نظری, سرتیتر

درس هائی از مانیفست حزب کمونیست – حسین بهادری

درس هائی از مانیفست حزب کمونیست

به مناسبت انتشار مانیفست در ۲۱فوریه ۱۸۴۸

حسین بهادری


مقدمه :

۱۷۳سال ازانتشار مانیفست توسط مارکس وانگلس می گذرد. آن زمان ( درسال۱۸۴۸) این دو اندیشمند بزرگ قرن ۱۹ درمقدمه این سند تاریخی نوشتندشبحی در اروپا در گشت و گذار است – شبح کمونیسم . همه نیروهای اروپای کهن برای تعقیب مقدس این شبح متحد شده اند.” از آن زمان کارگران جهان در برابر دشمنان طبقاتی خود دارای برنامه و تئوری راهنمای مبارزاتی شدند. طبقه کارگر در یک پروسه طولانی با آموختن و به کاربرد  مانیفست درعمل و با درس آموزی از مبارزات کارگران لیون فرانسه، جنبش کارگری انگلستان (چارتیست ها) و مبارزات مسلحانه کارگران نساجی آلمان در۱۸ مارس ۱۸۷۱ موفق شدند نخستین حکومت کارگری خود را با اعلام موجودیت کمون پاریس برپا کنند. کمون پاریس بعداز۷۲ روزحاکمیت انقلابی خود در برابر یورش متحدانه و”مقدس” نیروهای مرتجع “ تی یرس” فرانسوی و بیسمارک آلمانی در مبارزه طبقاتی به علل مختلف و از جمله به دلیل عدم توازن قوا از مرتجعین بین المللی شکست خورد. مارکس باجمعبندی ازشکست رزمندگان کمون از بورژوازی و رفع کمبودهای مانیفست درحد مقدورات تاریخی خود به  پیشروان طبقه کارگر کمک کرد تا با درس آموزی از این شکست زمینه ی پیروزی انقلاب کبیر اکتبر ۱۹۱۷ را فراهم کنند. با پیروزی کارگران بر بورژوازی در روسیه تزاری و استقرارحاکمیت پرولتری دریک ششم ارض کره زمین دریچه نوینی از یک زندگی انسانی در مقابل بشریت گشوده شد. با عمده شدن تضاد سوسیالیسم با سرمایه داری و بروز بحران اقتصادی ۱۹۲۹ و متعاقب آن رشد نیروهای فاشیستی در ایتالیا و آلمان و شروع جنگ جهانی دوم که سرانجام بعد از جان باختن بیش از ۵۰ میلیون انسان با پیروزی اتحاد جماهیرشوروی برفاشیسم  پایان یافت، شکست فاشیسم و فتح برلین توسط ارتش سرخ شوروی سوسیالیستی باعث آزاد سازی اروپای شرقی و رشد مبارزات استقلال طلبانه ملل درسه قاره آسیا، افریقا و آمریکای لاتین شد. با بوقوع پیوستن انقلاب چین و سایر انقلابات عملاً جهان سرمایه داری زیرفشار سنگین – شبح کمونیسم – به وحشت افتاد. شکست امپریالیسم امریکا در جنگ کره  و ویتنام  اتحاد نامقدس جهان امپریالیستی به سرکردگی امپریالیسم امریکا را بر آن داشت که تمام توان خود را برای ازبین بردن نه – شبح کمونیسم – بلکه سوسیالیسم موجود به کار برد.

با فرو ریختن دیوار برلین و متعاقب آن به فاصله یک سال – ۱۹۹۰دنیای سوسیالیسم  واقعاً موجود عمدتاً به علت قرار نداشتن سیاست پرولتری در مقام راهبردی اردوگاه سوسیالیستی و به حاشیه رانده شدن نقش طبقه کارگر در حل مشکلات و مسائل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه و از سوی دیگردر اثر توطئه های امپریالیستی بار دیگر طبقه کارگر و پیشروان کمونیست درمبارزه طبقاتی که پروسه علنی آن از دهه ۶۰ قرن بیستم با برگزاری کنگره بیستم اتحادشوروی شروع شده بود، که آن خود عمیقاً ریشه در کنگره های ۱۷ و۱۸ شوروی داشت، ازسرمایه داری شکست خورد. اینک پس ازگذشت ۳۱ سال از فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم با بروز بحران های اقتصادی و همه گیری بیماری کرونا نه تنها میلیونها کارگر درسطح جهانی بیکار شده اند و روز به روز برخلاف ادعا های سردمداران سیستم سرمایه داریمبنی بر مهار بحران ها و توزیع عادلانه واکسن کرونا و واکسیناسیون دامنه فاجعه بارآن هرلحظه بیشتر نمایان میشود. با گسترش بیکاری و از بازایستادن چرخ تولید فقر و فلاکت علاوه برکارگران و زحمتکشان به اقشارمیانی جامعه چنان فشار اقتصادی و اجتماعی وارد آورده که جامعه بشری را در برابر دو راهی بربریتِ سرمایه داری یا سوسیالیسمقرار داده است.


