تیتر, سياسی, سرتیتر

جهان قدیمی محکوم به فنا و جهان جدید اجتناب ناپذیرست – والنتین واسیلیویچ چیکین – بابک طاهری

bahs_goftegou

گفتگوی والنتین واسیلیویچ چیکین، سردبیر نشریه «روسیه شوروی» با ژنرال لئونید گ. ایواشوف، دکتر علوم تاریخ و رئیس آکادمی مسائل ژئوپلیتیک

برگردان: بابک طاهری

منتشر شده در مجله اینترنتی دانش و امید دی ماه ۱۳۳۹

متن پی دی اف از اینجا


توضیح ضروری: گرچه پیش بینی ژنرال ایواشف در این گفتگو (در اوایل ماه نوامبر) درباره نتایج انتخابات آمریکا محقق نشد، اما چیزی از اهمیت مسایلی که ایشان درباره مسایل جهانی و روسیه مطرح می کنند نمی کاهد.


bahs_jadal_13

لئونید گریگوریویچ، سلام!
ما مدت زیادی است که با هم ملاقات نداشته ایم، اما اکنون چرخ حوادث در نقاط گرهی کور جهان به سرعت می چرخد. توجه جامعه روسیه و جامعه جهانی به دو موضوع مهم متمرکز شده است. مهمترین آنها قره باغ و انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده است، که هردو رابطه مستقیمی با روسیه دارند. علاقمندم ارزیابی های شما را از نظر ژئوپلیتیک بشنوم. پس از آن ما به چشم انداز روسیه خواهیم پرداخت. امیدوارم از این دستورکار گفتگوی ما راضی باشید؟
والنتین واسیلیویچ، از دعوت شما به تحریریه نشریه مورد علاقه ام «روسیه شوروی» متشکرم. دستور کار پیشنهادی شما برای روسیه، برای امنیت آن و برای آینده آن بسیار است. بیایید با قره باغ شروع کنیم که به ما – نه فقط از نظر جغرافیایی – نزدیکتر است، وقایع قره باغ عليا، هر چند این موضوع عجیب به نظر می رسد، مستقیم بر اوضاع جمهوری خلق دونتسک و جمهوری خلق لوهانسک و همچنین به طور غیرمستقیم در اوضاع جمهوری های خود مختار در ماوراء دنیسترا، آبخاز، اوستیای جنوبی و سراسر فضای پس از شوروی تأثیرگذار است.

اول، این وقایع نشان میدهند که مسایل سرزمینی، با وجود روندهای جهانی سازی پویا در دنیای مدرن، بسیار آهسته «حل» می شوند، یا اصلا حل نمی شوند و به تناوب در زمان های مختلف به مرحله حاد می رسند. آنها فقط برای یک دوره خاص فروکش میکنند و سپس دوباره اوج میگیرند و به تقابل مسلحانه می انجامند. به قول آلكساندر بلوک : « و در جنگی بی پایان، تنها رؤیای صلح برای ما مانده است». به هر حال، شاید در نگاه اول به نظر بیاید که پیروزی آذربایجان در جبهه قره باغ به تقابل مسلحانه تقریبا ۳۰ ساله بین باکو و ایروان پایان داده باشد، اما این یک توهم است. حتی همین امروز بخش قابل توجهی از مردم ارمنستان با آتش بس توافق شده کاملا مخالف هستند و پاشينيان، بت دیروز اکثریت ارامنه، امروز به یک خائن و تسلیم کننده کشور تبدیل شده است. خوب، پس از او شخصی به رهبری کشور خواهد رسید که اعلام خواهد کرد: «من شوشا و تمام قره باغ را بر می گردانم. و بدانید که فقط از طریق نظامی می توانید آنها را برگردانید.» و به این ترتیب مارپیچ خشونت یک دور دیگر خواهد چرخید.
دوم، وقتی کشوری که قبایل، ملیت ها و اقوام مختلف را تحت لوای خود جمع کرده است، ضعیف می شود یا مانند اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در آستانه سقوط قرار میگیرد، همه ادعاهای متقابل سرزمینی دوباره شعله ور می شوند؛ تجدید نظری در واقعیت های تاریخی رخ می دهد؛ درگیری های سیاسی به وجود می آید؛ و به راحتی به خشونت مسلحانه تبدیل می شوند.
سوم، طرف های درگیر، ناامید از رهبر سابق، که به نظر آنها مسأله سرزمین را به نفع آنها حل نکرده، این رهبر را تغییر می دهند. این چیزی است که به وضوح در سراسر قفقاز – و نه تنها در آنجا – قابل مشاهده است. در همه درگیری ها در فضای پسا شوروی، روسیه درگیر است، منافعش تحت تأثیر قرار می گیرد و اتهامات دائما به سوی او جاری است.

