تیتر, سرمقاله, سرتیتر

انقلاب ملی دموکراتیک بهمن و عصر «طلایی» پهلوی دوم – شبگیر حسنی – دانش و امید

انقلاب ملی دموکراتیک بهمن و عصر «طلایی» پهلوی دوم

دفاعیه ای برای آرمان های انقلاب بهمن

شبگیر حسنی

دانش و امید، اسفند ۱۳۹۹


درآمد

همانند هر انقلاب دیگری، از فردای سرنگونی رژیم سلطنتی در ایران، کارگزاران و هواداران آن رژیم در سودای بازگرداندن چرخ تاریخ به عقب بودند و در راستای دستیابی به این هدف از هیچ تلاشی فروگذار نکردند: از تلاش برای کودتای نظامی تا تحریک و تشویق همسایه غربی برای آغاز جنگ و همچنین تلاش برای تاثیرگذاری بر سایر دولت ها به منظور تشدید فشارها بر کشور. طبیعتا در سال های نخست پس از پیروزی انقلاب و علی رغم نارضایتی ها و کاستی ها، حمایت بخش عمده توده ها، از دولت برآمده از انقلاب بر فضای عمومی کشور حاکم بود و هنوز هم آثار ستم ها، ویرانی ها و چپاول های کارگزاران رژیم سابق از خاطره ها زدوده نشده بود و لذا تلاش های هواداران رژیم پیشین برای کسب مجدد قدرت در کشور، بس عبث می نمود.

هواداران نظام پادشاهی به علت فقدان پایگاه اجتماعی نیرومند در داخل، ناچار از آویختن به دامان کشورهای خارجی و یا رقبای منطقه ای ایران بودند و چنین امری در دوران جنگ با عراق، از سوی توده ها تنها می توانست به خیانت به میهن تعبیر گردد. در سال های بعد نیز علیرغم افزایش نارضایتی ها در داخل و گسترش فعالیت سلطنت طلبان از طریق راه اندازی چندین تلویزیون ماهواره ای، این نیروها هرگز نتوانستند نقش پررنگی در تحولات کشور بازی کنند و حضور شخصیت های مبتذلی نظیر ضیا آتابای یا فردی به نام هخا در میان آنان، عملا موجب می شد تا این نیروها هرگز به عنوان نیروهای سیاسی جدی مطرح نباشند و حتی خوش بین ترین هواداران شان نیز تنها به یادآوری « دوران خوش اعليحضرت » و فحاشی به «ارتجاع سرخ و سیاه» بسنده می کردند.

اکنون اما پس از گذشت چهل و دو سال از انقلاب بهمن، تصویر دیگری در چشم انداز اپوزیسیون سلطنت طلب قرار گرفته است: اتخاذ سیاست های اقتصادی نولیبرالی در دهه های اخیر در کنار تحديد آزادی های دموکراتیک، به نارضایتی های گسترده در میان اقشار و طبقات مختلف کشور دامن زده اند؛ مهاجرت بخشی از فعالین سیاسی و اصحاب رسانه های اصلاح طلب به خارج از کشور و همگامی آنان با سلطنت طلبان در کنار کمکهای مالی « سخاوتمندانه» بعضی از نهادها و کشورهای خارجی، موجب شده تا ماشین تبلیغاتی سلطنت طلبان بسیار حرفه ای تر عمل کند؛ توبه نامه های رنگارنگ برخی از «انقلابیون» پیشین که حتی در مواردی مانند هما ناطق تا حد شکرخوردم» نامه نیز نازل و مبتذل بود، به تقویت موضع سلطنت طلبان در خائنانه دانستن انقلاب انجامید؛ به «برکت» عملکرد دولت مردان و سیستم تبلیغاتی یک سویه جمهوری اسلامی، بخشی از نسل جدید داخل ایران با بی اعتمادی نسبت به تصویر ارائه شده از سوی منابع و و رسانه های داخل کشور، به میانجی تلویزیون های ماهواره ای و کانال های ارتباطی در فضای مجازی، از ورای تصاویری گزینشی، بزک شده و جذاب به دوران سلطنت پهلوی می نگرد و با درکی کژدیسه و نادرست از شرایط حاکم بر کشور، در حسرت « عصر طلایی» پهلوی، به انقلابیون می تازد.

این نوشتار بدون پرداختن به جزئیات و نیز آسیب شناسی اوضاع پس از انقلاب، می کوشد تا با روشن کردن وضعیت واقعی کشور و اهداف اولیه انقلاب ایران، به دفاع از آرمان هایی برخیزد که رویای تحقق آنها، خیزش شکوهمند یکی از مردمی ترین انقلاب های نیمه دوم سده بیستم را رقم زد.

پیش از آغاز بحث، یادآور می شویم که در این مقاله تنها به شرایط دوران پهلوی دوم پرداخته شده و وضعیت کشور در زمان پهلوی اول، در پرونده جداگانه ای در ششمین شماره نشریه دانش و مردم، زمستان ۱۳۹۳ بررسی شده است.

