تیتر, سرمقاله, سرتیتر

امپراتوردرآستانه ی دوری تازه ، امکان تنش در خاورمیانه و دور ، پیچیدگی های اتحاد دولت ها و نیروها ی ترقی خواه – طیار یزدان پناه لموکی

امپراتوردرآستانه ی دوری تازه ، امکان تنش در خاورمیانه و دور ، پیچیدگی های اتحاد دولت ها و نیروها ی ترقی خواه طیار یزدان پناه لموکی

نگاهی کوتاه به دو تحلیل ازسوی صدر هیات رئیسه حزب «تحول طلب» امریکا ، همراه با بیانیه ای از آن حزب ، و کمیته مرکزی حزب «تحول طلب «روسیه ، دربررسی و تحلیل اوضاع کنونی جهان ، موقعیت امریکا پس ازپیروزی دمکرات ها ، به ویژه اوضاع داخلی این کشور، تبیین سیاست راهبردی امپراتور در شرایط کنونی جهانی ، و سیاست نهفته در این سه سند در به کارگیری انگشت تدبیر، جهت تاراندن سایه ی شوم و سنگین راست های افراطی جنگ افروز، از صحنه های قدرت و اقتداربین المللی ، و بر گزیدن راه های رویاویی با مجموعه سیاست های نظامی گری و فزون خواهی جهانی امپراتور، برای دورنگه داشتن توده مردم زحمتکش که تحت تاثیر تبلیغات پوپولیستی ، جذب نیروهای ی راست گرای افراطی شدند ضمن توجهی که به برخی از رویداد های مهم منطقه ای و بین المللی دارد ، در مجموع به نظر میرسد ، مداقه در هر سه سند که جدااز هم تنظیم شده منتها به لحاظ استراتژیک بنحوی ارگانیگ به هم تنیده و پیوسته اند ، بسیار پرارزش و تاریخی ست .

باید گفت بیش از هر چیز محتوی این سه سند ، بیش تربه یک درسنامه ای دقیق و متقن شبیه است تا در حد یک بیانیه حزبی برای آموختن و درک لحظه مسائل سیاست جهانی که در آن قرار داریم . هر چند ممکن است برخی موارد آمده در آن ها با ذائقه سیاسی ما مردم خاورمیانه ای که تربیت دماغی ما ن در جانبداری از شخص و یا جریان های سیاسی کلا بر اساس منزه طلبی مطلق استوار است ، نزدیک نباشد . زیرا پیشنه تاریخی زندگی مصلحان دین ، به ویژه بر آمده دراین منطقه ، با خلوصی بالابه ما شناسانده شده اند که طی هزاره ها مارا به آن آماخته کرده اند به این که رهبر و یا جریان های سیاسی … زمانی قابل دفاع و حمایت هستند که کارنامه پاکدستی آنان نسبت به منافع مردمی در همه سطوح گذشته و حال «انبیایی» باشد ، یک اشتباه برابر است با محکومیت مطلق رهبر و یا رهبران جریان های سیاسی – اجتماعی … برای همیشه ی تاریخ … بدین خاطر شاید همه موارد مطروحه به دل ما خوش ننشیند زیرا فرهنگ تبیین مسائل سیاسی ما بر اساس اصول یاد شده بسیار متفاوت با فرهنگی ست که تحلیل وتفسیر سیاسی آن ، پیش روی ما قرار دارد . مثلا دمکرات ها که در دوره اوباما نهضت مردمی موسوم به بهار عربی را به خاک وخون کشیدند ، صدها هزار کشته ، میلیون انسان را آواره و صدها میلیارد دلار اموال ملی ملت ها را به غارت بردند ، و در استحکام حکومت های غالب کشورهای ارتجاعی خاورمیانه بزرگ کوشیدند ومرگ بار ترین حمله های اسرائیل را در سالهای 2010 و 2014 به نوار غزه را ستودند و در تحکیم مجموعه آنان هم چنان باشکل های تازه ای می کوشند ، به احتمال قریب به یقین به نگاه غالب ما مردم خاورمیانه ای چه تفاوتی بین آنان در اصول ، با جریان ترامپ وجود دارد . تردیدی نیست احزاب تحول طلب روسیه و امریکا همان طور که در این سه سند نشان داده شد با ما در این زمینه ها هم عقیده هستند منتها ظرافت تبیین مسائل سیاسی و هنر سیاست ورزی ، بحث دیگریست . به هر ترتیب همان طور که اشاره شد ، استدلال های آمده در این سه بیانیه به گونه ای ست که باید نسبت به آن با تامل نگریست ، زیرا بنا به نگاه آمده در آن ها که تمرکز رو موردهای مهم مسائل مبرم جهانی ، واتخاذ سیاست راهبردی داخلی امریکا ، وضرورت اتحاد روسیه با چین تبلور یافته ،دارای جایگاه بسیار برجسته ای ست .

***

درست آن است که نخست به تحلیل و بررسی نکات آمده در باره استراتژی امپراتور، در سطح جهانی ، که در این سه سند آمده ، پرداخته شود . منتها بنا به رخداد های پیش آمده در امریکا و روشن شدن چهره های عریان برخی جریان های راست های افراطی جا گرفته درعالی ترین مقامات کشوری که به طور عمده دارای پست های کلیدی اند و پیامدهای ناشی از آن ، که وضع فوق العاده حساسی را چه دراوضاع داخلی و جهانی رقم زده اند ، دراین گفتار، در الویت قرار داد ه شد .

