تیتر, سياسی, سرتیتر

چگونگی صدور دموکراسی لیبرال, «تغییررژیم» آماده مصرف


چگونگی صدور دموکراسی لیبرال

«تغییررژیم» آماده مصرف

گزارشی از «آنا اوتاشه ویچ» (ماهنامه لوموند دیپلماتیک – دسامبر 2019)


از زمان پایان جنگ سرد، قدرت های مستحکم برقرار شده، با شیوه نوین ایجاد بی ثباتی مواجه هستند : مقاومت مبتنی بر عدم خشونت فعال. از بلگراد تا قاهره، از کاراکاس تا کیف و حتی اخیرا در بولیوی، مسیر گروه کوچکی از دانشجویان صرب یادآور نقشی است که یک پیش قراول مصمم می تواند بازی کند. ولی به نام کدام نظریات و با چه حمایتی؟

ماجرای آنها یک روز پاییزی 1998 در کافه ای در مرکز شهر بلگراد آغاز می شود. اغلب دانشجویان حاضر در این جمع در تظاهرات دانشجویی سال 1992 و سپس 1997-1996 فعالیت داشته اند. آنها با بنیان گذاری جنبش «اوت پر» (مقاومت) می خواهند رییس جمهور اسلابودان میلوزویچ را سرنگون کنند که از سال 1986 در قدرت است و بتازگی دانشگاه ها را تحت کنترل خود درآورده است. برای جوگیر کردن یکی از دختران جنبش، «نناد پتروویچ دودا» روی یک تکه کاغذ یک مشت گره کرده مشکی میکشد. صبحگاه یک روز ماه نوامبر شابلوم های سمبل «اوت پر» روی دیوارهای مرکز شهر به همراه شعارهایی بر ضد رژیم نقش میگذارند. چهار جوان فعال دستگیر و به پانزده روز زندان محکوم می شوند. مشت گره کرده در سرتیتر روزنامه «دنونی تلگراف» جای میگیرد و سردبیر آن، «اسلاوکو کوروویا» به دادگاه احضار می شود.

«سردا پوپوویچ» که در آن زمان دانشجوی بیولوژی دریایی و نوازنده ای بود که قبل از ورود به سیاست آرزو داشت ستاره موزیک راک شود تعریف می کند : «»اوت پر» به عنوان یک نیروی جدید ظاهر شد و با این دادگاه ما خیلی سریع معروف شدیم». این «نیرو» در آغاز شامل حدود سی نفر دانشجو میشد. یک سال بعد هزاران نفر سمبل «اوت پر» را در سراسر کشور در دست بلند می کردند. وی که از بنیانگذاران جنبش است توضیح می دهد : «ما سریعا ساختاری را در مراکز دانشگاهی سامان دادیم. احزاب اوپوزیسیون متفرق بودند. جوانان بسوی ما می آمدند.»

این سازمان با قامت خرد و عملکرد افقی خود، بدون رهبران رسمی، ابزار تضعیف و بی اعتبارکردن رژیم را با شعارهای طنزآمیز با چیره دستی اختیار میکند. این جنبش پیش از هر چیز، به دنبال بسیج مردم و بویژه جوانان آشکارا بی علاقه به سیاست، میرود. «اوت پر» نه تنها لیبرال ها بلکه سلطنت طلبان و سوسیل دموکرات ها را نیز به گرد خود می آورد.

آقای پوپوویچ که گروه طنز «مونتی پیتون» را میپرستد می گوید: «ما هیچ کاری که زیادی سیاسی باشد نمی کردیم چون اذیت کننده است ما می خواستیم که کارهای ما سرگرم کننده و بویژه خنده آور باشد» ، یعنی فقدان یک ستون فقرات مطالباتی. 1 برای مثال یک گروه «اوت پر» در شهر «کروزه واک» در صربستان مرکزی با یک الاغ ملبس و مزین به مدال های جعلی نظامی راهپیمایی می کنند، پلیس جوانها را دستگیر می کند ولی نمی داند با الاغ چه کند. «سردان میلی وویه ویچ» از فعالان سابق تعریف میکند: «صحنه باور نکردنی بود ماموران پلیس سعی می کردند بزور ضربات باتون حیوان را سوار یک کامیونت کنند و جمعیت فریاد میزد «قهرمان ملی را نزنید». قطعات مزاح و طنز آلود پس از دستگیری، سرتیتر روزنامه ها شدند و سرکوب پلیسی با تحریک انشقاق درصفوف هواداران میلوزویچ به مشروعیت قدرت حاکمه آسیب میرسانید.

نسل «اوت پر» در دوران جنگ های برادرکشی در یوگوسلاوی سابق و انزوای بین المللی رشد کرد. بعنوان پروژه سیاسی، این نسل آرزوی یک «زندگی عادی» را داشت. «پردراگ لچیک» یکی دیگر از اعضای جمع اولیه «اوت پر» تعریف می کند : «ما در کانال های ماهواره ای میدیدیم که آدم های نسل ما در پاریس یا لندن چطور زندگی می کردند در حالی که قفسه های مغازه های کشور ما خالی بود. ما برای ادامه حیات مبارزه کردیم». «ایوان ماتوویچ» سخنگوی غیر رسمی سابق «اوت پر» میگوید : «ما برای هیچ چیزی مبارزه نکردیم ولی فقط ضد یک نفر».