آرمان های انقلاب و واقعیت در آینه کژتاب «من و تو»

در تصویری که از ایران پیش از انقلاب توسط رسانه های سلطنت طلب نظیر تلویزیون ماهواره ای «من و تو» ارائه می شود، ایران کشوری آباد و آزاد و در مسیر توسعه نموده می شود که تنها به علت قدرناشناسی مردمان، خیانت روشنفکران خود فروخته و بیسواد و با توطئه بیگانگان که دشمن رفاه و پیشرفت مملکت بودند، در طی «شورش ۵۷» به وضعیتی فلاکت بار سقوط کرده است.

این تصویرسازی های فرمایشی که با چاشنی عکس ها و فیلم های گزینشی از زندگی طبقات خاصی از اجتماع و در قالب گزارش های تحلیلی، فیلم های مستند، مصاحبه با کارشناسان اقتصادی و مورخان و … به خورد مخاطبان داده می شوند، بیننده نا آشنا با شرایط زیست واقعی توده ها در زمان پیش از انقلاب را به سوی این دیدگاه سوق می دهد که ناآگاهی و ناسپاسی مردمان و خیانت روشنفکران موجب هبوط از بهشت برین شده و طبیعتا چاره نه فقط در توبه که در انابه است و استغفار در پیشگاه خاندان «ایران ساز» پهلوی!

مستندات مورد استفاده هواداران نظام پادشاهی آن چنان گزینشی و یک سویه، و استدلال هایشان به همان میزان ساده انگارانه و تقلیل گرایانه اند که اگر امروز کسی بخواهد با نشان دادن تصاویری از ویلاهای لوکس باستی هيلز، مراکز خرید لاکچری، پوشش و رفتار اقشار مرفه در رستوران های گران قیمت شمال شهر و ماشین های آخرین مدل در خیابان اندرزگوی تهران و با چشم بستن بر فساد و فقر و وضعیت وخیم زیست توده های میهن مان، شرایط کنونی را مطلوب جلوه دهد.

لازم است بر این نکته تأکید شود که طبیعتا در دوران پهلوی نیز مانند هر رژیم ارتجاعی دیگری اقداماتی هم در زمینه بهبود وضعیت کشور در حوزه های خاصی انجام گرفته بود، اما توجه به این پرسش ضروری است که منافع توسعه ادعایی هواداران پهلوی نصیب کدام اقشار و طبقات اجتماعی میشد؟ ونیز یادآور می شویم که حتی جلادان انقلاب ها نیز به جبر تاریخ و فشار ضرورت های عینی ناچارند تا برخی از برنامه های انقلاب های شکست خورده را به صورت نیم بند و مسخ شده اجرا نمایند؛ نظیر اصلاحات ارضی انجام شده در دوره پهلوی دوم که البته بررسی نتایج و آثار آن مجال دیگری را می طلبد.

در ادامه می کوشیم تا به اختصار به بعضی از آمارها و همچنین شرایط دوران پهلوی دوم اشاره کنیم.

الف. آزادی های سیاسی و دموکراسی

شاه اصولا به دموکراسی و آزادی سیاسی، در هیچ شکل و مفهوم آن، اعتقاد نداشت: وی در مصاحبه ای با روزنامه کیهان در هشتم آبان ۱۳۵۵ درباره دموکراسی چنین گفت: « دموکراسی – اگر وجود داشته باشد – غیر از این کاری که ما میکنیم چه معنایی می تواند داشته باشد؟ راستی معنای دموکراسی چیست؟ برای بعضی ها معنی دموکراسی این است که یکی راه بیفتد توی خیابان، در روز روشن – آن هم نه در یک ده کوره، در یک شهر بزرگ، در یک پایتخت – و جلوی مردم، به خصوص زنها را بگیرد و بگوید: کیف پولت را به من بده. و بعد از گرفتن کیف پول چاقویش را در شکم طرف فرو کند و جلوی چشم همه راست راست به راه خود برود. این دموکراسی است؟ آن وقت آن مملکت که در مهم ترین انتخاباتش حداکثر45 تا 50 درصد از رأی دهندگان شرکت می کنند، و مردم هم همانطور که گفتم نفله می شوند و کارد توی شکمشان فرو می رود، می خواهند از ما درباره دموکراسی و حقوق بشر سؤال کنند؟ واقعا مسخره است. مگر دموکراسی فقط فحش دادن است؟ مگر دموکراسی فقط دزدیدن است؟ مگر دموکراسی فقط هوچیگری است؟ مگر دموکراسی فقط کشتن است؟ پس حقوق کسانی که بی گناه در خیابان، در خانه یا در اتاق هتل مفت کشته می شوند، چه میشود؟ آنها بشر نیستند؟ آنها حقوق ندارند؟ اگر دارند چه کسی حقوق آنها را حفظ می کند؟ ولی ما چه می کنیم؟ ما جلوی کسی را می گیریم که علاوه بر اینکه خائن و وطن فروش است، تروریست هم هست و ما مردم را از شر او حفظ می کنیم و نمیگذاریم مملکت را دو دستی تقدیم دشمن کند. آیا این حفظ حقوق بشر نیست؟ آیا ما به این خاطر که نمیگذاریم افراد بی گناه کشته شوند، حقوق بشر را حفظ نکرده ایم؟ » تصویر نازل، مضحک وكژدیسه ارائه شده از دموکراسی و تعریف مغرضانه و ارتجاعی و شرح قهوه خانه ای پهلوی دوم از این مقوله در مصاحبه پیش گفته، نشانگر وضعیت سیاسی و نیز درک حاکمان از دموکراسی در آن دوره است.

