گوناگون, سرتیتر
نوشتن دیدگاه

در بنِ بالندگی – مسعود دلیجانی

sunset-4024815_1920

در زیر سایه سار اندیشه ای گام می زنیم
که از درون وسعت گستردهٔ خنده
غمی را می نمایاند
ـ جانفرسا!
تا آن را از چهره ها بزداید،
چونان زندگی که مرگ را.

اندیشه ای مدون و رو به فراز
که از بطن کاری به وسعت تاریخ می جوشد
و بر فراز سرمان موج می زند.

اندیشه ای آبستن بارش
که بی گمان
در پناه برقی که از دستان کار می جهد
فرو خواهد بارید
و تمام تار و پود زیستن را
تا بن دستان کار
آبیاری خواهد کرد.

و هرگز سیلی نخواهد شد
که خوب و بد زمانه را به یکباره
با خود بشوید و ببرد.

رودی خواهد شد
ـ رونده!
که تمامی آلودگی ها را می شوید و
رویش را جاودانه می کند.

٭٭٭

بی گمان، در دل ایستایی
جا خوش کردن
پرنده ای را می ماند
پای در گِل، که طیران نتواند.
و قلمی را می ماند،
که سکونش بی نقشی است.

نوسان قلم بر پرده،
طرحی نو می طلبد.
طرحی برای پریدن
و فراتر رفتن
از بند جاذبه.

آه، چقدر اندیشه های سپری
آدمی را مبهوت جذبهٔ خویش می کنند.

فراتر رفتن همواره تلاشی شگرف می طلبد
و دریغا،
از خون هایی که روان خواهد شد
با دستانِ در جا زنندگانی بی مایه
که مرگ خویش را
از پیش احساس کرده اند.

در ایستایی جا خوش نکردن
ودست کار را با مغز اندیشنده
پیوند دادن،
در اوجی رو به فراز
چونان گلی سرخ فام می شکفد
و روح جهان را تازه تر می کند.

و باورنهفته در چشمان نجیب کار را
به نیرویی بدل خواهد کرد:
«ـ بارور!
بارورتر از همیشهٔ تاریخ.»


مسعود دلیجانی

تارنمای شاعر

نظرتان را درباره این مطلب بنویسید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s

این سایت برای کاهش هرزنامه‌ها از ضدهرزنامه استفاده می‌کند. در مورد نحوه پردازش داده‌های دیدگاه خود بیشتر بدانید.