درس هائی از مانیفست حزب کمونیست

۱ – مبارزه طبقاتی نیروی محرکه تکامل تمام جوامع طبقاتی است

به آسانی ازسطراول مانیفست می توان درک کرد که حرکت چرخ تاریخ جوامع انسانی به جلو همیشه بر بستر تضادهای موجود در جامعه در زمان خود به شکل مبارزه برده گان علیه برده داران، دهقانان علیه فئودال ها و امروز در جوامع سرمایه داری تضاد کار و سرمایه در سراسر جهان عمل میکند و به حکم تاریخ باید به پیروزی نیروی کار بر مناسبات سرمایه داری ختم شود.

۲ – طبقه کارگر یک طبقه جهانی است وسرنگونی سرمایه داری وظیفه تاریخی اوست

یکی از دلایل پیدایش کمونیسم علمی تمرکز تولید و تصاحب مالکیت بر ابزار تولید در دست عده ای محدود از انسان هاست. سرمایه داری با ایجاد این تمرکزجامعه راهرچه بیشتر به دو گروه متخاصم که در مقابل هم قرارگرفته اند تقسیم کرد و تضادهای موجود درجامعه را به طورغیر قابل تصوری ساده کرد.

مارکس وانگلس باشرکت عملی درجنبش انقلابی طبقه کارگر با تجزیه وتحلیل وجعمبندی علمی ازپروسه پیدایش و تکامل سرمایه داری ومراحل مختلف تشکل ومبارزه کارگران برعلیه سرمایه داران ، به این نتیجه علمی وعینی رسیدند که ”بورژوازی ازطریق بهره کشی ازبازارجهانی به تولید و مصرف همه کشورها جنبه جهان وطنی داد” ودرادامه متذکر میشوند “ کار نوین صنعتی و شیوه نوین اسارت در زیر یوغ سرمایه، که خواه در انگلستان و فرانسه و خواه در آمریکا و آلمان یکنواخت است، هرگونه جنبه ملی را از پرولتاریا زدوده است .قانون، اخلاق، مذهب، برای وی چیز دیگری نیست جز تعصب بورژوازی که در پس آنها منافع بورژوازی پنهان شده است.” در این رابطه کافیست اجمالاً به واقع اتفاقیه موجود توجه کنیم (جنگ های منطقه ای، تحریم ها، بحران بازار مسکن سال ۲۰۰۸ در امریکا ، جنگ اقتصادی عمدتاً بین چین و امریکا، شروع دوباره جنگ سرد و… ) و در شرایطی که جامعه بشری گرفتار ویروس کرونا شده دولت های سرمایه داری به جای کمک به کارگران اخراجی و بیکار شده و قشر متوسط در حال پر کردن جیب شرکت های فراملیتی و محدود کردن هربیشتر خدمات اجتماعی بر اقشار آسیب پذیر جامعه هستند باید به حال افراد و نیروهای که پشت امپریالیست ها سینه می زنند و تصور میکنند مانیفست دیگر کهنه شده و دورا انقلاب های کارگری پایان یافته بهتراست به این بخش ازمانیفست دقت کنند، ” هنگام بحران ها یک بیماری همگانی اجتماعی پدید می شود که تصور آن برای مردم اعصارگذشته (برای نفی کنندگان امروزی مانیفست) نامعقول بنظرمی رسید،وآن بیماری همگانی اضافه تولیداست . جامعه ناگهان به قهقرا باز می گردد و بغتتاً به حال بربریت دچارمیشود،…… ازچه طریقی بورژوازی بحران را دفع میکند؟ ازطرفی بوسیله محو اجباری توده های تمام وکمالی از نیروهای مولده و از طرف دیگر بوسیله تسخیر بازارهای تازه و بهره کشی بیشتری از بازارهای کهنه . ”