شاه در مصاحبه دیگری با اشاره به ساختار دو حزبی در کشور اعلام کرد: «اگر من دیکتاتور بودم و نه پادشاه مشروطه، پس باید وسوسه میشدم یک حزب حاکم مانند آنچه هیتلر تشکیل داد یا آنچه در کشورهای کمونیستی می بینید برپا کنم». اگرچه حتی نظام دو حزبی وی هم کوچکترین شباهتی به یک سیستم حاکمیت مبتنی بر احزاب نداشت، اما او به همین حد از ظاهرسازی نیز اکتفا نکرد و در اسفند سال ۱۳۵۳ با برچیدن بساط تمامی سازمان ها و تشکل های فرمایشی موجود، دستور تشکیل حزب رستاخیز را داد و اعلام نمود که باید صفوف را مشخص کرد: کسانی که به نظام شاهنشاهی، قانون اساسی و انقلاب ششم بهمن اعتقاد دارند و کسانی که اعتقاد ندارند؛ وی به صراحت اعلام نمود:

کسی که وارد این تشکیلات سیاسی نشود و معتقد به سه اصلی که من گفتم نباشد، دو راه برایش وجود دارد: یا یک فردی است متعلق به یک تشکیلات غیرقانونی یعنی به اصطلاح خودمان: «توده ای». یعنی باز به اصطلاح خودمان و با قدرت اثبات: بی وطن. او جایش یا در زندان ایران است یا اگر بخواهد می تواند همین فردا بدون پرداخت حق عوارض، به هر

کجا که دلش خواست برود چون او ایرانی نیست، فعالیت هایش غیرقانونی است و قانون هم مجازاتش را معین کرده است. یک کسی که توده ای نباشد و بی وطن هم نباشد ولی به این جریان هم عقیده ای نداشته باشد، او آزاد است، به شرطی که بگوید – به شرطی که علنا و رسما و بدون پرده بگوید که آقا من با این جریان موافق نیستم، ولی ضد وطن هم نیستم. ما به او کاری نداریم… او در ایران آزاد است، اما نباید هیچ انتظاری داشته باشد». عبارت « نباید هیچ انتظاری داشته باشد» در کشوری که دولت در آن مسلط و سرچشمۂ ترقی است مفهوم خاصی می یابد ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۴۶).

شیوه انتخاب نمایندگان مجلس نیز در دوران پهلوی خود به تنهایی آینه تمام نمای قانون مداری و رعایت اصول مشروطه است! نه فقط در دوران پهلوی اول فهرست نمایندگان ابتدا به تأیید دربار می رسید و پس از آن افراد به عنوان نماینده از صندوق رأی بیرون آورده می شدند، بلکه در بخش اعظم زمامداری پهلوی دوم نیز به همین شیوه عمل می شده است: علاوه بر مجلس سنا که نیمی از اعضا آن مستقیما توسط شخص شاه برگمارده می شدند، مداخله مستقیم شخص شاه در انتخابات مجلس شورای ملی نیز توسط نزدیکانش نظیر فردوست و اسدالله علم تصدیق شده است؛ تا بدانجا که فردوست از فرمان شاه برای تشکیل یک کمیسیون سه نفره، مرکب از فردوست، علم و منصور به منظور انتخاب نمایندگان مجلس سخن می گوید.

ب. حقوق بشر

دبیر کل عفو بین الملل در سال ۱۹۷۵ اعلام کرد که: «هیچ کشوری در جهان پرونده حقوق بشر بدتر از ایران ندارد» (هالیدی، ۱۹۷۸: ۷۸). مطابق گزارش های عفو بین الملل و کمیسیون بین المللی حقوق دانان تا پایان سال ۱۹۷۶، ساواک قادر بود تا نسبت به بازداشت خودسرانه از هر کس که صلاح بداند اقدام نموده و بازداشت شدگان حق دسترسی به وکلای مستقل را نداشتند. همچنین تمام محاكمات سیاسی در دادگاه های نظامی و توسط قضات و افسران ارتش انجام می گرفت ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۷۸), مطابق گزارش شاهدان عینی، شکنجه در زندان های کشور دستکم پس از سالهای ۱۳۳۲ و نیز در سال های پایانی دهه چهل شمسی با شدت رواج داشت.