نکته دیگر آن که از دو سند یاد شده مربوط به ایالات متحده ی امریکا در آغاز به گفتار » جوسیمز » صدر هیات رئیسه حزب «تحول طلب» امریکا که پیش ازبیانیه حزب شان منتشر شده است ، توجه داده می شود زیرا در این تحلیل به طورعمده تمرکز شان به اوضاع داخلی کشور ست ، که به لحاظ چیدمان می توان به شرح زیر آن را طبقه بندی کرد .

جو سیمز معتقد است که مردم باید از جبهه ضد ترامپ دفاع کنند زیرا با شکست ترامپ » امریکا اکنون در آستانه دور سیاسی جدیدی قرار[ گرفته است ] «زیرا » پیکار با راست گرایان که در کاخ و گنگره [اند] ، تقربیا پایان یافته است . بدیهی ست دور بعدی مبارزه ، «برای حفظ و ادامه شوق و شور مردم است … همه چیز در حال تغییر است هر چند آهسته … ولی در مسیری بهتر » [ به پیش می رود ]. رهبر حزب تحول طلب امریکا در بیان موقعیت ترامپ بر آن است که اکنون او «و شریکایش در موضع دفاعی قرار دارند . » تنها راه آنان » به چالش کشیدن قانونی بودن انتخابات [ است ] تا نیروهای خود را دو باره جمع کنند. وی بر آن است ، با تله ای که ترامپ و شرکایش پهن کرده اند » 80 در صد جمهوریخواهان به این دام افتادند . «

در ادامه می افزاید :» ضرورت جبهه مردم پایان نیافته است . به هیچ وجه ، ولی شکل های تازه آن در حا ل تغییر است . اتحادها و ائتلاف های جدیدی در دوره ی گذار در حال ظهور است » در تبیین جبهه متحد مردم بر آن است که :» هر چه این جبهه گسترده باشد ، شالوده ی اتحاد وسیع تر و شکننده تر خواهد بود و پس از رسیدن به هدف های اصلی ، احتمال خروج از جبهه و پراگندگی نیروها بیش تر خواهد بود . » و در تبیین نظر خود نمونه هایی را ذکر می کند مثلا » برخی سیاستمدارانی که برای شکست دادن ترامپ متحد شده بودند ، حالا مواضعی متفاوت در برخی از موضوع ها اعلام کرده اند . در حالی که در موضوع های دیگر متحد مانده اند … » که به طور نمونه از مانچین سناتور راست گرا حزب دمکرات و مواضع برنی سندرزشخصیت چپ اندیش این حزب علیه مانچین را مثال آورده است . جوسیمز در این باره تاکید می کند » که جبهه متحد مردم پدیده ای ایستا نیست . زیرا نیروهای طبقاتی مختلف هدف ها و خواست های مختلفی دارند . حتی در درون طبقه کارگر نیز خواست ها و منافع گوناگونی وجود دارد [ که ] در زمان های مختلف ، و بسته به فشارهایی که در هر برهه وارد می شود ، ممکن است جا به جایی ها ، نوسان ها و حتی خیانت هایی رخ دهد » امری که نیروهای تحول طلب و مترقی در غالب کشورهای خاورمیانه ، در یک سده اخیر بارها تجربه کرده اند و متحمل هزینه های گرانی شده اند . با توجه به چنین برآیندی جو سیمز معتقد است » آن چه مهم است ، این است که هدف را از نظر دور نکنیم » یعنی دچار یاس ، انفعال و منزوی نشویم ، بلکه در میدان بمانیم زیرا » مبارزه طبقاتی و نبرد برای تحقق دموکراسی ادامه دارد . نیازی به گفتن نیست که متحد نگه داشتن جنبش ضدترامپ تا حد امکان ، امری حیاتی خواهد بود.» به نظر می رسد جهت یاد آوری می توان به تجربه تاریخی دونیروی ملی – دمکرتیک خاورمیانه بزرگ به عنوان نمونه ، مثلا کودتای 28 مرداد ایران سال 1332 را اشاره داشت که تغافل از فرصت پیش آمده ، چه بهای سنگینی هم برای هر دو نیروی ملی – دمکراتیک و نیز مردم در بر داشته است ، گرچه هنوز عده ای دنبال مقصر می گردند تا خود خویش را توجیه کنند ولی مهم این است آن وحدت صورت نگرفت و آن تراژدی رخ داد . شاید بتوان آن را به حساب جوانی شان گذاشت که نمونه هایی از آن را می توان در مصر ، عراق و افغانستان … رد یابی کرد . با این تاکید که هیچ گاه حزب دمکرات امریکا در قد و قواره نیروهای ملی ما نبوده و نیستند ، شاید بدین خاطر باشد که جو سیمز به نکته ظریفی اشاره می کند که » در این جا مهم خواهد بود که بین موضوع های اصولی – که سازش در آن ها پذیرفتنی نیست – و موضوع های ثانوی که در آن ها جای مذاکره وجود دارد ، تفاوت قایل شویم » ایشان با آوردن نمونه ای از موقعیت نمایندگان دمکرات های میانه رو به دوران اوباما می پردازد یعنی نمایندگانی که خود را حتما مقید به پیروی از رهبری حزب در همه موارد نمی دانند . در شرح مواضع شان نسبت به » لایحه مراقبت های پزشکی ارزان » یاد آور شد که [ دمکرات ها ] با وجود داشتن اکثریت کرسی ها در هردو مجلس نمایندگان …، بسیاری از آن ها ( نمایندگان میانه رو دمکرات ها گریز از مرکز ) با جمهوریخواهان همسو شدند » جوسیمز پیش بینی می کند » این روند احتمالا در کنگره بعدی نیز تکرار خواهد شد » ایشان نتیجه می گیرد » در این گونه موارد ، موضع گیری های » همه یا هیچ » مانعی در راه اتحاد مورد نیاز بین نیروی های چپ و میانه رو در رابطه با موضوع های عمده ، همچون منزوی کردن و شکست دادن راستگریان خواهد بود » نکته بسیار پر اهمیتی که دهها سال است نیروی های چپ و میانه خاورمیانه نتوانستند دردرک لحظه تاریخی ویژه ، نسبت به اتحاد ، رو مشترکات دست یابند . البته هنوز هم به قول ما مازندرانی ها » اسپیچ espich می گیرند یعنی دنبال شپش می گردند «تا نقطه ضعفی را عمده کنند و طامات ببافند.