به گواهی شواهد تاریخی می توان گفت عملکرد سرمایه داری اکثریت مردم جهان به خصوص کارگران و زحمتکشان را به ورطه فقر، بی خانمانی، جنگ و تجاوز، استثمار کشاند که نتیجه عملی آن صف آرائی دو اردوگاه بزرگ – کارگران و سرمایه داران –  دربرابر هم شده و تضاد کار وسرمایه را به مثابه تضاد اصلی در سراسرجهان تثبیت کرده است. مبارزه و صف آرائی طبقه کارگر در مقابل سرمایه داران از ابتدای موجودیت طبقه کارگر شکل گرفته و از مراحل مختلف رشد خود گذشته. از آنجائی که امروزدر اثر پیشرفت و مدرنیزه شدن وسایل و شیوه های تولیدی، درهم آمیختگی بازار و تولید صنعتی و الیگارشی مالی ، سیستم سرمایه جهانی هرچه بیشتر دریک مدارکاملأ متمرکز قرار گرفته، طبقه کارگر نیزبمثابه یک طبقه جهانی در مقابل جهان امپریالیستی صف آرائی نموده و درهنگامیکه پرولتاریا بر ضد بورژوازی ناگزیر به صورت طبقه ای متحد گردد، و از راه یک انقلاب، خویش را به طبقه حاکمه مبدل کند و به عنوان طبقه حاکمه مناسبات کهن تولید را ازطریق اعمال جبر ملغی سازد،” قادر خواهد شد بنا به خصلت اجتماعی تولید نه تنها خود را بلکه تمام بشریت را از شر سیستم بهره کشی سرمایه داری آزاد کرده و با جایگزین کردن شیوه تولید پرولتری که بنیاد آن براساس تولید برای مصرف و رفاه بشریت می باشد نه کسب سود و انباشت سرمایه در دست محدودی ازمردم “شرایط وجود تضاد طبقاتی را نابود کرده و نیز شرایط وجود طبقات به طور کلی و در عین حال سیادت خود را هم به عنوان یک طبقه از بین می ببرد. به جای جامعه کهن بورژوازی، با طبقات و تناقضات طبقاتیش، اجتماعی از افراد پدید می آید که در آن تکامل آزادانه هر فرد شرط تکامل آزادانه همگان است.”