ساواک با استفاده از شکنجه، پیش از محاکمات نسبت به اخذ اقرار از متهمان عليه خود آنان و دیگران اقدام می نمود و از نمایش اعترافات اجباری زندانیان سیاسی در تلویزیون سراسری بهره می گرفت. تمامی جرائم سیاسی بر اساس قانون مجازات مقدمين علیه امنیت و استقلال مملکت (خرداد ۱۳۹۰ / ژوئن ۱۹۳۱) جنایی تلقی می شدند و مقامات معمولا وجود زندانیان سیاسی را منکر بودند ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۷۹-۸۰). همچنین آبراهامیان (آبراهامیان، ۱۳۸۹: ۵۹۳) تعداد کشته شدگان بر اثر شکنجه در زندان های شاه را ۴۲ نفر ذکر می کند.

سازمان عفو بین الملل ایران را دارای بیشترین میزان حکم اعدام در دنیا و محروم از نظام سالم دادگاه های مدنی و صاحب پیشینه ای مملو از شکنجه افراد با اعتقادات و باورهای متفاوت خواند، پس از این گزارش شاه در اردیبهشت ماه ۱۳۵۶ به صورت محرمانه به کمیسیون بین المللی حقوقدانان اطمینان داد که ساواک در آینده دست به شکنجه نخواهد زد. آبراهامیان، ۱۳۹۷: ۸۸. عملکرد ساواک در زمینه سرکوب مخالفان آنچنان خشن و بدنام بود که شاپور بختیار در زمان نخست وزیری خود و برای جلب نظر مساعد مخالفان، آن نهاد سرکوب را منحل نمود.

ج. آزادی بیان

در دوران پهلوی سانسور بر رسانه ها به شدیدترین وجهی اعمال میشد؛ کتاب های نشریات و روزنامه ها همگی زیر کنترل ساواک بودند. مطالعه و مالکیت کتب ممنوعه می توانست فرد را راهی زندان کند. فریدون تنکابنی، طنزپرداز و عضو کانون نویسندگان ایران، برای نوشتن یک داستان انتقادی در کتاب «یادداشت های شهر شلوغ» به شش ماه و برای کتاب «اندوه سترون بودن» به سه سال زندان محکوم شد و م. ا. به آذین برای نگارش متن اعتراض به دستگیری تنکابنی که به امضای بیش از پنجاه تن از اعضای کانون نویسندگان رسیده بود، بازداشت و حبس شد. نسخه ای از روزنامه ها پیش از چاپ برای بازبینی در اختیار ساواک قرار می گرفت. در۱۹۷۵/ ۱۳۵۴ دولت طی بخشنامه ای حداقل تیراژ قابل قبول برای نشریات را ۳۰۰۰ نسخه اعلام نمود و به بهانه همین قانون بیش از نود درصد مطبوعات را تعطیل کرد ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۴۷).

بسیاری از هنرمندان، نویسندگان، مترجمان و شاعران در دوران پهلوی دوم به زندان افتادند که می توان به کسانی همچون رضا براهنی، سعید سلطانپور، به آذین، تنکابنی، رحمانی نژاد، سپانلو، کریم کشاورز، شاهرخ مسکوب، نجف دریابندری، علی اشرف درویشیان، غلامحسین ساعدی و … اشاره کرد.

د. فساد مالی

برای نشان دادن وجود فساد گسترده در کشور، تنها ارجاع به سخنرانی مشهور شاه که در خلال آن اعلام کرد که صدای انقلاب را شنیده است، کفایت می کند، اما از آنجایی که بسیاری از هواداران پهلوی مایل اند تا وجود فساد را به بدنه و کارگزاران نظام نسبت دهند و شخص شاه و خانواده سلطنتی را از آن مبرا بدانند، تنها به بخش هایی از مقاله «نیویورک تایمز» درباره ثروت افسانه ای شاه که در سال ۱۹۷۹/ ۱۳۵۷ منتشر شده است، اشاره می کنیم

۱. علیرغم مشخص نبودن کامل ثروت این خاندان، دارایی آنها در خاورمیانه تنها با آل سعود و آل صبا- حاکم کویت قابل مقایسه است.

۲. سرمایه گذاری های شخصی شاه بیش از یک میلیارد دلار ارزش دارد.

٣. در دو سال اخیر (زمان انتشار مقاله ۱۹۷۹) حدود دو تا چهار میلیارد دلار از ایران به آمریکا منتقل شده که بخش عمده اش متعلق به خاندان سلطنتی است.

۴. شاه از خاندان سلطنتی خواسته تا اموال خود را به نام بنیاد پهلوی کنند تا جلوی شایعات گرفته شود و گفته می شود دارایی های منتقل شده بالغ بر چند صد میلیون دلار بوده است.

۵. بخشی از بودجه کشور که در سال ۱۹۷۶-۱۹۷۷ به شاه تعلق گرفته حدود ۴۳ میلیون دلار بوده است.

ه. هزینه های نظامی

حکومت پهلوی اول و دوم به شیوه انکارناپذیری متکی بر ارتش و نیز پشتیبانی نیروهای خارجی بود. بخش قابل ملاحظه ای از درآمدهای دولت، صرف امور نظامی می شد. در دورهای بخش عمده ای از این بودجه شامل خرید تسلیحات و ملزومات نظامی و پلیسی بود. در دوران پهلوی اول حدود یک سوم مخارج کشور، به هزینه های نظامی اختصاص یافته بود.