گفتنی ست ، هدف از بیان برخی مشابهت ها و اشاره هایی که به دونیروی ملی – دمکراتیک و طبقه میانه خاورمیانه در کنار تحلیل های جوسیمزبه صورت تطبیقی آورده می شود صرفا جهت ایجاد حس نزدیکی رو بعضی وقایع مشترک است . البته با درک این مهم که ویژگی های یک جامعه پیشرفته با در حال رشد ، به طور بدیهی متفاوت است .

بخش مهم دیگرسخن جو سیمز، که برای نیروهای ترقی خواه منطقه می تواند قابل توجه باشد آن است که وی معتقد است » ما موظف نیستیم که از هر اقدامی که حزب حاکم مطرح می کند پشتیبانی کنیم . همه چیز باید براین اساس سنجیده شود که منافع طبقه کارگر را تامین می کند یا نه [و از جانب دیگر] مماشات با جمهوریخواهان همانند مردن است . جمهوریخواهان مطمئنا تلاش خواهند کرد که بر دمکرات ها ی مصالحه گر تا حد امکان فشار آورند . به امید این که در ائتلاف آن ها تفرقه بیفکنند ، و با گسترش نا امیدی در میان هواداران آنها ، بهترین کنشگران آنها را ازشان بگیرند . «

نگاه جو سیمز در باره دو موضوع مهم » اتحاد و رهبری جنبش در آینده » دارای دور اندیشی خاصی ست . ایشان بر آنند که :» هیچ فرمول آماده ای در این باره وجود ندارد هر موضوعی را باید جداگانه در نظر گرفت و بررسی کرد ، زیرا سازمان ها و جنبش ها بسته به موضوع مورد نظر و مورد بررسی متحد یا متفرق می شوند » در ادامه به رئوس وظایف اصلی دولت جدید می پردازد ازجمله :» رسیدگی به بحران متعدد بهداشتی – درمانی ، اقتصادی ، زیست محیطی ، اجتماعی و سیاسی که کشور با آن روبروست . » روشن ست پرداختن به موارد آمده بسته به ترکیب هیات دولت دارد . توصیه مهم جو سیمز در این باره بسیار زیرکانه و بر پایه تجربه رخ داده تاریخی استوار است به این که :» حضور افراد چپ گرا در کابینه لزوما امر مثبتی نیست « در باره چرایی این موضوع به سه نمونه پیش آمده در تاریخ چند دهه اخیر اشاره می کند که :» حزب [ تحول طلب ] فرانسه در دهه 1980 برای حضورش در دولت ریاضت اقتصادی میتران بهای سنگینی پرداخت . اخیرا حزب [ تحول طلب ] برزیل در روند مشارکت در دولت » حزب کارگران » به نتایجی مشابه رسید . حزب [ تحول طلب ] پرتغال نیز ضمن ابراز حمایت پارلمانی از دولت جدید ، ترجیح داد کرسی وزارت نداشته باشد . » آخرین نمونه ، نشانگر آن است که ظاهرا حزب تحول طلب پرتغال بنا به تجربه دو رویداد پیشین ، سیاست درست تری را برگزیده است . یعنی حد فاصله را رعایت نمود تا در مطالبات خواسته های اجتماعی دستش تو کاسه ی مخالفان طبقه کارگر و زحمتکشان قرار نگیرد به قول ما ایرانی ها » شریک دزد و رفیق قافله» به حساب نیاید .

مورد مهم دیگر در باره وظیفه رئیس جمهور جدید ایالات متحده امریکا ست که وظیفه وی را » مقابله با آشوب فاشیستی و تفرقه افکنانه ترامپ » بررسی می کند . تا » ترامپ و جمهوریخواهان سرکش او ، به نیروی مخالف سیاسی پیگیر تبدیل نشوند » نمونه ای برای این سخن می آورد که » نوام چامسکی زمانی جمهوریخواهان را به درستی خطرناک ترین حزب سیاسی در تاریخ امریکا توصیف کرد » می افزاید اینان » و حامیان آن ها در وال استریت ، از برتری نژادی ، دیگر باشی هراسی ، تبعیض جنسی و ملی گری افراطی تحت شعار اول امریکا برای ایجاد آتش افروزی استفاده می کنند «

