گوناگون, سرتیتر

در افشای جوخه‌های ترور امپریالیستی

منتشر شده در کانال تلگرام نشریه دانشجویی پایدیا  

  در عصر ۷ آذر ۱۳۹۹، دکتر محسن فخری‌زاده دانشمند برجسته هسته‌ای و دفاعی و همچنین رئیس سازمان پژوهش و نوآوری وزارت دفاع به دست مزدوران آمریکایی- صهیونیستی ترور شد. این ترور وحشیانه کمتر از یکسال پس از ترور سردار سپهبد قاسم سلیمانی فرمانده نیروهای قدس سپاه پاسداران و همچنین ابومهدی المهندس معاون حشدالشعبی عراق در فرودگاه بغداد رخ داد. قطعاً تمام جان‌های آزاده و شرافتمند در جهان با مشاهده‌ی موفقیتِ ترورِ بالاترین مقامات مسئولِ برنامه‌ی نظامیِ ایران، مشحون از تأسف و نگرانی می‌شوند. برنامه‌ی موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی و همچنین نیرو‌های مقاومت منطقه، سه پایه‌ی اصلی نیروی واقعاً موجودی را در غرب آسیا تشکیل می‌دهد که در خط مقدم مبارزه با آمریکا و متحدان محور عبری – عربی‌اش قرار داشته و ماشین جنگی مخوف امپریالیستی را در بسیاری از نقاط منطقه به گل نشانده است. همان ماشینی که سال‌ها است نابودی تمام بنیان‌های اجتماعی و تمدنی منطقه را در دستور کار خود قرار داده است.

بلوک امپریالیستی در یکسال گذشته با ترور عالی‌ترین مقامات رسمی دفاعی عراق و ایران، سعی در نابودی بنیان‌های مقابله در برابر تهاجمات امپریالیستی را داشته است.

  اگرچه ما نیز در این نگرانی‌های مبتنی بر تاثیر فقدان این رهبران تاثیرگذار در کاهش احتمالی توان بازدارندگی در برابر توحش امپریالیستی، سهیم هستیم و امیدواریم پاسخ احتمالی به دشمن با موفقیت کامل همراه شود تا مرهمی بر روحیه‌ی مبارزان جبهه‌ی ضدآمریکایی قرار گیرد، اما تا آنجا که به وظایف ما باز می‌گردد مسئله اساسی، دفاع از تاریخ مبارزه‌ی ضدامپریالیستی و بنیان‌های اعتقادی و سیاسی‌ای است که سرنگونی‌طلبان، ستون پنجم امپریالیسم در داخل، کمر به نابودی آن بسته اند. از قیام جنگل و نهضت ملی شدن صنعت نفت تا انقلاب ۵۷ در ایران، از قیام ۱۹۲۰ علیه اشغالگران انگلیسی تا انقلاب ۱۹۵۸ به رهبری عبدالکریم قاسم در عراق، انقلاب ۷ ثور افغانستان، جمهوری دموکراتیک خلق یمن، مبارزان ظفار و در نهایت سازمان‌های پیشبرنده مبارزه مسلحانه در فلسطین بر علیه اشغالگران صهونیست، این ها همه نیرو‌هایی هستند که  بیش از یک قرن است مبارزه‌ی ضدامپریالیستی را در منطقه به پیش برده و هر یک به سهم خود، زمین مبارزه‌ی امروز بر علیه امپریالیسم را غنی و استوار ساخته اند.

  از نظر ما جوخه‌ی ترور تنها به چند دوجین آدم‌کش، خبرچین و نفوذی مزدور و خودفروخته خلاصه نمی‌شود، این‌ها فقط نوک کوه یخی هستند که اگر ژرف ننگریم تنها توجه ما را از بخش اصلی اما پنهانی شبکه‌ی ترور، منحرف می‌کنند. جوخه‌هایی که زیر پرچم‌ها و گفتارهایی بس متلون، پیگیرانه مشغول عملی واحد هستند: ترورِ حقیقتِ مبارزهِ با امپریالیسم.