در دوره پهلوی دوم و در فاصله سال های ۱۹۵۳ تا ۱۹۷۰ (۱۳۳۲-۱۳۴۹) مخارج نظامی از ۶۷ میلیون دلار به ۸۴۴ میلیون دلار افزایش یافت و این عدد در پایان سال ۱۳۵۶/۱۹۷۷ به ۹۴۰۰ میلیون دلار رسید. در برنامه پنج ساله بین سال های ۱۹۷۳ تا ۱۹۷۸، مخارج نظامی بیش از سی درصد بودجه کشور را به خود اختصاص داده بود. هزینه سرانه دفاعی ایران در حدود ۳۱۴ دلار و ۲۶ برابر جمهوری خلق چین بود ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۶۷). افزون بر این، اعداد اعلام شده برای بودجه ساواک در سال ۱۳۵۱ در حدود ۲۵۵ میلیون دلار و در سال بعد ۳۱۰ میلیون دلار بوده است ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۷۴).

نیروهای مسلح دارای مزایا و امکانات ویژه خود نیز بودند: از بانک سپه گرفته که سهام آن متعلق به صندوق بازنشستگی ارتش بود تا کارخانه های تولید لباس، مهمات و ملزومات نظامی. همچنین تعاونی ویژه نیروهای نظامی که برای واردات کالا از معافیت گمرکی برخوردار بود و حمل و نقل کالاهای آن از طریق راه آهن به رایگان انجام می شد. افزون بر این ها، پس از اصلاحات ارضی کنترل مستقیم برخی از روستاها در اختیار تعاونی ویژه نیروهای نظامی قرار گرفت (هالیدی، ۶۸: ۱۹۷۸).

اگرچه تبلیغات رژیم شاه، وجود این تشکیلات عظیم با امکانات و بودجه هنگفت را به علت « خطر شوروی» ضروری می شمرد، اما جدای از این واقعیت که در صورت حمله اتحاد جماهیر شوروی به ایران، حتی هزینه های دهها برابری نیز قادر به ممانعت از این امر نبود، اما نقل قولی از سناتور هیوبرت همفری در ۱۹۶۰/ ۱۳۳۹ درباره وضعیت ارتش ایران و کارکرد اصلی آن بسیار گویاست: « میدانید فرمانده ارتش ایران به یکی از افراد ما چه گفت؟ او گفت که به برکت کمک آمریکا ارتش در وضعیت خوبی استحالا می تواند از پس جمعیت غیرنظامی برآید» ( هالیدی، ۷۰, ۱۹۷۸)

و. مداخله نظامی و هزینه در کشورهای دیگر

از آنجایی که سلطنت طلبان از منتقدان همیشگی هزینه کرد و حضور ایران در کشورهای منطقه هستند، فارغ از درستی یا نادرستی انتقادات شان، لازم است تا به حضور و هزینه های مشابه در دوران پهلوی اشاره شود

– روزنامه اطلاعات یکشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۵۴ اعلام کرد که ایران ۱۲۵ میلیون دلار به مصرکمک مالی کرده است. – در سال ۱۳۵۳ توافق نامه ای برای کمک مالی ایران به سنگال به امضای طرفین رسید. – حمایت از محمد زيادباره رئیس جمهور سومالی. – حمایت های اقتصادی و نظامی از « موبوتوسسه سکو»، حاکم زئير. – کمک های مستشاری و نظامی به ملک حسن دوم پادشاه مراکش. – حضور نظامی در عمان و سرکوب انقلابیون ظفار. – کمک تسلیحاتی به سلطنت طلبان در جریان جنگ داخلی یمن. – اعزام سی هلیکوپتر به پاکستان برای مقابله با شورش ایالت بلوچستان پاکستان

– کمک های مالی و نظامی به نیروهای کرد عراقی علیه دولت عراق و حضور بیش از ۱۰۰۰ سرباز ایرانی در عملیات کردستان عراق

-کمک نظامی به آمریکا در جنگ ویتنام از راه اعزام هواپیماهای جنگی ایران و تحویل سوخت و نفت

– اعزام نیروی نظامی به بلندی های جولان برای کمک به اسرائیل به منظور حفظ تسلط بر آن منطقه

– دخالت در یک کودتای نافرجام به سال ۱۹۶۹ در کشور عراق ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۲۶۱)

– کمک مالی شاه به ستاد انتخاباتی نیکسون در جریان انتخابات ریاست جمهوری آمریکا – تخصيص ماهیانه بیست هزار دلار برای پادشاه یونان و مواردی نظیر کمکهای بسیار به ظاهرشاه و پسر احمد زغو، شاه سابق آلبانی و پسر اومبرتوی دوم آخرین پادشاه ایتالیا و ملک حسین دوم پادشاه اردن

– پرداخت ۴۰۰ میلیون لیره وام به شرکت های آب و گاز انگلستان

– در سال ۱۳۵۳ حکومت شاه مبلغی بیش از دو میلیارد دلار را به عنوان قرض، کمک بلاعوض و خرید سهام در شرکت های خارجی اختصاص داد (بخش عمده ای از این شرکت ها عملا ورشکسته بودند).