با عرض پوزش از اینکه حرف شما را قطع میکنم، اما ما قبلا در مورد استراتژی آمریکایی آناکوندا صحبت کردیم که شامل تحدید خاک روسیه نه تنها از طریق تحریم ها، بلکه همچنین با دامن زدن به درگیری های مسلحانه و ایجاد بی ثباتی در امتداد مرزهای آن است. بنابراین می شد از سرگیری داستان قره باغ را پیش بینی کرد و شاید لازم بود اقدامات پیشگیرانه ای به منظور جلوگیری از تلفات شهروندان هر دو طرف انجام شود.

بله، البته که این طور است. این یکی از مهمترین ابزارهای جنگ ترکیبی یا آنگونه که قبلا نامیده می شد، جنگ سرد است. و البته که نیروهای خارجی نمی توانستند از استفاده از این پتانسیل درگیری صرف نظر کنند. اما طرفین درگیر نیز در مقابل اوضاع کنونی و در درجه اول برای زندگی و رفاه شهروندان خود مسؤول هستند. روسیه نیز (البته نه به طور رسمی) ضامن امنیت منطقه و حل مسالمت آمیز درگیری است. در سال ۱۹۹۴، توافقاتی نه تنها در مورد توقف جنگ، بلکه در مورد بازگشت سرزمین های تصرف شده آذربایجان (هفت منطقه)، و سپس حل مسأله وضعیت تأکید میکنم: نه در مورد تعلق، بلکه در مورد وضعیت) قره باغ صورت گرفت. متأسفانه این توافق نامه ها که به شکل قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل مورد تأیید قرار گرفت، اجرایی نشدند. حتی وقتی سازمان امنیت ارمنستان اطلاعاتی در مورد آماده سازی ارتش آذربایجان برای حمله به منظور آزادسازی مناطق اشغالی دریافت کرد، پاشینیان و ارتش وی عقلانیت به خرج ندادند و شروع به اقدامات نظامی کردند تا حمله را دفع کنند. در حالی که لازم بود تا با «پاتک» سیاسی و دیپلماتیک، آغاز انتقال تدریجی مناطق اشغالی به طرف آذربایجانی را اعلام کنند. مسکو نیز در این میان به نظاره کردن بسنده کرد. ظاهرا، گروه های قدرت هنوز از تجزیه و تحلیل کامل استراتژیک، پیش بینی و تأثیرگذاری ژئوپلیتیک بر روند رویدادها ناتوانند. همه اینها به جنگی منجر شد با هزاران کشته و زخمی، و نتیجه ای که اساسا هیچ یک از طرف ها را راضی نمیکند.

لئونید گریگوریویچ، روسیه چه درس هایی باید از فاجعه قره باغ بگیرد؟

درس های زیادی وجود دارد، اما دولت روسیه دانش آموز بدی است. من می خواهم در اینجا تأکید کنم که وقایع جبهه قره باغ به کل فضای پسا شوروی مربوط می شوند و به ویژه در مناطقی جلوه می یابند که ناهنجاری های سرزمینی در آنها وجود دارد. بیایید به جهان روسی وارد شویم و در مورد مشکلات نووروسيا – جمهوری های دونتسک و لوهانسک – صحبت کنیم. این یک دنیای واقعی روسی است که با الگوبرداری از ساکنان کریمه، با هدف پیوستن به روسیه خود را سازماندهی کرده و از اوکراین جدا شد. یعنی مانند کریمه ای ها، ساکنان نووروسیا نیز می خواستند به میهن تاریخی خود بازگردند. اما با این تفاوت که در ماجرای کریمه عامل سواستوپل، به ویژه حضور ناوگان دریای سیاه روسیه و کمک به سازماندهی همه پرسی از سوی «مردان سبز» اشاره به حضور نیروهای مسلح روسیه در کریمه) نقش مهمی داشت.