چرا یک چنین امر مهمی را تاریخ به عهده طبقه کارگرگذاشته است؟ مانیفست به این سئوال چنین جواب می دهد “ کلیه جنبش هائی که تا کنون وجود داشته یا جنبش اقلیت ها بوده و یا خود به سود اقلیت ها انجام می گرفته است. جنبش پرولتاریا جنبش مستقل اکثریتی عظیم است که به سود اکثریت عظیم انجام می پذیرد.” به گواه تاریخ جوامع بشری، اساس نظام های اجتماعی پیش ازحاکمیت سرمایه داری بر پایه ظلم و ستم، غارت و چپاول مردم استواربود. اگر قیام برده گان در نهایت باعث از بین رفتن برده داری شد، ولی نتیجه آن تبدیل برده یعنی اکثریت مردم به اکثریت دهقان و اقلیت برده دار به اقلیت فئودال گردید. قیام اکثریت دهقانان، پیشه وران، صنعت گران و… برعلیه اشراف و فئودال ها نظام های افئودالی و ارباب و رعیتی را سرنگون و بورژوازی را به قدرت رساند. بورژوازی در پروسه قدرت گیری و رشد سیستم سیاسی، اقتصادی و فلسفی خود را بر بنیاد استعمار، استثمار، جنگ وغارت، فقر و گرسنگی میلیون ها انسان نهاد. سرمایه داران اهداف کوتاه مدت و نهائی خود را بر پایه ی منافع گروهی خود برنامه ریزی می کنند و در این برنامه ریزی کسب ابر سود در نظر گرفته می شود نه مسائلی از قبیل منافع مصرف کننده ، حفظ محیط زیست، ایمنی کار و یا حقوق کارگرو… سرمایه داران درعین این که بر حفظ سلطه خوددرسرکوب اعتراضات و خواست های به حق مردم به ویژه طبقه کارگرمتحدند ولی در تصاحب بازار و سلطه بر جهان باهم رقابت و تضادهای بی شماری دارند که وجود آنها باعث بحران های ادواری پایان ناپذیر در کمپ سرمایه داری می شود که دو جنگ جهانی جهت تقسیم بازار جهانی و دو جنگ خلیج برای تسلط بر منابع انرژی از پی آمدهای تضادها درجهان امپریالیستی می باشند که جهان را جهت به دست آوردن سود وکسب هژمونی و آقائی بر دنیا بسوی بربریت سوق می دهند. درمقابل کارگران جهان درهیچ نقطه ای ازکره زمین نه تنها تضاد منافع استراتژیک باهم ندارند بلکه دارای یک جهان بینی واحد می باشند که آنهم خیلی ساده و قابل فهم از خصلت اجتماعی تولید سرچشمه می گیرد ازمنظری دیگر به گفته انگلسسوسیالیسم کار دل است” و چون کار دل است از حس انسانی بشریت نشئت می گیرد، پس می توان گفت سرشت و تکامل انسان در مسیر پرپیچ و خم تاریخ همان طوریکه به تولید خصلت اجتماعی بخشیده است، برآن می باشد که به توزیع نعم مادی هم خصلت اجتماعی بدهد و این مهم تنها ازعهده طبقه ائی بر می آید که مستقیمأ در تولید شرکت دارد و نه تنها سرمایه ای به جزتملک بر دو بازو خود ندارد که آنها را هم مجبور است برای گذران زندگی بخورنمیر به سرمایه دار بفروشد بلکه به خاطرشرکت در تولید و زندگی اجتماعی با اکثریت مردم فاقد روحیه انحصار طلبی، سودجوئی، برتری طلبی، نژادپرستی و ناسیونالیستی است، در نتیجه، آزادی و رهائی خود از تمام مصائب ناگوار موجود در جهان را در گرو رهائی تمام بشریت از بند استثمارسرمایه داری می بیند.

۳ – وجود حزب کمونیست شرط اساسی درکسب قدرت سیاسی است .

اصولأ هستی اجتماعی انسان برشعوراجتماعی او تاثیرمی گذارد و از آنجائی که ما در جامعه شاهد وجود افراد پیشرو، عاقل، معمولی وعقب افتاده هستیم و با توجه به این که جامعه به طبقات و قشرهای مختلف تقسیم شده است، در درون طبقات نیز از لحاظ آگاهی، درک مسائل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی تقسیماتی بوجود می آید و بدون شک مبارزه طبقاتی در سطح جامعه اثرات خود را بروی انسان ها می گذارد و افراد براساس بینش و آگاهی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، موضع طبقاتی اتخاذ می کنند. به همین دلیل و به خاطر نفوذ افکار مذهبی، بورژوازی، خرده بورژوازی و… به درون طبقه کارگر، کارگران نیز به طور طبیعی به پیشرو، معمولی و عقب افتاده تقسیم می شوند . بدین جهت اگر به هر دلیلی منتظر باشیم که تمامی طبقه کارگر به آگاهی طبقاتی خود برسند و سپس به مثابه یک طبقه برای خود نه درخود برای کسب قدرت سیاسی دست به مبارزه بزنند، درحقیقت آگاهانه یا ناخود آگاه آب به آسیاب سرمایه داری ریخته و طبقه کارگر را در مصاف طبقه ای دست بسته به مسلخ گاه بورژوازی هدایت کرده ایم. زیرا علاوه بر این که امکان رسید تمامیت طبقه کارگر خود به خود به آگاهی طبقاتی نمی رسد. بلکه در عمل مبارزه طبقه کارگر در تشکل سیاسی خود یعنی حزب کمونیست معنی پیدا میکند چون که قدرت طبقه کارگر در تشکل و آگاهی اوست “ بنابر این اولین ابزار کار جهت سرنگونی سرمایه داری برای پیشروان طبقه کارگر و تمام کسانی که در موضع طبقه کارگر قرار دارند ـ کمونیست ها–  – متشکل ساختن پرولتاریا به صورت یک طبقهو ارتقاء پرولتاریا به مقام طبقه حاکمه و به کف آوردن دموکراسیاست. این مهم فقط به فقط با ایجاد ستاد فرماندهی طبقه کارگر یعنی حزب کمونیستی که برنامه، تاکتیک و اصول استراتژیک آن بر اساس مانیفست تدوین شده و راهنمای آن از نظر ایدئولوژیک ماتریالیسم دیالتیک و ماتریالیسم تاریخی و از نظر تئوری سوسیالیسم علمی و در عمل حافظ منافع آنی و آتی طبقه کارگر و جنبش عمومی مردم است، امکان پذیرمی باشد.