گزارش پرویز ثابتی، مقام ارشد امنیتی رژیم شاه درباره دیدگاه شاه در زمینه مداخلات خارجی بسیار گویاست: وی می نویسد: «شاه مصاحبه ای کرده بود و گفته بود اگر در شاخ آفریقا بین سومالی و سودان جنگی دربگیرد ما بی طرف نمی مانیم. ما هم گزارشی تهیه کردیم و اعلام کردیم که در محافل سیاسی تهران فرمایش اعليحضرت را نقد میکنند که ما در شاخ آفريقا چه منافعی داریم که اگر جنگی بشود ایران دخالت کند. نصیری آمد و گفت که اعليحضرت خیلی عصبانی شده و گفته است بگویید این آدم ها چه غلطها میکنند و این غلطها به آنها نیامده … نصیری هم گفته بود که قربان این گزارش برگرفته از محافل سیاسی تهران است. شاه هم پاسخ داده بود محافل سیاسی تهران چه گهی هستند؟!» (قانعی فرد، ۱۳۹۰: ۳۷۳).

البته این گونه رفتار و ادبیات «شاهانه» فقط منحصر به نمونه پیش گفته نیست؛ او دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد را « دراز احمق» نامیده بود( قانعی فرد، ۳۰۹: ۱۳۹۰) و همچنین خاطرات اسدالله علم نیز مملو از ابراز نظر شاه درباره دولتمردان با چنین ادبیات سخیف و تحقیر آمیزی است.

ز. نفوذ امپریالیستها در کشور

امروزه ابعاد، میزان حضور و نفوذ کشورهای امپریالیستی در ایران به وسیله اسناد گوناگون و نیز خاطرات بسیاری از پایوران رژیم پهلوی و نیز سفیران و کارگزاران خارجی کاملا روشن شده است. به عنوان نمونه در خاطرات ژنرال هایزر الگوی رفتار تحکم آمیزیک مأمور آمریکایی با شاه و بلند مرتبه ترین افسران کشور کاملا مشهود است. از سوی دیگر، تسری مصونیت های مندرج در توافق نامه وين – که تنها شامل دیپلمات ها و سفرای خارجی در کشور میزبان بود به مستشاران نظامی آمریکایی در ایران، به تنهایی گویای میزان نفوذ امپریالیست ها در کشور است. در اینجا تنها به چند مورد از مسائل اقتصادی در ارتباط با چگونگی منتفع شدن – غارت منابع- امپرالیسم از منابع ایران اشاره می شود:

جدول مقابل میزان سرمایه گذاری های خصوصی خارجی در ایران را در سالهای ۱۹۵۶–۱۹۷۴ نشان می دهد ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۱۴۴). سرمایه گذاران خارجی سود سهم خود را در مشارکت با ایرانیان تا ۴۰ و ۵۰ درصد گزارش کرده اند ( هالیدی، ۱۹۷۸: ۱۴۴).

در جدول زیر درآمد ملی ایران برای سال های ۱۳۴۰، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۵ بر مبنای قیمت های ثابت سال ۱۳۳۸ و با حذف محاسبات مضاعف در بخشهای مختلف اقتصاد درج شده است ( جوانشیر، ۴۸۰: ۱۳۹۲)

(ارقام به میلیارد ریال)

در جدول زیر سهم ایران و سهم امپریالیست ها از درآمد ملی کشور مشخص شده است ( جوانشیر، ۱۳۹۲: ۴۸۱):

(ارقام به میلیارد ریال)

بدین ترتیب مشخص است که سهم شرکتها و دولت های خارجی از درآمد ملی ایران در سه سال ۱۳۴۰، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۵ به ترتیب برابر با ۶۰٪، ۷۵٪ و ۴۰٪ بوده است.

ح. برخی آمارهای اقتصادی و اجتماعی تمرکز ثروت:

در سال ۱۹۷۴ کنترل ۸۵ درصد مؤسساتی که گردش سرمایه سالیانه آنها از ده میلیون ریال بیشتر است در کنترل ۴۵ خانواده بود ( هالیدی، ۱۴۱: ۱۹۷۸)

ضریب جینی:

این ضریب به عنوان یک شاخص اقتصادی که نشان دهنده چگونگی توزیع ثروت در جامعه است، از شاخص های بسیار مهم در بررسی کمی اختلاف طبقاتی در یک جامعه است.

بررسی وضعیت ضریب جینی ایران در فاصله سالهای ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۷ نمایانگر وضع نامطلوب نابرابری در توزیع ثروت در جامعه است.

وضعیت فقر مطلق:

گزارش همایون کاتوزیان به نقل از دکتر حسین عظیمی، سه رده مصرف کالری را در ایران مشخص می کند و بر اساس آنها سه خط فقر را تعریف می نماید. بر این اساس عظیمی به این نتیجه می رسد که از مجموع جمعیت ایران در سال ۱۳۵۱، مصرف کالری ۱۶ میلیون نفر (یعنی ۵۲ درصد جمعیت کشور کمتر از حداقل نیاز بود و چهار میلیون نفر از این جمعیت ۱۹ میلیونی، دچار سوء تغذیه شدید ( مصرف کمتر از ۷۵ درصد کالری لازم) بوده اند (کاتوزیان، ۳۱۶ : ۱۳۹۹-۳۱۷).

