نولیبرالیسم ایران دارد.
    پیر استامبول نویسنده‌ای که روشن نیست واقعاً موجود است، در این مقاله از خطی ضدامپریالیستی ولی ضدکمونیستی حرکت کرده (موضع خط امامی ها) در عین حال که بعضی از حقایق را بر شمرده است، ولی در مورد برخورد نسبت به حکومت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برخوردی خصمانه و دور از واقعیت داشته است. و از این هم پا فراتر گذاشته و به جعل تاریخ پرداخته است.
    شاهد: «جناح استالین نیز همین نقش را بازی میکند. صهیونیستها جنگ 1948 را با سلاح های چکسلواکی بردند و اتحاد شوروی یکی از اولین کشورهایی بود که خواهان تقسیم فلسطین شد و سپس اسرائیل را به رسمیت شناخت.»
    استامبول کذایی اسلحه های چکسلواکی را با تردستی خاصی به اتحاد شوروی سوسیالیستی چسبانده (چکسلواکی در این زمان کشوری متحد انگلیس آمریکا فرانسه بوده است«قرارداد مونیخ») و سپس چون حکومت شوراها یکی «از اولین» کشورهایی بوده که حکومت مشترک اعراب و فراریانی که در آلمان، لهستان و دیگر کشورهای زیر سلطه فاشیسم هیتلری، هستی و اکثریت خانواده خود را از دست داده بودند را برسمیت شناخته بنابراین خواهان تقسیم فلسطین بودن را به حکومت و خلقی نسبت میدهد که ۲۷ میلیون قربانی داد، تا یهودیان مقیم آلمان توانستند از «اردوگاه های مرگ بنام KZ» آزاد گردند و کل جهان از یوغ فاشیزم آزاد گردد.
    این شیوه روزنامه‌نگاری «هورستی» آمریکایی که اکنون در دست هالیوود است معرف حضور اکثریت نیروهای ضدامپریالیستی میباشد. روش آگهی های تجارتی««پیام بازرگانی»» بزبان سرمایداران ایرانی که … را رنگ میکند و بنام میگو میفروشد!! همان روش ««دیوار موش دارد موش گوش دارد پس دیوار هم گوش دارد»» را بکار گرفته است.
    چنین جر زدنی از دانشگاه‌های خط دهنده سرمایداری ایران مورد تعجب این حقیر نیست، بلکه چیزی که تعجب‌آور است در سرتیتر (آنهم تیتر یک) و مقاله اصلی مجله هفته تجدید چاپ شده و نشان اهمیت دوچندانی مجله هفته بدان است.

    لایک

  3. شعله کار says

    شاهد:
    ««این اتحاد نزدیک در برهه ای توسط «ژنرال دُوگُل» در پی سیاستی «متعادل» با دنیای عرب قطع میشود. ولی اسرائیلی ها با هواپیماهای فرانسوی تقریبا تمامی نیروی هوایی ارتش های عرب را در ژوئن 1967 نابود میکنند و «جنگ شش روزه» را می برند.»» پایان شاهد

    جنگ شش روزه را اسراییل بکمک دوگل و هواپیماهای فرانسوی نبرد!
    نیروی هوایی ناصر قادر بود به تنهایی آنهم با خلبانان از جان گذشته و ملی گرای مصری همانند خلبانان زمان جنگ هشت ساله ایران با آمریکا همراه متحدین غربی ناتویی و عـــربی، فداکارانه و از جان گذشته ایرانی که با تمام مهمات خود مانند راکتی نقطه زن بوسط دشمن میزدند دارای اهداف سیاسی ملی بودند، برعکس در مدت کوتاهی کلیه نیروهای انگلیسی فرانسوی آمریکایی را چنان نابود کنند و تاریخ را به راهی د یگر معطوف!.
    بزرگترین مرگز پایگاه هوایی موجود در غرب خاورمیانه در مصر بود که با خیانت خروشچف و نشان دادن در عقب با هجوم هواپیماهای فرانسوی در مدت چند دییقه 380 (یا بیشتر؟) میگ و توان پدافنگ هوایی عبدالناصر را منهدم کردند.
    هنوز که هنوز است خروشچفی ها در اسراییل سخن برای گفتن دارند و خط شریک دزد و رفیق قافله را ترک نکرده اند.
    چنین نویسندگانی بایستی بالاخره ترک روزگار بروز خروشچفیسم را بنمایند و حقایقی که متعلق به د یگر خلقها میباشند را مانند گذشته غلط جلوه ندهند.
    این کار را غربی‌ها در مورد چین و ایغور ها انجام میدهند و بمقاله پیشین «چرا روزنامه فرانسوی «لوموند» باید عذرخواهی کند؟ و چرا بی بی سی فارسی لال شده؟» رجوع کنید.

    لایک

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.