گوناگون, سرتیتر

پادگرایش مقاومت_حوزهای و اعجاز امپریالیسم – م. رضا ملکشا

پادگرایش مقاومت_حوزه­ای و اعجاز امپریالیسم

((علیه غریو شوونیستی نشریه پایدیا))

                                                                  م. رضا ملکشا


انگار کم کم می­بایست به اعجاز امپریالیسم و راست ترین دولت خاورمیانه، یعنی دولت  اشغالگر صهیونیستی ایمان آورد. انگار هر ضد تاکتیک امپریالیسم و هر اقدام کور آن اعم از ترور، ارعاب و گسیل دادن جنگنده ها و جنگ ناو ها از دیدگاه برخی باند های فرقه­ای وزنی بیش تر از ده ها جنبش، اعتراض، اعتصاب کارگری و توده ای و همچنین بحران فزاینده دولت سرمایه دارند. باید به اعجاز امپریالیسم ایمان آورد، چرا که  هر اقدامش مرض لکنت چپ محور مقاومت و چپ حوزه­ای را بهتر از هر پیکار واقعی پرولتاریا درمان می­کند. جنبش کمونیستی عرصه راه رفتن بر روی لبه تیغ است و طبیعی­ست که  این لبه بران نه جایی برای لال هایی که ادعای سخنوری دارند، باقی می­گذارد نه جایی برای آن هایی که قندیل سکون بر دست و پا  و مغزشان لُرد بسته است. پادگرایش مقاوت_ حوزه­ای (1)که پیشتر با هر تکانه اجتماعی در منطقه و داخل کشور ماهیت ضد انقلابی و شوونیستی خود را افشا می کرد حال به سطح جدیدی رسیده و با هر واقعه ریز و درشتی این ماهیت را بیشتر در بوق و کرنا می­کند. ترور محسن فخری زاده، رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع، تازه­ترین رویدادیست که پاد گرایش مقاومت_ حوزه­ای را از خواب خرگوشی بیدار کرده است. بد نیست چند سطری از سوگنامه­ای که برای یکی از عوامل امنیتی دولت سرمایه نوشته شده مرور کرد.

((دکتر محسن فخری‌زاده دانشمند برجسته هسته‌ای و دفاعی و همچنین رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع به دست مزدوران آمریکایی- صهیونیستی ترور شد. این ترور وحشیانه کمتر از یکسال پس از ترور سردار سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای قدس سپاه پاسداران و همچنین ابومهدی المهندس معاون حشدالشعبی عراق در فرودگاه بغداد رخ داد. قطعاً تمام جان‌های آزاده و شرافتمند در جهان با مشاهده‌ی موفقیتِ ترورِ بالاترین مقامات مسئولِ برنامه‌ی نظامیِ ایران، مشحون از تأسف و نگرانی می‌شوند)) (2)

((اگرچه ما نیز در این نگرانی‌های مبتنی بر تاثیر فقدان این رهبران تاثیرگذار در کاهش احتمالی توان بازدارندگی در برابر توحش امپریالیستی، سهیم هستیم و امیدواریم پاسخ احتمالی به دشمن با موفقیت کامل همراه شود تا مرهمی بر روحیه‌ی مبارزان جبهه‌ی ضدآمریکایی قرار گیرد))( 3)

منطق حاکم بر یک متن سیاسی و کمونیستی، بیش از از هر چیز، زاده از ضرورتی مشخض و انضمامی است. در قدم دوم، با کاربست اسلحه تئوریک ماهیت آن رویداد و واقعه افشا می­شود و در قدم سوم واقعیات عینی و عملی برای مخاطب شکافته می­شود. در این رهگذر است که طبقه کارگر را با حرکت از مسائل و وقایعی که خود غالبا با آن سر و کار دارد و زیست روزانه آن به نحوی با آن ها درگیر است، به مرحله شناخت واقعی و راستین از یک پدیده می­برد و در عین حال آگاهی انقلابی_پرولتری آن را اعتلا می ­بخشد. این امر با شرح و تفسیر های التقاطی و طامات گویی های نخ نما که از ده ها تریبون داخلی و خارجی گوش طبقه کارگر را آکنده تفاوت اساسی دارد. و این امر همان برگ برنده ای است که ادبیات کمونیستی به میانجی رادیکالیسم تاریخی خود از آن بهره می­برد.