بیسوادی:

سواد به عنوان یکی از شاخصه های توسعه انسانی(HDI) تأثیر مهمی در توسعه کشور و نیز سطح زندگی مردمان دارد. مطابق آمار رسمی منتشر شده در زمان شاه، درصد جمعیت باسواد کشور در سال ۱۳۵۵ کمتر از ۴۸ درصد بوده است. به بیان دیگر نزدیک به ۵۲ درصد جمعیت بالای شش سال کشور توانایی خواندن و نوشتن نداشتند ( هروی، .۱۳۹۷:۱۷۶)

حاشیه نشینی و سرپناه:

سکونت بخش قابل ملاحظه ای از ایرانیان در زاغه ها، حصیر آبادها و حلبی آبادهای مستقر در حاشیه شهرهای بزرگ و به ویژه پایتخت از مواردی است که به علت عوارض اجتماعی و نیز محرومیت توده ها از حق داشتن سرپناه مناسب از مواردی است که باید به آن توجه خاص داشت. بیش از 63 درصد خانوارهای ساکن این مناطق به ازای هر نفر تنها ۲٫۵ مترمربع فضا در اختیار داشتند در حالی که میانگین استاندارد این عدد بیش از ۱۸ متر مربع بود. در سال ۱۳۵۵ منطقه حلبی آباد تهران به تنهایی در حدود ۱۲ هزار خانوار ( حدود ۶۰ هزار نفر را در خود پذیرفته بود. تا اواسط دهه پنجاه شمسی تهران دارای حدود 50 محله تهیدست نشین و حاشیه ای بود. حاشیه نشینان و ساکنان محلات تهیدست نشین بر روی هم حدود ۳۰ درصد از کل جمعیت را تشکیل می دادند ( بیات، ۱۳۹۳: ۵۸ – 64).

دسترسی به حمام، برق و آب لوله کشی

مستند به تحقیقاتی که در دهه 50 شمسی تحت عنوان «آینده پژوهی» انجام شد تنها ۲۶ درصد مردم در خانه دارای حمام بودند و 43 درصد مردم نیز به آب لوله کشی دسترسی نداشتند. ۱۳ درصد افراد نیز از برق برخوردار بودند ( اسدی و تهرانیان، ۱۳۹۵: ۲۸۷). نکته جالب دیگر اینکه در تابستان سال ۱۳۵۹ به علت خرابی شبکه برقی که به تازگی تأسیس شده بود، فقط در تهران، روزانه به طور متوسط چهار ساعت قطعی برق وجود داشت؛ کاتوزیان در این باره به طعنه می نویسد: «… ژاپن خاورمیانه که آشکارا قادر نبود شبکه برقی را که از عهده مخارج آن برآمده بود، اداره کند، می رفت تا نیروگاه های اتمی غول آسا برپا دارد. شاه مصمم بود تا به هر قیمتی ثابت کند که ایران دیگر «عقب افتاده» نیست!» (کاتوزیان، ۱۳۹۹: ۳۱۹). یافته جالب دیگر در طرح آینده پژوهی مربوط به مشکلات کشور از دیدگاه افرادی بود که مورد پرسش قرار گرفته بودند: 49% این افراد گفته اند که نمی دانند بزرگترین مشکل کشور چیست و یا در این زمینه اظهارنظر نکرده اند. ۲۱٪ پاسخ دهندگان

نمونه ای از خراب آبادهای شاهنشاهی پشت دروازه های تمدن بزرگ!

نیز گفته اند که در کشور هیچ مشکلی وجود ندارد: مطابق نظر انجام دهندگان پژوهش باید به جستجو و تعمق در عللی پرداخت که باعث شده اند تا اکثریت افراد جامعه مشکلات کشور خود را نشناسند یا حاضر نشوند درباره آنها اظهار نظر کنند. بخش بزرگی از افراد باقی مانده نیز گرانی را به عنوان مشکل اصلی ذکر کرده اند ( اسدی و تهرانیان، ۱۳۹۵: ۲۵۳.۲۵۶).