در حالی که نووروسيا سعی کرد عملا به تنهایی بازی را انجام دهد، بدون اینکه هماهنگی عملی با کرملین در مورد زمان و هدف بازی به عمل بیاورد. در نتیجه این بازی نه به طرح سؤال پیوستن به روسیه، بلکه به طرح نوعی استقلال خیالی منجر شد و سپس به جنگی بی رحمانه، خونين، و ویرانگر. شهروندان دیروز یک کشور واحد، مردم برادر ( واقعا یک ملت واحد)، که در کنار هم سخت ترین سال های عمر خود را برای ساختن یک زندگی جدید گذرانده بودند و یک موفقیت بزرگ تاریخی را در جنگ جهانی به دست آورده بودند، به دشمنان «مستقل» آشتی ناپذیر تبدیل شدند. اکنون هفت سال است که جمهوری دونتسک و جمهوری لوهانسک در بی اطمینانی به آینده خود به سر می برند. آنها گاهی به توافق نامه های مینسک و گاهی به تغییر قدرت در اوکراین، و البته بیشتر به روسیه دل بسته اند. با این حال، روسیه خود هنوز در مورد خط مشی خود تصمیمی نگرفته است و رسما ( در سطح رئیس جمهور، دولت و مجلس فدرال) این دو جمهوری را بخشی از اوکراین می داند. در این حال، شهروندان جمهوری های به رسمیت شناخته نشده تحت گلوله باران مداوم، در شرایط بیکاری، با جیره های گرسنگی و دستمزدها و حقوق بازنشستگی ناکافی در فقر و افسردگی زندگی میکنند.

در لحظات حساس، وقتی نیروهای امنیتی کییف حمله میکنند، مردم دونتسک اسلحه به دست می گیرند و به خط مقدم می روند، در حالی که افراد مسن و کودکان در جایی پناه می گیرند. طرف اوکراینی به طور منظم پرشورترین فرماندهان و رهبران را با شلیک گلوله یا انفجار بمب میکشد. ویروس کرونا نیز، بر بستر سیستم های بهداشتی فروپاشیده و کمبود حاد پزشکان، وضعیت اقتصادی و اجتماعی را وخیم تر کرده است. افسردگی در بیشتر افرادی که هنوز مانده اند، اما تعدادشان به سرعت در حال کاهش است، شدت می یابد.
پوتین برای تقویت روحیه رهبران این جمهوری ها و شهروندان عادی آنها، اجازه داد برای آنها گذرنامه روسی صادر شود. مردم برای رسیدن به این آخرین راه نجات، صف های طولانی بستند. بیش از ۳۰۰ هزار نفر تاکنون گذرنامه مورد نظر را دریافت کرده اند. اما بعدش چی؟ همه به روسیه بیایند؟ در آنجا نیز تعداد افراد بی خانمان زیاد است و کارهای غیر تخصصی به کارگران مهمانی از آسیای میانه داده می شود که گذرنامه های روسی ندارند به این معنی که فدراسیون روسیه هیچ تعهدی در قبال آنها ندارد. بله، در سال های اخیر ساختارهای اقتصادی در خود جمهوری های دونتسک و لوهانسک تا حدی سازماندهی شده است. کارشناسان افزایش تولید، به ویژه در بخش متالورژی، شیمی کک، استخراج زغال سنگ و کارخانه لوله خارتژیسک را مشاهده کرده اند. سرویس تجاری خارجی نیز در حال گسترش است و ظرفیت های تولید انرژی افزایش می یابند. در این میان شرکت های دولتی روسیه نیز با انعقاد قراردادهای سودمند از آنها پشتیبانی می کنند. اما به نظر می رسد که هم رهبری جمهوری های به رسمیت شناخته نشده و هم شهروندان جوان آنها به طور جدی به آینده خود فکر می کنند. این آگاهی رو به افزایش است که برای روسیه رسمی و الیگارشی حاکم بر آن، آنها بخشی از «جهان روسی» نیستند که توسط پوتین بارها و بارها تقریبا به عنوان یک ایده ملی مطرح شده است، بلکه یک بار سنگین هستند که باید از دست آن خلاص شد. درست مانند هر تجارت دیگر.
به این ترتیب امروز در دونتسک و لوهانسک آشکارا در مورد یک «نقشه راه حل مسالمت آمیز درگیری» صحبت می شود که پیشنهاد می کند: انتخابات برگزار شود؛ پس از انتخابات بخش روسی مرز تحت کنترل کیف قرار گیرد،؛ گروه های مسلح خارجی (به عنوان مثال روسیه عقب نشینی کنند؛ گروه های مسلح غیرقانونی خلع سلاح شوند و … که این بدتر از تسلیم است. بله، پیش بینی می شود تا سال ۲۰۵۰ وضعیت ویژه سرزمین های جمهوری های به رسمیت شناخته نشده حفظ شود. اما این ها توهمات است. مقامات کی یف پس از به دست گرفتن کنترل، بلافاصله نسل کشی جمعیت شورشی را آغاز خواهند کرد. پروژه دیگری از « نقشه راه» به نام « بازگرداندن یکپارچگی اوکراین و ادغام مجدد دنباس» تقریبا ۴ سال است که توسط سازمان عمومی شورای ابتکارات صلح»، رزمندگان سابق جنگ ها افغانستان، سازمان های رزمندگان سابق جنگ ها از روسیه، بلاروس و قزاقستان با مشارکت و ابتکار رزمندگان سابق جنگها اوکراین تهیه شده است. در سال ۲۰۲۰ ( اکتبر – نوامبر سال جاری)، بررسی پروژه های احیای یکپارچگی اوکراین و ادغام مجدد دنباس در استانبول با حضور گسترده نمایندگان سازمان امنیت و همکاری اروپا و ترکیه انجام شد.
هسته اصلی پروژه (نقشه راه عملا همان است. انتقال جمهوری های دونتسک و لوهانسک به زیر حاکمیت حقوقی کییف؛ استقرار نیروهای حافظ صلح، کنترل مرز روسیه و اوکراین توسط کییف و غیره. دادگاه های بین المللی در لاهه و استراسبورگ را هم فراموش نکنیم که روسیه و جمهوری دونتسک را به سرنگونی بوئینگ مالزی متهم کرده اند. امری که در دادگاه لاهه ثابت شده است و روسیه به طور غیر مستقیم آن را پذیرفته است. هر نقشه راهی که تصویب شود، آغاز پایان «جهان روسی» است. همین حالا اتهاماتی علیه رهبری جمهوری دونتسک و نمایندگان روسی سازمان های رزمندگان سابق جنگها شنیده می شود که آنها را به خیانت و وطن فروشی متهم می کند. اما راه های قابل انتخاب در اینجا برای پوشیلین و همکارانش و همچنین نمایندگان سازمانهای رزمندگان سابق جنگ ها زیاد نیستند. یا پذیرش نابودی تدریجی مناطقی که توسط کییف کنترل نمی شوند، با یک جنگ اجباری که کمتر از جنگ قره باغ خونین نخواهد بود، یا یک پیشرفت سیاسی و دیپلماتیک پیشگیرانه در حل مسالمت آمیز منازعه. مثال قره باغ به وضوح به نفع راه حل صلح آمیز است. می توانید تصور کنید که اکنون چه فشار سنگینی بر رئیس جمهور اوکراین زلینسکی و مجلس عالی اوکراین وارد می شود. چرا علی اف سرزمین های اشغالی را پس گرفت، اما شما نمی توانید؟