چپ مقاوت_حوزه­ای، ژورنالیسم ماورا چپ شوونیستی خود را جایگزین ادبیات کمونیستی می­کند. به همین دلیل است که امپریالیسم را در انتزاعی ترین فرم ممکن می بیند، و طبیعی­ست که توانایی انتقال آگاهی ضد امپریالیستی را به طبقه کارگر نداشته، ندارد و نخواهد داشت. امپریالیسم نه به مثابه یک رابطه و  نه بر اساس خصلت های مشخص آن از دیدگاه لنینیستی بلکه با عینک استالینیستی حزب توده و اکثریتی های پیش از انقلاب57 دیده می­شود. پیامد منطقی این مسئله دو امر مشخص است:

 اول: سقوط این پاد­گرایش به ورطه حمایت از دولت سرمایه داری و بلطبع اقدامات مشخص آن در منطقه، که پیشاپیش در بطن خود آشتی جویی با بورژوازی و حذف نقش تاریخی طبقه کارگر را پذیرفته است همانگونه که اسلافش در انقلاب 57 این امر را با خیانت آشکار به طبقه کارگر پذیرفتند.

دوم:تهی بودن هر آنگونه شعار و نقدی که به صورت روبنایی دفاع و حراست از طبقه کارگر خوانده می­شود. چراکه  ((انترناسیونالیزم يک اصل مجرد نیست بلکه بازتابی است تئوريک و سیاسی از خصلت اقتصاد جهانی، تکامل نیروهای تولیدی جهان و مقیاس جهانی مبارزه ی طبقاتی.)) (4) زمانی که درک از ماهیت اقتصاد جهانی اخته، درک از ماهیت دولت سرمایه داری، استالینیستی و مشروطه­خواهانه و در نهایت هیچ درکی از دینامیسم جنبش و کنش طبقاتی وجود نداشته باشد، پیشاپیش هر آن موضع­گیری خط مقاومت_حوزه­ای را می بایست اپورتونیستی و در تطهیر خصلت های دولت سرمایه داری قلمداد کرد. اینگونه است که حتی اگر نگارندگانی نظیر م نگارندگان هیستریک متن اخیر پایدیا بکوشند در هر سطر ده مرتبه نام از سوسیالیسم علمی و بیست مرتبه نام از امپریالیسم بیاورند می بایست اطمینان داشت که پیشاپیش در محراب سرمایه داری نماز میت را بر  ادبیات و پرنسیب کمونیستی خوانده و شارلاتانیسم سکتاریستی را لبیک گفته ­اند.

پاد گرایش مقاومت_حوزه­ای در اثر این درک ناقص از ماهیت امپریالیسم، خود را ناگزیر می­یابد که از شبه بناپارتیسم دولت های سرمایه داری­ای حمایت کند که بر حسب ضروریات انباشت و برحسب ایفای نقش ایدئولوژیک و میلیتاریستی در منطقه امپریالیسم را نه در کسوت راستین­اش و به مثابه مرحله­ای تکامل یافته از فرماسیون کاپیتالیستی بلکه در چهارچوب واژه­ای گنگ به نام استکبار می­شناسند. شناسه­ای که نقطه ثقل مشخصی ندارد و می­تواند در چشم بهم زدنی از ایالات متحده به کشور دیگری تغییر یابد. این امر دور از ذهن نیست. اگر مائو پس از مخدوش شدن روابطش با شوروی و نزدیکی با امپریالیسم آمریکا تئوری غیر علمیِ دشمن عمده و غیر عمده را فرموله کرد، شناسه استکبار هیچ نیازی به تئوری پردازی ندارد و در طرفه العینی می­توان آن را به کشور دیگری نسبت داد. پاد گرایش درک نمی­کند و یا منطق استالینیستی آن اجازه نمی­دهد تا درک کند که افق تضاد میان امپریالیسم ایالات متحد و دولت های سرمایه داری ایران که هنوز مرحله­ای تماما جنگی به  خود نگرفته  به صورت مستقیم ضامن تداوم ستم، سرکوب و استثمار بیشتر طبقه کارگر هر دو کشور و همچنین طبقه کارگر خاورمیانه به صورت غیرمستقیم است. در چنین شرایطی صحبت از ملی بودن جنگ و یا دفاع از آن به معنای عدم درک ابتدایی ترین سطور مانیفست کمونیست و ساختاری جهانی سرمایه است. و عدم درک این مقولات پیشاپیش به معنای عدم فهم الفبای سوسیالیسم.