قاعدتا موارد پیش گفته، در تعارض قاطع با تصویر ارائه شده از وضعیت کشور توسط هواداران رژیم پیشین است و دقیقا همین حقایق عریان بود که توده ها را علیه سیستم استبدادی و تبعیض آمیز سلطنت بسیج نمود. انقلابیون راستین نیز برنامه ها و شعارهای خویش را برای از میان برداشتن آن شرایط شرم آور و غیرانسانی تنظیم و ارائه نمودند. از میان خواسته های آنان می توان به این نمونه ها اشاره نمود: قطع دست بیگانگان از منابع کشور؛ برقراری حقوق دموکراتیک توده ها (از جمله حق مسکن مناسب، حق تحصیل رایگان حق دسترسی ارزان و آسان به بهداشت و درمان و …)؛ برقراری آزادی های سیاسی و رفع سانسور؛ حذف تبعیض و فساد و رانت؛ برچیده شدن نهادهای سرکوب از جمله ساواک؛ از میان برداشتن بقایای مناسبات پیشا سرمایه داری و نظام ارباب و رعیتی؛ و در یک کلام حاکم کردن شرایط نوین اجتماعی از راه ایجاد تغییرات بنیادین در مناسبات موجود و برقراری یک حکومت ملی و دموکراتیک با جهت گیری اجتماعی به منظور فراهم آوردن شرایط زندگی برابر و آزاد برای زحمتکشان و فرودستان ایران؛ و این آرمان ها و برنامه ها نه فقط دیروز بلکه امروز و تا زمان ایجاد یک جامعه آزاد و برابر قابل دفاع و افتخارند.

کلام آخر

اگرچه انقلاب ضداستبداد سلطنتی و ضد امپریالیستی مردم ایران در بهمن ۱۳۵۷ به دلايل و علل گوناگون نتوانست از فاز سیاسی به فاز اقتصادی و برقراری مناسبات اجتماعی نوین فرابروید، اما انقلابیون راستین و حامیان محرومان و زحمتکشان همواره در راستای تحقق آرمانهای والای انسانی خویش رزمیده اند و حتی از همان سال های ابتدایی انقلاب و با آغاز گردش به راست در حاکمیت جدید که نشانه آن عدول از اصول مترقی و حقوق مصرح توده ها در قانون اساسی بود به انتقاد و مقابله با این انحرافات اقدام نموده اند.

اما متأسفانه وضعیت تلخ و غیرقابل قبول کنونی کشور باعث شده تا شرایطی فراهم گردد که روی سیاه پهلوی ها، سفید جلوه داده شود و در این میان «انقلابیون» شرمنده و کارشناسان» و «مورخان» رسانه های هوادار سلطنت نیز، هر یک به زبانی در وصف خوبی های دوران پهلوی مدیحه بی صله- یا باصله- میرایند و نیروهای مترقی، یا خائن و وطن فروش لقب می گیرند یا بی سواد و تروریست؟

کار به جایی می رسد که شکنجه گر سابق ساواک در برنامه پرگار بی بی سی، چشم در چشم دو تن از قربانیان سابق خویش میدوزد و در مقابل دیدگان حیرت زده میلیون ها بیننده با وقاحت تمام از شکنجه دفاع میکند؛ طرفه آن که دو قربانی نیز نهایتا آرزو میکنند که ای کاش پیش از انقلاب چنین فرصت گفتگویی با جناب شکنجه گر، دست میداد که البته فرد مذکور طلبکارانه مدعی می شود که دردسرهای ایجاد شده از سوی انقلابیون به حدی بود که مجالی برای گفتگو نبود!

انقلابیون راستین و مدافعان حقوق زحمتکشان که از جان و مال و آبروی خود در راه احقاق حقوق فرودستان گذشتند، برای تلاشهای ناکام شان در برآورده کردن آرزوهای بزرگ زحمتکشان میهن، خود را وام دار آنان می دانند اما هیچ بدهی به نظام سلطنتی و خاندان فاسد پهلوی ندارند؟

سالروز انقلاب در خون تپیده بهمن؛ یاد حماسه انقلاب ناتمام و روز سرنگونی استبداد سلطنتی گرامی باد!


برخی از منابع:

– آبراهامیان، يرواند (۱۳۹۴)؛ مردم در سیاست ایران؛ ترجمه بهرنگ رجبی؛ چشمه

– آبراهامیان، يرواند (۱۳۸۹)؛ ایران بین دو انقلاب؛ ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی؛ نی

– اسدی، علی و تهرانیان مجيد(۱۳۹۵)؛ صدایی که شنیده نشد؛ به کوشش عباس عبدی و محسن بن گودرزی؛ نی

– بیات، آصف (۱۳۹۳)؛ سیاست های خیابانی، جنبش تهیدستان در ایران، ترجمه اسدالله نبوی چاشمی؛پردیس دانش

-جوانشیر، ف. م. (۱۳۹۲)؛ اقتصاد سیاسی- شیوه تولید سرمایه داری؛ توده

-رحمان زاده هروی، محمد (۱۳۹۷)؛ نگاهی به اقتصاد سیاسی ایران؛ اختران

– قانعی فرد، عرفان (۱۳۹۰)؛ در دامگه حادثه: گفتگویی با پرویز ثابتی؛ شرکت کتاب

– هالیدی، فرد (۱۹۷۸)؛ ایران، دیکتاتوری و توسعه؛ ترجمه على طلوع و محسن یلفانی؛ پراکسیس

– همایون کاتوزیان، محمدعلی (۱۳۹۹)؛ اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی؛ ترجمه محمدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی؛ مرکز


سرود «ای سرودآوران سپیده» (سراینده: سیاوش کسرایی) را در لینک زیر گوش کنیم:

https://m.soundcloud.com/red-cell 11/fil:9xurkOeh