در سال 1999 جنگ کوسوو و بمباران های جمهوری فدرال یوگوسلاوی توسط پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) نقطه عطفی شد. «میلی وویه ویچ» به خاطر دارد که » 24 ماه مارس 1999 از خواب بیدار شدم که دریابم که فرانسه دیگر در قلب صربستان نبود بلکه در آسمان آن بود، از همانجایی که صدها بمب برای تنبیه رژیم پرتاب میکرد». «پوپوویچ» که مادرش بعنوان خبرنگار در تلویزیون ملی کار میکرد و بر حسب شانس از بمباران محل کارش جان سالم بدر برد، اضافه می کند «شما زمانی که کشورتان مورد حمله قرار گرفته وارد یک کار اوپوزیسیون نمی شوید». وی مخفی میشود ولی «کورووی یا» توسط عوامل رژیم کشته می شود.

بعد از این دوره بهت زدگی، «اوت پر» اولین نیروی سیاسی است که وارد عمل می شود. عنوان «دانشجویی» را به کنار میگذارد تا علیرغم خفقان فزاینده پایگاه خود را وسیع تر و نارضایتی را کانالیزه کند. آنها تشکیل یک جبهه متحد با احزاب سیاسی، انجمن ها، رسانه های مستقل و سندیکاها علیه قدرت حاکمه را اعلام میکنند. سپس در میانه سال 2000 «اوت پر» به یک جنبش قوی با اعضای زیاد و قادر به ایفای نقشی تعیین کننده در اوپوزیسیون تبدیل می شود.

سازمانی «تربیت کننده»

تحت فشارهای داخلی و خارجی، در ماه سپتامبر سال 2000 میلوزویچ اعلام انتخابات پیش از موعد می کند. «اوت پر» در انتخابات و سقوط رییس جمهور مشارکت میکند. «پوپوویچ» بعنوان نماینده حزب دموکرات وارد پارلمان و مشاور نخست وزیر «زوران دیندیچ» و سپس عضو دفتر وزیر محیط زیست و مشاور رشد پایا نزد معاون نخست وزیر می شود. سالهای طلایی میگذرند. جنبش تلاش میکند به حزب تبدیل شود ولی نتایج انتخابات پارلمانی 2003 فضاحت بار است. آنها فقط 1،6 درصد رای میآورند.

با این وجود، برای کسی که همیشه خود را یک «انقلابی معمولی» معرفی میکند، این پایان ماجراجویی نیست. در سال 2003 «پوپوویچ» به همراه «اسلابودان دینوویچ» یکی دیگر از بنیان گذاران «اوت پر»، «مرکز اقدام و استراتژی کاربردی بدون خشونت (کانواس)» را ایجاد میکند. در سالهای بعد، مربیان «کانواس» دانش عملی خود را در حدود پنجاه کشوراز جمله گرجستان، اوکراین، بیلوروسی، آلبانی، روسیه، قرقیزستان، ازبکستان، لبنان و مصر اشاعه میدهند. در اتاق های تنگ دفتر «کانواس» در یک مرکز تجاری غیر جذاب در «بلگراد نو» امروزه هیچ چیزی نمایانگر چنین شبکه ای نیست. «پوپوویچ» میگوید: «تربیت و آموزش فعالان حرفه ما شده است. اولین درس تشکیل یک اتحاد از ورای یک نگرش قوی از آینده را مد نظر دارد. من به آنها توضیح میدهم چگونه افراد دارای افق های نظری مختلف را حول یک هدف مشترک گرد آورند تا پنجاه درصد آرا را کسب کنند.»

زمانی که «دینوویچ» برای اداره شرکتش «اوریون تلکوم» حضور ندارد، در یک گوشه دنیا در حال تدریس مبارزه بدون خشونت است. در لیست او ویتنام، زیمبابوه، سوازیلند، سوریه، سومالی، آذربایجان، پاپوازی و گینه جدید، ونزوئلا و ایران به چشم میخورند. بنا به ملاحظات امنیتی این آموزش ها اغلب در هتل های بزرگی در کشورهای همسایه برگزار میشوند. ماموران ویژه «کانواس» استراتژی تغییر قدرت حاکمه با شیوه های بدون خشونت را آموزش میدهند. آنها متقاعد هستند که انقلاب خودجوش موفق وجود ندارد. به نظر آنها همه چیز در برنامه ریزی و تاکتیک های مورد استفاده رقم میخورد : چگونگی ایجاد اتحاد، تحریک نافرمانی اجتماعی، سازماندهی بایکوت، انتخاب شعارها، چگونگی بهره بری از موسیقی. اسلوب آنها چهارمرحله دارد: تحلیل وضعیت، پی ریزی عملیات (آنچه باید کرد)، اجرا (چطور برنده شویم، چه کسی چه کند،چه موقع، چطور و برای چه) و نهایتا جوانب فنی (تدارکات، هماهنگی و ارتباطات). آنها ویژگی های محلی ارکان قدرت را شناسایی می کنند (پلیس، ارتش، ارگانها، رسانه ها) و تاکتیک های اقناع کارکنان این مراجع به نافرمانی را همواره با تکیه به نمونه و مثال آموزش می دهند. آیا «کانواس» نگرشی از جهان را رواج میدهد؟ پاسخ «پوپوویچ» چنین است: «ما نه یک سازمان عقیدتی بلکه آموزشی هستیم. رنگ سیاسی فعالان اهمیت ندارد. ما فقط بررسی می کنیم که آنها افراطی نباشند چون اعتقادات افراطی ظرفیت رشد در مبارزه بدون خشونت را ندارند».