اما این درک غیر علمی که  از دولت سرمایه داری ایران پاسخ به دشمن جهت التیام روحیه مبارزات جبهه­ی ضد آمریکایی (5) را خواستار است، نشانگر شوونیسم عنان گسیخته­ای است که مرز های  تحلیل طبقاتی را پاک کرده. در این درک یک جالوس و یک سالوس وجود دارد. طبقات و ستم طبقاتی محو شده است. و حکم حواریون راستین شوونیسم مشخص است.» دست به دامن جالوس شوید.» این دوگانه های غیر مارکسیستی که در ذهنیت چپ پرو غرب نیز به اندازه پاد گرایش مقاومت_حوزه­ای حاکم است. آنان را یا به دامن امپریالیسم می­کشاند و یا به دامن بورژوازی کشور های خودی. در این جاست که در قاموس دسته دوم سرمایه داری پر از بحران و مملو از تناقض ایران به ((مرکز فرماندهی نیروهای واقعاً موجود پیش‌برنده‌ی مبارزه‌ی ضدامپریالیستی)) مبدل می­گردد. بعید نیست که خود سران کشور اگر حتی یکبار واژه­ امپریالیسم را شنیده باشند از بلاهت سیاسی آنکه چنین نقشی را بر آن ها تفویض کرده روده­بر شوند. نکته جالب توجه دیگر آن است که پیشتر، موضع گیری انحرافی مقاومت_حوزه­ای در تلاش بود که با چشم­پوشی و پنهان کردن ماهیت جنگ و تصادم های موجود در خاورمیانه نقش دولت های شبه بناپارتیسیتی نظیر ایران و روسیه با  تعریف در  قالب دوگانه تدافعی_تهاجمی ضروری نشان دهد. اما حال این وقاحت سیاسی به جایی رسیده که یکی از نشریات وابسته به این خط، همچون بسیجی های دو آتشه گلو جر می­دهد و یقه چاک داده و خواستار انتقام ­می­شود.

یکی از اساسی ترین نقش های مارکسیسم انقلابی گسستن از این دوگانه هاست. دوگانه هایی که بیش از آنکه درک منطقی از ساختار بورژوازی و ماهیت تصادم بخش های آن را نشان دهد، برخاسته از ایدئولوژی بورژوایی است. کمون پاریس یکی از نقاط اوج تاریخ مبارزه طبقاتی که اراده کارگران را در قامت یک طبقه نشان داد، شکل نمی­گرفت مگر آنکه اذهان کارگران فرانسوی از دوگانه ترجیع قدرت ناپلئون_بیسمارک رهایی می­یافت. مارکس که همواره از خطر لغزش مبارزان هراس داشت در در دومین قطعنامه شورای کل انترناسیونال مورخ 9 سپتامبر 1870 خطاب به طبقه کارگر فرانسه می­نویسد: ((تحت تاثیر خاطرات ملی 1792 قرار نگیرید…تشکیلات اساسی طبقه خود را به وجود آورید… سرنگونی دولت خود هدف قرار ندادن یک دیوانگی و تردید محض است.))

