سياسی, سرتیتر

ایران و انتخابات آمریکا – سیامک طاهری

ایران و انتخابات آمریکا

سیامک طاهری

منتشر شده در کانال تلگرام مجله دانش و مردم دی ماه ۱۳۳۹

دریافت متن در فرم پی دی اف از اینجا


انتخابات ۲۰۲۰ آمریکا در ایران توجهی غیر معمول را به خود جلب کرد. شاید این توجه خاص چندان غیرعادی نباشد. چرا که در همه جهان وضعیتی کمابیش شبیه به همین جریان داشته است. بخشی از این وضعیت منوط به شرایط خاص جهان و بحران همه جانبه ای است که تقریبا تمامی کره زمین به غیر از چند کشور همچون چین و ویتنام وكوبا و… را فرا گرفته است و بخشی دیگر از آن مربوط به حوادث غیر عادی در این انتخابات است.

حوادثی که به راستی هر ناظر بی طرفی را به حیرت می اندازد. سال ها تبلیغ رسانه های به اصطلاح آزادکوشیدند تا به جهانیان ببا ورانند که ایالات متحده آمریکا نه تنها منبع قدرت و ثروت و شوکت است، بلکه بزرگ ترین نمونه و حامی دموکراسی است. اینک در جلوی چشم همه جهانیان، تمامی گرد و خاک های سالیان، که به مدد بنگاه های عظیم تبلیغاتی و رسانه ای ساخته و پرداخته شده بود، دود شده و به هوا می رود. رئیس جمهور قدرتمندترین کشور جهان، در سرزمین مجسمه آزادی، در کشوری که سازمان ملل در آن مستقر است، در همان کشوری که به بهانه برقراری دموکراسی در جهان پس از جنگ جهانی دوم، دهها جنگ و کودتا به راه انداخته است، در برابر میلیونها بیننده، نه تنها رسانه های مدعی آزادی را دروغگو، و سیاستمداران این کشور را فاسد می نامد، بلکه سیستم حاکم بر این کشور را به تقلب متهم می کند.

از سوی دیگر جناح رقیب، رئیس جمهور مستقر را به دروغگویی، شارلاتانیزم، نژادپرستی، ضد زن بودن، نارسیسیسم، خودبزرگ بینی و… متهم می کند. تا همین چندی پیش اگر کسی این کلمات را در حق یکی از سیاستمداران برجسته آمریکا به کار می برد با انواع و اقسام تهمت‌ها مواجه می شد.

از این زاویه توجه ایرانیان برخلاف تبلیغات لوس و بی مزه پاره ای از رسانه های برون مرزی، که می کوشند علت آن را به عشق عمیق و آتشین همه ایرانیان به دموکراسی آمریکایی بنمایانند، توجهی در خور و بجا، و برای جامعه ایرانی آموزنده است. باید به جد گفت این انتخابات به اندازه سالیانی چند آموزش، برای ایرانیان تأثیرگذار بود و به رشد افکارجامعه ایرانی کمک شایانی کرد. به گونه ای که شاید بتوان با کمی احتیاط، جامعه ایرانی را به پیش و پس از انتخابات آمریکا تقسیم کرد.

سابقه تحریم

اعمال تحریم ها علیه ایران قدمت دیرینه دارد و پس از پیروزی انقلاب بهمن به شکلی پیوسته وجود داشته است، اما گستره تحریم و فشارها ناشی از آن به نسبت گسترش دامنه برنامه هسته ای ایران به نحو قابل مقایسه ای افزایش یافت. وجه اصلی تفاوت میان تحریم های قبل و پس از سال ۱۳۸۹ را باید در دامنه بخش های اقتصادی هدف و همچنین کشورهای مشارکت کننده دانست. تحریم ها تا سال ۱۳۸۹ عمدتا بر بخش تسلیحاتی و صنایع مرتبط با آن و نیز بخش معینی از صنعت کشور همچون صنعت نفت، خرید هواپیما و… متمرکز بود.

در ضمن کشورهای محدودی در این تحریم ها شرکت می کردند. قانون تحریم سرمایه گذاری در صنعت نفت ایران (معروف به داماتو هر از چند گاه، از سوی شرکت های اروپایی نادیده گرفته می شد. حال آن که در جریان تحریم های مرتبط با سیاست حداکثری، هم بر دامنه کشورهای تحریم کننده افزوده شد ( چه داوطلبانه و چه از سر اجبار) و هم تحریم ها تقریبا تمامی عرصه های اقتصادی ایران را در برگرفت.

بی تردید تنش میان ایران و امریکا موضوع تازه ای نیست. در طول چهل سالی که از انقلاب می گذرد، روابط میان دو کشور پستی و بلندی های فراوانی را پشت سر گذاشته است. به نظر هم نمی آید که تنش ها بین دو کشور در آینده نزدیک کاهش چشمگیری بیابد.

بخشی از این تقابل ناشی از اختلاف منافع بنیادین بین ایران و آمریکا است. آمریکا علی رغم همه پایگاه هایی که در منطقه و اطراف کشور ما ایجاد کرده است، ناچار است روزی این منطقه را ترک کند.