بخش پایانی این گفتار بر می گردد به جایگاه رئیس جمهور و تعریفی که در نظام سرمایه داری دارد ، نویسنده بر آن است که » رئیس جمهور باید حکومت کند ولی این به معنای مدیریت منافع طبقاتی ست . در نظام سرمایه داری ، انجام موثر چنین کاری به معنای حداکثر سازی سود شرکت هاست … » در ادامه دو مثال می آورد مربوط به دوره اوباما که » سوار بر موج جنبش توده ای بی سابقه ای شده بود ، برخی انتظار داشتند آغاز گر تحول نوین در زندگی آمریکا باشد … این امید زمانی از بین رفت که وی با واقعیت دشواری روبرو شد » که از پیش وجود داشت » در زمان فرانکلین روزولت و » دوره نوین » نیز که فرایندهای دگرگون کننده ای در جریان بود . روند مشابهی وجود داشت . در آن زمان [ نیز] رهبری جنبش از میان توده ها شکل گرفت از طریق سازماندهندگان کارگری در صنایع فولاد ، خودروسازی ، برق ، و از مبارزان فعال در مزارع تنباکو و معادن ذغال سنگ و از میان قهرمانان اتحادیه کشاورزان آلاباما که با نژاد پرستان مبارزه می کردند » نویسنده با آوردن شاهد مثال بالا نتیجه می گیرد که :» درسی که می آموزیم این است که رهبری را نمی توان [ با داشتن چنین کارنامه ای ] به حزب دمکرات واگذار کرد. [ زیرا ] این حزب که شامل طبقات مختلف و تحت سلطه سرمایه داری بزرگ است ، در صفوف آن ، ستمدیدگان نژادی ، کارگران ، زنان ، دگرباشان ، و جوانان حضور دارند … در حقیقت ، پیروزی سوم نوامبر بدون این جنبش های مستقل غیر ممکن بود » پرسش مهم این است که آیا حزب تحول طلب ایالات متحده امریکا در اتحاد با دیگر نیروها توان این چرخش را از دست کلان سرمایه داران به نفع طبقه متوسط و کارگران را دارد؟ به رغم آن که شرایط عینی آن آماده است ؟ نویسنده معتقد است :» کاملا طبیعی ست که بعد از این ، رهبری و جهت گیری جبهه گسترده ی مردمی مورد چالش و رقابت قرار بگیرد . هنر این است که بدون افتادن در دام راست گراها بتوان این کار را پیش برد . «

دو مین سند به لحاظ تاریخ انتشار( 7 ژانویه ) مربوط به بیانیه حزب «تحول طلب » ایالات متحد امریکاست که به طور اختصاصی به تهاجم فاشیستی طرفداران ترامپ به ساختمان کنگره آمریکاپرداخته است ، در این سند حمله به کاخ کنگره را » شورش برتری طلبان سفید پوست ارزیابی کرد که زیر نظر مستقیم ترامپ ، همراه با رودی جولیانی ، استیو بنن و دیگر حمایت کنندگان سرمایه داری کلان سازمان داده [ شد ] » و خواستار برخورد قانونی همه کسانی گردید که در این یورش دست داشتند.حزب بر آن است » به نظر ما این بذر مسموم را ترامپ و خود حزب جمهوریخواهان پاشیده بودند با دامن زدن مداوم با تمجید از دارو دسته های نو – نازی ها و کوکلاکس کلان ها در شارلوتس ویل ، بافراخوان های متعدبه شبه نظامیان برای » آزاد سازی » کنگره ایالتی … بادروغ های روزانه شان در باره این که پیروزی در انتخابات را از آنها دزدیدند » رقم خورد

نکته قابل توجه دربررسی این رویداد نقش » شبه نظامیان » و حامیان آنهاست که تجربه تلخ این گروه های خونریز دست ساخته ی امپراتور در خاورمیانه در اشکال متعدد مذهبی های غلات و غیره ، تلخی های تاریخی سنگینی را بردوش مردم » جان به سر «رسیده منطقه از دست حاکمان ارتجاعی با پشتیبابنان جریان های مانند ترامپی در بیش از دو دهه اخیر برجای مانده که زخم کهنه و نوی آن درسینه مردمان خاورمیانه بزرگ که دهها هزار انسان بی گناه را به خاک و خون کشیدند و نامدارترین انسان ها را سلاخی کردند، از خاطر نمی رود . شتری که حالا دم خانه خود شان خوابید . این تحلیل درستی است که توده مردم آگاه امریکا از خود بپرسند که :» آنچه رخ داد نمایانگر آنچه ما هستیم نیست ، امریکا این نیست ولی اگر از دمکراسی دفاع نکنیم این همان چیزی ست که ما می توانیم باشیم ، یک ملت فاشیست » این بیان تردیدی ست که بر دسته ای از رای دهندگان به ترامپ چیره شد . بنا بر این در این دور تازه فرصتی ست که حزب آگاه به مسائل ، و شناخت دقیق از سرمایه داری ارتقا یافته به رویکرد راست افراطی ، باید شبکه های فاشیستی را افشا کند تا هفتاد میلیون رای دهنده را از دامی مهلک برهاند . شبکه گرداننده این جریان ، آن طور که دربیانیه آمده به طور عمده شامل :» کیونئان ، پراد بویز [ بچه های گردن فراز ] و رزمندگان راست افراطی در اعماق تاریک وب [ اینترنت ] ، و نیز در هیات مدیره شرکتها ، اداره های پلیس ، مقام های دولتی ، کمیته ملی حزب جمهوریخواه » جای گرفته اند به نظر حزب» تحول طلب این ها را باید جدا و منزوی ، خنثی ، و در برابر دیدگان همه جهان افشا کند . » در ادامه می افزاید » این هم کافی نخواهد بود [ زیرا ] ریشه این بحران ساختاری ست . بحران های اخیر سلامت ، اقتصاد ، و اجتماعی ناشی از همه گیری کوید 19 نشان داده است که بحران عمومی چقدر عمیق و همه جانبه است .» پرسش این است اگر بحران تهاجم به کاخ کنگره ساختاریست ، حمله به شهر موصل عراق توسط داعش آن چنان عمیق و ساختاری نبود . جهت یاد آوری اشاره ذیل لازم به نظر می رسد