۴ – به کار برد قهر در انقلاب کارگری اجتناب ناپذیر است.

در تاریخ جوامع طبقاتی از برده داری تا به امروز دیده نشده است طبقات حاکم به میل خود و یا با خواهش و تمنا و بخواست اکثریت مردم تحت ستم بدون توسل به زور از حاکمیت ارتجاعی و ظالمانه خود دست بکشند و آن را به طور مسالمت آمیز د و دستی به دست طبقات محکوم بسپارند.

سرمایه داری در به کار برد قهر برای حفظ حاکمیت خود در هیچ شرایطی تردید به خود نمی دهد، این امر واقعیتی است انکار ناپذیرکه بشریت به ویژه طبقه کارگر و مردم زحمتکش در سراسر جهان از زمان پیدایش و تحکیم سرمایه داری تا کنون شاهده آن بوده. مسئله به قدری روشن است که احتیاج به اثبات ندارد. در هر شرایط قهر به طبقه کارگر و زحمتکشان تحمیل می شود، عملا طبقه کارگر ناچار می شود در مقابل قهر ارتجاعی سرمایه داری، قهر انقلابی در دفاع از خود به کار ببرد.

مارکس به درستی از پراتیک مبارزات طبقه کارگر و جنبش های کارگری و مردمی جمعبندی کرد، و نوشت قهرقابله ی انقلاب است

۵ – اعمال دیکتاتوری طبقه کارگر (دموکراسی پرولتری) بعد از کسب قدرت سیاسی از شرایط الزامی تثبت سوسیالیسم و گذر از آن است .

طبقه کارگر پس از کسب قدرت سیاسی جهت از بین بردن نمودهای سرمایه دار در جامعه و رشد پارامترهای سوسیالیستی، تثبیت و نهادینه کردن ارگان های سوسیالیستی مجبور است دیکتاتوری طبقاتی خود را که به معنی وسیع ترین دموکراسی برای اکثریت افراد جامعه و محدود برای اقلیت (سرمایه داران خلع یدشده) می باشد، اعمال نماید. چون که طبقه کارگر با انجام انقلاب سوسیالیستی در ابتدا تنها می تواند سرمایه داری را ازحاکمیت سیاسی سرنگون کند ولی قادر نیست به فوریت نفوذ سرمایه داران را در زمینه ارتباطات آنان و پایگاه بین المللی آنان از بین ببرد. نفوذ آنان برای مدت ها در جامعه باقی خواهد ماند وتلاش آنان برای بازپس گرفتن آنچه که ازدست داده اند صد چندان خواهد شد.لنین در نوشتهاقتصاد وسیاست درعصردیکتاتوری پرولتاریا – (ص ۱۲ و۱۳) باجمعبندی از انقلاب اکتبر درپیام خود بمناسبت دومین سالگرد انقلاب کبیر کارگری روسیه یاد آوری می کند سوسیالیسم یعنی محوطبقات. دیکتاتوری پرولتاریا برای محو طبقات هرچه از دستش بر می آید انجام داده است. ولی طبقات را نمی توان فوراً محو ساخت . طبقات در دوران دیکتاتوری پرولتاریا باقیمانده اند و باقی خواهند ماند.دیکتاتوری زمانی غیر لازم خواهد شد که طبقات از بین بروند. طبقات بدون دیکتاتوری پرولتاریا از بین نخواهند رفت .