تیم «کانواس» محدود است. «پوپوویچ» تشریح میکند :»پنج نفر، پنج حقوق، اتاق های دفتر و یک خط اینترنت مجانی، تلفن های مجانی. دوازده نفراهل چهار کشور آموزش ها را میدهند. و کار آنها فقط این نیست: گرجستانی ها در جایی دیگرهم تدریس میکنند، یک فیلیپینی در یک سازمان غیر دولتی هم فعالیت میکند. اینجا در بلگراد یک نفر در بخش رایانه ای کار میکند، یکی دیگر در یک شرکت حسابداری و …».

اولین مشتری ها از اروپای شرقی آمدند. یک بنیاد لهستانی به نام بنیاد تربیتی اروپایی در سپتامبر 2002 با «کانواس» برای آموزش فعالان جنبش «زوبر» که خواهان پایان دادن به حکومت رژیم الکساندر لوکاشنکو در بیلوروسی هستند، تماس گرفت. ولی مقامات این کشور شش ماه بعد ماموران ویژه را افراد نامطلوب اعلام کردند. قبل از شرکت در «انقلاب گل رز» و رفتن ادوارد شواردنادزه در ماه نوامبر 2003، فعالان گرجستانی جنبش «کمارا» (کافی) دوره آموزشی را در ماه ژوئن 2003 در صربستان گذراندند. ولی بویژه در پاییز 2003 و زمستان 2004 در اوکراین بود که شیوه های صربی در عرصه گسترده به کار بسته شدند ( به مقاله «یک نمونه آزمایشی برای «انقلاب نارنجی» در اوکراین» مراجعه شود). اوکراینی ها هم به نوبه خود فعالان کشورهای دیگر مانند آذربایجان، لیتوانی، روسیه، ایران و غیره را آموزش خواهند داد.

تغییر رژیم ها در اروپای مرکزی و شرقی برای دنیای عرب و مسلمان، آمریکای جنوبی و آفریقای شمالی و شرقی حائز اهمیت است. در سال 2005 مشت گره کرده مشکی درست قبل از انقلاب سدر در لبنان پدیدار می شود سپس سه سال بعد در جزایر مالدیو. در سال 2009 پانزده نفر از فعالان مصری جنبش 6 آوریل و جنبش «کفایه» ( کافیست) برای مطالعه استراتژی هایی که بتواند به آنها در سرنگونی رئیس جمهور حسنی مبارک چسبیده به قدرت کمک کند وارد بلگراد می شوند. کلاس ها در کنار دریاچه «پالیچ»، نزدیک مرز مجارستان برگزار شدند. «پوپوویچ» تایید میکند که: «این یک نمونه یکتا بود که در آن این مدل در تمامیت خود بکار بسته شد. آنها در پانزده شهر مصر پنجاه کلاس آموزشی برگزار کردند». «طارق الخولی» عضو سابق جنبش «6 آوریل» و مسئول برگزاری تظاهرات گواهی میکند : «آموزشی که ما روی نافرمانی اجتماعی، مبارزه بدون خشونت و شیوه های به زیر کشیدن ستون های سیستم گذراندیم شیوه اقدام جنبش ما را تحت تاثیر قرار داد».

تحت تاثیر حوادث در تونس، ویژگی خودجوش آن و سرنگونی ناگهانی رئیس جمهور زین العابدین بن علی، جنبش در مصر سرعت گرفت و فعالان جوان میدان تحریر در قاهره را در ژانویه 2011 اشغال کردند. آنها پلاکاردهایی با مشت گره کرده و شعار «مشت گره کرده قاهره را میلرزاند» حمل می کردند.جزوه ای هم روی اینترنت منتقل می شود که با دقت جزئیات محل های قابل اشغال (رادیو و تلویزیون مصر، ادارات پلیس، کاخ ریاست جمهوری) و شیوه های دور زدن نیروهای انتظامی را مشخص میکند. تظاهر کنندگان را به حمل گل رز، دادن شعارهای مثبت، درآغوش گرفتن سربازان و اقناع ماموران پلیس به تغییر جبهه تشویق میکنند. رد پای «کانواس» بخوبی دیده می شود. پس از سقوط حسنی مبارک، برخی فعالان به مارشال کودتاگر عبدالفتاح السیسی می پیوندند و دیگران سر از زندان در میآورند.

حمایت از اوپوزیسیون در ونزوئلا

«پوپوویچ» که توسط برخی به عنوان «معمارمخفی» بهار عرب شناخته می شود معتقد است که شکست آن به لحاظ نبود پروژه بوده است: «آنها فقط می خواستند مبارک را سرنگون کنند ولی به بعد از آن فکر نکرده بودند. در اوکراین ودر صربستان مسئله ساده بود: ما می خواستیم مثل باقی اروپا زندگی کنیم. ولی برای کشورهای عرب مدل مثبتی وجود ندارد. اخوان المسلمین و ارتش از راه رسیدند و مبارزین به زندان افتادند. این به حد مرگ غم انگیز است».