» داعش که در آوریل 2013 ( 12 فروردین 1392 ) از دل شاخه القاعده در عراق متولد شده بود … پس از دستاورد هایش در سوریه به عراق حمله ور شد . در تصرف موصل به گزارش دویچه وله 500 هزار نفر فراری شدند » بی بی سی در 22 خرداد گزارش داد که با ورود داعش به شهر موصل ، نیروهای امنیتی عراق از شهر گریختند . نکته قابل توجه آن است که امریکا 14 میلیارد دلار هزینه نیروی های امنیتی عراق کرده بود » با این آگاهی که در گزارش بی بی سی آمده شمار داعشی ها » در حدود 2000 تا 10000 نفر بودند «… موصل نه تنها یکی ازبزرگترین شهرهای عراق است بلکه نزدیک به دومیلیون جمعیت دارد . دارای قرارگاه های نظامی ، انتظامی و امنیتی بوده ، ارتش عراق را 800000 هزار نفر گزارش کرده اند که 300000 هزار نفر آن به صورت فعال اند . طبق گزارش نیویورک تایمز از آن منطقه » با فرو پاشی نیروهای دولت عراق در برابر داعش ، حدس و گمان هایی در کار بود شاید بالایی ها دستور تسلیم بدون مقاومت را داده باشند. فرمانده ای محلی در استان صلاح الدین ، که شهر تکریت در آن واقع است . روز چهارشنبه در گفت گویی گفت » از فرماندهان عالی رتبه به ما تلفن کردند و خواستند تسلیم شویم …» 1

آنچه در شهر واشنگتن بر سر کاخ کنگره آمده مشابهت های نزدیکی با واقعه حمله به شهر موصل دارد . در بیانیه حزب تحول طلب ایالات متحده آمده :» آنچه تعجب آوربود این بود که با وجود هشدارهای کافی که از قبل داده شده بود از جمله توسط خود رئیس جمهور که روز 6 ژانویه روزی نا آرامی خواهد بود ، چماقداران چقدر راحت و تقربیا بدون مقاومت وارد ساختمان کنگره شدند . فکرش را بکنید در آن روز ، در جایی که در هر روز دیگر سال یکی از محافظت شده ترین شهرهای جهان است ، پلیس محافظ کنگره و دیگر نیروهای انتظامی کجابودند ؟ به این موضوع فکر کنید و حضور کم رنگ نیروهای انتظامی در آن روز را با قدرت نمایی عظیم انتظامی در تابستان گذشته علیه اعتراض های » زندگی سیاه پوستان اهمیت دارد » مقاسیه کنید . » بیانیه به طور مستند تداوم کار را پایان یافته نمی داند بلکه بر آن است :» بر کنار کردن ترامپ ضمن این که لازم است ، خطر جنبش توده یی به خوبی سازمان یافته ، مسلح ، و دارای پشتیبانی مالی را که وی رهبری می کند . از بین نخواهد برد [ زیرا در انتخابات اخیر ] در حدود 73 میلیون نفر به ترامپ رای دادند . این جنبش گسترده است ، همان طور که اخیرا در جلوگیری نمایندگان حزب جمهوریخواه پنسلوانیا از حضور نماینده دموکرات تازه انتخاب شده در مجلس قانون گذاری ایالتی ، یا در توطئه آدم ربایی فرماندار ایالت میشیگان ، و در تلاش های متعدد برای متوقف کردن شمارش آرا ی انتخابات دیده شد . «

خالی از لطف نیست به این نکته اشاره شود که در عصر روز 11 سپتامبر دوره ریاست جمهوری بوش پسر از حزب جمهوریخواهان ، منشه امیر در حال گفتن اخبار روزانه اش در رادیو اسرائیل بود که ناگهان برنامه عادی را قطع کرد و گفت تروریست ها به برج دوقلو حمله کردند وقتی دومین برج را زدند گفت » این کار القاعده بود «جای شگفتی داشت که چطور منشه امیر چنین حکمی را برای حادثه ای آن چنان بزرگ بدون ارائه هیچ سندی صادر کند. ، هفته نخست القاعده زیر باراین بار گران نمی رفت . روشن نیست تحت چه شرایط احتمالا تحمیلی آن را پذیرفت. البته نیکولای مالیشوسکی در پژوهشی با عنوان » اسرار 11 سپتامبر » به چرایی وقوع آن به عنوان امری اجتناب ناپذیر ، پرداخت که :» سقوط ارزش سهام در عرض 20 روز قبل از ترور ها ، رو به رشد نهاد و به تناسب موقعیت های مختلف از 10 در صد تا 30 درصد افزایش یافت . بدین سبب در اقصاد امریکا به یک رکود موقتی ، بلکه یک بحران ساختاری عمیق در چهارچوبی که شکاف بین ارزش بخش تولید و بخش سوداگرانه [ را ] به مقیاس غیر قابل کنترل [ رسانده بود ] آغاز شد [ یعنی ] کم تر از 15 در صد ناخالص ملی امریکا از بخش واقعی ، و اما بقیه 85 در صد آن از محل » اقتصاد مجازی » حاصل می شد . در این حال ، تامین امنیت دلار به اتکا کالا و خدمات بین 3 در صد تا 6 در صد در نوسان بود و بخش مابقی » ارزش » واحد پول امریکا به حقوق ارز بین المللی آن وابسته بود . … تنها یک حادثه غیر مترقبه دارای توانایی تاثیر گذاری بر روی افکار عمومی می توانست اعلان جنگ را موجه جلوه دهد . کلید گشایش این اسرار 11 سپتامبر[ بود ] … اختیارتام برای شروع جنگ علیه همه جهان ، بلکه در عرصه پیامد های مالی – اقتصادی » حمله هوایی به آمریکا » هم جستجو کرد » یعنی منظور شد