اما این یک سوی سکه است. سوی دیگر سکه برخورد سیاستمداران ایرانی و دلخوش کردن آنان به نتایج این انتخابات است. پاره ای از این حضرات به گونه ای سخن می گویند که گویی عمیقا بر این باورند که با آمدن آقای بایدن، به یک چشم به هم زدن همه مشکلات کشور حل شده و مردم غرق در آسایش و خوشبختی خواهند شد. این نگاه، که در تمام دوران حکومت ترامپ چنین تبلیغ می کرد که گویی تمام مشکلات کشور ناشی از تحریم ها و خروج آقای ترامپ از برجام است، طبیعتا امروز باید نتیجه بگیرد که با قول آقای بایدن به بازگشت به برجام، دوران سختی ها به پایان می رسد و «دیگر تمام شد، دنیا به کام شد» و دوران شکوفایی جمهوری اسلامی فرا می رسد.

گروهی دیگر از نولیبرال های ایرانی به امید برجام و در آغوش گرفتن آمریکائیان، با تمام توان به مقابله با چین و روسیه و همه کسانی می پردازند که به نوعی، روابطی ( بخصوص روابط اقتصادی با ایران برقرار می سازند و هر روز شایعه و یا دروغ و یا اتهامی متوجه آنان میکنند. گروهی دیگر از اینان چنین تبلیغ می کنند که آمریکا قدرت قاهر جهانی است و جز کنار آمدن با این کشور هیچ راه دیگری برای ایران وجود ندارد. به یاد بیاوریم که اینان حتی در زمان ترامپ نیز خواستار مذاکره بدون پیش شرط با آمریکا بودند، یعنی درست همان چیزی که ترامپ در خواست می کرد.

واقعیت های پیش رو، تضادهای حاکمیت

درگیری میان دو جناح درون حاکمیت بر سر این که کدام یک باید طرف مذاکره با آمریکا باشد، مشکل دیگر کشور است. وزیر خارجه در این مورد می گوید: «برخی از اصولگرایان نه به چین، بلکه به آمریکا گرا می دهند با ما بهتر می توانید کار کنید. گفته اند این ها در قدرت نمی مانند». ( روزنامه کارگزاران ۱۰ آذر ۹۹) از سوی دیگر، دولت مردان با اشاره های مکرر به این که خواهان کنار آمدن با آمریکا هستند نیز، موضع ایران را در وضعیت نه چندان مطلوبی قرار می دهند.

واقعیت این است که هیچ کس و هیچ نیرویی حق ندارد، سیاست خارجی ایران را بازیچه دعواهای سیاسی و قدرت طلبی خود قرار دهد. این روش ها تنها به بالا دستی بیشتر آمریکا منجر می شود. چنین می نماید که اراده جدی ای در مجموعه دو جناح برای حل عاقلانه مناقشه با آمریکا وجود ندارد. از این بلبشوی سیاسی فقط اسرائیل، عربستان و آمریکا سود می جویند. طبیعی است که آقای بایدن و تیم او، که به هرحال حافظ منافع آمریکا هستند و خواهان برتری آمریکا بر جهان اند (اگرچه مانند ترامپ این شعار را به شکل علنی مطرح نمیکنند) بکوشند که از وضعیت نابسامان ایران حداکثر بهره برداری را بکنند.

پس چه باید کرد؟

یک سیاست خارجی قدرتمند در گرو یک سیاست اقتصادی محکم و بی تزلزل است. لذا برای قرار گرفتن در موضع قدرت باید دست به تغییر ساختار اقتصادی کشور زده شود. باید اقتصاد را از دلالی و هرج و مرج رهانید. باید اقتصادی انسان محور و نه سرمایه محور را بنیان نهاد. وقت تنگ است. زمان به سرعت می گذرد. دشمنان در حال برنامه ریزی هستند. بیش از این نمی توان دست روی دست گذاشت. حل معضل حقوق بشر در ایران از نکاتی است که به تحکیم بیشتر موقعیت ایران در برابر آمریکا می انجامد و برگ برنده ای را از دستان این کشور خارج می کند و در کنار آن بهبود مناسبات ایران با همسایگان.

روزنامه جهان صنعت در مقاله ای به تاریخ ۱۳ آذر می نویسد: «برلين-توکیو به جای مسکو-پکن»! از این آقایان باید پرسید، چرا نمیگوئید هم مسکو و پکن، و هم برلین و توکيو. درست این است که در کنار روسیه و چین، با هر کشوری در جهان که حاضر باشد با ایران روابط مسالمت آمیز یا برابر حقوق برقرار کند، مراوده داشته باشیم. تنها شرط، عدم مداخله در امور کشور ما است. در کنار این مطلب باید کوشید از افزایش تنش در منطقه نیز جلوگیری کرد.??در همه فرض های بالا نه درنده خویی نظام حاکم بر آمریکا در نظر گرفته شده است و نه قدرت وحشتناک لابی صهیونیستی در آمریکا و نه نقش دلارهای نفتی عربستان در خریدن دولت مردان این کشور. تمامی فرض تحلیل بالا در این خلاصه شده است که آمریکا یک کشور کاملا عادی است، که فقط با ایران دارای اختلاف منافع است. اما اگر این واقعیات را نیز بر گفته های پیشین بیفزاییم، آنگاه خطری را که میهن ما را تهدید می کند، خیلی جدی تر در می یابیم. به انتظار تحولات در کشور آمریکا نشستن، از دست دادن فرصت است. رفتاری که آیندگان آن را نخواهند بخشید.

سخن آخر اینکه، چه لازم بدانیم با آمریکا مذاکره کنیم وچه لازم بدانیم از انجام آن خودداری کنیم، اصلاحات بالاضروری و اجتناب ناپذیر است.