من این احتمال را که احتمالاکییف به طور ناگهانی حمله به مواضع جمهوری های دونتسک و لوهانسک را آغاز کند، منتفی نمی دانم. نیروهای پشتیبان او در زمینه های مختلف نظامی و روانی از برتری برخوردارند. بعلاوه، کییف از حمایت سیاسی و نظامی ایالات متحده، ناتو و به ویژه ترکیه برخوردار خواهد شد.
چه چیزی برای داوطلبان نووروسيا باقی مانده است؟ یا بمیرید یا تسلیم شوید و سپس در هنگام بازجویی یا زندان بمیرید! و البته پس از چند روز جنگ، آتش بسی حاصل خواهد شد که به عنوان یک پیروزی بزرگ، به پوتین و وزارت امور خارجه روسیه نسبت داده می شود. اما افرادی که در اثر افسردگی مرده اند، قابل بازگشت نیستند. یک پیروزی واقعی، یا بهتر بگوییم یک موفقیت کوچک، جلوگیری از خصومت و حل و فصل مسالمت آمیز درگیری خواهد بود. پوتین همین امروز باید با زلینسکی ملاقات کند. او باید از نزدیکان کشته شدگان در این جنگ، به خاطر دشمن تراشی های خیالی و به خاطر شوهای تلویزیونی روزانه که به این دشمن تراشیها دامن می زنند، معذرت خواهی کند و روند نزدیکی و وحدت انسانها را با هم آغاز کند. نه تنها وحدت دنباس و لوهانسک با کییف را، بلکه وحدت روسیه و اوکراین را نیز. در غیر این صورت، جنگ داخلی اوکراین تلفات کمتری از جبهه قره باغ نخواهد داشت. در پیامد این جنگ، خدای ناکرده ممکن است حوادث دیگری در ماوراء دنیستر، مولداوی، آبخاز و اوستیای جنوبی، احتمالا در آسیای میانه و یا جاهای دیگر رخ دهد که آنها را در بهترین حالت باید ناگوار نامید. روسیه هیچ استراتژی واقعی رو به پیش برای این وضعیت ندارد. ترکیه استراتژی دارد و خود را – نه تنها در قره باغ – نشان می دهد. وزیر امور خارجه ترکیه اخیرا در آستانه اعلام کرد که باید ارتش تورانی ایجاد شود. وزرای دفاع توافق نامه همکاری نظامی و نظامی فنی در تاشکند امضا کردند. روابط دوستانه آنها با اوکراین نیز در حال توسعه است و مواضع مشابهی در نووروسیا و کریمه اتخاذ کرده اند. ما فقط می توانیم به نیروهای پاسدار صلح بسیار خوب مان افتخار کنیم.