نویسنده در ادامه می افزاید :» حوادث مختلفی که امریکا در خاورمیانه و به ویژه در سوریه و ایران با آن درگیر است به معنای آغاز جنگ جهانی سوم است . این تنها گزینه برای حفظ هژمونی امریکا در منطقه است . » به خاطر روشن داشت تحلیل نیکولای مالیشوسکی لازم به نظر می رسد که این نگاه مهم خانم سویم داگدلن از حزب چپ آلمان را به آن افزود » اگر بگویم خطر جنگی دیگر خاورمیانه و نزدیک را تهدید می کند سخنی نا درست است [ زیرا ] هم اکنون در این منطقه با چنان شبکه در هم تنیده ای از جنگ های داخلی ، جنگ های نیابتی ، آمیخته با دخالت طرف سوم ، عملیات کماندویی و مداخله های پنهان ، حملات هواپیماهای بی سرنشین ، به اصطلاح کشتن هدفمند و کارزار گمراه کننده سازی روبرو هستیم . » 2

آنچه در سند سوم آمده ، بیش تر تاکید بر ضرورت بستن پیمان همه جانبه سیاسی – اقتصادی ، و نظامی – امنیتی بین دو دولت فدراسیون روسیه و جمهوری خلق چین ، جهت رویارویی با سیاست تجاوز کارانه نظام حاکم برامریکا و نیز پرده برداری گسترده تر از چهره ی ستیزه جویانه امپراتوری راست گرا افراطی حاکم برایالات متحده است ، که با هدف انباشت ثروت کلان ، تفاوتی بین مردم خود و جهان قائل نیست ، این بیانیه ، با ارائه مستنداتی متقن به مرحله ای از رشد سرمایه داری نولیبرالی می پردازد که ظاهرا راه گریزی جز ایجاد جنگی پر دامنه و فرسایشی ، چه در خاورمیانه بزرگ و خاور دور ندارد . بیانیه حزب مردمی فدراسیون روسیه با عنوان » حزب » تحول طلب » فدراسیون روسیه» از همان آغاز به بررسی برخورد های تهاجمی دولت ترامپ [ که در این جا به عنوان یک نماد جناح راست افراطی ست ] علیه حکومت مردمی چین اشاره دارد که : » ترامپ در حال شدت بخشیدن به سیاست مقابله با توسعه حکومت مردمی چین است » که ریشه در » تعمیق بحران جهانی ، رشد شیوع ویروس کرونا ، و فرارسیدن موعد انتخابات ریاست جمهوری در ایالات متحده ، این سیاست انجام می گیرد » بدیهی است به کار گیری این رویکرد موجب » تضعیف ثبات اقتصادی و سیاسی جمهوری خلق چین » می شودکه به طور فزاینده صورت تصاعدی به خود گرفته و رو به افزایش است . در بیانیه به نکته ویژه ای نیز اشاره داردکه علل گزینش » سیاست مقابله باچین به طور روز افزون تهاجمی می شود » علت آن را نا کار آمدی » ابزارهای قدرت نرم » در ارتباط با چین ارزیابی کرد با این برآیند که » به طور چشمگیری [ این سیاست ] در مبارزه با چین بی تاثیر [ بوده است ]»

در بخش دیگر این گفتار به دو رویکرد راهبردی نیز اشاره می کند نخست آن که :» استراتژیست های آمریکایی سال هاست که تلاش خود را بر تهدید تمامیت ارضی چین کرده اند » دو دیگر آن که تمام هَم و کوشش خود را در جهت » تضعیف اقتصاد آن [ کشور ] متمرکز کرده اند » در بخش » بی ثباتی در اوضاع مناطق خود مختار زینگ جیانگ – اوگور ، تبت ، ائومینگ ، و شیانگا نگ به یک سری عقب نشینی مجبور شد . در هنگ کنگ نیز با مقاومت چشمگیر روبرو شد.

آنچه در فوق با نام استراتژیست های آمریکا یی آمده یعنی اصول مشترک بین المللی دو حزب حاکم دمکرات ها و جمهوریخواهان است که عینا در خاورمیانه نیز صادق است ، مثلا کوشش برای کوچک کردن کشورها جهت تسلط بیش تر که صورت قومی وعلاوه بر تحریک قبایل ، طوایف و اقوام مردم ، برانگیختن حس های ناسیونالیستی از: زبانی ، نژادی و مذهبی … در واقع بر پا کردن جنگ های قومی و مذهبی بین شیعه و سنی که حاصلش نا امنی ، جنگ های فرسایشی ، تضعیف حکومت هادر مقابل اسراییل از طریق محاصره اقتصادی ، ایجاد جو جنگ سرد جهت فروش سلاح به کشورهای ثروتمند عربی منطقه و مسابقه تسلیحات هسته ای … ، تحت لوای دمکراسی خواهی و حقوق بشری که دیگر به یک ماتیک کمرنگ بدل شده است . تا تداوم سیاست جو عصبیت و استرس بر تمامی جوامع منطقه در سه دهه اخیر که جز نابودی امکانات مادی و معنوی ، نا امنی ، روان پریشی ، یاس وناامیدی . فرار مغز ها وبه یغما بردن سرمایه ها ملی ملت ها… با همکاری مافیای مالی – نظامی منطقه و برخی حکومت های ارتجاعی ، اُس اساس سیاست هردو حزب امریکا و متحدانشان را شکل می دهد که این امر در چین به خاطر درایت حکومت خلقی آن به شکست انجامید و حتی با به کارگیری عوارض گمرکی نیز نتیجه ای نداد …