  اگرچه کم نیستند گرگ صفتانی که در انتظار تکه گوشتی از ایران تکه پاره شده‌ی «فردای براندازی» در رسانه‌های امپریالیستی علناً از این ترورها حمایت کرده و برای آن شادی می‌کنند اما وظیفه‌ی این بخش هیچ چیز نیست مگر معطوف کردن خشم آزادگان به خود و در نتیجه ایجاد آزادی عمل برای جوخه‌های پنهان ترورِ حقیقت در داخل کشور. همان روباه صفتانی که با هر آه و فغانی که در گوشه‌ای از این خاک بر علیه جمهوری اسلامی بلند شود، بدون اندکی درنگ بر معنای سیاسی اعمال‌شان به قیل و قال پرداخته و علم دادخواهی بلند می‌کنند اما در هنگام ترورهای وحشیانه امپریالیستی خفه خون گرفته و همه را به حفظ خونسردی و اتخاذ موضع بیطرفانه دعوت می‌کنند تا با بی‌اهمیت جلوه دادن مبارزه‌ی ضدامپریالیستی نزد توده‌ها، دستآوردهای همکاران خود در بخش عملیاتی ترور فیزیکی را تعمیق کنند.

  اگر جوخه‌های آدم‌کشِ‌ ستون پنجم امپریالیسم در داخل سعی در تغییر توازن قوای نبرد در منطقه به واسطه‌ی حذف فیزیکی عناصر موثر در پایه‌های موشکی، هسته‌ای و مقاومت منطقه‌ای دارند، جوخه‌های ترورِ حقیقت، اهدافی بسیار بنیادین‌تر از تغییر توازن‌های مقطعی را دنبال می‌کنند: خشکاندن زمین اعتقادی و سیاسی مبارزه‌ی ضدامپریالیستی و در نهایت انکار ضرورتِ این مبارزه/حقیقت برای هرگونه سیاست مترقی در داخل مرزها.

  اگر بخواهیم برای شناسایی این جوخه‌ها به دنبال سرنخی بگردیم بهترین سرنخ همان بی‌موضعی و بیطرفی ظاهری است که البته با دنبال کردن این سرنخ می‌توانیم خیلی زود از جانبداری آنان و قرار گرفتنشان در جبهه امپریالیسم‌ پرده برداریم.

  حرف آخر را اول می‌زنیم. در مبارزه هم اکنون جاری برعلیه ماشین جنگی مخوف امپریالیستی که توحش ضروری و نظام‌مند آن از یمن تا سوریه و افغانستان مرزهای بربریت تمدن انسانی را در نوردیده و تنه به تنه فاشیسم قرن بیستم می‌زند هیچگونه مفهوم، ارزش، منطق، معیار و مرجعی وجود ندارد که بخواهد بدون پیش‌داوری و با ماهیتی خنثی و بیطرف از بیرون به نظاره مبارزه بنشیند اما در واقعیت در جبهه امپریالیسم قرار نداشته باشد. عقلانیت لیبرال/سکولار که خود را جاودانه (غیرتاریخی) و بدون پیش‌داوری (بی موضع) تعریف می‌کند، فارغ از لباس چپ یا راست‌اش وقتی مقولات خنثی‌ای مانند صلح یا منافع اقتصادی را معیار داوری قرار می‌دهد راهی ندارد مگر آنکه پایه‌های مادی نیروی واقعاً موجود پیشبرنده مبارزه‌ی ضدامپریالیستی در منطقه، برنامه‌ی موشکی و هسته‌ای جمهوری اسلامی و نیرو‌های مقاومت منطقه را به مثابه «عامل بی‌ثباتی و برهم زننده‌ی صلح جهانی» و یا «پاسدار منافع اقتصادی فلان بورژوازی و بهمان بلوک قدرت» شناسایی کند. این داوری، در بهترین حالت، حتی اگر جبهه مقابل امپریالیستی را نیز با همین توجیهات غیرقابل دفاع یابد در نهایت کارکردی فراتر از اتحادیه اروپا پیدا نکرده و طرفین را  به «خویشتن‌داری» دعوت می‌کند.