لنین همین خصلت رهایی از دوگانه های بورژوایی را بار دیگر در جنگ امپریالیستی 1914 تداوم بخشید و خط رادیکال کمونیستی را جهت تدارک انقلاب در روسیه در شرایطی پیش برد که اکثریت احزاب سوسیال دموکرات جهان دچار انحطاط شوونیستی شده بودند. موضع گیری لنین یکی از اساسی ترین برنامه هایی است که موجب می­شود حزب بلشویک را رهبر انقلاب 1917 بشناسیم و نه منشویک ها، سوسیال رلوسیونر ها و غیره را . لنین از 1914 به بعد تعاریف دقیقی از پراتیک سوسیالیستی و نقش حزب ارائه داد تا انحرافات نظری شوونیسم بین الملل دوم قادر نباشد تا مفاهیم اپورتونیستی را جایگزین ادبیات حزبی و انفعال شوونیستی را جایگزین پراتیک سوسیالیستی کند. سوسیال دموکراسی به معنای یک حزب انقلابی است.آن هم نه فقط به معنای به معنای یک موتور محرک بلکه همچنین به همان اعتبار که خواهان کسب قدرت برای پرولتاریا و یا به عبارتی دیگر خواهان برقراری دیکتاتوری پرولتاریا است.کائوتسکی ضمن ریشخند شکاکان انقلاب این گونه می نویسد: ((در هر جنبش و قیام مهمی البته می بایست احتمال شکست نیز در نظر گرفته شود.تنها یک ابله می تواند پیروزی اش را کاملا قطعی بداند)) (6) در ادامه همین نوشتار لنین به نقل قولی از کائوتسکی می­رسیم که شایان توجه است. ((هرگز در آستانه وقوع یک جنگ سابقه نداشته است که دولت تا این حد نیرومند و احزاب تا این درجه بی رمق و ضعیف باشند…زمان جنگ برای پلمیک های سیاسی از هر زمان دیگر نا مناسب تر است…مسئله عملی روز عبارت است از مسئله پیروزی یا شکست کشور خودی)) (7) برای کائوتسکی و  اکثریت شوونیسم بین الملل دوم سقوط به این ورطه از انحطاط در گرو  وقوع  یک جنگ امپریالیستی بود در حالیکه برای خط مقاومت_ حوزه­ای نه جنگ بلکه صدای پای آن، نه شلیک توپ جنگی بلکه صدای یک قمپز امپریالیسم کافیست تا به این سطح از انحطاط برسد. ((این ناپیگیری ساختاری (مقصود ناپیگیری ساختاری دولت سرمایه­داری ایران است که تنها چند سطر پیش مرکز فرماندهی نیروهای واقعاً موجود پیش‌برنده‌ی مبارزه‌ی ضدامپریالیستی خوانده شده بود)  برای پیروان سوسیالیسم علمی ایجاب می‌کند که با حفظ استقلال نظری – سیاسی خود نسبت به این نیروها، مبارزه ضدسرمایه‌دارانه را به شکلی هوشیارانه درون جبهه‌ی کلی ضدامپریالیستی و با تعهد به دفاع  از حفظ این نیروها به پیش ببرند. هوشیاری از این جهت که آگاهانه از سیاست جنبشی تن زده و سیاست حوزه‌ای را دنبال کنند، چرا که اگرچه در سطح نظری – سیاسی، استقلال از این نیروها نه تنها ممکن بلکه ضروری است، اما در سطح جنبشیِ هستی اجتماعی، هرگونه رسانه یا جنبشی که تا کنون خود را برعلیه حاکمیت تعریف کرده، از اینکه بتواند تعارض خود با حاکمیت را در شکلی غیرامپریالیستی بیان و پیگیری کند ناتوان بوده و خواسته یا ناخواسته در اردوگاه سرنگونی‌طلبان که پیشبرنده برنامه‌ ارتجاعی آمریکا در منطقه هستند، قرار گرفته است.)) (8) پاد گرایش تصریح می­کند که حاضر است این ایثار را در قبال طبقه کارگر به جا آورد که در درون چهارچوب های دولت بورژوایی فعالیت کند، سرکوب های ادامه دار و  سیاست های ریاضتی دولت سرمایه را نادیده بگیرد، الحاق گرایی آن را تایید کند، انترناسیونالیسم را تنها به عنوان یک تاکتیک در تئوری و عمل در نظر بگیرد و به هر عملی که لازمه به فحشا کشیدن مارکسیسم است تن دهد، اما هیچگاه به اقدام علیه بورژوازی خودی نزدیک هم نشود.