بیانیه اشعار می دارد سیاست تهاجمی ای علنی بر ضد جمهوری خلق چین در واشنگتن حاکم شده است این طور ادعا و اعلام شده است که » حزب تحول طلب چین » یکی از اصلی ترین تهدیدات نسبت به موجودیت ایالات متحده است . ایالات متحده در تلاش برای کشاندن جهان به ورطه جنگ سردی جدید و حفظ سلطه اش در جهان برای تحریکات و ماجراجویی های جدید آماده شده است … ایالات متحده در روابطش با چین از همان منطقی پیروی می کند که در از بین بردن اتحاد جماهیر شوروی استفاده کرده است … که چین تهدید مرگبار برای جهان آزاد است . «

برای درک و تعریف » تهدید برای جهان آزاد» به دو گزارش استناد می شود نخست گزارش آکسفام که در 25 ژانویه سال جاری منتشر شده است اشاره می شود که:» ویروس کرونا ، نابرابری اجتماعی ، تعطیلی آموزش و کسب و کار و مرگ و میر گسترده ، تنها پیامد پاندمی کرونا نبوده اند . هزار فرد ثروتمند توانسته اند تنها در عرض 9 ماه آن چه را که به خاطر پاندمی از دست داده بودند جبران کنند در حالی که ساکنان کم برخوردار کره زمین بیش از 10 سال زمان لازم دارند تا بتوانند اثرات شیوع کرونا بر زندگی شان را از بین ببرند … صدها میلیون نفر درسراسر دنیا در 9 ماه گذشته شغل یا در آمدشان را از دست دادند در مقابل در صد بسیار کمی وضع شان بهتر هم شده : دارایی 10 مرد ثروتمند جهان از فوریه 2019 به رغم شیوع کروناحدود نیم بیلیون دلار رشد داشته و به 1،12 بیلیون دلار رسیده است . به گزارش آکسفام این مقدار پول برای واکسیناسیون تمام مردم دنیا و نجات دایمی آنها از فقر کافی است .

295دانشمند علم اقتصاد از 79 کشور جهان مورد پرسش قرار گرفته اند .87 درصد اقتصاد دانان معتقدند که نا برابری در آمد در کشور شان پس از شیوع کرونا افزایش یافته … دوسوم این اقتصاد دانان معتقدند دولت شان هیچ گونه استراتژی برای مقابله با این نابرابری ندارند … بیش ترین قربانیان ویروس کرونا در تمام کشورهای جهان قشر کم در آمد و محروم ، مانند کارگران ، اقلیت ها ،و زنان هستند . محدویت های اقتصادی ناشی از پاندمی کرونا تاکنون 300 میلیون فرصت شغلی را نابود کرده است » 3 دنیای به اصطلاح آزاد نه این که طبقات ممتاز جامعه ، بیماری مانند کرونا نمی گیرند بلکه هر اتفاق این چنینی فرصتی ست برای انباشت ثروتشان . مسلما رهبران استراتژیست شان باید از چین با نظام اقتصادی – اجتماعی برابر خواه بترسند که در کوتاه ترین مدت ممکن توانست براین بلیه اجتماعی چیره شود ضمن آن که مردمش در برابر نابرابری های اقتصادی مصونیت دارند .

امپراتور با ایجاد جنگ روانی همان طور که در فروپاشی اتحاد جماهیرشوروی از طریق ابر رسانه های خود به ستیز بی امان برخاسته نه این که در چین بلکه در خاورمیانه نیز از همین روش استفاده کرده و می کند در این راه :» با به خدمت گرفتن بنیادهایی چون بنیاد فورد ، مارکارتورها و بنیاد جامعه باز جرج سورس ، بنیاد های مایکروسافت ، و گوگل و بنیاد های نیکو کاری بیل ملینا گیت جهت کنترل اندیشه ها ، توقف و انحراف جنبش ها [ مانند بهار عربی ] ، ایجاد آشوب ها ی ذهنی ، و پارادوکس در تصمیم گیری و سمت دهی دیدگاه ها در چارچوب اهداف از قبل تعیین شده ، بسیار بیدار و فعال است . برای درک این مهم یعنی تاثیر تعیین کننده ی جنگ روانی در کنار تهاجم نظامی … به سخنرانی بیل کلینتون در باره استراتژی ژئوپلتیک امریکا که در 25 اکتبر سال 1996ایراد کرد به عنوان گزارش دوم اشاره می شود :» سیاست ده سال اخیر در رابطه با اتحاد جماهیر شوروی و متحدان آن ، درستی مشی ما در نابودی یکی از قدرتمند ترین دولت های جهان ، و همچنین یک بلوک قدرتمند نظامی را به درستی ثابت می کند . ما با بهره گیری از لغزش های سیاستمداران شوروی و اعتماد به نفس فوق العاده گورباچف و اطرافیان او از جمله آن هایی که علنا از موضع طرفداری از امریکا حرکت می کردند . به انجام آن وظیفه موفق شدیم که رئیس جمهور ترومن می خواست به پشتوانه بمب های اتمی انجام دهد [ یعنی از طریق یک تهاجم نظامی به کشور شوروی سابق ] واقعا هم با یک تفاوت قابل توجه انجام دادیم . ما بدون ویران کردن کشور با بمب های اتمی ، که ساخت آن هم آسان نبود ، ضمائم مواد خام به دست آوردیم در عرض چهار سال ، ما و متحدان ما به ارزش میلیاردها دلار مواد خام استراتژیک و صدها تن طلا ، سنگ های قیمتی و غیره به دست آوردیم ما موفق شدیم ضمن حذف رقیب اصلی امریکا بدون خونریزی و جنگ بر جهان مسلط شویم « لازم به توضیح ست در واقعه فروپاشی شوروی سابق یک میلیون نفر کشته و دوازده میلیون نفر آواره به جامانده … » 4