  در مقاله (علیه دموکراسی، نشریه پایدیا) بحث کردیم که چگونه بنیان‌گذاران سوسیالیسم علمی نشان دادند تاریخْ نبردی مداوم و پایان ناپذیر مبتنی بر جبهه‌هایی متضاد است که یک جبهه‌ی آن، حقیقتی است که موضع خویش را آشکارا اعلان و مبارزه را به پیش می‌راند و جبهه‌ی مقابل، موجودیتی ناعقلانی و تهی از ضرورت است که چاره‌ای ندارد مگر انکار ضرورت مبارزه به میانجی پنهان کردن موضع خویش زیر مقولات «خِرَد جاودانه» یا همان عقلانیت سکولار / لیبرال.

  با پذیرش این حکم سوسیالیسم علمی که «تاریخ همه‌ی جوامع تاکنون، تاریخ مبارزات طبقاتی بوده است.» و هیچ تاریخ، معنا و حقیقتی بیرون از مبارزه وجود ندارد، برای اینکه بفهمیم وقتی می‌گوییم «حقیقت در مبارزه است» یعنی چه، مثالی می‌آوریم: یک صحنه نبرد سنگین درون شهری را تصور کنید. حیوانات این شهر احتمالا از هزاران سال پیش بدون توجه به گذر تاریخ تمدن انسانی با حرکت دوری فصول طبیعت در گوشه و کنار شهر به تولید مثل و رفع حاجات طبیعی خود مشغول بوده اند. اما هنگامی که ارتش متجاوز حمله را به شهر آغاز کند آنگاه هر کنجی از شهر یک سنگر ضروری برای سربازان مدافع شهر است و هر مختصاتی از فضا یک نقطه از خط تبادل آتش برای بیرون کردن مهاجمان.‌ در این شرایط براستی چه بعدی از هستی باقی می‌ماند تا به حیوانات شهر اجازه دهد مکان و زمانی را برای رفع حاجات خود اشغال کنند بدون آنکه در کار جبهه‌ی مقاومت این جنگ خلل ایجاد کنند؟ نبردْ هیچ جایی برای بیطرفی، برای هیچ جنبنده‌ای باقی نمی‌گذارد هرچقدر هم که خواسته‌ها و نیازهایش طبیعی، برحق و معصوم باشد.

  البته باید مدنظر قرار داشت که وقتی از مبارزه‌ی ضدامپریالیستی به مثابه حقیقت سخن می‌گوییم نسبت این مبارزه با نیروی‌های واقعاً موجود پیش‌برنده آن چیست؟ در ایران به مثابه مرکز فرماندهی نیروهای واقعاً موجود پیش‌برنده‌ی مبارزه‌ی ضدامپریالیستی، مناسبات سرمایه‌دارانه تحکیم یافته مانع از آن می‌شود که جمهوری اسلامی بتواند مبارزه با امپریالیسم را تا انتهای منطقی‌ خود و در چارچوب یک راهبرد جهانی و پیگیرانه دنبال کند. این ناپیگیری ساختاری برای پیروان سوسیالیسم علمی ایجاب می‌کند که با حفظ استقلال نظری – سیاسی خود نسبت به این نیروها، مبارزه ضدسرمایه‌دارانه را به شکلی هوشیارانه درون جبهه‌ی کلی ضدامپریالیستی و با تعهد به دفاع  از حفظ این نیروها به پیش ببرند. هوشیاری از این جهت که آگاهانه از سیاست جنبشی تن زده و سیاست حوزه‌ای را دنبال کنند، چرا که اگرچه در سطح نظری – سیاسی، استقلال از این نیروها نه تنها ممکن بلکه ضروری است، اما در سطح جنبشیِ هستی اجتماعی، هرگونه رسانه یا جنبشی که تا کنون خود را برعلیه حاکمیت تعریف کرده، از اینکه بتواند تعارض خود با حاکمیت را در شکلی غیرامپریالیستی بیان و پیگیری کند ناتوان بوده و خواسته یا ناخواسته در اردوگاه سرنگونی‌طلبان که پیشبرنده برنامه‌ ارتجاعی آمریکا در منطقه هستند، قرار گرفته است. 