هرچند «پوپوویچ» قبول ندارد که «رئیس جمهور» خوداعلام ونزوئلا «خوان گایدو» را مستقیما آموزش داده باشد ولی این مخالف رژیم «نیکلاس مدورو» را به عنوان یک دوست بازشناسی میکند : «بدیهی است که من تا جایی که قدرت دارم در مبارزه با رژیمی که حتی ارتشش دیگر نمی تواند از آن در مقابل شهروندانش حمایت کند، از هیچ کمکی به وی فروگذار نمیکنم». به محض پیروزی مجددغیرقابل انکار «هوگو چاوز» در انتخابات ریاست جمهوری 2006 با 62 درصد آرا، «کانواس» به جنبش جوانان ونزوئلا «ژنراسیون 2007» مشاوره داد و با فعالان ونزوئلایی بویژه در مکزیک و صربستان کار کرد. چندین عضو تیم «خوان گایدو» دوره آموزشی را در بلگراد در سال 2007 طی کردند: خانم «ژرالدین آلوارز» مدیر روابط عمومی او، خانم «الیزا توتارو» که با الهام از شیوه ها و هویت ظاهری «اوت پر» روی روابط عمومی جنبش دانشجویی کار کرد، یا آقای «رودریگو دیامانتی» مسئول کمک های بشردوستانه ارسالی از اروپا.

در ماه ژوئن 2017 مسئولان «کانواس» آنچه را که ازدیدگاه آنها می تواند یک استراتژی کارآمد باشد درمتنی بیان می کنند: «اوپوزیسیون در ونزوئلا باید با پلیس با استفاده از موسیقی، در آغوش گرفتن و اهدای گل حرف بزند و نباید به سمت آنها کوکتل مولوتوف، سنگ و بمب مدفوع پرتاب کند 2 «. از سپتامبر 2010 «کانواس» مشکل تامین برق را به عنوان مهمترین نقطه ضعف ساختاری کشور شناسایی کرد : «گروه های اوپوزیسیون می توانند از این وضعیت بهره برداری کنند 3» بر اساس این سند بخش های ناراضی ارتش صرفا در شرایط نارضایتی توده ای می توانند تصمیم به مداخله بگیرند : «این قالب سه اقدام کودتایی اخیر بوده است. در جایی که ارتش فکر میکرد از حمایت کافی برخوردار است، افکار عمومی پاسخ مثبت نداد (یا پاسخ منفی داد) و کودتا با شکست مواجه شد». پس از مرگ چاوز در ماه مارس 2013 و قهقرای اقتصاد، اقدامات ثبات زدایی تشدید شدند.

در ماه مارس 2019 نیروگاه آبی برق سیمون بولیواربه علت نقص فنی از کارافتاد. کاراکاس و بخش اعظم ونزوئلا در تاریکی فرو رفت. قهقرای این زیرساخت که در سال 2010 شناسایی شده بود به حدی بود که در صورت مثلا کارشکنی تخریبی سایبری از خارج می توانست غیر قابل تعمیر باشد. وزیر امور خارجه آمریکا «مایکل پومپئو» بلافاصله روی توئیتر واکنش نشان میدهد: » نبود مواد غذایی، نبود دارو و حالا نبود برق. مرحله بعدی نبود «مدورو» است» . «خوان گایدو» با فراخوان نیروهای ارتش چنین تکمیل می کند «روشنایی وقتی میآید که غصب قدرت (مدورو) پایان یابد». دوماه قبل ازآن «ویلیام براون فیلد» سفیر سابق آمریکا در کاراکاس او را در این جهت تشویق میکرد : «برای اولین بار شما یک رهبر اوپوزیسیون دارید که پیامی روشن به نیروهای نظامی و قوه قانونگذاری میفرستد. او آنها را در کنار فرشتگان و آدمهای خوب می خواهد»4.

این مورد نشان میدهد تا چه حد اهداف «کانواس» کاملا با اهداف دولت آمریکا همخوانی دارد. اهدافی که این دولت از طریق «بنگاه رشد بین المللی ایالات متحده» (یو اس آ آی دی) و دفترمربوطه آن «ابتکارات انتقالی» (او تی آی) اشاعه میدهد. در یادداشتی در نوامبر 2006 که «ویکی لیکس» افشا کرده آقای «براون فیلد» استراتژی آمریکا در ونزوئلا را تشریح میکند : «تقویت نهادهای دموکراتیک، نفوذ در قاعده (پایگاه) سیاسی رژیم، انشقاق در چاویزم، حمایت از منافع حیاتی ایالات متحده، منزوی کردن بین المللی چاوز» و چنین خاتمه میدهد: «این اهداف استراتژیک مهمترین بخش کار «یو اس آ آی دی» و «او تی آی» در ونزوئلا را تشکیل میدهند»5. اگر که ردپای «کانواس» را در بولیوی هم طی چند ماه گذشته میبینیم (مقاله صفحه 9) ولی هرگز درچندین کشور متحد بنیادی ایالات متحده مانند عربستان سعودی، امارات متحده عربی و پاکستان وارد عمل نشده است.

برای درک نفوذ این تیم کوچک بلگراد در این همه کشور باید به پایان سالهای 90 میلادی بازگشت. یک گزارش ویژه انستیتوی صلح ایالات متحده (یو اس آی پی) بتاریخ 14 آوریل 1999 ما را در مسیر درست قرار میدهد : «طی سال مالیاتی جاری دولت ایالات متحده باید بشکل محسوسی حمایت خود از دموکراسی در جمهوری فدرال یوگوسلاوی را از میزان کنونی حدود 18 میلیون دلار به 53 میلیون دلار افزایش دهد (…) این مبلغ می تواند سفرهای رهبران دانشجویی را تامین مالی و از برنامه های تحقیقاتی و کارآموزی در اروپا و ایالات متحده حمایت کند 6«. این گزارش با یک مشت گره کرده مشکی، سمبل «اوت پر» مزین شده است.