شاید بدین خاطر باشد که در بیانیه فوق الذکر آمده :» مدیر دستگاه دیپلماسی ایالات متحده اعلام کرد : اگر جهان آزاد ، چین «جامعه گرا «را تغییر ندهد ، حکومت مردمی چین مارا تغییر خواهد داد جهان آزاد باید بر استبداد جدید [ بخوان علیه مافیای ثروت ملی ملت ها ] غلبه کند … کوشش برای کشاندن روسیه به این کارزار هم آغاز شده است . پمپئو گفت : اگر واشنگتن و مسکو با همدیگر به چالش های مهم استراتژیک پاسخ دهند ، جهان به مکانی [مافیایی ] امن تبدیل خواهد شد » حزب تحول طلب روسیه به رهبری زیوگانف در این باره واکنش نشان داد که :این پیشنهادفوق العاده خطرناک و مخرب است و تنش بین المللی و رقابت تسلیحاتی را تشدید خواهد کرد … پیشنهاد امریکا برای به وجود آوردن اتحادی جهانی بر ضد چین از آن جا ناشی می شود که ایالا ت متحده نمی تواند به تنهایی از عهده غلبه بر چین برآید [ زیرا ] ساختار شکننده ناتو با این هدف متناسب نیست . تعدادی از کشورهای اروپایی با چین همکاری اقتصادی دارند… منزوی کردن چین بدون مشارکت روسیه در این اتحاد جنایتکارانه [ که خود روسیه در زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی با تمام گوشت و پوستش تجربه کرده که چگونه رهبری » جهان آزاد یا مافیای غارتگر و خونریزش ، کشورشوروی را به خاک سیاه نشاندند ] غیرممکن است .» چین با داشتن کارنامه درخشانش در غلبه بر کرونا ، داشتن رشد اقتصادی و دارای بودن فناوری سطح بالا قابلیت توسعه علمی – فنی ، فقر زادیی و نوآوری ها فراوان نشان داده است که دارا بودن » جامعه بشری با سرنوشت مشترک » امری شدنی است ، و » حزب تحول طلب فدراسیون روسیه از این واقعیت استقبال می کند داشتن موضع گیری های مشترک در مورد رویدادهای مهم تاریخی جهان ، پیروزی مشترک برفاشیسم آلمان و نظامی گری ژاپن ، و داشتن دیدگاه هایی مشابه در مورد وقایع و پدیده ها در سیاست بین الملل ، همگی رشته پیوند هایی محکم میان کشورها ی ما هستند . «

پوشیده نیست همه نشانه ها ، گواه این هستند که استراتژیست های ایالات متحده در پی تعیین نقشی ویژه برای کشور ماهستند … نوچه های یلتسین در رده های بالای قدرت اقتصادی و امور مالی ، سیاست و رسانه های جمعی هنوز بسیار قوی است . روابط نزدیک آنان با کمیته حزب واشنگتن با انتقال سرمایه گسترده از روسیه ، و دارایی های چندمیلیارد دلاری مال اندوزان روسی در خارج از کشور مشهود است … اختلاف انداختن میان مسکو و پکن به معنای شکست هردوی ماست … طرفداران جهانی سازی می خواهند از این راه ، شوم ترین طرح شان را اجرا کنند . خاورمیانه ممکن است نقطه تنش شود . خاوردور ممکن است به منطقه درگیری شدید تبدیل شود … سرمایه برای حفظ سلطه و سود خود از هیچ جنایتی اجتناب نمی کند .

به رغم آن که حزب تحول طلب امریکا و روسیه در قدرت نیستند منتها به لحاظ وظیفه انسانی خود جامعه داخلی و بین المللی را از خطر یک جنایت بزرگ سرمایه داری جهانی به رهبری امریکا آگاه کردند. نقطه قوت ها و ضعف ها را برشمردند. مراکز تنش و درگیری ها را نشان دادند . بنا براین وظیفه ملی ، میهنی ، منطقه ای و بین المللی همه نیروی های ترقی خواه و صلح دوست آن است که صفوف خود را برای ایجاد جهانی جامعه گرا ، عدالت جو و صلح طلب فشرده تر کنند .

  • پا نوشت 1- طیار یزدان پناه لموکی ، دو پدیده مبارزاتی نوین در خاورمیانه بزرگ ، دوستان لوموند دیپلوماتیک . و کتاب : خاورمیانه بزرگ ، جنبش های نوین اجتماعی 2010 – 2017 ص 164 – 165 ، نشر اشاره 1397 2- همان ماخذ / کتاب ، ص 102 – 104 3- دویچه وله 25/1/2021 4 طیار یزدان پناه لموکی » شهریاری ، جامعه و قلم » همان ماخذ / کتاب ، ص 244 – 245