  امروز که امپریالیسم در پاسخ به ضروریات منطق کور سرمایه‌داری جهانی، سودای نابودی تمام عیار هرگونه تمدن و فرهنگ انسانی را در منطقه غرب آسیا در سر می‌پروراند، برای فراهم آوردن تجهیزات مادی این تخریب و پرورش سگ‌های زنجیری برآورده کننده این سودا به منابعی سرشار اتکا دارد که توأمان از استثمار توده‌های انبوه کار جهانی و همچنین از حماقت فراگیر و ناگزیر زیستِ پست و غیرسیاسی این توده‌ها در جامعه سرمایه‌داری تامین می‌شود. در مقابلِ این ماشین مخوفِ توحش، تنها سوژه‌هایی سیاسی، آگاه و با ایمانِ به حقیقتِ تاریخی مبارزه‌ی ضدامپریالیستی و ضدسرمایه‌دارانه هستند که می‌توانند افسار این اژدهای رم‌کرده را بکشند. وظیفه‌ای که امپریالیسم به جوخه‌های ترورِ حقیقت سپرده است چیزی نیست جز جلوگیری از شکل‌گیری همین ایمان به مبارزه، به واسطه تربیت انسان‌ها با مقولات عقلانیت سکولار / لیبرال و نتیجتاً انکار ضرورت مبارزه با امپریالیسم با تاکید بر منافع جزئی در مقابل حقیقت مبارزه‌ی سرنوشت‌ساز تاریخی.

  در حالیکه رجزخوانی‌های نتانیاهو و دیگر خوک‌های صهیونیست پس از ترور فخری‌زاده حتی بر پیشانی حیوانات زبان‌بسته نیز عرقِ شرمِ از بی‌طرفیِ محتومِ طبیعت‌شان می‌نشاند، کم نبودند حیواناتی بل‌بل زبان در لباس انسان که با تقلیل کل مسئله به «بی‌عرضگی دستگاه امنیتی» و پوزخند زدن بر جمهوری اسلامی به نتانیاهو چشمک بزنند یا با «تحلیل» مسئله به مثابه دعوای دو بلوک قدرت و تعارض منافع دو جناح بورژوازی جهانی، توده‌های زحمت‌کش را دعوت به آن ‌کنند که تاریخ پرافتخار مبارزات طبقه‌ی کارگر جهانی و خلق‌های مشرق زمین را به دور انداخته، مانند خودِ این «تحلیلگران» به نشخوار منافع جزئی‌ مشغول گردیده و همچون گاو، نظاره‌گرِ بی‌طرف و منفعل واقعیتی بی‌اهمیت باشند. این حیوانات توسط رسانه‌های امپریالیستی تیمار گردیده و پس از اتمام حبس‌های چندماهه‌شان با عناوینی چون نماینده‌ی جنبش کارگری، دانشجویی و … در باغ وحشی به نام «رسانه‌های آزاد جامعه مدنی» به نمایش در می‌آیند. سوال اساسی این است که تصور این خرهای رنگ‌شده از جنبش کارگری / دانشجویی و … چیست که طویله‌هایی که خود از آن بیرون آمده اند را اینگونه نام گذاری می‌کنند؟

  در ساختار جامعه سرمایه‌داری که انسان‌ها ناگزیر از دنبال کردن منافع شخصی خود برای زنده ماندن هستند لاجرم جنبش‌هایی برای پیگیری همان منافع جزئیِ درون ساختاری پدیدار می‌شود. تمام همّ و غمّ بنیان‌گذاران و پیروان سوسیالیسم علمی این بوده است که بتوانند به این جنبش‌ها نشان دهند منافع جزئی‌شان را باید در چارچوب راهبردی کلّی به منظور پیروزی در مبارزه‌ی سرنوشت‌ساز تاریخی، گذار از نظم سرمایه‌داری و امپریالیستی، دنبال کنند. در مقابل جریانی لیبرال در لباس چپ تلاش می‌کند که با تقدیس «حق صنفی» به مثابه حقی جاودانه، بدیهی و معصوم، عامدانه از قرار گرفتن صاحبان این «حقوق مدنی» در برابر پرسش تعیین کردن جبهه سیاسی خود در نبرد تاریخی و سرنوشت‌ساز ضدامپریالیستی سرباز بزند. پس «حق صنفی» معیاری می‌شود که عقلانیت سکولار / لیبرال به میانجی آن جنبش‌های اجتماعی را در جبهه امپریالیسم قرار دهد. همین جزم نسبتاً جاافتاده که «کارگران/دانشجویان/معلمان/… کاری با مبارزه علیه آمریکا ندارند و تنها حق خود را طلب می‌کنند»، نشان دهنده سیطره نسبتاً فراگیر این حیوانیت جزء‌نگر بر جنبش‌های اجتماعی ایران است که بی‌طرفی و بی‌موضعی خود را با افتخار اعلام کرده و در نتیجه، چه بگوید و چه نگوید، با انکار ضرورت مبارزه ضدامپریالیستی در جبهه آمریکایی – صهوینیستی قرار می‌گیرد.