«پوپوویچ» توضیح میدهد : «نقش آفرینان بین المللی متعددی در سرنگونی «اسلوبا» (اسلوبودان میلوزویچ) ذینفع بودند. ما با افرادی جدی دردولت کلینتون ارتباط داشتیم. افراد و سازمان هایی که می توانستیم با آنها درباره سیاست حرف بزنیم و پول بگیریم. مثل بنیاد ملی برای دموکراسی (ان ای دی)، انستیتوی بین المللی جمهوری خواه (آی آر آی) و انستیتوی دموکراتیک ملی (ان دی آی) که با احزاب سیاسی همکاری میکردند و «فریدوم هاوس» (خانه آزادی) که با رسانه ها کار میکرد». این چهار موسسه که البته رسما «غیرحکومتی» هستند، مستقیما دردوحزب سیاسی بزرگ آمریکایی ریشه دارند یا توسط کنگره و دولت ایالات متحده تامین مالی می شوند.

«ویلیام دیل مونتگومری»، سفیر سابق آمریکا در بلغارستان، در کرواسی و در صربستان تعریف کرده است که چگونه وزیر امور خارجه وقت آمریکا، خانم «مادلن اولبرایت» بویژه با حمایت از «اوت پر» سرنگونی میلوزویچ را تبدیل به یک ارجهیت کرده بود 7. «پوپوویچ» توضیح میدهد : «اوپوزیسیون خود را در کنار مادلن اولبرایت نشان داد. شخصیت اوپوزیسیون، «لوک دراشکوویچ» دست خانم اولبرایت را بوسه زد : عکس این صحنه توسط حکومت مورد استفاده قرار گرفت. چنین دیدارهایی برای عکس گرفتن، حمایت نیستند. برای همین ما هرگز با آنها عکس نگرفتیم».

«جیمزسی اوبرایان» فرستاده ویژه رئیس جمهوربیل کلینتون برای بالکان تعریف می کند : «ما نمی دانستیم چطور میلوزویچ را سرنگون کنیم. بعد او انتخابات پیش از موعد را فراخواند و ما به ناگهان فرصتی یافتیم تا کارزاری مشخصاعلیه وی براه بیاندازیم.»8 از آن زمان، «اوبرایان»، مدیر سابق برنامه ریزی سیاسی وزارت امور خارجه به معاونت ریاست اولبرایت استون-بریج گروپ (آ اس جی)رسید که یکی از متعدد شرکت های آمریکایی است که توسط کارمندان عالیرتبه، نمایندگان نظامی و دیپلمات های سابق تاسیس شده اند که بعد از جنگ آمده اند تا شرکت های دولتی کوسوو را بخرند.9

بنا به گفته «پل بی مک کارتی»، مسئول منطقه ای وقت «ان ای دی»، از سپتامبرسال 1998 بخش اعظم سه میلیون دلاری را که این سازمان آمریکایی درصربستان هزینه کرده به «اوت پر» رسیده است. این پول ها صرف برگزاری تظاهرات ها، تهیه لوازم تبلیغاتی مانند تی شرت، آفیش های چسبان مشت گره کرده وآموزش وهماهنگی فعالان شده است. آقای «لچیک» میگوید : «تمام شد، دو میلیون تراکت بیرون دادیم که در سراسر صربستان آنها را پخش کردیم. در 168 مکان کمیته هایی تشکیل دادیم. این بزرگترین شبکه فعالان است. هیچ حزبی در صربستان این تعداد را ندارد. یک کسی باید پول این چیزها و همچنین دفاتر، تلفن های همراه و غیره را داده باشد».

آموزش فعالان صرب مشتمل بر کارآموزی روی استراتژی های مبارزه بدون خشونت بر اساس دکترین «ژن شارپ» متخصص علوم سیاسی در دانشگاه هاروارد که در سال 2018 درگذشت می باشد. آثار «شارپ» مراجع این عرصه هستند (به ضمیمه پایان مقاله توجه شود). درمقدمه چاپ سوم کتابش «ازدیکتاتوری تا دموکراسی»، شارپ مینویسد : «زمانی که ما از صربستان بعد از سقوط میلوزویچ دیدارکردیم به ما گفتند که این کتاب تاثیر زیادی روی اوپوزیسیون گذاشته بوده است»10. در سمیناری که در تابستان سال 2000 در بوداپست برگزار شد، پوپوویچ و سایر رهبران «اوت پر» توسط «آی آر آی» دعوت شده بودند و با «رابرت هل وی»، همکارنزدیک شارپ آشنا شدند. «رابرت هل وی»، نظامی زمان جنگ در ویتنام، وابسته نظامی سابق در رانگون، سرهنگ بازنشسته، کارشناس سرویس ضد اطلاعات ارتش آمریکا، دانشجویان صرب را با خط راهبردی شارپ آموزش داد: «استراتژی، درعملیات بدون خشونت همان قدر مهم است که در عملیات نظامی».

روایت پوپوویچ متفاوت است: او تاکید میکند «آنها هیچ چیزی به ما یاد ندادند». «ما «هل وی» را در بوداپست طی چهار روز ملاقات کردیم و این موجب این داستان شد که آمریکایی های خبیث نزد ما آمده بودند. ولی ما این ایده را قبل از آن داشتیم». از آن زمان، پوپوویچ ارتباطاتی را با «سرهنگ هل وی» تنیده است بطوری که سرهنگ «دوست و معلم» و «یودای شخصی» او شده است11. سرهنگ هم گربه خود را به نام کوچک پوپوویچ، «سردگا» نامگذاری کرده است. پوپوویچ که ملاقات خود با سرهنگ در آمریکا و صحبت درباره اسلحه های او را تعریف میکند، با مزاح میگوید «ولی او (نام گربه را) بد تلفظ میکند»، «او یک آمریکایی واقعی است. ما دائما سر این قضیه با هم شوخی میکردیم». ولی آیا او در همکاری با یک سرهنگ ارتش آمریکا تردید هم کرده است؟ «من او را مثل یک سرهنگ ارتش درنظر نمی گیرم. به هرحال ایدئولوژی «اوت پر» بروشنی بدون خشونت بود». در عین حال او استراتژیی را که هر دو آموزش میدهند جنگ با شیوه هایی دیگر تعریف میکند. «جنگ غیر متقارن. ما نه یک گروه بچه ساده لوح بلکه فعالان سیاسی جدی بودیم».