بله، جای خوشحالی چندانی ندارد. حالا اجازه بدهید آنگونه که نظامیان می گویند، به وضعیت فعلی در ستاد عملیاتی دشمن اصلی خود بپردازیم. به نظر شما اکنون در ایالات متحده با نتایج فعلی انتخابات ریاست جمهوری چه اتفاقی می افتد؟ به یاد دارم که در یکی از گفتگوهای ما در مورد برخورد دو آمریکا صحبت کردید: آمریکای مالی و آمریکای صنعتی. و اینکه این موضوع نه تنها سیستم انتخاباتی ایالات متحده، بلکه تمام آمریکا را به طور رادیکال تحت تاثیر قرار خواهد داد.

بله، ما در این مورد در « دوران» اولین دور انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری صحبت کردیم. اما اکنون پیش بینی ما تأیید شده است: به نظر می رسد تیم ترامپ بایدن را به دام انداخته است. و امروز، به طور کلی، «دموکرات ها» به عنوان یک حزب و یک نیروی اجتماعی نه تنها شکست می خورند، بلکه می توانند از صحنه سیاسی نیز ناپدید شوند. زیرا اینجا صحبت فقط بر سر باختن انتخابات نیست، بلکه بر سر جنایات سنگین است. علاوه بر این، طرفداران و اعضای تیم ترامپ علنا نه تنها در مورد بایدن و تیمش بلکه در مورد «دولت پنهان» نیز صحبت می کنند. این دولت نه تنها آمریکا، بلکه روسیه و بخش قابل توجهی از جهان را نیز در اختیار دارد. این بدان معناست که قطعا تغییر شکل جدی نظم مدرن جهانی که مدت هاست در دستور کار است، صورت خواهد گرفت. همانطور که می گویند، چیزهای بزرگ در انتظار ما هستند. من نمیدانم تیم دونالد ترامپ با باشگاه رم چه نوع رابطه ای دارد، اما فکر میکنم تصادفی نیست که این اتاق فکر که سرمایه بزرگی را در اختیار دارد، در سال ۲۰۱۸ پس از مرگ دیوید راکفلر، بنیانگذار این باشگاه در سال ۲۰۱۷، (که در عین حال رئیس « دولت پنهان» نیز بود) تغییری اساسی در موضع خود داد و اعلام کرد جهان قدیمی محکوم به فنا است و جهان جدید اجتناب ناپذیر خواهد بود. در آوریل امسال یکی از دو رئیس این باشگاه، آ. ويكمن، بر سرمایه داری لعنت فرستاد و مرگ آن را اعلام کرد و خطوط اصلی نظم جدید جهانی ( ساختار اجتماعی – طبیعی جهان را پیشنهاد داد. وی ۹۸ درصد معاملات مالی را کلاهبرداری دانست. طرفداران ترامپ نیز همین حرف را می زنند. این بدان معناست که بازگشت به سوسیالیسم ممکن است، اما نه به شکل چینی آن، بلکه به شکلی جهانی تر، با سایه روشن های ملی. برای این امر دو چیز لازم است: سرنگونی قدرت سرمایه جهانی و توسعه فوری نظریه سوسیالیسم مدرن.
من امیدوارم که پاکسازی، که عرفای مذهبی آن را آخرالزمان می نامند و کیهان شناسان آن را تصفیه کیهانی سیاره زمین نام نهاده اند، قطعا روسیه را تحت تأثیر قرار دهد.


توضیحات مترجم ١. جمهوری خودمختار کرانه رود دنیستر، که در مرز میان مولداوی و اوکراین قرار دارد. ٢. الكساندر بلوک، شاعز مدرن روس در قرن نوزدهم و بیستم.


دیوید راکفلر، رئیس «دولت پنهان» و بنیانگذار باشگاه رم در سال ۲۰۱۷، اعلام کرد جهان قدیمی محکوم به فنا است و جهان جدید اجتناب ناپذیر خواهد بود. در آوریل امسال یکی از دو رئیس این باشگاه، آ. ویکمن، بر سرمایه داری لعنت فرستاد و مرگ آن را اعلام کرد؛