پادگرایش بر سر بورژوازی خودی آب توبه می­ریزد. و چون نه جایگاهی در جنبش طبقه کارگر دارد و نه در واقع اعتنایی به آن، نمی­تواند جایگاه و نقش دولت استثمارگرانه دولت را فهم کند. به همین خاطر، در چشم بهم زدنی فاحشه­ای که تطهیر کرده برایش شمایل یک قدیسه را می­یابد. پادگرایش، مریم مجدلیه را به جای مریم مقدس انگاشته است. به همین دلیل است که به محض آنکه قصد دارد منطقی مارکسیستی را بر خشت های سلب طامات گویی هایش حاکم کند، مجموعه­ای حکم و دستور نیابتی که رگه هایی از  گفتمان رادیکال های بورژوازی در آن مشهود است را می­توان دید. ((نشریه به پیش)) (9) که از سال 1876 توسط سوسیال دموکرات های آلمانی انتشار می­یافت  تا حدودی چنین خصلتی داشت. و زمانی که قصد داشت از مقدمه­ای که انگلس بر کتاب مبارزه طبقاتی در فرانسه نوشته بود، سواستفاده­ های اپورتونیستی (نظیر همین سو­استفاده هایی که نگارندگان نشریه­ی پایدیا، از نام و  نوشته های بنیان­گذاران سوسیالیسم علمی می­کنند) نماید، انگلس با عصبانیت اعضای این نشریه را (( تجویزگر و ستایشگر مبارزه قانونی به هر قیمتی)) قلمداد کرد. این قرابت ها چیزی بیش از تصاف تاریخی است. این قرابت ها نشانگر آن است که ستون های تئوریک و رهبران عملی مبارزه کمونیستی همواره افشا و منزوی ساختن این خطوط انحرافی را به عنوان بخش جدایی ناپذیر تدارک انقلاب در نظر می­گرفتند. چرخش به چپ اردوی شووینیستی امروز که ستایشگر فعالیت قانونی­ست و آن را به با شعار های ترمیدوریک نیز رو به پرولتاریا فریاد می­زند، هزار مرتبه دست پایین تر و ناشیانه تر از چرخش به چپ کائوتسکی، پلخانف، مارتف، آلکسینسکی، آکسلرود و …  که ضامن  ناسیونال_ لیبرال کارگری در جنبش بودند، است و می توان ادعا کرد که با فاصله بسیار، افتخار مبدل شدن به مضحک ترین کاریکاتور سیاسی این افراد را از آن خود کرده است.

مارکسیسم انقلابی به عنوان خط رادیکال جنبش طبقه کارگر، زلزله­ای است که اتوپی شکل یافته بر گسل فقدان حزب پیشتاز را که توسط پاد گرایشات ضد انقلابی و احزاب پرو غرب برساخته می­شود، در هم می­شکند حتی اگر در میانه­ی این دو باله انحرافی در اقلیت قرار گیرد. اقلیت در این نقاط تاریخی به معنای ایستادن بر خط بلشویکی و تن ندادن به شارلاتانیسم چپ و راست است. چرا که نه از ابتدایی ترین برنامه ها و طرح های امپریایستی دفاع می­کند و نه با صیانت از  برنامه های شبه بناپارتیستی بورژوازی خودی به نازل ترین سطح پرنیسب ممکن سقوط. مارکسیسم انقلابی با تکیه بر تجربیات تاریخی بر خلاف این دو باله، انقلاب های کارگری و انقلاب سوسیالیستی اکتبر را همچون یک قاپ و به صورت تک وجهی نمی­بیند و به همین دلیل است که به صورت بالقوه تنها این گرایش است که می تواند با درکی مشخص از دینامیسم جنبش و حتی تدثر طبقه کارگر تحلیلی طبقاتی ارائه داده و با تداخلگری واقعی، دوران وضعیت انقلابی را اعتلای انقلابی ببخشد. این امر تفاوت اساسی­ای با صدور حکم های آریتسوکراتیک و یا جمع شدن حول برنامه های حداقلی دارد. لنین صرحتا این محدوده دید را ارتجاعی خطاب قرار می­دهد. (( موعظه­سرایی اقتصاد­دانان ما حاکی از این که مبارزه اقتصادی وسیله­ای است که از همه وسیع تر برای جلب توده ها به نهضت سیاسی قابل استفاده است از لحاظ اهمیت عملی خود بی­نهایت زیان بخش و به منتها درجه ارتجاعی­ست)) (10) لنین در ادامه همین نوشتار به  ریش برنامه های ترمیدوریستی و انفعال چنین گرایشاتی می­خندد: ((آخر این هیچ عاقلانه نیست که می­گویید وظیفه سوسیال دموکرات ها این است که به همان مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی دهند؛ این فقط ابتدای کار است و وظیفه عمده سوسیال دموکرات ها این نیست زیرا که در تمام جهان و از آن جمله در روسیه هم اغلب خود پلیس کارش این شده است که به مبارزه اقتصادی جنبه سیاسی بدهد… آن فعالیتی که شماها با پیش کشیدن خواست های مشخصی، که وعده نتایج محسوسی را می­دهند، می­خواهید از آن پشتیبانی نمایید در بین ما کارگران اکنون دیگر موجود است و ما خودمان در فعالیت روزمزه سندیکایی و کوچک خود این خواست های مشخص را اغلب بدون کمک روشنفکران مطرح می­کینم.)) (11)  مارکسیسم انقلابی با جایگزین کردن برنامه های انتقالی شقی مابین برنامه های حداقلی پادگرایشات حوزه­ای و ماکسیمالیسم چپ پرو غرب باز می­کند تا بدین میانجی عقل­ماندگی اولی و عقب افتادگی دومی را در جنبش افشا و  تجربیات تاریخی جنبش سوسیالیستی را در اختیار پرولتاریا گذاشته و از آن سو، پرولتاریا تجربه های نبرد های انضمامی کار و سرمایه را در اختیار او گزارد. تنها در امتداد چنین رابطه­ی ارگانیکی است که می­توان سخن از تشکل یابی کارگری کرد و حرکت به سوی ساخت حزب پیشتاز  را تدارک دید نه با جانب داری از بورژوازی استثمارگر طبقه کارگر و سر دادن شعار های بی سر و ته نیم شوونیستی و نیم امپریالیسم ستیزانه که  توان کمترین تاثیری بر اذهان پرولتاریا ا را نداشته و نمی­تواند رانه آگاهی ضد­امپریالیستی شود.