بنا به روزنامه «واشنگتن پست» عملیات علیه میلوزویچ برای آمریکا 41 میلیون دلارهزینه داشته است: «این آغاز یک تلاش استثنایی برای بزیر کشیدن یک رئیس حکومت خارجی نه از طریق عملیات مخفی بلکه با استفاده از تکنیک های مدرن انتخاباتی بود بر خلاف آنچه که «سیا» در ایران یا گواتمالا انجام داد12«. شبکه ای بین المللی از افراد در این کار مشارکت داشتند. این شبکه شامل سازمان هایی چون «فریدوم هاوس» (ارگانی که توسط دولت آمریکا و اتحادیه اروپا تامین مالی می شود و ماموریت آن دفاع از «حقوق فرد» و ترویج «دموکراسی» است) و بنیادهای خصوصی مانند «فورد»، «کارنه جی»، «راکفلر»، «انستیتوی جامعه باز» متعلق به «جورج سوروس» و نیز «موت فاندیشن» است. این شبکه شامل سفرا و کارمندان سفارتخانه ها مرتبط با اوپوزیسیون و «جامعه مدنی» هم میشد.

برای پوپوویچ پول و حمایت خارجی مشکلی ایجاد نمی کند چون بنظر او اینها «سازمان هایی هستند که در شفافیت کار می کنند». ولی این سوژه بحث، «ماروویچ»، این فعال سابق را ناراحت میکند :»برای چه کسی شما کار میکنید، برای پوتین؟ این کمک در ماه های آخر مبارزه ما علیه میلوزویچ رسید. چرا آنرا حیاتی نشان میدهید؟ این دستگاه تبلیغاتی کرملین است که این را از زمان انقلاب در اوکراین در سال 2004 میگوید. آنها تلاش میکنند تا مبارزه بدون خشونت را تحمیلی از خارج نشان داده و آنرا بی اعتبارکنند».

زمانی که از پوپوویچ سوال میکنیم که بودجه «کانواس» از کجا میآید، خیلی صراحت کمتری دارد: «هزینه های ثابت (دستمزد ها و دفاتر) با پول خودمان تامین میشوند که بتوانیم مستقلانه زندگی کنیم و دنبال پول ندویم». و در مورد پروژه ها اضافه میکند : «ما با بیش از سی سازمان کار کرده ایم» بدون اینکه جزئیات بیشتری بدهد مگر پذیرش نقش «فریدوم هاوس» در مصر. روی سایت «کانواس» فقط «دوستان» ذکر شده اند بدون اینکه بتوان کمک های خارجی به صربستان را شناسایی کرد. ولی منابع دیگر نشان میدهند که مثلا شعبه آمریکایی «بنیاد شاه بودوان» در بلژیک بین سالهای 2006 تا 2015 مبلغ دو ونیم میلیون دلار برای پروژه های سوریه و مصر به «کانواس» داده است.

«مرکز بین المللی درگیری های بدون خشونت (آی سی ان سی) در لیست همکاران «کانواس» به چشم نمی خورد. ولی پوپوویچ و ماروویچ از سال 2003 با این سازمان که در سال 2002 در واشینگتن توسط «جک دووال» و «پتر آکرمان» تاسیس شده همکاری میکنند. «آکرمان» دانشجوی سابق شارپ بوده که درکارامور مالی و اوراق مالی پرخطر ثروتمند شده است. زمانی که شریکش در بیزینس به جرم کلاهبرداری به زندان محکوم شد، او به اشاعه دموکراسی روی آورد. در سال 2005 رئیس شورای «فریدوم هاوس» شد. او جایگزین «جیمز وولسی» شد که قبلا مدیر «سیا» و سفیر آمریکا در مذاکرات معاهده سلاح های سنتی در اروپا بود. ولی «آکرمان» کاملا از بیزینس کنار نکشیده و هنوز دو شرکت سرمایه گذاری بنام های «کراون کاپیتال گروپ» و «راک پورت کاپیتال» دارد.

به هنگام فیلمبرداری فیلمی مستند روی «اوت پر» بنام «سرنگون کردن یک دیکتاتور (2002)»، پوپوویچ با «دووال» و «آکرمان» ملاقات داشت. ماروویچ در ساخت دو بازی ویدئویی توسط «آی سی ان سی» مشارکت داشت : «نیرویی قویتر (2006)» و «قدرت مردم (2010). اساس آنها خیلی ساده است : در جهان دیکتاتورهای خبیث و دموکراتهای خوب هستند و وقتی از شر خبیثان راحت شویم دنیا بهتر میشود. ماروویچ یک دفترچه راهنما هم برای «آی سی ان سی» تهیه کرده است : «راه قویترین مقاومت». در سال 2016 او سازمان «رایز13» را تاسیس کرد که یک سازمان غیر دولتی تخصصی در مشاورت و آموزش جنبش های اجتماعی است.