  هر ناظری که اندکی تیزبینی داشته باشد و سر خود را با در بوق و کرنا کردن کشف‌های «داهیانه»‌اش درباره «ضعف دستگاه امنیتی کشور» گرم نکند، می‌تواند به روشنی ردّ یک سیاست امپریالیستی واحد برای بازگردادن ایران به آغوش آمریکا را میان جناحین لیبرالیسم شناسایی کند. چپ‌های لیبرالی که چندسالی است با جیغ‌های گوشخراش‌شان علیه «نئولیبرالیسم» و «اصلاح‌طلبی» با عصبیتی مشکوک، خط و ربط‌های‌شان با لیبرال‌های جهانی از جمله طیف درون حاکمیتی آن را انکار می‌کنند، در تلاطمات پس از ترور دکتر فخری‌زاده باری دیگر به وضوح پیمان ناگسستنی‌شان با اصلاح‌طلبان در دوم خرداد ۷۶ را برملا کردند. جایی که تقسیم کار معروف و قدیمی «فشار از پایین و چانه‌زنی از بالا» اینگونه خود را رسوا می‌کند که چپ‌های لیبرال در «پایین» از تریبون سلبریتی‌های پلاستیکی‌شان توده‌ها را خطاب قرار می‌دهند که «ای بی‌صدایان! (انسان‌هایی که ما می‌خواهیم شما مانند گوسفند، زبان‌بسته باقی بمانید.) ما تریبون‌تان هستیم! مبادا از پیگیری منافع جزئی‌‌تان که مقدس اند فراتر روید و یک وقت موضع ضدامپریالیستی بگیرید.»

و وقتی این «فشار از پایین» کارساز بود آن گاه نمایندگان لیبرالیسم در «بالا» و از طریق تریبون‌های رسمی می‌توانند با ارجاع به قواعد دموکراسی، بی‌تفاوتی اکثریت افراد جامعه نسبت به ضرورت مبارزه ضدامپریالیستی و نبود «مطالبه» پاسخی حداقل هم تراز به دشمن را دلیلی بر مشروعیتِ عقلانیت سکولار و به ظاهر فوق منطقی‌ای اعلام کنند که فتوای همیشگی‌اش این است: «کل اقدامات ماشین جنگی آمریکایی – صهیونیستی ناشی از ورود اشتباهی یک کودک دیوانه به کاخ سفید و بازی‌کردن با دکمه‌های کنترل نظم جهانی است. ما باید به زیرپای آمریکا بیفتیم و هرچقدر لگد زد، آخ برنیاوریم بلکه دوباره طبع دلرحم، منطقی و «دموکرات» آمریکایی به کاخ سفید حلول کرده و اوضاع را به شرایط طبیعی‌ای برگرداند که مبارزه در آن هیچ ضرورتی نداشته و جای سیل بمب و گلوله‌ آمریکایی را سیل مبادله آزاد و برابر سرمایه و کالا خواهد گرفت.» و از پس این فتوا، مشتاقانه به انتظار مراسم تحلیف تیم بایدن-هریس، این زوج قوّاد-فاحشه جنگ‌طلب و جنایتکار، می‌نشیند.


نکات مطرح شده در این مقاله، نظرات و دیدگاه های شخصی نویسنده بوده و الزاماً بازتاب دهنده عقاید «مجله هفته» نیست و تنها بابت اطلاع رسانی و ایجاد فضای گفتگو سازنده منتشر میشود.