گوناگون, سرتیتر

رخوت فکری و درد ملال – ظفردخت خواجه پور

رخوت فکری و درد ملال

از شادی و الم، در بزم و رزم

 خنده و شادی، فراز و نشیب*۱ 


مدتی است که گرفتار رخوت فکری شده ام. آیا این رخوت ناشی از خستگی و ملالی که وجودم را در بر گرفته، نیست؟ خستگی و ملالی که گاه به سکوت عمیقی منتهی میشود و گاه با فریادی دردناک، نمایان. 

مگر نه اینکه درد ملال همیشه با ما بوده است؟ دردی که با گشودن چشم به این جهان و دوری از زهدان گرم و آرامبخش مادر آغاز شده و همراه ما و گاه مشکل گشای ما در زندگی بوده است. درد ملالی که از گرسنکی و تشنگی داشته ایم، از نا هماهنگی هائی که در هنگام بیماری در وجودمان 

نمایان شده اند، یا از نشانه هائی که رشد جسمانی ما با خود داشته اند و ما درمانده در توضیح و تشریح آنها به گوشهای کز کرده ایم و ناهنجاری های رفتاری از خود نشان داده ایم. 

درد ناشی از ارتکاب اشتباه و فراست به آن، از تلاش و کوششی ناموفق و مأیوس کننده. درد ملال از سرخوردگی های عاشقانه، از دست دادن نورچشمی و روشنائی بخشی در زندگی، درد ناگزیر غربت فرساینده، بی همزبانی، بیکاری، تنهائی، نا کارآمدی زبان در بیان توانائی های فکری، درد دندان برجگر گذاشتن و به هر دلیلی دم نزدن، درد ناشی از تحمل بار سنگین واپسگرائی های دوران غریب و تیره. 

دردبرخاسته…..