فعالان قدیمی به استخدام سازمان های معروف مانند «فریدوم هاوس» و یا بنیادهای خصوصی مانند بنیاد «سوروس» درآمده اند. دیگران به نخبگان سیاسی و حتی دولت های کشورهایشان پیوسته اند. پوپوویچ و دینوویچ در دانشگاه های آمریکا و بویژه با یک درس آنلاین در دانشگاه هاروارد تدریس میکنند. در سال 2017 پوپوویچ به عنوان رئیس دانشگاه «سنت آندروز» در اسکاتلند انتخاب شد. اوسالی یک کنفرانس درآکادمی نیروهای هوایی ایالات متحده در «کولورادو اسپرینگ» میدهد. پوپوویچ میگوید: «تئوری من همان است: 4 درصد موفقیت در تغییر رژیم با ابزار خشن و 96 درصد با ابزار بدون خشونت است. روزی این دانشجویان خواهند گفت : «بمباران کنیم» یا «بمباران نکنیم» اگر شما بتوانید چنین تصمیمی را تحت تاثیر قرار دهید جانهای بسیاری را نجات داده اید». در سال 2012 پوپوویچ به همراه شارپ برای جایزه صلح نوبل معرفی شده بود. فوروم اقتصادی جهانی داووس در سال 2014 او را در جمع «رهبران جوان جهانی» خود پذیرفت (یانگ گلوبال لیدرز) و حتی در سال 2011 مجله آمریکایی «فارین پالیسی» نام اورا درلیست «یکصد بزرگترین متفکرین جهان» قرارداد.

متن ضمیمه – الهامی آمریکایی

تیم «اوت پر» و سپس «کانواس» بنیان های تئوریک عملکرد خود را در نظریات متخصص علوم سیاسی آمریکایی «ژن شارپ» (2018-1928) استخراج کردند که گاها «ماکیاول بدون خشونت» لقب گرفته است. این نظریه پرداز به حلقه محدود استراتژهای آمریکایی تعلق داشت که در «مرکز امور بین المللی» دانشگاه هاروارد 14 جمع شده اند. این مرکز در سال 1958 توسط «توماس سی شه لینگ» و «هانری کیسینجر»، «رابرت آر بووی» و «ادوارد میسون» تاسیس شد.در میان اعضای سابق این مرکز مشاورین حکومت، با نفوذ ترین تئوریسین های آمریکایی روابط بین المللی مانند «برژینسکی»، «ساموئل هانتینگتون» و «جوزف نای» به چشم میخورند.

«شه لینگ» که مقدمه معروفترین کتاب شارپ را نوشته است در سال 2005 جایزه نوبل اقتصاد را به خاطر «بهبود درک ما از مکانیسم های درگیری و همکاری از طریق تجزیه و تحلیل تئوری بازیها » از بانک سوئد دریافت کرد. مدافع «دیپلماسی خشن»، او نظریه «قدرت آسیب رسانی قدرت مذاکره است»15 را رواج داد و مدافع لزوم اجبار برای رسیدن ورای بازدارندگی بود.

داوید گالولا (1967-1919) نیز با این مرکز همکاری میکرد. او یک افسر فرانسوی شاهد انقلاب چین، جنگ داخلی در یونان و فرمانده یک گروهان در جنگ الجزایربود. ژنرال ویلیام وستمورلند، فرمانده آتی ارتش آمریکا در ویتنام او را به هاروارد دعوت کرد. او در سال 1964 تئوری جنگ ضدانقلابی بیشتر مبتنی بر شیوه های روانی، سیاسی و پلیسی تا شیوه های کلاسیک نظامی را بنیان گذاشت : «تحت شرایطی میتوان یک دستگاه تکثیر را به یک مسلسل، یک پزشک نظامی متخصص اطفال را به یک متخصص خمپاره، سیمان را به سیم خاردار و کارمندان اداری را به سربازان پیاده نظام ترجیح داد16. ناشناس در فرانسه، کتاب گالولا از سال 2005 بین کارآموزان مدرسه جنگ آمریکا توزیع می شود. در مقدمه ای که فرمانده سابق ائتلاف نظامی در عراق، ژنرال آمریکایی دیوید پتراوس برآن نوشته، این استراتژ را «کلاوس ویتز» (افسر تئوریسین نظامی پروس در قرون 18 و 19) ضد شورش معرفی میکند.

شارپ در سال 1965 به این مرکز می پیوندد. او سی سال سابقه دانشگاهی خود را وقف تحقیقات روی جنبش های اجتماعی در شرایط جنگ سرد کرد. به نظر او دفاع با حضور غیرنظامیان میتواند مطمئن تر و ارزان تر از بازدارندگی هسته ای یا یک جنگ کلاسیک باشد. بنظر او موثر ترین ضربات علیه یک سیستم ضرباتی هستند که با عملیات بدون خشونت بتوانند تعداد مناسبی پارتیزان برای لرزاندن پایه های حکومت (دانشگاه، ارتش، پلیس و رسانه ها) را بسیج کند بطوری که این نهادها حمایت خود را قطع کنند.

همگام با روح دکترین ریگان روی «تعالی دموکراسی» در جهان، شارپ در سال 1983 به همراه تنی چند از همکاران خود از جمله شه لینگ (که عضو شورای آن بود) انستیتوی آلبرت اینشتین را تاسیس کرد. منابع مالی دولتی از طریق بنیاد ملی برای دموکراسی (ان ای دی) و انستیتوی بین المللی جمهوری خواه (آی آر آی)17 تامین مالی آن را به عهده دارند. نوشته های شارپ بشکل ویژه ای الهام بخش دولت های کشورهای بالتیک در مبارزه شان علیه قدرت مرکزی شوروی در ابتدای سالهای 1990 بوده است. وزیر سابق دفاع لیتوانی، اودریوس بوتکه ویسیوس، در آن زمان میگفت که داشتن یک کتاب از شارپ را به یک بمب اتمی ترجیح میدهد18.