مبارزه طبقاتی به هنگام دیکتاتوری پرولتاریا ازبین نمیرود، بلکه فقط شکل های دیگری به خود میگیرد. – درستی این جمعبندی زمانی بیشتر روشن و قابل فهم می شود که طبقه کارگر و نیروهای سیاسی در صحنه مبارزه عملی و سیاسی همه جانبه به تجربیات شکست کمون پاریس، انقلاب کبیر اکتبرشوروی و سایر مبارزات کارگری و انقلابی توجه داشته باشند .

برخوردی به کمبودهای مانیفست :

کمونیسم همچون رشته های مختلف علمی (فیزیک ، شیمی ، ریاضی ، علوم طبیعی و…) علم است. علم رهائی طبقه کارگر و تمام بشریت ازچنگال سرمایه داری. در نتیجه به علم باید برخورد علمی کرد.

مانیفست به مثابه یک سند تاریخی و علمی بدون شک دارای کمبودها و نواقصی بوده که محدود به شرایط زمان تدوین آن می باشد، بخشی از آنها توسط خود مارکس و انگلس طی جمعبندی ازتجربه عملی کمون پاریس برطرف شد و برخی دیگر به مرور توسط سایر اندیشمندان پرولتری از پراتیک انقلابی طبقه کارگر در انقلاب کبیر اکتبر، انقلاب چین وسایر انقلابات و جنبش های کارگری بر این گنجینه افزوده شده است، که مهمترین آنها فرموله کردن ” ادامه انقلاب تحت دیکتاتوری پرولتاریا “ توسط مائوتسه دون می باشد.

شکست انقلابات اکتبر در اتحادجماهیر شوروی درعمل ثابت کرد تا استقرار سوسیالیسم در سطح جهانی به علل مختلف به ویژه وجود کشورهای امپریالیستی به مثابه پایگاه مطمئن و متحدین استراتژیک طبقات سرنگون شده در کشورهای سوسیالیستی، وجود تولید خرده بورژوازی، وجود بورکراسی به ارث رسیده و… امکان برگشت سرمایه داری به قدرت در جامعه موجود است. بنابراین باید ادامه اهداف انقلاب را به منظور جلوگیری از باز گشت سرمایه داری و تحکیم سوسیالیسم تحت دموکراسی پرولتری – دیکتاتوری پرولتاریا – ادامه داد.

طبقات ارتجاعی را می توان دریک محدود زمانی در طی یک مبارزه انقلابی از اریکه قدرت به زیرکشید ولی افکار و شیوه تفکرار تجاعی و بورژوازی به ویژه نیروی عادت و نفوذ مخرب مذهبی را نمی توان طی یک فرمان ممنوع کرد و نه، می توان با چندجلسه بحث تغییر داد.بنابر این برای باز تولید فرهنگ پرولتری و ازبین بردن فرهنگ سرمایه داری و شیوه تفکر متافیزیکی باید با انجام انقلاب فرهنگی سیاست پرولتری را درتمام عرصه های اجتماعی، اقتصادی، نظامی، بین المللی درفرماندهی قرار داد و سیاست طبقه کارگریک نفر در خدمت همه، همه در خدمت یک نفررا در تمام شئون زندگی اجتماعی حاکم کرد.

نتیجه گیری :

امروزبیش از۱۷۳ سال ازانتشارمانیفست حزب کمونیست می گذرد. این کتاب برمبنای آموزشهای مارکس و انگلس که از خصلت اجتماعی تولید نشأت گرفته شده و تا به امروز الهام بخش و ستاره راهنمای تمام کارگران آگاه متشکل و افرادی که در موضع طبقاتی کارگران هستند، می باشد.

مانیفست همچنین سندیست علمی که برمبنای آن طبقه کارگر و تمام آزادی خواهان در سراسر جهان آموزش می بینند، متشکل می شوند و در جریان مبارزه طبقاتی آبدیده می گردند و با تدارک لازم و کافی با بوجود آوردن حزب کمونیست درمسیر انجام انقلاب کارگری و کسب قدرت سیاسی به راهپیمائی طولانی و آینده ساز خود ادامه می دهند


منابع :

کارل مارکس ازلنین ص ۶

سه منبع وسه جزء مارکسیسم ص ۸۲

مانیفست ص ۴۰ ، ۵۲،۴۳،۴۴،۵۳،۶۹،۵۶ و۶۷

اصول لنینسم ازاستالین

اقتصاد وسیاست درعصردیکتاتوری پرولتاریا