یادداشت:

  1. از آن جایی که در عرصه مبارزه طبقاتی و به طور مشخص تر جنبش کمونیستی گرایش ها و احزاب را یا بر حسب پراتیک مشخص آن ها در جنبش و یا بر حسب برنامه­ای که این گرایش یا احزاب تدوین کرده­اند می­شود شناخت، برچسبی مناسب تر از پاد گرایش برای چپ مقاومت_حوزه­ای نمی­توان یافت چرا که نه می­توان ردپای پراتیک آن را دید و نه برنامه های عملی آن. پاد گرایش مقاوت_حوزه­ای بیش از آنکه به این ضرورت بپردازد به نفی خطوط، شعار ها و پراتیک دیگر احزاب و گرایشات دیگر پرداخته است. نفی، بی آنکه راه عملی ارائه شود همان خصلت تاریخی اپورتونیسم است که طبقه کارگر را در خلا باقی می­گذارد و راه را برای بورژوازی باز می­کند تا طبقه را دمورال کند. نفی بی آنکه راه حل عملی در پس آن ارائه شود همان متد منشویکی­ست که لنین از 1905 تا 1917 بار ها به آن تاخت. نگارنده در نوشتاری مستقل به این مفهوم بیشتر خواهد پرداخت چرا که نوشتار فعلی نقد مشخص یکی از شاخک های این خط انحرافی است.
  2. نشریه دانشجویی پایدیا/هیئت تحریریه/ منتشر شده در 9 آذر 99
  3. همان
  4. انقلاب مداوم/لئون تروتسکی
  5. اشاره به نقل دومی که از ((در افشای جوخه های ترور امپریالیستی/ نوشته هیئت تحریریه پایدیا)) در متن آورده شده.
  6. LENIN/Dead Chauvinism and Living Socialism/ Sotsial-Demokrat No. 35, December,1914
  7. همان
  8. در افشای جوخه های ترور امپریالیستی/ هیئت تحریریه پایدیا
  9. Vorwärts
  10. چه باید کرد؟: ولادمیر لنین/ترجمه: محمد پورهرمزان/انتشارات فردوس
  11. همان

نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً بازتاب دهنده عقاید «مجله هفته» نیست و تنها بابت اطلاع رسانی و ایجاد فضای گفتگو سازنده منتشر میشود.