Ana OTASEVIC

OTPOR (resistance)

Nenad Petrovic

Dnevni Telegraf

Slavko Curuvija

Srda Popovic

Monty Python

Srdan Milivojevic

Predrag Lecic

Ivan Marovic

Zoran Dindic

Centre pour les Actions et Stratégies Non Violentes Appliquées (CANVAS) (Center for Action No Violent and Applied Strategy)

Novi Beograd

Orion Telekom

European Foundation for Education

Zubr (Bison) (Buffalo)

Kmara (enough)

Geraldine Alvarez

Elisa Totaro

Rodrigo Diamanti

William Brownfield

US Agency for International Developement (USAID)

Office of Transition Initiative (OTI)

US Institut for Peace (USIP)

National Foundation for Democracy (NED)

International Republican Institut (IRI)

National Democratic Institut (NDI)

Freedom House

William Dale Montgomery

Madeleine Albright

Vuk Draskovic

James C. O’Brien

Albright Stonebridge Group (ASG)

Paul B. McCarthy

Gene Sharp

Robert Helvey

Rangoun

Serdga

Ford

Carnegie

Rockefeller

Open Society Institut

George Soros

Mott Foundation

Fondation Roi Baudouin

International Center for No violent Conflicts (ICNC)

Jack Du Vall

Peter Ackerman

James Woolsey

Crown Capital Group

RockPort Capital

Bringing Down a Dictator (2002)

A Force More Powerful (2006)

People Power (2010)

The Path of Most Resistance

Sint Andrews University

Colorado Springs

  1. Srda Popovic, comment faire tomber un dictateur quand on est seul, tout petit et sans armes, Payot, Paris, 2015
  2. Srda Popovic and Slobodan Dinovic, « The blueprint for saving Venezuela », RealClear World,

2th June 2017, www.realclearworld.com

  1. « Analysis of the situation in Venezuela », Canvas Analytic Department, Belgrade, september 2010.
  2. Noted by Ana Vanessa Herrero and Nick Cumming Bruce, « Venezuela’s opposition leader calls for more protests « if they dare to kidnap me » », The New York Times, 25 January 2019.

Thomas C. Schelling

Henry Kissinger

Robert R. Bowie

Edward Mason

Brzezinski

Samuel P. Huntington

Joseph Nye

David Galula

William Westmoreland

David Petraeus

Clausewitz

Albert Einstein Institution

Audrius Butkevicius

1 «سردا پوپوویچ»، «چطور یک دیکتاتور را سرنگون کنیم وقتی که تنها، خیلی کوچک و بی سلاح هستیم». پایوت، پاریس، 2015.

2 » سردا پوپوویچ» و «اسلوبودان دینوویچ»، «برنامه راهبردی برای نجات ونزوئلا» ، رئال کلیر ورلد دوم ژوئن 2017.

http://www.realclearworld.com

3 «تحلیل اوضاع در ونزوئلا» ، دپارتمانت تجزیه و تحلیل «کانواس» ، بلگراد، سپتامبر 2010.

4 ذکر شده در مقاله «آناوانسا هره رو» و «نیک کامینگ» : «رهیر اوپوزیسیون ونزوئلا به اعتراضات بیشتر فرا می خواند «اگر آنها جرئت کنند مرا بربایند»» ، نیویورک تایمز 25 ژانویه 2019.

5 « Usaid/OTI programmatic support for country Team 5 point strategy » https://wikileaks.org

یادداشت سفیر ایالات متحده در ونزوئلا، 9 نوامبر 2006

6 « Yugoslavia : Building democratic institutions », US Institute for peace, Washington DC, 14/04/1999.

7 Roger Cohen « Who really brought down Milosevic ? », The New York Times, 26/11/2000.

8 Valerie J. Bunce and Sharon L. Wokchik, Defeating Leaders in Postcommunist Countries, Cambridge University Press, 2011.

9 Matthew Brunwasser, « That crush in Kosovo’s business door ? The return of US heroes », The New York Times, 11 december 2012.

10 Gene Sharp, « De la dictature à la démocratie, Un cadre conceptuel pour la libération », l’Harmattan, Paris, 2009 (1er éd. 1994).

11 او در اتوبیوگرافی خود از این لغت با اقتباس از شخصیت «یدی» در فیلم جنگ ستارگان استفاده کرده است.

12 Michael Dobbs, « US advice guided Milosevic opposition », The Washington Post, 11december 2000.

13 Rhize.

14 Center for International Affairs named in 1998 as Weatherhead Center for International Affairs.

15 Thomas C. Schelling, « The diplomacy of violence », in John Garnett « Theories of peace and security : a reader in contemporary strategic thought, Palgrave MacMillan, London, 1970.

16 David Galula, Contre-insurrection. Théorie et pratique, Economica, Paris, 2008 (1er éd. : 1964).

17 Ruaridh Arrow, « Correcting attacks against Gene Sharp », How to start a Revolution, 27 may 2019, http://www.howtostartarevolution.org

18 « Gene Sharp, 2012 », The Right Livelihood Foundation, http://www.rightlivelihoodaward.org